|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
بامداد خونين در فرمانيه تهران؛
سقوط مرگبار دختر جوان از طبقه پانزدهم يك برج
دختر جوانى سحرگاه روز شنبه گذشته در اقدامى جنون آميز خود را از طبقه پانزدهم يك برج به پائين پرت و خودكشى كرد.
به گزارش رسيده، اين دختر ۲۳ ساله كه «درسا» نام داشت ساعت ۴ بامداد خود را از منزل مادرش واقع در طبقه پانزدهم يك برج در فرمانيه تهران به پائين پرت كرد و به طرز دلخراشى جان خود را از دست داد.
بامداد خونين
حدود ساعت ۴ بامداد روز شنبه گذشته هنگامى كه نظافتچى يك برج مسكونى در منطقه فرمانيه تهران براى نظافت به فضاى سبز مجتمع رفته بود از دور شيئى مشكوك را ديد كه روى چمن ها افتاده بود.
اين مرد بلافاصله خود را به شيئى مشكوك رساند و ناگهان با جسد غرق در خون دخترى جوان مواجه شد كه دو پايش قطع شده بود. مرد نظافتچى كه با ديدن اين صحنه بسيار آشفته و مضطرب شده بود پاهاى دختر جوان را در گودالى كه در نزديكى جسد قرار داشت پيدا كرد و بسرعت خود را به داخل مجتمع رساند و موضوع را به نگهبان ساختمان اطلاع داد.
به اين ترتيب ساعتى بعد اكيپ ويژه اى از كارآگاهان در محل حادثه حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند.
پليس در بررسى هاى اوليه دريافت جسد متعلق به دختر ۲۳ ساله اى به نام درسا است كه در طبقه پانزدهم همان برج سكونت دارد.
كارآگاهان در ادامه دريافتند مادر درسا از چندى پيش به همراه شوهرش به فرانسه رفته و در منزل حضور ندارد.
با افشاى اين جزئيات مأموران به آپارتمان محل زندگى مادر درسا رفتند و با جست وجو در آنجا روى يخچال خانه نامه اى پيدا كردند كه در آن درسا نوشته بود، مادر دوستت دارم مرا ببخش.
كارآگاهان در ادامه دريافتند درسا خود را از پنجره آپارتمان به پائين انداخته و پس از سقوط دو پايش قطع شده است.
به اين ترتيب تحقيقات براى افشاى انگيزه دختر جوان از اين اقدام جنون آميز ادامه يافت و پليس دريافت مادر درسا چند سال قبل از پدرش كه يك پزشك است طلاق گرفته بود و از آن به بعد دختر جوان در خانه مادربزرگ خود زندگى مى كرد و در يك شركت كامپيوترى مشغول به كار شده بود.
ماموران همچنين متوجه شدند مادر درسا پس از جدايى از شوهر اول خود با يك مرد خلبان ازدواج و زندگى تازه اى را آغاز كرده بود.
در ادامه فاش شد مادر و ناپدرى درسا چندى پيش به كشور فرانسه سفر كرده اند و مادر دختر جوان از او خواسته بود تا در نبودش به منزل وى مراجعه كند و به گلدان ها آب بدهد.
سرانجام با پايان يافتن بررسى هاى اوليه جسد درسا به پزشكى قانونى انتقال يافت و اين در حالى است كه مادر وى هنوز از سفر بازنگشته و از مرگ دخترش بى اطلاع است. در همين حال نگهبان شيفت روز برج محل حادثه گفت: من تازه سر كار آمده بودم كه خبر سقوط اين دختر را به من اعلام كردند. البته من زياد درسا را نمى شناختم چون او اينجا زندگى نمى كرد فقط از چند روز قبل كه كاپيتان و همسرش به فرانسه رفته بودند ظاهراً كليد خانه شان را به درسا داده بودند و او شب ها به اينجا مى آمد. ديشب هم آمد ولى نمى دانم چه اتفاقى افتاد كه او خودش را به پائين پرت كرد. از لباس هايش معلوم بود كه در حال استراحت بوده چون لباس راحتى تنش بود. بازپرس هنرمند كه مسئول رسيدگى به اين پرونده است، گفت: ما در بازرسى از داخل خانه يك نامه پيدا كرديم كه ظاهراً دستخط خود درسا بوده است. هم اكنون تحقيقات در اين باره ادامه دارد.
كودك ۱۱ ساله پنج روز درچنگ گروگانگيران اسير بود
عاملان ربودن كودك ۱۱ ساله كه در برابر آزادى گروگان خود مبلغ ۳۰ ميليون تومان پول نقد درخواست كرده بودند، پس از پنج روز دستگير شدند و گروگان آنها آزاد شد.
شامگاه روز چهارم مردادماه پدر و مادر كودك ۱۱ ساله اى به نام اميرعلى با مراجعه به پليس آگاهى كرج از ربوده شدن فرزندشان خبر دادند.
پدر اميرعلى به مأموران گفت: پسرم ساعت ۸ شب در حال دوچرخه سوارى در مقابل خانه مان در مهرشهر كرج بود كه از سوى افراد ناشناسى با يك خودروى سمند ربوده شد.
آدم ربايان پس از ربودن اميرعلى با خانواده او تماس گرفتند و آنها مدعى شدند نامه اى را در يك كيوسك تلفن عمومى قرار داده و درخواست خود براى آزادى اميرعلى را در آن اعلام كرده اند.
متهمان در نامه تهديدآميز خود براى آزادى پسر بچه تقاضاى ۳۰ ميليون تومان پول نقد كرده بودند. آنها همچنين پدر اميرعلى را تهديد كرده بودند اگر پول را تهيه نكند و يا موضوع را به پليس اطلاع دهد، پسر بچه ۱۱ ساله را مورد تجاوز قرار مى دهند و به بدن او ويروس ايدز تزريق مى كنند.
با توجه به حساسيت موضوع پنج گروه از مأموران پليس آگاهى و اطلاعات كرج تحقيقات خود را براى شناسايى و دستگيرى آدم ربايان و آزاد كردن گروگان آنها آغاز كردند.
متهمان در ادامه چندين بار با خانه اميرعلى تماس گرفتند ولى با خانواده او قرار نگذاشتند. همچنين در رديابى تماس هاى آدم ربايان مشخص شد آنها از باجه تلفن هاى عمومى در كرج و همدان با خانواده گروگان خود تماس مى گيرند.
سه روز پس از ماجرا آدم ربايان كه متوجه حضور پليس در ماجرا شده بودند در تماس با خانواده كودك ۱۱ ساله گفتند، بخاطر اينكه موضوع را به پليس اطلاع داده ايد برويد و بچه تان را از آنها بگيريد.
پس از اين تماس آدم ربايان تماس خود را با خانواده اميرعلى قطع كردند.
با توجه به اينكه جان پسربچه در خطر بود چند گروه از كارآگاهان پليس آگاهى كرج به محل هاى تماس متهمان رفتند و در بررسى آن محل ها به يك گاودارى در شهرستان زرند استان همدان مشكوك شدند كه به محل تماس ها نزديك بود.
بلافاصله سه گروه از كارآگاهان پليس آگاهى آنجا را به محاصره خود درآوردند و ساعت ۲۱ و ۳۰ دقيقه روز نهم مردادماه در يك عمليات ويژه ضمن دستگيرى سه تن از متهمان موفق به آزادى گروگان ۱۱ ساله شدند.
