|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عمليات مشترك پليس تهران و اروميه براى دستگيرى ربايندگان پسر نوجوان
پسر ۱۶ ساله ۱۴۹ روز در چنگ گروگانگيران اسير بود
نوجوان ۱۶ ساله اى كه ۱۴۹ روز در اسارت آدم ربايان بود هفته گذشته توسط كارآگاهان پليس آگاهى تهران و اروميه از چنگ آنها رهايى يافت.
به گزارش رسيده، ظهر روز ۸ بهمن ماه سال ۸۴ در حالى كه على ۱۶ ساله كه پسر يك خانواده ثروتمند در اروميه است از مدرسه به خانه باز مى گشت توسط سه مرد ناشناس ربوده شد.
ساعتى بعد مردى با خانه على تماس گرفت و به پدرش گفت: پسرت پيش ما است، اگر او را صحيح و سالم مى خواهى بايد ۳۵۰ ميليون تومان پول نقد بپردازى.
پس از تماس مرد ناشناس پدر على كه مردى ثروتمند و صاحب يك سردخانه است بلافاصله كارآگاهان آگاهى اروميه را در جريان ماجرا قرار داد و به اين ترتيب عمليات ويژه پليس براى رديابى گروگانگيران و نجات على ۱۶ ساله آغاز شد.
چند ساعت پس از اين ماجرا مرد ناشناس بار ديگر با خانواده پسر نوجوان تماس گرفت و از پدر على خواست ۳۵۰ ميليون تومان را به يك حساب بانكى در اسپانيا واريز كند.
كارآگاهان با رديابى تلفن متوجه شدند مرد گروگانگير از تهران تماس گرفته است. به همين دليل با گرفتن نيابت قضائى از شعبه يك دادسراى عمومى اروميه به تهران آمدند و با همكارى كارآگاهان اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران تحقيقات تازه اى را براى رديابى متهمان آغاز كردند. در اين ميان مرد آدم ربا چند بار ديگر نيز با پدر على تماس گرفت و صداى ضبط شده پسر نوجوان را براى وى پخش كرد. على در اين نوار در حالى كه صدايش مضطرب بود به پدرش گفته بود: بابا پول را به عباس آقا بده تا من را آزاد كند.
كارآگاهان با تحقيق درباره صداى پخش شده على متوجه شدند صداى اين پسر روى يك موبايل ضبط شده است.
در شرايطى كه اكيپ ويژه كارآگاهان تحقيقات خود را براى دستگيرى گروگانگيران و آزادى پسر ۱۶ ساله ادامه مى دادند سرنخى از متهمان به دست نيامد تا اينكه خردادماه سال جارى در حالى كه حدود ۴ ماه از اين آدم ربايى مى گذشت و در تمام اين مدت ربايندگان پسر نوجوان با پدر وى در تماس بودند، فرد ناشناسى كه صدايش غريبه بود به پدر على تلفن كرد و مدعى شد پسرش نزد او است.
اين مرد در ادامه از پدر على خواست هرچه زودتر ۳۵۰ ميليون تومان را فراهم كند و به وى بدهد.
مرد ثروتمند كه متوجه شده بود مرد ناشناس پشت تلفن همان گروگانگيرى كه هميشه با وى تماس مى گرفته، نيست خواست تا صداى ضبط شده پسرش را براى او پخش كند اما مرد ناشناس از اين كار طفره رفت.
كارآگاهان زمانى كه در جريان اين موضوع قرار گرفتند به اين تماس تلفنى مظنون و با پيگيرى هاى خود متوجه شدند مرد غريبه هوشنگ نام دارد و از آشنايان خانواده على است.
با افشاى اين موضوع پليس روز ۱۳ خردادماه در يك عمليات ضربتى به خانه هوشنگ واقع در خيابان كارگر شمالى تهران رفت و وى را دستگير كرد.
هوشنگ پس از انتقال به پليس آگاهى ربودن پسر ۱۶ ساله را انكار كرد و گفت: من در اين گروگانگيرى هيچ نقشى ندارم و فقط زمانى كه فهميدم على ربوده شده و آدم ربايان ۳۵۰ ميليون تومان پول خواسته اند تصميم گرفتم از شرايط موجود استفاده كنم و با معرفى خودم به جاى فرد گروگانگير اين پول را از پدر على بگيرم.
كارآگاهان كه اين بار نيز براى نجات پسر نوجوان از چنگ گروگانگيران با بن بست مواجه شده بودند بار ديگر تحقيقات خود را پى گرفتند و در حالى كه زمان زيادى از ربوده شدن على مى گذشت و آدم ربايان همچنان براى تحويل گرفتن پول درخواستى خود اصرار داشتند، پليس متوجه شد تمامى تماس هاى اخير مرد آدم ربا از تلفن هاى همگانى در جاده مخصوص كرج انجام شده است.
با افشاى اين موضوع كارآگاهان كه اطمينان داشتند متهم باز هم به پدر على تلفن مى كند باجه هاى تلفن منطقه مورد نظر را تحت پوشش نامحسوس قرار دادند.
در شرايطى كه پليس تمامى توان خود را روى كنترل تلفن هاى همگانى متمركز كرده بود سرانجام عمليات ويژه مأموران نتيجه داد و آنها هفته گذشته در حالى كه ۱۴۹ روز از ربوده شدن على مى گذشت موفق شدند يكى از متهمان را شناسايى و دستگير كنند.
اين متهم كه نادر نام دارد هفته پيش به يك باجه تلفن همگانى واقع در پشت كارخانه ارج در جاده مخصوص كرج رفته بود تا بار ديگر با پدر على تماس بگيرد. در اين ميان كارآگاهان كه از قبل در كمين نشسته بودند در يك عمليات ضربتى وى را به دام انداختند.
اين متهم پس از دستگيرى به جرم خود اعتراف كرد و گفت: خواهرزاده من به نام ميثم كه در اروميه زندگى مى كند على را ربوده است.
نادر به پليس گفت: من راننده پيمانى يك سازمان دولتى در تهران هستم و درآمد چندانى ندارم. چند ماه پيش ميثم به من گفت پدر على مرد ثروتمندى است و به وى بدهكار است اما بدهى اش را نمى دهد و او مى خواهد براى گرفتن پول خود پسرش را بربايد. او سپس از من خواست در اين ماجرا به وى كمك كنم. من نيز قبول كردم.
اين متهم ادامه داد: پس از آنكه ميثم پسر ۱۶ ساله را در اروميه ربود من از تهران با پدر على تماس گرفتم و از وى پول خواستم در واقع من مى خواستم با تماس تلفنى از تهران مسير تحقيقات را منحرف كنم. اكنون نيز على در خانه خواهرزاده ام زندانى است.
پس از اعترافات اين متهم بلافاصله پليس اروميه در جريان ماجرا قرار گرفت و مأموران ظهر همان روز با طرح ريزى يك عمليات ويژه به خانه ميثم رفتند و وى را دستگير كردند.
آنها در بازرسى از خانه مرد گروگانگير نوجوان ۱۶ ساله را در حالى كه دست وپايش با زنجير بسته شده بود پيدا و وى را آزاد كردند.
عشق جنون آميز زن جوان او را به استقبال مرگ برد؛
سناريوى مرگ سودابه در خانه زن رمال كليد خورد
مردى كه با تحريك يك رمال همسرش را طلاق داده بود وقتى متوجه رابطه او با شريكش شد، زن جوان و جنين ۶ ماهه اش را به قتل رساند.
به گزارش رسيده، ۸ بهمن ماه سال ۸۳ مردى به مأموران پليس شهريار مراجعه كرد و گفت: همسرم سودابه به طرز مشكوكى گم شده است. مأموران بلافاصله پس از شنيدن اظهارات اين مرد تحقيقات خود را براى پيدا كردن زن جوان آغاز كردند و در نخستين گام عباس شوهر سودابه را براى به دست آوردن سرنخى مورد تحقيق قرار دادند.
اين مرد گفت: من و سودابه ۵ سال پيش با هم ازدواج كرديم و زندگى بسيار خوبى داشتيم، اما بعد از مدتى متوجه شديم نمى توانيم صاحب فرزند شويم. هر دو بسيار دوست داشتيم كه سكوت زندگى ما شكسته شود، براى اينكه راهى براى بچه دار شدن پيدا كنيم پيش پزشك رفتيم، ميليون ها تومان پول خرج كرديم و هر دوى ما تحت عمل جراحى قرار گرفتيم اما فايده اى نداشت. پزشكان مى گفتند، من مشكل دارم و درمان نابارورى مرد بسيار سخت است، وقتى فهميديم از دست پزشكان كارى بر نمى آيد، به ناچار پيش يك رمال رفتيم. همه از كارش تعريف مى كردند و مى گفتند او مى تواند مشكل مان را حل كند. زن رمال يك بار براى من دعا نوشت و يك بار هم براى همسرم، بعد گفت شما بايد به صورت موقتى از هم جدا شويد و مدتى جدا از هم باشيد تا اين دعاها اثر كند.
عباس ادامه داد: من و همسرم به توصيه زن رمال طلاق توافقى گرفتيم، اما بخاطر علاقه زيادى كه به هم داشتيم، با هم در رفت و آمد بوديم تا اينكه روز حادثه متوجه شدم همسرم نيست. هر جايى كه فكر مى كردم رفته باشد سر زدم اما هيچ خبرى از او نبود.
در حالى كه تحقيقات پليس براى روشن شدن سرنوشت سودابه زن ۲۷ ساله آغاز شده بود، مأموران گشت نيروى انتظامى، جسد زن جوانى را كه آثار خفگى در گردنش مشهود بود، در بيابان هاى اطراف مشكين دشت پيدا كردند و جسد براى مشخص شدن علت مرگ و هويت دقيق اين زن به پزشكى قانونى انتقال يافت. در اين ميان با توجه به مشخصاتى كه عباس از همسرش به مأموران داده بود، پليس او را براى شناسايى جسد به پزشكى قانونى دعوت كرد و مرد جوان پس از ديدن جسد گفت: جسد متعلق به همسرم سودابه است اما نمى دانم چه اتفاقى برايش افتاده است.
با افشاى هويت مقتوله، كارآگاهان فاش كردند سودابه با جسمى نرم و قابل انعطاف به قتل رسيده و بعد داخل پتويى پيچيده و به مشكين دشت انتقال داده شده است. آنها با توجه به نحوه قتل احتمال دادند فردى كه سودابه را به قتل رسانده با وى آشنا بوده است.
در شرايطى كه كاوش هاى پليس پيرامون اين پرونده ادامه داشت نتايج به دست آمده از تحقيقات متخصصان پزشكى قانونى راز مرگ دلخراش زن جوان را فاش كرد. متخصصان پس از بر رسى جسد اعلام كردند، سر سودابه ابتدا با جسم سختى برخورد كرده و بر اثر اين برخورد وى به حالت بيهوشى درآمده است و سپس عامل يا عاملان جنايت با جسمى قابل انعطاف وى را خفه كرده اند.
پزشكى قانونى همچنين اعلام كرد بررسى ها نشان داده سودابه جنينى ۶ ماهه در شكم داشته كه او هم بر اثر مرگ مادر فوت شده است.
پزشكى قانونى در حالى از باردار بودن مقتوله خبر داد كه به گفته عباس شوهر سابق سودابه، اين زن و شوهر بخاطر بچه دار نشدن از هم جدا شده بودند. اين موضوع ظن پليس را نسبت به عباس برانگيخت و مأموران او را براى بازجوئى هاى بيشتر دستگير كردند. عباس ابتدا منكر هرگونه اطلاعى از علت قتل همسر سابقش شد، اما وقتى در برابر ادله پليس قرار گرفت لب به اعتراف گشود. او گفت: من سودابه را كشتم. 6 ماه پيش وقتى به پيشنهاد زن رمال از هم جدا شديم، بخاطر علاقه زيادى كه به سودابه داشتم نتوانستم دورى اش را تحمل كنم و ما همديگر را هر روز مى ديديم و در واقع در خانه من زندگى مى كرديم. تا اينكه روز حادثه سودابه به من گفت باردار است. من تعجب كردم و از او خواستم موضوع را برايم توضيح دهد. سودابه گفت: شريك من سعيد، او را مورد تجاوز قرار داده است. از اين موضوع خيلى ناراحت بودم و فكر مى كردم بايد انتقام بگيرم. به سودابه گفتم با سعيد تماس بگير و او را به خانه ما بكشان تا به قتل برسانمش، اما او قبول نكرد و گفت: ما از هم جدا شده ايم و او مى خواهد با سعيد ازدواج كند. بخاطر اين مسأله بين ما درگيرى به وجود آمد، من با مشت ضربه اى به سودابه زدم و سرش
به ديوار برخورد كرد و به زمين افتاد، بعد روسرى اش را برداشتم و دور گردنش پيچيدم و او را خفه كردم. سپس جسد سودابه را لاى پتويى پيچيدم و از شهريار به اطراف خانه سعيد در مشكين دشت بردم و در آنجا رها كردم تا با اين كار انتقامم را از سعيد و سودابه گرفته باشم.
وقتى جسد را در نزديكى خانه سعيد رها كردم، به سراغ او رفتم و گفتم سودابه گم شده است. سپس از او خواستم براى پيدا كردن همسر سابقم كمكم كند. براى همين با هم به كلانترى رفتيم و موضوع را اطلاع داديم.
ماموران در ادامه بررسى هاى خود، سعيد را مورد بازجوئى قرار دادند. او گفت: بعد از اينكه سودابه و عباس از هم جدا شدند، يك روز سودابه با من تماس گرفت و گفت دچار حادثه شده و در بيمارستان است و به پول احتياج دارد. من فكر مى كردم او ديگر با شوهر سابقش رابطه اى ندارد و از آنجايى كه من و عباس شريك بوديم بخاطر رفاقت قديمى مان براى سودابه مبلغى پول به بيمارستان بردم. در آنجا متوجه شدم دستش آسيب ديده است. پرستاران دستش را بخيه كردند و من او را به خانه اش رساندم، سودابه با اصرار زياد از من خواست در خانه اش بمانم. بعد برگه طلاق را به من نشان داد و گفت از آنجايى كه دلش مى خواسته بچه دار شود اما بخاطر بيمارى عباس نتوانسته از او جدا شده است. بعد نسبت به من ابراز علاقه كرد و گفت دوست دارد با من ازدواج كند. از آن به بعد رابطه ما زياد شد. تا اينكه يك روز سودابه به من گفت باردار شده، او خيلى خوشحال بود. ما تصميم گرفتيم با هم ازدواج كنيم. سودابه گفت ماجرا را براى شوهر سابقش خواهد گفت تا آنها ديگر ارتباطى با هم نداشته باشند. بعد از آن ديگر سودابه را نديدم. تا اينكه عباس به خانه ما آمد و خبر گم شدن وى را داد.
اين مرد افزود: سودابه به من گفته بود علاقه اى به عباس ندارد اما از آنجايى كه دليلى قانع كننده نداشت تا براى درخواست طلاق به دادگاه ارائه دهد به سراغ يك رمال رفته و به او مبلغى پول داده بود تا به عباس بگويد چاره كار براى بچه دار شدن آنها طلاق موقتى است، وقتى زن رمال موفق شده بود عباس را به جدايى راضى كند، سودابه به سراغ من آمد و از من تقاضاى ازدواج كرد.
با مشخص شدن ماجرا و تكميل پرونده، كيفرخواست عليه عباس به اتهام قتل عمدى سودابه و جنين ۶ ماهه اش صادر شد و اين مرد ۲۹ ساله بزودى در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه مى شود.
پليس به كلاهبردارى هاى مرد هزار چهره پايان داد
مرد هزارچهره اى كه خود را با عناوين مختلف معرفى و از اين طريق اقدام به كلاهبردارى مى كرد، دستگير شد.
به گزارش رسيده، تحقيقات براى دستگيرى اين متهم زمانى آغاز شد كه مردى با مراجعه نزد پليس عليه وى شكايت كرد و گفت: من راننده آژانس هستم و روز ۱۹ تيرماه مردى را كه ظاهرى موجه داشت به عنوان مسافر سوار خودروام كردم. او در طول مسير سر صحبت را با من باز كرد و گفت از مسئولان قوه قضائيه و فردى بانفوذ است و مى تواند برايم يك كاميون به قيمت بسيار ارزان بخرد.
مرد شاكى ادامه داد: آن مرد به من گفت قرار است قوه قضائيه بزودى مزايده اى براى فروش ماشين هاى مصادره اى برگزار كند و او مى تواند كارى كند كه من با پرداخت سه ميليون تومان در اين مزايده برنده و صاحب كاميون شوم. او سپس يك برگه شركت در مزايده را نيز به من داد. من كه از شنيدن حرف هاى اين مرد بشدت خوشحال شده بودم و احساس مى كردم شانس به من رو كرده است بدون هيچ تحقيق و پرس وجويى حرف هايش را قبول كردم و سرانجام او به من گفت براى انجام كارهايش به خودرو نياز دارد. من نيز پذيرفتم ماشينم را براى ساعاتى به او قرض بدهم اما آن مرد پس از گرفتن خودروام فرارى شد و ديگر آن را برايم پس نياورد.
پس از طرح شكايت از سوى راننده آژانس، پليس تحقيقات خود را براى شناسايى مرد كلاهبردار آغاز كرد و بررسى ها در اين زمينه ادامه داشت تا اينكه سرانجام متهم ۳۶ ساله كه عليرضا نام دارد در حالى كه سوار بر خودرواش بود در اراك دستگير شد و مأموران در بازرسى از منزل وى چند دست لباس نهادهاى مختلف و احكامى كه طى آن عليرضا به عنوان مسوول عاليرتبه در ارگان هاى مختلف نظامى و امنيتى منصوب شده بود، كشف كردند.
به اين ترتيب مرد جوان به تهران منتقل شد و از سوى پليس تحت بازجوئى قرار گرفت.
وى گفت: من سه فقره سابقه كلاهبردارى و جعل عنوان دارم و همچنين از سوى دادگاه انقلاب نيز به جرم خريد و فروش مواد مخدر تحت تعقيب هستم.
عليرضا افزود: من خودم را به عنوان فردى صاحب نفوذ در قوه قضائيه و ساير نهادها و ارگان ها معرفى و از افراد خوش خيال كلاهبردارى مى كردم.
بنا بر اين گزارش هم اكنون تحقيقات از اين كلاهبردار ادامه دارد.
|
|
|
|
|
توريست هاى قلابى ۱۱ بار كلاهبردارى كردند
مردان بدل اندازى كه در پوشش مسافران خارجى، اسكناس هاى بى ارزش كشورهاى خارجى را به جاى يورو و دلار به خريداران طمعكار مى فروختند، دستگير شدند.
مرد جوانى روز ۲۶ تير ماه سال جارى، به كلانترى ۱۱۹ «مهرآباد جنوبى» مراجعه و عليه چند مسافر خارجى اعلام شكايت كرد.
به اين ترتيب مأموران كلانترى وارد عمل شدند و در حالى تحقيقات پليسى در اين باره آغاز شد كه از طريق اظهارات مالباخته، پى بردند زمانى كه شاكى در مسير فرودگاه مهرآباد به سمت ميدان آزادى سوار خودرو شخصى شده است، با دو مسافر خارجى مواجه شده كه براى تبديل پول خارجى به اسكناس ايرانى بشدت عجله داشته اند، از اين رو با طرح پيشنهاد از سوى آنها مبنى بر اينكه در صورت تعويض پول به ريال، مبلغى عايد او خواهد شد، طمع مرد جوان را برانگيخته و بدين ترتيب شاكى نيز براى به دست آوردن دلار، ۱۵۰ هزار تومان وجه نقد پرداخته كه پس از مراجعه به صرافى متوجه شده اين افراد از وى كلاهبردارى كرده اند.
در حالى كه تلاش پليس در خصوص شناسايى متهمان كه به نظر مى رسيد، از افراد سابقه دار بوده اند، ادامه داشت، مالباخته يك روز پس از شكايت، متهمان را در ميدان آزادى مشاهده كرد و به اين ترتيب در جريان درگيرى با آنها موفق شد، شماره پلاك خودرو پيكانى كه سوار آن بودند، را يادداشت كند.
با اعلام موضوع به پليس و رديابى نامحسوس پلاك خودرو، ردپاى متهمان در كيلومتر ۵ جاده قديم كرج شناسايى شد.
ماموران تجسس كلانترى «مهرآباد جنوبى» وارد عمل شدند و سه متهم به نامهاى «رحيم» ۱۸ ساله، «فريبرز» ۲۲ ساله و «على» ۲۳ ساله را دستگير كرده و با انتقال آنها به كلانترى مشخص شد: «رحيم»، خودرو را از فردى به نام «بيژن» ۴۴ ساله كرايه كرده و به ازاى هر روز، مبلغ ۱۰ هزار تومان به «بيژن» پرداخت مى كرده است.
همچنين در ادامه تحقيقات در خصوص اين پرونده با دستگيرى «بيژن» مشخص شد طراح اصلى اقدامات مجرمانه اعضاى باند، «رحيم» ۱۸ ساله بوده كه با بهره گيرى از سياه بازى دو همدستش، مسافران ناآگاه را به دام انداخته است.
بر اساس اين گزارش متهمان تاكنون به ۱۱ فقره ارتكاب جرم اعتراف و جهت تحقيقات بيشتر در اختيار پايگاه هشتم پليس آگاهى تهران قرار گرفته است.
گره تازه در جنايتى كه بخاطر يك زن به وقوع پيوست
پرونده مردى كه متهم است همسر سابق زن صيغه اى اش را به قتل رسانده است با اظهارات مرد عاقد در دادگاه پيچيده تر شد.
به گزارش رسيده، فرودين ماه سال ۸۴ مسوولان حراست بيمارستانى در پاكدشت به پليس خبر دادند مرد جوانى به نام مهدى كه بر اثر ضربه چاقو زخمى شده بود در اين بيمارستان فوت كرده است. پس از اعلام اين گزارش مأموران تحقيقات خود را شروع كردند و بررسى هاى اوليه نشان داد، مقتول توسط راننده يك مينى بوس به بيمارستان منتقل، اما مرد راننده به بهانه خريد دارو از بيمارستان خارج شده و ديگر بازنگشته است.
ماموران در ادامه خانواده مهدى مقتول را تحت بازجوئى قرار دادند. آنها گفتند، پسرمان با فردى به نام قربان دوست بود و قربان از ميان آشنايان تنها كسى است كه مينى بوس قرمز رنگ دارد. در حالى كه مأموران تحقيقات خود را براى دستگيرى قربان آغاز كرده بودند، اين مرد خود را به پليس معرفى كرد و گفت: اوايل اسفند ۸۳ با زنى به نام گلرخ آشنا شدم و به صورت صيغه اى با او ازدواج كردم. شب حادثه در حال برگشت از خانه پدر همسر اولم بودم كه به خانه گلرخ رسيدم و ديدم نور تلويزيون از پنجره مشخص است. وارد خانه شدم. در آپارتمان را زدم. مادر گلرخ در را باز كرد اما مانع ورود من به خانه شد. او گفت: پسرش در خانه است و چون او از ازدواج گلرخ خبر ندارد بهتر است من از آنجا بروم. از كنار در كه نگاه كردم متوجه حركات مشكوك گلرخ شدم و به زور وارد خانه شدم و ديدم مهدى آنجاست. او شوهر صيغه اى سابق گلرخ بود و به ديدنش آمده بود و حالت آنها نشان مى داد قصد انجام كار غيراخلاقى دارند. براى همين به طرف گلرخ حمله كردم و او را كتك زدم. در همين حين مهدى وارد دعوا شد و خواست مرا بزند. من هم چاقويى را كه روى ميز آشپزخانه بود برداشتم و يك ضربه به سينه مهدى زدم. پس از اعترافات قربان پرونده وى به دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع شد و وى طى دو جلسه محاكمه خود گفت: گلرخ به من گفته بود هيچ رابطه اى با مهدى ندارد و صيغه نامه آنها فسخ شده است.
پس از ۲ جلسه محاكمه، قاضى عزيز محمدى و ۴ مستشارش عاقدى را كه گلرخ و قربان را به صيغه هم درآورده بود براى اداى توضيحات به دادگاه دعوت كردند. اين مرد در ابتدا گفت: ۲۵ روز قبل از اينكه گلرخ و قربان را به عقد موقت هم در آورم، مهدى و گلرخ را به صيغه هم در آورده بودم اما بعد از ۲۵ روز گلرخ با قربان به سراغم آمدند و خواستند تا من خطبه بخوانم. به گلرخ گفتم تو را تا يك سال صيغه مهدى كرده ام و همسرش هستى و نمى توانم تو را به عقد كس ديگرى درآورم. اما گلرخ گفت: مهدى به ژاپن رفته و صيغه نامه را هم پاره كرده است. به همين خاطر راضى شدم آنها را به عقد هم در آورم. من ۲ ماه قبل از ادعاى گلرخ و قربان يعنى در دى ماه آنها را عقد موقت كرده بودم و آن موقع هنوز مهدى صيغه را فسخ نكرده و گلرخ در عقد او بود و اين زن به من دروغ گفته بود.
اين مرد افزود: ۲۳ روز بعد از اينكه مهدى به قتل رسيد مادر و دايى قربان به سراغ من آمدند و گفتند نامه اى بده كه گلرخ و قربان صيغه هم هستند، اما چون قبلا صيغه نامه را به آنها داده بودم قبول نكردم. همان زمان بود كه متوجه شدم مهدى به قتل رسيده است. پس از اظهارات مرد عاقد گلرخ همسر صيغه اى قربان براى اداى توضيحات در جايگاه قرار گرفت. او گفت: من سالها پيش از شوهرم جدا شدم و براى اينكه بتوانم گذران زندگى كنم به صورت صيغه اى به عقد مردان در مى آمدم. مدتى بود كه از صيغه مردى در آمده بودم و چند مرد كه از دوستان مهدى بودند به سراغم آمدند و گفتند مهدى تو را دوست دارد و از اينكه تو چنين زندگى اى دارى ناراحت است و قصد دارد با تو ازدواج كند. چند روز بعد به مغازه يكى از دوستان مهدى رفتم و او را در آنجا ديدم. من و مهدى تصميم گرفتيم با هم به مدت يك سال ازدواج كنيم. مهدى به من گفته بود، خانواده اش قصد دارند دختر خاله اش را به عقد او درآورند اما او راضى به اين ازدواج نيست و مى خواهد با من ازدواج كند.
مهدى ماهى يك بار به من سر مى زد و به من ۱۰ هزار تومان پول مى داد. اما بعد از مدتى رهايم كرد و بهمن ماه بود كه آمد و گفت: با دخترخاله اش ازدواج كرده. بعد صيغه نامه را از من گرفت و پاره كرد. او گفت اگر اين صيغه نامه وجود داشته باشد برايش دردسرساز خواهد شد.
اين زن ادامه داد: مهدى پس از آن ديگر به سراغم نيامد. من هم فكر مى كردم او واقعاً به خارج رفته و با دختر خاله اش ازدواج كرده است. به همين خاطر بود كه اسفندماه به عقد موقت قربان درآمدم. تا اينكه شب حادثه مهدى حدود ساعت ۱۱ شب به خانه ما آمد. او براى تبريك سال نو آمده بود. دقايقى بعد قربان هم آمد. من مى دانستم اگر قربان او را ببيند عصبانى مى شود. از مادرم خواستم تا بگويد برادرم در خانه است. اما قربان به زور وارد شد. او وقتى ديد مهدى در خانه است عصبانى شد و من را كتك زد. مهدى به او اعتراض كرد. قربان هم چاقو را برداشت و يك ضربه به وى زد. سپس قربان در جايگاه قرار گرفت و گفت: تمام حرف هاى گلرخ را قبول دارم. اسفندماه به عقد موقت هم درآمديم و آن موقع گلرخ در عقد مهدى نبود و مرد عاقد در دفتر ثبتش تاريخ عقد را دارد اما نمى دانم چرا ارائه نمى دهد.
پس از اظهارات متهم، ۵ قاضى شعبه ۷۱ مرد عاقد را به جايگاه احضار كردند و خواستند تا مدارك و دفتر ثبت خود را به دادگاه ارائه دهد. اما اين مرد گفت: من اين مدارك را دور ريخته ام و هيچ چيزى براى ارائه ندارم.
پلاك پرايد مشكى رنگ سارقان مسلح را به بن بست كشاند
تعقيب و گريز پرالتهاب پليس براى شكار قاتلان جوان طلافروش
سارقان مسلحى كه با قتل يك طلافروش در بومهن قصد دستبرد به مغازه وى را داشتند در جريان عمليات تعقيب و گريز پليس دستگير شدند.
به گزارش مركز اطلاع رسانى نيروى انتظامى استان تهران اين سارقان كه دو مرد و يك زن هستند پس از دستگيرى به جرم خود و طراحى نقشه سرقت از چند طلافروشى ديگر اقرار كردند.
قتل مرد طلافروش
حدود ساعت ۱۵ و ۱۵ دقيقه روز يكشنبه ۲۵ تيرماه فردى با پليس ۱۱۰ تماس گرفت و از قتل يك طلافروش جوان در بومهن خبر داد.
پس از اين تماس، اكيپ ويژه اى از كارآگاهان در جواهرفروشى امين محل جنايت حاضر شدند و دريافتند جوان ۲۵ ساله اى به نام مجتبى كه پسر صاحب طلافروشى است با شليك دو گلوله به قتل رسيده و شاگرد مغازه نيز مجروح شده است.
به اين ترتيب با انتقال پيكر نيمه جان جوان مجروح به بيمارستان تحقيقات ويژه پليس آغاز شد و كارآگاهان با بازجوئى از شاهدان عينى دريافتند در زمان حادثه يك خودروى پرايد مشكى رنگ كه دو مرد و يك زن سرنشين آن بودند مقابل طلافروشى امين توقف كرد و يكى از مردان به همراه زنى جوان وارد جواهرفروشى شدند و دقايقى بعد صداى شليك گلوله برخاست و سارقان مسلح سوار بر خودروى خود بلافاصله پا به فرار گذاشتند.
كارآگاهان در ادامه با كمك شاهدان اين جنايت توانستند شماره پلاك خودروى مهاجمان مسلح را به دست آورند.
با اعلام شماره پلاك پرايد مشكى رنگ به پليس سراسر كشور تحقيقات گسترده و همه جانبه اى براى دستگيرى سه مرد و زن ناشناس آغاز شد.
تعقيب و گريز
در شرايطى كه تحقيقات براى به دام انداختن قاتلان جوان ۲۵ ساله ادامه داشت ساعت ۱۸ روز سه شنبه گذشته مأموران كلانترى ۲۹ مشكين دشت كه مشغول گشتزنى در محدوده استحفاظى خود بودند به يك پرايد مشكى رنگ كه سه مرد و زن سرنشين آن بودند مظنون شدند و پس از بررسى شماره پلاك خودرو دريافتند با اين ماشين دو روز پيش به يك طلافروشى در بومهن حمله شده است.
ماموران پس از پى بردن به اين موضوع به راننده پرايد دستور ايست دادند اما اين مرد پس از مشاهده پليس سرعت خود را افزايش داد و درصدد فرار برآمد.
به اين ترتيب عمليات تعقيب و گريز پليس با مظنونان فرارى آغاز شد و دقايقى بعد خودروى پرايد كنار يك پارك توقف كرد و سرنشينان آن از ماشين پياده شدند و در حالى كه بسرعت مى دويدند داخل پارك رفتند.
با وارد شدن مظنونان به پارك مأموران به تعقيب آنها ادامه و بار ديگر به آنان دستور ايست دادند اما زمانى كه متوجه شدند سه مرد و زن فرارى قصد تسليم شدن ندارند چند تير هوايى شليك و سرانجام آنها را دستگير كردند.
