Nimrooz
Vol. 18, No. 896, August 25, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۹۶ - جمعه ۳ شهريور ۱۳۸۵
سياوش اوستا
فرق ميان روشنگر و روشنفكر و انديشمند و دانشمند
003906.jpg
عباسى
در حالى كه هر روز نيروها و شخصيت هائى از پايوران نظام اسلام ايران از اين تفكر و حكومت جدا شده و يا بر عليه آن عصيان مى كنند و يا به گوشه خلوت مى روند. سيدعلى خامنه اى در تلاش است تا نيروهاى نوينى را در خارج از ايران تحت لواى ولايت فقيه خود درآورد.
وى همراه هديه چند ميليون دلارى اسكناس هاى جاسازى شده در جعبه هاى تابوت گونه كه براى سيدحسن نصرالله به سوريه و پس از آن به لبنان فرستاد از حسن نصرالله خواست كه به خرابى هاى جنگ در لبنان دست نزنند و ساختمان هاى جديد را در مناطق ديگرى از نو بنا كنند و تمامى ويرانى ها را دست نخورده نگه داشته و تبديل به موزه كنند، تا اين خرابى ها در تاريخ بماند. معمولاً موزه ها را در ساختمان هاى دربسته مى سازند اما دهها روستا و شهر و دشت و دمنى كه در لبنان ويران شده است را چگونه مى توان موزه ساخت. پرسشى است كه شايد كمتر كسى بتواند از رهبر جمهورى اسلامى بپرسد؟
اما در نماز جمعه هفته گذشته و پيش از آغاز رزمايش گسترده نظامى ملاها در ايران، على خامنه اى آب پاك را روى دست جهانيان ريخته و تأكيد كرد كه ايران اتم را به اين سادگى ها رها نخواهد كرد و چه بسا در مانورهائى كه انجام مى دهند يك جوكر از برخوردار بودنشان از اتم رو كنند.
*اما امروزه شاهد آنيم كه هر روز روشنفكران و دانشمندانى كه سال ها از پايوران اساسى نظام اسلامى بوده اند از آن جدا مى شوند. نمونه بارز آنها دكتر عبدالكريم سروش است، شخصيتى كه در سال هاى ۶۰ ناجى نظام و تفكر اسلامى در بحث هاى تلويزيونى با احزاب چپ بود مدت هاست كه در هر يك از سخنرانى هاى خود ضربه اى محكم بر پيكر نظام و تفكر و ايدئولوژى حاكم فرود مى آورد به گونه اى كه اخيراً رسماً اعلام كرد كه تشيع هيچ سازشى با دموكراسى ندارد و براساس ديكتاتورى پايه نهاده شده است. اينبار دكتر سروش فراتر از نظام اسلامى و ولايت فقيه حاكم رفته و خود تشيع را نشانه رفت.
دكتر سروش با هدايت و مديريت محمدعلى ابطحى از چند ماه پيش در تدارك برگزارى يك همايش پيرامون «مدرنيته و دين» بودند كه پنجشنبه گذشته در حسينيه ارشاد تهران برگزار شد. دكتر سروش كه تعدادى از دانشمندان غير ايرانى را براى اين كنفرانس دعوت كرده بود يكبار ديگر از رژيم رنجيده شد زيرا به مهمانان او و ابطحى ويزاى ورود به ايران را ندادند و از همه مهمتر اين كه وزارت كشور و اطلاعات شب قبل از برگزارى كنفرانس با ابطحى تماس گرفته و از او خواستند تا سروش را از ليست سخنرانان حذف كند زيرا نخواهند توانست امنيت او را در حسينيه ارشاد تأمين و تضمين كنند روز برنامه هم تعدادى جلو حسينيه ارشاد عليه دكتر سروش شعار داده و عليه او شعارنويسى مى كردند. لذا سروش ناگزير شد تا متن سخنرانى اش را به فرزندش واگذار كند تا در ارشاد بخواند. اما كنسرت ابطحى در ارشاد حسابى گرفته بود زيرا دو برابر گنجايش حسينيه مردم در محل حاضر شده بودند كه البته امت حزب الله را كه عليه سروش شعار مى دادند را نيز شامل مى شد و همين امت از ساندويچ هاى اهدائى به مدعوين نيزبهره بردند. اما يك شخصيت بسيار مشهور در ميان انصار غايب بود و آن كسى به جزمسعود ده نمكى نيست. هر چند ده نمكى حدود دهسال است كه انصار حزب الله را ترك كرده و كسى جز اين قلم در سال ها پيش اين راز را برملا نكرد. اما هنوز برخى از رسانه ها ده نمكى را وابسته به حزب الله مى دانند و نمى دانند كه او نيز از جمله پايوران ديروز اسلام سياسى است كه سال هاست به صف روشنگران و حتى افشاگران نظام پيوسته است. فيلم مشهور فقر و فحشاى او همه را دچار حيرت كرد به گونه اى كه بسيارى باور نمى كردند كه آن فيلم كار او باشد.
ده نمكى رسماً چندى هفته پيش اعلام كرد كه از دهسال پيش با حزب الله رابطه اى ندارد. وى حتى پيشنهاد وزارت ارشاد احمدى نژاد را هم نپذيرفت و به طور جدى وارد دنياى سينما گشته و پس از موفقيت فيلم هاى او چون فقر و فحشاء و كدامين استقلال كدامين آزادى اينك «اخراجى ها» را كليد زده است كه يك فيلم سينمائى ۱۲۰ دقيقه اى بسيار خنده دار است با برخوردارى از يك تهيه كننده پولدار و هنرمندان مشهورى چون «اكبر عبدى» و مريلا زارعى. گويش ده نمكى هم اين روزها صد در هزار تغيير كرده است. از چاكرتيم و دمت گرم و صفاتو عشقه بگير تا اين كه يزدان نگهدارت باد و جهان جز عشق نيست و غيره... جدا از اين كه اينگونه ديالوگ ها در فيلم «اخراجى ها» آمده است در برخوردهاى روزانه نيز ده نمكى با گروهش از همين نوع گويش استفاده مى كند و با خانم ها هم دست مى دهد و مى گويد آن ده نمكى سال هاى فشار مرد، اينك اين ده نمكى صددرصد سينمائى است. اينجاست كه پى مى بريم كه بريدگان از نظام اسلامى ۲نوع هستند نوعى كه به محض روشن شدن بسان ديگر روشنفكران، انسان هائى مى شوند كه نقش مهمى در تحول آفرينى جامعه ندارند. اما روشنگر هر كارى كه بكند هدف افشاگرى و روشنگرى را دنبال كرده و به بارور شدن و پويائى انديشه ها كمك مى كند. فرق انديشمند و دانشمند هم در همين است. استادانى هستند كه معدن و مخزن دانش هستند اما گوئى همه آن دانش در گاوصندوقى نهفته است كه هر از گاهى درب آن براى پرداخت مخارجى، بازمى شود.
اما انديشمند كسى است كه پس از بارورى و پويائى يافتن انديشه اش اين را به ديگران نيز منتقل مى كند و اين روشنگران و انديشمندان هستند كه نوپردازى مى كنند و خلاقيت دارند و راه هاى نوينى را در تاريخ بازمى كنند كه حتى از هزاران استاد و دانشمند و روشنفكر ديروز نيز جلو مى زنند.
مثلاً شما ببينيد كه با آمدن و رفتن دولت ها، مسئولين جابجا مى شوند اما كمتر مسئولى پيدا مى شود كه مثلاً با آمدن دولت و يا رئيس جمهور جديد به عنوان اعتراض پست خود را ترك كند و حتى برخى به اين مسئله فكر نمى كنند كه امكان دارد اكيپ جديد، قديمى ها را اخراج كنند. پس اكثريت قاطع براى حفظ پست خود تلاش مى كنند اما مثلاً آمدن اين احمدى نژاد به رياست ايران اسلامى آنقدر براى بعضى ها ننگ آفرين بود كه فورى استعفاء دادند.
يكى از مسائل مورد گفتگو در محافل نظام اسلامى به اخراج يك كارمند سفارت در فرانسه مربوط مى شود. دو ماه پيش از اين كه ميردامادى در تهران دبيركل حزب مشاركت بشود يك ميردامادى ديگر با نام كوچك سراج الدين كه چند پست در سفارت داشت به اتهام نوشتن مقالاتى عليه احمدى نژاد و وزراى او در روزنامه هاى تهران اخراج شد. يكى از اين مقاله ها به تمسخر وزير حاج محمود مربوط مى شد. وزير طى سفرى به پاريس از دانشگاه سوربن ديدن مى كرده است و طى گفتگو با رئيس دانشگاه، مى گويد ما خوشحاليم كه آقاى صمدى كه ايرانى هستند در اينجا كرسى دارند. رئيس دانشگاه مى گويد ما همكار ايرانى داريم اما فردى بنام صمدى در ميان اساتيد ما نيست. آقاى وزير پافشارى حزب اللهى مى كند و حتى مترجم به او مى گويد: آقا ول كن. ما هم مى دانيم كه استادى بنام صمدى در سوربن كار نمى كند. آقاى وزير كه تمايل به عقب نشينى نداشته دست رئيس دانشگاه را گرفته و ۲۰ تا ۳۰نفر هم پشت سرش راه مى افتند و به سالنى وارد مى شود و آفيشى را روى درب سالنى نشان مى دهد و مى گويد پس اين نام آقاى صمدى اينجا چكار مى كند؟
-شنبه به فرانسوى مى شود SAMEDI (سامدى)... عين ماجرا را سراج الدين ميردامادى در روزنامه در تهران با امضاى خودش مى نويسد و اين روشنگرى موجب اخراج وى مى شود.
www.awesta.net

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
تاريخ
شعر
خاطرات
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •