|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پسر خردسال ۳۰ ساعت در چنگ زن پرستار اسير بود
زن پرستارى كه با انگيزه اى نامعلوم كودك ۲/۵ ساله اى را ربوده بود پس از ۳۰ ساعت از سوى پليس دستگير شد.
به گزارش رسيده، ساعت ۲۲ روز يكشنبه گذشته مردى كه بسيار مضطرب و پريشان بود خودش را به كلانترى ۱۳۶ تهرانپارس رساند و از ربوده شدن فرزند ۲/۵ ساله اش خبرداد.
اين مرد به مأموران گفت: چند روز پيش زن ۳۱ ساله اى را به نام سودابه به عنوان پرستار بچه استخدام كردم و اكنون مطمئن هستم اين زن فرزندم را ربوده است.
پس از طرح اين شكايت پرونده به اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران ارجاع شد و كارآگاهان تحقيقات خود را براى شناسايى مخفيگاه پرستار بچه و آزادى كودك ۲/۵ ساله كه رادين نام دارد آغاز كردند.
كارآگاهان در جريان تحقيقات خود متوجه شدند زن كودك ربا در منطقه نارمك سكونت دارد اما پس از ربودن رادين آنجا را ترك كرده است.
پليس در ادامه با تحقيق درباره زندگى سودابه دريافت وى پيش از اين در يك شركت خدماتى كار مى كرده و رابطه خوبى با زن و شوهر صاحب اين شركت دارد. كارآگاهان كه احتمال مى دادند اين زن با صاحبان شركت خدماتى تماس بگيرد ماجراى كودك ربايى را به آنها اطلاع و آموزش هاى لازم را در اين زمينه به آنان ارائه دادند.
سرانجام صبح روز بعد سودابه با شركت خدماتى تماس گرفت و زن صاحب شركت مذاكرات خود را با كودك ربا آغاز و وى را راضى كرد پسربچه را تحويل دهد. به اين ترتيب سودابه راهى شركت خدماتى شد و پس از آنكه رادين را تحويل داد از سوى مأمور زن پليس دستگير شد.
اين زن ۳۱ ساله هفته گذشته در دادسراى جنايى تهران تحت بازجوئى قرار گرفت و گفت: من از يك سال قبل به پيشنهاد يك زن و شوهر كه از نزديكان ما بودند در شركت خدماتى و پرستارى آنها مشغول به كار شدم اما مدتى بعد بخاطر اينكه كمى مشكل روانى دارم و الان هم تحت نظر يك روانكاو در حال معالجه هستم. اين زوج ميانسال عذر مرا خواستند و با اين حال هميشه با آنها ارتباط داشتم. مدتى بعد در يك مهدكودك مشغول به كار شدم اما بعد از چند ماه از آنجا هم بيرون آمدم و آخرين بار در مهدكودكى واقع در تهرانپارس كار مى كردم كه نزديك خانه مان بود.
سودابه افزود: اواخر هفته گذشته يكى از آشنايان ما كه همسايه يك زوج دندانپزشك بود به من گفت كه اين زن و شوهر دنبال يك پرستار مى گردند تا از بچه شان نگهدارى كند، بعد مرا به آنها معرفى كرد و من از روز شنبه به خانه آنها رفتم و از پسرشان كه دو سال و نيمه است نگهدارى كردم. ظهر روز يكشنبه يعنى دومين روزى كه در آنجا بودم «رادين» را همراه خودم از خانه بيرون بردم مى خواستم از حسابم در بانك پول برداشت كنم. سپس در پاركى نشسته بوديم كه يك مرد غريبه جلو آمد و گفت: چرا اينجا نشسته اى؟
يك دفعه به ذهنم رسيد كه دروغ بگويم به او گفتم: خانه ام در كرج و شوهرم معتاد است من و بچه ام را اذيت مى كند من هم از خانه مان فرار كرده ام. آن مرد به من پيشنهاد كرد كه اتاقى برايم تهيه كند تا با بچه ام آنجا زندگى كنم من هم قبول كردم.
آن مرد ما را به شهرستان مامازند برد و چند ساعتى آنجا بودم و بعد ۱۵۰۰ تومان به من پول داد و سپس من و بچه را رها كرد و ما به افسريه آمديم و در آنجا باز هم يك مرد ديگر به من پول داد سپس به آن مرد گفتم مى خواهم به مشهد بروم او ۳ بليت براى مشهد خريد و من با اتوبوس به راه افتادم.
زن كودك ربا افزود: وقتى به بابل رسيديم از آنجا به (رئيس شركت خدماتى) زنگ زدم و گفتم مى خواهم با همسرش صحبت كنم اما او به من گفت يك ساعت ديگر تماس بگيرم و ديگر به شركت زنگ نزدم تا اينكه به بهشهر رسيديم آنجا دوباره تلفن كردم و با زن صاحب شركت صحبت كردم ظاهراً به آنها خبر داده بودند كه من يك بچه را با خودم برده ام او با اصرار از من خواست كه به شركت بروم اين زن به من گفت اگر بچه را تحويل بدهم دوباره مى توانم در شركت آنها كار كنم من هم خيلى خوشحال شدم و صبح روز دوشنبه به تهران برگشتم و مستقيم به شركت رفتم و آنها بچه را به خانواده اش تحويل دادند و خودم هم در شركت بودم كه يك مأمور زن مرا دستگير كرد.
سودابه كه مدعى است هيچ قصد و هدف خاصى از ربودن پسر ۲/۵ساله نداشته است گفت: خودم هم نمى دانم چرا اين كار را كردم.
اين زن سپس در مورد آثار ضرب و جرح و گازگرفتگى روى بدن پسربچه گفت: من اين بچه را خيلى دوست دارم ولى وقتى يكشنبه شب مدام گريه مى كرد و سراغ پدر و مادرش را مى گرفت عصبانى شدم و او را گاز گرفتم و كتكش زدم ولى بعدش پشيمان شدم. بنابراين گزارش هم اكنون تحقيقات از سودابه ادامه دارد.
محاكمه جانى شيطان صفت به اتهام قتل زن عراقى
مرد جوانى كه در اقدامى جنون آميز، يك زن عراقى را به خانه خود كشانده و پس از به قتل رساندن وى جسدش را مثله كرده بود، به صورت ويژه در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه مى شود.
به گزارش رسيده، ساعت ۸ شب ۲۱ شهريورماه سال گذشته مأموران پليس ۱۱۰ از طريق تماس تلفنى فردى متوجه شدند، زنى با ضربات كارد كشته شده است. بلافاصله مأموران كلانترى ۱۶۱ ابوذر در محل حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند. آنها پس از ورود به قربانگاه جسد مثله شده زنى را ديدند كه در كنارش چند كارد قصابى و ساتور وجود داشت. با انتقال جسد به پزشكى قانونى تحقيقات پليس از زن صاحبخانه كه اولين كسى بود كه جسد را پيدا كرده بود، آغاز شد، اين زن گفت: من و همسر و دختر ۸ ساله ام، خواهر شوهرم را كه بيمار است به درمانگاه برديم و به خاطر وخامت حال خواهرشوهرم ممكن بود او بسترى شود، اما شوهرم ابوالفضل به اين بهانه كه در خانه كار دارد، از ما جدا شد، قرار بود وقتى كارمان تمام شد به دنبال ما بيايد اما نيامد، ما هم خودمان به خانه آمديم وقتى رسيديم متوجه شدم چراغ ها روشن است اما هرچه در زديم كسى در را باز نكرد، به همين خاطر از صاحبخانه خواستم تا در را باز كند، وقتى وارد منزل شدم، از پشت پنجره جسد را ديدم. آنقدر ترسيده بودم كه با داد و فرياد خانه را ترك كردم. از در كه بيرون آمدم و خواستم از مردم كمك بگيرم، شوهرم را ديدم كه سرخيابان بود، همين كه صدايش كردم پا به فرار گذاشت.
كارآگاهان در ادامه تحقيقات خود براى دستگيرى ابوالفضل و روشن شدن راز اين قتل را پى گرفتند و متوجه شدند ابوالفضل آشپز يك رستوران در ميرداماد است. بنابراين با اين فرضيه كه قاتل فرارى به آنجا رفته باشد، آنها در رستوران حاضر شدند و آنجا را بطور نامحسوس تحت كنترل در آوردند. در ساعات پايانى شب، پليس متوجه شد، ابوالفضل براى تسويه حساب با صاحبكارش وارد رستوران شده است، به اين ترتيب در عملياتى غافلگيركننده، وى دستگير شد.
ابوالفضل پس از دستگيرى به قتل زن جوان اعتراف كرد، او گفت: مقتول زن ۳۷ ساله اى به نام فرح است، او چند كوچه پائين تر از خانه ما زندگى مى كرد، روز حادثه وقتى از همسر و خواهرم در درمانگاه جدا شدم، در راه فرح را ديدم، او نان خريده بود و داشت به خانه مى رفت، فرح همسرم را مى شناخت به او گفتم، زنم مريض است و در خانه خوابيده، چند دقيقه پيش او بمان تا من بتوانم داروهايش را بخرم. اين زن را به خانه بردم، قصد داشتم وى را مورد تجاوز قرار دهم اما او وقتى متوجه شد چه نيتى دارم، در برابرم مقاومت كرد، فرياد مى زد و كمك مى خواست، يك لحظه عصبى شدم، كنترل خودم را از دست دادم و او را كشتم. بعد براى اينكه بتوانم جسد را از خانه خارج كنم، تصميم گرفتم آن را مثله كنم.
اين مرد افزود: پس از جنايت به كرج فرار كردم، اما پول كمى همراه داشتم، چون از صاحبكارم مبلغى طلبكار بودم، به او زنگ زدم و گفتم ديگر نمى خواهم كار كنم و حقوقم را مى خواهم، او هم جواب داد پولت آماده است. وقتى به رستوران رسيدم مأموران مرا محاصره و دستگير كردند.
مأموران در ادامه بررسى هاى خود متوجه شدند، فرح زن ۳۷ ساله اى است كه پدر و مادرى عراقى دارد و دچار عقب ماندگى ذهنى بود.
پس از تكميل تحقيقات و صدور قرار مجرميت و كيفرخواست پرونده ابوالفضل متهم ۳۵ ساله براى محاكمه به صورت ويژه و خارج از نوبت در اختيار ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت.
دختر ۱۹ ساله بخاطر قبول نشدن در كنكور خودكشى كرد؛
ضيافت مرگ در شب تولد
دختر جوانى كه قصد داشت با اعلام خبر قبولى اش در كنكور شب تولد ۱۹ سالگى اش را به شبى به يادماندنى تبديل كند. زمانى كه متوجه شد مجاز به انتخاب رشته نيست براى هميشه به زندگى خود پايان داد.
شامگاه شنبه گذشته زنى با پليس ۱۱۰ كرمان تماس گرفت و در حالى كه به شدت گريه مى كرد و به سختى سخن مى گفت از خودكشى دخترش به نام نيلوفر خبرداد.
پس از اين تماس، بلافاصله مأموران در محل حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند، آنها پس از ورود به خانه در حالى كه مشخص بود ميهمانى در آنجا برپا بوده است با جسد غرق در خون نيلوفر كه روى تخت افتاده بود مواجه شدند. پليس پس از بررسى صحنه مرگ نيلوفر، جسد را به پزشكى قانونى انتقال داد و تحقيق را از شاهدان ماجرا آغاز كرد، يكى از دوستان نيلوفر به پليس گفت: همه ما به دعوت نيلوفر در خانه شان جمع شده بوديم. آن شب، شب تولد ۱۹ سالگى نيلوفر بود و ما به مناسبت جشن تولدش در خانه او جمع شده بوديم. همه ما شاد بوديم و داشتيم، با هم حرف مى زديم و شوخى مى كرديم كه نيلوفر به اتاقش رفت و گفت: تا دقايقى ديگر خبر خوبى برايمان مى آورد. از آنجا كه او دختر درس خوانى بود ما فكر كرديم وى در دانشگاه قبول شده و مى خواهد اين خبر را به ما بدهد.
دوست نيلوفر ادامه داد: دقايقى گذشت اما خبرى از نيلوفر نشد، مادرش صدايش زد اما او باز هم جواب نداد، همگى نگرانش شديم و همين كه تصميم گرفتيم به اتاقش برويم صداى شليك گلوله در خانه پيچيد، همه ما غافلگير و وحشت زده شديم، مى ترسيديم به اتاق نيلوفر برويم، مادر نيلوفر با شتاب به طرف اتاق دخترش رفت در را كه باز كرد، جسد غرق در خون او را ديديم كه روى تخت افتاده بود. پليس در ادامه تحقيقات پدر اين دختر جوان را تحت بازجوئى قرار داد، اين مرد گفت: نيلوفر اطمينان داشت كه در كنكور قبول مى شود، به همين خاطر گفت: جشن تولدش را همزمان با اعلام نتايج كنكور برگزار مى كند، مطابق برنامه اى كه دخترم داشت قرار بود او در ميان جشن به سايت سازمان سنجش سربزند و خبر قبولى اش را به ميهمانان بدهد، اما وقتى اسمش را ميان اسامى مجاز به انتخاب رشته نديد، عصبى شد. انگار كنترل خودش را از دست داده بود، به اتاقى كه سلاح را هميشه در آنجا نگهدارى مى كرديم، رفت، او به ما نگفت كه قبول نشده است، وقتى وارد اتاق شد در را روى خود بست و خودكشى كرد.
وقتى جسد دخترم را روى تخت پيدا كرديم، سلاح كمى آن طرف تر افتاده بود.
بنابراين گزارش تحقيقات براى تكميل پرونده خودكشى نيلوفر ادامه دارد.
تصادف با پرايد مسروقه زن و شوهر سارق را به دام انداخت
يك زوج جوان به اتهام سرقت يك خودروى پرايد و مجروح كردن راننده آن دستگير شدند.
به گزارش رسيده، اين زن و شوهر پس از مجروح كردن راننده يك پرايد در بومهن خودروى وى را سرقت اما دقايقى بعد تصادف كردند و به دام افتادند. زن متهم كه فهيمه نام دارد و ۱۶ ساله است هفته گذشته در جلسه بازجوئى گفت: ۱۲ سالم بود كه با كيوان ازدواج كردم. مدتى بعد فهميدم او معتاد است. در اين ۴ سال شوهرم ده ها شغل مختلف را تجربه كرده ولى هر بار كارش را رها كرده و اكنون بيكار است. اين در حالى است كه ما يك كودك دو ساله داريم.
اين زن افزود: دوشنبه شب با كيوان و پسر كوچكم در يكى از خيابان هاى بومهن ايستاده بوديم كه يك راننده پرايد جلوى پايمان ايستاد و سوار شديم سپس كيوان پرايد او را به طرف خيابان خلوت كه سربالايى تندى دارد، هدايت كرد. بين راه پرايد خاموش و وقتى راننده پياده شد تا آن را هل دهد كيوان پشت فرمان نشست تا ماشين را بدزدد اما راننده با شوهرم درگير شد و كيوان هم ۳ ضربه چاقو به او زد و فرار كرديم. اما چند متر جلوتر با يك ماشين ديگر تصادف كرديم و ماشين به جدول خورد و متوقف شد. بعد هم راننده پرايد كه با يك موتورسيكلت ما را تعقيب كرده بود به ما رسيد. من و بچه ام را گرفت. اما كيوان فرار كرد. حدود چند دقيقه بعد ما را به كلانترى ۲۰۶ بومهن بردند و من در آنجا بودم كه ديدم كيوان به كلانترى آمد و خودش را تسليم كرد.
فهيمه در ادامه گفت: من در اين ماجرا بى تقصيرم و اصلاً نمى دانستم كه شوهرم مى خواهد چنين كارى انجام دهد.
كيوان نيز در اظهاراتش گفت: ۱۸ سال است كه اعتياد دارم. از سن ۱۴ سالگى معتاد شدم و با اينكه فوق ديپلم موسيقى هستم اما هيچ جا برايم كار نيست و از سر بيكارى و بى پولى ناچار شدم دزدى كنم.
بنابه اين گزارش و پس از اظهارات اين زن و شوهر، بازپرس آنها را بازداشت كرد و فرزند كوچك متهمان به خانواده كيوان تحويل داده شد و اين در حالى است كه راننده پرايد هم اكنون بر اثر شدت جراحات وارده در بيمارستان بسترى است.
تازه ترين اعترافات جويندگان گنج در ميدان اعدام
اعضاى باند جويندگان گنج ميدان اعدام در آخرين بازجوئى ها جزئيات تازه اى از نحوه حفارى تونل و جست وجو براى يافتن گنج را شرح دادند.
به گزارش رسيده، اعضاى اين باند ۷ نفرى پس از خريد خانه اى در حوالى ميدان محمديه (اعدام) با هدف رسيدن به گنج اقدام به حفر تونل يك كيلومترى كردند، اما پيش از آنكه به خواسته خود دست يابند از سوى پليس دستگير شدند و تحقيقات از آنان آغاز شد.
مرد ۵۰ ساله اى كه هدايت اين شبكه را برعهده داشت و نقشه حفارى تونل براى يافتن گنج را طراحى كرده بود در آخرين بازجوئى هاى خود به پليس گفت: من از مدت ها قبل در بنگاهى كه در يك كاروانسراى قديمى در ميدان اعدام واقع است، كار مى كردم و صاحب قبلى بنگاه كه رابطه دوستانه اى با من داشت گفته بود چون اين منطقه قديمى است به احتمال زياد در كاروانسرا گنج وجود دارد. از همان موقع بود كه به فكر يافتن راهى براى پيدا كردن گنج افتادم تا اينكه پس از مدتى صاحب بنگاه آنجا را به فرد ديگرى فروخت اما من همچنان آنجا كار مى كردم.
اين مرد افزود: سرانجام موضوع وجود گنج را با يكى از همكارانم كه او نيز كارگرى ساده بود در ميان گذاشتم و تصميم گرفتيم با همكارى هم براى پيدا كردن گنج زمين را حفارى كنيم. طبق آنچه كه قديمى هاى محل گفته بودند ستونى در حجره هاى عقب كاروانسرا وجود داشت كه از همه پهن تر و گنج در آنجا پنهان شده بود براى همين كندن زمين آن قسمت را شروع كرديم. از آنجا كه ممكن بود نقشه مان لو برود و مجبور بوديم شب ها كار كنيم و روى مكانى را كه حفارى كرده بوديم با گونى بپوشانيم اما بالاخره بخاطر نصب دوربين مداربسته در كاروانسرا ادامه كار برايمان غيرممكن شد.
سردسته باند گنج ياب ها ادامه داد: ما كه حاضر نبوديم به هيچ قيمتى ادامه كارمان را متوقف كنيم تصميم گرفتيم خانه اى را كه در پشت كاروانسرا قرار داشت بخريم و در آنجا تونل حفر كنيم، اما هزينه اين كار برايمان بسيار سنگين بود و چنين پولى در اختيار نداشتيم. براى همين با ۵ نفر ديگر شريك شديم و سپس دستگاه هاى سفال ياب، گنج ياب، پمپ هوارسانى و... خريدارى و عمليات حفر تونل را شروع كرديم اما باز هم براى اينكه اهالى محل متوجه موضوع نشوند مجبور بوديم شبانه كار كنيم. حفر تونل با وسايلى كه در اختيار داشتيم بسيار سخت بود و ما براى اين كار خيلى زحمت كشيديم و تنها اميدمان اين بود كه با پيدا كردن گنج به ثروت هنگفتى دست پيدا كنيم و زندگى مان زيرورو شود.
يكى ديگر از اعضاى اين باند نيز گفت: يكى از اصلى ترين مشكلات انتقال خاك حاصل از گودبردارى و حفر تونل بود و ما مجبور بوديم اين كار را به گونه اى انجام دهيم كه كسى متوجه موضوع نشود.
اين متهم افزود: در حفارى كه انجام داده بوديم به جز چند قطعه سفال قديمى، چيز ديگرى به دست نياورديم و همه اميدوار بوديم كه كار تمام شود و به گنج برسيم اما پليس ما را دستگير كرد.
سرهنگ قاسمى، رئيس دايره مبارزه با قاچاق كالاى پليس تهران نيز در اين خصوص گفت: اشياى كشف شده از اين باند با توجه به كار كارشناسى انجام شده متعلق به دوره قاجار است.
وى ادامه داد: از سوى كارشناسان ميراث فرهنگى، كاروانسرايى (بنگاه) كه حفارى ابتدا از آنجا شروع شده بود را متعلق به دوران قاجار و كاملاً قديمى تشخيص دادند و كارشناسى در اين خصوص ادامه دارد. وى در پاسخ به اين سوال كه آيا حفر اين تونل براى رسيدن به گنج ادامه مى يابد، گفت: حفارى ميراث فرهنگى در اين خصوص منوط به اجازه قاضى پرونده و دستور وى است و تاكنون چنين اجازه اى صادر نشده است.
سرهنگ قاسمى افزود: كار تحقيق از اعضاى باند همچنان ادامه دارد و به نظر مى رسد مسائلى هست كه متهمان آن را پنهان مى كنند.
وى اضافه كرد: خانه اى كه حفارى در مرحله دوم از آنجا آغاز شده بود هم اكنون پلمپ است.
|
|
|
|
|
كلاهبردارى ميليونى مادر و دختر رمال از زن خوش خيال
زن جوانى كه براى حل اختلافات خود با شوهرش از دو رمال كمك گرفته بود، پس از طلاق عليه رمالان شكايت كرد.
به گزارش رسيده، چندى پيش زن جوانى به نام مريم به شعبه يك بازپرسى دادسراى شميرانات مراجعه كرد و گفت: مادر و دختر رمالى از من ۵ ميليون تومان اخاذى كرده و مقدار زيادى از جواهراتم را گرفته اند.
اين زن در توضيح ماجرا گفت: مدتى پس از ازدواج با شوهرم با هم دچار اختلاف شديم. احساس مى كردم او مرا فراموش كرده و مى خواهد با كس ديگرى ازدواج كند. اين فكر هميشه مرا عذاب مى داد تا اينكه يكى از دوستانم گفت: زن رمالى را مى شناسد كه مى تواند سرنوشت مرا تغيير دهد. آدرس زن رمال را از دوستم گرفتم و به آنجا رفتم و فهميدم زن رمال به اتفاق دخترش كار مى كند. آنها زندگى مرفهى داشتند و به نظر نمى رسيد كه دچار مشكل مالى باشند، در آن زمان چيزى كه برايم اهميت داشت حل مشكل خانوادگى ام بود، به همين خاطر داستان زندگى ام را براى مادر و دختر رمال تعريف كردم. آنها به من گفتند چون رفتار شوهرم بسيار پيچيده است بايد راه حل هاى مختلفى را امتحان كنند و هزينه زيادى را بايد بپردازم. من هم قبول كردم. زن رمال ابتدا برايم وردى نوشت و گفت: آن را در رختخواب شوهرم بگذارم و يك ماه بعد دوباره نزد وى مراجعه كنم. بعد از يك ماه به سراغ زن رمال رفتم و به او گفتم رفتار شوهرم هيچ تغييرى نكرده است.
مريم ادامه داد: زن رمال و دخترش اين بار اشكال مختلفى روى يك تكه چرم كشيدند و گفتند: اين تومار را در صندلى ماشين شوهرت جاسازى كن قطعا كارساز خواهد بود. آنها بابت اين تومار يك ميليون تومان از من پول خواستند اما چون آن مبلغ را در اختيار نداشتم مقدارى طلا و ۵۰۰ هزار تومان پول نقد به آنها دادم.
اما اختلاف بين من و شوهرم روز به روز بيشتر مى شد و جادوهاى دو رمال هم اثرگذار نبود. براى همين به زن رمال تلفن كردم و گفتم اختلاف بين ما بيشتر شده، او نيز در جواب گفت: مقدارى از لباس هاى شوهرم را نزد وى ببرم. من قبول كردم. وقتى شوهرم از خانه بيرون رفت، لباس هايش را برداشتم و براى زن رمال بردم. او با آبى مخصوص لباس ها را شست وشو داد و ۷۰۰هزار تومان از من پول گرفت. بعد از آن احساس كردم شوهرم رفتارى مهربان تر با من دارد. به همين خاطر اعتمادم نسبت به مادر و دختر رمال جلب شد. براى اينكه بتوانم هزينه اين رمال ها را تامين كنم مجبور بودم مبلغ زيادى پول از شوهرم بگيرم. او به من شك كرده بود و هر بار كه مى گفتم پول مى خواهم از من مى پرسيد چرا اين همه پول خرج مى كنى.
زن شاكى در ادامه گفت: آنقدر به اين مادر و دختر اعتماد كرده بودم كه هر كارى مى خواستند انجام مى دادم. دفعات بعدى كه به خانه شان رفتم، دختر زن رمال تكه اى طلا كه روى آن اشكال عجيب و غريبى بود به من داد تا آن را در وسايل شوهرم بگذارم. رفت و آمد من به آن خانه حدود يك سال طول كشيد و در اين مدت ۵ ميليون تومان پول نقد و هرچه طلا داشتم به آنها دادم تا اينكه يك روز شوهرم تمام تومارها و فلزاتى را كه براى جادو در رختخواب و ماشينش گذاشته بودم، پيدا كرد. او بشدت عصبانى شد و درگيرى بين ما آنقدر بالا گرفت كه او ديگر حاضر نشد به زندگى مشتركمان ادامه دهد. من از اين مسأله خيلى رنج مى كشيدم. با اين حال شوهرم حاضر نشد مرا ببخشد و كار به جدايى كشيد. او آنقدر از من ناراحت بود كه تمام مهريه ام را هم يكجا پرداخت كرد و پس از جدايى براى هميشه از زندگى ام بيرون رفت. حالا هم شوهرم را از دست داده بودم و هم زن رمال ۵ ميليون تومان پول و مقدارى طلا از من اخاذى كرده بود. به سراغ زن رمال رفتم و به او گفتم پول ها را پس بدهد، اما قبول نكرد و به من گفت: رفتار خودت اشتباه بوده، من كارم را انجام دادم. وقتى ديدم مادر و دختر قصد ندارند پول مرا پس دهند، تصميم گرفتم شكايت كنم.
پس از طرح اين شكايت، مادر و دختر رمال براى انجام تحقيقات بازداشت شدند و آنها به رمالى و فالگيرى اعتراف كردند و هم اكنون تحقيقات از اين دو نفر براى روشن شدن ماجرا ادامه دارد.
سه مهندس الكترونيك مديرشركت را گروگان گرفتند
سه مهندس جوان كه مدير شركت محل كارشان را ربوده بودند پس از دريافت ۴۰ ميليون تومان وى را رها كردند. به گزارش مركز اطلاع رسانى فرماندهى انتظامى فارس در پى اعلام شكايت ربوده شدن يك مدير از سوى سه مهندس جوان رشته برق و الكترونيك جستجوهاى پليسى براى پيدا كردن متهمان آغاز شد. انجام تحقيقات همه جانبه بر روى اين پرونده زمانى در دستور كار مأموران قرار گرفت كه خانواده گروگان با پرداخت ۴۰ ميليون تومان به گروگانگيران، وى را آزاد كرده بودند.
به اين ترتيب گروگان ربوده شده به نام «عزيزالله» پس از رهايى، با مراجعه به پليس آگاهى شيراز، به مأموران گفت: روز ۸ خردادماه، هنگام مراجعه به منزلم در بلوار بعثت شيراز با تهديد سلاح كمرى توسط دو مرد ربوده و به محل نامعلومى انتقال داده شدم.
وى افزود: در حالى كه آدم ربايان، رهايى مرا منوط به دريافت ۴۰ ميليون تومان كرده بودند، ناگريز در قبال آزادى خود، اين مبلغ را از حساب بانكى ام به آنها پرداخت كردم اما پس از مدتى، يكى از متهمان طى تماس تلفنى از اقدام خود ابراز پشيمانى كرده و مبلغ ۶ ميليون تومان را بازگرداند.
با اظهارات اين مرد، مأموران آگاهى شيراز با انجام تحقيقات پليسى موفق شدند، ردپاى متهمان را شناسايى و سه تن را در اين رابطه دستگير كنند.
اعضاى شبكه بين المللى سرقت را به دام افتادند
اعضاى يك شبكه بين المللى سرقت كه از سوى پليس تركيه و چند شهر ايران تحت تعقيب قرار داشتند سرانجام دستگير شدند.
به گزارش رسيده چندى پيش مردى با مراجعه به پليس آگاهى اصفهان از سرقت پول هايش توسط مأموران قلابى خبر داد و گفت: هنگام حادثه من از بانك پول گرفته و از آنجا خارج شدم كه چند مرد كه خود را مأمور پليس معرفى مى كردند به سراغم آمدند و پس از پرس و جوهاى اوليه در يك لحظه پول هايم را سرقت و فرار كردند.
پس از طرح اين شكايت مأموران تحقيقات خود را براى شناسايى و دستگيرى سارقان ناشناس آغاز كردند و متوجه شدند شكايت هاى مشابه ديگرى نيز عليه اين مأموران قلابى مطرح شده است.
در تمامى اين سرقت ها متهمان طعمه هاى خود را در مقابل بانك ها، مجتمع هاى تجارى و دفترخانه هاى اسناد رسمى انتخاب كرده و پس از ارتكاب دزدى سوار بر خودروهاى مدل بالا مانند زانتيا، پژو پرشيا، سمند، پژو ۲۰۶ و ريو پا به فرار گذاشته بودند.
با افشاى جزئياتى از نحوه فعاليت اين شبكه پليس دريافت سارقان عضو قبيله فيوج هستند و دزدى هاى خود را به صورت كاملاً حرفه اى و با نقشه اى از پيش طراحى شده انجام مى دهند.
سرانجام پس از ۱۵ روز مأموران آگاهى اصفهان توانستند هفت متهم را كه با يكديگر همدست بودند شناسايى و دستگير كنند.
پس از دستگيرى اين متهمان بازجوئى هاى ويژه از آنان آغاز شد و كارآگاهان دريافتند چندى پيش پليس تركيه از طريق اينترپل نامه اى براى پليس ايران ارسال و در آن اعلام كرده است چند سارق ايرانى كه در اين كشور مرتكب چندين فقره دزدى شده اند به احتمال زياد به كشور خود بازگشته اند.
كارآگاهان پليس آگاهى اصفهان پس از بررسى مشخصات دزدانى كه در تركيه تحت تعقيب قرار دارند متوجه شدند آنها همان افرادى هستند كه به اتهام سرقت در اصفهان دستگير شده اند.
در اين ميان يكى از اعضاى باند در اعترافاتش گفت: ما به صورت غيرقانونى به تركيه سفر كرديم و در آنجا چند فقره دزدى انجام داديم سپس به ايران آمديم و در شهرهاى مختلف به كارهاى خلاف خود ادامه داديم. ما با معرفى خود به عنوان مأمور نيروى انتظامى در شهرهاى چالوس، شيراز، خمينى شهر، فلاورجان، اصفهان و چند شهر ديگر تعداد زيادى سرقت انجام داديم.
بنا بر اين گزارش پس از اعترافات اعضاى اين باند آنها روانه زندان شدند و دادستان اصفهان با صدور دستور چاپ عكس اين متهمان بدون چشم بند از افرادى كه در شهرهاى مختلف طعمه سارقان شده اند خواست عليه آنها طرح شكايت كنند.
دستگيرى دو جوان كه دختر فرارى را در پايانه مسافربرى شكار كردند
دو مرد جوان كه متهم هستند با محبوس كردن دختر فرارى در يك منزل مجردى، از او سوءاستفاده و نزديكى كرده بودند، شناسايى و دستگير شدند.
به گزارش ايسنا روز ۲۵ ارديبهشت ماه سال جارى، مرد ۵۰ ساله اى به نام «م گ» با در دست داشتن نامه اى از سوى شعبه ۲۷ بازپرسى دادسراى عمومى و انقلاب مشهد به اداره عمليات ويژه معاونت آگاهى استان مشهد مراجعه كرد. وى در شكايت خود عنوان كرد: دخترم به نام «ز گ» كه ۱۵ ساله و متاهل است، از ساعت ۱۱ صبح روز ۲۴ارديبهشت ماه به قصد خريد از منزل خارج شده اما هنوز بازنگشته است.
اين مرد افزود: با توجه به اينكه پيش از ازدواج دخترم، شخص افغانى به نام «ج ر» از او خواستگارى كرده بود، احتمال مى دهم كه دخترم را ربوده باشد، از اين رو هم از وى و هم از خاله دخترم به نام «ف پ» به اتهام اغفال و تجارت دختران فرارى به خارج از كشور شكايت دارم. بدين ترتيب تحقيقات كارآگاهان عمليات ويژه آگاهى شهرستان مشهد با توجه به شكايت ارائه شده آغاز و مشخص شد اين دختر با همسرش كه در شهرستان «بيرجند» در حال انجام خدمت سربازى است بشدت اختلاف داشته و ازدواجش اجبارى بوده است.
ماموران همچنين در ادامه بررسى هاى پليسى روى اين پرونده، انگيزه اى براى آدم ربايى از سوى فرد افغانى كه حدود يكسال پيش به خواستگارى اين دختر نوجوان آمده بود به دست نياوردند.
در اين ميان مأموران در جريان پيگيرى هاى پليسى به اين نتيجه رسيدند، «ز» از منزل پدرش فرار كرده است.
ماموران پليس در تلاش براى شناسايى متهم يا متهمان احتمالى و يافتن سرنخى از دختر فرارى بودند كه ناگهان متوجه شدند «ز» پس از سه شبانه روز غيبت به منزل خواهرش مراجعه كرده است، از اين رو كارآگاهان بلافاصله با اخذ مجوز قضائى وى را دستگير و تحقيقات پليسى را در اين باره آغاز كردند.
«ز» در بازجوئى هاى پليسى گفت: به دليل تنفر شديد از همسرم كه در دوران عقد بسر مى بريم، تصميم به فرار از منزل پدرم گرفتم و قصد داشتم با اين كار همسرم را وادار كنم مرا طلاق دهد.
وى ادامه داد: بدين ترتيب از زنى كه تعدادى شناسنامه در اختيار داشت، يك جلد شناسنامه به نام «پريسا» كه با سن و سال من مطابقت داشت، خريدم و سپس مبلغ ۱۵۰ هزار تومان از پولهاى پدرم را برداشتم و به پايانه مسافربرى رفتم و بليتى به مقصد تهران خريدم. در همان حين بود كه جوانى به نام «ح» متوجه فرارى بودن من شد و مرا مجبور كرد، بليتم را پس بدهم و از من خواست تا با او به منزل مجردى پسرخاله اش «ع» بروم كه من نيز پذيرفتم.
اين دختر ادامه داد: من در پى اين آشنايى به منزل «ح» رفتم و اين در حالى بود كه «ح» به همراه پسرخاله اش، سه شبانه روز، مرا در منزل محبوس و با تماشاى فيلم هاى مبتذل، تقاضاى نزديكى و رابطه كردند.
متهم در ادامه افزود: شب آخر زمانى كه از اين وضعيت به تنگ آمده بودم، با خوردن تعدادى قرص قصد خودكشى داشتم كه موفق نشدم و در نهايت پسر خاله «ح» از من خواست، به خانه ام بازگردم. من نيز از آنجايى كه به هدفم رسيده بودم، پيشنهاد او را پذيرفتم.
با اعترافات اين دختر نوجوان، تحقيقات پليسى براى دستگيرى «ح» و «ع» در پايانه مسافربرى مشهد آغاز شد و سرانجام هر دو متهم يكى در پايانه و ديگرى در منزل مجردى شناسايى و دستگير شدند.
متهمان پس از انتقال به آگاهى لب به اعتراف گشودند. «ح» ۲۵ ساله كه بليت فروش يكى از تعاونى هاى مسافربرى مشهد است، در بازجوئى ها اظهار كرد: «ز» را هنگام خريد بليت به مقصد تهران شناسايى كردم و متوجه شدم، دختر فرارى است، در ابتدا قصد داشتم او را تحويل پليس ترمينال دهم كه منصرف شدم و نهايتا به همراه او به منزل مجردى پسر خاله ام رفتيم. اين متهم با بيان اينكه همراهى «ز» به منزل مجردى پسر خاله ام با رضايت او صورت گرفت، مدعى شد: من و پسر خاله ام با توجه به شناسنامه همراه اين دختر تصور مى كرديم، وى مجرد است، از اين رو بدون اجبار اقدام به برقرارى رابطه با او كرديم.
پسر خاله ۲۴ ساله اين متهم كه نانواست نيز در تحقيقات پليسى گفت: شب آخر تصميم گرفتيم، او را به منزل پدرش برگردانيم و با اصرار زياد او پذيرفت و به منزل خواهرش رفت.
بدين ترتيب با اعترافات اخذ شده، هر دو متهم پس از صدور قرارهاى قانونى روانه زندان مشهد شدند.
اعضاى باند چراغ قرمز دستگير شدند
اعضاى يك باند سرقت موسوم به باند چراغ قرمزها كه اقدام به سرقت اشياى قيمتى داخل خودروها مى كردند، توسط پليس دستگير شدند.
به گزارش رسيده، اوايل سال گذشته پليس با شكايت زن جوانى به كلانترى قلهك متوجه شد، ۲ پسر جوان كيف، گوشى تلفن همراه و مبلغى پول وى را به سرقت برده اند. اين زن در شكايت خود گفت: در حالى كه سوار خودروى پژوى خودم بودم پشت چراغ قرمز يك چهارراه توقف كردم، منتظر شدم تا رنگ چراغ عوض شود اما يكدفعه ۲ جوان كه سوار بر موتوسيكلت بودند، در عقب ماشين را باز كردند و كيفم را كه گوشى موبايل، پول و مداركم را در آن گذاشته بودم به سرقت بردند، بلافاصله خودم به دنبالشان رفتم اما نتوانستم آنها را بگيرم و فرار كردند.
با اعلام شكايت زن جوان، پليس تحقيقات خود را براى دستگيرى سارقان آغاز كرد و در حالى كه شماره موبايل زن جوان براى رديابى در اختيار كارآگاهان قرار داشت، پليس چند شكايت مشابه ديگر هم دريافت كرد. در يكى از اين شكايات مرد جوانى گفت: پشت چراغ قرمز توقف كرده بودم كه ۲ موتور سوار كنار ماشينم توقف كردند، آنها يكدفعه از شيشه پنجره كه باز بود، لپ تاپم را برداشتند وفرار كردند. با توجه به اين شكايات
پليس متوجه شد كه سارقان موتورسوار اعضاى يك باند هستند كه طعمه هاى خود را پشت چراغ قرمز شكار مى كنند و پس از سرقت بسرعت در شلوغى خيابان گم مى شوند. با توجه به اينكه شكايات متعددى از اين سارقان مطرح شده بود، كارآگاهان تحقيقات خود را به صورت ويژه روى اين پرونده متمركز كردند، آنها با رديابى خط تلفن همراه سرقتى زنى كه براى اولين بار عليه اين باند شكايت كرده بود دريافتند تلفن در دست صاحب يك موبايل فروشى در جنوب تهران است. بنابراين پليس مرد موبايل فروش را دستگير و از او بازجوئى كرد.
اين مرد گفت: من خط تلفن و گوشى را از دختر نوجوانى خريدارى كردم، وقتى او آمد كه موبايل را بفروشد پرسيدم اين گوشى را از كجا آوردى دخترك نيز جواب داد مادرش گوشى را به او داده است. به اين ترتيب با راهنمايى مرد موبايل فروش پليس نرگس دختر ۱۳ ساله را شناسايى كرد، اين دختر در بازجوئى ها به مأموران گفت: من گوشى را از برادرم گرفتم و از اينكه او آن را از كجا آورده خبر ندارم. برادرم تلفن را به من داد و گفت: آن را بفروشم من هم كارى كه گفته بود انجام دادم و سپس پول را به برادرم دادم.
دختر نوجوان افزود: مدتى است برادرم به خانه نيامده و حالا نمى دانم كجاست. وقتى مأموران متوجه شدند، مجيد برادر نرگس يكى از اعضاى باند چراغ قرمزها متوارى شده است در اطراف خانه وى به صورت شبانه روزى كمين كردند و پس از يك هفته موفق شدند نيمه شب زمانى كه مجيد قصد داشت پنهانى وارد خانه شود او را بازداشت كنند.
مجيد در بازجوئى ها از ۱۰۰ فقره سرقت باند چراغ قرمزها پرده برداشت و گفت: من و محسن اين سرقت ها را انجام مى داديم. ما در منطقه شميرانات پرسه مى زديم و پشت چراغ قرمز كه مى رسيديم، يك ماشين كه پنجره اش پايين بود يا درش قفل نبود را هدف مى گرفتيم. در يك فرصت مناسب و زمانى كه راننده حواسش نبود هرچه در صندلى عقب بود را برمى داشتيم و بسرعت فرار مى كرديم. اشيايى كه قابل فروش بود به ساير اعضاى باند مى داديم تا آن را بفروشند. از شناسنامه و كارت هاى شناسايى نيز با وارد كردن اسم جعلى در آنها براى نقد كردن چك هاى مسروقه استفاده مى كرديم. پس از اعترافات مجيد پليس تحيقات خود را براى شناسايى محسن عضو ديگر باند پى گرفت و موفق شد او را هم دستگير كند.
محسن نيز در اعترافاتش گفت: من و مجيد بعد از سرقت به سرعت فرار مى كرديم و براى اينكه نتوانند ما را دنبال كنند طعمه هايمان را كه ما را تعقيب مى كردند به كوچه هاى بن بست و يا خيابان هاى يك طرفه مى كشانديم. ما سرقت هايمان را بسيار سريع و در ظرف چند ثانيه انجام مى داديم.
|
|
|
|
|
اعترافات دروغين نوجوانى كه مى خواست زندانى شود
پسر نوجوان پس از فرار از خانه براى پيدا كردن جايى براى خواب به دروغ خود را سارق مسلح معرفى كرد.
به گزارش رسيده، ۵ تيرماه سال جارى پسر ۱۷ ساله اى كه خود را بهروز معرفى مى كرد به مأموران پليس مراجعه كرد و گفت: من به اتفاق فردى به نام محمدعلى، راننده خودرويى را مجروح كرده و پول هايش را به سرقت برده ايم.
بهروز ادامه داد: من از سنندج به تهران آمدم اما پس از چند روز پولم تمام شد. در همين حين با فردى به نام محمدعلى آشنا شدم. او مى دانست كه من به پول احتياج دارم، پيشنهاد كرد كه از رانندگان زورگيرى كنيم. ما پيكان كرم رنگى كرايه كرديم و بعد از پيمودن چند كيلومتر با چاقو راننده را تهديد كرديم. او در برابرمان مقاومت كرد، من با چاقو چندين ضربه به وى زدم و راننده زخمى شد و ديگر نتوانست كارى بكند. بعد هم پول هايش را برداشتيم و فرار كرديم. سهم من از پول سرقتى ۱۰۰ هزار تومان بود وقتى پول را گرفتم از محمدعلى جدا شدم و به شهرم برگشتم اما بعد از چند روز دچار عذاب وجدان شدم و تصميم گرفتم دوباره به تهران بيايم و موضوع را به پليس اطلاع دهم.
