گزارش سال ۱۳۲۵
اين سال با اولتيماتوم ترومن رئيس جمهور آمريكا به دولت شوروى آغاز شد. آمريكا به طور رسمى شوروى را تهديد كرد چنانچه هر چه زودتر نيروهاى خود را از خاك ايران بيرون نبرد، آمريكا نيز نيروهاى خود را وارد خاك ايران خواهد كرد! اكنون امپرياليسم تازه نفس و نوپاى آمريكايى كه به لحاظ بعد مسافت، از آسيب هاى اقتصادى جنگ در امان مانده بود، جايگزين استعمارگر پير- انگلستان- در صحنه سياسى جهان مى شد. سرانجام زير فشار شوراى امنيت و آمريكا و انگليس، قوام و سادچيكف- سفير جديد شوروى در ايران- اعلاميه مشتركى صادر كردند كه: ۱- ارتش شوروى در مدت يك ماه و نيم خاك ايران را تخليه خواهد كرد ۲- قرارداد ايجاد شركت نفت ايران و شوروى تا انقضاى مدت هفت ماه براى تصويب مجلس پانزدهم پيشنهاد شود ۳- در مورد آذربايجان نيز چون مسئله داخلى ايران است، ترتيب مسالمت آميزى اتخاذ شود.
در اين ميان قوام السلطنه دست به بازى سياسى شگفت انگيزى زد. وى كه با دو حريف قدرتمند كه يكى داخلى و ديگرى خارجى بود، يعنى دربار و سياست شوروى دست به گريبان بود، با حمله به دربار و نزديكى به روس ها توانست كلاه گشادى بر سر استالين بگذارد. در آغاز سيدضياء الدين طباطبايى را كه به هوادارى انگليسى ها و طرفدارى از دربار ايران شهرت داشت بر طبق ماده پنج حكومت نظامى بازداشت كرد. ميرزا كريم خان رشتى نيز كه مشاور محمدرضا پهلوى بود بر طبق همين ماده بازداشت شد. سپس سرلشكر حسن ارفع رئيس سابق ستاد ارتش را نيز به همين قانون راهى زندان كرد و سرلشكر بازنشسته على رزم آراء را كه وى نيز از دربار دل خوشى نداشت و در سياست نيز نيم نگاهى به اتحاد جماهير شوروى داشت، بر سر كار آورد. احمدعلى سپهر (مورخ الدوله) را نيز راهى زندان كرد. وى سپس عباس اسكندرى مدير روزنامه سياست و يكى از بنيانگذاران حزب توده را فرماندار تهران كرد. آن گاه دست به كار تشكيل حزبى فراگير به نام «حزب دموكرات ايران» شد كه خود نيز دبيركلى آن را برعهده داشت. اين حزب ساخته قدرت، نمايى سوسياليستى و چرخش به شرق داشت. در اين ميان اعتصاب فراگير كارگران شركت نفت در خوزستان نيز كه از سوى اتحاديه كارگران برگزار شده بود، بر مشكلات و بحران ها افزود. طبق اعلاميه سفارت انگليس در تهران روز يكشنبه ۲۳ تيرماه اعتصاب عمومى آغاز شد و درگيرى خونينى ميان اعراب محلى و هواداران حزب توده روى داد كه در آن ۱۷ نفر كشته و ۱۵۰ نفر زخمى به جا ماند. در سمنان نيز بين كارگران عضو حزب توده و كارگران مخالف زد و خوردى در گرفت كه تعداد زيادى زخمى به جاى گذاشت. دولت ضمن برقرارى حكومت نظامى در خوزستان و سمنان، آيت الله ابوالقاسم كاشانى را كه به عزم زيارت مشهد در سمنان به سر مى برد، به عنوان محرك درگيرى در سمنان، طبق ماده پنج حكومت نظامى بازداشت كرد. قوام همچنان در بازى بزرگ خود پيش مى رفت. پس از استعفاى دسته جمعى كابينه وى، او دولتى ائتلافى تشكيل داد كه سه وزير توده اى و چند وزير از حزب ايران و تعدادى نيز از اعضاى حزب تازه تاسيس دموكرات ايران در آن عضويت داشتند. دكتر مرتضى يزدى وزير بهدارى، ايرج اسكندرى وزير پيشه و هنر و بازرگانى و دكتر فريدون كشاورز وزير فرهنگ، هر سه از بنيانگذاران حزب توده بودند كه اكنون بر كرسى وزارت در سه وزارتخانه غيرحساس و بى خطر، تكيه زده بودند. همين ترفند و چرخش مصلحت آميز قوام السلطنه بود كه استالين را فريب داد و طبيعى بود كه مصلحت شوروى در اين باشد كه ميان رئيس دولت ايران، آن هم دولتى كه سه وزير توده اى عضو آن بودند و پشتيبانى از فرقه دموكرات آذربايجان، راه اول را برگزيند. چون اين دولت ايران بود كه با وعده انعقاد قرارداد شركت نفت ايران و شوروى- آن هم به شكل لايحه تقديمى به مجلس پانزدهم اتحاد جماهير شوروى را فريفته بود. فرقه دموكرات آذربايجان چه سودى براى شوروى داشت؟ و اين همه درس بزرگى براى يگانگى و همبستگى ملى ما ايرانيان است. ما بايستى بپذيريم و ايمان داشته باشيم كه هيچ دولت و قدرت بيگانه اى در جهان نيست كه مصلحت ما را بر مصالح و سود خود ترجيح دهد. طبيعى هم هست كه اين گونه نباشد. دولت انقلابى شوروى همين كه لبخند قوام السلطنه و وعده هاى شيرين او را ديد، پشت فرقه دموكرات آذربايجان را كه با آن همه شعارهاى سوسياليستى و اميد و آرزوى پايان بخشيدن به فقر و محروميت پديد آمده بود خالى كرد و آنها را در برابر نيروهاى نظامى دولت مركزى تنها گذاشت! قوام السلطنه مقاوله نامه نفتى با شوروى را به مجلس پانزدهم ارائه داد. اما نمايندگان مجلس كه اعضاى حزب دموكرات هم در ميان آنها بودند اين پيشنهاد را رد كردند. در اين ميان عشاير فارس نيز بر دولت مركزى شوريدند و سراسر منطقه فارس را به تصرف خود درآوردند.
براى تصرف پادگان كازرون كه به دست خوانين قشقايى ممسنى و بويراحمدى اتفاق افتاد، نبرد خونينى ميان هر دو سو جريان يافت. برادران قشقايى در تلگرافى به نخست وزير خواستار آن شدند كه: ۱- انجمن هاى ايالتى و ولايتى در فارس تشكيل شود ۲- خودمختارى به آنها داده شود و ۳- امور كشور اصلاح و سه وزير توده اى از دولت اخراج شوند! با نگاهى به خواسته هاى برادران قشقايى درخواهيم يافت كه جنگ قدرت در ايران نه براى ايرانيان و نه به سود ايرانيان بود، بلكه ايران عرصه آشكار جنگ قدرت و رقابت قدرت هاى بزرگ جهانى شده بود!
از اين سو شوروى ها فشار مى آوردند و با پشتيبانى از فرقه دموكرات آذربايجان و حزب كومله كردستان، وزيران توده اى را وارد كابينه مى كردند و از آن سو انگلستان با طراحى شورش در فارس، خواهان بركنارى توده اى ها از دولت مى شد و در اين ميان خون سرخ فرزندان ايران بود كه از هر سو بر خاك شوره زار اين سرزمين ريخته مى شد و هيچ سودى هم در پى نداشت! در اين همه آشوب و خونريزى و كشمكش سياسى كه در سراسر ايران پديد آمده بود، كدام شكم گرسنه اى سير شد؟ كدام كودك برهنه بلوچستانى، كرد، ترك، لر، فارس، شمالى يا جنوبى، لباسى بر تن پوشيد؟ كدام كارگر و كشاورز و دهقان ديگر شرمنده خانواده تهيدست خود نبود؟ در ميانه اين سال دادگاه نورنبرگ نيز پس از ۱۱ ماه و تشكيل ۴۰۲ جلسه دادگاه سرانجام رأى خود را صادر كرد. دوازده نفرى از سران نازى به اعدام محكوم شدند، سه نفر حبس ابد و بقيه بين ۱۰ تا ۲۰ سال زندان گرفتند. همچنين در اين سال انجمن روزنامه نگاران كشور و نيز نخستين كنگره نويسندگان ايران برگزار شد. هيأت رئيسه كنگره نويسندگان عبارت بودند از: مستشارالدوله صادق، ملك الشعراى بهار، على اصغر حكمت، دكترسيدعلى شايگان، على اكبر دهخدا، بانو مه كامه كاظمى، بديع الزمان فروزانفر، كريم كشاورز، ميلانى و صادق هدايت. اين كنگره هفت جلسه تشكيل داد و در پايان قطعنامه اى منتشر كرد. در آبان ماه اين سال، آيت الله حاج سيد ابوالحسن اصفهانى پيشواى بزرگ شيعيان در شهر كاظمين درگذشت. به همين مناسبت عزاى عمومى اعلام شد و بازار تهران و شهرستان ها، سه روز تعطيل شد و نيز در همين ماه، آيت الله شيخ مرتضى آشتيانى- فرزند آيت الله ميرزاحسن آشتيانى- كه در واقعه تحريم استعمال تنباكو در كنار پدر بزرگوار خود مبارزه كرده، در جنبش مشروطيت نيز از خودگذشتگى ها نشان داده بود، در سن ۸۵سالگى درگذشت. در آذرماه اين سال، ستون هاى نظامى دولت مركزى به سوى آذربايجان راه افتادند و شهر به شهر پيش رفتند. پس از تصرف زنجان، شهر ميانه را نيز از سلطه فرقه دموكرات بيرون كشيدند. ژنرال خودخوانده، غلام يحيى دانشيان و اعضاى فرقه دموكرات ضمن عقب نشينى و جنگ و گريز، پس از خالى كردن بانك ها و غارت ادارات دولتى، به سوى تبريز عقب نشينى كردند. با پيشروى ستون هاى نظامى به سوى تبريز، پيشه ورى و غلام يحيى و سران فرقه دموكرات، از مرز ايران بيرون رفتند و وارد خاك شوروى شدند! اكنون مردم درمانده آذربايجان در صحنه مانده بودند و آن سپاه شاهنشاهى! سران فرقه كه گريخته بودند، پس نظاميان بايستى انتقام آنان را از مردم منطقه مى گرفتند! هر كسى را به كوچك ترين دستاويزى مورد خشم و كينه قرار دادند و انتقام سختى از مردم آذربايجان كشيدند. البته ناگفته نماند كه هيچ روشنفكر و ميهن دوستى نبود كه از جداسرى فرقه دموكرات آذربايجان خشنود باشد يا از آن دفاع كند. ناگفته پيدا است كه براى ايرانيان در هر كجاى ايران و جهان، خبر پيوستن دوباره آذربايجان به ايران شادى بخش و نويد دهنده بود. حتى كار به جايى رسيد كه حزب توده نيز از رفتار فرقه دموكرات آذربايجان و جدا شدن آن از ايران، اعلام برائت كرد و بعدها در كنگره هاى خود، به خاطر پشتيبانى اوليه خود از تشكيل فرقه دموكرات، خود را مورد انتقاد قرار داد! برخى از فرقه اى ها همچون دكتر سلام الله جاويد و شبسترى دستگير شدند. برخى از اعضاى فرقه و همكاران آنان نيز به جوخه هاى آتش سپرده شدند و برخى ديگر نيز راهى زندان هاى طولانى مدت شدند. و سرانجام اينكه ارتش در سراسر آذربايجان مستقر شد و سيل تلگراف هاى شادباش ميان شاه و درباره و دولت و ارتش مبادله شد. اكنون قوام السلطنه به غول سياسى ايران تبديل شده بود و با راه اندازى حزب دموكرات بر سر آن بود كه ديكتاتورى نوينى را به سود خود پايه ريزى كند. دكتر مصدق طى سخنان شورانگيزى كه در مسجد شاه تهران به مناسبت برگزارى انتخابات دوره پانزدهم بر زبان راند، به قوام السلطنه هشدار داد تا از دخالت در انتخابات پرهيز كند. وى سپس همراه با گروهى از سرشناسان سياسى در اعتراض به دخالت دولت در انتخابات، در دربار متحصن شد كه چون نتيجه اى در پى نداشت چند روز بعد به تحصن پايان داد. پيشروى ارتش به كردستان نيز رسيد و پس از دستگيرى قاضى محمد و همفكرانش، گروهى از آنان نيز به جوخه هاى اعدام سپرده شدند. قاضى محمد، صدر قاضى و سيف قاضى در دادگاه جنگى محاكمه و اعدام شدند و بدين ترتيب دولت مركزى بر كردستان هم تسلط يافت. در ماه هاى پايانى اين سال، سرانجام انتخابات دوره پانزدهم مجلس نيز برگزار شد و دكتر مصدق و آيت الله كاشانى توانستند به نمايندگى از مردم تهران وارد مجلس شوند. و اين در حالى بود كه آيت الله كاشانى دوره تبعيد خود در قزوين را سپرى مى كرد.