دستگيرى متهمان در يك عمليات ضربتى صورت گرفت بطوريكه پس از آزادى گروگان يكى از متهمان در كرج بدون اطلاع از ماجراى آزادى امير على به خانواده او زنگ زده و خانواده او را تهديد كرده بودند اگر پول را ندهند، پسر ۱۱ ساله شان را مى كشد.
با اعترافات سه عضو دستگير شده باند، كارآگاهان مخفيگاه دو تن ديگر از آدم ربايان را در كرج شناسايى و آنها را نيز دستگير كردند.
پدرام سردسته باند در بازجوئى ها با اعتراف به ربودن كودك ۱۱ ساله پرده از ربودن ناكام مردى در كرج برداشت.
متهم ۲۳ ساله به مأموران گفت: چندى قبل با همدستى دوستانم تصميم گرفتيم مردى را ربوده و از او اخاذى كنيم به همين خاطر با تقليد صداى زنانه با او تماس گرفتم. قصد داشتيم با اغفال اين مرد او را به محل خلوتى بكشانيم و با ربودنش از خانواده اش اخاذى كنيم.
اين مرد كه به رفتار ما مشكوك شده بود، سر قرار حاضر نشد و ما تصميم گرفتيم از فرد ديگرى اخاذى كنيم.
وى در ادامه افزود: ماه رمضان سال گذشته براى يك فيلم، عكاسى پشت صحنه مى كردم هنگامى كه براى اين كار در خانه اى در كرج فيلمبردارى مى كردند من متوجه وضع مالى خوب صاحبخانه شدم. به همين خاطر در ادامه تصميم گرفتيم پسر ۱۱ ساله اين مرد را بدزديم.
طبق نقشه قبلى روز حادثه با يك خودروى سمند اميرعلى را ربوديم و به باغى در هشتگرد برديم. دو روز او را در آن باغ نگهدارى كرديم.
به دليل اينكه احتمال مى داديم مخفيگاهمان لو برود گروگان خود را به يك گاودارى در همدان منتقل كرديم.
وى در خصوص انگيزه اش از آدم ربايى گفت: من و همدستانم مبلغ زيادى بدهكار بوديم. اگر ۳۰ ميليون تومان را از پدر اميرعلى مى گرفتيم مى توانستيم براحتى مشكلاتمان را حل كنيم. نقشه ما حساب شده بود و فكر نمى كرديم دستگير شويم.
اميرعلى ۱۱ ساله نيز پس از آزادى گفت: روز حادثه در حال دوچرخه سوارى در مقابل خانه مان بودم كه يكى از آدم ربايان به سويم حمله ور شد و مرا به زور داخل خودروى سمندى قرار دادند.
آدم ربايان سپس با بستن چشمهايم مرا داخل صندوق عقب خودرو قرار دادند.
وى ادامه داد: در اين مدت متهمان هيچ رفتار بدى با من نداشتند و به موقع غذايم را مى دادند.
آژير خطر، دزد كتاب عتيقه را لو داد
مردى كه ادعا مى كند قصد داشت كتاب عتيقه اى را از يك كتابفروشى پس بگيرد به اتهام سرقت دستگير شد.
به گزارش رسيده، شامگاه سه شنبه صاحب يك كتابفروشى كه با صدا درآمدن زنگ خطر مغازه اى به موضوع مشكوك شده بود سراسيمه خود را به كتابفروشى رساند. اين مرد پس از حضور در مغازه خود متوجه شد، فرد ناشناس قفل هاى در كتابفروشى را شكسته و وارد آنجا شده اما چيزى به سرقت نبرده است. مرد كتابفروش براى روشن شدن ماجرا موضوع را به پليس اطلاع داد و مأموران پس از حضور در محل به جست وجوى داخل كتابخانه پرداختند و ناگهان متوجه شدند مردى پشت يك تابلوى نقاشى بزرگ پنهان شده است. به اين ترتيب مرد ناشناس دستگير و تحقيقات در اين رابطه آغاز شد.
متهم كه مرد ۵۵ ساله اى به نام على است، گفت: من چندى قبل يك كتاب عتيقه را كه ارزش زيادى داشت براى فروش به اين كتابفروشى آوردم و صاحب مغازه آن را به مبلغ ۱۰ هزار تومان از من خريد اما بعد متوجه شدم اين كتاب حداقل ۳۰۰ هزار تومان ارزش داشته است براى همين با مراجعه مجدد نزد صاحب مغازه از او خواستم كتابم را پس بدهد ولى وى از اين كار خوددارى كرد و در نهايت من تصميم گرفتم شبانه وارد مغازه شوم و كتابم را بدزدم، اما در همان حين كه مشغول جست وجو در ميان كتاب ها بودم اين مرد سررسيد و من پشت تابلوى نقاشى پنهان شدم.
در ادامه تحقيقات، صاحب مغازه تحت بازجوئى قرار گرفت و گفت: در مغازه من مجهز به آژير خطرى است كه به تلفن خانه ام وصل است و وقتى كسى در حالى كه من آن را قفل كرده ام به زور باز كند زنگ تلفن خانه ام به صدا درمى آيد. ديشب نيز در خانه نشسته بودم كه يكدفعه آژير خطر به صدا درآمد و خودم را به كتابفروشى رساندم.
مرد كتابفروش افزود: كتابى كه اين مرد متهم ادعا مى كند به هيچ عنوان عتيقه نيست و من چند جلد از آن را در مغازه دارم.
بنابراين گزارش تحقيقات در اين رابطه ادامه دارد.
گفتگو با رباينده دختران خردسال؛
تاوان اشتباه بزرگم را پس مى دهم
ساعت ۶ صبح چهارشنبه ۲۱ تيرماه سال جارى ميدان ملك اصفهان مملو از جمعيت بود، مردم در اين ميدان جمع شده بودند تا شاهد اعدام بهزاد مرد ۳۵ ساله اى باشند كه متهم بود ۳۰۰ دختربچه را ربوده و پس از سرقت جواهراتشان برخى از آنها را مورد تجاوز قرارداده است.
بهزاد و همسرش توسط كارآگاهان در ۱۴ آبان سال ۸۳ در پى شكايت والدين چند دختربچه كه مدعى شده بودند فرزندانشان توسط زوجى ربوده شده و مورد سرقت قرار گرفته اند، دستگير شدند. با بازداشت اين زوج پليس مقدارى وسايل گريم هم از صندوق عقب پژو ۴۰۵ اين زوج پيدا كرد. در ادامه تحقيقات مشخص شد، اين دو در شهرهاى قزوين، قم و چندين شهر ديگر نيز اقدام به آدم ربايى و سرقت كرده اند.
آنيتا همسر بهزاد در بازجوئى ها گفت: از اينكه شوهرش اقدام به تجاوز دختربچه ها و دختران نوجوان مى كرده است بى اطلاع بوده و فقط در سرقت ها با او همدستى داشته است. همچنين پليس در ادامه تحقيقات خود دريافت، متهمان از سال ۸۲ دست به سرقت مى زدند.
آنيتا كه هم اكنون دوران ۱۵ سال حبسش در زندان مركزى اصفهان را مى گذراند، بسيار غمگين است. تنهايى بر زندگى اش سايه افكنده. او بخاطر ازدواج شومى كه با بهزاد داشته، از خانواده اش طرد شده و هيچ كس به سراغش نمى آيد. او كه تاوان اشتباه بزرگش را پس مى دهد، روزها تنها در سلولش مى نشيند و مدتى است تلاش مى كند، بدى هاى گذشته را از خود دور كند. او بسيار صبور و آرام با ما صحبت مى كند و سعى دارد با دقت به سئوالات پاسخ دهد. او از اعدام شوهرش ناراحت است، اما مى گويد او تاوان اشتباه خودش را پس داد، من هم تاوان اشتباه بزرگم را پس مى دهم. گفتگوى با آنيتا را بخوانيد.
خودت را معرفى كن.
اسمم آنيتا است ۳۰ سال دارم. اهل اردبيل و ساكن كرج بودم.
چطور با بهزاد آشنا شدى؟
ما هر دو ساكن كرج بوديم و محل سكونت مان نزديك به هم بود. من در يك داروخانه كار مى كردم تا اينكه يك روز در مسير بازگشت به خانه سوار ماشين بهزاد شدم و از آن به بعد آشنايى ما آغاز شد.
اين آشنايى چقدر طول كشيد؟
بعد از چندماه كه از آشنايى مان گذشت بهزاد و خانواده اش به خواستگارى ام آمدند اما پدرم با ازدواج ما مخالفت كرد.
با وجود مخالفت پدرت بازهم حاضر شدى با بهزاد ازدواج كنى؟
آنقدر بهزاد را دوست داشتم كه هيچ چيز جز رسيدن به او برايم اهميت نداشت و به حدى براى اين ازدواج پافشارى و اصرار كردم كه پدرم قبول كرد به عقد او در بيايم اما برايم يك شرط گذاشت.
چه شرطى؟
پدرم گفت اگر با بهزاد ازدواج كنم ديگر نبايد با خانواده ام ارتباط داشته باشم من هم پذيرفتم و بعد از ازدواج با بهزاد با خانواده خودم قطع رابطه كردم.
چطور شد كه وارد كارهاى خلاف شديد؟
اين موضوع علت هاى زيادى داشت. از نادانى خودمان گرفته تا بى توجهى خانواده هايمان. همه از عواملى بود كه باعث شد ما به كارهاى خلاف روى بياوريم.
هيچ وقت به اين فكر نكردى كه روزى دستگير و مجازات مى شوى؟
من و بهزاد هربار كه خلاف انجام مى داديم به هم مى گفتيم كه اين آخرين بار است. ما حتى فكر نمى كرديم جرمى كه مرتكب مى شويم آدم ربايى محسوب مى شود.
تو و شوهرت معمولاً براى سرقت به سراغ دختران خردسال مى رفتيد. چگونه آنها را به تله مى انداختيد؟
در بيشتر مواقع صندلى عقب ماشين را با وسايل پر مى كرديم و با ديدن دختران كم سن و سال كه طلا و زيورآلات همراه داشتند به بهانه پرسيدن آدرس مكان هاى عمومى مانند رستوران و نانوايى آنها را كنار خودم در صندلى جلو سوار مى كرديم و در فرصتى مناسب طلاهاى دختران را از آنان مى گرفتم و سپس طعمه هايمان را در محلى خلوت رها مى كرديم.
اخاذى از دختران و پسران جوان هم يكى ديگر از موارد اتهامى تو و بهزاد است. آنها را چطور شكار مى كرديد؟
اگر دختر و پسر جوانى را مى ديديم و احساس مى كرديم آنها نسبتى با يكديگر ندارند بهزاد به عنوان مأمور پليس به سراغ شان مى رفت و با تهديد هرچه پول و طلا و جواهر داشتند از آنان سرقت مى كرد. او خيلى سريع اين كار را انجام مى داد. بعضى وقت ها هم وقتى بهزاد به سراغ يك دختر و پسر جوان مى رفت به عنوان رهگذر طورى رفتار مى كردم كه سوژه هايمان فكر كنند من ساكن همان محل هستم و بهزاد را به عنوان مأمور مى شناسم.
در مجموع چند فقره سرقت انجام داديد؟
تعدادش زياد بود اما بعد از دستگيرى پرونده ما خيلى پيچيده شد و حتى با چاپ عكس و خبر دستگيرى من و بهزاد در روزنامه ها تعداد زيادى عليه ما شكايت كردند، اما ما حتى اسم شهر و محل زندگى آنها را هم نشنيده بوديم و اين شكايت ها بى اساس بود البته دادگاه هم شكايت اين افراد را وارد ندانست. موضوع ديگرى كه پرونده ما را پيچيده كرد فرار بهزاد بود. اين كار او در بدتر شدن شرايط تاثير زيادى داشت.
ماجراى فرار بهزاد چه بود؟
بهزاد بعد از چند روز كه ما بازجوئى مى شديم و به تعدادى از جرايم خودمان اعتراف كرده بوديم، فرار كرد. ماجرا اين بود كه نيمه شب چند نفر از متهمانى كه در بازداشتگاه بودند به بهانه اينكه يكى از آنها درد شكم دارد شروع به فرياد زدن كردند وقتى مأموران براى بررسى موضوع به بازداشتگاه رفتند با آنها درگير شدند و بهزاد از فرصت استفاده و فرار كرد. او آن شب تا صبح در نزديكى آگاهى مخفى شد و وقتى هوا روشن شد با گدايى كردن ۱۸ هزارتومان پول جمع كرد و با خريد لباس به حمام رفت و بعد با كمك كاميون هاى عبورى خودش را به بم رساند، اما بعد از ۷۲ ساعت از طريق رديابى يك تماس تلفنى دوباره شناسايى و دستگير شد.
هم اكنون از خانواده ات خبردارى؟
نه هيچ خبرى از آنها ندارم از بعد از ازدواج با بهزاد ديگر نه آنها سراغى از من گرفتند و نه من دنبالشان رفتم.
وقتى به گذشته و كارهايى كه انجام داده اى فكر مى كنى چه احساسى دارى؟
از اينكه دستگير شدم خيلى خوشحالم، چون وقتى به كارهايى كه انجام دادم فكر مى كنم خودم هم دچار وحشت و عذاب مى شوم. الان هم فكر مى كنم تاوان ظلم و گناهانم را پس مى دهم
|
|
|
|
|
متخصص زيبايى به اتهام تجاوز به منشى جوان محاكمه شد
متخصص زيبايى كه متهم است منشى خود را مورد تجاوز قرار داده و ۲ بيمارش را هم اغفال كرده در شعبه ۷۷ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد.
چندى پيش دختر جوانى نزد مأموران پليس تهران مراجعه كرد و گفت من در مطب يك متخصص زيبايى منشى هستم، مدتى بعد از اينكه در مطب مشغول به كار شدم آقاى دكتر از من خواستگارى كرد و گفت لياقت همسرى او را دارم، من هم پذيرفتم، اما قرار شد مدتى با هم دوست باشيم تا بتوانيم بيشتر همديگر را بشناسيم. در اين مدت رابطه ما بيشتر شد و آقاى دكتر يك روز مرا مورد تجاوز قرار داد، البته چون گفته بود قصد ازدواج با مرا دارد شكايتى نكردم تا اينكه بعد از مدتى متوجه شدم، او به من دروغ گفته و خودش همسر دارد. وقتى تصميم گرفتم از او شكايت كنم، متوجه شدم آقاى دكتر قصد اغفال ۲ بيمار زن ديگر را هم داشته اما آنها موفق به فرار شده اند.
بااعلام اين شكايت پرونده به شعبه ۷۷ دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد و در جلسه محاكمه پزشك ۴۰ ساله گفت: من هيچ رابطه اى با خانم منشى نداشتم و او دروغ مى گويد، اين دختر از همان ابتدايى كه استخدام شد مى دانست كه من همسر داشتم و به جز رابطه شغلى هيچ رابطه اى با هم نداشتيم.
سپس قاضى ۲ زن جوان را كه مدعى بودند پزشك متخصص قصد داشته آنها را هم مورد تجاوز قرار دهد، به جايگاه دعوت كرد تا توضيحات خود را ارائه دهند.
يكى از آنها گفت: به عنوان بيمار براى عمل جراحى در يكى از قسمت هاى صورتم به اين پزشك مراجعه كردم، پس از چند بار رفت و آمد، متوجه شدم او نظر سوء به من دارد، به همين خاطر در رفتارم بسيار محتاط تر شدم، يك روز كه مطب خلوت و خانم منشى هم رفته بود اين پزشك قصد داشت مرا مورد تجاوز قرار دهد كه فرار كردم.
زن بيمار ديگر نيز گفت: من هم از سوى اين دكتر مورد تهديد قرار گرفته ام، او به من هم پيشنهاد داد كه با وى رابطه داشته باشم، حتى گفت كه ازدواج نكرده و قصد ازدواج با مرا دارد، اما من قبول نكردم.
پزشك متخصص پس از شنيدن اين شكايت ها در دفاع از خود گفت: اين سه زن دروغ مى گويند و براى من پاپوش درست كرده اند و قصد اخاذى دارند اما من هرگز هيچ ارتباطى با آنها نداشته ام. اين گزارش حاكى است پس از پايان جلسه محاكمه ۵ قاضى شعبه ۷۱ براى تصميم گيرى وارد شور شدند.
۱۵ سال حبس براى عشق بى مهار!
مردى كه براى ازدواج با دختر مورد علاقه اش او را ربوده و خانواده اش را به مرگ تهديد كرده بود از سوى قضات شعبه ۷۸ دادگاه كيفرى استان تهران به ۱۵ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محكوم شد.
به گزارش رسيده، اوايل سال ۸۳ مردى به مأموران نيروى انتظامى مراجعه كرد و گفت: مردى به نام فرهاد دخترم به نام ستاره را ربوده و تهديد كرده اگر شناسنامه ستاره را براى عقد به او ندهم خانه ام را بمبگذارى مى كند.
مرد شاكى ادامه داد: فرهاد از مدت ها قبل خواستگار ستاره بود، او يك روز با تلفن خانه ما تماس گرفت و گفت: من نامم فرهاد است و مدتى قبل درمجتمع مسكونى شما زندگى مى كردم، در اين مدت ستاره را زير نظر گرفتم و متوجه شدم دختر بسيار خوبى است به همين خاطر تصميم گرفتم از وى خواستگارى كنم. وقتى فرهاد به خانه ما آمد فهميدم او شرايطى را كه براى داماد آينده مان متصور بوديم ندارد، به همين خاطر با اين وصلت مخالفت كرديم، اما فرهاد دست بردار نبود، وقتى ديد نمى تواند ما را راضى كند، تهديد كرد كه خانه را بمبگذارى مى كند، اما اهميتى نداديم. فرداى آن روز تماس گرفت و گفت در خانه ما بمب كار گذاشته در حالى كه ترسيده بوديم موضوع را به پليس خبر داديم. اما هيچ بمبى داخل خانه ما كشف نشد.
پدر ستاره افزود: يك هفته بعد از اين مساله، يك روز كه دخترم به دانشگاه رفته و قرار بود ظهر به منزل برگردد، ناپديد شد خيلى نگرانش شديم و همه جارا دنبال او گشتيم تا اينكه حدود ساعت ۹ شب وى به منزل آمد هر چه پرسيدم كجا بوده جواب نداد، بعد از يك هفته به مادرش گفت: فرهاد او را ربوده و مورد تجاوز قرار داده است. با اعلام شكايت اين مرد پليس فرهاد را شناسايى و دستگير كرد. فرهاد پس از بازداشت به ربودن ستاره و تجاوز به او اعتراف كرد و گفت فكر مى كردم با اين كار مى توانم با ستاره ازدواج كنم، روز حادثه، او را از مقابل دانشگاه دزديدم و به خانه خودم بردم، بعد با خانواده ستاره تماس گرفتم و گفتم بايد شناسنامه اش را به من بدهند، وقتى قبول نكردند ستاره را مورد تجاوز قرار دادم. قضات شعبه ۷۸ پس از محاكمه فرهاد او را بخاطر آدم ربايى و تهديد به ۱۵ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محكوم كردند، اما پرونده در خصوص اتهام تجاوز به دختر جوان در حال بررسى است.
مجازات جوانى كه نامزدش را كشت
پسر جوانى كه متهم است در يك دوئل عشقى مرتكب قتل نامزد خود شده است از سوى قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران به مرگ محكوم شد. متهم به قتل در جلسه محاكمه خود با انكار قتل مدعى شد، قتل از سوى رقيب عشقى اش رخ داده است. ساعت ۲۱ و ۱۰ دقيقه ۱۹ مهر ماه سال گذشته مأموران كلانترى ۱۴۰ باغ فيض در جريان يك درگيرى خونين در بلوار مرزداران تهران قرار گرفتند. مأموران پس از اطلاع در محل حاضر و در آنجا با جسد غرق در خون دختر جوانى و بدن نيمه جان پسرى داخل يك خودروى «بى ام و» ۲۰۰۲ روبرو شدند.
جوان مجروح كه از ناحيه گردن و چشم به شدت مجروح شده بود، بلافاصله به بيمارستان شريعتى تهران منتقل شد. مأموران در ادامه تحقيقات خود پى بردند پسر جوانى به نام على در جريان اين درگيرى از سوى اهالى دستگير شده است.
پزشك جنايى پس از معاينه جسد دختر ۲۵ ساله كه مريم نام داشت اعلام كرد: مقتوله به خاطر اصابت ۴ ضربه چاقو به كمرش و خونريزى شديد فوت كرده است. پس از بررسى هاى محلى، جسد به پزشكى قانونى منتقل شد و مأموران اقدام به بازجوئى از على كردند. وى كه به خاطر مصرف مواد مخدر حالت طبيعى نداشت اظهار داشت: چهارماه پيش با مريم نامزد كرديم. پس از مدتى مريم گفت كه يكى از دوستان قديمى اش به نام رحيم براى او ايجاد مزاحمت مى كند. من چند بار رحيم را ديده بودم و او را مى شناختم با شدت پيدا كردن مزاحمت ها، روز حادثه از مريم خواستم با او قرار بگذارد.
پس از افطار با خودروى پدر مريم به دنبال رحيم رفتيم و او را سوار كرديم از رحيم خواستم دست از مزاحمتهايش بردارد، اما او در يك لحظه با مريم درگير شد و با چهار ضربه چاقو نامزدم را مجروح كرد.
با ديدن اين صحنه چاقو را از او گرفتم و چند ضربه به رحيم زدم كه در ادامه از سوى اهالى دستگير شدم.
متهم به قتل در ادامه به قتل مريم اعتراف كرد اما در مراحل بعدى منكر قتل شد. با محاكمه متهم در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران قضات دادگاه با توجه به درخواست قصاص اولياى دم و شاكى ديگر پرونده به نام رحيم متهم را مجرم شناخته و به قصاص نفس به خاطر قتل مريم و قصاص عضو به خاطر كور كردن رحيم محكوم كردند
اعترافات تكان دهنده گروگانگير قاتل؛
در قربانگاه ميدان تجريش چه گذشت؟
مرد جوانى كه پس از گروگان گرفتن صاحب يك كارگاه تراشكارى وى را به قتل رسانده بود هفته گذشته در بازجوئى هاى ويژه جزئيات جنايتش را تشريح كرد.
به گزارش رسيده، روز شنبه هفته جارى اعضاى خانواده مرد ۵۰ ساله اى به نام على كه صاحب يك كارگاه تراشكارى بود با مراجعه به اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران از ربوده شدن اين مرد خبر دادند و گفتند مرد آدم ربا براى آزادى على درخواست ۵۰ميليون تومان پول نقد كرده است.
با اعلام اين شكايت بلافاصله اكيپى از كارآگاهان مأموريت يافتند تا با انجام تحقيقات گسترده گروگانگير ناشناس را رديابى و على را آزاد كنند.
كارآگاهان نيز به خانواده مرد ميانسال آموزش دادند كه در تماس بعدى متهم براى تحويل پول و رهايى على باوى قرار ملاقات بگذارند. سرانجام عصر روز يكشنبه مرد گروگانگير بار ديگر با خانواده على تماس گرفت و از آنها خواست رأس ساعت ۱۶ براى تحويل دادن پول در ميدان صنعت واقع در شهرك غرب حاضر شوند.
در پى تماس اين متهم بلافاصله تيم ويژه مأموران پليس محل قرار را به صورت نامحسوس تحت كنترل در آوردند و از اين طريق موفق شدند دو مرد را كه سوار بر يك موتوسيكلت به محل ملاقات آمده بودند دستگير كنند.
پس از دستگيرى دو متهم يكى از آنها كه جوان ۳۰ ساله اى به نام امير است از جنايت هولناك خود خبر داد و گفت گروگانش را كشته و جسدش را در خانه اى در حوالى ميدان تجريش پنهان كرده است.
با اعترافات امير وى و متهم ديگر به بازداشتگاه منتقل شدند و كارآگاهان اداره ويژه مبارزه با قتل پليس آگاهى تهران به قتلگاه مرد ۵۰ ساله رفتند.
آنها پس از حضور در اين خانه با توجه به اينكه بدن على هنوز گرم بود احتمال دادند وى زنده باشد براى همين با تنفس مصنوعى تلاش كردند اين مرد را به زندگى بازگردانند اما لحظاتى بعد پزشكى قانونى اعلام كرد على جان خود را از دست داده و بين دو تا سه ساعت از زمان مرگ او مى گذرد.
جسد على در حالى از سوى پليس كشف شد كه دست و پاهايش بسته و دهانش پر از پنبه و تكه هاى مقوا شده بود و اين موضوع نشان مى داد مقتول پيش از مرگ از سوى جوان گروگانگير شكنجه شده است.
پليس در ادامه به بازرسى از خانه كه تمام پنجره هايش با مقواى قرمز رنگ پوشانده شده بود پرداخت و مقدارى گونى و كيسه هاى نايلونى مشكى رنگ، يك ظرف ۴ ليترى بنزين و يك كلت بادى پيدا كردند. با انتقال جسد مقتول به پزشكى قانونى و اتمام تحقيقات مقدماتى هفته گذشته على و موتور سوار ديگرى كه همراه او در محل قرار دستگير شده بود تحت بازجوئى قرار گرفتند و جوان موتورسوار گفت: من فقط يك پيك موتورى هستم و در جريان ماجراى گروگانگيرى و قتل نبودم.
در ادامه على به تشريح جنايت خودپرداخت و گفت: من همسر و يك فرزند دارم و در زمينه خريد و فروش لوازم برقى فعاليت مى كنم و از مدتى قبل با على آشنا شدم و چندى پيش بخاطر مشكلات مالى كه برايم پيش آمده بود از او خواستم مبلغ ۴۰ ميليون تومان به من قرض بدهد على هم قبول كرد اما بعد از مدتى از پرداخت اين پول منصرف شد و همين مسأله باعث شد تا من تصميم بگيرم از او اخاذى كنم.
اين متهم ادامه داد: سرانجام با طرح نقشه اى هنگامى كه على را سوار بر خودرو پژو پرشيايش ديدم از ماشين خودم كه دووسى يلو است، پياده و سوار خودرو او شدم و وى را به خانه اى كه از ۶ ماه قبل در حوالى ميدان تجريش اجاره كرده بودم بردم. من ماهيانه يك ميليون تومان كرايه اين خانه را مى دادم. سپس اين مرد را وادار كردم با خانواده اش تماس بگيرد و ۵۰ ميليون تومان پول بخواهد. من يك گالن ۴ ليترى بنزين نيز تهيه و على را تهديد كردم كه اگر خانواده اش اين مبلغ را نپردازند او را آتش مى زنم.
امير در ادامه تأكيد كرد كه در اين جنايت تنها بوده و همدستى نداشته است. پس از اعترافات اين متهم جوان موتورسوار آزاد و امير براى تحقيقات بيشتر روانه بازداشتگاه شد.
كلاهبردارى گسترده با جعل مدارك شركت فيلمسازى
فردى كه با سوءاستفاده از عنوان يك شركت سينمايى اقدام به كلاهبردارى مى كرد، بازداشت شد.
مدير روابط عمومى سازمان سينمايى سبحان در گفتگو با فارس با اعلام اين خبر به تشريح كلاهبردارى هاى مرد جوان پرداخت و گفت: اين جوان ۲۸ساله كه «س. د» نام دارد با معرفى خود به عنوان كارمند سازمان سينمايى سبحان و جعل سربرگ سبحان فيلم، اقدام به كلاهبردارى از شركت ها و فروشگاه هاى توليدى لوازم خانگى به بهانه استفاده در لوكيشن فيلمبردارى مى كرد.
ماجرا از اين قرار است كه بهمن ماه سال گذشته يك شركت توليدى آبگرمكن در تماس با سازمان سينمايى سبحان اعلام كرد، فردى با مراجعه به اين شركت و با ارائه سربرگ سبحان فيلم تقاضاى چند آبگرمكن براى تجهيز لوكيشن فيلمبردارى كرده است.
اين فرد با تحويل گرفتن ۱۴ دستگاه آبگرمكن به مظور استفاده در محل فيلمبردارى به مسئولان اين شركت قول داده بود كه در تيتراژ فيلم از شما تشكر خواهد شد.
اين كلاهبردار نام فيلم خود را «و خداوند آدم را آفريد» عنوان كرده و به مسئولان شركت مزبور گفته بوده كه شما را براى حضور در روز اول فيلمبردارى دعوت خواهم كرد. پس از گذشت مدت زمانى نزديك به ۴۰روز و عدم برقرارى تماس از سوى فرد كلاهبردار، مسئولان شركت توليد آبگرمكن اقدام به برقرارى تماس با شماره هاى قلابى روى سربرگ جعلى كردند ولى به نتيجه اى نرسيدند.
در اقدامى ديگر، پس از مراجعه به يك فروشگاه پتو و لحاف، شخص كلاهبردار با گفتن اينكه فيلم مربوط به سازمان بهزيستى مى شود و قرار است از پتوها در صحنه هاى مربوط به خوابگاه ها استفاده شود دست به كلاهبردارى زده است.
اين بار هم مسئولان شركت مزبور بدون استعلام و فقط با ديدن سربرگ هاى جعلى وسايل را به فرد كلاهبردار تحويل داده بودند.
طى چند ماه اخير فرد مورد نظر از چند شركت ديگر نيز با وعده استفاده وسايل در محل فيلمبردارى و تشكر در تيتراژ فيلم اقدام به كلاهبردارى و تحويل ۲۰۰ دستگاه رادياتور، يك دستگاه ديگ بخار و يك دستگاه پكيج آبگرمكن زمينى كرده بود.
وى افزود: تمامى اين شركت ها بدون استعلام از سبحان فيلم و پس از تحويل دادن لوازم متوجه كلاهبردار بودن فرد موردنظر شده بودند.
از سوى ديگر چند روز پيش شخص كلاهبردار طبق روال چندماه گذشته به يك فروشگاه مركزى لوازم خانگى مراجعه كرده و تحت عنوان جعلى نماينده سازمان سينمايى سبحان تقاضاى چند دستگاه يخچال سايدباى سايد، اجاق گاز، ماشين لباسشويى، جاروى برقى و تعداد ديگرى لوازم خانگى به منظور تكميل وسايل صحنه فيلمبردارى كرد.
سازمان سينمايى سبحان نيز باتوجه به سابقه هاى موجود اعلام كرد كه فرد مورد نظر كلاهبردار است و تاكنون چندين بار با اين روش اقدام به كلاهبردارى و سرقت كرده است. سرانجام پس از گذاشتن قرار صورى براى تحويل اجناس و لوازم به فرد مورد نظر با حضور چند نفر از كاركنان سازمان سينمايى سبحان و با همكارى پليس ۱۱۰ شخص كلاهبردار دستگير و تحويل مراجع قضائى شد.
دختر و پسر عاشق پيشه قتل را گردن هم انداختند
دختر و پسرى كه به دنبال پدر كشى بخاطر مخالفت با ازدواج آنان بازداشت شده اند در دادسراى جنايى پايتخت جرم را گردن يكديگر انداختند.
به گزارش ايسكانيوز، شامگاه ۱۶ دى ۱۳۸۴ زن و شوهرى سالخورده كه بيهوش شده بودند به بيمارستان لقمان انتقال يافتند اما اميرهوشنگ ۶۰ ساله با وجود تلاش پزشكان براساس مسموميت شديد دارويى جان باخت و فيروزه ۵۵ ساله، يك ماه به كما رفت.
با مرگ مرد ۶۰ ساله تحقيقات كارآگاهان جنايى پايتخت براى افشاى راز جنايت آغاز شد تا اينكه دختر ۲۱ ساله آنان به نام ليدا پرده از اسرار معما كنار زد.
اين دختر به دنبال عذاب وجدان به دايره ۱۰ اداره آگاهى مركز رفت و گفت: بتازگى با محمد صادق ۲۲ ساله آشنا شده ام و قصد ازدواج داشتيم اما پدر و مادرم مخالف اين وصلت بودند بنابراين نقشه اى كشيديم و آنان را مسموم كرديم. گزارش ايسكانيوز مى افزايد: ليدا در حضور بازپرس رئيس شعبه دوم دادسراى جنايى تهران آدم كشى را گردن پسر مورد علاقه اش انداخت و اظهار داشت: چون خانواده ام با رابطه من و محمدصادق مخالف بودند، او پيشنهاد كرد قرص هائى را كه تهيه كرده بود درون آب پرتقال بريزم و به آنها بخورانم.
دختر جنايتكار در حالى كه سرش را پايين انداخته بود، ادامه داد: چندين بار اين كار را كردم تا اينكه آن شب ۱۵ قرص را داخل سوپ حل كردم و...
محمدصادق اما در اين نشست مدعى شد از نقشه ليدا هيچ اطلاعى نداشته و اين دختر خواسته تا قرص ها را برايش تهيه كند.
وى گفت: فكر مى كردم ليدا، قرص ها را براى خودش مى خواهد تا با مصرف آنها اعصابش آرام شود! بنا به اين گزارش بازپرس به پليس جنايى تهران دستور داد: تحقيقات جامع ترى درباره پرونده صورت گيرد تا كيفرخواست مربوطه بدون هيچ ابهامى صادر شود.
|
|
|
|
|
دستگيرى مردى كه متخصص فرارى دادن زندانيان بود
پليس تحقيقات خود را از مردى كه با همدستى يك باند زندانيان را فرارى مى داد آغاز كرد.
به گزارش رسيده بعدازظهر روز چهارشنبه به مأموران كلانترى مشيريه خبر دادند سارق موتور سوارى كيف شهروندى را قاپيده و فرار كرده است، در حالى كه مأموران كلانترى مشيريه تحقيقات خود را در اين خصوص آغاز كرده بودندبه جوان موتور سوارى كه پلاك موتورش را با پارچه پوشانده بود مشكوك شدند و موتور را متوقف كردند تا راكب آن را مورد بازجوئى قرار دهند.
در اين هنگام راكب موتور كه خود را حسين معرفى كرد به مأموران پيشنهاد رشوه داد و گفت: هر چقدر كه بخواهيد پول مى دهم تا مرا به كلانترى نبريد. مأموران با رد پيشنهاد اين مرد، او را به كلانترى انتقال دادند و در تحقيقات مشخص شد راكب موتور خود را به دروغ حسين معرفى كرده و نام واقعى اش رضا است و از افراد سابقه دارى است كه از مدتى قبل تحت تعقيب پليس قرار دارد.
تحقيقات پليس فاش كرد رضا در فرارى دادن ۲متهم به نام هاى محمد و محسن از زندان دست داشته است. بنابراين رضا تحت بازجوئى هاى فنى و پليسى قرار گرفت و در اعترافاتش گفت: من با همدستى دوستم على اقدام به فرارى دادن زندانى ها مى كرديم.
او ادامه داد: من و على نقشه فرارى دادن يكى از دوستانمان به نام محمد را كه به اتهام سرقت در زندان بود طراحى كرديم. محمد به اين بهانه كه مى خواهد با خانواده اش تماس بگيرد، از زندان به من زنگ زد و گفت: تا ساعاتى ديگر مرا براى بازجوئى به دادسراى رسالت انتقال مى دهند. او از ما خواست تا وى را در هنگام انتقال به دادسرا فرارى دهيم من نيز به اتفاق دوستم على به مقابل دادسرا رفتيم و آنجا هنگامى كه محمد از ماشين زندان پياده شد، على مأمور همراه وى را بشدت كتك زد و بعد او را به گوشه اى پرت كرد، من هم محمد را سوار موتور كردم و فرارى دادم. اما بعد از مدتى پليس موفق شد محمد را دوباره دستگير كند.
پليس در ادامه تحقيقات خود متوجه شد، دومين متهمى كه رضا او را فرارى داده شخصى به نام محسن است كه او نيز به اتهام چندين فقره سرقت دستگير شده بود.
پليس متوجه شد، اين بار هم رضا با همدستى فرد ديگرى هنگامى كه محسن در پايگاه ششم آگاهى تحت بازجوئى قرار داشته و مأمور پليس قصد داشته او را به دادسرا منتقل كند وارد عمل شده است و مانند شيوه قبلى مأمورمراقب محسن را مورد ضرب و جرح قرار داده و محسن را فرارى داده است.
رضا در اين باره گفت: من در اين مورد نقش چندانى نداشتم و فقط دستبند محسن را باز كردم، من در پارك منتظر بودم، محسن دوان دوان آمد و سوار موتور شد سپس من او را فرارى دادم. بعد وقتى داشتيم به مكان شلوغى مى رسيديم براى اينكه مردم متوجه نشوند من دستبندهاى او را باز كردم.
با اعترافات رضا پرونده وى براى بررسى بيشتر در اختيار مأموران پليس آگاهى تهران قرار گرفت. پليس با اين فرضيه كه رضا و همدستانش زندانيان بيشترى را فرارى داده اند تحقيقات خود را پى مى گيرد.
شركت ها و سازمان هاى بزرگ در تله مرد نامريى
جايزه براى دستگيرى كلاهبردارى كه ازحساب پليس برداشت كرد
پليس آگاهى تهران براى دستگيرى اعضاى دو شبكه حرفه اى جعل و كلاهبردارى ۲۰ سكه طلا جايزه تعيين كرد.
به گزارش رسيده، اعضاى نخستين باند كه در كار جعل تبحر خاصى دارند از پليس تهران نيز كلاهبردارى كرده اند.
تحقيقات براى شناسايى اين شبكه حرفه اى از سال ۸۲ آغاز شد و كارآگاهان با دريافت شكايتى پى بردند اعضاى يك گروه تبهكار با استفاده از چك جعلى از يك شركت بزرگ كلاهبردارى كرده اند.
كارآگاهان ويژه مبارزه با كلاهبردارى پس از آنكه در جريان اين ماجراى پيچيده قرار گرفتند بلافاصله تحقيقات خود را براى يافتن ردپايى از عامل يا عاملان اصلى اين كلاهبردارى آغاز كردند، اما نتوانستند سرنخى از آنها به دست بياورند تا اينكه پس از مدتى تعداد شاكيان اين شبكه افزايش يافت و اداره گمرك شهريار، دخانيات، انجمن مفاخر و شركت پاريزان صنعت با طرح شكايات مشابهى خواستار دستگيرى جاعلان حرفه اى شدند.
به اين ترتيب دامنه تحقيقات پليس گسترش يافت و كارآگاهان با بررسى پرونده هاى مطرح شده دريافتند اعضاى يك گروه با شناسايى شركت ها و سازمان هاى بزرگ، بانكى را كه آنها در آن حساب جارى دارند شناسايى مى كنند و شماره حساب آنها را به دست مى آورند.
اعضاى اين باند در مرحله دوم اجراى نقشه خود با شناسنامه و اسامى جعلى در همان بانك ها اقدام به افتتاح حساب جارى و اخذ دسته چك مى كنند.
پس از اتمام اين مراحل، كلاهبرداران آخرين گام خود را براى رسيدن به هدف شان برمى دارند و با جعل دسته چكى كه خود از بانك گرفته اند و حك كردن شماره حساب شركت مورد نظر روى چك ها، اقدام به برداشت پول از حساب طعمه هايشان مى كنند.
در شرايطى كه كاوش هاى ويژه پليس براى دست يافتن به هسته مركزى اين باند همچنان ادامه داشت به افسران ويژه اى كه مسوول پيگيرى اين پرونده حساس شده بودند خبر رسيد تبهكاران تحت تعقيب از معاونت پشتيبانى نيروى انتظامى تهران نيز كلاهبردارى كرده اند.
آنها در اين كلاهبردارى خود نيز از روش سابق شان استفاده كرده بودند.
در حالى كه رقم برداشت شده از سوى اين گروه ناشناس به يك ميليارد تومان مى رسيد كارآگاهان توانستند كپى شناسنامه هاى جعلى كه تبهكاران براى افتتاح حساب و گرفتن دسته چك به بانك ها ارائه داده بودند را به دست آورند.
در اين مرحله، پليس دريافت عكس روى تمامى كپى شناسنامه ها متعلق به يك نفر است. مردى با نام هاى بهرام، كيوان، سعيد، على و شهرام اقدام به افتتاح حساب كرده است.
سرانجام پليس با اطلاع دادن موضوع به مراجع قضائى از روزنامه ها خواست تا عكس اين متهم را چاپ كنند. همچنين براى افرادى كه از اين شخص و ساير افراد مرتبط با وى اطلاعاتى دارند در ازاى ارائه اطلاعات به اداره ۱۳ پليس آگاهى تهران ۱۰ سكه طلا جايزه تعيين شد.
دومين باند
دومين باندى كه پليس براى دستگيرى اعضاى آن ۱۰ سكه طلا جايزه تعيين كرده اقدام به كلاهبردارى از فروشندگان خودروهاى صفركيلومتر مى كنند.
تحقيقات پيرامون اين پرونده از روز ۱۵ مردادماه سال گذشته و زمانى آغاز شد كه يك پزشك با مراجعه به اداره ۱۳ پليس آگاهى تهران عليه مردان ناشناسى كه به عنوان خريدار خودرو با وى وارد معامله شده بودند شكايت كرد.
اين پزشك در شكايت خود گفت: من براى فروش خودروى زانتياى صفر كيلومتر خودم در روزنامه آگهى داده بودم و چند روز پيش مردى كه صورت و دست خود را باندپيچى كرده و چهره اش قابل شناسايى نبود براى خريد خودرو به خانه ام آمد و سرانجام پس از مذاكرات اوليه، وى زانتياى مرا خريد و در ازاى آن يك فقره چك به من داد و قرارشد چند روز بعد براى انتقال سند به محضر برويم اما پس از آنكه زانتيا را به آن مرد تحويل دادم و براى نقد كردن چك به بانك مراجعه كردم متوجه شدم چكى كه او به من داده جعلى است.
پس از طرح شكايت، مأموران تحقيقات خود را آغاز كردند و با رديابى خودروى زانتيا متوجه شدند مرد كلاهبردار آن را بلافاصله پس از تحويل گرفتن از پزشك مالباخته به صورت قولنامه اى به فرد ديگرى فروخته است.
كارآگاهان همچنين دريافتند مرد كلاهبردار پيش از خريد زانتيا براى فروش آن با يك نمايشگاه اتومبيل وارد معامله شده و خودش را صاحب اصلى خودرو معرفى كرده بود.
در شرايطى كه تحقيقات براى شناسايى مرد كلاهبردار ادامه داشت شكايت ديگرى در اداره ۱۳ پليس آگاهى مطرح شد كه در جريان آن نيز افراد ناشناسى در حالى كه چهره خود را گريم كرده بودند با چك جعلى يك خودروى صفركيلومتر خريدارى و بلافاصله آن را به فروش رسانده اند.
در اين مورد نيز كلاهبرداران طعمه خود را از ميان آگهى روزنامه ها انتخاب و پس از به چنگ آوردن خودرو براى فروش آن خود را به جاى صاحب اصلى آن معرفى كرده بودند.
تشابه شيوه كلاهبرداران در اين دو مورد سبب شد تا پليس احتمال دهد هر دو كلاهبردارى توسط اعضاى يك گروه حرفه اى انجام شده است.
به اين ترتيب كارآگاهان دامنه تحقيقات خود را گسترش دادند و در حالى كه هيچ سرنخ مهمى از متهمان به دست نيامده بود به تعداد شاكيان افزوده مى شد. به گونه اى كه پس از گذشت مدتى ۹ فروشنده خودروى صفركيلومتر عليه اعضاى اين شبكه اعلام شكايت كردند.
در اين ميان بررسى هاى پليس نشان داد كلاهبرداران كه تعداد آنها مشخص نيست در سه مورد با صورت و دست باندپيچى شده، در سه مورد با چهره گريم كرده و در سه مورد تحت عنوان مأمور، نقشه خود را به اجرا گذاشته اند.
سرانجام با جمع آورى شواهد و مدارك اوليه پليس براى افرادى كه از اين باند اطلاعاتى در اختيار داشته باشند ۱۰ سكه طلا جايزه تعيين كرد و از روزنامه ها خواست تا تصوير چهره نگارى شده يكى از متهمان را براى شناسايى چاپ كنند.
|
|
|
|
|
طى نامه اى به دادسراى جنايى تهران مطرح شد: درخواست دادستان ايروان براى دستگيرى تاجر ايرانى متهم به كلاهبردارى
بازپرس مركزى شهر ايروان از بازپرس دادسراى جنايى تهران خواست تا يك تاجر ايرانى را كه متهم به كلاهبردارى از يك مرد ارمنى است به دادستانى جمهورى ارمنستان تحويل دهد.
به گزارش رسيده: چند روز قبل دادستان جمهورى ارمنستان نامه اى به مراجع قضائى تهران ارسال كرد مبنى بر اينكه يك ايرانى به نام «س» كه از تجار قديمى است و سال ها است كه در شركت هاى بين المللى فعاليت دارد به اتهام كلاهبردارى تحت تعقيب قرار دارد.
طبق اين نامه «س» يك بار كاشى را از گمرك ارمنستان ترخيص كرده و يك چك به ارزش سه هزار دلار امريكا در ازاى ترخيص بارها تحويل داده. اما طبق شكايتى كه يك تاجر ارمنى از اين مرد ايرانى طرح كرده، مدعى شده است «س» با ترخيص اين بار در واقع از او كلاهبردارى كرده است. بعد از رسيدن نامه به تهران، بازپرس «س» را احضار كرد و او هفته گذشته تحت بازجوئى قرار گرفت.
اين مرد گفت: من هيچ كلاهبردارى نكرده ام و بار كاشى متعلق به خودم بوده است. با اين حال شريك ارمنى من با شكايت هاى متعددى كه از من كرده حدود يك سال و نيم است كه مرا ممنوع الخروج كرده و تمام روابط تجارى مرا از بين برده و ميليون ها دلار به من ضرر زده است.
بدين ترتيب دستور انجام تحقيقات در اين رابطه از سوى بازپرس صادر شد.
|
|
|
|
|
طى هفته گذشته در تهران روى داد؛
فراردختران و پسران به تقليد از سريال «نرگس»
هشت دختر و پسر زير ۲۰ سال هفته گذشته به دليل مخالفت والدين شان با ازدواج آنها وتحت تأثير يك سريال تلويزيونى از خانه فرار كردند.
به گزارش رسيده روز جمعه گذشته خانواده هشت دختر و پسر جوان با مراجعه به دادسراى جنايى تهران از فرار فرزندان خود خبر دادند و خواستار انجام تحقيقات براى يافتن آنها شدند.
پدر يكى از دختران فرارى گفت: دختر من ۱۶ سال بيشتر ندارد و در اين سن و سال مى خواست با پسر جوانى ازدواج كند ولى من مخالفت كردم و او همراه پسر مورد علاقه اش از خانه گريخت.
زن ديگرى كه پسرش از منزل فرارى شده بود نيز ماجراى مشابهى را طرح كرد و گفت پسرش به دليل مخالفت وى با ازدواج به همراه دختر مورد علاقه خود فرار كرده و به محل نامعلومى رفته است.
در شرايطى كه تحقيقات بازپرس رضوانفر، مسوول رسيدگى به پرونده نشان داد اين چهار دختر و چهار پسر فرارى بخاطر علاقه به هم و مخالفت والدين شان با ازدواج آنها به تقليد از سريال تلويزيونى نرگس از خانه گريخته اند از پليس خواسته شد تا بررسى هاى خود را براى پيدا كردن اين جوانان آغاز كند. سرانجام تعدادى از اين جوانان كه همگى زير ۲۰ سال دارند با پاى خود به منزل بازگشتند و بقيه نيز از سوى پليس شناسايى شدند و به اين ترتيب بازجوئى از آنها آغاز و مشخص شد چهار دختر و پسر پس از فرار از خانه مخفيانه با يكديگر عقد كرده اند.
بازپرس رضوانفر در ادامه با وساطت ميان خانواده هاى چهار دختر و پسر جوان ديگر آنان را نيز راضى كرد با ازدواج فرزندان خود موافقت كنند. بازپرس رضوانفر روز گذشته درباره اين ماجراها به خبرنگار ما گفت: مطرح شدن چندين پرونده مشابه ظرف يك هفته نشان از آن دارد كه پخش سريال نرگس تأثير مستقيمى در اين ماجراها داشته است و ما مى توانيم براحتى آثار پخش اين سريال را در پرونده ها ببينيم.
وى افزود: به عقيده من به دو دليل پخش چنين سريال هائى آثار سوء دارد نخست آنكه در چنين سريال هايى، بيننده نمى تواند پايان سريال را خيلى زود ببيند و ارزيابى و نتيجه گيرى از يك سريال منوط به پخش كامل آن و صرف زمانى چند ماهه است. در سريالى كه چند ماه پخش آن طول مى كشد بيننده با ديدن هر قسمت تأثير جداگانه اى از آن نمايش مى گيرد و منتظر نمى ماند تا پايان ماجرا را ببيند.
رضوانفر افزود: دليل دوم اين است كه در فيلم ها و سريال هاى ما بخصوص سريال نرگس موضوعات منفى فيلم كاملاً به صورت عملى و تاثيرگذار نشان داده مى شود. اما زمانى كه قرار است در فيلم يك موضوع مثبت و اخلاقى به بيننده القاء شود كاملاً ساختگى با گفتار مصنوعى و به صورت نصيحت مستقيم طرح مى شود و بيننده به جاى آموزش و يادگيرى پيامدهاى مثبت برنامه آنها را دفع وطرد مى كند.
|
|
|
|