|
از لابلاى متون
- تهيه و تنظيم: پژواك
نگاهى به متن فرمان مشروطيت و آثار نخستين دوره مجلس شوراى ملى
نقش دو برادر دولتمرد (مشيرالدوله و مؤتمن الملك) در تحكيم اساس مشروطيت
(به انگيزه يكصدمين سالگرد صدور فرمان مشروطيت- پنجم اوت ۱۹۰۶ ميلادى)
ديباچه: ميرزاحسن خان مشيرالملك (مشيرالدوله بعدى) فرزند ارشد مرحوم ميرزانصرالله خان مشيرالدوله تحصيلات حقوقى را در روسيه انجام داده و به زبان هاى روسى و فرانسه تسلط داشت. وى در ايران به تأسيس «مدرسه سياسى» پرداخت كه مركز و پايه مدرسه حقوق و بالاخره دانشكده حقوق گرديد.
رياست مدرسه سياسى ابتدا با او بود ولى پس از سفر او به سن پطرز بورغ به عنوان وزيرمختار، رياست اين مدرسه به برادرش مرحوم حسين خان پيرنيا (مؤتمن الملك) محول شد، مشيرالدوله تدريس حقوق بين الملل را در اين مدرسه شخصاً عهده دار بود. اثر معجزه آساى اين مدرسه در همان ايام، يعنى پس از شش هفت سال در ايران براى تنظيم و جهت يابى انقلاب مشروطيت و اداره و بهره بردارى از آن به زودى نمودار شد.
دوره مدرسه سياسى ابتدا چهار سال بود ولى بعداً اضافه شد. مرحوم محمدحسين فروغى (ذكاءالملك) كه جزو مدرسين بود بعدها به رياست اين مدرسه رسيد- زنده يادان محمدعلى فروغى، دكتر ولى الله خان نصر، مسيوپرنى مستشار فرانسوى و على اكبرخان دهخدا رؤساى بعدى اين مدرسه بودند.
مشيرالدوله در سفر اول مظفرالدينشاه به اروپا (۱۹۰۰ ميلادى) و نيز در سفر دوم شاه به فرنگ (۱۹۰۲ ميلادى) ملازم و مترجم شاه بود و پس از مراجعت شاه از سفر دوم، چون سخت مورد توجه مظفرالدينشاه قرار گرفته بود به سمت وزيرمختار سن پطرزبورغ تعيين شد و به روسيه رفت. در همان ايام مظفرالدينشاه براى بار سوم به خيال سفر به اروپا افتاد. مشيرالملك (مشيرالدوله بعدى) تا بادكوبه به استقبال شاه رفت و در مراجعت شاه تا سرحد او را بدرقه نمود. او در اين سفر بيش از پيش مورد توجه مظفرالدينشاه قرار گرفت و يك هفته پس از بازگشت مظفرالدينشاه به موجب اجازه نامه اى كه هنگام بدرقه شاه تا سرحد تحصيل كرده بود به عنوان مرخصى به ايران آمد.
«ورود حسن خان مشيرالملك مصادف بود با سال هاى پر تشنج انقلاب مشروطيت ايران كه نسيم تجدد و حريت، امواج آزادى طلبى و مساوات جوئى را به سواحل رژيم حكومتى ايران رسانده و خفتگان ۲۵۰۰ ساله اين ديار را كه در بامداد مشروطيت چشم ماليده و منتظر تابش اشعه خورشيد آزادى بودند، اميدوارى تازه مى بخشيد.
مشيرالملك با تحصيلات عالى در حقوق و افكار بلند آزادى طلبى، در كار پدر- كه صدراعظم بود و خود نيز با آزادى طلبان مماشات و حتى همراهى داشت- دخالت و كمك كرد. ناظم الاسلام (در كتاب تاريخ بيدارى ايرانيان) مى نويسد:
«از مشيرالدوله (ميرزانصرالله خان) دو پسر كه ميرزاحسن خان مشيرالدوله و ميرزاحسين خان مؤتمن الملك باشند با يك دختر باقى مانده است كه در واقع اين دو پسر، در حسن تربيت و تمدن، ممتاز... و الحق و الانصاف اسباب نيك نامى پدرشان هستند. دانشمندانى كه زحمت براى تحصيل مشروطيت و سلطنت ملى مى كشيدند، هرگز منتظر و متوقع نبودند كه به زودى به اين نتيجه و اين ثمر برسند، بلكه مقدمات را براى ده سال بعد ترتيب مى دادند، مردم هم كه در سفارتخانه بودند در آخر امر دولت قانونى را تقاضا مى نمودند. در اين اثناء برحسب علم و اطلاعى كه پسرهاى مشيرالدوله داشتند لفظ كنستى توسيون (Constetation)را در فرمان دستخط مظفرالدينشاه مندرج ساختند و پس از رسميت و اطلاع به سفرا كار از دست دربارى ها خارج شد.»
نخستين كسى كه واژه كنستى توسيون را بر زبان آورد مرحوم ميرزاحسن خان مشيرالدوله بود (اين كلمه در مكمل فرمان مشروطيت قيد شده است).
در ۱۴ جمادى الثانى ۱۳۲۴ قمرى (يكشنبه پنجم اوت ۱۹۰۶ ميلادى) فرمان مشروطيت صادر و در ۱۸ شعبان (اكتبر) مجلس شوراى ملى تشكيل شد.
متن فرمان مشروطيت اين است:
«... جناب اشرف صدراعظم. از آنجائى كه حضرت باريتعالى جل شأنه سر رشته ترقى و سعادت ممالك محروسه ايران را به كف با كفايت ما سپرده و شخص همايون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالى ايران و رعاياى صديق خودمان قرار داده، لهذا در اين موقع كه رأى همايون ملوكانه ما بدان تعلق گرفته كه براى رفاهيت و آسودگى قاطبه اهالى ايران و تشييد و تائيد مبانى دولت اصلاحات مقتضيه به مرور در دواير دولتى و مملكتى به موقع اجرا گذارده شود، چنان مصمم شديم كه مجلسى از منتخبين شاهزادگان و علماء و قاجاريه و اعيان و اشراف و ملاكين و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه طهران تشكيل و تنظيم شود كه در موارد لازمه در سهام امور دولتى و مملكتى و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازمه را به عمل آورده و به هيأت وزراى ما در اصلاحاتى كه براى سعادت و خوشبختى ايران خواهد شد اعانت و كمك لازم را بنمايد و در كمال امنيت و اطمينان عقايد خودشان را در خير دولت و ملت و مصالح عامه و احتياجات مهمه قاطبه اهالى مملكت به توسط شخص اول دولت به عرض برسانند كه به صحّه مباركه موشحّ و به موقع اجرا گذارده شود. بديهى است كه به موجب اين دستخط مبارك، نظامنامه و ترتيبات اين مجلس و اسباب، تشكيل آن را مرتب و مهيا خواهيد نمود كه بعون الله تعالى مجلس افتتاح و به اصلاحات لازمه شروع شود و نيز مقرر مى فرمائيم كه سواد دستخط مبارك را اعلان و اعلام نمائيد كه تا قاطبه اهالى از نيات حسنه ما كه تماماً راجع به ترقى دولت و ملت ايران است، كماينبغى مطلع و مرفه الحال مشغول دعاگوئى باشند.
در قصر صاحبقرانيه به تاريخ ۱۴ شهر جمادى الثانيه ۱۳۲۴ هجرى- سال يازدهم سلطنت ما.»
به دستور مظفرالدينشاه، مشيرالدوله صدراعظم دعوت نامه اى به اين مضمون براى نمايندگان سياسى خارجى، نمايندگان انتخاب شده. شاهزادگان، امرا و رجال فرستاد:
«... يوم يكشنبه ۱۸ شعبان، سه ساعت به غروب مانده در عمارت گلستان افتتاح مجلس شوراى ملى خواهد شد. مستدعى است در ساعت مذكور براى درك سعادت حضور همايونى شرف حضور بهم رسانيد.»
مظفرالدينشاه با وجود ضعف فراوان و ناخوشى كه داشت شخصاً در كاخ گلستان در اطاق برليان خطابه افتتاحيه را ايراد كرد. بدين ترتيب اولين مجلس ايران رسماً مشغول كار شد و پس از نطق شاه، نمايندگان مرتضى قلى خان صنيع الدوله را به رياست مجلس انتخاب كردند.
مرحوم كسروى مى نويسد:
«... در مجلس اول، نمايندگان گرد آمده و صنيع الدوله را رئيس، وثوق الدوله را نايب رئيس يكم و امين الضرب را نايب رئيس دوم برگزيدند. چون مى بايست نظامنامه داخلى نوشته شود، كسانى از نمايندگان را براى نوشتن آن نامزد گردانيدند. در اين ميان قانون اساسى نيزنوشته مى شد، گويا مشيرالملك و مؤتمن الملك پسران صدراعظم (نصرالله خان مشيرالدوله) آن را مى نوشتند، يا بهتر بگوئيم ترجمه مى كردند.
درباره كلمه «گويا»ى مرحوم كسروى بايد اضافه كنيم كه اين امر مسلم بوده است و مرحوم پيرنيا در تدوين قانون اساسى نه تنها دست داشته بلكه ركن اعظم شمرده مى شد.
مرحوم مستوفى (در كتاب زندگانى من) مى نويسد:
«مشيرالملك و برادرش مؤتمن الملك از راه تدارك لوايح قانون اساسى و متمم آن خيلى به پيشرفت مشروطه كمك كردند. شايد اگر اين دو پسر نبودند همان آزادى طلب هاى دو آتشه هم نمى دانستند چه بايد كرد.»
در همين ايام محمدعليشاه نيز به تهران آمده بود و مشيرالدوله و پسران در ملاقات هاى با وليعهد و اعضاى مجلس قانون اساسى را كه مرحوم ميرزانصرالله خان (مشيرالدوله) در مرض موت به امضاى شاهانه رسانيده بود به امضاى محمدعليشاه مغرور و جوان نيز رسانيدند.
مرحوم كسروى در تاريخ مشروطيت مى نويسد:
«در اول ذيقعده وليعهد به تهران رسيد و از سوى آزاديخواهان و ديگران پيشواز با شكوهى به جا آمد و از سوى مجلس نمايندگانى براى گفتن خوش آمد به پيش او رفتند، چون از همان روزهاى نخست، شاه او را جانشين گردانيده خود را كنار كشيد، از اين سوى محمدعلى ميرزا هنوز خود را نيازمند پشتيبانى بهبهانى و طباطبائى مى ديد...» (ادامه دارد)
(برگرفته از كتاب تلاش آزادى- تأليف دكتر محمدابراهيم باستانى پاريزى)
|