|
از لابلاى متون- تهيه و تنظيم: پژواك
نگاهى به متن فرمان مشروطيت و آثار نخستين دوره مجلس شوراى ملى۲
مشروطيت ايران ساخته و پرداخته انگليس ها نبود
(به انگيزه يكصدمين سالگرد صدور فرمان مشروطيت، پنجم اوت ۱۹۰۶ ميلادى)
«... گفتگو درباره قانون اساسى همچنان پيش مى رفت، محمدعلى ميرزا، حاج محتشم السلطنه و مشيرالملك پسر مشيرالدوله صدراعظم را از سوى خود به مجلس فرستاد كه بيايند و درباره بعضى از بندها گفتگو كنند و اينان نيز بيشتر در زمينه مجلس سنا گفتگو كردند و هر چه بود آن را به پايان رساندند و در ۱۴ ذيقعده قانون به صحّه شاه و سپس وليعهد رسيد و شاه همان شب (۱۴ ذيقعده ۱۳۲۴ قمرى، ۹ ژانويه ۱۹۰۷) جهان فانى را به درود كرد. رحمت الله عليه.
نمايندگان مجلس اول مركب بودند از نمايندگان اشراف، تجار، مالكين و روحانيون و چند تن از پيشه وران و مستخدمين. در مجلس اول نقش رهبرى را روحانيون بزرگ به عهده داشتند و بدون تأييد قبلى سيدمحمد طباطبائى و سيدعبدالله بهبهانى هيچيك از مسائل مهم حل و فصل نمى شد.
اثر وجودى مجلس چنان سريع بود كه در همان اوان كار يعنى در اوت ۱۹۰۷ انجمن تبريز از قبول والى جديد آذربايجان شاهزاده فرمانفرما كه از طرف شاه منصوب شده بود امتناع نمود. نبايد فراموش كرد كه اين عبدالحسين ميرزا فرمانفرما داماد مظفرالدينشاه و پسر فيروز ميرزا فرمانفرما، پسر عباس ميرزا نايب السلطنه بود و باز در همين روزگاران بود كه مردى آسمان جل از دشت هاى كوير كرمان، يعنى از نعيم آباد نرماشير، به نام رفعت نظام، چوب و فلك سردار مجلل را در ملاءعام و در حضور كشاورزان سوزاند و باز بايد بدانيم كه اين سردار مجلل داماد سردار نصرت، فرزند مرتضى قلى خان وكيل الملك و او فرزند محمد اسماعيل خان وكيل الملك جد اعلاى خانواده اسفنديارى نورى بود و اين سردار مجلل وقتى به رحمت آباد ريگان وارد مى شد، بى امان، نخستين كشاورزى را كه سر راهش سبز مى شد به چوب و فلك مى بست كه از ديگران چشم زخم گرفته باشد! باز بايد به يادآورد كه سوختن چوب و فلك او در آن روزگار در دل بيابان هاى كوير، آنجا كه اگر شترى بميرد، مرغى نيست كه چشمانش را از كاسه درآورد، از فرياد لومومبا در اعماق جنگل هاى كنگو در عصر حاضر مهمتر به نظر مى رسد.
در همين سال بود كه در جيرفت كرمان هم» انجمن غلامان آزاد «تشكيل شد و در همين سالها روزنامه صوراسرافيل با تيراژ ۵۵۰۰ نسخه در اكناف ايران پخش مى گرديد...
همين مجلس اول با وجود اين كه ركن اعظم آن را شاهزادگان تشكيل مى دادند به انجام كارهاى بزرگى توفيق يافت كه از آنجمله بود: عزل كامران ميرزا عمو و پدرزن محمدعليشاه از وزارت جنگ، كوتاه كردن دست نفوذ حاج آقا محسن ملاك عراقى از عراق (اراك)، سردار منصور از رشت، سپهدار از تنكابن، قوام الملك از شيراز، ظل السلطان از اصفهان، آصف الدوله از خراسان، حشمت الملك از قاين، ظهيرالملك از كرمانشاه، متولى باشى از قم، فيروز ميرزا (نصرت الدوله پسر فرمانفرما) از كرمان و ضمناً حبس سالانه سالار معظم بجنوردى و رحيم خان چلبيانلو.
عده وكلا بر ۱۶۲ نفر مقرر شده بود كه قريب ۶۰نفر آن از شهر تهران بود و ارامنه و يهود هر كدام حق يك وكيل داشتند كه در مجلس اول از حق خود استفاده نكرده و وكالت خود را به آقاسيد عبدالله بهبهانى و آقاسيدمحمد طباطبائى از علماى تهران دادند ولى زردشتيان كه حق يك وكيل داشتند ارباب جمشيد تاجر زردشتى را به وكالت انتخاب كردند.
هفته اى سه بار يا چهار جلسه منعقد مى شد. عصرها تقريباً چهار ساعت بعد از ظهر و تا يكى دو ساعت بعد از غروب آفتاب طول مى كشيد.
حقوق آن دوره نمايندگان ماهى يكصدتومان بود ولى نمايندگان بابت ۲۲ماه دوره نمايندگى فقط حقوق سه ماه و نيم را كه ۳۵۰ تومان باشد دريافت نموده بودند!
مسأله اى كه بارها در تاريخ ايران از آن ياد شده همكارى انگليس ها با مشروطه خواهان است. البته محض تحصن در سفارت انگلستان و ديگ هاى پلوى مشروطيت چنين بهانه اى به دست مخالفان داده است تا جائى كه برخى از ساده لوحان تصور كنند مشروطيت ايران ساخته و پرداخته دست انگليس ها است. اما بايد در اينجا اذعان كرد كه مشروطيت ايران يك امر صددرصد ملى و متعلق به وجدان اجتماعى ايرانيان است و با مقدماتى كه گفتيم وسائل آن فراهم شده بود، منتهى انگليسى ها هميشه از هر جريانى به نفع خود استفاده مى كنند، آنها از اين موقعيت هم براى شكست ديپلماسى روسيه استفاده كردند و بعدها هم شايد بسيارى از دوستان خود را در صف مشروطه خواهان و وكلاى مجلس جا زده باشند، اما همه اينها نفى اصالت مشروطيت ايران را نمى كند، خصوصاً كه در اوائل كار، دخالت آنان چندان مثبت هم نبوده است.
ايوانف مى نويسد: انگليس ها فقط از اين نظر مشروطه طلبان ايران را يارى مى دادند كه موقعيت خود را در ايران تقويت كنند و موقعيت روسيه تزارى رقيب خود را ضعيف نمايند. انگليس مانند روسيه تزارى در حفظ رژيم استبدادى ايران و مناسباتى كه آن هنگام بين ايران و كشورهاى امپرياليستى موجود بود ذينفع بود. انگليس ها حتى يك شاهزاده قاجار به نام ظل السلطان- عموى محمدعليشاه- را كه مدعى تخت سلطنت بود تحت الحمايه و ذخيره داشتند تا در صورت لزوم او را وارد ميدان كنند.
حتى دو سال بعد در دوم ژانويه ۱۹۰۸ (۲۷ذيقعده ۱۳۲۵ قمرى) مارلينك سفير انگليس در ايران به وزيرخارجه انگليس لرد گرى نوشت:
» ايران براى حكومت مشروطه هنوز آمادگى ندارد و تا دو نسل ديگر هم آمادگى پيدا نخواهد كرد! ... «
مجلس اول از ۱۷ شعبان ۱۳۲۴ (اكتبر ۱۹۰۶ ميلادى) تا ۲۳ جمادى الاول ۱۳۲۶ (آوريل ۱۹۰۸ ميلادى) دوام داشت.
(برگرفته از كتاب تلاش آزادى، تأليف باستانى پاريزى) .
|