غربى مجهز به ديپلماسى روشنگر:
غرب مردد رفته رفته در برابر بنيادگراهاى مصمم مى ايستد و اين بار نه از سر يك زور ورزى خام كه چاشنى كودتاها و شبه انقلاب هاى گذشته بود بلكه از سر يك ديپلماسى روشن گرا و واقع بين.
در جريان زورآزمائى هاى حزب الله و اسرائيل و پيش از آن اسرائيل و حماس، دول بزرگ بر حرمت و رعايت عميق لبنان مصراً پافشردند و اين كارى بود كه موجب وحدت نظر و اتفاق آرائى شد در شوراى امنيت سازمان ملل و ديديم كه همه كشورها آن قطعنامه ۱۷۰۱ را تائيد كردند. حتى ايران ولائى مخل و حزب الله بازيچه آن نظام تن به اجراى آن دادند، زيرا اگر جز اين مى كردند موضع آنها در قبال استقلال لبنان ننگ ها به بار مى آورد. اينك بعد از سال هاى دراز، ارتش ملى و رسمى لبنان در جنوب لبنان مستقر شده است و حزب الله در مرحله اول مجبور به جاخالى كردن و سپس ناگزير از خلع سلاح خواهد شد. كه چنين باد.
جنگ يك ماهه حزب الله و اسرائيل آزمايشى بود بر قدرت آتش و عمق مقاومت هاى مردم دو سوى مرز. پس همه دريافتند كه حزب الله مسلح تر و مجهزتر و سازمان يافته تر از آن است كه فرض مى شود و اسرائيل ناگزير است در ارتش نيرومند خود تجديدنظرها كند. اين جنگ آزمايشى فاتحى نداشت ولى ثابت كرد كه حزب اللهى ها هميشه بازيچه ايران ولائى و سوريه و حماس نيستند و عليرغم بعضى روابط با بيگانگان، مايلند قبل از هر چيز در زمره فدائيان مقاومت لبنان به حساب آيند. (به استناد سخنان متعدد و متفرق حسن نصرالله در اين يك ماهه در مصاحبه با تلويزيون الجزيره و المنار از ايستگاه هاى ثابت و سيار.)
رجال ميهن پرست لبنان كه وسوسه اى جز استقلال طلبى براى لبنان و برقرارى امنيت براى تأمين رفاه و ترقى اين كشور تاريخى ندارند ابتدا به سازمان ملل و همه ابرقدرت ها فهماندند كه جنوب لبنان جز در يد قدرت و فرماندهى ارتش لبنان نمى تواند باشد و البته حضور نيروهاى بين المللى براى تسهيل در كار تخليه لبنان از قواى اسرائيل و سپس خلع صلح طلبانه حزب الله به هر حال زير نظر ارتش لبنان مفيد فائده خواهد بود.
و بعد از آن بود كه دول بزرگ در سازمان ملل موضع خود را از طريق تجديدنظر در قطعنامه و درآوردن آن به صورت فعلى تصحيح كردند و حسن نيت و ديپلماسى واقع بينانه خود را نشان دادند. اگر جرأت و نفوذ حس ميهنى در دولت لبنان نبود شايد باز ابرقدرت ها كمى كور عمل مى كردند. اما اين بار همه دريافتند كه در خاورميانه در پنجاه سال گذشته خطاهائى رفته كه نبايد تكرار شود و در رأس اين خطاها عدم حرمت به استقلال ديگران و تحريكات مغاير با قراردادهاى بين المللى در باب عدم دخالت هاست.
شورى اين گذشته ملكوك و پر اشتباه به حدى است كه روزنامه فيگارو در سر مقاله ۱۶/۸/۲۰۰۶ خود تحت عنوان حزب الله مخوف معترض است به آن سياست ها كه منتهى به تحقق و كمك رسانى به انقلاب ۱۹۷۹ ايران شد و پاى مى فشارد بر اين كه اين انقلاب نقطه شروع مصيبت هاى فعلى در خاورميانه و جهان وحشت زده است. فيگارو حتى اشغال عراق را سرزنش مى كند و معتقد است رفتن صدام واجب بود نه اشغال عراق. بارى آن سياست ها كه خطرناسيوناليسم بدل از فاشيسم مذهبى را دست كم گرفتند و زور خام را به جاى ديپلماسى كارساز و روشنگر تجويز كردند محكوم شده است. اگر در نظر آوريم كه فيگارو در خدمت دولت فرانسه به رهبرى ژيسكاردسنن در سال هاى ۷۹-۱۹۷۸ چه اندازه به مخالفان ايران از سر كج و كوله نگرى هاى نفتى- سياسى خدمت كرد درمى يابيم كه ضرب المثل چنان شور بود كه خان هم فهميد مصداق خود را در اروپا و آمريكاى كارتر پيدا كرده است.
به استناد همه آنچه روشنگران نادم در باب افغانستان و ايران و عراق نوشته اند و آنچه در اين سال ها در همين ستون آمده است جاى آن دارد كه رسانه هاى ايرانى و گروه هاى سياسى ايران از چپ و راست و مذهبى و جز آن در مواضع سياسى خود تجديدنظر كنند و خط وطن و حرمت دستاوردها را بر نفرت از سرناآگاهى هاى ملى و مملكتى پيش گيرند.
در واقعه اخير رجال ملى و مسئول لبنان صريحاً شيوه هاى ضد لبنانى سوريه را نهى و افشاء كردند. از جمله سعد حريرى كه پدر روشندل و وطن پرست او رفيق حريرى قربانى مطامع سوريه شد در اين هفته ساكنان كاخ مهاجرين يعنى مقرالبشار را به سبب ستايشى كه بعد از ۳۳روز جنگ و ويرانى ها از حزب الله مى كند حمله كرد. سعد حريرى مى گويد ما نيازى به درس وطن دوستى از هيچكس نداريم و از مردم سوريه مى طلبد تا به سياستى كه از خون فرزندان ديگران تغذيه و براى خود پيروزى مى سازد خاتمه دهند.
در همين راستا وليد جنبلاط از نصرالله حزب اللهى مى طلبد كه به قراردادهاى طايف حرمت نهند. او مى گويد شما حزب اللهى ها شايد در برابر اسرائيل فاتح باشيد ولى حرمت عناصر تركيب دهنده مردم لبنان را داشته باشيد. جنبلاط نيز شيعيان روشن گرا را مخاطب خود قرار داده مى گويد به ياد آوريد امام مهدى شمس الدين متوفى رهبر خود را كه در ۱۹۸۹ قرارداد طايف را تائيد كرد ولى با نظر محمد خاتمى رئيس جمهور ايران به سختى مخالفت كرد. خاتمى در آن سال به بهانه گفتگوى فرهنگ ها گفتگو با بنيادگران را مجاز مى ديد ولى حزب الله كه اين راه رفت راست افتاد به دامن احمدى نژاد افراطى امروز.
وليد جنبلاط رئيس جمهور سوريه امروز بشاراسد را يك جنايتكار مى داند كه اوقات خود را وقف مداحى رئيس حزب الله مى كند و به اين ترتيب مى كوشد دولت لبنان را تحت الشعاع حزب الله قرار دهد و سياست دولت استقلال طلب لبنان را دگرگون كند. جنبلاط از دبيركل حزب الله مى طلبد تا رسماً قرارداد ۱۹۴۹ لبنان و اسرائيل و قرارداد طايف را تائيد كرده و آن را بپذيرد. زيرا اين قرارداد به جنگ داخلى لبنان خاتمه داد و نيز به موجب آن سازمان هاى چريكى بايد برچيده شوند. كه اگر چنين نشود لبنان عرصه زد و خوردهاى ابرقدرت هاى منطقه اى خواهد بود. جنبلاط رسماً مى رساند كه حزب الله به نيابت ايران با اسرائيل مى جنگد.
(با استفاده از مصاحبه و گزارش Sibylle Risk). تصديق كنيم و تكرار كنيم كه در خاورميانه، بى حرمت حس ميهنى و استقلال ملى هيچ كار از پيش نمى رود.
كوته بينى ها:
در ميان دول بزرگ بحثى درگرفته در باب اين كه كدام دولت در صلح بعدى و آتش بس فعلى سهم سياسى بيشترى داشته و خواهد داشت. آمريكائى ها و فرانسوى هائى كه در رسانه ها به عمد يا به غير عمد به اين بحث دامن مى زنند كوته بينند.
در ايران و سوريه و در ميان حزب اللهى هاى لبنان و بعضى گروه هاى مصر بنيادگرا و حتى در ميان حماسى ها نيز فرياد زنده باد حسن نصرالله قهرمان مقاومت در برابر اسرائيل به آسمان رسيده است. حتى رهبر خامنه اى سران مملكت را گردآورد تا نداى پيروزى حزب الله را سر دهد. اين شيوه دو سه روزى سر مردم بى خبر را در ايران و سوريه و لبنان گرم كرد ولى آش پيروزى خيلى زود سرد شد زيرا وقتى مردم حركت ارتش لبنان را به سمت جنوب ديدند دريافتند كه كسانى كه به اين تظاهرات دست مى زنند كوته بين اند زيرا فاتح واقعى در اين ماجرا دولت حرمت گذار تماميت ارضى و استقلال ملى لبنان است و حزب الله بايد هر چه كمتر نعره خود را در سينه حبس كند تا جزئى از عوامل امنيت بخش و حرمت گذار لبنان شناخته شود.
ارتش اسرائيل:
اسرائيلى ها از همان فرداى آتش بس توفيقات خود را كم و كمتر جلوه دادند و حتى وزير جنگ در قبال انتقادهاى نتان ياهو دستور داد بررسى عميقى در باب وضع ارتش تهيه شود. اين تدبير اسرائيلى ها عاقلانه بود.
زيرا در باطن امر جنگ سى و سه روزه اسرائيل عليه مواضع حزب الله منتهى به دريافت اطلاعات و كشفيات وسيع از كمك هاى ايران به حزب الله و قدرت آتش حريف شد. ولى تندروان ليكود كه طعم جنگ هاى سريع و برنده قديم اسرائيل را در كام دارند مايل بودند ارتش اسرائيل قاطع تر پيش برود و صريحاً به پيروزى برسد. منتهى بايد دريابند كه نه اسرائيل در شرايط آن جنگ هاست و نه حزب الله در بى ساز و برگى گذشته ها. معهذا پيررازو كارشناس مهم ارتش اسرائيل در مصاحبه اى با A.DELAGRNGE نويسنده كتاب (تاريخ نوين ارتش اسرائيل- نشر PERRIN-۲۰۰۶) مى گويد وقت آن است كه تغييراتى در TSAHAL صورت گيرد. به چند دليل: نخست، تغيير و تحولات كمى و كيفى در مخاصمات خاورميانه. دوم، بحران اتمى ايران سوم دگرگونى هاى فنى. چهارم دست كم گرفتن دشمن.
از اين قرار بايد نتيجه گرفت كه اگر ارتش اسرائيل نقشى در ايمنى خاورميانه برعهده دارد يا به مدد آمريكا به عهده خواهد داشت و اگر اسرائيل بايد پيشقراول سياست هاى فاشيست مذهبى در خاورميانه باشد لازمه اش اقدام به تحولات تازه اى در كميت ها و كيفيت هاى نظامى است. زيرا آمريكا و شايد هم آمريكا و اروپا در مبارزه با تروريسم نيازمند همكارى با اسرائيل اند. اهود المرت نه تنها مى پذيرد بلكه اقدام خواهد كرد كه بعيد است وارث اريل شارون فاقد اطلاعات لازم باشد.
بوش مى داند و عمداً فروتنى مى كند:
به سبب اشتباهات در كار اشغال عراق بوش رئيس دولت آمريكا مورد انتقادات وسيع است اما جرج بوش دريافته است تا به همه بفهماند كه ضربات وى ضرورى بوده زيرا تروريسم همه جالانه كرده است و بى مدد جهان آزاد، اسلام سياسى عقب نخواهد كشيد. معاون خانم رايس حتى جمعى از مدعيان ايرانى را جمع كرد و توضيح داد كه خيلى چيزها را آمريكا مى خواهد ولى نمى تواند (به نقل از بسيارى از جرايد فارسى در خارج). پس آمريكا توجهى دارد به سياستى معقول و متناسب با شرايط فعلى جهان كه در آن رقابت ابرقدرت ها به نهايت است و اقدام به جنگ تقريباً محال. پس پرزيدنت بوش براى تصحيح سيماى خود گاهى خود را در سايه مى نهد و خانم رايس را برمى كشاند. گيومت فور مى نويسد خانم رايس خوب گوش مى دهد. محجوب است و اين امر البته به سود بوش است كه فروتنى كند تا به او نگويد سياست نظامى ادامه دارد. درست است كه در وقايع اخير بانو رايس ابتدا از اروپا فاصله گرفت ولى وقتى خط استقلال طلبى لبنان پر رنگ شد آن را دريافت و موجبات اتفاق نظر را بر سر قطعنامه ۱۷۰۱ فراهم آورد. حتى اگر به قول مجله هفتگى Weekly-Standard در مصاحبه با استيون سيمون محافظه كار قدرت آمريكاى فعلى بوش مبتنى بر سياستى نظامى باشد. پرزيدنت بوش به فوايد ناشى از ديپلماسى فروتنانه خود رسيده است.
۲۷رجب؟! و ايران:
سياست امام زمانى رئيس جمهور و رهبر ايشان در تنور خرافه دميدن شده است. در غياب يك اپوزيسيون سازمان يافته دموكرات يا لااقل معتقد به آرمان هاى ملى ايرانى دائماً وعده مى دهند همه را به ظهور امام و اخيراً زرادخانه تبليغات ايشان باز از ۲۷رجب و اهميت واقعه معراج نبى بهانه اى براى دور كردن مردم از اعتراضات ساخته است. آقاى احمدى نژاد اخيراً نتوانست در مصاحبه با AM و راش از عهده سئوالات مربوط به ستم دوره خمينى برآيد پس به مسئله عرق ملى- دينى رو كرد. پس در داخل طبل امام زمان و كوس معراج مى زند و در خارج ملى و ميهنى مى شود. اين كه آقاى رفسنجانى در جلسه اخير در حضور رهبر تحليل پيروزى حزب الله را به صلاح ندانست بى معنا نيست. او اخيراً در نماز جمعه توصيه كرد تا با آمريكا مذاكره شود. اين موضع آقاى رفسنجانى در راستاى توصيه هاى بسيارى از گروه هاى سياسى زبان بسته در داخل ايران است و نبايد فراموش كرد كه هم ايشان با تجليل حزب الله مخالفت كردند ولى معلوم نيست به اين صداى محرم نظام اعتناء شود.
زيرا فعلاً رهبر و رئيس جمهورى نان رويا پردازى ها را مى خورند. در عين حال رئيس جمهور در آرزوى دريافت جواب نامه خود به بوش است. رفسنجانى در اپوزيسيون نيست. او پر و پوك مى زند تا نظام سرپا بماند.
چنين دوروئى هاى سياسى است كه به آقاى كن ون اشتين مديرعامل مؤسسه تحقيقاتى هودسن حق مى دهد بنويسد سوريه و ايران را بايد از هر نوع مذاكره دور كرد وگرنه مى افتيم در دامى كه مستبدان گسترده اند و در كار لبنان همين بدگمانى ها هم هست و به حق. زيرا صلح بايد تحميل شود به وسيله نيروهاى مصوب سازمان ملل وگرنه آن نيروى نيم جان از نو جان مى گيرد. فرق است ميان نيروهاى صلح و نيروهاى استقرار دهنده صلح. حسن نصرالله در خط همان سياست دورويانه و لايه بلايه احمدى نژاد و خامنه اى و بشاراسد و خالد مشعل كار مى كند. آيا ايشان اخيراً نگفت كه نيروهاى بين المللى با گلوله هاى حزب الله استقبال خواهند شد؟ اين سخن هم دوروى دارد.
نتيجه ساده لوحى:
در ۱۹۸۳ اسرائيل و ديگران از بيروت بى امضاء بر پاى قراردادى محكم رفتند. حزب الله آن را به پيروزى خود تعبير كرد. رفته رفته همه رشد و قدرت گرفتن حزب الله را دست كم گرفتند.
شارون با يك سياست يك طرفه از غزه رفت و اين بحث پيشامد كه ارتش منظم از عهده قواى چريك برنمى آيد. فكر كردند با نرمى ها دشمن قديمى را نرم مى كنند. معهذا حماس سركار آمد.
بخشى از مناطق يهودى نشين به سود فلسطين را تخليه كردند. اولمرت وعده داد (يكطرفه) مرزها را ثابت كند.
حزب الله تقويت شد و هيچكس را مقابل خود نديد. خالد مشعل رئيس حماس و نصرالله رفتند در آغوش احمدى نژاد و ايشان هم رفت در آغوش بشاراسد سورى تا كلك اسرائيل را بكنند.
احمدى نژاد فاتحه انقلاب اسلامى خمينى را خواند چنانچه امروز ديگر اثرى از آن مواعيد صدر انقلاب نيست. احمدى نژاد سياستى دارد به مراتب سهمناك تر از بن لادن. باور كردنى نيست ولى حقيقتى است. با او غرب و شرق در خطر است. به پلنگ تيز دندان ترحم كردن خطاست.