گوشه هائى از تاريخ اجتماعى ايران
پشت پرده هاى حرمسرا
وقتى شاه براى صرف غذا وارد حرم مى شد، فقط ملكه مى توانست با شاه بر سر ميز بنشيند، با اين حال ملكه مادر بر ملكه زن مقدم بود و بالاتر از پادشاه قرار مى گرفت. بنا به نوشته پلوتارك، اردشير دوم پائين تر از مادرش مى نشست و زن او استاتيرا پائين تر از شاه. به قول مورخ مذكور، فقط در ميان شاهان هخامنشى اردشير دوم بود كه به برادرانش نيز اجازه مى داد تا با او و ملكه ها غذا بخورند.
عده زيادى از غلامان و كنيزان مأمور خدمت و نگهبانى حرمسرا بودند و به تبعيت از يك شيوه مادى، در تربيت فرزندان نيز كورش سعى مى كرد تا زنان و خواجه سرايان حرم به نگهدارى و پرورش دختران و پسرانش بپردازند. به همين خاطر «... وقتى كه كورش درگذشت، پسران او كه با عيش و نوش و لذت پرستى بار آمده بودند، اول يك برادر، برادر ديگر را كشت و قاتل نيز خود در اثر افراط در خوشگذرانى و شراب نوشى و سفاكى پادشاهى را از دست بداد.»
چون تعداد زنان حرم براى خوشگذرانى پادشاه بسيار و حتى به روايتى به تعداد روزهاى سال بود، در نتيجه هر زنى به نوبت فقط يكشب مى توانست در طول سال با شاه همبستر شود، مگر زنان بسيار زيبا و مورد توجه كه به دستور شاه براى همخوابگى مجدد به اتاق او آورده مى شدند. چنين محدوديتى براى همبسترى با شاه بسيارى از نقشه ها و توطئه هائى را كه اجراى آن وسيله برخى بزرگان به زنان حرم محول مى شد با ناكامى مواجه مى ساخت. بردياى دروغين براى آن كه رازش نزد مردم فاش نشود، زنان حرمسرا را از يكديگر جدا كرده بود تا هيچكدام نتوانند در زمينه بريده شدن گوشش كه وجه تمايزى بين او و بردياى اصلى بود اطلاعاتى در اختيار يكديگر و يا احتمالاً بزرگان و سران كشور قرار دهند.
از آنجا كه زنان حرمسرا در طول تاريخ در بسيارى از امور كشور دخالت داشتند و اعمال نفوذ مى كردند، لذا بردياى دروغى با و جود اين همه محدوديت ها به وسيله يكى از زنان حرم رازش افشاء شد و از ميان رفت. به روايت هرودوت، يكى از زنان حرم او، حرمى كه از كمبوجيه به او رسيده بود راز او را پيش پدر خويش اوتان كه يكى از بزرگان پارس بود فاش كرد.
اين زن كه قديمه نام داشت وقتى نوبت همبسترى اش با مغ رسيد پى به اسرار پادشاه ساختگى برد و جريان را به پدرش گزارش كرد. جريان از اين قرار بود كه: اوتانه يا هوتانه پسر فارناسب، نخستين كسى بود كه سوءظن برد آن مغ سمرديز پسر كورش نيست و به علاوه اصل هويت او را هم معلوم نمود. او براى كشف حقيقت به اين فكر افتاد كه چرا شاه هرگز از قصر خارج نمى شود و هيچوقت هيچكدام از ايرانيان را به خدمت نمى طلبد. بنابراين، همين كه به اين شك افتاد تمهيدى به خاطرش رسيد. يكى از دختران او كه فديمه نام داشت زن كمبوجيه بود كه مغ با زن هاى ديگر كمبوجيه به زنى اختيار كرده بود. اوتانه پيغامى به دختر فرستاد و پرسيد كه همخوابه وى كيست؟ آيا سمرديز پسر كورش است، يا كس ديگر؟ فديمه در جواب گفت كه وى حقيقت امر را نمى داند، زيرا سمرديز پسر كورش را خودش هرگز نديده بود و بنابراين نمى توانست همخوابه خود را بشناسد. بعد اوتانه پيغامى ديگر فرستاد و گفت اگر خودت سمرديز پسر كورش را نمى شناسى از ملكه آتوسا بپرس كه آن شخص همخوابه شماها كيست، زيرا او حتماً برادر خود را مى شناسد. به اين سئوال هم دختر جواب داد، من نه با آتوسا مى توانم صحبت كنم و نه با زن هاى ديگر كه در قصر هستند، زيرا از وقتى كه اين شخص كه ما او را مى شناسيم به تخت سلطنت رسيد، همه ما را از هم جدا ساخته و خانه هاى جداگانه داده است. بدين ترتيب موضوع در نظر هوتانه آشكار شد و باز پيغام ديگرى به دختر فرستاد كه: تو فرزندى از خاندان شريف هستى و نبايد از امرى كه پدرت به تو مى دهد بهراسى، اگر اين مرد سمرديز پسر كورش نباشد و آن كسى باشد كه من حدس مى زنم، جسارت او كه ترا به زنى گرفته و خود را سرور ايرانيان ساخته است نبايد بى مجازات بماند. بنابراين آنچه به تو مى گويم بكن. وقتى كه او بار ديگر براى گذراندن شبى پيش تو بيايد، بعد از آن كه مطمئن شدى كه كاملاً به خواب رفته، گوش هاى او را امتحان كن، اگر هر دو گوش او سالم است بدان كه وى سمرديز پسر كورش است و اگر گوش نداشت، يقين بدان كه او سمرديز مغ است. فديمه در جواب گفت: اين كارى بس خطرناك است زيرا اگر گوش نداشته باشد و بفهمد كه من در جستجوى آن هستم ترديدى نيست كه مرا نابود مى كند، ولى با وجود اين سعى خواهم نمود. بدين ترتيب هوتانه از دختر خود وعده يافت كه چنانكه ميل او بود اقدام كند. گوش هاى اين سمرديز مغ را در حيات كورش به علت جنايتى كنده بودند. بنابراين فديمه دختر هوتانه، بنابر ميل و علاقه اى كه جهت انجام خواهش پدر خود داشت چون شب معهود فرا رسيد و او را به خوابگاه مغ بردند صبر كرد تا او بخواب رفت. پس دست به گوش هاى او برد و زود فهميد كه سمرديز گوش ندارد و همينكه صبح شد مطلب را به پدر خود خبر داد.
ايجاد حرمسرا فقط مختص پادشاهانى كه مدتى طولانى بر اريكه قدرت مى نشستند نبود، بلكه آنانى هم كه زمان كوتاهى قدرت را به دست مى گرفتند از عيش و عشرت دور نبوده اند و بساط بزم و خوشى مى گستردند. خشايارشاى دوم پسر اردشير اول بود، فرزند زنى بنام داماسپيا و خود نيز كنيزكان و همخوابه هاى متعدد داشت كه فرزندان همين همخوابگان، موجب از هم گسيختن رشته حكومت و بروز اختلافات شديدى ميان درباريان مى شدند. «... خشايارشاى دوم فقط چهل و پنج روز پادشاه بود و در خوابى كه اثر ميگسارى بزمى بود كشته شد، كسى كه او را كشت سكيديانوس پسر اردشير از همخوابه بابلى اش الوگونه بود، كه با كمك فارناكياس خواجه سراى طرف توجه پدرش اين كار را انجام داد.»
