لطيفه هاى يهوديان عميق و تلخ اند و پر از كنايه هائى، كه گاه تا حد كنايه به خود يا «خودزنى» هم مى رسند.
جالب توجه در مجموعه اى آلمانى كه پيش رو دارم، برخى شباهت هاى شگفتى زاى آن با لطيفه هاى مسيحيان و مسلمانان است، كه برخى از آنها را در پس كله دارم، كه به ترتيب ظهورشان، در شماره هاى آينده عرضه خواهند شد! در اين لطايف، قوانين سخت گيرانه «شريعت»، همان قدر به ريشخند گرفته مى شوند، كه باور به «معجزه»: خلاصه، شك است و متلك! سخن كوتاه، بخوانيد و خود به شباهت هاى لطيفه هاى پيروان اديان سه گانه ابراهيمى يا سامى بيانديشيد، كه آئينه ذهنيت مشترك آنان است؛ ضمناً عنوان لطيفه ها به جز اولى- از خودمان است:
معجزه كم خرج
راب، خاخام يهودى مى گويد: «روزى، هيزم شكن فقيرى درست وسط جنگل، كودك شيرخوارى پيدا كرد. چطور بايد تغذيه اش كند؟ دست نياز به سوى خدا دراز كرد و ناگهان معجزه اى اتفاق افتاد: بر سينه هيزم شكن دو پستان روئيد و او توانست كودك را شير بدهد.»
يكى از شاگردان مى گويد: «راب، اين حكايت مرا خوش نيايد، چرا يك چنين موضوع پرتى، مثل روئيدن پستان، بر سينه يك مرد؟ خدا قادر متعال است. او مى توانست كيسه اى طلا در كنار كودك بگذارد. بعدش هيزم شكن دايه اى را به خدمت مى گرفت.»
خاخام، به فكر فرو مى رود و سرانجام جواب مى دهد: «اشتباه است! چرا بايد خدا پول نقد خرج كند، وقتى كه مى تواند با معجزه اى مشكل را حل كند؟»
كتاب نارسا
«شموئيل» سكندرى مى رود. «يانكل» بدجنسانه مى خندد.
شموئيل: «تُف، مگر در تورات نخوانده اى كه آدم حق ندارد حتى از سقوط دشمنش هم شادى كند؟»
يانكل: «از سقوط دشمن نبايد شادى كرد، اين درست است. اما درباره سقوط دوست كلمه اى در آنجا نيامده است!»
همه حق دارند
يهودى نزد خاخام مى رود و از مردى كه جنس تحويل او مى دهد، شكايت مى كند. خاخام به دقت گوش مى دهد و مى گويد: حق با تست! كمى پس از آن توزيع كننده جنس نزد خاخام مى آيد و به نوبه خود از شاكى شكايت مى كند. خاخام باز هم به دقت گوش مى دهد و مى گويد: حق با تست!
همسر خاخام كه هر دو رأى او را شنيده است، پس از رفتن توزيع گر، با لحنى سرزنش آميز به شوهرش مى گويد: «اين كه نمى شود كه هر دو حق داشته باشند.» خاخام اقرار مى كند: حق با تست!
دقت نظر
هِرش- اُستروُ پوُليِر، شوخى گر معروف نزد خاخام معجزه گرى خدمت مى كرد. يك بار زنى آمد و شكايت كرد كه شوهرش او را گذاشته و رفته است. خاخام قول داد كه شوهر برمى گردد.
هِرش، وارد صحبت شد و گفت: او حتماً برنمى گردد!
پس از رفتن آن زن، خاخام به شدت هِرش را سرزنش مى كند.
هِرش مى گويد: شما در كتاب تان نگاه كرديد و فكر كرديد كه آن مرد برمى گردد. من اما خود آن زن را نگاه كردم و به همين خاطر مى دانم كه او براى هميشه رفته است.
قيمت گناه
يك يهودى در رستورانى مشغول خوردن شنيتسل خوك است. يك يهودى مؤمن او را مى بيند و مى پرسد: مى دانى اين گناه به چه قيمتى براى تو تمام خواهد شد؟
يهودى منكر جواب مى دهد: بله، مى دانم. دقيقاً به قيمت يك دلار و ده سنت!
پسرك خُل
پدرى نزد خاخام از پسرش شكايت مى كند: هر جا كه يك قطعه گوشت خوك گيرش مى آيد، آن را به گاز مى گيرد و هر جا دختركى مسيحى مى بيند، او را مى بوسد.
پسر را نزد خاخام بردند. پسرك در توجيه خود گفت: راب، باور كنيد دست خودم نيست. آخر من بيچاره خُلم!
خاخام با عصبانيت: مزخرف نگو! اگر آن دخترك را گاز مى گرفتى و گوشت خوگ را مى بوسيدى، خُل بودى! اما اينطورى عقلت كاملاً سرجايش است!
