Nimrooz
Vol. 18, No. 898, September 8, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۹۸ - جمعه ۱۷ شهريور ۱۳۸۵
از لابلاى متون
تهيه و تنظيم: پژواك
ماجراى دستگيرى و تبعيد سپهبد زاهدى به فلسطين به روايت اردشير زاهدى
علت سوءظن و دشمنى انگليس ها با تيمسار زاهدى در جريان جنگ جهانى دوم چه بود؟
چگونه سپهبد زاهدى رشيد عالى گيلانى و مفتى اعظم فلسطين را در خانه خواهرش پنهان كرده بود؟
(به انگيزه چهل و سومين سالگرد درگذشت سپهبد زاهدى-۱۱شهريورماه ۱۳۴۲)
«پس از استعفاى اعليحضرت رضاشاه و در آغاز سلطنت اعليحضرت محمدرضاشاه و در اولين كابينه دوران سلطنت ايشان امان الله ميرزا جهانبانى وزير كشور شد. جهانبانى با پدرم سوابق ديرينه داشت. آنها در جنگ با «سميتقو» با يكديگر همكارى داشتند و هر دو در آن جنگ نشان ذوالفقار گرفتند. در سال ۱۳۱۶ كه سرلشگر جهانبانى رئيس كل صناعت (وزارت صنايع و معادن بعدى) بود و مورد بى مهرى اعليحضرت رضاشاه قرار گرفت و بازداشت شد، وقتى از زندان بيرون آمده پدرم در كنار همان شركت «كازادما» (كه در دوره بيكارى تأسيس كرده بود) يك شركت ساختمانى هم به نام «شركت زمانه» تأسيس كرد و مديريت آن را به عهده تيمسار جهانبانى گذاشت كه بيكار نباشد.
به هر حال در كابينه مرحوم فروغى طبق پيشنهاد سرلشگر جهانبانى وزير كشور، پدرم رياست امنيه را به عهده گرفت ولى سه ماه بيشتر در اين سمت باقى نمانده در همان مدت كوتاه، اسم امنيه را به ژاندارمرى تغيير داد و براى ژاندارم ها نيز اونيفورم جديدى در نظر گرفت.
در اين موقع اوضاع جنوب كشور موجب نگرانى دولت مركزى بود، به دليل اين كه قشقائى ها بر سر املاك خود بازگشته بودند و سران بختيارى از جمله شهاب السلطنه عموى بزرگ ملكه ثريا و ابوالقاسم خان و مرتضى قلى خان قيام كرده بودند. گفته مى شد كه تعدادى از جاسوسان آلمانى در مناطق عشايرى فارس مستقر شده اند و قصد دارند مثل جنگ اول جهانى در آنجا قيام كنند. از آنجا كه پدرم با سران ايل قشقائى روابط دوستانه داشت و در فارس او را مى شناختند و حرفش را مى شنيدند در اواخر آذرماه ۱۳۲۰ به جاى سرلشگر شقاقى (حصن الدوله) به فرماندهى لشگر ۹ اصفهان منصوب شد.
واسطه مذاكره پدرم با بختيارى ها آقائى بود به نام على آبادى. به زودى ابوالقاسم خان و سپس مرتضى قلى خان تسليم شدند. قشقائى ها نيز آرام گرفتند، اما پس از بازداشت پدرم توسط انگليس ها، ريختند و سميرم را محاصره كردند و شقاقى و عده زيادى از نظامى ها را كشتند.
اين مأموريت هم يك سال طول كشيد و در آذرماه ۱۳۲۱ پدرم به وسيله انگليسى ها دستگير و به بازداشتگاهى در فلسطين منتقل شد. علاوه بر پدرم، جمعى ديگر از شخصيت هاى سياسى و نظامى ايران به اتهام همكارى با آلمانى ها و توطئه بر ضد متفقين بازداشت و زندانى شدند. سوءظن انگليسى ها به پدرم دلايلى داشت: يكى روابط دوستانه او با رؤساى قشقائى و بختيارى بود. پدرم براى حفظ امنيت در منطقه از روابط شخصى خود با سران بختيارى و قشقائى استفاده مى كرد. در فرصت هائى كه دست مى داد براى شكار به مناطق عشايرى مى رفت و ضمناً مراقب اوضاع بود. به انگليسى ها گزارش رسيده بود كه او در جريان اين رفت و آمدها نهضتى را به نام نهضت آزاديبخش ايران طراحى مى كند كه هر گاه نيروهاى آلمان مقاومت روس ها را درهم شكستند و به قفقاز رسيدند، در ايران نيروهاى ملى با حمايت عشاير و قواى نظامى عليه نيروهاى اشغالگر خارجى دست به قيام بزنند.
يك دليل ديگرش طرز رفتار پدرم با افسران انگليسى بود كه ايران را يك كشور اشغال شده و خودشان را همه كاره مى دانستند و انتظار داشتند مقامات ايرانى مطيع اوامر آنها باشند.
در دوران جنگ آذوقه در ايران كمياب بود. محصول غله را متفقين در دهات ايران و در مناطق تحت اشغال خودشان براى مصرف نيروهائى كه در ايران داشتند جمع آورى مى كردند. در تهران، خوراك عمومى نوعى نان سفت و سياه بود به نام نان سيلو كه مردم به آن «نان آجرى» مى گفتند و واقعاً هم به آجر شباهت داشت. در همان وقت در اصفهان نان سنگگ به فراوانى يافت مى شد، چون پدرم دستور داده بود محصول گندم هر منطقه در همان جا انبار و نگهدارى شود و حق تقدم خريد با مأمورين ايرانى باشد. يك افسر انگليسى راه افتاده بود كه برود اين انبارها را كشف كند و رئيس دارائى اصفهان هم با او رفته بود. پدرم وقتى اطلاع پيدا كرد خيلى عصبانى شد و مى خواست رئيس دارائى را توقيف كند، او فرار كرد رفت تهران و متوسل شد به قوام السلطنه كه نخست وزير بود. البته قوام السلطنه قلباً با اين نوع برخورد موافق بود ولى يك روزنامه اى به نام «خورشيد ايران» كه معروف بود مديرش «پازارگاد» باانگليس ها روابط نزديكى دارد و براى آنها كار مى كند سر و صدا راه انداخت و مقاله اى نوشت كه سرلشگر زاهدى مثل ناصرالدينشاه در اصفهان رفتار مى كند، مثل ناصرالدينشاه به شكار مى رود، خيال مى كند دوره ناصرالدينشاه است. رؤساى ادارات را حبس مى كند مى گيرد، مى بندد و از اين حرف ها....
ضمناً اين را هم يادآور شوم كه پدرم در فرماندهى لشگر ۹ اصفهان ترفيع درجه پيدا كرده و شده بود سرلشگر.
يك موضوع ديگر اين بود كه مقرر شده بود اتباع خارجى وقتى مى خواهند اين طرف و آن طرف بروند به مقامات نظامى يا انتظامى اطلاع بدهند تا از لحاظ امنيتى اشكالى برايشان پيش نيايد. اين مقررات را انگليس ها بعد از اشغال ايران رعايت نمى كردند. بر سر اين مسأله هم بين پدرم و كنسول انگليس در اصفهان برخوردى پيش آمده بود. اتفاقاً چند خانواده انگليسى بدون آن كه به فرماندهى لشگر اطلاع بدهند عازم سفر مى شوند و در راه با افراد مسلح عشايرى برخورد مى كنند و كشته مى شوند. اين را هم به حساب پدرم گذاشتند.
يك سابقه ديگر هم وجود داشت: چند ماهى قبل از اشغال ايران به وسيله متفقين، رشيدعالى گيلانى نخست وزير عراق و شيخ امين الحسينى مفتى اعظم فلسطين بعد از شكست نهضت مقاومت عراق در برابر انگليسى ها به ايران پناهنده شدند. انگليسى ها خواستار استرداد آنها بودند ولى دولت ايران خلاف مروت مى دانست كه آنها را تحويل دهد. رشيدعالى و مفتى اعظم مدتى به عنوان ميهمان دولت در ايران ماندند و محل اقامتشان منزل فطن السلطنه مجد نماينده رودبار در مجلس شوراى ملى بود كه در همسايگى منزل ما در خيابان ولى آباد قرار داشت. وقتى به ايران حمله شد جان اين دو نفر كه دشمن انگليس محسوب مى شدند به خطر افتاد.
پدرم آنها را محرمانه در منزل عمه ام كه در خيابان ولى آباد مجاور خانه خودمان بود پناه داد و همان جا بودند تا وسائل فرارشان فراهم شد و از مرز عبور داده شدند و به تركيه رفتند.
خلاصه اين كه وجود پدرم در فرماندهى لشگر اصفهان از نظر انگليسى ها خطرى محسوب مى شد. جريان خوزستان و دستگيرى خزعل هم يادشان نرفته بود و كينه اش در دلشان باقى بود. بالاخره تصميم گرفتند او را با عمليات ويژه دستگير و از ايران خارج كنند. شرح اين عمليات را ماك لين كه از «بن غازى» براى همين كار مأمور شده بود نوشته است.
من و خواهرم هما آن وقت محصل بوديم. خواهرم با ثريا اسفنديارى بختيارى (علياحضرت ملكه ثرياى بعدى) هم مدرسه بود. من هم به مدرسه ادب مى رفتم كه با مدرسه آنها دويست متر فاصله داشت. ناهار را پيش پدرمان خورديم و رفتيم به مدرسه. وقتى از مدرسه برگشتيم ديگر پدرمان را نديديم تا پس از سه سال بازداشت و تبعيد، از فلسطين به تهران برگشت...»
(برگرفته از كتاب خاطرات اردشير زاهدى)

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   افغانستان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •