روزنامه آمريكايى نيويورك تايمز اوايل هفته جارى طى گزارشى از ديپلماسى پنهان ايالات متحده براى جدا كردن سوريه از حزب الله لبنان و ايران خبر داده بود.
گزارش نيويورك تايمز تاكنون از سوى مقام هاى رسمى آمريكا به طور علنى تأييد نشده است و حتى شواهد روشنى هم از علاقه آمريكا به بهبود رابطه اش با سوريه ديده نمى شود، اما برخى از تحليلگران عقيده دارند كه بدون همكارى سوريه، ايجاد ثبات در لبنان و مهار حزب الله ممكن نخواهد بود.
چنانچه سوريه ائتلاف خود را با محور ايران و حزب الله از هم بگسلد و به همكارى با آمريكا و متحدانش روى آورد، ترديدى نيست كه بحران جارى لبنان به سرعت و با هزينه اى كمتر حل خواهد شد، اما مسأله اين است كه آيا آمريكا واقعاً در پى جلب همكارى سوريه عليه حزب الله است؟ اگر پاسخ مثبت باشد باز اين پرسش قابل طرح است كه آيا آمريكا مى خواهد همكارى سوريه را از طريق ارائه امتياز به دولت بشار اسد جلب كند يا صرفا از طريق اعمال فشار؟
به نظر مى رسد كه آمريكا به نقش سوريه در حل بحران جارى لبنان واقف است و تمايل دارد همكارى آن را جلب كند، اما مشكل اين است كه نه آمريكا علاقه اى به گشاده دستى در دادن امتياز به سوريه را دارد و نه سوريه به آسانى با اعمال فشار حاضر به همكارى است.
نفوذ دوباره در لبنان
قاعدتا امتيازى كه سوريه خواهان آن است، ادامه نفوذش در لبنان و نيز ازسرگيرى مذاكرات صلح با اسراييل براى باز پس گرفتن بلندى هاى جولان بدون درخواست تغيير در ساختار سياسى اين كشور است.
با توجه به روندى كه به تصويب قطعنامه ۱۵۵۹ شوراى امنيت سازمان ملل منجر شد، اعاده نفوذ سابق سوريه در لبنان غير ممكن به نظر مى رسد، زيرا نه فقط قدرت هاى بزرگ جهانى بلكه جنبش مشهور به ۱۴ مارس كه ائتلافى از گروه هاى ضد سورى در لبنان است، اجازه اين كار را نخواهد داد.
در اين مورد اين احتمال وجود دارد كه سوريه درخواست خود را تعديل كند و به نفوذ سياسى نسبى در لبنان رضايت دهد. در عين حال سوريه مسلما درخواست خواهد كرد كه پرونده قتل رفيق حريرى، نخست وزير فقيد لبنان، به نحوى ادامه يابد كه پاى مأموران سورى متهم به قتل را به دادگاه بين المللى باز نكند.
اعطاى اين نوع امتيازات به سوريه در ازاى كمك اين كشور به خلع سلاح و يا مهار حزب الله دور از انتظار نيست، اما با توجه به حساسيت هاى موجود در لبنان چندان آسان هم به نظر نمى رسد.
مذاكره با اسراييل
از سرگيرى مذاكره با اسراييل براى باز پس گيرى بلندى هاى جولان با توجه به شرايطى كه دولت اسراييل براى آن تعيين كرده و چارچوبى كه دولت سوريه براى آن تعريف مى كند، شايد مشكل تر از مورد نخست باشد.
اسراييل مذاكره با سوريه را مشروط به قطع رابطه اين كشور با گروه هاى مختلف فلسطينى بويژه حماس، جهاد اسلامى و جبهه خلق براى آزادى فلسطين (فرماندهى كل) به رهبرى احمد جبريل كرده است.
افزون بر اين، دولت هاى پيشين اسراييل باز پس دادن بلندى هاى جولان را نه فقط به عادى سازى روابط با سوريه، بلكه به نوعى همكارى منطقه اى با اين كشور مشروط كرده بودند كه در واقع باعث قلب ماهيت نظام سياسى حاكم بر سوريه مى شود.
به نظر مى رسد كه دولت اهود اولمرت نخست وزير اسراييل هم اگر روزى مجبور به گشودن باب مذاكره با سوريه شود، همان درخواست دولت هاى پيشين را تكرار كند و عمق عقب نشينى از جولان را به عمق رابطه دو كشور پيوند دهد.
شايد در شرايط ويژه اى دولت بشار اسد به قطع حمايت خود از گروه هاى فلسطينى رضايت دهد، اما پذيرش نوعى از رابطه با اسراييل كه مستلزم ورود به مناسبات نزديك سياسى و اقتصادى و در نتيجه تغيير ماهيت ساختار قدرت در سوريه باشد، امرى بسيار مشكل به نظر مى رسد.
بهره گيرى از فشار اعراب
بنابراين، اعطاى امتياز به سوريه براى جلب همكارى آن در بحران لبنان فقط در صورتى امكان پذير است كه بشار اسد با اتخاذ يك تصميم استراتژيك بخواهد با نظام تك حزبى در كشور خود وداع كرده و وارد دوره اى از تعامل با نظام جهانى شود، اما هنوز اثرى از چنين تصميمى ديده نمى شود.
به كار گيرى اعمال فشار عليه سوريه براى همكارى با آمريكا نيز در طول چند سال گذشته نتيجه بخش نبوده است. با اين حال به نظر مى رسد كه آمريكا تمايل دارد اين بار متحدان عرب خود از قبيل مصر، عربستان و اردن را در جهت تحت فشار گذاشتن سوريه ترغيب كند.
احتمالا سوريه در برابر اعمال فشار اعراب آسيب پذيرتر از اعمال فشار غرب خواهد بود و از همين رو به نظر مى رسد كه اگر اين دسته از كشورهاى عرب به طور جدى خواهان تغيير موضع سوريه شوند، در رفتار دولت بشار اسد بى تأثير نخواهد بود. اما حتى در اين صورت نيز تغيير رفتار سوريه فراتر از پاره اى حركت هاى تاكتيكى نخواهد رفت.
در مجموع چنين به نظر مى رسد كه چرخش سوريه از سمت ايران و حزب الله به سمت آمريكا و متحدانش امرى بسيار پيچيده و بغرنج باشد، اما اگر به احتمال ضعيف بشار اسد چنين تصميمى بگيرد، آنگاه بايد اذعان كرد كه خاور ميانه در حال تجربه تغييرات ژرفى است كه چيزى از يك تحول انقلابى كم ندارد.