ماموران با توجه به اعترافات بهروز او را در اختيار پليس آگاهى تهران قرار دادند و بهروز اعترافات اوليه اش را دوباره تكرار كرد و گفت: من سابقه چندين فقره سرقت مسلحانه، سرقت خودرو و حمل مواد مخدر هم دارم.
ماموران آگاهى در ادامه تحقيقات خود سوابق پسر نوجوان را مورد بررسى قرار دادند و متوجه شدند، بهروز برخلاف ادعايش سابقه كيفرى ندارد و در تاريخى كه براى زورگيرى از مرد مسافركش اعلام كرده، هيچ زورگيرى به پليس گزارش نشده است. بنابراين بهروز دوباره مورد بازجوئى قرار گرفت. او اين بار گفت: نام اصلى من فرهاد است و به دروغ خودم را بهروز معرفى كردم. مدتى پيش پدر و مادرم از هم جدا شدند و شرايط زندگى ام بشدت تحت تأثير اين مسأله قرار گرفت. من دو بار از خانه فرار كردم و آمدم اما هر بار مرا به سنندج بازگرداندند، ۵ تيرماه دوباره از خانه فرار كردم و از سنندج به تهران آمدم. بعد از چند روز پولم تمام شد و جايى براى خواب نداشتم. به همين خاطر تصميم گرفتم خودم را زورگير معرفى كنم تا مدتى در زندان باشم و خانواده ام نتوانند مرا پيدا كنند.
پسر ۱۷ ساله ادامه داد: مى دانستم اگر اسم واقعى خودم را بگويم پدر و مادرم مرا پيدا مى كنند، به همين خاطر خودم را بهروز معرفى كردم اما پليس متوجه نقشه من شد.
بنا بر اين گزارش، داديار پس از شنيدن حرف هاى فرهاد او را به كانون اصلاح و تربيت فرستاد و بررسى درخصوص ادعاى اين نوجوان همچنان ادامه دارد.
در بازجوئى از عامل جنايت ميدان تجريش فاش شد؛
نقشه هولناك گروگانگير قاتل براى مردان ثروتمند
عامل جنايت هولناك ميدان تجريش در اعترافات تازه خود از نقشه اش براى ربودن و اخاذى از دو مرد ديگر پرده برداشت.
به گزارش رسيده، امير جوان ۳۰ ساله كه متهم است ۷ مردادماه سال جارى مرد ميانسالى به نام على را ربوده و سپس او را به قتل رسانده است در اعترافات جديد خود نقشه هولناكى را كه براى ۲ تن از دوستانش كشيده بود فاش كرد.
او گفت: وقتى آپارتمان گرانقيمت را در تجريش اجاره كردم تصميم داشتم على و ۲ تن از دوستانم را كه ثروت زيادى داشتند به آنجا بكشانم و به بهانه فروش آپارتمان از آنها اخاذى كنم. اولين قربانى اين نقشه على بود روز حادثه، به بهانه اينكه قصد دارم آپارتمان شيكى را به او نشان دهم، سر راهش قرار گرفتم و با حرف هائى كه به او زدم قانعش كردم كه همراهم بيايد. او هم قبول كرد، سوار ماشين على شديم و به محل آپارتمان رفتيم، وقتى مطمئن شدم على نمى تواند در برابرم مقاومت كند، از او خواستم تا برايم ۵۰ ميليون تومان چك بنويسد ولى او قبول نكرد، تهديدهايم فايده اى نداشت و على در برابرم مقاومت كرد. من كه مقدارى بنزين خريدارى كرده بودم، دست و پاى على را بستم و تهديدش كردم اگر پولى كه مى خواهم ندهد، او را با بنزين به آتش مى كشم. اين درگيرى باعث شد تا من عصبانى شوم و على را با چاقو از پاى درآورم.
اميردر ادامه اعترافات هولناكش گفت: وقتى ضربات چاقو را به على زدم، با خانواده اش تماس گرفتم و از آنها پول خواستم. فكر نمى كردم تا زمان گرفتن پول على بميرد، اما او بخاطر شدت خونريزى فوت كرد.
قتل مأمور پليس
پليس در ادامه تحقيقات خود، متوجه شد، امير در سال ۷۳ يكى از مأموران پليس به نام صفر كوهكى را نيز به قتل رسانده اما با رضايت اولياى دم از اعدام گريخته بود.
امير در خصوص قتل مأمور پليس گفت: سال ۷۳ تحت عنوان مأمور بسيج اخاذى انجام مى دادم. روز حادثه در حوالى خيابان گاندى، يكى از مأموران كلانترى يوسف آباد جلويم را گرفت و از من خواست تا كارت شناسايى را نشان دهم. ما بر سر اين مسأله با هم درگير شديم، من كه يك سلاح همراه داشتم به سويش شليك كردم و او را به قتل رساندم اما توسط پليس دستگير و با تقاضاى قصاص اولياى دم به قصاص (اعدام) محكوم شدم، چيزى به برگزارى مراسم اعدام نمانده بود كه على، قربانى گروگانگيرى به اتفاق ۲ تن از خيرين محل موفق شدند اولياى دم را راضى به گرفتن ديه و اعلام رضايت كنند.
وى ادامه داد: على از اعضاى مؤثر هيأت محل بود و مردم بسيار او را دوست داشتند، او هميشه در كارهاى خير شركت داشت و از همين طريق هم موفق شد، خانواده مأمور پليس را راضى به گذشت كند.
اعتراف به اخاذى
در ادامه تحقيقات مشخص شد، امير علاوه بر ۲ فقره قتل، زندگى خود، همسر و فرزندش را از طريق صدور چك هاى بلامحل و اخاذى اداره مى كرده است. امير در اين خصوص گفت: من علاوه بر جرايمى كه به آن اعتراف كردم، كلاهبردارى هاى متعددى هم انجام داده ام، يكى از اين كلاهبردارى ها صدور يك فقره چك بلامحل ۱۱ ميليون تومانى بابت خريد يك خودروى دوو سى يلو بود كه به صاحب يك نمايشگاه اتومبيل در خيابان جمهورى دادم و بخاطر آن چك تحت تعقيب بودم، همچنين من چك هاى بلامحل بسيار زيادى براى خريد لوازم برقى صادر كردم، مى دانستم اين چك ها دير يا زود باعث دستگيرى من مى شود. به همين خاطر هم نقشه اخاذى از على و ۲ تن از دوستانم را كشيدم. مى دانستم آنها افراد ثروتمندى هستند و مى توانند پول مورد نيازم را براحتى تهيه كنند و به من بدهند، به همين خاطر هم آنها را انتخاب كردم، اما على مقاومت كرد و حتى در برابر شكنجه هاى من تسليم نشد. بنا بر اين گزارش تحقيقات پليس از امير همچنان ادامه دارد.
آخرين عضو شبكه سرقت از بانك ها به تله افتاد
آخرين عضو فرارى شبكه ۱۱ نفرى سرقت مسلحانه از بانك ها از سوى كارآگاهان پليس آگاهى تهران به دام افتاد.
به گزارش رسيده اين مرد كه جواد نام دارد متهم است به همراه ۱۰ همدست ديگر خود اقدام به سرقت مسلحانه خودروها و دستبرد به بانك ها مى كرده است.
اعضاى اين شبكه زمانى از سوى پليس شناسايى شدند كه مسوولان بانكى در نهاوند در تماسى با پليس اعلام كردند فردى براى نقد كردن يك تراول چك سرقتى به بانك مراجعه كرده است.
ماموران پس از دريافت اين خبر بلافاصله به بانك موردنظر رفتند و مرد مظنون را كه كاظم نام دارد دستگير كردند.
اين مرد پس از انتقال به اداره آگاهى گفت تراول چك را از پسرخاله اش به نام مسعود گرفته است.
به اين ترتيب مسعود نيز دستگير و مشخص شد وى از سارقان سابقه دار است.
مسعود، زمانى كه از سوى پليس تحت بازجوئى قرار گرفت گفت من به همراه همسرم و ۹ مرد ديگر عضو يك باند سرقت مسلحانه هستيم كه تاكنون به ۳ بانك دستبرد زده ايم.
وى در ادامه اعترافات تكان دهنده خود گفت: ما روز ۲۶ آذرماه سال گذشته براى سرقت از بانك تجارت شعبه شيشه مينا واقع در جاده مخصوص كرج به آنجا رفتيم و زمانى كه مأمور محافظ بانك در برابرمان مقاومت كرد وى را به قتل رسانديم.
با اعترافات اين سارق مسلح و افشاى دست داشتن وى در قتل مأمور نيروى انتظامى به نام محمد تاتار مأموران در يك عمليات ضربتى ۸ مرد سارق و همسر مسعود را به دام انداختند اما يكى از اعضاى اين شبكه به نام جواد از آن زمان فرارى بود و تحقيقات پليس براى دستگيرى وى ادامه داشت تا اينكه اواخر هفته گذشته مأموران دريافتند جواد در خانه اى در شهرك وليعصر پنهان شده است.
با افشاى اين موضوع مأموران در يك عمليات ضربتى جواد را نيز دستگير كردند.
جواد پس از انتقال به پليس آگاهى به همكارى با شبكه سرقت مسلحانه اعتراف كرد و گفت: در يكى از سرقت هاى باند كه من نيز حضور داشتم ما مردى را كه از بانك سه ميليون تومان پول گرفته بود شناسايى كرديم و سپس به تعقيب وى كه سوار يك پژو پرشيا بود پرداختيم و در فرصتى مناسب به عمد با خودروى او تصادف كرديم و به اين ترتيب موفق شديم ماشين و پول هاى اين مرد را بدزديم.
بنابراين گزارش تحقيقات از جواد و همدستانش براى افشاى جرايم احتمالى ديگر آنان ادامه دارد.
نجات دو كودك خردسال از چنگ گروگانگيران
دو كودك خردسال كه از سوى گروگانگيران ربوده شده بودند با انجام عمليات ضربتى از سوى مأموران نجات يافتند.
نخستين گروگانگيرى در زاهدان روى داد و اعضاى يك شبكه ۵ نفرى با ربودن پسر ۵ ساله اى از خانواده وى تقاضاى ۸۰ ميليون تومان وجه نقد كردند. تحقيقات پيرامون اين ماجرا از زمانى آغاز شد كه مردى با مراجعه به قرارگاه عملياتى فتح مأموران را در جريان ربوده شدن پسر ۵ ساله اش قرار داد و گفت: ۴۵ روز قبل گروگانگيران با ربودن برادرم تقاضاى ۸۰ ميليون تومان وجه نقد كردند اما پيش از آنكه بتوانند اين پول را از ما اخاذى كنند برادرم در يك فرصت مناسب از چنگ آنها فرار كرد. اين مرد افزود: پس از فرار برادرم ما فكر كرديم ديگر مشكلى پيش نخواهد آمد اما ۱۸ روز پيش گروگانگيران پسر ۵ ساله ام را ربودند و درخواست پول كردند.
پس از طرح اين شكايت بلافاصله اكيپ ويژه اى از مأموران، عمليات ضربتى خود را براى رهايى پسر ۵ ساله آغاز كردند و با استفاده از شگردهاى ويژه توانستند سردسته باند آدم ربايان را شناسايى و دستگير كنند. اين متهم در بازجوئى ها به ربودن پسر ۵ ساله و همچنين عموى وى اقرار و ساير همدستانش را معرفى كرد. به اين ترتيب مأموران بلافاصله به مخفيگاه آدم ربايان رفتند و آنجا را تحت محاصره در آوردند و توانستند در يك عمليات حساب شده چهار گروگانگير را دستگير و كودك ۵ ساله را آزاد كنند.
دومين گروگانگيرى
تحقيقات پيرامون اولين ماجراى گروگانگيرى نيز از هنگامى آغاز شد كه مأموران گردان ۱۰۳ تيپ سوم تكاور قرارگاه عملياتى نصر در جريان ربوده شدن كودك ۲/۵ ساله اى از روستايى در حوالى شهرستان كهنوج قرار گرفتند. مأموران پس از اطلاع از اين جريان با توجه به اينكه جان كودك ۲/۵ ساله در خطر بود براى شناسايى آدم ربايان وارد عمل شدند و سرانجام در حالى كه ۴۸ ساعت از ربوده شدن اين كودك خردسال مى گذشت توانستند مخفيگاه گروگانگيران را شناسايى كنند.
با شناسايى مخفيگاه متهمان مأموران بلافاصله به آنجا رفتند اما پس از حضور در محل متوجه شدند آدم ربايان خانه مورد نظر را تخليه كرده اند.
به اين ترتيب تحقيقات در اين زمينه ادامه يافت تا اينكه سرانجام گروگانگيران كه مى دانستند مأموران در يك قدمى آنها قرار دارند كودك خردسال را رها كردند. بنابراين گزارش تحقيقات براى دستگيرى آدم ربايان همچنان ادامه دارد.
|
|
|
|
|
حمله با آر پى جى هفت به پليس ايران
هفت مأمور انتظامى و يك بسيجى در حمله افرادى كه اشرار قاچاقچى معرفى شده اند در جنوب شرق ايران كشته شده اند.
آن گونه كه مقامات ايرانى مى گويند، بعدازظهر شنبه دوازدهم اوت (۲۱ مرداد) مأموران گردان موسوم به الزهرا وابسته به قرارگاه عملياتى نصر نيروى انتظامى استان كرمان براى مقابله با شمارى از قاچاقچيان مسلح به ارتفاعات شهرستان بم اعزام شده بودند كه در ساعت چهار بعدازظهر در منطقه گنار نالى واقع در جاده كوشاى به بم، خودروى آنان هدف اصابت گلوله آر پى جى هفت قرار مى گيرد و منهدم مى گردد كه طى اين حادثه، هفت مأمور انتظامى و يك بسيجى جان مى بازند و دو يا سه تن ديگر زخمى مى شوند.
يكى از كشته شدگان داراى درجه سرهنگى، يكى ديگر داراى درجه ستوان دومى، چهار تن از آنان درجه دار، يكى از آنان سرباز وظيفه بوده و يكى نيز بسيجى بوده است.
مقامات ايرانى تأكيد مى كنند كه حمله كنندگان به مأموران انتظامى ايرانى بوده و هيچ ارتباطى با گروه سنى مذهب جندالله كه مسئول شمارى از حملات و آدمرباييها در جنوب شرق ايران شناخته مى شود ندارند.
حمله به مأموران انتظامى در شهرستان بم پنج روز پس از آن رخ داده كه مردى افغان به جرم حمله مسلحانه سه ماه پيش به رهگذران جاده بم به كرمان، در محل درگيرى اعدام شد.
طى آن حمله كه مقامات ايرانى گروه جندالله را مسئول آن مى دانند دوازده نفر كشته شدند.
گروه جندالله هدف فعاليت خود را مبارزه براى دفاع از مردم سنى مذهب بلوچ و آزادى زندانيان خود اعلام كرده است.
اما مقامات ايرانى گروه جندالله را متشكل از اشرار مى دانند هرچند به انگيزه سياسى آنان نيز اذعان دارند و مى گويند كه جندالله مورد حمايت برخى دولتهاى خارجى، از جمله آمريكا و بريتانياست كه به گفته آنان، براى ايجاد تفرقه قومى و مذهبى در ايران تلاش مى كنند.
دولت بريتانيا اين اتهام را رد كرده است.
استانهاى سيستان و بلوچستان و كرمان در جنوب شرق ايران گذرگاه عمده قاچاقچيان مواد مخدر است و اگرچه اين استانها پيشينه ديرينه اى از نا امنى دارند، اما با گروگانگيرى شمارى از مرزبانان ايرانى به دست گروه جندالله در سال گذشته، اين منطقه وارد دور تازه اى از مشكلات امنيتى شد كه جنبه سياسى نيز دارند.
|
|
|
|
|
جنايت تكان دهنده در غرب تهران؛ مادر و دختر جوان قربانى جنايتى مرموز شدند
يك مادر و دختر شامگاه شنبه به طرز فجيعى در منزل خود در جنت آباد تهران به قتل رسيدند.
پس از اعلام اين گزارش بلافاصله بازپرس ويژه قتل به همراه اكيپى از كارآگاهان اداره ۱۰ پليس آگاهى تهران در محل جنايت حاضر و با اجساد غرق در خون زنى ۴۲ ساله به نام شهناز و دختر ۲۲ ساله اش به نام زهرا مواجه شدند و تحقيقات خود را براى افشاى راز اين جنايت فجيع آغاز كردند.
پدر خانواده چه گفت
كارآگاهان در نخستين گام پدر خانواده را كه اجساد را كشف كرده بود تحت بازجوئى قرار دادند.
اين مرد كه از قتل همسر و فرزندش به شدت شوكه شده بود و به سختى حرف مى زد گفت: من راننده تاكسى هستم و ساعات زيادى از روز را در خانه حضور ندارم. امشب نيز طبق معمول ساعت ۱۰ به خانه بازگشتم و ديدم چراغ هاى خانه خاموش است و ظاهراً شهناز و زهرا در منزل نيستند.
وى افزود: من با اين تصور كه آنها براى انجام كارى از خانه بيرون رفته اند پس از ورود به منزل به آشپزخانه رفتم و يك فنجان چاى خوردم و سپس سيگارم را روشن كردم و حدود نيم ساعت بعد به اتاق خواب دخترم رفتم.
پدر خانواده ادامه داد: وقتى چراغ اتاق زهرا را روشن كردم ناگهان با صحنه وحشتناك و دلخراشى مواجه شدم. جسد شهناز و زهرا در حالى كه غرق در خون بود وسط اتاق خواب افتاده بود. با ديدن اين صحنه شوكه شدم به گونه اى كه نمى توانستم هيچ عكس العملى نشان دهم و نمى دانستم بايد چه كار كنم تا اينكه ساعتى بعد موضوع را به پليس اطلاع دادم.
دست قطع شده
كارآگاهان در ادامه تحقيقات خود متوجه شدند قاتل يا قاتلان پس از قتل شهناز مادر خانواده دست وى را از مچ قطع كرده و در گوشه اى از اتاق انداخته اند.
از سويى آثار ضربات متعدد چاقو روى گردن و پهلوى مقتولان مشهود بود و بررسى هاى اوليه نشان مى داد عامل يا عاملان اين جنايت دلخراش پس از وارد كردن ضربات چاقو به پيكر مادر و دختر آنها را خفه كرده اند.
همچنين پليس در ادامه بازرسى هاى خود از قربانگاه متوجه شد در گاوصندوق موجود در خانه باز است و لوازم خانه به هم ريخته است.
انگيزه جنايت
نكته اى كه مى توانست سرنخ مهمى از اين جنايت تكان دهنده در اختيار پليس قرار دهد انگيزه جانى يا جانيان از قتل شهناز و زهرا بود.
در اين ميان پدر خانواده گفت: همسرم در دست قطع شده خود ۱۸ حلقه النگو داشت كه همه آنها ناپديد شده است.
ناپديد شدن النگوها و به هم ريختگى لوازم خانه پليس را با اين احتمال مواجه كرد كه اين مادر و دختر قربانى سرقتى مرگبار شده اند اما شيوه قتل كه بسيار فجيع بود مى توانست اين فرضيه را هم پيش روى افسران جنايى قرار دهد كه مقتولان با انگيزه ديگرى از پاى در آمده اند.
به گفته بازپرس تحقيقات اوليه نشان دهنده اين است كه قاتل با انگيزه سرقت دست به اين جنايت زده است.
از سويى سرهنگ حسينى خوئينى ها معاون مبارزه با جرايم جنايى پليس آگاهى تهران اعلام كرد: به نظر مى رسد اين جنايت با انگيزه خاصى به غير از سرقت صورت گرفته باشد.
قاتل آشنا
پليس در ادامه تحقيقات ويژه خود با توجه به شواهد و سرنخ هاى موجود به اين نتيجه رسيد كه قاتل يا قاتلان از پيش با اين مادر و دختر آشنايى داشته اند.
آنچه بر اين فرضيه مهر تائيد مى زد، اين بود كه شهناز و زهرا هر دو هنگام قتل لباس خانه به تن داشتند و از سويى هيچ اثرى از شكستن قفل در خانه وجود نداشت.
از سويى نحوه رها شدن اجساد و آثار به جاى مانده در قربانگاه نشان مى داد هر دو مقتول از سوى قاتل يا قاتلان خود غافلگير شده و بدون آنكه فرصت دفاع از خود و نشان دادن عكس العمل داشته باشند از پاى در آمده اند.
همچنين بررسى هاى انجام شده از سوى اكيپ ويژه پزشكى قانونى نشان داد اين مادر و دختر بين ساعات يك تا چهار بعدازظهر به قتل رسيده اند.
بازجوئى از همسايه ها
كارآگاهان كه درصدد بودند به هر طريق ممكن قطعات بيشترى از اين پازل پيچيده جنايى به دست آورند و كنار هم قرار دهند، در ادامه به سراغ همسايه هاى مقتولان رفتند و بازجوئى از آنان را آغاز كردند.
در اين مرحله از بررسى ها مشخص شد هيچ يك از همسايه ها متوجه سروصدا يا رفت و آمد مشكوكى در ساعات احتمالى جنايت نشده اند.
يكى از همسايه ها به پليس گفت: ما تا حوالى ظهر صداى اين مادر و دختر را مى شنيديم اما پس از آن ديگر متوجه هيچ چيزى نشديم و از شهناز و زهرا نيز خبرى نشد.
سرانجام با پايان يافتن بررسى هاى مقدماتى اجساد مقتولان به پزشكى قانونى انتقال يافت و تحقيقات پليس براى يافتن ردپايى از عامل يا عاملان اين جنايت به دستگيرى ۳ مظنون منجر شد.
|
|
|
|
|
چهار دختر جوان در تله مرد فريبكار
پرونده مردى كه با معرفى خود به عنوان استاد آموزش هاى معنوى چهار دختر جوان را اغفال كرده و مورد تجاوز قرار داده بود به دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع شد.
به گزارش رسيده، اين مرد كه محسن نام دارد زمانى دستگير شد كه يكى از قربانيانش عليه وى به مأموران اطلاعات شكايت كرد.
اين دختر جوان در طرح شكايت خود گفت: من به مسائل معنوى بسيار علاقمند هستم و هميشه دوست داشتم در اين مسير پيشرفت كنم و به درجه هاى بالايى برسم براى همين چندى پيش وقتى فهميدم يك استاد كلاس هائى را در اين رابطه در مركز شهر داير كرده است به آنجا رفتم و ثبت نام كردم.
اين دختر افزود: استاد ما مردى بسيار باشخصيت و موجه بود و به لحاظ معنوى به درجات بالايى رسيده بود. او به ما تعاليم مختلفى داد و در طول مدتى كه من نزد وى آموزش مى ديدم زندگى ام دچار تغييرات زيادى شد و از اين مسأله بسيار خوشحال و راضى بودم و وقتى در اين باره با بقيه افراد كلاس كه بيشترشان دختران جوان و هم سن و سال من بودند صحبت مى كردم آنها نيز حرف هاى مرا تائيد مى كردند.
دختر شاكى ادامه داد: در طول اين مدت به محسن كاملاً اعتماد كرده بودم و همه دستورى كه مى داد انجام مى دادم تا اينكه يك روز به من گفت براى اينكه بتوانم به خواسته ام نزديك تر شوم بايد با او رابطه برقرار كنم. من در برابر اين حرف محسن مقاومت كردم اما وى مرا مورد تجاوز قرار دارد. پس از اين جريان در حالى كه فهميده بودم تمام ادعاهاى اين مرد دروغ بوده و او يك فريبكار است، تصميم گرفتم عليه وى شكايت كنم.
پس از طرح شكايت از سوى اين دختر جوان، مأموران تحقيقات گسترده اى را در اين رابطه آغاز كردند.
آنان ابتدا به محل برگزارى كلاس هاى محسن رفتند و به بازجوئى از منشى او پرداختند. اين دختر جوان گفت: محسن خود را فردى معنوى معرفى مى كند و كلاس هايش هم در رابطه با همين مسائل است و شاگردان زيادى دارد و مردى محبوب و مورد اعتماد شناخته مى شود و من از نوع روابط او با دخترانى كه نزد وى تعليم مى بينند خبر ندارم.
پس از اظهارات منشى محسن، مأموران براى روشن شدن ماجرا اين مرد را دستگير كردند و تحت بازجوئى قرار دادند اما وى منكر تجاوز به دخترى كه عليه اش شكايت كرده بود، شد.
در شرايطى كه بازجوئى ها از اين مرد ادامه داشت سه دختر ديگر كه از شاگردان وى بودند نيز عليه محسن اعلام شكايت كردند و گفتند از سوى او مورد تجاوز قرار گرفته اند.
اين دختران كه به شيوه مشابهى در دام محسن گرفتار شده بودند در شكايت خود گفتند: از آنجا كه محسن هميشه خود را فردى متدين معرفى مى كرد ما هرگز به او مشكوك نشديم. محسن مى گفت با بزرگان دين در ارتباط است و ما نيز از ياران نزديك وى محسوب مى شويم. محسن در هر جلسه از كلاس دستورات تازه اى به ما مى داد و ما هرچه كه او مى گفت انجام مى داديم و كاملاً شيفته اش شده بوديم تا اينكه به بهانه رسيدن به درجات بالاى معنوى هر يك از ما را به صورت جداگانه اغفال كرد و مورد تجاوز قرار داد.
بنا به اين گزارش با طرح چهار شكايت عليه محسن پرونده وى براى رسيدگى و انجام تحقيقات بيشتر به شعبه ۷۹ دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع شد و اين مرد بزودى به پاى ميز محاكمه مى رود.
اظهارات متهم به قتل در برابر پنج قاضى دادگاه كيفرى استان تهران؛ راز جنايت در تپه هاى سعادت آباد
محافظ يكى از مقامات دولتى كه مهندس جوانى را با زانتياى نقره اى رنگ ربوده و او را به قتل رسانده بود، در جلسه محاكمه اش اتهام قتل عمدى را رد كرد.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه محاكمه نماينده دادستان در جايگاه حاضر شد و متن كيفرخواست را قرائت كرد. او گفت: پاييز سال گذشته زنى به نام نادره به مأموران كلانترى ۱۰۴ قلهك خبر داد، شوهرش محمود كه مهندس صنايع است با زانتياى نقره اى رنگش از محل كارش خارج شده و ديگر بازنگشته است.
اين زن افزود: پس از اين ماجرا فردى كه صداى زنانه اى داشت و پيش از اين به تلفن همراه شوهرم زنگ مى زد با خانه ما تماس گرفت و گفت: شوهرت را بخاطر اختلاف حساب ۷۰ ميليون تومانى ربوده ايم و خودمان او را آزاد مى كنيم اما بهتر است به پليس چيزى نگوييد. پس از شكايت اين زن در حالى كه تحقيقات پليس در اين خصوص آغاز شده بود، مأموران گشت نيروى انتظامى خبر دادند، جسد مجهول الهويه مرد جوانى در محدوده كلانترى ۱۳۴ شهرك غرب پيدا شده است اما جسد، پيراهن، كفش و جوراب ندارد و آثار تزريق هاى متعدد در دست و بازويش ديده مى شود. با انتقال جسد به پزشكى قانونى، بستگان، محمود مرد گم شده در پزشكى قانونى حاضر شدند و جسد او را شناسايى كردند. پليس در ادامه بررسى ها متوجه شد، محمود روز حادثه دو بار از محل كارش خارج شد و بار دوم ديگر بازنگشته بود. يكى از دوستان محمود در جريان تحقيقات گفت: حدود ساعت ۳۰: ۱۰ صبح بود كه زنگ تلفن همراه محمود به صدا درآمد. محمود بعد از حرف زدن با تلفن مرخصى ساعتى گرفت و گفت: براى شناسايى سارق كيف همسرش او را به دادسرا احضار كرده اند اما بعد از نيم ساعت برگشت، حدود ساعت ۳۰: ۱ بعدازظهر بود كه دوباره با او تماس گرفته شد و محمود دوباره بيرون رفت اما ديگر بازنگشت.
نماينده دادستان افزود: پليس در ادامه تحقيقات خود در تاريخ ۴ آذرماه خودروى زانتياى مقتول را در حالى كه هر دو پلاكش كنده و در بزرگراه صدر رها شده بود پيدا كرد و تحقيقات از اهالى محل آغاز شد.
در ادامه پليس براى به دست آوردن سرنخى از عامل اين جنايت پرينت تلفن همراه محمود را مورد بررسى قرار داد و متوجه شد چند روز بعد از مرگ محمود با تلفن ثابتى از طريق اين موبايل زنگ زده شده است. به اين ترتيب پليس صاحب تلفن را شناسايى كرد و او را مورد بازجوئى قرار داد. اين مرد گفت: روزى كه من از اين موبايل استفاده كردم در بهشت زهرا بودم و تلفن همراهى را كه پيش يكى از بستگانم بود قرض گرفتم و به خانه زنگ زدم، با راهنمايى اين مرد، پليس موفق شد، كيارش (شخصى كه تلفن همراه نزد او بود) را دستگير و در بازرسى بدنى از او سه فقره چك كه متعلق به مقتول بود را كشف كند. كيارش ابتدا قصد داشت توجه پليس را به شخص ديگرى جلب كند اما مأموران متوجه اين موضوع شدند و كيارش در تحقيقات فنى پليسى بالاخره لب به اعتراف گشود. او گفت از مدت ها قبل نقشه سرقت را كشيده بودم و به دنبال فرصتى مناسب مى گشتم. روز حادثه متوجه شدم كه كيف همسر مقتول را به سرقت برده اند. به بهانه اى او را از اداره بيرون كشيدم. با هم به سمت تپه هاى سعادت آباد رفتيم و من نقشه ام را در آن زمان عملى كردم. ابتدا از محمود خواستم جلوى يك داروخانه توقف كند، ۲ سرنگ و مقدارى مرفين خريدارى كردم. وقتى به تپه هاى سعادت آباد رسيديم با هم بر سر پول بحث كرديم. بعد محمود يكدفعه تپش قلب گرفت. وقتى متوجه اين حالتش شدم ديدم بهترين فرصت براى اجراى نقشه ام است، ماءالشعير خريدارى كردم و مقدارى مرفين داخل آن ريختم و به او دادم و محمود از حال رفت، بقيه مرفين را داخل سرنگ كشيدم و به او تزريق كردم مقدارى هم آمپول هوا به او تزريق كردم. وقتى اطمينان پيدا كردم فوت كرده او را با ماشين به زيرپل يادگار بردم و در آنجا رها كردم، بعد پلاك هاى ماشين را كندم و با پلاك ديگرى تعويض كردم و آن در نزديكى خانه اش رها كردم. نماينده دادستان در ادامه اظهاراتش گفت: بررسى سوابق متهم نشان داد او محافظ يكى از مقامات دولتى بوده و با سوءاستفاده از موقعيتش در سال ۸۳ اقدام به سرقت مسلحانه از داروخانه اى در خيابان دولت كرده است. كيارش همچنين معتاد به موادمخدر و مواد روانگردان نيز بوده و يك پرونده نيز بخاطر سرقت طلاهاى يك زن در دادسرا دارد.
در ادامه به دستور رئيس دادگاه متهم در جايگاه قرار گرفت، كيارش اتهام قتل عمدى را رد كرد و گفت: من محمود را به عمد نكشتم. من و خانواده محمود ۴ سال پيش با هم آشنا شديم. يك شب كه محمود ميهمانى داشت، مأموران با شكايت همسايه ها به خانه او آمدند، اما من با توجه به موقعيتى كه داشتم واسطه شدم تا او را بازداشت نكنند. ما با هم همسايه بوديم و از آن به بعد رابطه ما بيشتر شد و از آن به بعد بود كه متوجه شدم محمود اعتياد دارد.
در اين هنگام قاضى دادگاه خطاب به متهم گفت: اما در خون محمود هيچ ماده مخدرى به جز مرفين پيدا نشده و خانواده اش هم ادعاى تو را رد كرده اند. متهم در پاسخ گفت: من مى دانستم او اعتياد دارد روز حادثه هم قصد كشاندن او را به دادسراى سعادت آباد داشتم چون دادسرا دقيقا روبروى محل كار محمود بود، در آنجا با هم قرار گذاشتيم، بار اول رفت و قرار شد ساعت يك و نيم بعدازظهر همديگر را ببينيم، با هم براى مصرف شيشه به تپه هاى سعادت آباد رفتيم بعد يكدفعه محمود حالش بد شد. من فرزند يك پزشك هستم به همين خاطر مى دانستم در اين طور مواقع چه بايد كرد، مقدارى مرفين به او تزريق كردم.
سپس قاضى دادگاه پرسيد: در مرحله بازپرسى به اختلاف حساب ۱۴ ميليون تومانى كه با محمود داشتى اشاره كردى و انگيزه ات از قتل را همين موضوع بيان كردى، در مورد آن چه مى گويى؟
متهم گفت: من به دروغ اين مسأله را مطرح كردم و قتل محمود قتل عمدى نبوده است، ما با هم دوست بوديم و براى اينكه پليس به من شك نكند، چنين حرفى زدم.
بنابراين گزارش پس از پايان جلسه محاكمه و دفاعيات وكيل كيارش، ۵ قاضى شعبه ۷۱ براى صدور رأى پرونده وارد شور شدند.
عروس فرارى دستگير شد
شكايت يك جوان ۱۸ ساله از دو پسر جوان به اتهام ربودن همسرش، منجر به دستگيرى پسران جوان و همسر ۱۳ ساله شاكى شد.
به گزارش رسيده چند روز قبل پسر جوانى به نام على با مراجعه به پليس شكايت كرد كه همسر ۱۳ ساله او به نام سودابه توسط دو جوان به نام هاى مجيد و مهدى ربوده شده است. على گفت: من و سودابه سه روز قبل با هم ازدواج كرديم اما همسرم توسط اين دو جوان ربوده شده است. سپس على نشانى خانه مجيد و مهدى را به پليس داد و وقتى مأموران به آن خانه رفتند مجيد و مهدى را به همراه سودابه در آن خانه مشاهده و دستگير كردند. سودابه در بازجوئى به پليس گفت: من از يك سال قبل با مجيد دوست بودم و به همديگر علاقه داشتيم اما خانواده ام مرا به زور به عقد على درآوردند من هم بخاطر اينكه نارضايتى خودم را نشان دهم از خانه فرار كردم و به خانه مجيد آمدم.
دستگيرى قهرمان كاراته به اتهام سرقت مسلحانه و اغفال دختران
قهرمان كاراته به اتهام سرقت مسلحانه و اغفال زنان و دختران جوان دستگير شد.
به گزارش فارس، مأموران پليس آگاهى اصفهان در نخستين روز مردادماه امسال در جريان سرقت مسلحانه از خانه اى در اين شهر قرار گرفتند.
آنها پس از حضور در محل سرقت متوجه شدند، دو پسر جوان با تهديد سلاح وارد خانه فردى به نام رستم شده و با تهديد او، از آنجا سرقت كرده اند.
ماموران در ادامه تحقيقات خود با راهنمايى هاى شاكى به مرد جوانى به نام سياوش كه با صاحبخانه آشنايى داشت مشكوك شدند و مخفيگاه سياوش و همدستش را در خيابان ارديبهشت اصفهان شناسايى كردند.
به اين ترتيب خانه سارقان مسلح به محاصره مأموران درآمد و آنها با دستور قضائى وارد آنجا شدند اما متهمان قبل از حضور مأموران آنجا را ترك كرده بودند.
ماموران در ادامه به بازرسى خانه پرداختند و در اتاق خواب خانه يك دوربين مداربسته كشف كردند كه به طرز كاملاً ماهرانه اى در داخل كمد قرار گرفته بود. همچنين دو قبضه سلاح كمرى نيز در آنجا پيدا شد.
كارآگاهان در بررسى سابقه سياوش كه قهرمان كاراته است پى بردند او ۳۰ سال سن دارد و به اتهام درگيرى و نزاع در شهركرد، حمل اسلحه، آدم ربايى، جعل و تهيه و توزيع مواد مخدر به حبس محكوم شده اما او با فرار از دست مأموران به اصفهان آمده بود.
با به دست آمدن اين سرنخ احتمال فرار سارقان به شهركرد قوت گرفت. به همين خاطر يك گروه از مأموران پليس آگاهى براى بررسى موضوع راهى اين شهر شدند. در همين حال در تحقيقات پليسى مشخص شد سارقان ساعت ۱۳ و ۳۰ دقيقه روز ۱۱ مردادماه امسال در ميدان آزادى اصفهان با فردى براى فروش اموال سرقتى قرار دارند.
روز ملاقات ميدان آزادى اصفهان به محاصره مأموران درآمد. سارقان نيز كه احتمال مى دادند پليس متوجه قرار ملاقات آنها شده باشد، در فاصله زمانى سه ساعت با چهار خودروى متفاوت در ميدان آزادى حاضر و آنجا را بررسى كردند و سرانجام مأموران در آخرين حضور سارقان در محل ملاقات، آنها را سوار بر يك خودرو پژو ۴۰۵ شناسايى كردند و به تعقيب آنها پرداختند.
در اين ميان سارقان بدون توجه به اخطار پليس به فرار خود ادامه دادند و شليك چندين تير هوايى نيز نتوانست آنها را متوقف كند.
سرانجام مأموران به سوى خودروى سارقان شليك كردند و يكى از متهمان از ناحيه گردن هدف اصابت گلوله قرار گرفت و بالاخره آنان دستگير شدند.
متهمان در بازجوئى ها با اعتراف به سرقت مسلحانه از خانه رستم از اغفال دختران و زنان جوان و اخاذى از آنها پرده برداشتند.
دو سارق مسلح پس از اغفال زنان و دختران جوان آنها را به خانه خود كشانده و بعد از برقرارى رابطه نامشروع، از آنها به صورت مخفى فيلمبردارى مى كردند.
متهمان سپس با تهديد طعمه هاى خود به تكثير فيلم، از آنها اخاذى مى كردند.
هم اكنون تحقيقات تكميلى از متهمان در پليس آگاهى اصفهان ادامه دارد.
|
|
|
|
|
پرونده نوعروس متهم به قتل با برگزارى مراسم قسامه پيچده تر شد؛ ۵۰ سوگند براى اثبات بى گناهى
در شرايطى كه قرار بود برگزارى مراسم قسامه، تكليف زن جوانى را كه از شش سال پيش به اتهام قتل شوهرش در زندان بسر مى برد روشن كند، اولياى دم مقتول موفق نشدند ۵۰ نفر را براى شهادت دادن عليه متهم به دادگاه معرفى كنند.
به گزارش رسيده مريم زن ۲۷ ساله اى است كه متهم است روز بعد از عروسى همسر خود به نام على را كه پسر عمويش بوده به قتل رسانده و جسدش را مثله كرده است.
اين زن كه از ۶ سال پيش به اتهام ارتكاب قتل در بازداشت بسر مى برد پيش از اين دوبار به قصاص محكوم شد، اما از آنجا كه خود منكر قتل بود و از سويى مدركى نيز عليه وى به دست نيامده بود هر دو بار ديوان عالى كشور حكم مرگ مريم را نقض كرد تا اينكه زن جوان براى سومين بار پاى ميز محاكمه رفت.
اين بار قاضى دادگاه مريم را از اتهام ارتكاب قتل عمدى شوهرش تبرئه و به اتهام معاونت در قتل به ۱۵ سال حبس محكوم كرد اما اين بار نيز قضات ديوان عالى كشور با اين استدلال كه چون قاتل اصلى شناسايى نشده پس نمى توان كسى را به جرم همدستى با وى محكوم كرد حكم مريم را نقض كردند و پرونده براى بار چهارم به دادگاه بازگشت و قاضى پرونده دستور به برگزارى مراسم قسامه داد.
طبق تصميم قاضى دادگاه اولياى دم على موظف شدند براى اثبات گناهكارى مريم ۵۰ نفر را به دادگاه معرفى كنند و آنها سوگند بخورند كه اطمينان دارند اين زن قاتل است.
سرانجام هفته گذشته در حالى كه قرار بود تكليف زن جوان پس از شش سال روشن شود اولياى دم در دادگاه حاضر شدند و اعلام كردند نتوانسته اند ۵۰ نفر را براى ارائه شهادت معرفى كنند.
پس از اين جريان قاضى دادگاه اين بار حكم داد مريم ۵۰ نفر را به دادگاه معرفى كند كه شهادت دهند اين زن بيگناه است.
به اين ترتيب پرونده اين زن وارد مرحله تازه اى شد و مطابق قانون چنانچه مريم نتواند ۵۰ نفر را براى اثبات بى گناهى اش به دادگاه معرفى كند بايد هر تعداد نفر كه مى تواند به دادگاه معرفى كند و اين افراد در مجموع ۵۰ بار بر بى گناهى مريم قسم ياد كنند.
|
|
|
|
|
جاسازى ۲۲ كيلو ترياك داخل ميوه هاى مسافران فرانكفورت
يك مادر و دختر كه قصد داشتند بيش از ۲۲ كيلوگرم ترياك را با جاسازى داخل ميوه از فرودگاه مهرآباد تهران به فرانكفورت منتقل كنند دستگير شدند.
به گزارش رسيده بامداد روز يكشنبه زنى به نام زهرا به همراه دختر جوانش كه پروانه نام دارد براى سفر به فرانكفورت آلمان وارد فرودگاه مهرآباد شدند.
در شرايطى كه اين مادر و دختر در حال انجام كارهاى ادارى براى سفر بودند و خود را در چند قدمى پلكان هواپيما مى ديدند مأموران پليس فرودگاه متوجه شدند زهرا و پروانه در ميان وسايل خود دو جعبه ميوه به همراه دارند. همراه داشتن دو جعبه ميوه از سوى مسافران فرانكفورت مأموران را نسبت به اين ماجرا مظنون كرد و ظن آنها زمانى شدت گرفت كه آنها متوجه شدند وزن جعبه هاى ميوه بيشتر از حد معمول است. به اين ترتيب پليس كه احتمال مى داد رازى در پشت اين ماجرا نهفته است جعبه هاى ميوه را گشود و به بازرسى دقيق بار اين مادر و دختر پرداخت.
ماموران در حين بازرسى دو جعبه حاوى ميوه، متوجه شدند مقدار زيادى موادمخدر داخل ميوه ها جاسازى شده است. اين مادر و دختر ابتدا داخل ميوه ها را خالى كرده و ترياك فشرده شده را داخل آنها قرارداده و سپس با چسب بى رنگ قسمت انتهايى ميوه را چسبانده بودند. با كشف موادمخدر كه وزن آن به ۲۲ كيلو و ۴۰۰ گرم مى رسيد.
ماموران مادر و دختر را بازداشت كردند و پرونده آنها را در اختيار بازپرس دادسراى فرودگاه قرار دادند. بنابراين گزارش تحقيقات در اين رابطه ادامه دارد
|
|
|
|