گرچه در زندگانى برخى از پادشاهان قبل از اسلام، براى گسترش هر چه بيشتر حرمسرا مشخصات زنان مورد پسند شاه را به حكام و ولات مى فرستادند تا آنان در منطقه حكومت خود چنين زنانى را بيابند و به دربار گسيل دارند اما در ميان شاهان هخامنشى گويا چنين رويه اى كه دست درازى آشكار به زنان و دختران رعايان در مملكت باشد وجود نداشته است. ناگفته نماند كه به قول هرودوت در آن زمان ايرانيان حتى ربودن زنانه را وسيله زور و قدرت نيز كار ناپاكان و بدان مى دانستند، اما اگر چنين اتفاقى مى افتاد گرفتن انتقام را كار احمقان به حساب مى آوردند، چرا كه معتقد بودند اگر زنان به اين كار مايل نباشند هرگز كسى نمى تواند آنان را بربايد. ولى چون پادشاهان براى پاك نگاهداشتن خون و نژاد ناچار بودند همسران خود را از نزديكان و شاهزادگان برگزينند لذا در اثر چنين قيدى در صدد ربودن زنان و يا تصاحب دختران و زنان ولايات نبودند. اما هرودوت اعتراف دارد كه با وجود تعدد زوجات در ميان هخامنشيان، ايرانيان مرد بازى را نيز از يونانيان آموخته بودند و با وجود سرزنش هاى سختى كه اوستا درباره عمل لواط مى كند تا حدى گفته هرودوت تائيد مى شود، زيرا اوستا در چند جا تكرار مى كند كه اين گناه زشت قابل آمرزش نيست و هيچ چيز آن را پاك نمى كند.
در مورد هديه كنيزكان براى همبسترى، قبل از انقراض هخامنشيان و در ميان پادشاهان اين سلسله مطلبى به وضوح نمى توان يافت. اما چه بسا هنرمندانى از زنان به اندرون راه مى يافته اند كه هديه اى از ديگران بوده اند ولى در همخوابگى و حفظ شئون خانوادگى رعايت بسيارى از مسائل بر پادشاهان هخامنشى لازم بوده است، لكن زنان نوازنده دربارى بدون ترديد از ديگر نقاط فراهم مى آمدند و از ميان خاندان سلطنتى نبوده اند. تائيد اومستد است كه «در وقت ناشتا و ناهارگاه شهربانو و پسرانش به داريوش مى پيوستند و بر سر خوان زنان اندرون او را با آواز و نواختن چنگ، يكى تنها و ديگران با هم سرگرم مى كردند.»
مشيرالدوله پيرنيا نيز در تاريخ ايران باستان هديه پسران و زنان را براى حرمسراى شاهان هخامنشى تائيد مى كند و اشاره دارد به اين كه حبشى ها، هندى ها، كلخيدى ها و مردمان همجوار آنها تا قلل كوه هاى قفقاز كه مردمان آن جزئى از ايالت هاى بيستگانه دولت هخامنشى بودند هر چند سال يكبار پسران و دخترانى روانه دربار مى كردند.
پيوند با دختران پادشاهان ساير كشورها نيز در ميان شاهان هخامنشى جهت ايجاد روابط دوستانه معمول بوده كه نمونه اى از آن خواستگارى دختر كمبوجيه از دختر آماسيس پادشاه مصر است. هرودوت در اين زمينه مى نويسد: موقعى كه كمبوجيه پسر كورش به مصر لشگر كشيد. آماسيس پادشاه آنجا بود كه به روايتى چون كمبوجيه خواهان دختر وى بود و آماسيس دختر ديگرى را نزد وى فرستاد، اين عمل موجب خشم شاه ايران شد. هرودوت ضمن بيان اين قضايا ازدواج صيغه اى شاه با غير از خاندان بزرگان كشور را تائيد مى كند «چون پيام رسيد، آماسيس كه از اقتدار ايرانى ها سخت بيمناك بود، بسيار نگران شد و نميدانست آيا دختر خود را بدهد يا خير، زيرا به خوبى مى دانست كه كمبوجيه قصد نداشت او را زن خود كند بلكه مى خواست او را صيغه خود سازد.»
اين مطلب نشانه آن است كه زنان عقدى حرمسرا از زنان خانواده هاى درجه اول و از نزديكان و اقرباى شاه بوده اند و زنان و دخترانى كه از ديگر نقاط راهى حرمسراى پادشاهان هخامنشى مى شده اند در هر موقعيتى كه بودند بايستى به صورت غيرعقدى همبسترى با شاه را بپذيرند.
چون اداره حرمسراهائى به اين وسعت احتياج به خدمتكاران مخصوصى داشت، به همين خاطر «هر سال پانصد غلام اخته شده نيز از بابل فرستاده مى شد تا در كاخ هاى ايران، خواجه و پاسبان حرمسرا باشند.»