Nimrooz
Vol. 18, No. 896, August 25, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۹۶ - جمعه ۳ شهريور ۱۳۸۵
تحقيق: دكتر جلال متينى
مرورى بر خاطرات سياسى دكتر محمد مصدق
بخش پنجم
خانه نشينى، زندان، آزادى و بازگشت به دنياى سياست
۲۲مرداد ۱۳۰۷-۲۰اسفند ۱۳۲۲
003804.jpg
متينى
مقدمه:
از اين كه دكتر مصدق در اين دوره طولانى شانزده ساله- كه از ۲۲مرداد ۱۳۰۷ (پايان دوره ششم مجلس شوراى ملى) تا ۲۰اسفند ۱۳۲۲ (افتتاح مجلس چهاردهم) به طول انجاميد- چه مى كرده است اطلاعات بسيار محدودى داريم. او در اين سال ها نه مصدر يكى از مشاغل دولتى بود و نه به نمايندگى مجلس برگزيده شد. مى دانيم كه در سال ۱۳۱۹ چند ماهى در تهران و بيرجند زندانى شد و سپس به اقامت اجبارى در ده خود، احمدآباد، محكوم گرديد (۵تير ۱۳۱۹-۲۱شهريور ۱۳۲۰). ولى با حمله متفقين به ايران در شهريور ۱۳۲۰ پس از استعفاى رضاشاه، در آغاز پادشاهى محمدرضاشاه و به فرمان وى از قيد اقامت اجبارى در احمدآباد آزاد گرديد.
اين دوره طولانى، قسمت اعظم دوران پادشاهى رضاشاه و دو سال اول سلطنت محمدرضاشاه را در برمى گيرد و بدين جهت شايد بى مناسبت نباشد كه پيش از آن كه به ذكر چند حادثه مربوط به شخص دكتر مصدق در اين دوره بپردازم، به اوضاع سياسى ايران در اين دوره نيز اشاره اى بكنم.
در تمام دوره سلطنت رضاشاه، مجلس شوراى ملى، مرتباً و بى آن كه فترتى بين دو دوره مجلس به وجود آمده باشد يكى پس از ديگرى تشكيل مى گرديد و با نطق افتتاحيه شاه كار خود را شروع مى كرد. البته تمام نمايندگان مجلس بى استثناء برگزيدگان حكومت بودند. لوايح دولت ها بى سر و صدا در مجلس به تصويب مى رسيد. تنها استثناء، دوره ششم مجلس است كه مصدق درباره تمام لوايح دولت ها به صورت هاى مختلف مخالفت مى كرد. در دوران پادشاهى رضاشاه از ۲۱ آذر ۱۳۰۴ تا شهريور ۱۳۲۰ يعنى در مدت ۱۶ سال، شش تن (فروغى سه بار) بدين شرح به نخست وزيرى منصوب گرديدند:
محمدعلى فروغى (ذكاءالملك) از ۲۸ آذر ۱۳۰۴ تا ۱۵خرداد ۱۳۰۵
حسن مستوفى الممالك از ۱۶خرداد ۱۳۰۵ تا ۱۲خرداد ۱۳۰۶
مهديقلى هدايت (مخبرالسلطنه) از ۱۶خرداد ۱۳۰۶ تا ۲۲شهريور ۱۳۱۲
محمدعلى فروغى (ذكاءالملك) ۲۶شهريور ۱۳۱۲ تا ۱۲آذر ۱۳۱۴
محمود جم ۱۳آذر ۱۳۱۴تا ۲ آبان ۱۳۱۸
احمد متين دفترى ۳آبان ۱۳۱۸ تا ۵تير ۱۳۱۹
رجبعلى منصور (منصورالملك) ۵تير ۱۳۱۹ تا ۴شهريور ۱۳۲۰
محمدعلى فروغى (ذكاءالملك) ۵شهريور ۱۳۲۰
(بهنود، ،۷۷ ،۸۹ ،۹۹ ،۱۲۵ ،۱۳۵ ،۱۵۳ ،۱۵۹ ۱۷۵).
در سوم شهريور ۱۳۲۰ قواى انگليس و روس، ايران را از شمال و جنوب، از زمين و دريا و هوا، هدف حملات خود قرار دادند و سپس آمريكا نيز به آنها ملحق گرديد. ايران بيش از ۵سال در اشغال نظامى متفقين بود. با اشغال ايران، رضاشاه در تاريخ ۲۵ شهريور ۱۳۲۰ به ناچار از سلطنت استعفاء داد و به توسط نيروهاى اشغالگر انگليس با اكثر افراد خانواده اش به جنوب آفريقا تبعيد شد و در همان جا در ۴مرداد ۱۳۲۳ درگذشت.
با استعفاى رضاشاه، فرزندش محمدرضا پهلوى وليعهد، بر طبق قانون اساسى- على رغم مخالفت دولت هاى شوروى و انگليس- با هوشيارى و موقع شناسى محمدعلى فروغى ذكاءالملك نخست وزير وقت، به سلطنت رسيد. ناگفته نماند كه وزراى مختار انگليس و شوروى در جلسه فوق العاده مجلس شوراى ملى كه وليعهد در آن بر طبق قانون اساسى سوگند ياد كرد شركت نكردند. به فرمان محمدرضاشاه زندانيان سياسى، از جمله ۵۳ نفرى كه در دوره رضاشاه به جرم فعاليت هاى كمونيستى به حبس هاى ۳تا ۱۰ سال محكوم شده بودند آزاد گرديدند، كه عده اى از آنان به تأسيس حزب توده ايران دست زدند. دكتر مصدق نيز در اجراى فرمان آزادى زندانيان سياسى از ۲۱ شهريور ۱۳۲۰ از قيد اقامت اجبارى در احمدآباد آزاد گرديد.
اقدام مهم ديگر فروغى امضاى پيمان سه جانبه با انگليس و شوروى بود. مصطفى فاتح در اين باب نوشته است:
«اشغال كشور كوچك بى طرف ايران [از سوى انگليس و شوروى] نه تنها احساسات آزاد مردان جهان را برانگيخت و انتقادات آنها را، چنان كه از جرايد وقت مشهود است تشديد كرد، بلكه چيزى نگذشت كه نگرانى هائى هم براى اولياى دوربين و مآل انديش انگلستان فراهم ساخت. دو هفته از هجوم به ايران نگذشته بود كه لندن دگران شد و دريافت كه اشغال ايران، به نحوى كه انجام شده، ممكن است روس ها را به طمع اندازد تا پس از جنگ ايران را رها نسازند و دردسر بسيار فراهم كنند. اين بود كه چرچيل و ديگر سياستمداران خطر را زود درك كرده و شروع به اقداماتى نمودند كه اولاً رنگ اشغال ايران را، كه تأثير بسيار بدى در جهان آزاد كرده بود، تبديل به پيمان اتحاد كنند تا موجب تسكين افكار عامه گردد و ثانياً عهد و پيمانى در ميان بياورند كه روس ها را متعهد به خروج از ايران سازند. اقداماتى كه در اين زمينه صورت گرفت از نوشته هاى زير آشكار مى گردد.»
بيست روز پس از هجوم به ايران چرچيل نخست وزير انگليس تلگراف زير را به استالين مى فرستد. تاريخ تلگراف ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱ (۲۵شهريور ۱۳۲۰) و از صفحه ۴۳۰ جلد سوم «خاطرات چرچيل» نقل شده است:
«من فوق العاده شايقم كه اتحاد با ايران را انجام داده و يك ترتيب مؤثر و صميمانه اى براى همكارى با قواى شما در ايران بدهم....»
