من بچه تهرانم، محله سنگلج، خود سنگلج، محمدرضا شاه هم در همين محله به دنيا آمد، خانه رضا شاه هم همان جا بود، محله باجى مالوها يا محله روغنى ها
شعبان جعفرى در گفتگو با هما سرشار
اگر روشنفكرى ايرانى را محصول مؤانست بخشى از جامعه ايران با تجربه مدرنيته بدانيم، آنگاه از نظر تاريخى سرآغاز توجه برخى از ايرانيان- افرادى از طبقه حاكم، نخبگان و افرادى كه به هر دليل سر و كارى با اروپاى غربى يا روسيه داشتند- به لوازم تمدن غربى و شيوه زندگى اجتماعى و سياسى غربيان در بررسى تاريخى روشنفكرى ايرانى، مهم شمرده خواهد شد.
بطور مقدماتى حيات روشنفكرى ايران را مى توان به سه دوره تقسيم كرد. از نظر تاريخى، دوره اول جريان روشنفكرى ايران را روشنفكرى ليبرال و شبه ليبرال مى توان نامگذارى كرد. در مرتبه بعد و در جريان غلبه رويكردهاى ايدئولوژيك، دور جديدى از روشنفكرى سامان يافت كه بيش از هر چيز متأثر از گرايش هاى ايدئولوژيك، خصوصا وجوه ايدئولوژيكى ماركسيسم (لنينيسم، استالينيسم، مائوئيسم) بود. در اين دوره جريان هاى راست و اسلامى هم به شدت از ادبيات ضد امپرياليستى متأثر شدند. سومين صورت تاريخى روشنفكرى ايران، از اواخر دهه ،۶۰ رفته رفته شكل گرفت. در اين دوره، بيش از هر دوره ديگرى، با انديشه تجدد (مدرنيته) آشنا شديم و روشنفكران آرمان نظام اجتماعى مدرن را دنبال نمودند.
آنچه در اين گفتار دنبال خواهد شد نه ارائه بحثى آكادميك و مورخانه بلكه بيان پويش تاريخى روشنفكرى ايران است براى بدست دادن مختصات عمومى اين پويش ها و فراهم ساختن مصالحى براى مستند ساختن نتايجى چند كه در خاتمت اين گفتار به دست داده خواهد شد.