پايان جنگ جهانى و خروج متفقين از خاك ايران
حسن مرسل وند
گزارش سال ۱۳۲۴
در آغازين ماه اين سال، دولت مرتضى قلى خان بيات- صمصام السلطنه- كه نتوانسته بود از مجلس رأى اعتماد بگيرد، سقوط كرد. ابراهيم حكيمى- حكيم الملك پيشين و از رجال مشروطه خواه دوره قاجاريه- با رأى تمايل ضعيف مجلس به نخست وزيرى رسيد. از جبهه هاى جنگ جهانى دوم نيز خبرهاى خوشايندى مى رسيد. موسولينى ديكتاتور پيشين ايتاليا به جوخه آتش سپرده شد و آدولف هيتلر پيشواى آلمان نازى در پناهگاه خود خودكشى كرد. برلن پايتخت آلمان سقوط كرد و به دست نيروهاى متفقين افتاد. آلمان بدون هيچ قيد و شرطى تسليم شد و هرى ترومن رئيس جمهور تازه آمريكا، خبر پايان گرفتن جنگ دوم را به آگاهى جهانيان رساند. به همين مناسبت در تهران ۱۰۱ تير توپ شليك و تعطيل عمومى اعلام شد. در خردادماه وزير امور خارجه ايران در مجلس اعلام كرد به طور كتبى به نيروهاى متفقين اعلام كرده است كه به مناسبت پايان جنگ، نيروهاى خود را از خاك ايران بيرون ببرند. دولت ۳۱روزه ابراهيم حكيمى نيز با عدم رأى اعتماد مجلسيان روبه رو شد و از كار افتاد. جنگ، قدرت و كابينه سازى و كابينه اندازى در غياب ديكتاتورى دوباره چنگ و دندان نشان مى داد. مجلس به نخست وزيرى محسن صدر-
صدرالاشراف پيشين و رجل قاجارى ضدمشروطه- تمايل نشان داد و شاه نيز فرمان نخست وزيرى او را صادر كرد. اين انتخاب شاه و مجلس با واكنش تند و ناگهانى مطبوعات و احزاب روبه رو شد. دكتر محمد مصدق رهبر اقليت سى نفره مجلس اعلاميه اى صادر كرد و در آن به نخست وزيرى صدرالاشراف به شدت حمله و انتخاب اكثريت مجلس را نكوهش كرد. روزنامه هاى حزب توده نيز در سرمقاله هاى گوناگون خود، از صدرالاشراف به عنوان مستنطق- بازجو- و ميرغضب و قصاب باغ شاه ياد كردند. موضوع اين بود كه پس از كودتاى محمدعلى شاه عليه مجلس اول و به توپ بستن آن و دستگيرى و زندانى كردن مشروطه خواهان و كشتن ملك المتكلمين و ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل و على اكبرخان ارداقى در باغ شاه، صدرالاشراف در جبهه شاه خودكامه بود و كار بازجوئى از دستگيرشدگان برعهده وى بود. صدرالاشراف در برابر اين موج حملات در دفاع از خود، همان چيزى را گفت كه همه مردان ديكتاتورى پس از سقوط ديكتاتور مى گويند: «اگر من نبودم، كشتار بيشترى مى شد!» روزى كه محسن صدر براى معرفى كابينه اش به مجلس رفت- ۲۹ خردادماه- اقليت مجلس به تدبير خردمندانه اكثريت لازم را براى تشكيل جلسه به دست آورد و جلسه از رسميت افتاد. سرانجام پس از كشمكش هاى فراوان، توافقى ميان اكثريت و اقليت انجام گرفت تا مصدق يك بار ديگر منافع ملى را بر سليقه شخصى ترجيح داده باشد. وى مبارزه با صدرالاشراف را رها كرد تا بتواند در جلسه دوم مردادماه، از لزوم بيرون رفتن نيروهاى بيگانه از ايران سخن بگويد. مصدق مبارزه با صدرالاشراف را موضوعى داخلى و فرعى مى دانست، اما مبارزه براى بيرون رفتن نيروهاى متفقين از ايران و در نتيجه حفظ استقلال ميهن و برگزارى انتخابات آزاد را كه با حضور نيروهاى بيگانه منافات داشت اصل مى دانست. به ديد او اكنون كه جنگ پايان گرفته بود، وظيفه ملى همه ميهن دوستان بيرون راندن نيروهاى بيگانه از خاك ايران با توسل به روش هاى ديپلماتيك بود. در اين ميان كنفرانس پتسدام با شركت ترومن، استالين و چرچيل تشكيل شد و نتيجه اين نشست آن بود كه به آمريكا، شوروى، انگلستان و فرانسه اجازه مى داد كه سرزمين هاى اشغالى خود را در خاك آلمان اداره كنند و در همين كنفرانس بود كه تصميم گرفته شد هر چه زودتر نيروهاى متفقين، خاك ايران را ترك كنند. سه روز بعد- ۱۶مردادماه- ژاپن كه حتى پس از سقوط برلن هنوز هم در جنگ پافشارى مى كرد و تسليم نمى شد، بمباران اتمى شد. شهرهاى هيروشيما و ناكازاكى به طرز وحشيانه اى با بمب اتمى ويران شدند. بنابر اعلام راديو توكيو، در هيروشيما هيچ موجودى زنده نماند! و بدين ترتيب ژاپن نيز بدون هيچ قيد و شرطى تسليم شد. و اين سرانجام جنگ خانمانسوزى بود كه انسان متمدن قرن بيستمى را تا آستانه مرگ و نابودى پيش برد. با پايان گرفتن جنگ و تصويب خروج نيروهاى متفقين از ايران در كنفرانس پتسدام، اوضاع داخلى ايران پيچيده تر و بحرانى تر شد. در زندان تبريز ميان زندانيانى كه قصد فرار داشتند، با مأمورين زندان زد و خوردى شد كه چندين نفر از زندانيان كشته و زخمى شدند. در ليقوان نيز ميان افراد حزب توده كه براى سخنرانى و تبليغ رفته بودند با گروهى از مالكين و دهقانان زد و خورد خونينى روى داد. در اين برادركشى نيز چهار نفر از اعضاى حزب توده و چهار نفر از اهالى ليقوان كشته شدند. در مشهد نيز عده زيادى از افسران و درجه داران لشگر خراسان، با پيش بينى و تداركات قبلى از پادگان فرار كردند و همراه با تعداد زيادى اسلحه و مهمات از راه بجنورد به سوى دشت گرگان رفتند. اين گروه، در مسير خود پادگان مراوه تپه را هم خلع سلاح كردند و گروهى از نظاميان آن پادگان را نيز همراه خود نمودند. نظاميان شورشى در گنبدكاووس با هنگ ژاندارمرى و نيروهاى شهربانى آن شهر درگير شدند كه در اين برادركشى خونين نيز هفت نفر از افسران فرارى، يك ژاندارم و دو پاسبان كشته و عده اى هم زخمى شدند. در شهرهاى آذربايجان نيز اغتشاشاتى پديدار شد كه هيأتى از تهران به رياست سرلشگر جهانبانى به آن سو عزيمت كرد. در شهرهاى سارى و شاهى نيز ميان اهالى و اعضاى حزب توده زدوخورد خونينى در گرفت. شگفت آور اين كه از سوى دولت ۲۰۰ ژاندارم كه براى برقرارى نظم و امنيت به آن سو مى رفت، در فيروزكوه نيروهاى ارتش سرخ شوروى جلو آنها را گرفتند و اجازه ندادند تا آنها به شمال بروند! بلافاصله وزير امور خارجه ايران يادداشتى در اين مورد تسليم سفارت شوروى در تهران كرد. سيدجعفر پيشه ورى هم كه اعتبارنامه اش در مجلس رد شده و روزنامه آژير هم كه به مديريت وى چاپ مى شد توقيف شده بود، به تبريز رفت و اعلاميه اى صادر كرد. وى هيأت موسسان «فرقه دموكرات آذربايجان» را تشكيل داد و خود به عنوان صدر فرقه و شبسترى به معاونت او برگزيده شد. حزب توده آذربايجان نيز با صدور اعلاميه اى پيوستگى خود به حزب پيشه ورى را اعلام كرد. چند تن از نمايندگان آذربايجان در مجلس شوراى ملى، از اقدام پيشه ورى و فرقه دموكرات اظهار ناخرسندى كردند. در تهران نيز پس از جلوگيرى از سخنرانى ها و ميتينگ هاى سياسى حزب توده و تصرف كلوپ حزب واقع در خيابان فردوسى، توسط حكومت نظامى، درگيرى هاى خشونت آميزى ميان توده اى ها و پليس روى داد كه عده زيادى از جمله دكتر فريدون كشاورز عضو كادر مركزى حزب توده و نماينده مجلس به شدت زخمى شدند. بازار قزوين نيز دچار آتش سوزى عمدى شد و تلى از خاكستر از آن به جا ماند. در زدوخورد خونينى كه ميان اعضاى فرقه دموكرات و اهالى زنجان روى داد نيز عده زيادى كشته و زخمى شدند. كابينه صدرالاشراف نيز بيش از اين دوام نيافت و در اين آشفته بازار سياسى از كار افتاد. دوباره قرعه فال به نام ابراهيم حكيمى افتاد و فرمان نخست وزيرى او صادر شد. در آبان ماه اين سال، بزرگترين محاكمه سياسى تاريخ در دادگاه نورنبرگ آلمان كار خود را آغاز كرد. در اين دادگاه ۲۱ نفر از متهمان دوره هيتلر به جرم جنايت و توطئه عليه صلح و جنايات جنگى ضدبشرى محاكمه شدند. وزارت امور خارجه ايران نيز در اين ماه، طى يادداشتى به سفارت شوروى در تهران يادآور شد كه دخالت نيروهاى ارتش شوروى در استان هاى شمالى و كردستان وقايعى را پديد آورده كه موجبات ناامنى و اختلال در امور است. همچنين در اين نامه خواسته شده بود تا به مقامات نظامى شوروى دستور دهند كه با آزادى عمل ارتش ايران در استان هاى شمالى موافقت كنند. در آذرماه اين سال، فرقه دموكرات اعلام خودمختارى كرد. شهر تبريز به دست نيروهاى فرقه دموكرات افتاد و مجلس ملى آذربايجان گشايش يافت و شبسترى به رياست مجلس برگزيده شد. پيشه ورى كابينه تشكيل داد و وزيران خود را به مجلس آذربايجان معرفى كرد. از سوى قاضى محمد رئيس حزب كومله كردستان هيأتى به آذربايجان رفت. دولت حكيمى دو يادداشت اعتراض آميز تسليم سفارتخانه هاى شوروى و انگلستان كرد كه در آنها يادآور شد حوادث آذربايجان و كردستان ناشى از توقف نيروهاى نظامى آن دو كشور در ايران است. وى از دولتين خواست تا هر چه زودتر نيروهاى نظامى خود را از خاك ايران بيرون ببرند. لشگر سوم آذربايجان به فرماندهى سرتيپ على اكبر درخشانى تسليم فرقه دموكرات آذربايجان شد و نيروهاى كمكى اعزامى از تهران در قزوين به دست نيروهاى ارتش سرخ شوروى متوقف شدند. در كردستان نيز به دستور قاضى محمد، پرچم سه رنگ ايران از ادارات دولتى برچيده شد و پرچم استقلال كردستان برافراشته شد. تيپ رضائيه- اروميه- در برابر فرقه دموكرات ايستادگى كرد و كار به چندين روز زد و خورد خونين كشيده شد. در اين جنگ نيز نزديك به سه هزار نفر از طرفين كشته شدند. دكتر محمد مصدق در مجلس طى نطقى درباره رويدادهاى آذربايجان سخن راند. وى راه حل نظامى را رد كرد و گفت با آذربايجان نبايد جنگ كرد، بلكه بايد از آنها رفع شكايت كرد تا همراه دولت مركزى شوند. از آن سو فرزند شيخ خزعل نيز با گروهى از اعراب مسلح به خرمشهر يورش برد و عده اى از ژاندارم ها را خلع سلاح كرد. دولت ايران به شوراى امنيت سازمان ملل درباره دخالت هاى شوروى در امور داخلى ايران شكايت برد و كابينه ابراهيم حكيمى كه نتوانسته بود حوادث آذربايجان را سر و سامان دهد، از كار افتاد. مجلس به احمد قوام- قوام السلطنه پيشين- ابراز تمايل نشان داد و وى كه ميانه خوشى با پهلوى ها هم نداشت به نخست وزيرى رسيد. جالب توجه اينكه قوام السلطنه، مظفر فيروز- پسر نصرت الله فيروز كه در زندان رضاشاه كشته شده بود- را به معاونت خويش برگزيد. پدركشتى و تخم كين كاشتى/ پدركشته را كى بود آشتى؟ اينك مظفر فيروز نوه فرمانفرما آمده بود تا از پهلوى دوم خونخواهى پدر كند. در پاسخ به شكايت ايران از شوروى، شوراى امنيت به هر دو طرف پيشنهاد داد تا با مذاكره و گفت وگو مشكلات خود را حل كنند. به همين منظور قوام السلطنه در رأس هيأتى به مسكو رفت. وى در آنجا مورد استقبال استالين و مقامات عالى رتبه شوروى قرار گرفت. در ماه پايانى اين سال، كليه نيروهاى انگليسى طبق مفاد عهدنامه سه جانبه خاك ايران را ترك كردند و تنها سربازان شوروى در ايران باقى ماندند. دكتر محمد مصدق طى نطق پرشورى در مجلس نسبت به عدم تخليه خاك ايران از سوى شوروى، شديداً اعتراض كرد و خواستار بيرون رفتن ارتش سرخ از ايران شد. در ماه پايانى اين سال، احمد كسروى پژوهشگر و مورخ ايرانى و مدير روزنامه پرچم در شعبه ۷ بازپرسى دادسراى تهران، همراه با منشى خود حداد مورد سوءقصد برادران امامى كه از اعضاى سازمان نوپاى فداييان اسلام بودند واقع شدند و هر دو به قتل رسيدند.
گودويچ و عثمانى ها
گودويچ و عثمانى ها
تقريباً همزمان با انتصاب فيلدمارشال گودويچ به فرماندهى سپاه قفقاز و حكمرانى گرجستان از سوى دولت روسيه، عباس ميرزا در آذربايجان و ايروان گرفتار قحط سالى و بيمارى وبا شده بود. او ناچار شد احمدخان، بيگلربيگى تازه ايروان را كه بيمار شده بود فراخواند و حسين خان قاجار را به جاى او مأمور اداره امور شهر و دفاع از آن كند. نايب السلطنه از سوى ديگر پيرقلى خان را به همراه سپاهى به صحراى مغان فرستاد تا باقى مانده نيروهاى روسيه را از آنجا براند. تا اينجا و در طول حدود سه سال جنگ، مهمترين مناطقى كه به دست روس ها افتاده بود عبارت بودند از تفليس و گنجه. فتحعلى شاه كه مى دانست قدرت بازپس گيرى اين مناطق را با تكيه بر قواى نظامى ندارد، در جست وجوى متحدى قدرتمند ابتدا به انگليسى ها و سپس به فرانسوى ها روى آورده بود. در اين هنگام (اواخر سال ۱۲۲۱ه ق) به نظر مى رسيد كوشش هاى او ثمر داده است، زيرا ژنرال گاردان به همراه عده اى از افسران فرانسوى در راه ايران بودند و متن معاهده فين كنشتاين را (كه ناپلئون بناپارت در آن بازگرداندن گرجستان را به فتحعلى شاه تضمين كرده بود) به همراه داشتند تا به امضاى پادشاه ايران برسانند. از سوى ديگر روس ها هم در اروپا و هم در مرزهايشان با عثمانى درگير نبردهايى شده بودند كه از ميزان تمركزشان بر قفقازيه ايران مى كاست.
• پيشنهاد صلح
در چنين شرايطى بود كه فرستاده مارشال روس با پيشنهاد صلح از راه رسيد: غراف گودويچ، حسب الامر پادشاه روس، استپانوف نام ايشيك آقاسى (رئيس تشريفات) خود را روانه دربار شاهنشاه جمشيدجاه ساخت و مكتوبى به معتمدالدوله العليه، ميرزا محمدشفيع وزيراعظم مرقوم و بعضى اشياى نفيسه به جهت او يادبود نموده، درخواست كرده كه من بعد، تيغ هاى آخته در نيام باشد و در ميان دولت روس و اين دولت جاويدفرجام، شيوه مرضيه مسالمت و التيام مرعى گردد. استپانوف مزبور در دارالسلطنه تبريز شرف حضور شوكت دستور دريافت و از شاهزاده كامران انواع انعام و احسان قرين حال خود ديد و به عزم عتبه بوسى آستان جلال شاهنشاه بى حمال روانه دارالسلطنه طهران گرديد. ( مآثر سلطانيه عبدالرزاق مفتون دنبلى، تصحيح و تحشيه غلامحسين زرگرى نژاد) استپانوف در ذيحجه ۱۲۲۱ وارد تهران شد و حدود يك ماه بعد، در محرم ۱۲۲۲ به گرجستان بازگشت. دربار ايران از تصميم گودويچ براى حمله به خاك عثمانى مطلع بود و مى دانست پيشنهاد صلح گودويچ تنها براى خريدن فرصت است و او پس از پايان كارش در عثمانى بار ديگر به خاك ايران هجوم خواهد آورد. از سوى ديگر پيشنهاد ترك مخاصمه روس ها طبعاً شامل بازگرداندن سرزمين هاى از دست رفته ايران نمى شد و فتحعلى شاه هنوز اميدوار بود با كمك متحدى قدرتمند اين سرزمين ها را بازپس گيرد. نتيجه اين شد كه دولت ايران به استپانوف پاسخ منفى داد و او را با دست خالى بازگرداند. ژنرال گاردان و هيأت نظامى همراهش چند ماه بعد وارد تهران شدند و فتحعلى شاه معاهده فين كنشتاين را امضا كرد. گاردان چنانكه پيش تر ديديم مأموريت داشت قشون ايران را براى مقابله با روس ها آماده كند و امكانات لشكركشى احتمالى فرانسه را از خاك ايران به سوى هندوستان بسنجد. او در گزارشى به تاريخ ۱۸ مارس ۱۸۰۸ براى وزيرخارجه كشورش نوشته است: در اطراف ايران هيچ مملكتى نيست كه با ايرانى ها متحد يا دوست باشد... من شخصاً هنوز نفهميده ام كه چرا روس ها تاكنون به تهران نيامده اند !
• عزل سلطان سليم
قواى روسيه اواخر بهار سال ۱۸۰۷ حملات خود را به قارص و قلعه كلك (در خاك عثمانى) آغاز كردند، اما در هر دو مورد ناكام ماندند. گودويچ و پسرش بايدوف فرماندهى روس ها را در اين تهاجم به عهده داشتند. نظام جديد عثمانى كه به ابتكار سلطان سليم سوم سازماندهى شده بود (و بعداً الهام بخش عباس ميرزا در اقدامات اصلاحى اش شد) در اين نبردها نمايشى موفق ارائه كرد، اما عجيب اينجاست كه درست در همين هنگام شورش عليه سلطان سليم در عثمانى آغاز شد. در اوايل شهر ربيع الثانى [۱۲۲۲ه ق] اهالى شرع اسلامبول و صاحبان اوجاق ينى چرى (بخشى از سپاه عثمانى) به سلطان سليم... شوريده او را به اين بهانه كه واضع نظام جديد شده بود و اهتمام تمام در رواج اين نظام مى نمود، گرفتند و حضرتش را از سلطنت معزول و جناب سلطان مصطفى را كه فرزند سلطان عبدالحميدخان و مدت ها بود در زاويه خمول (گمنامى) نشانده بودند، به سلطنت برداشتند.
روشن بود كه مخالفان نظام جديد در عثمانى اميران و نظاميانى بودند كه موقعيت و منافع خود را با تشكيل سازمان تازه در خطر مى ديدند. شركت اهالى شرع در اين شورش نيز نكته مهم و توجه برانگيزى بوده است. اين حادثه بعدها در برنامه هاى نوسازى عباس ميرزا مورد نظر قرار گرفت. به همين دليل بود كه شاهزاده همواره مى كوشيد اقداماتش حساسيت نظاميان، روساى قبايل و علما را تحريك نكند.
در واقع از همين اوقات بود كه با رسيدن افسران فرانسوى به اردوى عباس ميرزا، برنامه هاى اصلاحى او و تشكيل نظام جديد در آذربايجان آغاز شد. اين برنامه ها، تشكيل دسته هاى جديد، آموزش سربازان، برقرارى مواجب مرتب براى آنها، تهيه لباس متحدالشكل، ساخت سلاح هاى تازه و آموختن فنونى مانند نقشه بردارى را شامل مى شد كه تقريباً همگى تحت نظر افسران فرانسوى انجام مى گرفت. تعمير و مستحكم ساختن قلعه هاى نظامى نيز بخش ديگرى از اين اقدامات بود.
مقدمات مصالحه
اميد پارسانژاد
چند ماه پس از پيشنهاد صلح مارشال گودويچ (از طريق استپانوف) كه از سوى دربار ايران پذيرفته نشد، ژنرال گاردان، فرستاده ناپلئون بناپارت، به همراه عده اى از افسران فرانسوى به تهران وارد شد. گاردان اجراى مفادى از معاهده فين كنشتاين را به عهده داشت كه به تعليم نظاميان ايران و آماده كردن آنها براى نبرد با روسيه مربوط مى شد. او در عين حال مأموريت داشت براى برقرارى صلح ميان دو طرف تلاش كند. شرايط اين صلح البته مى بايست بازگشتن سرزمين هاى از دست رفته ايران را شامل شود، چرا كه ناپلئون در معاهده فين كنشتاين تسلط ايران بر گرجستان را به رسميت شناخته و تضمين كرده بود. اما در اين ميان معاهده صلح تيلسيت ميان روسيه و فرانسه به امضا رسيد و برخلاف انتظار فتحعلى شاه، نامى از ايران و حق حاكميتش بر گرجستان در اين معاهده به ميان نيامد. امپراتور فرانسه در توجيه اين امر چنين پاسخ داد: علت اين است كه اولاً در آن تاريخ (عقد پيمان تيلسيت) دولت ايران عهدنامه اتحاد بين فرانسه و ايران را تصويب نكرده بود و ثانياً امكان داشت دربار تهران آن معاهده را تصديق نكند. او در عين حال آمادگى فرانسه را براى ميانجيگرى ميان ايران و روسيه براى رسيدن به صلحى عادلانه اعلام كرده بود.
• ميانجيگرى
حدود شش ماه از اقامت گاردان در ايران گذشته بود كه بارون ورد (يا ويردى ) فرستاده روسيه به تهران آمد. خلاصه درخواست او از خاقان كشورگشا صلح و التيام بود و در ضمن آن شرحى به جنرال غاردان خان و ايلچى پادشاه فرانسه ارسال داشته كه نظر به اتحاد دولت فرانسه و روس، دولت روسيه را نيز ميلى كلى به دوستى و سازش دولت ايران به هم رسيده و خوض در اين كار ژرف و اتمام اين امر شگرف را به عهده اهتمام جنرال غاردان خان بازگذاشته [است]. ( مآثر سلطانيه ، عبدالرزاق مفتون دنبلى، تصحيح غلامحسين زرگرى نژاد)
گاردان خود در گزارشى به شامپانى، وزيرخارجه فرانسه، ماجراى رسيدن بارون روس را چنين توضيح داده است: آقاى بارون ورد، نايب سرهنگ توپخانه از طرف حضرت اجل فلدمارشال كنت گودويچ، فرمانده كل قواى روس در گرجستان، مأمور دربار ايران شده [است]... مشاراليه در تاريخ ۲۱ مه [۱۸۰۸] مراسله اى فوق العاده دوستانه از طرف كنت گودويچ به من داد. حضرت اجل (گودويچ) مراسله اى نيز به ميرزا شفيع صدراعظم نوشته و در آن شرايطى را كه بر طبق آن روسيه حاضر به عقد صلح است يادآور گرديده است... مضمون آن [مراسله] طابق النعل بالنعل با مراسله اى كه به وليعهد شاهزاده عباس ميرزا عنوان شده يكى است... واضح است كه دعاوى روسيه با دعاوى ايران درست درنمى آيد و در اين صورت بدون وساطت دولتى ثالث صلح غيرممكن است. اعليحضرت [فتحعلى] شاه در يك جلسه خصوصى كه حضور او شرفياب شدم به من گفت كه حاضر نيست از مضمون مراسلات مارشال گودويچ اطلاع حاصل كند و تن به قبول صلح نخواهد داد، مگر اينكه روس ها كليه ولايات ايران را تخليه كنند. من در جواب عرض كردم چون اعليحضرت اختيار مصالح خود را در كف پادشاه متبوع معظم من (ناپلئون) گذاشته، ممكن است كه مذاكرات صلح در پاريس بين عسكرخان (سفير ايران در پاريس) و كنت تولستوى (سفير روسيه) با وساطت اعليحضرت ناپلئون كبير به عمل آيد و من اين مطلب را تاكنون چند بار به عرض رسانده ام. من اعليحضرت فتحعلى شاه را وادار كردم كه اختيارات تامه به سفير خود مقيم پاريس بدهد و مكنون خاطر خويش را به اطلاع اعليحضرت امپراتور برساند... در همين حال شاهزاده عباس ميرزا مراسله اى به امپراتور روسيه آلكساندر نوشته و اظهار داشته است كه فتحعلى شاه مايل است روابط دوستى قديم خود را با روسيه از نو برقرار كند... ميرزا شفيع صدراعظم [هم] از كنت رمان زوف تقاضا كرده از امپراتور كل روسيه بخواهد كه به سفير خود مقيم پاريس اختيارات تامه در عقد معاهده صلح بدهد... آقاى بارون ورد عن قريب عازم تفليس مى شود و قرار است پس از رسيدن او به آن شهر فوراً متاركه جنگ به امضاء برسد و عمليات جنگى در تمام مدت مذاكرات صلح موقوف باشد. ( مأموريت ژنرال گاردان در ايران ، آلفرد دوگاردان، ترجمه عباس اقبال)
• نامه
و اما بخش هائى از متن نامه گودويچ به گاردان چنين است: آقاى سرتيپ! چون حاليه بين دو دولت معظم ما رابطه دوستى و اتحاد برقرار است و شما از طرف اعليحضرت امپراتور فرانسويان و پادشاه ايتاليا مأمور دربار ايران شده ايد، از موقع استفاده كرده در ضمن معرفى خود به افتتاح باب مكاتبه با شما مى پردازم. با كمال افتخار به اطلاع عالى مى رسانم كه دشمن مشترك ما انگليس، هارفورد جونز را به عنوان سفارت به تهران فرستاده تا القاى شبهات كند و پادشاه ايران را به ادامه جنگ با روسيه وادارد، شايد به اين خيال كه روسيه از قواى خود در اروپا بكاهد؛ غافل از آنكه قشون اعليحضرت امپراتور مخدوم من كه افتخار فرماندهى شان با من است كافى است و احتياجى به مدد گرفتن از اروپا و كاستن عدد قشون روسيه در آنجا ندارد. دولت ايران هم كه به عدم قدرت خود در مقابل قواى روس پى برده، مدت ها است تقاضاى صلح كرده ولى به اميد وعده هائى كه در ضمن جنگ بين روسيه و فرانسه اين دولت اخير (فرانسه) به او داده، تن به قبول اصول شرايط معتدلانه اى كه من پيشنهاد كرده و حاليه نيز به نام اعليحضرت امپراتور، خداوندگار مقتدر خود، آنها را تأكيد مى نمايم، نمى دهد. نظر به اينكه شما سفير مملكتى هستيد كه حاليه با روسيه در حال دوستى است و با اطمينان اين كه قطعاً در عدم مداخله بر ضد منافع روسيه دستور داريد، خيال مى كنم اگر ايران را از اين خيال واهى بازداريد، بجا باشد...
ترك مخاصمه
اميد پارسانژاد
در شماره گذشته خوانديد كه فلدمارشال گودويچ در ماه مه ۱۸۰۸ بار ديگر سفيرى حامل پيشنهاد ترك مخاصمه به دربار تهران فرستاد. بارون ورد (ويردى)، فرستاده گودويچ، علاوه بر نامه هائى كه براى شاهزاده عباس ميرزا و ميرزا محمدشفيع صدراعظم آورده بود، نامه اى هم از مارشال روس براى گاردان به همراه داشت كه در آن از او خواسته شده بود ايرانى ها را به پذيرش پيشنهادهاى روسيه ترغيب كند. اما از آنجا كه اين پيشنهادها طبعاً تخليه اراضى اشغال شده ايران را شامل نمى شد، فتحعلى شاه از پذيرش آن سر باز زد: خاقان كشورگشا... فرمودند كه: مقصود گودويچ از اظهار اين مطلب جز شعبده بازى و حيله سازى و انگيختن غبار شور و شغب نيست و مراد آن از اين اصرار، ابراز و اظهار دشمنى خواهد بود . ( مآثر سلطانيه دنبلى) ژنرال گاردان سفير ناپلئون كه در پى انعقاد قرارداد صلح تيلسيت ميان روسيه و فرانسه مأموريت داشت شرايط مصالحه ايران و روس را فراهم كند، پيشنهاد كرد فتحعلى شاه به عسكرخان، سفير خود در پاريس، اختيارات كامل بدهد تا او مذاكرات صلح را با سفير روسيه در پاريس آغاز كند و با ميانجيگرى مستقيم ناپلئون به سرانجام برساند. دربار ايران اين پيشنهاد را پذيرفت. عباس ميرزا در نامه اى به امپراتور روسيه تمايل فتحعلى شاه را به تجديد دوستى قديم اطلاع داد. ميرزا محمدشفيع صدراعظم نيز نامه اى به رئيس هيأت دولت روسيه نوشت و درخواست كرد اختيارات مشابهى به سفير روسيه در پاريس بدهند تا مذاكرات صلح با ميانجيگرى دولت فرانسه آغاز شود. قرار شد بارون ورد اين پيشنهادها را به تفليس ببرد و تا روشن شدن نتيجه مذاكرات صلح، ميان دو طرف آتش بس اعلام شود. به اين ترتيب ايران اميدوار شد كه ناپلئون از طريق ميانجيگرى در مذاكرات پاريس، به عهدى كه در فين كنشتاين به گردن گرفته وفا كند و سرزمين هاى از دست رفته قفقاز را به فتحعلى شاه بازگرداند.
• گزارش
ژنرال گاردان در گزارشى به تاريخ ۲۶ اوت ۱۸۰۸ برداشت خود را از دوران تعليق مخاصمه و نگرش مقامات ايرانى به مسائل چنين شرح داده است: از موقع ورود هيأت مأمورين فرانسوى به طهران (دسامبر، ۱۸۰۷ شوال ۱۲۲۲) تا حال بيش از يك سال است كه قواى ايرانى در مقابل روس ها با وجود تأكيدات متواليه فرانسه هيچ حركتى نكرده اند. فتحعلى شاه به پاشاى ارزنه الروم وعده داده بود كه با قواى عثمانى در جنگ با روسيه شركت كند؛ ولى وقتى كه يوسف پاشا داخل در جنگ شد، فتحعلى شاه به عباس ميرزا امر داد كه از عمليات خصمانه بر ضد روس ها خوددارى نمايد. غرض فتحعلى شاه يقيناً اين بود كه ببيند نتيجه جنگ بين فرانسه و روسيه چه خواهد شد و اميد داشت كه يا روسيه مجبور به تخليه گرجستان شود و يا اينكه منتى بر سر روس ها بگذارد و بگويد در موقعى كه ايشان گرفتار جنگ با ديگرى بوده اند، او بر سر ايشان نتاخته است. ميل قلبى شاه اين است كه ديگر با روس ها كه از او قوى ترند دست به كار جنگ نزند. اوضاع نظامى عباس ميرزا هنوز چنان كه بايد قوامى نگرفته و تمامى سعى شاه بر اين است كه به وسيله اعليحضرت امپراطور ما بدون محاربه اى به پس گرفتن ولاياتى كه حاليه تحت تصرف روس هاست موفق آيد. ( ماموريت ژنرال گاردان در ايران آلفرد دوگاردان، ترجمه عباس اقبال) در اين هنگام گاردان به اتفاق فتحعلى شاه و همراهان او به سلطانيه زنجان رفت و مدتى آنجا در اردوى شاهى حاضر بود. او در مكاتبه با گودويچ تضمين گرفته بود كه روس ها در آن سال به ايروان حمله نكنند؛ بنابراين هنگامى كه ميرزا بزرگ قائم مقام فراهانى (وزير عباس ميرزا) براى درخواست نيروى كمكى بيشتر به سلطانيه آمد، گاردان موضوع ترك مخاصمه را پيش كشيد و مانع از ارسال نيروى كمكى شد.
• كشمكش
خاورى شيرازى در تاريخ ذوالقرنين اين ماجرا را چنين شرح داده است: در اين اوقات كه ميرزا بزرگ فراهانى وزير نواب نايب السلطنه شرفياب حضور شاهنشاه اسلام بود، گداويچ مزبور، بارون ويردى نام بولكونيك توپخانه روس را نزد جنرال مزبور (گاردان) فرستاده و اظهار امتنان زياد كرد و نوشته بود كه امسال به جهت تلافى پاشايان دولت عثمانى، ييلاق در محال پنبك خواهم كرد و به هيچ[وجه] روى به حدود ايروان نخواهم آورد. جنرال مزبور از اين معنى مطمئن گشت و جمعيتى كه از ركاب ظفرمآب به همراهى ميرزابزرگ وزير مى بايست به آذربايجان برود مانع شد و چنين به عرض رسانيد كه: چون پادشاهان فرانسه و روس در اين روزها بناى صلح دارند، من نوشته ام كه ناپلئون اعظم حرف تخليه ولايات گرجستان و آذربايجان را نيز با امپراطورى روسيه بزند و يقين دارم كه در همين زودى به گداويچ حكم خواهد رسيد كه ولايات را خالى كرده به راه خود برود. با وجود اين احوال، فرستادن قشون چه لازم؟ ميانه او و ميرزا بزرگ در اين باب مكالمات و مشاجرات واقع [شد] و جنرال غاردان دست خطى نوشته، پا به مهر سپرد كه اگر گداويچ بر سر ايروان آيد يا جسارتى ديگر ورزد، من در آستان همايون مجرم و مقصر خواهم بود. بنا بر آن فقرات، ميرزا بزرگ بدون قشون و تدارك جنگ با روسيه ملعون از دربار سپهرنمون مرخص و در بلده خوى به خدمت سركار وليعهد مشرف گرديد. (نقل شده در حاشيه مآثر سلطانيه ، تصحيح و تحشيه غلامحسين زرگرى نژاد)
۱۷ mordad 84