در تاريخ ۱۲اكتبر ۱۹۴۱ (۱۹مهر ۱۳۲۰) چرچيل تلگراف ديگرى به استالين مى كند كه از صفحه ۴۳۱ جلد سوم كتاب او در زير نقل شده است:
«.... به هر حال براى آن كه بى نظمى هاى داخلى ايران كه موجب انقطاع راه [راه مستقيم به درياى خزر براى حمل ملزومات و مهمات] خواهد بود توسعه نيابد امضاى پيمان سه گانه فوريت دارد. ژنرال ويول در تاريخ ۱۸ اكتبر در تفليس خواهد بود تا با ژنرال هاى شما هر مطلبى را كه دستور انجام آن داده شود مذاكره نمايد...»
در تاريخ ۲۶ اكتبر ۱۹۴۱ (۳آبان ۱۳۲۰) مستر ايدن وزيرخارجه آن وقت انگلستان در شهر منچستر نطقى ايراد كرد كه قسمتى از آن كه مربوط به ايران بود، چنين است:
«... ما به دولت ايران پيشنهاد كرده ايم كه يك پيمان اتحادى با ما و دولت روسيه شوروى امضاء نمايد و دولت مزبور اصول پيشنهادهاى ما را پذيرفته است. اميدوارم كه به زودى بتوانيم انعقاد اين پيمان را اعلام نمائيم...» (فاتح، ۴۶۵-۴۶۷).
محمدعلى فروغى با امضاى اين پيمان، ايران اشغال شده را در صف «متفقين» قرار داد و آن دو دولت متعهد شدند «كه تماميت خاك ايران و حاكميت و استقلال سياسى ايران را محترم بدارند» و شش ماه پس از پايان جنگ قواى خود را از ايران خارج كنند. چون دولت شوروى كه در آذربايجان دولت دست نشانده خود را به رياست سيدجعفر پيشه ورى تشكيل داده بود، در موعد مقرر از تخليه آذربايجان و استان هاى شمالى ايران خوددارى كرد، دولت ايران به استناد همين پيمان و با تائيد دولت آمريكا، با مراجعه به سازمان ملل متحد، شوروى را وادار ساخت ايران را تخليه كند. بدين ترتيب به حكومت خودمختار يك ساله پيشه ورى و جمهورى كردستان نيز پايان داده شد.
آلمان هيتلرى با امضاى اين پيمان به شدت مخالفت مى كرد و بهرام شاهرخ گوينده برنامه فارسى راديو برلين، فروغى را مورد حملات شديد قرار مى داد و او را يهودى مى خواند و براى ايران به اصطلاح خط و نشان مى كشيد كه اگر اين پيمان امضاء شود وقتى قواى آلمان به ايران برسند چنين و چنان خواهند كرد. از طرف ديگر در ايران نيز احساسات طرفدارى از آلمان- به مانند جنگ اول جهانى- در اوج بود، ترجمه فارسى كتاب نبرد من نوشته هيتلر در ايران به فروش مى رسيد و نيز تصاوير آدولف هيتلر پيشواى آلمان آشكارا در گوشه و كنار تهران به چشم مى خورد. بسيارى از افراد درس خوانده با امضاى اين قرارداد سخت مخالف بودند. از جمله اين مخالفان يكى هم حبيب يغمائى- مدير مجله يغما در سال هاى بعد- باستانى پاريزى در اين باب نوشته است:
«مرحوم يغمائى مى گفت: يك روز خدمت فروغى بودم و ديوان سعدى را كه تصحيح مى كرديم، قرار شد موقتاً كنار بگذاريم. فروغى از من (يغمائى) پرسيد: مردم درباره كابينه من چه مى گويند؟ يغمائى گفته بود: «حضرت اشرف اين سئوال را نفرمائيد كه همه بد مى گويند.» سپس خود اضافه كرده بود: «حضرت اجل، آيا بهتر نبود در اين سال هاى وحشتناك و در اين آخر عمر، با آن همه صدمه كه از وزارت خودتان و خانواده تان كشيديد، اين صدارت را كنار مى گذاشتند، تا مجبور به بستن قرارداد ترك مخاصمه و تجويز ورود به متفقين نمى شديد و آن را شما امضاء نمى كرديد و براى ديگرى مى گذاشتيد؟» مرحوم فروغى فرمود: فرزند، تو اشتباه مى كنى. اتفاقاً همين امروز روز رياست وزرائى من است. مملكت شصت سال به من نان و آب داده كه در چنين روزى به كار آيم. برخلاف نظر شما اين قرارداد را من بايد ببندم نه ديگرى. من بايد ببندم كه يك «واو» آن برخلاف مصلحت مملكت پيش و پس نشود. اگر من امروز از زير بار به عنوان حفظ ظاهر و عوام فريبى شانه خالى كنم معلوم نيست ديگرى چگونه قراردادى خواهد بست!» (باستانى پاريزى، اطلاعات بين المللى، شماره ۲۱۲۹).
