Nimrooz
Vol. 18, No. 898, September 8, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۹۸ - جمعه ۱۷ شهريور ۱۳۸۵
منصور پويان
فراز و فرود تمدن هاى باستانى در بين النهرين- ۴۸
گفتيم كه يهوديان در ساحل شرقى مديترانه، آنجا كه امروز كشور اسرائيل قرار دارد، از اقتدار و خودفرمانى برخوردار بودند. فراعنه مصر به دفعات به قلمرو يهوديان حمله مى بردند و آنها را به اسارت درمى آوردند. شيشاك آخرين فرعونى بود كه به قلمرو يهوديان حمله برد. اين واقعه در عهدى اتفاق افتاد كه پسر حضرت سليمان (بنام: REHOBOAM) زمام امور را در قلمرو تمدن يهود به عهده داشت. از اين واقعه، آثارى به صورت كنده كارى هاى برجسته، بر روى ديوارهاى معبدى باستانى، برجاى مانده است.
پادشاهان آشور نيز خودكامگى هاى بسيارى مرتكب شدند. بعداً با برآمدن امپراطورى بابل، حمله به مستملكات يهوديان و جريان غارت و به اسارت بردن آنها، ادامه يافت. اقوام يهود در آن دوران خداى يگانه را مى پرستيدند. لذا، مراكز قدرت در بين النهرين، استقلال و سنن آنها را برنمى تابيدند.
پادشاهان آشور به منظور تسخير اورشليم، كه پايتخت يكى از دو امارت يهودى نشين مى بود، حملات پياپى اى را سازمان دادند. آنها ويرانى و محاصره طولانى شهرها را بر مردمان يهود تحميل كردند. در ستون پايه اى از سنگ سياه، شلمانصر سوم در نيمه قرن نهم ق.م چنين مدعى مى شود كه شاه جودا با پرداخت خراج، قبول سرسپردگى نمود.
يكى از كتيبه هاى منسوب به سارگون، به واقعه اى مربوط مى شود كه تنها در انجيل (عهد عتيق) ذكرى از آن به ميان مى آيد. اين كتيبه چنين گواهى مى دهد كه سارگون شهر ساماريا را فتح كرد و ساكنان آن را كه عمدتاً يهوديان بودند، تبعيد كرد. پسر سارگون بنام سناخريب در دوره حكومت خود، به اورشليم حمله برد، ولى، موفق به فتح شهر نشد. لذا، سناخريب به افزايش پرداخت ها و خراج رضايت داد.
چنين نقل است كه در حدود ۲۷۰۰ سال پيش، سناخريب دست به محاصره شهر اورشليم زد تا آن را به تسليم وادارد. پادشاه يهود بنام هِزِكياه به منظور تقويت مقاومت شهر، بدون فوت وقت، اقدام به حفر تونلى به درازاى بيش از نيم كيلومتر در عمق خاك كرد تا آب را از سرچشمه اى بيرون از ديوارهاى شهر، پنهانى به درون شهر بياورد. اين تونل كه از ميان صخره اى عظيم عبور داده شده بود و مى توان در امتداد آن راه رفت، امروز در اورشليم باقى مانده است. ديوارى حكاكى شده از قصر سناخريب در نينوا يافته شده است كه او را در حال دريافت باج و خراج از يكى از شهرهاى يهودى بنام لاچيش، نشان مى دهد.
***
دولت- شهرهاى بين النهرين در مسائل آبيارى و حمل و نقل ناگزير به سيستمى فراتر از حيطه خود، وابسته بودند. به عبارت ديگر، منافع عمومى و فرا اقليمى ايجاب مى كرد كه منافع بومى و محلى تحت الشعاع يك سيستم تشريك مساعى قرار گيرد.
امور كشاورزى يك سيستم متمركز، گسترده و سازمان يافته مى طلبيد. هرگاه نظم و ترتيبات سياسى متزلزل مى شد، امور زراعت به خصوص امر آبرسانى دچار اختلال و نابسامانى مى شد. شبكه آبرسانى اعم از رودخانه ها و كانال ها به سرعت دچار گل و لاى مى شدند و لذا لايروبى آنها امرى الزامى مى بود.
علاوه بر ضرورت لايروبى، امور آبرسانى و گردش نوبتى آبيارى مستلزم آن بود كه ميان كشاورزان، نوعى تشريك مساعى برقرار شود. ميان كشاورزان براى نگهدارى و يا گسترش سيستم آبيارى، ترتيباتى موجود بود كه قدرت مركزى را با آن كارى نبود.
بنا بر نظريه «شيوه توليد آسيائى»، برآمد امپراطورى ها و قدرت هاى متمركز منطقه اى از ضرورت كنترل منابع آبى ناشى شده است. به ديگر سخن، توسعه سيستم آبيارى و حراست از منابع آبى در ابعاد كلان و فراتر از حيطه بومى علت اساسى سقوط دولت- شهرها و شكل گيرى امپراطورى ها در خاورميان برشمرده مى شود.
بارى، حمل و نقل محمولات و نيز آبرسانى از طريق ايجاد كانال هاى آبى، اول بار، در سومر ابداع و گسترش يافت. كانال ها، منتهى، نتوانستند از تغييرات تدريجى در مسير دو رودخانه دجله و فرات جلو گيرى كنند. بنابراين، تغييرات آب و هوائى و نيز جابجائى تدريجى بستر دو رودخانه بر روى عوامل زيستى در منطقه تأثير گذاشتند و دگرگونى هاى جمعيت شناسانه اى را موجب شدند.
از آغاز رويش تمدن در بين النهرين، مجسمه سازى، هنرى مهم محسوب مى شد. مجسمه سازان در ساخت مجسمه هاى كوچك همانا از ابتدا زبردست بودند. برخى مجسمه ها از سنگ و برخى از گِل و با رنگ آميزى ساخته مى شدند. به جز سنگ هاى سائيده شده در رودخانه ها، در نواحى جنوبى بين النهرين سنگ موجود نبود. لذا، بيشترين مواد اوليه براى مجسمه سازى از بيرون و توسط راه هاى آبى آورده مى شد.
در نواحى شمالى بين النهرين معادن سنگ بسيار موجود بود. در حوالى شهر آشور و در كنار رودخانه دجله، نوعى سنگ كه بر روى آن مى شد حكاكى كرد، فراوان موجود بود. از نواحى شمالى، سنگ هاى مناسب از طريق رودخانه به مراكز ساختمانى حمل مى گرديد تا پس از جاى گرفتن در موقعيت؛ مثلاً در بدنه ديوار قصرها، كار حجارى، سنگتراشى، حكاكى و نهايتاً رنگ آميزى آغاز شود.
آشوريان هنر را ارج مى نهادند. پادشاهان آشور معابد شهر و قصرهاى سلطنتى را با مجسمه هاى زيبا زينت مى بخشيدند. در تصوير ضميمه اول، نقش يك كاهن آشورى را مى بينيد كه در حال نگهدارى يك شاخه سست نيلوفر آبى است. چه بسا اين عمل نماد حمايت و نشان دهنده نقش يارى رسانى معابد و كاهنان در دستگيرى از بينوايان باشد. اين نقش بر روى عاج كنده كارى شده است.
تصوير دوم نشان دهنده موجودى خيالى است. در قصر آشور نصيرپال در نيمرود، كه در اوائل هزاره پيش از ميلاد ساخته شد، تصوير موجودى خيالى كه جن ناميده مى شد، بر روى سنگ هاى بناى سلطنتى بسيار ديده مى شود. اين موجود داراى بال، سر و منقارى است كه پرنده اى شكارى را مى نمايد. بدن اين موجود منتهى، آدمى شكل است. اين موجود خيالى نگهبان و حافظ پادشاه و خانواده سلطنتى قلمداد مى شد. نقش آن بر ديوارهاى سنگى نشانى بود از قدرت آن در پراكندن ارواح خبيثه. در تصوير دوم، نقشى از اين موجود را مى بينيد كه با دستى، يك سطل و با دست ديگر، يك ميوه از درخت كاج همراه دارد. احتمالاً اين موجود خيالى، ولى، يارا، در حال اجراى مراسم نيايش براى پادشاه است. ميوه درخت كاج به عنوان نماد زايش زمين و بارورى در آئين و مراسم به كار برده مى شد. در فصل زمستان، درخت كاج سبز باقى مى ماند و ميوه قيف مانند آن در اواخر زمستان بر زمين مى افتد. لذا، فرا رسيدن اين ميوه و بر زمين افتادن آن از درختان هميشه سبز كاج نشانى بود از آن كه فصل سرما همانا جاى خود را به بهاران و زايش گل و گياه خواهد داد تا از بركت اين نوزايش، محصولات كشاورزى برويند و معيشت مردمان تأمين شود. جالب است كه اين موجود متافيزيكى با اجراى مراسم نيايش، موجب رويش و گل باران شدن درخت مقدس شده است. توجه كنيد كه گل هاى اين درخت مقدس همان سمبولى است كه به صورت گل ميخ بعداً در حجارى ها و حكاكى هاى تخت جمشيد در حواشى نقوش به كار رفته است.
در تصوير حكاكى شده سوم كه در قصر آشور نصيرپال در اتاق موسوم به تخت سلطنت يافت شده است، پادشاه به صورت قرينه دوبار نشان داده شده است. در ميانه دو تصوير پادشاه، همان درخت مقدس در تصوير دوم، ديده مى شود. در بالاى اين درخت، تصوير يكى از خدايان با بال هاى فراگشوده نشان داده مى شود. حضور اين خدا كه احتمالاً همانا آشور مى باشد، دلالت بر آن دارد كه پادشاه از مشروعيت خداوندگارى برخوردار است. همانطور كه مى بينيد اين نماد بالدار بعداً در عصر هخامنشيان به عنوان برتاباننده اهورامزدا؛ خداوندگار نيكوئى و راستى، مورد استفاده قرار گرفت.
نگاره فروهر (در زبان پهلوى: FRAVAHRتلفظ مى شود) به منزله نمادى مزديسنائى در شاهنشاهى هخامنشى مورد استفاده قرار گرفت. اين نماد به مثابه فره ايزدى، نيروى خرد و فضيلت را مى نمايانيد. نگاره فروهر ضامن هشيارى و پيشرفت تلقى مى شد.
زرتشتيان مخالف ساختن بت و بتخانه بودند. لذا نگاره فروهر نقش جايگزينى نداشت و تصويرى از اهورامزدا محسوب نمى شد. اين نگاره مينوى نشان دهنده انسانى است بالدار و نمودار سربلندى و والائى مى باشد. اين نگاره همانطور كه مى بينيد پيش از برآمد هخامنشيان، در امپراطورى آشور و در حكاكى هاى آن دوران موجوديت داشته است. گل هاى درخت مقدس آشوريان، همانطور كه قبلاً ذكر گرديد؛ همان گل ميخ هاى تزئينى است كه در حواشى كنده كارى ها در تخت جمشيد و در كاخ سلطنتى شوش در عصر هخامنشيان مورد استفاده قرار مى گرفت. پس از سقوط امپراطورى آشور و بابل، هخامنشيان بسيارى از سنن و مواريث آن دو فرهنگ باستانى را در بطن تمدن ايرانى داخل كردند.
(ادامه دارد)

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   افغانستان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •