در شاهنامه فردوسى از ساختن بند بر روى رودخانه ها و فضاى معمارى بند ها نيز سخن رفته است كه سد «ياجوج و ماموج» يكى از آن ها است، اما بيش از همه به شادروان شوشتر پرداخته است.
بر پايه شاهنامه فردوسى، شادروان شوشتر بر روى رودخانه گرگر به دستور شاپور نخست ساسانى و به رازى گرى برانوش بنيان نهاده شده است.
همى برد هر سو برانوش را
بدو داشتى در سخن گوش را
برانوش يكى از چند رازى گرى است كه فردوسى نام مى برد. او نيز چون فرعان رازى گر ايوان مداين هندسى است، اما سپه دار سرزمين بالونيه در روم نيز است. او در نبردى سخت بين ايرانيان وروميان گرفتار آمد.
زبالونيه هم چنين لشكرى
بيامد سپه دارشان مهترى
برانوش بُد نام آن پهلوان
سوارى سر افراز وروشن روان
سردار ايرانيان در اين نبرد گرشاسپ است.
وزين سو بشد نامدارى دلير
كجا نام او بود گرشآسپ شير
...........
برانوش جنگى به قلب اندرون
گرفتار شد با دلى پر ز خون
دكتر لوكهارت در كتاب شهر هاى نامى ايران، برانوش را نامى رومى نمى شناسد و لرد كرزن در كتاب ايران و قضيه ايران اين نام را «اورانوش» نوشته است. فردوسى جز اسارت برانوش بر هزاروشش سد اسير ديگر در اين نبرد نيز اشاره دارد:
هزارودوسى سد گرفتار شد
دل روميان پر ز تيمار شد
شاپور چون برانوش را گرفتار نمود از او بستن شادروان شوشتر را شرط آزادى او و ديگر اسيران رومى، مى شمارد.
يكى رود بد پهن در شوستر
كه ماهى نكردى بروبر، گذر
برانوش را گفت گر هندسى
پلى سازى آن جايگه چون رسى
او پس از سه سال كار شادروان شوستر را به پايان مى رساند و به روم باز مى گردد.
به كار اندرآمد برانوش مرد
به سه سال آن پل تمامى بكرد
شادروان شوشتر چندان ساختارى شگفت آور و تحسين بر انگيز دارد كه جز فردوسى بسيارى ديگر از انديشمندان و بزرگان ايران در نبشته هاى خود از آن ياد كرده و ساختار هوشمندانه آن را ستوده اند. بى گمان ارزشمند ترين و كهن ترين اين نبشته ها از آن «ابو القاسم بن احمد جيهانى» در كتاب «اشكال العالم» است. در اين راستا جيهانى فرموده:
«ولايت خوزستان در زمين هموار است و نرم وآب هاى روان. وبزرگ تر جوى ها، جوى تستر است وآن جوئى است كه شاپور ملك به در تستر شادروان براى جوى بنا كرده است تا بلند گردد و آب آن به زمين تستر رسد، براى آن كه زمين تستر بر جاى بلند تر است از زمين. واين جوى ميرود از پس عسكر مكرم بر اهواز، تا مى رسد به حصن مهدى، پس به دريا مى رسد...» .
و ديگر جاى «... واز ناحيّت تستر جوى مشرقان مى رود تا به عسكر مكرم رسد... به تستر بنائى است كه آن را شادروان مى گويند، بندى است كه بناى آن شاپور كرده است و محكم ترين بناهاست و مولف كتاب مى گويد: شنيده ام كه نزديك ميل يك فرسنگ است كه بنا كرده اند همه از سنگ تا آب در آن جا جمع مى شود و بلند مى شود تا به در تستر آيد...» (ص ۱۰۴ و ۱۰۵).
«ابن بلخى» در نبشته هاى ارزشمند خود «فارس نامه» شادروان شوشتر را از شاپور ذوالاكتاف مى شمارد و فرموده: «... شادروان شوشتر او (نخستين شاپور ساسانى) بست، امّا درست تر آن است كه شاپور ذوالاكتاف بست...» (ص ۶۲)
در اين راستا «دمشقى» نيز در كتاب «نخبه الدهر» نبشته است؛ «... و از بنا هاى شگفت شادروان تستر است كه شاپور ذوالاكتاف با تخته سنگ ها و ستون هاى آهنين و ملاطى از ارزير آن را بنا كرد و به صورت سد و بندى در آورد كه چون نهر دجيل به آن مى رسيد، آب آن ذخيره مى شد تا از روى سد لب ريز مى گشت و به درون شهر سرازير مى گرديد و طول اين شادروان يك ميل است...»
(نخبه الدهر/ چاپ لايپزيك، ص ۳۸).
تاريخ گزيده نيز شادروان شوستر را از زمان شاپور ذوالاكتاف مى شمارد.
