واقعه نهم اسفند
روحانيون از بيم تسلط كمونيست ها، جانب مصدق را گذاشته و به حمايت شاه برخاستند؟!
پنجشنبه هفتم اسفند آقاى وزير دربار در خصوص تهيه اسعار خارجى و شنبه نهم ساعت هشت باز راجع به گذرنامه ملتزمين موكب همايونى با من مذاكره نمودند كه قرار شد تا ظهر حاضر شود و اين جانب نيز ساعت سيزده و نيم براى صرف ناهار تشرف حاصل كنم و ساعت چهارده و نيم هم آقايان وزراء حضور به هم رسانند كه موقع حركت مراسم تشريفات به عمل آورند.
بعد از اين مذاكرات رئيس ستاد ارتش، رئيس اداره كل شهربانى و فرماندار نظامى تهران را خواستم و با هر كدام كه زودتر آمده بودند، راجع به انتظامات اطراف كاخ سلطنتى و خط سير ملوكانه مذاكره نمودم و دستورهاى لازم را دادم كه حادثه اى روى ندهد و اشخاص ناشناس نتوانند خود را به آن حدود برسانند و مِن باب احتياط رئيس كلانترى ناحيه يك را هم خواستم براى تشريف فرمائى اعليحضرت و نسبت به خانه و خط سير خود نيز تأكيدات لازم نمودم.
مشغول اين دستورات بودم كه يكى از علماى روز نهم اسفند با تلفن از من سئوال نمود آيا اعليحضرت مى خواهند مسافرتى به خارج بفرمايند؟ اگر مى گفتم نه برخلاف حقيقت بود و چنانچه مى گفتم بلى مخالف امر شاهنشاه شده بود كه مى خواستند حتى با طياره تشريف فرما نشوند تا كسى از مسافرت اطلاع حاصل ننمايد. اين بود كه گفتم همچو مى گويند. سپس گفت چرا مانع نمى شويد؟
گفتم: اظهار عدم موافقت شده، شما هم اقدام كنيد شايد مؤثر واقع شود.
پس از آن آقاى وزير دربار با تلفن صحبت نمودند و بعد گوشى را به اعليحضرت همايون شاهنشاهى دادند كه فرمودند شما به جاى ساعت سيزده و نيم، ظهر بيائيد كه حسب الامر قريب ظهر از خانه حركت كردم و به آقايان وزراء هم كه آمده بودند، گفتم هر وقت گذرنامه هاى ملتزمين جريان خود را طى نمود و حاضر گرديد براى انجام مراسم تشريفات در كاخ حضور به هم رسانند.
مقارن ظهر وارد كاخ شدم و مرا به تالار بزرگ هدايت كردند. پس از آن اعليحضرتين تشريف آوردند و شاهنشاه فرمودند كه هيئت رئيسه مجلس آمده اند از حركت من ممانعت نمايند كه به عرض رساندم كار صحيحى كرده اند، خوب است توجه فرموده و از اين مسافرت صرفنظر فرمائيد. سپس براى ملاقات هيئت رئيسه مجلس از تالار خارج شدند و من در حضور علياحضرت ماندم تا اعليحضرت مجدداً تشريف آوردند و معلوم شد به عرايض هيئت توجه نفرموده، تصميم خود را تغيير نداده اند.
در اين اثناء پاكتى به قيد فوريت از تلفنچى خانه من رسيد كه نوشته بود سفيركبير آمريكا مى خواهند فوراً با شما ملاقات كنند كه عيناً از لحاظ ملوكانه گذشت و با اين كه تصور مى كردم تا ملاقات من با سفير حركت شاهنشاه به تأخير خواهد افتاد، مورد توجه واقع نشد و فرمودند برادرانم تا امروز از حركت من خبر نداشتند و اكنون آمده اند مرا ببينند. خوب است اول وزراء بيايند و بعد بروم با آنها وداع نمايم. اين بود كه پيشخدمتى آمد و امر ملوكانه را به آقايان وزراء ابلاغ كرد. همگى شرفياب شدند. ابتدا اعليحضرت فرمايشاتى راجع به لزوم مسافرت فرمودند و بعد اين جانب آمال و آرزوى همه را در سلامت و مراجعت ذات ملوكانه به عرض رسانيدم. پس از آن شاهنشاه از تالار خارج و وارد سرسرا شدند كه ما هم تبعيت نموديم و ورودمان در سرسرا مصادف شد با ورود علماى نهم اسفند كه آنها ما را نديدند و به اتاق انتظارى كه نزديك در ورودى واقع است، هدايت شدند.
اعليحضرت هم براى وداع با والاحضرتان از سرسرا به طبقه فوقانى تشريف فرما شدند و ما در آنجا بلاتكليف مانديم. بلاتكليف از اين جهت كه آقاى وزير دربار گفته بودند موقع حركت شاهنشاه آقايان وزيران باشند و تشريفاتى به عمل آورند. ولى از فرمايشات ملوكانه چيزى در اين باب استنباط ننمودم و چون مطلب مى بايست روشن شود و كارى برخلاف مقررات صورت نگيرد، توسط آقاى هرمز پيرنيا (رئيس تشريفات) كه با ما در سرسرا بود، كسب تكليف شد. ايشان رفت به عرض رسانيد و در مراجعت امر ملوكانه را ابلاغ نمود و معلوم شد با هيچكدام فرمايشى ندارند.
ديگر چون توقف ما در كاخ مورد نداشت و من مى خواستم سفير آمريكا را ملاقات كنم، از همه زودتر از عمارت خارج شدم و هنوز چند قدم مانده بود كه به در برسم كه از پشت ديوار غوغا و صوت ناهنجار به گوشم رسيد و تعجب كردم با آن همه تأكيد كه به قواى انتظامى شده بود، چطور عده اى توانستند خود را به آنجا برسانند و به من هم در اين باب گزارشى ندادند. در اين فكر بودم كه به راه ادامه دهم و از در خارج شوم يا برگردم و از در ديگرى به خانه بروم، كه در اين اثناء شخصى كه او را هيچ نديده بودم، از در وارد شد. از پهلوى من گذشت و در جواب سئوال من كه ممكن است از در ديگرى خارج شوم، گفت اى به چشم و آناً يكى از خدمتگزاران دربار را كه پهلوى اتومبيل اعليحضرت و جلو در عمارت ايستاده بود، صدا زد و گفت كليد آن در را (اشاره به درى كه به چهارراه حشمت الدوله باز مى شود و مدخل كاخ والاحضرت شاهدخت شمس پهلوى است) بيار. كليد را آورد و در را باز كرد. آن وقت فهميدم كه آن شخص آقاى امير صادقى شوفر اعليحضرت است كه مرا به آنجا راهنمائى كرد و كسى را هم فرستاد اتومبيل مرا كه مقابل درب كاخ اختصاصى بود به آنجا آورد. وقتى كه مى خواستم سوار شوم عده اى را كه از در پائين مى آمدند، ديدم ولى قبل از اين كه برسند حركت نمودم. فقط دو يا سه نفر رسيده بودند و از آنجا هم تا به خانه كه بيش از يك صد و پنجاه قدم فاصله نداشت رسيدم و راجع به آن افراد كه تحقيقات نمودم گفتند براى اين آمده اند كه درخواست كنند اعليحضرت همايون شاهنشاهى از حركت منصرف شوند.
طرف عصر كه جمعيت به خانه من آمد، معلوم شد اگر دم در نبودم و بلافاصله پس از ورود اتومبيل حركت نمى نمودم، جمعيت مى رسيد و كسانى كه مأموريت داشتند كارم را مى ساختند.
از ورودم به خانه چيزى نگذشت كه آقاى هندرسن سفير كبير مثل هميشه با آقاى على پاشا صالح آمدند و آقاى سفير مطلبى كه محتاج به ملاقات باشد نداشت...»
نهم اسفند به روايت والاحضرت ثريا در كتاب «كاخ تنهائى»:
روز سيزدهم فوريه ۱۹۵۲ شاه تصميم گرفت كه براى مدتى از ايران دور شود. او شديداً افسرده به نظر مى رسيد و مى پنداشت ماندنش در ايران به منزله تائيد سياست هاى مصدق است. سفر به خارج، اما به كجا؟ هيچ مقصد معينى نداشتيم. مصدق از اين تصميم با خوشحالى استقبال كرد. سر كيسه را گشود و يازده هزار دلار ارز دولتى به عنوان هزينه سفر در اختيار ما گذاشت. او تأكيد داشت كه هيچ كس از موضوع مسافرت آگاه نشود و براى پنهان كارى، توصيه مى كرد بدون سر و صدا، با اتومبيل از كشور خارج شويم و برويم به بيروت تا همگان تصور كنند به قصد ورزش هاى زمستانى تهران را ترك گفته ايم.
شب قبل از عزيمت، در حالى كه پژمرده و اندوهگين در مبلى لميده بودم و با حسرت به زواياى سالن كاخ اختصاصى مى نگريستم كه طى دو سال با وسواس و علاقه بسيار آن را مطابق سليقه خودم آراسته بودم، يكى از رؤساى تشريفات وارد شد و اطلاع داد كه شخص مورد اعتمادى از طرف آيت الله كاشانى به ديدار من آمده است.
آيت الله كاشانى توسط اين شخص براى من پيغام فرستاده بود كه تمام نفوذ خود را براى منصرف كردن شاه از اين مسافرت به كار برم.
حيرت انگيز بود: آيت الله كاشانى در كنار شاه؟!
آيا روحانيون از بيم تسلط كمونيست ها، جانب مصدق را گذاشته و به حمايت شاه برخاسته اند؟!
جريان اين ملاقات و پيام كاشانى را همان شب با شاه درميان نهادم. شاه مصراً از هرگونه تجديدنظر در تصميم خود امتناع كرد. او كسى نبود كه تسليم نظر ديگران شود.
صبح روز بعد، مصدق براى خداحافظى آمد. رفتارش مؤدبانه و توأم با مهر و محبت رياكارانه بود. براى راه انداختن ما شتاب داشت. در حالى كه سرگرم مبادله تعارفات بوديم، سر و صدائى از داخل خيابان به گوش رسيد. تظاهر كنندگان، در حالى كه خود را از در و ديوار كاخ اختصاصى بالا مى كشيدند فرياد مى زدند و شعارهائى مى دادند كه براى ما مفهوم نبود. مصدق گفت: عجله كنيد راه بيفتيد!
در اين حال شعارها قابل تشخيص شدند. بنابراين، تظاهرات به نفع ما بود و نه بر ضد ما. اينها طرفداران كاشانى بودند كه ماندن ما را در ايران خواستار بودند. زنده باد شاه- مرگ بر مصدق!
شيرپير رنگش پريد و عرق بر چهره اش نشست. دلم به حالش سوخت. دستش را گرفتم و بيخ گوشش گفتم: از اين در خارج شويد. در انتهاى راهرو يك خروجى وجود دارد كه مى توانيد از آنجا، بدون برخورد با جمعيت، به منزل برويد.
بعد از رفتن مصدق، شاه روى بالكن قرار گرفت و به وسيله بلندگو به جمعيت قول داد كه در تهران خواهد ماند. من مى گريستم. زنان كارى جز گريستن نمى شناسند. با آن كه در اوضاع تغييرى حاصل نشد و مصدق همچنان رئيس دولت بود ولى شاه اميد تازه اى پيدا كرد. از آن پس حس مى كرد كه تنها نيست و ايرانيان بسيارى وجود دارند كه همچنان به او وفادارند. چه در بين روحانيون، چه در ارتش و چه حتى در مجلس.
***
نهم اسفند به روايت سفير آمريكا (لوئى هندرسن):
شماره ۳۰۸
از سفير در ايران (هندرسن) به وزارت خارجه
به كلى محرمانه
تهران، ۲۸ فوريه ۱۹۵۳ ساعت ۵بعدازظهر
۱-از صبح امروز خبرهائى درباره مسافرت قريب الوقوع شاه از منابع مختلف واصل مى شد. اين خبرها در جزئيات با يكديگر متفاوت بودند. اگر چه پاره اى از آنها مغشوش و گمراه كننده بودند ولى در مجموع حاكى از اين بود كه عزيمت شاه از كشور از بعضى جهات انعكاس اصطكاك ميان شاه و نخست وزير مى باشد. جدى ترين روايت اين بود كه شاه به اين علت تصميم به ترك كشور گرفته كه مصدق تهديد كرده است اگر چنين كارى را نكند، او اعلاميه اى خطاب به اهالى كشور منتشر خواهد ساخت و طى آن شاه را مورد انتقاد قرار خواهد داد و از مردم خواهد خواست بين او و شاه يكى را برگزينند.
۲-وابسته سفارت گزارش داد كه ديشب در ضيافت شامى كه تجار بازار و خسرو رئيس ايل قشقائى حضور داشتند شايعات مربوط به مسافرت شاه و آينده نزديك، موضوع اصلى گفتگوها بوده است. كليه مهمانان حاضر به استثناى خسرو كه به طور خصوصى خشنودى خود را از عزيمت شاه ابراز داشته بود، اظهار عقيده كردند كه رفتن شاه براى مصالح كشور زيان بخش خواهد بود. هم چنين در ضيافتى كه خود من در آن شركت داشتم، مدير يكى از پر تيراژترين روزنامه هاى كشور و رئيس تشريفات وزارت امورخارجه نگرانى خود را از اثرات نهائى اين شايعات بر كشور ابراز داشتند.
۳-امروز صبح تصميم گرفتم اكنون كه اين خبر فاش شده است، دست من بازتر خواهد بود تا در لغو يا دست كم به تعويق انداختن سفر شاه به خارج از كشور اقدام كنم. وقتى نتوانستم از طريق وزارت امورخارجه وقت شرفيابى كسب نمايم، در ساعت يازده و ربع از طريق علاء وزير دربار اقدام كردم. علاء در همان لحظه از شرفيابى به حضور شاه برمى گشت. او گفت منتهاى تلاش خود را به عمل آورده كه شاه را در آخرين لحظه از سفر منصرف سازد. ليكن شاه مصممانه اصرار ورزيده كه اگر كشور را ترك نكند، مصدق اعلاميه اش را منتشر خواهد ساخت و او و خانواده اش را مورد حمله قرار خواهد داد. در اين صورت براى او دشوار خواهد بود كه بدون در دست داشتن تسهيلات لازم به اتهامات مصدق پاسخ دهد. بنابراين ترجيح مى دهد كشور را ترك گويد تا اين كه درگير جار و جنجالى يك جانبه شود. علاء گفت در خلال مدتى كه در حضور شاه بوده خبر رسيده كه به تقاضاى كاشانى رئيس مجلس كه ادعا كرده از خبر مسافرت شاه تنها صبح امروز اطلاع يافته است. جلسه خصوصى مجلس مركب از ۵۷نماينده به منظور مشورت درباره اوضاع تشكيل شده است. وقتى اين خبر به شاه رسيد، هيجان زده شد و اصرار ورزيد كه بى درنگ و حتى قبل از صرف ناهار حركت كند زيرا مى ترسيد اگر زودتر نرود، آنقدر به او فشار بياورند كه در ترك كشور دچار زحمت شود.
۴-حذف شد. [كذا].
۵-در اين هنگام پيكى به علاء اطلاع داد كه هيئت رئيسه مجلس به اين نتيجه رسيده است كه از علاء تقاضا كند ترتيب يك ملاقات حضورى با شاه را براى تقديم پيامى بدهد. من بى درنگ به سفارت برگشتم.
۶-به محض ورود به سفارت خبردار شدم كه نمايندگان مجلس در جلسه خصوصى خود تصميم گرفته اند پيامى به اين مضمون جهت شاه بفرستند كه عزيمت او از كشور در اين موقعيت حساس به مصلحت نيست. همچنين وابسته هوائى سفارت به من اطلاع داد كه رئيس ستاد نيروى هوائى ايران الساعه به او خبر داده كه سرلشگر بهارمست رئيس ستاد ارتش در راه دربار است تا به اطلاع شاه برساند كه در صورتى كه شاه كشور را ترك كند، افسران ستاد ارتش دسته جمعى استعفاء خواهند داد. اما وابسته هوائى تا اين ساعت نتوانسته تائيد قاطعيت تصميم ستاد ارتش را كسب نمايد.
احتمال دارد بهارمست كه فاقد شخصيتى قوى است، در تسليم پيام ستاد ارتش به شاه كوتاه بيايد. ژنرال زيمرمن رئيس مستشاران آمريكائى معتقد است كه بهارمست شخصيتى نسبتاً ضعيف است.
۷-تصميم گرفتم بى درنگ نخست وزير را ببينم و از على پاشا صالح مشاور ايرانى سفارت خواستم از وى وقت ملاقات بخواهد. صالح از منشى مصدق شنيد كه نخست وزير به دربار رفته و مشغول مذاكره با شاه است. به تقاضاى صالح، منشى مصدق بى درنگ عازم دربار شد تا به مصدق بگويد كه مايل به ملاقات فورى با او هستم. من در ساعت يك و ربع بعد ازظهر به ديدار مصدق رفتم.
۸-مصدق در تختخوابش دراز كشيده بود و ظاهراً از سر درد شديدى رنج مى برد. با شيوه اى دوستانه ولى احتياط آميز از من پذيرائى كرد. گفتم با توجه به وضع اضطرارى موجود بدون اين كه منتظر وصول دستورالعمل از واشنگتن باشم، به ديدارش شتافته ام. شايعات گسترده در شهر حاكى است كه شاه در صدد ترك فورى كشور مى باشد زيرا اگر اين كار را نكند، نخست وزير اعلاميه اى انتشار خواهد داد و او و خانواده اش را متهم خواهد ساخت. به عنوان دوست ايران و به عنوان دوست شخص او، وظيفه خود مى دانم به او بگويم كه عزيمت شاه در حال حاضر به اينگونه شايعات دامن خواهد زد. به عقيده من كه اطمينان دارم مورد تائيد دولت ايالات متحد مى باشد، عزيمت شتابزده شاه در چنين اوضاع و احوالى، امنيت كشور را تضعيف خواهد كرد و بنابراين با اين اميد نزد او آمده ام كه شايد در آخرين لحظه تدبيرى بينديشد و شاه را از سفر منصرف يا دست كم متقاعد سازد كه آن را به بعد موكول كند. مصدق پاسخ داد كه شاه ترجيح مى دهد كشور را ترك كند. او از شاه نخواسته كه چنين كارى بكند و در وضعى نيست كه به شاه دستور بدهد اين كار را نكند. همين الان گروه هائى از دستجات مختلف از جمله نمايندگان طرفدار انگليس و جاسوسان انگليس در دربار حضور دارند و مى كوشند شاه را از عزيمت منصرف نمايند. برخى از اين افراد در حالى كه او مشغول خداحافظى با شاه بوده وارد كاخ شدند و صحنه هاى غيرضرورى به وجود آوردند. شاه آزادانه اين اشخاص را به حضور مى پذيرد و خودش مى تواند تصميم بگيرد كه چه كار بكند. از نخست وزير پرسيدم به چه دليل برايش ضرورت دارد كه اگر شاه كشور را ترك نكند، اعلاميه اى كه لحن آن آشكارا انتقاد از شاه خواهد بود، منتشر سازد. نخست وزير پاسخ داد تا زمانى كه دربار مركز توطئه جاسوسان انگليس است و سعى در ايجاد تفرقه در كشور مى كند، او نخواهد توانست به هيچ اقدام اصلاحى دست بزند يا به حل مسئله نائل شود. اگر قرار باشد ايران بحران كنونى را با موفقيت از سر بگذراند، وحدت كلمه ضرورى است. به نخست وزير گفتم كه خود من نيز تا حدودى از عقايد شاه اطلاع دارم و مطمئن هستم كه شاه هيچگونه مشاركت يا تشويقى از فعاليت هاى خلاف منافع ايران نمى كند.
نخست وزير اظهارنظر كرد كه اطرافيان شاه ضرر زيادى به منافع كشور مى زنند. پس از مدتى گفتگو معلوم شد كه سعى در تغيير دادن نظر نخست وزير كارى بيهوده است. به نخست وزير گفتم از اين كه در اين موقع كه گرفتارى هاى زياد او را ناراحت كرده است مزاحم او شده ام. متأسفم. دلم مى خواست قبلاً با وزير امورخارجه صحبت كنم ولى موفق نشدم براى امروز از او وقت ملاقات بگيرم. بنابراين به ديدن علاء رفتم كه آشكارا در وضعى نبود كه بتواند منكر شود كه شاه تقريباً بلافاصله دارد عازم سفر مى شود. ملاقات من با نخست وزير به اين اميد بود كه در جلوگيرى از تحولاتى كه ممكن است عواقب ناگوارى براى ايران داشته باشد، همكارى نمايد. نخست وزير گفت كه بهتر است در اين لحظات بحرانى من با علاء يا هر كس ديگرى كه با دربار مربوط است، ملاقات نكنم. سپس نخست وزير رفتارش را تغيير داد و با لحن دوستانه ترى تكرار كرد كه اصرارى ندارد كه شاه كشور را ترك نكند. اگر شاه اين كار را نكند، او چاره اى ندارد مگر اين كه اعلاميه اش را خطاب به ملت ايران منتشر نمايد. گفتم لابد او در مشاغل سياسى گذشته اش توانسته است راهى براى جلوگيرى از اين كه اختلافات خصوصى تبديل به دعواى علنى به ضرر مصالح كشور شود، بيابد. آيا اطمينان دارد كه شق ديگرى به جز عزيمت شاه از كشور وجود ندارد؟ نخست وزير گفت كه درباره اين موضوع فكر كرده و معتقد است راه درستى را دنبال مى كند.
۹-قبل از كسب اجازه مرخصى، يادداشتى حاوى آخرين پاسخ لندن به پيشنهادات متقابل مصدق را به وى تسليم نمودم. موافقت كرديم كه در صورت پرسش روزنامه نگاران پاسخ دهيم كه در جريان ملاقات امروز، من برخى از اشتباهات جزئى در متن يكى از سندهائى را كه در ۲۰ فوريه داده بودم، تصحيح كرده ام.
۱۰-هنگام ورود به خانه نخست وزير مشاهده كردم كه سربازان كليه خيابان هاى اطراف را مسدود كرده اند. پنجاه دقيقه بعد كه خارج مى شديم، سربازان بيشترى را ديدم. گروه هائى از افراد با قيافه هاى تهديدآميز كه ظاهراً آماده تظاهرات بودند، داشتند در آن حدود جمع مى شدند.
هندرسون
The Foreign Relations of the United States of America 1951-554 Vol.X
۳-سرلشگر زاهدى، پس از انتخاب دكتر معظمى به رياست مجلس شوراى ملى، در نامه اى خصوصى براى او نوشت:
جناب دكتر معظمى رئيس محترم مجلس شوراى ملى،
چند شب قبل در مقابل اظهار لطف جنابعالى به وسيله ميزبان خود تبريك مقام عرض شد اگر مقبول افتاده باشد؟ اينك كه دستم نسبتاً بهتر است بدينوسيله تقديم احترامات نموده اميدوارم توفيق حاصل نموده و كامياب باشيد. امروز در كشور دو مقام مورد احترام و اهميت است. رئيس قواى مقننه و رئيس قواى مجريه. اگر دارندگان هر يك از اين دو مقام كه با هم برابر مى شوند وظيفه قانونى و وجدانى خود را از روى كمال شرافت و شجاعت انجام بدهند كار مملكت بهتر مى شود.
من نمى خواهم عرض كنم كه ملت ايران در چه وضعى و دچار چه بدبختى است. اگر تحقيقات و مسموعات شما از حدود جمعيتى مخالف و موافق تجاوز كند و از روى انصاف غور بفرمائيد هزار چندان بيش از آن است كه در ظاهر ديده مى شود.
اطمينان داشته باشيد كه من سر جنگ و اختلاف شخصى با كسى ندارم و اگر مطمئن شوم كه امورات بر وفق مراد خواهد بود حتى قول مى دهم تا عمر دارم تقاضاى شغلى هم نكنم.
البته شخصيت جنابعالى اجازه مى دهد كه وجدان و شرافت ذاتى و خانوادگى را در امور حكم قرار بدهيد و فكر عاجلى براى كشور بفرمائيد.
والا اگر وضع بدين منوال پيش برود نه بر مرده، بر زنده بايد گريست.
در خاتمه موقع را براى تجديد ارادت و احترام مغتنم شمرده سعادت جنابعالى را خواهانم.
تيرماه ۳۲-سرلشگر زاهدى