اكبر گنجى، روزنامه نگار ايرانى، كه در حال حاضر در ادامه سفر خارج از كشور خود در آمريكا به سر مى برد، روز پنجشنبه ۳۱ اوت گفتگويى با فرانسيس فوكوياما، استاد اقتصاد سياسى در دانشگاه جان هاپكينز، انجام داده كه متن آن در زير آمده است.
فرانسيس فوكوياما، كه تا پيش از حمله آمريكا به عراق از انديشمندان نزديك به نومحافظه كاران محسوب مى شد، يبيش از هر چيز با كتاب پايان تاريخ و آخرين انسان شناخته مى شود. در اين كتاب كه به سال ۱۹۹۲ ميلادى نوشته شده، فوكوياما تحت تأثير پايان جنگ سرد و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى جدال ايدئولوژى ها را تمام شده مى انگارد و از ليبرال دموكراسى به عنوان تنها انديشه و منش پيروز ياد مى كند. وى با اين نگاه به جهان، سير تحول تاريخ بشر را- به لحاظ درگيرى انديشه هاى متضاد- پايان يافته مى نامد. فوكوياما پس از حمله ۱۱ سپتامبر از مدافعين حمله و بركنارى صدام حسين بود، اما با گذشت زمان تغيير موضع داد و به منتقدين حمله نظامى به عراق پيوست.
--------------------------------------------------------------------------------
اكبر گنجى: مسايل واحدى در منطقه خاورميانه (عراق، افغانستان، فلسطين و... ) ما و شما را به يكديگر گره زده است. دراينكه اين منطقه نيازمند رهايى از حكومت هاى خودكامه و ايجاد نظام هاى دموكراتيك است، اختلاف نظرى بين ما وشما وجود ندارد. اما بر سر شيوه هاى رسيدن به دموكراسى اختلاف نظرهاى جدى وجود دارد.
شيوه ميليتاريستى دولت امريكا براى دموكراتيك كردن منطقه نتيجه معكوس به بار آورده است. بنيادگرايى و تروريسم در منطقه رشد كرده است، راديكال هاى دو طرف، براى بقا به يكديگر نيازمند اند و صداى همديگر را بلند كرده و به گوش جهانيان مى رسانند. تصويرى كه از منطقه خاورميانه در رسانه هاى غربى ارائه مى شود، تصويرى ايدئولوژيك و غير واقعى است. گويى كل منطقه خاورميانه را مى توان به بنيادگرايى و تروريسم تحويل كرد. در اين منطقه صداى ديگرى هم وجود دارد كه بايد شنيده و جدى گرفته شود: صداى دموكراسى، آزادى، حقوق بشر و صلح.
اين صدا به روشهاى مسالمت آميز در حال مبارزه با نظام هاى خودكامه براى استقرار دموكراسى در منطقه است. دموكراسى مسأله اى است مرتبط با ساختارهاى پايدار اين منطقه و هيچ يك از اين ساختارها با حمله نظامى، آنگونه كه در عراق اتفاق افتاد و شما در ابتدا موافق آن بوديد و اينك مخالف آن، دگرگون نمى شود.
پايان تاريخ شما ليبراليسم بود اما شما مى دانيد كه در جوامع غربى، ليبراليسم تقدم تاريخى- وجودى بر دموكراسى دارد. در اين جوامع ابتدا ساخت ليبرالى در طى چند سده ايجاد شده است، آنگاه دموكراسى به طور طبيعى برروى اين ساخت نشست، اين منطقه فاقد ساختار ليبرالى است. اين مسأله به اضافه سياست خارجى ميليتاريستى امريكا در منطقه، مسأله فلسطين و ظلمى كه از سوى اسرائيل با حمايت يك جانبه امريكا بر مردم فلسطين وارد مى شود؛ بستر مناسبى براى رشد بنياد گرايى در منطقه فراهم كرده است. بدين ترتيب اگر در كشورهاى عربى خاورميانه اينك يك انتخابات آزاد و منصفانه برگزار شود، بينادگرايان پيروز خواهند شد و نظام هائى خودكامه تر از نظام هاى فعلى تاسيس خواهند كرد. مسائل اين منطقه بايد به طور ريشه اى حل و فصل شود. اقتصاد بازار پيش شرط دموكراسى است. دولت هاى نفتى اين منطقه با در دست داشتن نفت، امكان پيدايش اقتصاد بازار را بسيار سخت و دشوار كردند. شما در اين زمينه چگونه مى انديشيد؟
فرانسيس فوكوياما: با تمام نكاتى كه شما بيان كرديد موافق هستم. من هم مثل خيلى از افراد موافق حمله نظامى به عراق بودم، اما بعد به اين نتيجه رسيدم كه آن فكر درست نبود. همانطور كه اشاره كرديد سياست خارجى امريكا براى ايجاد دموكراسى از طريق حمله نظامى كارساز نيست.
دموكراسى بايد به وسيله مردم منطقه بوجود آيد. روند آن هم دشوار و طولانى است. اما بوش و هم فكرانش بدنبال يك فرايند سريع بودند. ولذا از حمله نظامى استفاده كردند تا آن روند سريع تر به وقوع بپيوندد.
متاسفانه نتيجه اين اقدام معكوس بود. هرچه بيشتر فشار آوردند، بنيادگرايى و تروريسم بيشتر رشد كرد. نيروهايى از بند رها شدند و به طور افسارگسيخته عمل مى كنند كه قرار بود از طريق حمله نظامى به كنترل در آيند. مدتى است كه من در حال طرح اين نظريه هستم كه به جاى حركت هاى تند نظامى، بايد سياست هاى آرام ترى دنبال شود.
رويداد بد ديگرى هم اتفاق افتاد. امريكا مشروعيت بين المللى و اعتبار اخلاقى خود را از دست داد و زمان بسيار زيادى طول خواهد كشيد تا آن اعتبار دوباره بازسازى شود.
اسلام دين اكثريت منطقه خاورميانه است، برخى بر اين گمان هستند كه اسلام با مدرنيته، دموكراسى، آزادى و حقوق بشر تعارض بنيادين دارد و به همين دليل دين را بزرگترين عامل عقب ماندگى مردم منطقه قلمداد مى كنند. درحاليكه ازمتون مقدس دينى حداقل سه روايت سنت گرايانه، بنيادگرايانه و تجددگرايانه وجود دارد و لااقل قرائت تجددگرايانه از اسلام با دموكراسى و آزادى و حقوق بشر سازگار است. بيش از اين شما گفته ايد اسلام با مدرنيته تعارض ندارد. در اين زمينه چگونه فكر مى كنيد؟
من هنوز همان اعتقاد را دارم. هيچ دينى الزاما با مدرنيته و دموكراسى تعارض ندارد.
به هر حال اديان متعلق به جهان گذشته اند و مدرنيته از آن جهان جديد است. مساله، مسأله سازگارى دو جهان متفاوت، است. چگونه مى توان اين دو فرهنگ را سازگار كرد؟
اين كار دشوارى است. بايد مفسران، تفسيرى از دين ارائه كنند كه با مدرنيته هماهنگ باشد و شرط لازم چنين تصويرى پذيرفتن تفكيك حوزه عمومى از حوزه خصوصى است.
در مسيحيت همين اتفاق روى داد. در دوران طولانى پادشاهان احكام و فرامين دينى را ديكته مى كردند. سالها جنگ و كشتار فرق مذهبى، عده اى از متفكران را به اين نتيجه سوق داد كه بايد بين دين و دولت تمايز قائل شد. در واقع اين تفكيك يك پديده الزاما غربى نيست. كسانى فكر مى كنند چون اين تجربه اولين بار در جوامع غربى روى داد، پس سكولاريزم پديده اى غربى است، درحاليكه اين تجربه بشرى را مى توان به همه جا تعميم داد.
درمنطقه خاورميانه شرايط اينك بسيار حساس و خطرناك است. حادثه سالها جنگ و كشتار در عالم مسيحيت مابين پروتستان ها و كاتوليك ها، احتمال دارد در جهان اسلام بين شيعيان و اهل تسنن تكرار شود. به همين دليل تنها چاره آن است كه مسلمانان تفاسير جديدى از دين ارائه كنند كه سكولاريسم و تفكيك عرصه عمومى از خصوصى را بپذيرند.
به گمان من براى حل مسائل فعلى و در مقابله با بنيادگرايان مسيحى، يهودى و مسلمان پروژه دين در محدوده صلح را بايد دنبال كرد و اجازه نداد تا زير پرچم دين خشونت و ترور و جنگ صورت بگيرد. دين فقط براى صلح، دوستى، آرامش، عشق و جهانى انسانى؛ نه جنگ و ستيز.
من با رويكرد شما مشكل ندارم. اما چگونگى نهادينه كردن اين امر مهم است. در هر صورت بايد بين حوزه عمومى و حوزه خصوصى تفكيك قائل شويد. اگر دولت مردان بتوانند نظرات دينى خودشان را به مردم تحميل كنند، بازهم درگيرى و جنگ وجود خواهد داشت.
نوگرايان دينى به سكولاريزم به معناى تفكيك نهاد دين از نهاد دولت باور دارند و معتقد نيستند كه تفسير دين كار دولت است. بلكه معتقدند تفسير دين كار مفسران است. هر قرائتى از متون مقدس در حوزه عمومى عرضه و در يك رقابت آزاد، از طريق نقد مورد داورى قرار خواهد گرفت. اگر قرائتى از اين آزمون سربلند بيرون آيد بطور طبيعى به گفتمان رايج در ميان دين داران تبديل خواهد شد.
درست است. تفاسير مختلف بايد توسط عالمان دين مطرح شوند. ولى همان تفاسير بايد بوسيله حقوق و قوانين كشور و سياستمداران هم تأييد شوند.
پس به اين ترتيب شما دوباره دولت را وارد ساحت دين مى كنيد؟
نه، مديران دولتى بايد برخورد بى طرفانه اى نسبت به روايت هاى مختلف از دين از خود نشان دهند.
يكى از مهمترين مشكلات منطقه دولت هاى نفتى است. نفت به جاى اينكه به عنوان عامل توسعه منطقه عمل كند، به عامل ضد دموكراتيك تبديل شده است. دولت هاى نفتى نيازى به مردم ندارند. ثروت خدادادى نفت، قدرت سركوب و توان فساد بالايى به اين رژيم ها داده است. اگر اقتصاد بازار پيش شرط ايجاد جامعه مدنى و دموكراسى باشد، بايد يك راه حل اساسى براى مسأله نفت جستجو كرد.
من كاملاً با شما موافقم. نفت چيز نامباركى است. من در تابستان گذشته در ونزوئلا بودم. ونزوئلا شباهت زيادى به ايران دارد. ثروت در آنجا از طريق كار مردم و بخش خصوصى به دست نمى ايد، بلكه از طريق منابع طبيعى بدست مى آيد. اين نظر كه نفت مانع ايجاد بخش خصوصى است و كمكى به فرآيند دموكراسى در اين منطقه نكرده است، نظر درستى است.
چه راه حلى براى مسأله نفت وجود دارد تا نفت از دست دولت درآيد و بعنوان عامل توسعه و دموكراسى عمل كند؟
تا زمانيكه قيمت نفت بالا باشد، به راحتى نمى توان راه حلى براى اين مسأله پيدا كرد، متاسفانه وقتى قيمت نفت بالا مى رود، دولت هاى منطقه با درآمدهاى نفتى پروژه هاى بسيارى را شروع مى كنند ولى تا قيمت نفت پايين مى آيد ديگر نمى توانند آن روند را ادامه دهند. درحال حاضر به دليل احتياج مبرم چين و هند به نفت، قيمت آن بالاست. به هر حال مسأله نفت را نبايد جداى از مسأله دموكراسى تعريف كرد.
شما در نوشته هاى اخيرتان نئوكانها را با لنينيست ها مقايسه كرده ايد. چه وجوه اشتراكى در آنها مى بيند؟
اولين ويژگى مشترك آنها اين است كه دنيا را به گونه اى مى بينند كه مى خواهند و تمايل دارند دنيا آنگونه باشد، يعنى مطابق ايدهها و ايدئولوژى شان. دومين ويژگى مشترك آنها استفاده از قدرت براى پيشبرد اهداف بدون توجه به پروسه هاى تحولات اجتماعى است.
تصور در انحصار داشتن حقيقت مطلق و حقانيت محض در اينجا چه نقشى دارد؟
وقتى مى گويم نئوكانها اعتقادات غير واقعى دارند، دقيقا همين نكته را مراد مى كنم. آنها خيال مى كنند هر چه در ذهن دارند، در اختيار هم دارند. حتى پس از مشاهد واقعيات عراق، هنوز هم سعى نمى كنند كه واقعيت را درك كنند. اسرائيل هم در لبنان گرفتار همين ديدگاه شد. تصور كردند كه مسائل سياسى را مى توان با تهاجم نظامى حل و فصل كرد. ديديم كه اين روش نتيجه نداد.
سياست خارجى پرخطاى امريكا در منطقه خاورميانه راچگونه مى توان تحليل كرد؟ به عبارت ديگر يك دولت مدرن در يك جامعه دموكراتيك چگونه اين همه خطا مرتكب مى شود؟ گويى شناخت آنها از ايران، عراق و افغانستان و لبنان بسيار كم باشد. چگونه ابر قدرت جهان از كمبود اطلاعات رنج مى برد. برخى براين گمان اند كه اين سيستم، سيستمى پيچيده است و اطلاعات بسيار دقيقى درباره ديگر كشورها در دست دارد. اما در عمل اتفاقاتى كه روى مى دهد اين تصور را تأييد مى كند.
اگربه كل كشور نگاه كنيد، بخش هاى مختلفى وجود دارد، برخى از بخش ها مسائل را خوب مى فهمند وتحليل مى كنند. اما وقتى به دولت بوش نگاه مى كنيد مى بينيد كه آنها مطابق يك ايدئولوژى خاص مسايل منطقه را دنبال مى كند. به همين دليل وقتى ديدگاههاى ديگران مطابق با خواسته هاى آنها نباشد، هيچ تمايلى به شنيدن ديدگاهها و انتقادات آنها نشان نمى دهند. اما درباره دموكراسى امريكا بايد به يك نكته مهم توجه كرد. اين سيستم اشتباه مى كند اما به دليل وجود نظام پرسشگرى- پاسخگويى، خطاها بعداً تصحيح مى شوند.
در هر صورت اين نظام دموكراتيك بايد داراى يك بدنه كارشناسى قوى باشد كه اطلاعات دقيق و خوبى از مسائل جهانى داشته باشد. درست است كه گروه حاكم يك گروه ايدئولوژيك اند اما اين گروه حاكم كه دولت را در اختيار دارند چگونه مى توانند بدون توجه به نظرات كارشناسان و محققان كار خود را دنبال كنند؟
تمايز افراد متخصص از ايدئولوگ ها كار ساده اى نيست. اگر به بخش هاى دانشگاهى خاورميانه نگاه كنيد به راحتى متوجه خواهيد شد كه آنها بسيار سياسى كاراند. بخش مهمى از مسأله به مسأله اعراب و اسرائيل باز مى گردد. انواع دو قطبى ها در اينجا وجود دارد. به همين دليل توصيه هاى افراد متخصص هم تا حدود زيادى سياسى و ناشى از تعلقات ايدئولوژيك آنهاست. مثلا فوآد عجمى شيعه لبنانى در دانشگاه جان هاپكينز طرفدار جنگ عراق بود. چگونه يك متخصص دانشگاهى مى تواند اين گونه باشد. به هر حال دولت امريكا يك دولت پيچيده است كه مى تواند اشتباه كند، اما اين اشتباهات تا ابد ادامه پيدا نخواهد كرد و خود را دائما تصحيح مى كند.
مردم ايران با حمله نظامى به كشورشان مخالف اند. اولا حمله نظامى كشور ما را نابود مى كند، ثانيا پروژه دموكراسى خواهى ايرانيان بسيار تضعيف و بنيادگرايى راديكاليسم را رشد خواهد داد. ثالثا امريكا را درگير فرايندى مى كند كه پيامدهاى آن چه از نظر تلفات انسانى و چه از نظر خسارات مالى و ديگر ابعاد كه قابل پيش بينى نيست. اگرمساله دموكراسى مطرح باشد، دموكراسى در ايران مسأله اى است كه آن را ايرانيان بايد ايجاد كنند و اگر مردم آن را نخواهند با حمله نظامى ايران دموكرات نخواهد شد. مگر نظام سياسى يك كشور با فرهنگ و شخصيت و روحيات آن كشور تناسب ندارد؟
من كاملاً با نظرات شما موافقم و حمله نظامى را عمل غلطى مى دانم.
اين احساس وجود دارد كه اگر تمام محافظه كاران به دنبال حمله نظامى به ايران نباشند لااقل بخشى از محافظه كاران اين پروژه را به طور جدى دنبال مى كنند و چون كاملاً ايدئولوژيك فكر مى كنند و زخم خورده اند ممكن است گوش شنوايى براى شنيدن نظرات كارشناسانه نداشته باشند. شما احتمال حمله نظامى به ايران را تا چه حد جدى تلقى مى كنيد؟
بله، ولى فكر نمى كنم امريكا در مقام حمله به ايران باشد.
چگونه مى توان مانع حمله امريكا به ايران شد؟
بايد همين ايده ها را از طريق رسانه ها با افكار عمومى در ميان گذاشت. سعدابن ابراهيم ناراضى سياسى مصرى، از همين موضع سياست خارجى امريكا را به شدت مورد انتقاد قرار داد و اعلام كرد حمله نظامى كار غلطى است. مقاله شما در نيويورك تايمز در اين باره را خواندم براى مجله ما هم مى توانيد مقاله بنويسيد و همين ديدگاهها را مطرح كنيد.
گفتگوى بى بى سى با سفير آمريكا در آژانس بين المللى هسته اى
گرگورى شولته، سفير ايالات متحده آمريكا، در آژانس بين المللى انرژى اتمى در گفتگو با بخش فارسى بى بى سى، منكر وجود اختلاف نظر بين دولت آمريكا و متحدان اروپايى اش در خصوص چگونگى برخورد با موضوع ادامه تحقيقات اتمى ايران شده است. آقاى شولته گفت كه ايران درصورت عدم تمكين و تعليق برنامه غنى سازى اورانيوم، مسير انزوا و تحريم را طى خواهد كرد.
گفتگوى اسماعيل مهاجر با سفير ايالات متحده آمريكا، در آژانس بين المللى انرژى اتمى را بشنويدـ برنامه جام جهان نما
--------------------------------------------------------------------------------
با توجه به ادامه اختلاف نظرها ميان امريكا از يك سو و اتحاديه اروپا و روسيه وچين از سوى ديگر، درباره شيوه ادامه مذاكرات باايران، آيا دولت آمريكا، در اصرار برتحريم ايران در جايگاه اقليت قرار ندارد؟
آمريكا و اروپا در اين مورد دارند با هم پيش مى روند و با هم مشاوره نزديك دارند. من فكر مى كنم كه آقاى سولانا مى خواهد برخى ابهامات را در خصوص پاسخ ايرانيها برطرف كند. اما اروپا به همان نتيجه اى رسيده كه ما رسيده ايم. و آن اين است كه ايران حاضر نيست فعاميتهاى مربوط به غنى سازى اورانيوم را معلق كند. اين بدان معناست كه شوراى امنيت بايد دخالت كند و اروئا هم با اين موافق است. اگر ايران فعاليتهاى خود را به حالت تعليق در آورد ما هم همه توافق كرده ايم كه پيگيرى اين موضوع را در شوراى امنيت معلق كنيم. اين به تصميم ايران بستگى دارد. ماهيت اقدامات ايران و خوددارى آن كشور از همكارى با آژانس بين المللى انرژى اتمى سبب آن شده كه محمد البرادعى در گزارش خود بگويد كه نمى تواند صلح آميز بودن برنامه تحقيقات اتمى ايران را تضمين كند.
اما دولت ايران مى گويد، به دنبال توليد برق از طريق تاسيس نيروگاههاى هسته اى است وبدون غنى سازى اورانيوم هم نمى توان سوخت نيروگاه ها را تامين كرد.
ما قويا از استفاده صلح آميز از نيروى هسته اى حمايت مى كنيم از جمله توسط ايران. حتى پيشنهادى كه به ايران ارائه شده نه تنها بر اين حق ايران تأكيد دارد بلكه به ايران كمك مى كند كه از تكنولوژى اتمى برخوردار شود. مشكل ما اين است كه آقاى برادعى نمى تواند از صلح آميز بودن تحقيقات ايران مطمئن شود و فعاليتهاى ايران هم براى يك برنامه صرفا غير نظامى لازم نيستند. آنها مى گويند براى توليد برق نياز به غنى سازى اورانيوم دارند اما ايران حتى يك نيروگاه هسته اى هنوز ندارد و نيروگاهى را كه روسيه دارد مى سازد سوخت اتمى مورد نيازش توسط خود روسيه تامين خواهد شد.
دولت آمريكا، ازاعمال تحريم هاى اقتصادى به صورت مقطعى و روبه گسترش صحبت كرده، آيا مى توانيد جزئيات بيشترى درباره تحريمهاى مورد نظر امريكا ارائه دهيد؟
اين چيزى نيست كه ما اينجا در وين در خصوص آن بحث كنيم. در اين باره در نيو يورك و در ميان پايتختهاى اروپايى و آمريكا صحبت خواهد شد. ولى چيزى كه به نظر من واضح است اين است كه ايران خود را بيش از پيش در انزوا و تحت تحريم خواهد ديد و بعداً در خواهد يافت كه به آن چيزى كه مى خواهد نمى رسد. ايران كشور بزرگى است با مردمانى بزرگ. كشورى شايسته احترام است و لياقت آن را دارد كه يكى از بازيگران اصلى صحنه بيت المللى باشد. اما ايران از طريق اقداماتش احترام بين المللى خود را از دست مى دهد و به انزوا كشيده مى شود. من فكر مى كنم اين چيزى نيست كه مردم ايران خواستار آن باشند.
اما دولت امريكا اصرار دارد، كه به ايران نبايد اجازه داد /اراده شوراى امنيت را ناديده بگيرد و عليرغم آن مجازات يا تحريم نشود. درايران سئوال مى كنند مگر همه كسانى كه تاكنون اراده شوراى امنيت را زير پا گذاشته اند مجازات شده اند؟ مثلا سئوال مى شود كه آيا امريكا به دنبال تحريم اسراييل براى نقض قطعنامه هاى شوراى امنيت هم هست، يا اينكه در مورد ايران معيارهاى دوگانه اى وجود دارد؟
اين فقط موضع دولت مريكا نيست بلكه موضع مشترك دولتهاى اروپايى چين روسيه و ديگر اعضاى شوراى امنيت نيز هست. شوراى امنيت در خصوص مواردى كه به صلح و امنيت بين المللى مربوط مى شود از قدرتهاى الزام آور برخوردار است و برنامه اتمى ايران هم مشخصا بر صلح و ثبات بين المللى تأثير گذار است. اتفاقا نگرانترين كشورها در خصوص برنامه هاى ايران نه آمريكا و اروپا بلكه كشورهاى منطقه ايران هستند. مقامات دولتهاى همان منطقه گفته اند كه از اهداف اتمى ايران و عواقب آن نگرانند. ما بايد براى متوقف كردن اين برنامه خطرناك همكارى كنيم.
ايران مى گويد، به موجب ماده چهارم معاهده تكثير سلاح هاى هسته اى از حق دريافت تكنولوژى هسته اى برخوردار است، اما در طول ۲۵ سال گذشته، از اين حق قراردادى خود به دليل فشارهاى امريكا محروم بوده. امريكا چه تضمينى مى دهد كه با رفع تحريم هاى يكجانبه موجود و برطرف كردن فشارهاى سياسى برايران، اجازه دهد كه آن كشور درچارچوب معاهده ان پى تى، از تكنولوژى روز برخوردار شود؟
رهبران سياسى ايران در مورد حقوق آن كشور بموجب معاهده عدم گسترش سلاحهاى هسته اى خوب بلدند صحبت كنند اما فراموش مى كنند كه در خصوص تعهداتشان حرف بزنند و فراموش ميكنند كه بايد به اين تعهدات عملا پايبند باشند. معاهده عدم گسترش سلاحهاى هسته اى هم قطعا به آنها اين اجازه را نمى دهد كه تحت پوشش يك برنامه صلح آميز فعاليتهاى نظامى انجام دهند.
اين دقيقا چيزى است كه كشورهاى جهان از آن نگرانند. اگر ايران تصميم بگيرد كه از تلاش براى دستيابى به سلاحهاى اتمى دست بكشد و اگر فعاليتهاى مربوط به غنى سازى اورانيوم را معلق كند و بپذيرد كه بر اساس پيشنهادهاى غرب به مذاكره بنشيند مى بيند كه اين مجموعه پيشنهادها به ايران امكان همكارى با روسيه را براى غنى سازى اورانيوم در آن كشور مى دهد و امكان همكارى را در توليد رئاكتورهاى مدرن آب سبك ميدهد و همچنين غرب را متعهد مى كند كه سوخت اتمى مورد نياز ايران را به آن كشور ارائه دهد. اگر ايران واقعاً توان هسته اى را فقط براى مقاصد صلح آميز مى خواهد اين مجموعه پيشنهادها امكانات بسيار خوبى به آنها مى دهد.