Nimrooz
Vol. 18, No. 894, August 11, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۹۴ - جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۸۵
پرويز صياد- از هر درى سخنى
در سوگ اكبر محمدى
«روزى خواهد آمد كه ساده ترين مردم ميهن من از روشنفكران اخته خود بازخواست كنند. روزى كه كشورمان چون شعله اى كوچك و مهجور فرو مى مرد، شما روشنفكران چه مى كرديد؟»
«روزى خواهد آمد كه ساده ترين مردم ميهن من از روشنفكران اخته خود بازخواست كنند. روزى كه كشورمان چون شعله اى كوچك و مهجور فرو مى مرد، شما روشنفكران چه مى كرديد؟»
آنچه خواندم، نقل قولى است از «كاستيلو» شاعر گواتمالائى كه دقيقاً امروز شامل همه روشنفكرانى است كه در هر دو سوى مرز نسبت به آنچه در سرزمينشان مى گذرد خاموشند يا بدتر از آن با سازشكارى هاشان بر لهيب جهنمى كه فاشيزم مذهبى در ايران برپا كرده است دامن مى زنند.
هر آزاده اى كه در زندان هاى اين رژيم- يا در گوشه و كنار آن مرز و بوم كه خود بدل به زندان پهناور و گسترده اى شده است- در راستاى آزاديخواهى جان مى دهد، اين ميهن ماست كه در آرزوهاى برباد رفته آن آزاده فرو مى ميرد تا دوباره در آرزوى آزاده اى ديگر سر برآرد.
اكبر محمدى از اين آزادگان بود، كه شبانگاه يكشنبه هشتم مرداد زير دست و پاى شكنجه گران بى نام و نشان ولايت فقيه در زندان اوين جان سپرد و تنها پدر سوگوار و مادر داغديده او نبودند كه در فقدانش گريستند. هزاران هزار ايرانى در سراسر عالم با شنيدن اين خبر اشك به ديده آوردند چرا كه بار ديگر فرو مردن ميهن شان را در آرزوى جوان آزاده اى ديگر بايد به سوگ مى نشستند.
اكبر محمدى به خاطر شركت در تظاهرات دانشجويان كه در تيرماه هفت سال پيش به دنبال حمله نظاميان و شبه نظاميان به خوابگاهشان صورت گرفته بود، دستگير و زندانى شد.
وقتى خبر حمله به خوابگاه دانشجويان و قلع و قمع آنها خشم همگان را در ايران برانگيخت، خامنه اى اشك تمساح ريخت كه: «اين جوانان را حتى اگر عكس هاى مرا پاره مى كنند آسيب نرسانيد. آنها فرزندان من اند»!
اما گشتاسب فرومايه فرزندكش، چندى بعد كه خشم عمومى فروكش كرد، به زندانى كردن و مجازات صدها دانشجوى دستگير شده و صدور حكم اعدام براى سه تن از آنان رضايت داد. يكى از آن سه تن همين اكبر محمدى بود.
طولى نكشيد كه هم بر اثر اقدامات سازمان هاى دانشجوئى داخل ايران و هم پشتيبانى مراجع حقوق بشر احكام اعدام به پانزده سال زندان تعديل يافت اما از آنجا كه وقتى به مرگ مى گيرند به تب رضايت داده مى شود، هيجان ناشى از بخشودگى حكم اعدام براى سه جوان معترض، مانع از آن شد تا سازمان هاى بين المللى اين مسئله را پيگيرى كنند كه پانزده سال زندان براى شركت در تظاهرات و اعتراض غير مسلحانه در كجاى دنيا و در پيشينه كيفرى كدام جهنم دره اى سابقه داشته و اعمال شده است.
در برقرارى ارتباط و داد و ستد با رژيم آفريقاى جنوبى دوران آپارتايد، جهان به عذاب وجدان دچار شده بود. حتى ورزشكاران آن كشور به ميدان هاى ورزشى بين المللى راه نمى يافتند و از اجراى گروه باله آفريقاى جنوبى در «آلبرت هال» لندن، روشنفكران معترض جلوگيرى كردند. با اين همه رژيم نژادپرست آفريقاى جنوبى معترض و مبارز مسلحى چون نلسون ماندلا را بيست و پنجسال در زندان هاى خود تحمل كرد. تا بالاخره تحت فشارهاى بين المللى به دوران آپارتايد در آن كشور پايان داده شد و ماندلاى رها شده از زندان در اولين انتخابات آفريقاى جنوبى بعد از دوره آپارتايد به مقام رياست جمهورى رسيد.
حال چگونه در كنار آمدن با رژيمى كه دانشجوى زندانى و بى آزارى چون اكبر محمدى را هفت سال تحمل نمى كند جهان دچار عذاب وجدان نمى شود، اين را بايد از روشنفكران اخته اى پرسيد كه تاكنون به شيوه هاى گوناگون غازه بر چهره كريه اين رژيم جنايتكار كشيده اند. تازه از ياد نبريم اكبر محمدى اگر هفت سال در زندان هاى رژيم زير شكنجه و آزار دوام آورد، به دليل شهرتى است كه خارج از مرزهاى كشورش به دست آورده بود. او مثل اكبر گنجى، امير انتظام، باطبى و چند زندانى ديگر زير توجه مجامع بين الملل حقوق بشر قرار داشت. حساب كنيد چه بر سر هزاران مبارز گمنام در همان روزهاى اول دستگيرى يا زندانى شدن آورده اند.
شب پيش از مرگ اكبر محمدى در زندان، پدرش به راديوفردا گفته بود: «صداى ما را به گوش جهانيان برسانيد. به سازمان ملل بگوئيد كه در ايران و زندان اوين چه مى گذرد... چرا اين كارها را مى كنند... اين رژيم چه مى خواهد از جان بچه هاى ما...؟»
من به سهم خود شرمنده اين پدر هستم چون آنها كه بايد صداى سوگوارى مثل او را به گوش جهانيان برسانند غالباً در گوش رهبران جهان پچ پچ سازش با قاتلان فرزندش را سر مى دهند و بسيارى شان در رسانه هاى همگانى به قول زنده ياد شاملو «براى قرصى نان به در يوزگى افتاده اند.»
با دستكارى مختصر در پيش بينى بخردانه «كاستيلو» شاعر گواتمالائى به اين مقوله غم انگيز خاتمه مى دهم: «روزى خواهد آمد كه ساده ترين مردم ميهن من از روشنفكران اخته خود بازخواست كنند: روزى كه كشورمان چون شعله اى كوچك و مهجور- در آرزوهاى برباد رفته آزادگانى چون اكبر محمدى- فرو مى مرد، شما روشنفكران چه مى كرديد؟»
و تا فرصتى ديگر بخشى از شرمندگى خود را در برابر مادر داغديده و پدر به سوگ نشسته اكبر محمدى نصيب سازشكاران با رژيم جنايتكار جمهورى اسلامى مى خواهم.
گفتار تلويزيونى

ايران
تحقيق
صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •