سردار سپه به شيخ خزعل گفت: مال و جانت درامان است به يك شرط كه ايرانى باشى و چشمت به تهران باشد نه جاى ديگر... در غير اين صورت تنها مجازاتت اعدام است...
(به انگيزه هفتادمين سالگرد مرگ شيخ خزعل- ششم مردادماه ۱۳۱۵)
پيش درآمد- پس از يك سلسله جنگ و گريز بين نيروهاى نظامى و تفنگداران شيخ خزعل كه به شكست و هزيمت نيروهاى متجاسر انجاميد، سردار سپه (رضاشاه بعدى) براى ختم غائله خوزستان و خلع يد از شيخ خزعل شخصاً عازم خوزستان مى شود- روزنامه حبل المتين در مورد اين سفر تاريخى رئيس الوزراء چنين نوشته است:
«شنبه نهم مهر جمادى الاولى حضرت رئيس الوزراء با همراهان و سى نفر سواران مخصوص خودشان از رامهرمز تشريف فرماى ناصرى (۱) شدند. همراهان: آقاى اميراقتدار، وزير داخله، سردار اسعد بختيارى، وزير پست و تلگراف، اميرلشگر جنوب، قوام الملك شيرازى و بعضى ديگر بودند.
شيخ خزعل در زير چتر ويس قونسل (نايب كنسول) همسايه از محمرّه (۲) به ناصرى و به شرفيابى حضور آقاى رئيس الوزراء نائل آمد.
امير مجاهد بختيارى تلگرافى بدين مضمون به شيخ خزعل مخابره نمود:» قشون وارد رامهرمز، چون شما تسليم شديد ما هم عقب نشينى را اختيار كرديم. «
در شوشتر اهالى شهر را تزئين نموده و از امام زاده عبدالله كه خارج از دروازه شهر است طاق هاى نصرت بسته شده و بازارها را با قالى و قاليچه و بيدق هاى سبز و قرمز و سفيد زينت داده تا قلعه سلاسل (اداره قشونى) محل ورود آقاى رئيس الوزراء عموم طبقات براى استقبال به خارج شهر رفتند. نيم ساعت به ظهر حضرت رئيس الوزراء و ساير همراهان با اتومبيل ورود فرمودند. شيخ عبدالكريم پسر خزعل، شاطروار، در ركاب حضرت رئيس الوزراء دوان- شيخ خزعل از سياست عمومى به خود ترسيده، در سايه علالت (۳) گريز نموده، ورنه او نيز در ركاب رئيس الوزراء به شوشتر مى آمد.
امروز كه سه شنبه دوازدهم شهر جمادى الاولى ۱۳۴۲ (آذر ۱۳۰۳- دسامبر ۱۹۲۴ ميلادى) است، اعلاميه اى از طرف آقاى رئيس الوزراء مشعر بر عفو عمومى منتشر گرديد.
... پس از آن كه شيخ خزعل حضور آقاى رئيس الوزراء شرفيابى حاصل نموده و موفق به اخذ تأمين از معظم له مى شود مقرر مى گردد يكى از پسرهاى شيخ خزعل در ركاب آقاى رئيس الوزراء به طهران عزيمت نمايد كه در اينجا متوقف باشد (در يادداشت هاى سفر خوزستان رضاشاه آمده است: در ملاقاتى كه بين خزعل و سردار سپه رخ داد، سردارسپه به او گفت: برو مطمئن باش كه نه به مال و نه قصدى به جان و آبروى تو دارم، به هيچوجه در صدد افناى (۴) تو نيستم، به يك شرط كه من بعد خود را ايرانى بدانى و چشمت به طهران باشد نه جاى ديگر... پس اگر رويه سابق خود را ادامه بدهى تنها مجازات تو اعدام است، برو. )
از قرار مذكور مشاراليه (پسرخزعل) ملقب به» سردار لشگر «است و براى طهران حركت كرده ولى به واسطه سختى و سرماى راه در همدان چند روزى توقف نموده و امروز و فردا وارد طهران خواهد شد.
مشاراليه از طرف آقاى رئيس الوزراء به عنوان آجودان مخصوص منصوب گرديده است...
حبل المتين در شماره ديگر خود مى نويسد:
» چون سردار سپه در محمره در قصر فيليه كه مخصوص خزعل بود جاى گرفته، خزعل را طلب نمودند، پس از آن كه مدتى در آبدارخانه منتظر ماند اجازه ملاقات يافت. حضرت اشرف نگاهى به صورت او نموده فرمود: خزعل چرا ضعيف شدى؟ خزعل در جواب گفت: چون قبلاً مريض بودم و پير هم هستم از اين جهت ضعيف شده ام. سردار سپه در جواب فرمود: خير! چون هر كسى لشكركشى كند و سردار قوا شود ضعيف مى شود، شكر خداى را كه وقتى پير شدى كه دولت ايران جوان شده است.
اين كلمه چنان در خزعل اثر كرد كه به وصف درنيايد، پس از مدتى ايستادن او را مرخص نموده، وارد در آبدارخانه آمده از طباخ سردار سپه غذا خواست. طباخ هم قدرى غذا پيش آورد. خزعلى كه با ناصرالدينشاه در سر يك سفره غذا مى خورد اكنون اين غذا را آن هم در آبدارخانه ميل نمود. ناقل خبر خدايارخان سرتيپ و طباخ مخصوص حضرت اشرف كه در كربلا مشرف شده بودند مى باشند.
كليه قواى اعزامى به خوزستان فعلاً در نقاط مهمه متوقف خواهند بود و آقاى سرتيپ فضل الله خان زاهدى به سمت حكمران نظامى خوزستان انتخاب شده اند.
حضرت سردار سپه پس از دو روز توقف در فيليه به عبادان (۵) براى معاينه حال كارگران ايرانى تشريف فرما شده و روز چهارشنبه مقارن ظهر به بصره ورود و صبح يكشنبه با قطار مخصوص به قصد زيارت اماكن مقدسه حركت فرمودند.
موقعى كه شرف اندوز بصره گرديدند آقاميرزاحسين بوشهرى موقرالملك (پدر مجيد موقر) به پاس اين موفقيت ها يك فروند كشتى جنگى (شطى) تقديم دولت عليه نمود و به يادگار سفر حضرت اشرف، كشتى را «خوزستان» ناميدند.
حبل المتين باز مى نويسد:
رئيس الوزراء بعد از ختم قضيه خوزستان به سمت عتبات مقدسه بين النهرين عطف عنان و روز شنبه ۲۶ جمادى الاولى به نجف ورود نمود. شب چهارشنبه جلسه اى عبارت از رؤساى روحانى و سردار سپه براى پاره اى مذاكرات در حوم مطهر منعقد گرديد. از قرار معلوم روح مذاكرات راجع به اعاده و دعوت شاه از فرنگستان بوده است.
همچنين دو پسر والى پشتكوه (۶) در حال ورود حضرت اشرف به حرم كاظمين، به پاى سردار سپه افتاده اظهار عجز و لابه و درخواست گذشت نمودند و والى هم داماد خود را قاصد فرستاده و در كاظمين اطمينان جانى از سردار سپه خواسته و سردار سپه هم فرموده اند كه بايد به طهران بيايد. والى هم فرمان حضرت اشرف را اطاعت نموده و به طهران خواهد رفت.
مخبر رويتر از طهران خبر مى دهد كه اول جنورى ۱۹۲۵-۱۰ دى ۱۳۰۳ حضرت سردار سپه رئيس الوزراء وارد طهران گرديدند. چندى بعد اين خبر در خوزستان منتشر شد:
در اين هفته اعلانى از طرف حكومت نظامى خوزستان اشاعه يافته و رسماً انفصال خزعل را از كليه مشاغل دولتى اعلان نموده اند. اندكى بعد اين خبر در حبل المتين به چاپ رسيد:
تلگراف خصوصى از محمره ۲۱ آپريل مطابق اول ارديبهشت سال ۱۳۰۴ شمسى:
شيخ خزعل و پسرش شيخ عبدالحميد به حكم دولت گرفتار و تحت الحفظ به طهرانشان مى برند...
(برگرفته از كتاب تلاش آزادى، تأليف باستانى پاريزى- تفصيل توقيف و اعزام خزعل به تهران كه با تدبير خاص تيمسار زاهدى حاكم نظامى خوزستان انجام شد در لابلاى متون هاى قبلى آمده است. )
۱-ناصرى نام سابق شهر اهواز است.
۲-محمره نام سابق خرمشهر است.
۳- «علالت» به معناى علت مزاجى و بيمارى است.
۴-اِفنا به معناى نابودى تكيه كلام رضاشاه بود.
۵-عبادان نام پيشين آبادان است.
۶-ظاهراً مقصود اولاد حسينقلى خان ابوقداره است.