اعتراف به قتل
پس از دستگيرى اين سه مظنون مأموران به بازرسى از خودروى آنها پرداختند و يك قبضه سلاح كمرى، سلاح خفه كن، ۴ تير فشنگ جنگى، كلاه گيس، نقاب پارچه يى، يك بطرى حاوى مواد شيميايى و يك قبضه چاقو پيدا كردند.
در نهايت افراد دستگير شده كه «يوسف گ» ۳۶ ساله، «مجتبى الف» ۲۵ ساله و «مريم ق» ۲۶ ساله نام دارند در اختيار كارآگاهان اداره يكم پليس آگاهى كرج قرار گرفتند و بازجوئى ها از آنان آغاز شد.
سه متهم هنگامى كه در برابر پليس قرار گرفتند به جنايت در طلافروشى امين اقرار كردند.
مجتبى در اعترافات خود گفت: من طلافروشى امين را از قبل شناسايى كرده بودم و روز حادثه براى سرقت به آنجا رفتيم. وقتى به مقابل جواهر فروشى رسيديم يوسف داخل خودرو ماند و من و مريم وارد مغازه شديم و بلافاصله سلاح خود را به سوى دو فروشنده نشانه گرفتيم و با تهديد از آنها خواستيم طلا و جواهرات را داخل يك كيسه بريزند و به ما بدهند.
اين سارق مسلح ادامه داد: در حالى كه ما تصور مى كرديم فروشندگان تسليم مى شوند آنها ناگهان شروع به داد و فرياد كردند و براى همين سه گلوله شليك كرديم كه يكى از آنها جان باخت، سپس در حالى كه بشدت ترسيده بوديم سوار ماشين شديم و بسرعت فرار كرديم.
سرقت هاى ناموفق
در ادامه بازجوئى هاى ويژه يوسف كه سردستگى باند را به عهده داشت اعترافات همدستش را تأييد كرد و گفت: من و مجتبى در زندان با هم آشنا شديم و من حدود ۷ ماه پيش پس از آنكه آزاد شدم به سراغ او رفتم، مجتبى و مريم در يك پارك چادر زده بودند و با هم زندگى مى كردند. من وقتى آنها را پيدا كردم با كمك اين دو باند سرقت مسلحانه تشكيل دادم.
وى افزود: حدود يك ماه و نيم پيش ما يك نيسان و يك پرايد سفيد رنگ از تهران سرقت كرديم و راهى گلپايگان شديم و در آنجا با شناسايى يك جواهرفروشى نقشه سرقت را طراحى كرديم. روز حادثه به مقابل طلافروشى رفتيم و نيسان را طورى پارك كرديم كه جلوى مغازه را بگيرد و عابران از بيرون نتوانند داخل آن را ببينند سپس من داخل پرايد نشستم و مجتبى و مريم داخل جواهرفروشى رفتند و مجتبى ابتدا با يك چكش آهنى به سر مرد مغازه دار كوبيد اما او بيهوش نشد و شروع به داد و فرياد كرد براى همين بدون اينكه موفق به سرقت شويم با جا گذاشتن نيسان سوار بر پرايد سفيد رنگ از آنجا فرارى شديم و به تهران آمديم و ماشين را نيز در خيابان رها كرديم.
يوسف ادامه داد: پس از ناكام ماندن در اين سرقت تصميم گرفتيم يك سلاح تهيه و نقشه هاى خود را به صورت مسلحانه اجرا كنيم براى همين حدود ۱۰ روز پيش به كرمانشاه رفتيم و يك سلاح كمرى خريديم و پس از آنكه دوباره به تهران بازگشتيم پرايد مشكى رنگ را دزديديم و روز بعد به جواهرفروشى امين در بومهن رفتيم اما در آنجا نيز پس از قتل مرد طلافروش در انجام سرقت ناكام مانديم.
اين سارق مسلح افزود: اين بار يك طلافروشى در كرج را براى دزدى انتخاب كرديم و قصد داشتيم به آنجا دستبرد بزنيم كه پيش از اجراى نقشه مان دستگير شديم.
پس از اعترافات اين متهمان آنها روانه بازداشتگاه شدند و هم اكنون تحقيقات پليس براى افشاى جرايم احتمالى اعضاى اين باند سرقت مسلحانه ادامه دارد.
شبكه حرفه اى جعل اسناد دولتى متلاشى شد
اعضاى يك باند جعل اسناد و مدارك دولتى كه در غرب تهران فعاليت مى كردند با تلاش مأموران كلانترى ۱۳۸ جنت آباد دستگير شدند.
به گزارش مركز اطلاع رسانى نيروى انتظامى تهران بزرگ روز ۱۳ تيرماه امسال مأموران كلانترى ۱۳۸ جنت آباد هنگام گشت در محدوده استحفاظى خود به مردى مظنون شدند ولى هنگامى كه قصد بازرسى بدنى از او را داشتند وى با جوسازى و ايجاد سروصدا مانع كار مأموران شد و مأموران مجبور شدند وى را به كلانترى منتقل كنند. در نهايت سه جلد شناسنامه، دو كارت گواهينامه راهنمايى ورانندگى جعلى و با اسامى مختلف از وى كشف شد.
اين مرد در بازجوئى ها مدعى شد كه وى هيچ اطلاعى از نحوه تهيه مدارك جعلى ندارد و فقط به عنوان رابط براى شخصى به نام مسعود كار مى كند.
با توجه به اطلاعاتى كه اين مرد از مسعود به پليس داد مأموران به خانه مسعود رفتند, اما در بازرسى از خانه وى هيچ مدرك يا مورد مشكوكى پيدا نشد. با اين حال از آنجا كه كارآگاهان مطمئن بودند اعمال مجرمانه اى ازسوى مسعود در حال انجام است، وى را تحت نظر گرفتند و بالاخره معلوم شد اين متهم يك دفتر كار غيرقانونى و بدون مجوز در طبقه هشتم يك مجتمع واقع در بلوار آيت الله كاشانى راه اندازى كرده و از ۸ ماه قبل به همراه پنج نفر ديگر در اين دفتر كارهاى غيرقانونى انجام مى دهد.
سرانجام دو روز قبل مأموران كلانترى به اين دفتر رفتند و مسعود را به همراه پنج تن از همدستانش به نام هاى حميدرضا، محمدرضا، مرتضى، سهيل و احمد دستگير كردند. همچنين در بازرسى از اين محل تعداد زيادى اوراق جعلى از جمله گواهينامه، مدارك تحصيلى، پروانه كسب، كارت پايان خدمت و چند نرم افزار گرافيكى به همراه سه دستگاه كيس كامپيوتر پيدا شد.
مسعود در بازجوئى ها به اعمال مجرمانه خود اعتراف كرد و بدين ترتيب همه متهمان با صدور قرار بازداشت شدند.
|
|
|
|
|
مرگ مرموز زن جوان در كارواش
پليس جنايى تهران تحقيقات خود را براى افشاى راز مرگ زن جوانى كه پيكر نيمه جانش در يك خودروى پرايد كشف شده بود، آغاز كرد. به گزارش رسيده، روز پنجشنبه هفته گذشته كارگران يك كارواش كه در گاراژى در منطقه كيانشهر واقع است با پليس تماس گرفته و اعلام كردند خودروى پرايدى با دو سرنشين زن و مرد در حالى كه هر دو بى هوش هستند داخل گاراژ پيدا شده است.
ماموران پس از اطلاع از اين ماجرا به گاراژ رفتند و در بررسى هاى اوليه متوجه شدند مرد بيهوش جوان ۲۵ ساله اى به نام توحيد و فرزند صاحب گاراژ است. همچنين مشخص شد زنى كه پيكر نيمه جانش در پرايد كشف شده نيز مريم نام دارد.
با افشاى هويت اين زن و مرد آنها به بيمارستان انتقال يافته و تلاش پزشكان براى نجات اين دو آغاز شد اما مريم به علت نامعلومى جان خود را از دست داد. پس از مرگ زن جوان تحقيقات پليس وارد مرحله تازه اى شد و مأموران بعد از آنكه توحيد بهبودى نسبى يافت وى را تحت بازجوئى قرار دادند. مرد جوان در اظهاراتش گفت: حدود ۴۵ روز پيش در حالى كه در خيابان مسافر كشى مى كردم بطور اتفاقى مريم را سوار خودروام كردم و ما با هم دوست شديم و رابطه مان ادامه يافت.
توحيد افزود: من با همسرم اختلاف داشتم و مريم كه او نيز متاهل بود قرار بود بين من و زنم آشتى برقرار كند، شب حادثه نيز براى اينكه بيشتر در اين باره با هم صحبت كنيم با پرايد من به گاراژ رفتيم اما گاز كولر ما را گرفت و بيهوش شديم.
دستگيرى مرد مسلحى كه زن كارمند را تهديد كرده بود
پسر جوانى كه با يك سلاح گرم به بانك رفاه رفته و يكى از كارمندان زن بانك را تهديد كرده بود يك ماه بعد از اين ماجرا توسط پليس دستگير شد. به گزارش رسيده، بعدازظهر روز ۲۶ تيرماه كارمندان شعبه اميرآباد شمالى بانك رفاه كارگران با پليس ۱۱۰ تماس گرفتند و اعلام كردند كه يك سارق مسلح به بانك حمله كرده است. وقتى مأموران پليس به بانك رفتند، جوانى با موهاى بلند در حالى كه با رئيس بانك درگير شده و در حال فحاشى به وى بود را دستگير كردند.
رئيس بانك در توضيح ماجرا گفت: اين جوان حدود يك ماه قبل ساعت يك بعدازظهر وارد بانك شد و به طرف يكى از كارمندان زن رفت و ناگهان يك كلت كمرى از جيبش بيرون آورد و به طرف وى نشانه گرفت. وقتى مى خواستيم آژير خطر را به صدا درآوريم او سلاحش را در جيبش گذاشت و گفت: شوخى كردم منظورى نداشتم و بلافاصله از بانك فرار كرد و سوار اتومبيلش شد و رفت.
رئيس بانك افزود: چون هيچ اتفاق بدى رخ نداده بود ما هم موضوع را به پليس خبر نداديم تا اينكه روز دوشنبه ۲۶ تيرماه بار ديگر اين مرد جوان وارد بانك شد. همان زن كارمند بانك بلافاصله وى را شناخت و به من اشاره كرد كه اين همان مرد مسلح است. من هم با پليس تماس گرفتم اما او به طرف من حمله ور و با فحاشى و بد و بيراه گويى با من درگير شد كه خوشبختانه پليس بموقع رسيد و او نتوانست فرار كند.
در بازرسى بدنى از اين جوان كه اميد نام دارد هيچ سلاحى پيدا نشد و با توجه به اينكه احتمال مى رفت وى سلاح را در خانه اش مخفى كرده باشد، مأموران به منزل او واقع در خيابان اميرآباد شمالى رفتند ولى در بازرسى از خانه هم هيچ سلاحى پيدا نشد.
در حال حاضر پرونده در اداره اول پليس آگاهى تهران در دست بررسى است و تلاش براى پيدا كردن سلاح ادامه دارد.
كارآگاهان تحقيق مى كنند؛
چه كسى راز ناپديد شدن زن گلدكوييستى را مى داند؟
كارآگاهان اداره ۱۱پليس آگاهى تهران در جستجوى زن جوانى هستند كه به طرز مرموزى ناپديد شده است.
به گزارش رسيده چندى پيش مردى در حالى كه سراسيمه و مضطرب بود به اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران مراجعه كرد و از ناپديد شدن همسرش خبر داد. وى گفت: همسرم به نام فريده از روز ۲۸ خرداد ماه به طرز مرموزى ناپديد شده و در اين مدت هر جا را كه به ذهنم مى رسيد امكان دارد ردى از او پيدا كنم جستجو كرده ام اما خبرى از او به دست نياوردم.
پس از اعلام شكايت اين مرد جوان كارآگاهان تحقيقات خود را براى افشاى راز ناپديد شدن فريده آغاز كردند. آنها در بررسى هاى اوليه خود دريافتند اين زن صبح روز حادثه فرزند خود را به مدرسه رسانده و سپس به خانه بازگشته و بعد از آن گم شده است. در اين ميان پليس به بررسى تمامى احتمال هاى موجود در رابطه با گم شدن زن جوان پرداخت و تحقيقات خود را بر سرنخ هاى به دست آمده متمركز كرد اما ردپايى از فريده به دست نيامد تا اينكه كارآگاهان پس از مدتى متوجه شدند اين زن در گلدكوييست فعاليت مى كرده است.
از سويى ديگر كارآگاهان با بررسى فهرست مكالمات تلفنى فريده متوجه شدند از چندى قبل فرد ناشناسى از خارج از كشور با او در تماس بوده و چند بار به وى تلفن كرده است.
ماموران زمانى كه بررسى هاى خود را براى شناسايى فردى كه از خارج با فريده در تماس بود پى گرفتند متوجه شدند زن جوان ادعا كرده بود اين مرد عموى او است. بنابراين گزارش هم اكنون تحقيقات پليس براى رديابى زن ناپديد شده و افشاى سرنوشت وى ادامه دارد.
نقشه سياه پسران جوان براى اخاذى ۳/۵ ميليون تومانى
مأموران پليس آگاهى اصفهان سه پسر جوان را كه پس از تجاوز به دوست شان از او فيلم و عكس تهيه كرده و قصد اخاذى از وى را داشتند، دستگير كردند. 25 تيرماه سال جارى جوانى به نام آرش نزد مأموران پليس اصفهان مراجعه كرد و گفت: ۱۷ تيرماه به همراه خانواده ام از اصفهان به سميرم رفتم، در آنجا بودم كه يكى از دوستانم به نام حميد با من تماس گرفت و مرا به خانه اش دعوت كرد، خانه او در نزديكى سميرم بود، دعوتش را پذيرفتم و به آنجا رفتم، وقتى وارد منزل شدم ديدم ۲ دوست حميد به نام هاى اردلان و عليرضا نيز در آنجا هستند. حميد در خانه اى مجردى زندگى مى كرد و هيچكس به جز خودش و دوستانش در آنجا نبودند، به محض اينكه وارد شدم، آنها به من حمله كردند و مرا مورد تجاوز قرار دادند و با تلفن همراهم كه دوربين داشت از من فيلمبردارى كرده و وقتى رهايم كردند من بدون اينكه تلفن همراهم را بگيرم، فرار كردم و از ترس آبرويم از آنها شكايت نكردم.
پسر جوان ادامه داد: چند روز بعد اردلان با خانه ما تماس گرفت و گفت يا بايد ۳ ميليون و ۵۰۰ هزار تومان به آنها پول بدهم و يا اينكه آبرويم را مى برند و فيلمى را كه تهيه كرده اند براى خانواده و اقوامم مى فرستند، وقتى متوجه شدم آنها قصد اخاذى از من را دارند به پليس خبر دادم.
با اعلام شكايت آرش، پليس با راهنمايى او خانه حميد را در سميرم شناسايى كرد و آن را تحت محاصره درآورد اما سه پسر جوان كه متوجه حضور مأموران شده بودند، پا به فرار گذاشتند و در نهايت مأموران موفق شدند در يك تعقيب و گريز نيم ساعته سه پسر جوان را دستگير كنند. حميد يكى از متهمان در بازجوئى ها به جرم تجاوز دوستش آرش اعتراف كرد و گفت: من و دو دوستم به پول احتياج داشتيم به همين خاطر نقشه كشيديم اين پول را از آرش كه خانواده اى ثروتمند داشت بگيريم، وقتى متوجه شدم آرش به سميرم آمده است، تصميم گرفتم نقشه ام را اجرا كنم. اردلان و عليرضا را با خبر كردم و سپس به تلفن همراه آرش زنگ زدم و او را به خانه ام دعوت كردم، وقتى به منزلم آمد وى را مورد تجاوز قرار داديم و از آن صحنه ها فيلمبردارى كرديم. بعد از يك هفته تصميم گرفتيم، بقيه نقشه را اجرا كنيم. از اردلان خواستم تا با آرش تماس بگيرد و او را تهديد كند كه فيلم تجاوز به او را براى خانواده اش مى فرستيم و اگر مى خواهد چنين اتفاقى نيفتد بايد ۳/۵ ميليون تومان به ما پول بدهد، آرش هم قبول كرد اما وقتى قرار بود پول را بياورد، متوجه شديم موضوع را به مأموران اطلاع داده است.
سه مرد به اتهام قتل دو برادر محاكمه شدند؛
دو اعدامى فرارى چگونه دو برادر را به تيررس مرگ كشاندند؟
مرد ديگرى بخاطر اختلاف حساب بر سر مواد مخدر ۲ برادر را در يك درگيرى مسلحانه به قتل رسانده بودند، هفته گذشته در تهران محاكمه شدند.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه دادگاه، نماينده دادستان گفت: اواسط تابستان سال ۸۳ به مأموران پليس شهريار خبر دادند، درگيرى مسلحانه اى داخل يك ماشين پژو اتفاق افتاده و ۲نفر به قتل رسيده اند، بلافاصله مأموران در محل حاضر و با جسد ۲ برادر به نام هاى محمد و بهزاد روبرو شدند. مأموران همچنين احمد متهم رديف اول پرونده را كه توسط ۲ نفر از اهالى محل دستگير شده بود به كلانترى انتقال دادند، احمد كه يك سلاح نيز با خود داشت، بلافاصله پس از دستگيرى لب به اعتراف گشود و گفت: من به اتفاق مصطفى و محمود كه هر دو محكوم به اعدام و فرارى هستند، نقشه كشيديم تا طلب ۳۰ ميليون تومانى ام را از محمد بگيريم، من به او مواد فروخته بودم، ولى پولم را نمى داد. روز حادثه با بهزاد و محمد سوار ماشين شديم و در راه مصطفى و محمود را هم سوار كرديم. قصد داشتيم با تهديد آنها را مجبور كنيم پول مرا بدهند. بحث بر سر اين موضوع به درگيرى انجاميد و محمود آنها را به گلوله بست، من هم زخمى شدم، بعد سوار ماشين شدم و فرار كردم، دقايقى بعد برگشتم كه دوستانم را با خود ببرم اما مردم مرا دستگير كردند.
در ادامه جلسه دادگاه، مادر بهزاد و محمد ۲ مقتول پرونده در جايگاه حاضر شد و براى متهمان تقاضاى صدور حكم قصاص كرد. او گفت: احمد متهم رديف اول پرونده به خانه ما رفت و آمد داشت اما من نمى دانستم به پسرم مواد فروخته است. يك روز قبل از حادثه احمد به خانه ما آمد، پسرم مى گفت: ۹ ميليون تومان به او بدهكار است. وقتى به خانه ما آمد، پسرم به او گفت: بيا ماشين پژوى مرا به جاى طلبت بردار، اما احمد پاسخ داد، اين انصاف نيست و من نمى توانم اين كار را بكنم، آن روز احمد رفت و شب بعد دوباره به خانه مان آمد. حدود ساعت ۹ شب بود كه بهزاد و محمد پسرانم به اتفاق احمد از خانه خارج شدند، من از بهزاد پرسيدم براى شام برمى گرديد، او گفت: بله شام را آماده كن، اما آنها ديگر برنگشتند، تا اينكه متوجه شديم احمد پسرانم را به قتل رسانده است.
پس از اظهارات مادر دو مقتول به دستور قاضى عزيزمحمدى، احمد متهم ۲۷ ساله در جايگاه قرار گرفت. او گفت: من اتهام خود را قبول ندارم و قتل او بر اثر يك اتفاق بود، من در چندين مرحله ۱۴۸ كيلو مواد به محمد فروخته بودم، او مبلغى از پول را به من داده بود، اما دفعه آخر كه ۴۰ كيلو مواد به او دادم پولش را نداد و در مجموع حدود ۳۰ ميليون تومان به من بدهكار بود. من و محمد با هم دوست بوديم و ۵ سال پيش در جيرفت با هم آشنا شده بوديم و خريد و فروش مواد مى كرديم. من بخاطر رفاقتى كه با محمد داشتم نمى خواستم با او درگير شوم، به همين خاطر سعى مى كردم دوستانه اين مشكل را حل كنم، اما نمى شد. تا اينكه براى ديدن محمود يكى ديگر از متهمان به اصفهان رفتم. محمود هم از آشنايان قديمى من بود و مى دانستم از مدتى قبل از زندان فرار كرده، در خانه محمود ماجرا را برايش گفتم. محمود گفت: من حاضرم به تو كمك كنم، البته دوستى دارم كه در تهران است، او قهرمان سابق جودوى كشور است اما بخاطر اينكه به اعدام محكوم شده، از زندان فرار كرده است او هم ما را همراهى مى كند، تا مشكلى پيش نيايد.
احمد در ادامه اظهارات خود گفت: قرار نبود گروگانگيرى يا تيراندازى كنيم. سلاح هائى كه همراه داشتيم را در جيرفت از شخصى به نام امير خريدارى كرده بودم. شب حادثه من به خانه احمد رفتم و بعد به اتفاق او و برادرش بهزاد بيرون آمديم، ماشينم را براى سرويس به يك تعميرگاه بردم چون قصد داشتيم همان شب به كرمان برويم سپس من به محمود زنگ زدم و گفتم، محمد و بهزاد همراه من هستند شما هم بيائيد، دقايقى بعد محمود و مصطفى آمدند، ما سوار ماشين محمد بوديم، من رانندگى مى كردم، محمد و بهزاد و مصطفى در صندلى عقب نشسته بودند و محمود كنار راننده نشسته بود، جروبحث برسر پول شروع شد، محمود به محمد گفت: چرا بدهى ات را نمى دهى، سرانجام اين مشاجره بالا گرفت. محمد به طرف محمود يورش برد و محمود براى آرام كردنش سلاح را بيرون آورد، من، محمد را به جان دخترش قسم دادم و گفتم، دعوا نكن، در همين حين محمود شليك كرد، چند تير شليك شد و يك گلوله به دست من هم اصابت كرد، هر چند سلاح داشتم و آن را در كمدم گذاشته بودم، اما داخل ماشين تيراندازى نكردم، وقتى پياده شدم، تيراندازى كردم تا مردمى كه جمع شده بودند، پراكنده شوند.
در اين هنگام قاضى دادگاه از احمد پرسيد، به گفته كارشناسان گلوله هائى كه به بهزاد اصابت كرده از سلاح برونينگ يعنى سلاحى كه دست تو بوده است شليك شده در اين مورد چه مى گويى؟
متهم جواب داد: من در داخل ماشين گلوله اى شليك نكردم و كارشناسان اشتباه كرده اند، ضمن اينكه سلاح محمود هم از نوع سلاح من بود، اما كلاشينكفى كه از پژو به دست آمده متعلق به هيچ كدام از ما نيست.
بعد از دفاعيات احمد، محمود متهم رديف دوم در جايگاه قرار گرفت. او گفت: من قبول دارم كه محمد با شليك گلوله هاى سلاح من كشته شده و بهزاد هم بخاطر كمانه كردن ۲ گلوله از گلوله هائى كه شليك كردم به قتل رسيد.
محمود ادامه داد: من چندين فقره سابقه كيفرى بخاطر پخش موادمخدر داشتم، تا اينكه سال ۷۷ به جرم حمل چند كيلو هرويين در اصفهان بازداشتم كردند و به اعدام محكوم شدم، بعد از دادگاه تقاضاى عفو كردم و اعدامم به حبس ابد تبديل شد، سال ۷۹ بود كه فرار كردم و ديگر مأموران نتوانستند مرا دستگير كنند. تا اينكه چند روز قبل از حادثه، احمد به خانه ما آمد، من هيچ پولى بابت كارى كه قرار بود براى احمد انجام دهم نگرفته بودم، او گفت كه با شخصى به نام محمد اختلاف حساب دارد. قرار شد من با محمد حرف بزنم و واسطه شوم تا ۳۰ ميليون تومان بدهى اش را بدهد، براى همين با هم به تهران آمديم، من پيشنهاد كردم مصطفى را هم با خود ببريم، او قهرمان جودوى كشور بود و چون بخاطر تجاوز به يك پسربچه به اعدام محكوم شده بود، از زندان اصفهان به تهران فرار كرده بود، قصد داشتيم با استفاده از مصطفى كه هيكلى بزرگ داشت محمد را بترسانيم.
متهم به قتل ادامه داد: وقتى احمد زنگ زد و گفت: به پاركى در آن اطراف برويم، امير مردى كه سلاح ها را به احمد فروخته بود، من و مصطفى را به آنجا برد. احمد پشت فرمان بود، من جلو نشستم، بهزاد و محمد و مصطفى صندلى عقب بودند. وقتى محمد به طرف من حمله كرد، از مصطفى خواستم تا دست و پاى بهزاد را ببندد شايد ما بتوانيم كنترلشان كنيم، مصطفى با بند كفش دست هاى او را بست و بعد از درگيرى و قتل محمد متوجه شدم بهزاد هم مرده است، هيچ كس به جز من در ماشين شليك نكرده.
در ادامه جلسه دادگاه مصطفى متهم رديف سوم در جايگاه قرار گرفت. او گفت: من از نقشه محمود و احمد خبر نداشتم، آنها به من گفته بودند، سرقرار بياييم تا پرونده اعدامم را درست كنند، من قهرمان جودوى كشور بودم و به اعدام محكوم شده بودم. وقتى در ماشين تيراندازى شد، ترسيدم و زير صندلى رفتم. بنابراين گزارش پس از اظهارات اين متهم، قاضى عزيز محمدى ادامه محاكمه را به روز يكشنبه آينده موكول كرد.
اين در حالى است كه سه متهم بخاطر اتهام ربودن مقتولان، در دادگاه جزايى شهريار به ۱۵ سال حبس محكوم شده اند.
پس از دستگيرى به ارتكاب جنايت اعتراف كرد.
ساعت ۲ بامداد روز جمعه ۲۳ تيرماه فردى با پليس ۱۱۰ شهرستان سلماس تماس گرفت و از وقوع جنايت در يكى از روستاهاى اطراف خبرداد.
پس از اين تماس بلافاصله گروهى از كارآگاهان پليس آگاهى به محل قتل رفتند و با جسد سوخته مرد ۳۷ ساله اى به نام عيسى كه در طويله خانه اش رها شده بود، مواجه شدند.
ماموران پس از كشف جسد تحقيقات ويژه خود را براى افشاى راز اين جنايت آغاز كردند و در نخستين گام به همسر ۲۹ ساله مقتول به نام «آراسته» مظنون شدند.
به اين ترتيب زن جوان از سوى پليس تحت بازجوئى قرار گرفت اما منكر ارتكاب هرگونه جرمى شد و گفت در مرگ شوهرش نقشى نداشته است.
على رغم انكارهاى اين زن، كارآگاهان كه به اختلافات قبلى او با شوهرش پى برده و از طرفى متوجه تناقض گويى ها و اضطراب آراسته شده بودند، بازجوئى هاى خود از وى را ادامه دادند و اين زن سرانجام در حالى كه خود را در بن بست مى ديد و راهى به جز بيان حقيقت نداشت لب به اعتراف گشود و راز قتل عيسى را فاش كرد.
آراسته در اعترافات خود گفت: شوهرم، من و جارى ام به نام نازدار را به شدت مورد آزار و شكنجه قرار مى داد و ما را وادار مى كرد كه كارهاى خلاف اخلاق انجام دهيم و با مردان غريبه رابطه برقرار كنيم.
اين زن افزود: عيسى معتاد بود و به همين خاطر نيز ما را وادار به اين كار مى كرد. از رفتارهاى او خسته شده بوديم و ديگر نمى توانستيم اين شرايط را تحمل كنيم. حرف زدن با عيسى نيز بى فايده بود و او از اعمال زشت خود دست برنمى داشت و هر وقت در برابرش مقاومت مى كرديم، وى من و نازدار را شكنجه مى كرد.
زن متهم به قتل ادامه داد: سرانجام من و جارى ام تصميم گرفتيم عيسى را بكشيم، براى همين نقشه قتل وى را طراحى كرديم و منتظر مانديم تا زمان مناسب فرا برسد. بالاخره شب حادثه شوهرم پس از استعمال ترياك به خواب عميقى رفت و من و نازدار به سراغ او رفتيم و ابتدا دست و پايش را بستيم، سپس با استفاده از پتو او را خفه كرديم.
پس از اعترافات اين زن، جارى وى نيز دستگير شد و به جرم خود اعتراف كرد.
نازدار گفت: ما پس از قتل عيسى جسد او را به طويله خانه كشانديم و آن را آتش زديم، در واقع مى خواستيم با اين كار سرنخ ها را از بين ببريم و مرگ اين مرد را يك حادثه جلوه دهيم.
بنابر اين گزارش هم اكنون تحقيقات از اين دو زن ادامه دارد.
|
|
|
|
|
فرار دختر و پسر جوان پس از آشنايى اينترنتى
پليس آگاهى تهران جست وجوى خود را براى پيدا كردن يك دختر و پسر جوان كه بعد از آشنايى اينترنتى از خانه هاى خود فرار كرده اند، آغاز كرد.
به گزارش رسيده، پدر و مادر اين دختر و پسر كه مينا و شهرام نام دارند روز گذشته با مراجعه به شعبه سوم دادسراى جنايى تهران از بازپرس درخواست كردند فرزندان آنها را پيدا كنند.
مادر شهرام در اظهارات خود گفت: چند وقت پيش بطور اتفاقى عكس يك دختر جوان را روى يخچال خانه مان پيدا كردم و وقتى در اين باره از پسرم شهرام پرسيدم او جواب درستى به من نداد تا اينكه بالاخره فهميدم آن دختر كه مينا نام دارد از چندماه قبل به صورت اينترنتى با پسرم آشنا شده است. رابطه اينترنتى آنها ادامه داشت تا اينكه بالاخره هر دو از خانه فرار كردند.
پدر مينا نيز گفت: دخترم ساعت ۹ صبح روز ۱۷ تيرماه از خانه خارج شده و ديگر به منزل بازنگشت و ما پس از تحقيقات اوليه فهميديم كه مينا يكى دو روز قبل از فرارش يك كيف دستى را كه حاوى مقدارى لباس و حدود ۶۰۰ هزارتومان پول نقد و طلا بود، به يك راننده آژانس داده است تا آن را به آدرسى در مجيديه تهران ببرد و تحويل دهد. ما وقتى همراه مأموران به آدرس مورد نظر رفتيم فهميديم خانه متعلق به خانواده شهرام است و شهرام نيز از روز ۱۷ تيرماه ناپديد شده است.
مرگ جوان ايرانى در زندان فرانسه
يك مرد ايرانى كه به اتهام ورود غيرمجاز به كشور فرانسه در زندان اين كشور بسر مى برد، در زندان جان باخت.
به گزارش رسيده، معاون دادسراى جنايى تهران در اين رابطه گفت: اين مرد ۲۶ ساله مراد نام داشت و حدود يك سال و نيم قبل بطور غيرمجاز به فرانسه رفت و به اتهام تردد غيرقانونى از سوى پليس اين كشور دستگير شد و به زندان افتاد. وى مدت ۱۴ ماه در زندان لونگوسن فرانسه دوران محكوميت خود را مى گذراند ولى در تاريخ ۲۳ فروردين ماه امسال خبر رسيد كه اين جوان ايرانى در زندان خود را حلق آويز كرده و جان باخته است. وقتى موضوع را به خانواده وى در ايران اطلاع دادند آنها براى تحويل گرفتن جسد اقدامات قانونى را آغاز كردند اما معلوم شد كه جسد مراد ۲ روز بعد از مرگش بدون انجام تشريفات قانونى دفن شده و از سفارت ايران نيز كسب مجوز نشده است. خانواده مراد ضمن شكايت به دادسراى جنايى تهران خواهان تحويل گرفتن جسد وى شدند و شكايت كردند كه چرا بدون اطلاع به مقامات ايرانى و برخلاف كنوانسيون وين جسد فرزندشان دفن شده است. با اعلام اين شكايت با توجه به نامه اى كه خانواده اين جوان از سوى وزارت امور خارجه آورده بودند دادسراى جنايى تهران خواهان رسيدگى به موضوع شد و يك تيم حقيقت ياب از ايران به فرانسه اعزام و بعد از نبش قبر ترتيب انتقال جسد به ايران داده شد. گزارش شده كه در حال حاضر مراحل اوليه كار انجام شده است و جسد مراد با هواپيما به تهران منتقل شده است.
ادعاى متهم به قتل نوجوان ۱۶ ساله در دادگاه؛
فقط مى خواستم از خودم دفاع كنم
مرد جوانى كه در يك نزاع خيابانى پسر ۱۶ ساله اى را با ضربه چاقو به قتل رسانده بود، ادعا كرد كه قصد دفاع مشروع داشته است.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه محاكمه اين جوان نماينده دادستان در توضيح حادثه گفت: اوايل سال گذشته به مأموران كلانترى باغستان كرج خبردادند، يك نزاع در پنجشنبه بازار اتفاق افتاده است. در حالى كه اكيپى از مأموران براى پايان دادن به اين درگيرى به محل اعزام شدند، مرد جوانى كه بر اثر اصابت ضربات قمه زخمى شده بود به كلانترى مراجعه كرد و مشخص شد او يكى از شركت كنندگان در نزاع است، اين مرد كه على نام دارد به بهدارى انتقال يافت ولى يكى ديگر از مجروحان كه محمد نام داشت فوت كرد. بنابراين على تحت بازجوئى قرار گرفت و به قتل اعتراف كرد. شهريارى ادامه داد: با توجه به شواهد و قراين موجود در پرونده و اعتراف صريح متهم به عنوان نماينده دادستان تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم.
در ادامه جلسه دادگاه اولياى دم مقتول در جايگاه حاضر شدند و براى متهم تقاضاى صدور حكم قصاص كردند. سپس حسينى دادرس شعبه ۷۴ از على خواست تا در جايگاه حاضر شود، او گفت: قبول دارم كه محمد با ضربه چاقوى من به قتل رسيده اما قتل او عمدى نبوده است. چند روز قبل از حادثه به اتفاق اعضاى خانواده ام به مشهد رفته بوديم و از آنجا مى خواستيم به شهرمان كرمان برويم، در راه به سمت كرج آمديم تا اين شهر را هم ببينيم، پنجشنبه بازار بود و خانواده ام براى خريد سوغاتى به آنجا رفتند، ما در غرفه ها پخش شده بوديم، يكدفعه متوجه درگيرى شدم جلو رفتم و ديدم برادرم حسين توسط سه جوان در حال كتك خوردن است، يكدفعه سه نفر به ۸ نفر تبديل شدند، آنها همگى قمه در دست داشتند براى اينكه حسين را از ميان آنها بيرون بكشم وارد درگيرى شدم، بعد يك ضربه قمه از پشت سر به من وارد شد. سرم گيج رفت و به زمين افتادم، پشت سرم شكافته شده بود و خون زيادى مى رفت، آنها حسين را با قمه مى زدند، به خودم آمدم و بلند شدم تا برادر كوچكم را نجات دهم كه يكدفعه محمد جلوى من ظاهر شد، او با قمه به من حمله كرد، يك چاقوى كوچك در دستم داشتم، براى اينكه از دست محمد فرار كنم، دو دستم را روى سينه اش گذاشتم، چاقو هم در دستم بود، او را هل دادم و يكدفعه نوك چاقو به سينه اش خورد.
على ادامه داد: از سويى قمه محمد به انگشت و بازويم برخورد كرد و مجروح شدم ولى از مهلكه فرار كردم و يك افسر نيروى انتظامى كه آنجا بود برايم ماشينى گرفت و من به كلانترى باغستان رفتم و از آنجا به بهدارى منتقل شدم، وقتى زخم هايم را پانسمان كردند، دوباره مرا به كلانترى بازگرداندند و گفتند، پسرجوانى به نام محمد فوت كرده است.
على در پاسخ به اين سئوال كه چرا به سوى پسر ۱۶ ساله حمله كرد، گفت: من نمى دانستم او چند ساله است، من ناگهان ديدم جوانى هم هيكل خودم قمه به دست در برابرم ايستاده و قمه را در دستش مى چرخاند، براى اينكه از خودم و برادر كوچكم دفاع كنم، چنين كارى كردم.
متهم ادامه داد: من و خانواده ام از كرمان آمده بوديم و هيچ شناختى روى محمد و دوستانش نداشتيم از آنجايى كه لهجه غليظ كرمانى داشتيم و در آن منطقه غريب بوديم مى خواستند برادرم را اذيت كنند.
پس از اظهارات متهم حسين برادر وى در جايگاه قرار گرفت و گفت: من و خانواده ام، صبح روز حادثه به بازار رفتيم، وسط بازار تخته سنگى بود وقتى داشتم از روى آن رد مى شدم، با محمد (مقتول) برخورد كردم، او مرا صدا زد و گفت: چرا درست راه نمى روى، برسر اين مسأله با هم درگير شديم، در همين حين برادرم وارد درگيرى شد و اين ماجرا رخ داد.
بنابراين گزارش پس از پايان جلسه دادگاه ۵ قاضى شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران براى صدور رأى نهايى وارد شور شدند.
|
|
|
|
|
قتل خواهرزاده بخاطر انصراف از ازدواج
«خدارحم» چرا با دخترم ازدواج نكردى؟
مردى كه خواهرزاده خود را بخاطر انصراف از ازدواج با دخترش به قتل رسانده بود دستگير شد.
اين مرد كه احمد نام دارد متهم است پس از آنكه متوجه شد خواهرزاده اش برخلاف قرار قبلى حاضر به ازدواج با دختر او نيست، وى را با شليك دو گلوله از پاى در آورده است.
كشف جسد
روز ۲۳ تيرماه سال جارى مأموران نيروى انتظامى شهرستان دشتستان در حين گشتزنى در محدوده استحفاظى خود با موتوسيكلت واژگون شده اى كه راننده اش نقش برزمين شده بود مواجه شدند و پس از نزديك شدن به موتور متوجه شدند راكب جوان آن به قتل رسيده است.
با كشف اين جسد بلافاصله موضوع به بازپرس ويژه قتل اطلاع داده و بررسى ها در اين زمينه آغاز شد.
ماموران در تحقيقات اوليه خود با به دست آوردن يك كارت شناسايى از لباس هاى مقتول متوجه شدند وى جوان ۲۲ ساله اى به نام خدارحم است. آنها در ادامه تحقيقات خود پوكه فشنگى را كه مقتول با آن به قتل رسيده بود در اطراف جسد كشف كردند و با توجه به شواهد موجود دريافتند خدارحم هنگام قتل با قاتل يا قاتلان درگير نشده و در واقع از سوى آنها غافلگير شده است.
از سويى واژگون شدن موتوسيكلت مقتول حكايت از آن داشت كه جنايت در شرايطى به وقوع پيوسته كه خدارحم سوار بر موتور خود بوده و احتمالا قصد داشته محل حادثه را ترك كند.
با به دست آمدن اين سرنخ ها پليس با اين فرضيه مواجه شد كه جوان ۲۲ ساله به دست فرد يا افرادى كه با آنها آشنايى قبلى داشته به قتل رسيده است.
بازجوئى از خانواده مقتول
كارآگاهان پس از اتمام بازرسى از محل جنايت، جسد خدارحم را به دستور بازپرس ويژه قتل براى انجام آزمايش هاى تخصصى و روشن شدن علت و زمان دقيق مرگ به پزشكى قانونى انتقال دادند.
آنان در ادامه با شناسايى خانواده مقتول به شهرك وحدتيه محل زندگى اين جوان رفتند و براى به دست آوردن سرنخ هاى بيشتر از اين جنايت پيچيده اعضاى خانواده خدارحم را تحت بازجوئى قراردادند.
برادر مقتول در اين مرحله از كاوش هاى پليسى به مأموران گفت: ساعت ۶ بعدازظهر روز حادثه دايى مان به نام احمد به دنبال برادرم آمد و آنها سوار بر موتور خدارحم از شهرك وحدتيه خارج شدند.
پس از اظهارات برادر مقتول مأموران دريافتند دايى وى از زمان قتل ناپديد شده است، به همين دليل تحقيقات خود را براى پيدا كردن و دستگيرى احمد آغاز كردند.
در شرايطى كه پليس به دنبال ردپايى از دايى فرارى مقتول بود فرد ناشناسى با مأموران تماس گرفت و گفت احمد به شهر اصفهان رفته و در آنجا پنهان شده است.
اعتراف به قتل
پس از تماس تلفنى فرد ناشناس بلافاصله گروه ويژه اى از مأموران راهى اصفهان شدند و با انجام تحقيقات تخصصى توانستند محل اختفاى احمد را شناسايى كنند. مأموران پس از شناسايى محل زندگى مظنون به قتل وى را به صورت نامحسوس زيرنظر گرفتند و سرانجام اين مرد در ميدان آزادى اصفهان دستگير شد و تحت بازجوئى قرار گرفت.
احمد در بازجوئى ها به قتل خواهرزاده خود اقرار كرد و گفت: قرار بود خدارحم با دخترم ازدواج كند حتى مراسم خواستگارى نيز برگزار شده بود و ما قول و قرارهايمان را هم گذاشته بوديم، اما پس از مدتى او گفت حاضر به اين ازدواج نيست. وقتى اين حرف را از زبان خواهرزاده ام شنيدم علت تصميمش را پرسيدم اما خدارحم جواب قانع كننده اى به من نداد و فقط گفت او و دخترم به درد هم نمى خورند و با يكديگر خوشبخت نمى شوند.
مرد متهم به قتل افزود: از اين تصميم خدارحم بشدت ناراحت و عصبانى بودم براى همين چندين بار برسر اين موضوع با وى صحبت كردم اما او نه دليل محكمى به من ارائه مى داد و نه حاضر مى شد با دخترم ازدواج كند، از طرفى اين موضوع بين اقوام و فاميل پيچيده و باعث آبروريزى شده بود براى همين سرانجام تصميم گرفتم براى حفظ آبروى دختر و خانواده ام، خدارحم را بكشم.
احمد ادامه داد: روز حادثه به سراغ خدارحم رفتم و او را از خانه اش بيرون كشاندم و بارديگر با او برسر ازدواج با دخترم صحبت كردم اما زمانى كه مطمئن شدم وى حاضر نيست از تصميمى كه گرفته است برگردد در يك لحظه با سلاحى كه از قبل تهيه كرده بودم دو گلوله به وى شليك كردم و پس از مرگ خواهرزاده ام فرارى شدم.
بنابراين گزارش هم اكنون تحقيقات از دايى متهم به قتل ادامه دارد.
|
|
|
|
|
زن جوان به ارتكاب جنايت اعتراف كرد
قتل با جوراب زنانه
زنى كه در پى رابطه پنهانى با يك مرد، وى را به قتل رسانده بود پس از دستگيرى به جرم خود اعتراف كرد.
تحقيقات پيرامون اين جنايت از چند روز پيش و زمانى آغاز شد كه فردى طى تماس تلفنى با پليس ۱۱۰ تبريز از كشف جسدى در اتوبان شهيد كسايى خبر داد.
پس از اين تماس بلافاصله گروهى از مأموران به محل كشف جسد رفتند و با جسد مرد ۵۲ ساله اى مواجه شدند كه هيچ گونه آثار ضرب و جرح روى بدن وى مشهود نبود.
كارآگاهان با بررسى محل كشف جسد و بازرسى مقتول احتمال دادند وى به وسيله شيئى قابل انعطافى خفه و سپس جسدش به اين محل منتقل شده باشد.
ماموران پس از جمع آورى شواهد و سرنخ هاى موجود در محل رها شدن جسد، كاوش هاى خود را براى افشاى راز قتل مرد ۵۲ ساله روى زندگى خصوصى وى متمركز كردند.
آنها در اين مرحله از تحقيقات پليس پى بردند مقتول از چندى قبل با زن جوانى به نام مرضيه به صورت پنهانى رابطه داشته است.
افشاى اين موضوع سبب شد تا نام مرضيه در فهرست مظنونان اصلى اين قتل قرار بگيرد و مأموران بازجوئى از وى را آغاز كنند.
زن ۳۸ ساله پس از دستگيرى منكر قتل و آشنايى با مقتول شد و گفت تاكنون هيچ جرمى مرتكب نشده است.
على رغم انكارهاى مرضيه مأموران كه همچنان به وى مظنون بودند بازجوئى هاى ويژه خود از او را پى گرفتند و سرانجام اين زن در حالى كه خود را در بن بست مى ديد و دريافته بود پليس به روابط پنهانى او با مرد ۵۲ ساله پى برده، لب به اعتراف گشود و به ارتكاب جنايت اقرار كرد.
اين زن گفت: چندى پيش بطور اتفاقى با مقتول آشنا شدم و ما با هم رابطه پنهانى برقرار كرديم. روابط ما مدتى ادامه داشت تا اينكه بالاخره از اين كار پشيمان شدم و به او گفتم ديگر نمى خواهم با وى در ارتباط باشم. اما مرد ۵۲ ساله پس از آنكه اين حرف مرا شنيد گفت حاضر نيست به رابطه اش با من پايان دهد.
مرضيه ادامه داد: پس از آن بود كه مزاحمت هاى مرد ميانسال شروع شد و او هر بار به بهانه اى براى من مشكل درست مى كرد تا مرا وادار به ادامه اين رابطه پنهانى كند، اما من كه تصميم خودم را گرفته بودم حاضر نبودم در برابر وى تسليم شوم و سرانجام زمانى كه مطمئن شدم او حاضر نيست مرا رها كند نقشه قتلش را طراحى كردم و يك روز با وى قرار ملاقاتى ترتيب دادم و سپس در فرصتى مناسب به او حمله و اين مرد را با جوراب زنانه خفه كردم و سپس جسدش را به اتوبان بردم و در آنجا انداختم.
بنابراين گزارش پس از اعترافات زن ۳۸ ساله وى با صدور قرار بازداشت روانه زندان شد و بزودى تحت محاكمه قرار مى گيرد.
|
|
|
|
|
اعترافات تازه گرگ خون آشام درباره قتل پسر ۶ ساله در تهران
تحقيقات پليس انزلى از گرگ خون آشام كه متهم است در قتل هاى سريالى اش، پسر بچه اى را در تهران به قتل رسانده به صورت ويژه آغاز شده است.
به گزارش رسيده، بهزاد ۲۷ ساله معروف به گرگ خون آشام متهم است، اوايل سال ۸۲ وقتى كه در يك شيرينى پزى در تهران مشغول به كار بوده است، پسر ۶ ساله اى را ربوده و پس از تجاوز او را به قتل رسانده است.
اين گزارش حاكى است، گرگ خون آشام كه اواخر خرداد ماه سال جارى به اتهام ربودن و قتل مهناز دختر جوياى كار بازداشت شد به جنايات سريالى خود اعتراف كرد و پليس تاكنون موفق به كشف جسد ۶ تن از مقتولان شده است.
بهزاد كه ابتدا به قتل مهناز دختر جوانى كه داراى مدرك فوق ليسانس شيمى و جوياى كار بود اعتراف كرد، گفت: با مهناز در شهر صنعتى انزلى آشنا شدم. او به اتفاق دوستش براى يافتن كار به آنجا مراجعه كرده بود، وقتى آنها را ديدم به بهانه اينكه مى توانم كارى برايشان پيدا كنم، شماره تماس مهناز را گرفتم. سپس روز حادثه با او تماس گرفتم و گفتم برايش كارى پيدا كرده ام. با مهناز قرار گذاشتم. ساعاتى بعد وقتى اين دختر سر قرار حاضر شد، او را به جاى خلوتى كشاندم و به او پيشنهاد ازدواج دادم، مهناز عصبانى شد و فحاشى كرد، خواستم او را مورد آزار و اذيت قرار دهم ولى مقاومت كرد او مرتب با كيفش به سرم مى كوبيد، من هم يك مشت به سرش كوبيدم وقتى بيهوش شد با طناب خفه اش كردم و جسدش را داخل گودالى انداختم.
در ادامه بازجوئى ها، گرگ خون آشام از راز جنايات ديگرش پرده برداشت و گفت: در سال ۷۷ وقتى كه سرباز بودم ۲ مرد را در شيراز خفه كردم و به قتل رساندم. سپس به حسن رود روستايى كه در آن زندگى مى كردم آمدم و دختر ۱۰ ساله اى به نام محبوبه را به قتل رساندم. او را در كنار رودخانه در حالى كه مشغول ماهيگيرى بود، ربودم. بعد ضربه اى به گيجگاهش زدم. تقريبا بيهوش بود، او را مورد تجاوز قرار دادم و سپس جسد را به خانه مان انتقال دادم و كنار چاه خانه دفنش كردم.
اين جانى بى رحم ادامه داد: جنايت بعدى را زمانى مرتكب شدم كه در يك بلوك سازى كار مى كردم. روبروى محل كارم زنى به نام ساريه با خانواده اش زندگى مى كرد. روز حادثه به خانه اش وارد شدم تا او را مورد تجاوز قرار دهم وقتى مقاومت كرد او را با ضربه اى كه به سرش زدم بيهوش و سپس با طناب خفه كردم و جسد را به داخل چاه خانه اش انداختم.
مدتى بعد ميثم پسر ۱۷ ساله همسايه مان را به قتل رساندم. خانواده من با خانواده ميثم اختلاف داشتند و درگيرى بين ما زياد بود از طرفى ميثم من را هنگام انتقال جسد محبوبه ديده و اين موضوع را به چند نفر از همسايه ها گفته بود به همين خاطر مجبورش كردم تا وصيتنامه اى بنويسد و من بتوانم قتل او را خودكشى جلوه دهم. سپس طناب دارى درست كردم بعد از اينكه ميثم وصيت نامه را نوشت او را دار زدم.
محمد، مرد ديگرى بود كه بخاطر اختلافات مالى كه با وى داشتم او را به قتل رساندم. شبانه به بهانه شكار او را به جنگل بردم و سپس در حين شكار گلوله اى به سرش زدم و به قتل رساندمش. بعد جسد را آتش زدم.
گرگ خون آشام در ادامه اعترافاتش افزود: مقتول بعدى مردى به نام حسين بود، او در قمار مبلغ زيادى پول باخته و از من به عنوان قرض مبلغى پول گرفته بود، اما ديگر آن را پس نمى داد. به همين خاطر او را هم به قتل رساندم.
در حالى كه تحقيقات مأموران در خصوص جنايات گرگ خون آشام ادامه داشت، پليس در بازرسى از محل زندگى بهزاد، موفق شد يك تفنگ گلوله زن پيدا كند و اين فرضيه كه وى از اين تفنگ در قتل هايش استفاده كرده باشد براى مأموران قوت گرفت.
در ادامه تحقيقات، گرگ خون آشام، صحنه قتل هائى را كه در حسن رود وشهر صنعتى انزلى مرتكب شده است بازسازى كرد. اما بررسى ها در خصوص قتل هائى كه وى در شيراز و تهران انجام داده است به صورت ويژه ادامه دارد.
بهزاد در تازه ترين اعترافات خود در خصوص قتل پسربچه ۶ ساله در تهران گفت: بعد از سربازى براى اينكه بتوانم كارى پيدا كنم به تهران رفتم و در يك شيرينى فروشى مشغول به كار شدم. هنوز يك ماه از كارم نمى گذشت كه با پسربچه ۶ ساله اى آشنا شدم. خانه او در نزديكى محل كارم بود، يك روز به بهانه اينكه قصد دارم به اوشيرينى بدهم، پسرك را به داخل شيرينى فروشى كشاندم و در اتاقى كه محل استراحتمان بود مورد تجاوز قرار دادم، سپس براى اينكه او مرا شناسايى نكند، به قتل رساندمش.
تحقيقات پليس انزلى در حالى از اين جانى مخوف ادامه دارد كه گرگ خون آشام در زندان لاكان رشت و در يك سلول انفرادى نگهدارى مى شود، همچنين پدر و برادر بهزاد نيز بازداشت هستند تا در خصوص دست داشتن يا نداشتن آنها در قتل هاى سريالى بهزاد بررسى صورت گيرد.
اعدام در ملاءعام
در همين حال رئيس دادگسترى بندرانزلى درباره اين پرونده اظهار داشت: بهزاد تاكنون به شش قتلى كه روز دستگيرى اعلام كرده بود اعتراف كرده و جنازه هاى تمامى قربانيان نيز پيدا شده است.
وى افزود: قاتل كه مردى قوى هيكل و ورزشكار است تمامى قتل هاى خود را بدون استفاده از هيچ آلت كشنده و فقط با زدن ضربه دست به گيجگاه وخفه كردن انجام داده است. اين مجرم از سال ۷۷ تاكنون كه مرتكب اين جنايت ها شده چندين بار دستگير و هر بار با ترفند توانسته بود از دست قانون رهايى پيدا كند. البته نبود ادله و مدارك سبب فرار وى از عدالت شده بود.
وى تصريح كرد: بهزاد بزودى در ملاء عام به سزاى جنايت هاى وحشيانه خود خواهد رسيد.
|
|
|
|