اقدام فروغى در امضاى پيمان مورد بحث در آن شرايط نامساعد، كارى شجاعانه و وطن پرستانه بود و در خور هرگونه تقدير و تمجيد. او با امضاى اين قرارداد به ايران و هموطنانش مى انديشيد، نه به «وجاهت ملى» خود.
با ورود قواى متفقين به ايران و استعفاى رضاشاه از سلطنت، برخلاف دوره پيش احزاب سياسى مختلف در ايران تأسيس شد و روزنامه هاى گوناگون در سراسر كشور منتشر گرديد. دوره سيزدهم مجلس شوراى ملى (۲۳ آبان ۱۳۲۰- اول آذر ۱۳۲۲) كه انتخاباتش در دوره رضاشاه انجام شده بود، با تغيير اوضاع كشور، ناگهان به مجلس پر سر و صدا تغيير شكل داد، اقليت و اكثريت در آن به وجود آمد كه هر چند ماه يك دولت را بر سر كار مى آوردند و سپس او را بركنار مى ساختند.
حمله به رضاشاه كه پيش از شهريور ۱۳۲۰ به توسط راديو لندن شروع شده بود، مقدمه اى بود براى اشغال ايران به توسط انگليس و شوروى. در اين سال ها حمله به رضاشاه و نفى تمام كارهاى او به اصطلاح «مد» شده بود و همه دانسته و ندانسته به تبعيت از راديو لندن بر او مى تاختند، حتى نمايندگان مجلس سيزدهم كه در دوره وى «انتخاب» شده بودند. اين جو ضد رضاشاهى سال ها بر اوضاع سياسى ايران حاكم بود.
نخست وزيران اين دوره- برخلاف دوره پيش- با رأى اعتماد مجلس و سپس با صدور فرمان همايونى كار خود را آغاز مى كردند. عمر اكثر كابينه ها از چند ماه تجاوز نمى كرد. همزمان با دوره سيزدهم مجلس شوراى ملى اين افراد به نخست وزيرى منصوب شدند:
محمدعلى فروغى (ذكاءالملك) ۵شهريور ۱۳۲۰-۱۸اسفند ۱۳۲۰
على سهيلى ۱۸اسفند ۱۳۲۰-۱۵مرداد ۱۳۲۱
احمدقوام (قوام السلطنه) ۱۸مرداد ۱۳۲۱- ۲۵بهمن ۱۳۲۱
على سهيلى ۲۸ بهمن ۱۳۲۱- ۷فروردين ۱۳۲۳
(بهنود، ،۱۷۵ ،۱۹۵ ،۲۰۳ ۲۱۱)
*
اينك حوادث دوران زندگى دكتر مصدق را در فاصله ۲۲مرداد ۱۳۰۷ تا ۲۰ اسفند ۱۳۲۲ در زير سه عنوان مورد بررسى قرار مى دهيم: «خانه نشينى»، «زندان» و «آزادى و بازگشت به عالم سياست.»

خانه نشينى
دكتر مصدق پس از پايان دوره ششم مجلس شوراى ملى تا اشغال ايران به توسط متفقين، به اصطلاح متعارف اهل سياست «خانه نشين» بود. فقط در سال ۱۳۱۵ به مدت چهل روز براى معالجه به آلمان سفر كرد:
«... اين خونريزى [پس از تبريز] مرتبه ديگرى هم در تهران عارضم شد كه محل آن در حلق بود. پروفسور شمس آن را داغ نمود و موقوف گرديد و باز چندى بعد اين حال به من دست داد كه اين مرتبه محل آن معلوم نبود. براى كشف علت به برلين رفتم و در آنجا مورد معاينه پروفسور آبكن متخصص در امراض حلق و پروفسور بر گمان متخصص در امراض داخلى قرار گرفتم كه هر دو گفتند چيزى نيست و حتى يك دستور و نسخه هم ندادند و بعد هم ديگر خون از دهان نيامد...» (خاطرات، ۱۵۲).

زندان
خانه نشينى مصدق در ۵تير ۱۳۱۹ با دستگيرى او به پايان رسيد:
«بعد از خاتمه دوره ششم تقنينيه كه دولت در انتخابات طهران هم دخالت نمود و من ديگر به مجلس نرفتم مدت سيزده سال در شهر تهران و احمدآباد به انزوا گذرانيدم. كسى را نديدم و با احدى معاشرت ننمودم و با اين حال نفهميدم مرا براى چه دستگير كردند و به شهربانى آوردند و بهترين گواه پرونده هاى من است در شهربانى.» (خاطرات، ۳۳۸- ۳۳۹).

زندان در تهران و بيرجند
در ۵تير ۱۳۱۹ دكتر مصدق در تهران توقيف شد. حسين مكى در «مختصرى از شرح زندگانى دكتر مصدق»- يقيناً به نقل از وى- نوشته است مأمورين شهربانى وقتى به سراغ دكتر مصدق رفتند در پى به دست آوردن «نوشتجاتى» بودند. از سوى ديگر باز مكى به نقل از مصدق نوشته است كه وقتى وى در زندان از مستنطق پرسيد: دليل حبس مرا بفرمائيد. سئوال را به اداره سياسى بردند و جواب آوردند «شما تقصيرى نداريد ولى عجالتاً بايد در زندان بمانيد.» (مكى، ۹۹-۱۰۰). (آنچه در اين بخش، از كتاب دكتر مصدق و نطق هاى تاريخى او در دوره پنجم و ششم تقنينيه، گرد آورده حسين مكى، چاپ ۱۳۶۴ نقل گرديده است، فقط با ذكر نام «مكى» و شماره صفحات كتاب در داخل پرانتز آمده است.) در ۱۷ تير ۱۳۱۹ دكتر مصدق را به بيرجند منتقل كردند. وى اصرار داشت او را با اتومبيل و راننده خودش به بيرجند ببرند و جواد آشپز نيز همراه وى باشد. شهربانى اجازه نداد با راننده اش كه هندى و تبعه انگليس بود از تهران حركت كند. پس مصدق با اتومبيل و آشپز خود و راننده شهربانى و رئيس شهربانى زاهدان و يك سرپاسبان از تهران به خراسان حركت كردند (مكى، ۱۰۱-۱۰۲). در ايام زندانى بودن در بيرجند، دو بار پرستارى براى مراقبت از حال وى از تهران به بيرجند اعزام گرديد. مصدق در ۲۳ آذر ۱۳۱۹ با وساطت والاحضرت ولايت عهد (محمدرضاشاه بعدى) و موافقت رضاشاه از بيرجند به احمدآباد، ده خود منتقل گرديد و تا تاريخ ۲۱ شهريور ۱۳۲۰ در آنجا تحت نظر بود كه در همين بخش به شرح آن خواهم پرداخت.