خلاف در خلقت
مهندسى، نزد خياطى يهودى، شلوارى سفارش مى دهد. شلوار به موقع حاضر نمى شود. مهندس به سفر مى رود و پس از سال ها برمى گردد و نزد خياط مى رود. خياط شلوار او را مى آورد. مهندس مى گويد: خدا جهان را در هفت روز آفريد و شما هفت سال احتياج داريد براى شلوارى؟
خياط، در حالى كه به ملايمت دست نوازش بر شلوار مى كشد، مى گويد: اما نگاه كنيد به جهان و نگاه كنيد به اين شلوار!
واقعاً چرا؟
سر گروهبان به سرباز يكساله «كاتس، چرا بايد سرباز داوطلبانه جانش را فداى قيصر كند؟»
كاتس: حق داريد! واقعاً چرا؟
گاوها
در شهر، بازار فروش گاو داير است، خاخام ها به بازار مى شتابند تا با دريافت حق الزحمه اى، به سئوالات روستائيان جواب دهند. در همان نزديكى يك خاخام معجزه گر هم زندگى مى كند. يكى از مريدانش مى پرسد: شما به بازار نمى رويد؟
خاخام جواب مى دهد: براى چى؟ خود اين گاوها نزد من مى آيند!
(نظيرش را در فارسى هم داريم: دو پسرك چوپان- گاوچران- بزرگ مى شوند. يكى چوپان مى ماند و ديگرى ملا مى شود و پس از مدتى به ده برمى گردد. چوپان از ملا مى پرسد: فرق بين چوپانى با ملائى چيست؟ ملا جواب مى دهد: آن زمان من دنبال گاوها بودم، حالا گاوها دنبال من!)
از تلمود
مردى به جرم سيلى زدن به مردى ديگر، از سوى دادگاه محكوم به پرداخت يك سكه «گولدن» به عنوان جريمه شد، اما سكه اى دوگولدنى داشت و كسى نمى توانست آن را خورد كند. پس به سوى شاكى رفت و سيلى دومى نثار او كرد و گفت: حالا بى حسابيم!
(نظيرش را در مورد ملانصرالدين هم داريم).
بالائى ها بد عادت مى شوند!
قحطى بزرگ است و كمبود ارزاق. خاخام اُرتُدكس (اصولگرا) دستور مى دهد كه مؤمنان روزه بگيرند. خاخام عرف گرا، برعكس دستور سورچرانى و در توجيه اش مى گويد: تا آن بالائى ها متوجه بشوند كه ما واقعاً نياز به خوراك داريم. اگر روزه بگيريم، در نهايت خيال مى كنند كه ما مى توانيم بدون غذا هم زندگى كنيم! (نظير آن را در فارسى هم داريم).
حق السكوت
اسحق در كنيسه مى نالد: فقط ده شيلينگ به من عطاء كن اى خداى متعال تا بتوانم نان براى بچه هايم بخرم، فقط ده شيلينگ به من عطاء كن! يهودى ثروتمندى، كنار اسحق، دست در جيب مى كند و مى گويد: «بيا اين هم ده شيلينگ- لطفاً ديگر حواسش را از من پرت نكن!»
دوشيدن گاو
آرون، آخر تو مرد فهميده و نجيبى هستى، چطور خودت را در مقابل ارباب بى مروت كوچك مى كنى؟
آرون: از زمان حضرت آدم چنين بوده است: وقتى مى خواهى گاوى را بدوشى، بايد در مقابلش خم بشوى!
تعارف
مرد فقيرى مهمان يكى از اقوام ثروتمند خود بود و با اوقات تلخ كارد در مرغ لاغرى مى زد كه جلوى او گذاشته بودند. ميزبان به همسرش گفت: «سارا، به او تعارف كن كه بخورد!»
مهمان گفت: «كاش قبلاً به مرغ چيزى تعارف مى كرديد كه بخورد!» (نظيرش را عبيد هم دارد.)
فوايد زناكارى
خشكسالى عظيم تابستانى است. از آنجا كه خدا، درگذشته «يوآب»، پادشاه گنهكار را با خشكسالى مجازات كرده بود. اين فكر پيش آمد كه در جامعه يهوديان تحقيق كنند و ببينند آيا در اين جامعه نيز گناهكارى وجود دارد كه خشم خدا را برانگيخته باشد؟ واقعاً هم، زن و مرد زناكارى را غافلگير مى كنند!
آن گناهكاران را كشان كشان نزد «راب» (خاخام) مى برند و عوام در راه شروع مى كنند به سنگباران آنها.
در اينجا پيرمردى يهودى دخالت مى كند و فرياد مى كشد: «دست نگهداريد، آنها را نكشيد! اگر در پائيز باران دائمى ببارد، با چه چيزى مى خواهيم آن را متوقف كنيم، اگر نه با استفاده از اين دو نفر؟
اشتباه چاپى
فيلسوف و پزشك معروف يهودى «ماركوس- هِرتس»، شنيد كه يكى از مريض هاى سابقش تصميم گرفته است با مطالعه كتاب هاى تخصصى پزشكى، خود را شخصاً معالجه كند.
هرتس گفت: «او بر سر يك اشتباه چاپى خواهد مُرد!»
ما را هم اشتباهات چاپى دق مرگ خواهد كرد:
عسگر (نسبتاً) آهنين