در ميان نبشته هاى بسيار كه به اين بند پرداخته، نبشتار كتاب «سرزمين هاى خلافت شرقى» نيز ارزشمند است. در اين كتاب آمده: «... در سال ۲۶۰ ميلادى والرين قيصر روم اسير شاپور اوّل، دوّمين پادشاه سلسله ساسانى گرديد و در مدّت هفت سال كه اسير بود، چنان كه تاريخ نويسان ايران مى گويند به ساختن سدّ عظيم شادروان كه زير شوشتر واقع است اشتغال داشت. اعراب شادروان را از عجايب ابنيه جهان مى شمردند و هنوز آثار آن به كلّى از بين نرفته است. بستر رود را در سمت باختر شوشتر سنگ فرش كرده بودند و بالنتيجه آب در پشت شادروان انباشته مى شد و قسمتى از آب رودخانه در بالاى شوشتر به نهرى كه حفر كرده بودند، وارد مى گرديد و به طرف مشرق جريان يافته پس از آبيارى آن نواحى چندين ميل پايين تر دوباره به رودخانه ملحق مى شد. كتاب هاى قديم طول شادروان را نزديك به يك ميل نوشته اند و به گفته مقدّسى جسرى بر روى آن بسته بودند كه جاده غربى شوشتر به عراق از روى آن مى گذشت... شادروان عظيم شوشتر... براى بالا آوردن آب رودخانه ساخته بودند تا آب از كارون وارد نهرى كه حفر كرده بودند شود و ناحيه خاورى آن شهر را مشروب سازد. اين نهر اكنون به آب گرگر موسوم است ودر قرون وسطى به مسرقان يا مشرقان موسوم بوده [است]...» (ص ۲۵۳ و۲۵۴). چنين مى نمايد «لسترنج» در نبشتار اين كتاب از همه نبشته هاى پژوهش گران ايرانى سود برده و چكيده پژوهش هاى آن ها را آورده است. نويسندگان دانشمند كتب «مسالك الممالك»، «نزهه القلوب»، «مجالس المومنين»، «تحفه العالم» و... نيز نبشتار هائى كم وبيش اين گونه دارند. «تبرى» نيز نبشتارهاى مفصل دارد بر دربند بودن والرين و ساخت وساز اين بند.
سروده فردوسى (كه ابياتى چند از آن در آغاز نبشتار آمد،) چنين است:
همى برد هر سو برانوش را
بدو داشتى در سخن گوش را
يكى رود بد پهن در شوشتر
كه ماهى نكردى بروبر، گذر
برانوش را گفت گر هندسى
پلى سازى آن جايگه چون رسى
كه ما باز گرديم واين پل به جاى
بماند به دانايى رهنماى
برش كرده بالايى اين پل هزار
بخواهى زگنج آنچه آيد به كار
تو از دانش فيلسوفان روم
بكار آر چندى بدين مرز و بوم
چو اين پل بر آيد سوى خان خويش
برو تازييى، باش مهمان خويش
ابا شادمانى و با ايمنى
زبد دور و از دست آهرمنى
به كار اندر آمد برانوش مرد
به سه سال آن پل تمامى بكرد
چو شد پل تمام او ز شستر برفت
سوى خان خود بنهاد تفت
به گونه چكيده روش كندن جوى هاى بزرگ آبيارى در ميان دو رود از زمان سومريان شناخته شده بوده است. اين كانال ها چندان پهن آور بوده اند كه حتى قايق ها و كشتى هاى كوچك در آن ها رفت و آمد داشته اند از اين روى ساخت سازه هائى چون شادروان شوشتر پيشينه اى چندين هزاره دارد.
اهميت و حتى برپايى شوشتر بيش تر از آن روى است كه در آن كارون پرشتاب و بى مهار، به بند كشيده مى شود و جريانى آرام مى يابد. رودخانه كارون هنگامى كه به شوشتر مى رسد دو شاخه مى شود. يك شاخه آن كه نزديك (چهار، ششم) است كارون را به سوى باختر مى كشاند و پيش تر «چهار دانگه» و امروز «شطيط» ناميده مى شود. از اين شاخه نهر «داريان» يا «داريون» جدا شده و به سوى زمين هاى جنوب خاورى مى رود.
شاخه ديگر كه با دست كنده شده و نزديك (دو، ششم) از آب كارون را به سوى خاورين راه مى برد. شادروان شوشتر كه بر اين نهر بر پا بوده، پيش از شكستن، آب بيش ترى داشته و امروز بسيار كم است. اين نهر «مسرقان» يا «مشرگان» يا «دودانگه» ناميده مى شده واكنون «گرگر» خوانده مى شود.
*- از ديگر معانى شادروان يكى هم در زبان ارمنى به معناى فواره و آب نما است.
e_yaghmaee@yahoo.com