علت زندانى شدن: اتهام همكارى با يك دولت خارجى....
علت زندانى شدن مصدق روشن نيست. برخى معتقدند كه چون وى در ۹آبان ۱۳۰۴ با ماده واحده طرح انقراض قاجاريه مخالفت كرده بود، رضاشاه او را زندانى كرد. اين گمان نادرست مى نمايد. چه دليلى مى توان اقامه كرد كه رضاشاه پس از ۱۵ سال به فكر انتقامجوئى از وى افتاده باشد! به علاوه رضاشاه با ديگر مخالفان تغيير سلطنت مانند حسين علاء و تقى زاده و مؤتمن الملك و مشيرالدوله نيز بدرفتارى نكرد.
اگر دكتر مصدق درباره علت زندانى شدن خود جز همان عبارتى كه نقل شد چيزى نوشته است، محمدرضاشاه پهلوى در كتاب مأموريت براى وطنم نوشته است: «... پدرم مصدق را به اتهام همكارى با يك دولت خارجى و توطئه بر عليه دولت ايران توقيف كرده بود...» (مأموريت، ۱۰۹-۱۱۰). دكتر مصدق در خاطرات خود، در «عرض جواب» به همين مطلبى كه شاه در اين باره نوشته و مصدق هم آن را در خاطرات خود عيناً نقل كرده است، مطلقاً به عبارت «اتهام همكارى با يك دولت خارجى و توطئه بر عليه دولت ايران» نه اشاره اى كرده و نه آن را رد نموده است، در حالى كه در همين «عرض جواب» در پاسخ به شاه كه نوشته بوده است: «... ولى من از او شفاعت كردم و وى پس از چند ماه آزاد گرديد»، جواب داده است: «من و كسانم درخواستى از والاحضرت وليعهد نكرديم...» (خاطرات، ۳۳۸-۳۳۹). كه البته درست نيست زيرا دكتر مصدق در جاى ديگرى از خاطراتش تصريح كرده است كه:
«... تا شخصى به نام پرون اهل سوئيس كه در بيمارستان نجميه بسترى شده بود به خواهش پسرم، از من نزد وليعهد (شاهنشاه فعلى) وساطت نمود و به امر شاه فقيد مرا به احمدآباد آوردند... (خاطرات، ۲۹۳).
از آنچه به اختصار نقل شد به نظر مى رسد مصدق از علت توقيف خود بى خبر نبوده و به اين جهت موضوع «اتهام همكارى با يك دولت خارجى...» را رد نكرده است و اما با كدام دولت خارجى؟ و نيز چرا رضاشاه به وليعهد خود نگفته باشد كه او را به علت همكارى با كدام دولت خارجى زندانى كرده بوده است؟

اوضاع بحرانى كشور
آنچه علت زندانى شدن مصدق را تا حدى روشن مى سازد آن است كه توقيف او با بركنارى نخست وزير و وزير كشور وقت مقارن بوده است و نيز با حوادث حاد سياسى ديگر بدين شرح:
در روز ۴ تير ۱۳۱۹ دكتر متين دفترى نخست وزير (داماد دكتر مصدق) و على اصغر حكمت وزير كشور به صورت موهنى از كار بركنار گرديدند:
«انتصاب نخست وزير- برحسب فرمان مطاع مبارك اعليحضرت همايون شاهنشاهى آقاى على منصور وزير پيشه و هنر به سمت نخست وزيرى منصوب گرديدند.
برحسب اراده ذات مقدس شاهنشاهى آقاى متين دفترى براى استراحت از خدمت معاف و همچنين آقاى حكمت وزير كشور هم براى معالجه از خدمت معاف گرديده است. (روزنامه اطلاعات، چهارشنبه ۵ تير ۱۳۱۹).

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
تاريخ
شعر
خاطرات
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •