Nimrooz
Vol. 18, No. 892, July 28, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۹۲ - جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵
تحقيق جلال متينى
نگاهى به كارنامه سياسى
دكتر محمد مصدق
003804.jpg
متينى
مخالفت با لوايح، ضم تقدير از رضاشاه
دكتر مصدق در اكثر موارد براى آن ه با موضوع مطرح شده در مجلس شوراى ملى مخالفت كند، سخنان خود را با نوعى تقدير از رضاشاه آغاز كرده است:
«چون بنده افتخار مى كنم و آرزومند بودم كه همانطورى كه يك ايرانى پيدا شد وزارت جنگ را اصلاح كرد يكى ديگر هم پيدا شود وزارت عدليه را درست كند...» (۲۹۸).
«... تنها تصدى رئيس كل ماليه [دكتر مليسپو] عامل مؤثر اوضاع ماليه نبود، بلكه تشكيلات جديد مملكت و تأسيس نظام جديد بيشتر سبب شده كه مستشاران آمريكائى بتوانند موفقيت كامله پيدا كنند... پس از اين نظر، بنده عرض مى كنم كه تنها وجود رئيس كل ماليه و اين قوانين در طرز وصول ماليات و وصول عوائد مؤثر نيست بلكه ما بايد تشكر خودمان را به پيشگاه مؤسس نظام ايران تقديم كنيم. اصل اساسى ايشان هستند و الاسهل است...» (۳۳۱-۳۳۲).
در جلسه ۲ اسفند ۱۳۰۵ سخنان خود را در مخالفت با احداث راه آهن به طور كلى، دو خط جنوب به شمال خصوصاً، با اين عبارت آغاز كرد:
«بنده افتخار راه آهن ايران را به اين دولت مربوط مى دانم نه به دولت هائى كه بعد مى آيند. افتخار راه آهن را مربوط به آن مقام عالى مى دانم كه روز اول لايحه راه آهن را به مجلس شوراى ملى آورد.» (۲۳۰).
به هنگام مخالفت با طرح فوريت لايحه مربوط به قرارداد گمرك و شيلات در تاريخ ۲۵ مهر ۱۳۰۶:
«يكى از علاقه مندى هاى بنده به عصر پهلوى براى اين بوده است كه ايشان در مسائل سياسى خارجى و بين المللى هميشه خيلى ملاحظه داشته اند. همه مى دانند كه ايشان همه وقت ملاحظات داشته اند كه حقوق ايران يك ذره به خارجى داده نشود...» (۳۵۲-۳۵۵).
يا براى آن كه به نمايندگان بگويد نماينده مجلس بايد عقيده خود را آزادانه در مجلس اظهار كند، گفت: روزى شاه مرا خواست و فرمود كه عقيده ات را بگو.
«عرض كردم اين مسافرت هائى كه اعليحضرت مى فرمايند. اين طاق نصرت ها اسباب خرج مردم مى شود و مأمورين نظامى اسباب اذيت مردم را فراهم مى آورند. در حقيقت اعليحضرت به اين چيزها بزرگ نمى شوند. شماه شاه اين مملكت هستيد، شاه بزرگ است، مى خواهند چراغ روشن بكنند نمى خواهند نكنند... فرمودن: قبول دارم صحيح است.»
روزى كه در سلام شرفياب شده بودم، فرمودند: «اين دفعه كه به مسافرت رفتم همه جا بى خبر رفتم... چون اعليحضرت همايونى مى دانند كه من غرضى ندارم... مى فرمايند كه فلانى من عرايض تو را قبول كردم...» (۲۹۷).
انتقاد از اوضاع به صراحت يا به كنايه
و البته در مواردى نيز به صراحت يا به گوشه و كنايه از اوضاع اظهار عدم رضايت كرده است:
«سرهنگ كريم خان آب به منزل من نمى دهد و درخت هاى منزل من كه همسايه او هستم دارد خشك مى شود ولى باغ خودش سبز است با اين حال مناسبت ندارد كه من با ايشان مخالفت كنم... كه از اروپا متخصص بيايد. بنده او را ستايش و تمجيد مى كنم...» (۳۰۷).
«بسيار خوب بنده راضى هستم از اين نظميه به جهت اين كه حقيقتاً يك مدتى است بعد از اين كه اين نظميه از صاحبمنصبان خارجى منتزع شد و به دست صاحبمنصبان ايرانى رسيد يك انتظاماتى در اين شهر هست و در محله ما هم به توجهات اعليحضرت پهلوى امنيت است و خوب است.
بعضى از نمايندگان: همه جا هست. دكتر مصدق- بلى همه جا هست و فرضاً محله آقاى مدرس امنيت نداشته باشد. (مكى در زير نويس همان صفحه افزوده است: اشاره به تير خوردن مدرس در كوچه پشت مسجد سهپسالار است. ) مربوط به بنده نيست، شايد چرا يد سانسور باشد و نتوانند چيزى بنويسند، اگر محله ايشان امنيت نداشته باشد خودشان مى دانند. بنده آنچه كه مى بينم اين نظميه در محلات ما يك كارهاى خوبى كرده است و حقيقتاً جاى تشكر است.» (۳۶۷).
«در ايام استبداد صغير بنده يك مسافرتى از تهران به اروپا كردم يك تذكره اى از دولت گرفتم. آنوقت مثل حالا نبود كه درب هر دروازه بپرسند: آقا پسر كيستى، مادرت كيست، خواهرت كيست، مسافرت خيلى آزادانه مى رفت تا سرحد، ولى اگر مثل حالا بود بهتر بود. چون اگر بنده را درب دروازه طهران توقيف مى كردند بهتر بود تا از سرحد برگردانند...» (۳۳۶).
«مدت چند سال است كه يك مبلغ زيادى همين بودجه نظميه براى خرج سانسور (چيزى كه برخلاف قانون اساسى و چيزى كه پايمال كننده حقوق ملى است) مى گيرد و خرج مى كند. امسال چند سال است كه همين نظميه يك عده اشخاص معلوم الحال را دم دروازه مى گمارد كه هر كس كه مى خواهد از دروازه بيرون برود تمام تاريخ خود و اعقابش و اجدادش را از او سئوال بكنند. شما تحقيق بكنيد امروز كه در ممالك اروپا يك چنين چيزى نيست سهل است، در عصر ناصرى در عصر مظفرى در عصر محمدعلى ميرزائى هم همچو چيزهائى نبود، نه سانسور مطبوعات بود و نه اين كه اگر كسى بخواهد از خانه اش به دهش برود يك عريضه به نظميه بنويسد...» (۳۶۹-۳۷۰).
انتقاد با لحن تند
به مستوفى الممالك رئيس الوزراء و اعضاى كميسيون بودجه مجلس شوراى ملى:
«... دولت هاى ما بايد صراحت عقيده داشته باشند... شما چيزى را كه مجلس مى آوريد از روى عقيده تان نيست... اگر بنده اين جا يك قدرى مخالفت مى كنم تصور نفرمائيد حقيقتاً با اعضاء محترم كميسيون بودجه مخالفتى داشته باشم. آنها يك چيزهائى است كه نمى دانند... دوسيه را كاملاً مطالعه نكرده اند.» (۲۸۳-۲۸۶).
به نصرت الدوله وزير ماليه:
«اگر حقيقتاً خودتان صلاحيت نداريد كه ماليه را اداره بفرمائيد، بسيار خوب، اقرار كنيد، تشريف ببريد استعفاء بدهيد. بنده عرض مى كنم كه در اين مملكت آدمى كه صلاحيت اين كار را داشته باشد خيلى پيدا مى شود. بنده خودم در وزارت ماليه اشخاصى سراغ دارم كه خيلى خوب مى دانند كار كنند و كسان ديگرى را هم سراغ دارم كه در خانه هاى خودشان نشسته اند و منتظرند كه به آنها كار رجوع كنند...» (۳۴۱-۳۴۲).
به مهديقلى هدايت (مخبرالسلطنه) رئيس الوزراء:
«آقاى رئيس الوزراء متخصص نيستند. اگر متخصص بودند چهار كار را با هم قبول نمى كردند. اشخاص متخصص در هر ماده از موادش شور بشود...» (۵۳۴).
شگرد دكتر مصدق در مخالفت با لوايح
حسين مكى نوشته است:
«... موافقين پهلوى و وكلاى فرمايشى اجازه نمى دادند به عنوان مخالف صحبتى بشود، آقاى دكتر مصدق در غالب موارد به عنوان موافق پشت تريبون مى رفتند و در ضمن آن شروعب ه مخالفت نموده نكات لازم را در هر موضوع گوشزد مى كردند و اين موضوع از تمام نطق هاى دكتر مشهود است...» (۲۳۸).
و البته اين شيوه، علاوه بر آن كه برخلاف آئين نامه مجلس بود در مواردى نيز موجب برخورد و گفتگوهاى تند بين دكتر مصدق و نمايندگان مجلس مى گرديد، از جمله:
الف- مؤتمن الملك رئيس مجلس در برابر دكتر مصدق
در كابينه مستوفى الممالك، دولت در جلسه ۷ارديبهشت ۱۳۰۶ پيشنهادى براى پرداخت مطالبات كمپانى شنيدر كروزو به مجلس داد. موضوع آن به روايت دكتر مصدق مربوط بود به سفر مظفرالدينشاه به فرنگ:
«بعد از اين كه مرحوم مظفرالدينشاه رفت به فرنگستان براى مرحوم مظفرالدينشاه پولى لازم شد، ديد اگر به دولت ديگرى غير از روسيه مراجعه كند نمى تواند قرض كند و از دولت روسيه هم شايد نمى خواست قرض كند (آنچه كه بنده اطلاع دارم. ) گفتند براى اين مسأله يك راه حلى پيدا مى كنيم مى رويم يك اسلحه اى مى خريم و يك قرض هم مى كنيم، البته معلوم است وقتى يك كسى مى خواهد يك مال دزدى را بفروشد چون دزدى است و مى خواهد محرمانه بفروشد هزار تومان را به پانصد تومان، به سيصد تومان مى فروشد چون محرمانه است و مال دزدى است. به يك دولتى هم كه نمى توانست قرض علنى كند و در واقع يك شرايط خيلى صحيحى براى خودش قرار بدهد و مجبور هم هست پولى داشته باشد كه در اروپا خرج كند، همين حال را دارد. اينها آمدند در آنجا يك كلاهى سر مسأله گذاشتند. گفتند يك اسلحه اى از كروزو بخريم يك مبلغى هم قرض بدهد... وقتى كه كروزو بناست به يك دولتى كه مى خواهد قرض كند اسلحه بفروشد يك اسلحه خوبى نمى فروشد... .» (۲۹۱).
البته دكتر مصدق عمل نادرست «مرحوم مظفرالدينشاه» را كه از خارجيان پول قرض مى كرد و به فرنگستان مى رفت و هنگامى كه در فرنگستان به پول بيشترى احتياج پيدا مى كرد از يك كمپانى اسلحه سازى پول قرض مى نمود مورد نكوهش قرار نداد. ايراد او فقط اين بود كه دولت مستوفى الممالك بايد صورت خريد اسلحه و پولى را كه كارخانه اسلحه سازى سال ها پيش به مظفرالدينشاه داده بوده است به تفكيكبه مجلس تسليم مى كرد. طرح اين موضوع در مجلس به علت آن كه مصدق مى خواست برخلاف آئين نامه صحبت كند، موجب برخورد شديد مؤتمن الملك با او گرديد. اينك خلاصه مذاكرات آن جلسه:
«دكتر مصدق... بنده تصور مى كنم لوايحى كه در صلاح مملكت پيشنهاد مى شود بايستى يك قدرى بيشتر درش دقت كرد... دولت هاى ما بايد صراحت عقيده داشته باشند... شما چيزى را كه مجلس مى آوريد از روى عقيده تان نيست... رئيس- آقاى دكتر مصدق توهين نكنيد گمان نمى كنم تصور نفرمائيد حقيقتاً با اعضاء محترم كميسيون بودجه مخالفتى داشته باشم. آنها يك چيزهائى است كه نمى دانند... . دوسيه را كاملاً مطالعه نكرده اند... رئيس- اين اظهارات يك قدرى خارج از موضوع است.
رئيس- پيشنهاد راجع به خروج از دستور است اگر شما مى خواهيد در اصل مطلب حرف بزنيد نمى شود. دكتر مصدق- بنده بايد اطلاعات خودم را عرض كنم. رئيس- با اين پيشنهاد مى خواهيد قبل از ديگران حرف بزنيد. دكتر مصدق-... من وكيل هستم بايد عقيده خودم را اظهار كنم، نمى گذاريد من حرف بزنم و عقايد خود را اظهار كنم (صداى زنگ رئيس). آقاى دكتر مصدق از محل نطق پائين آمده و به طرف درب خروج حركت نمودند. رئيس- اولاً به شما اخطار مى كنم (آقاى دكتر مصدق خارج شدند). رئيس- آقاى دكتر مصدق با آن زرنگى كه دارند مى خواهند قبل از ديگران حرف بزنند و همچو وانمود بكنند كه نمى گذارند ايشان حرف بزنند. (۲۸۳-۲۸۶).
بعد از توضيحات رئيس الوزراء:
رئيس- براى اين كه مطلب مبهم نماند و سوء تفاهم نشود بايد به آقايان تذكر بدهم كه آقاى دكتر مصدق اين جا به بنده گفتند مى خواهند در اصل موضوع صحبت كنند و ايشان كه دو دوره است در مجلس تشريف دارند و به مواد نظامنامه آشنا هستند مى دانند كه ديگران كه اسمشان را ثبت كرده اند و قبل از ايشان اجازه خواسته اند مقدم برايشان هستند فقط اظهاراتى كه مى توانستند بكنند راجع به خروج از دستور بود. ولى به عنوان خروج از دستور مى خواستند داخل در اصل مطلب بشوند. اين بود كه بنده مخالفت كردم و گفتند كه نمى گذارند من مطلبم را بگويم و در ضمن خواستند فهمانده باشند كه يك مطالبى دارند ولى بنده جلوگيرى مى كنم. حالا اگر يك مطلبى دارند بهتر اين است كه يكى از آقايان با ايشان موافقت كنند و نوبت خودشان را به ايشان بدهند و ايشان تشريف بياورند اين جا، اگر مطالب مهمى دارند كه ما نمى دانيم بگويند تا اين كه اشكال برطرف شود.
دكتر مصدق- بنده توضحيى دارم.
رئيس: راجع به خروج از دستور؟ دكتر مصدق: راجع به ماده ۱۰۹. رئيس- بفرمائيد. دكتر مصدق: بنده را فرمودند كه دو دوره است در مجلس نمايندگى دارم و از نظامنامه اطلاع دارم. اگر يك پيشنهادى راجع به خروج از دستور باشد پيشنهاد كننده براى اين كه اين پيشنهاد مربوط به ماده ۶۳ نيست مى تواند در موضوع صحبت كند. رئيس- همين ايرادى كه فرموديد معلوم مى شود نه از ماده ۱۰۹ و نه از آن يكى اطلاع داريد. بنده عرض نكردم كه ماده ۶۳ شامل اين مطلب مى شود عرض كردم راجع به خروج از دستور يك مطلبى پيشنهاد مى كنيد بايد راجع به همان مطلب حرف بزنيد و شما مى فرموديد من مى خواهم در اصل موضوع حرف بزنم. بنده هم تكليفم اين بود كه جلوگيرى كنم. حالا هم آقاى حاج ميرزا مرتضى كه مخالف هستند. بنده تمنا مى كنم كه نوبت خودشان را به ايشان بدهند... دكتر مصدق- بنده پيشنهادم را استرداد مى كنم. رئيس- حالا در اصل موضوع فرمايشى داريد بفرمائيد... .» (۲۸۳-۲۹۰) . «با وجود اين قابل توجه است كه دكتر مصدق كه عموماً به عنوان موافق ثبت نام مى كرد ولى در عمل به مخالفت با لوايح مى پرداخت، روزى در مجلس به مدرس تذكر داد اصول پارلمانى را مراعات كند:
يك ايراد ديگر هم بنده به آقاى مدرس داشتم و آن اين است كه حضرت آقاى مدرس گاه قدرى از اصول پارلمانى خارج مى شوند. مثلاً يك لايحه كهب ه جلس مى آيد اول اظهار مخالفت شديد مى فرمايند عده اى كه در مجلس مخالف هستند مركزيت به طرف حضرت عالى پيدا مى كنند و مى آيند سمت شما. ولى بعد با يك پيشنهاد اصلاحى كه مى فرمائيد با لايحه موافقت مى فرمائيد و اين خوب نيست زيرا اشخاصى هستند كه با اصل لايحه مخالفند وقتى كه حضرت عالى پيشنهاد اصلاح مى دهيد مثل اين است كه به روى سرشان آب سرد بريزند. اين اصول پارلمانى نيست. اصول پارلمانى اين است كه حضرت عالى كه واقعاً وكيل ملتيد در يك موضوع كه به مجلس مى آيد و مخالفيد به مخالفت خود باقى بمانيد و سر جاى خودتان بنشينيد تا ببينيد نتيجه چه مى شود. مدرس- چشم، چشم آقا.» (۳۱۰-۳۱۱) .

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   افغانستان   •   ورزش   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •