دكتر ايادى پزشك مخصوص شاه
و مداخلات او در كارهاى مملكت
سپهبد عبدالكريم ايادى از امرائى بود كه در شاه نفوذ فراوان داشت و به عنوان پزشك مخصوص، هميشه در سفر و حضر در كنار شاه بود و در هر كارى دخالت مى كرد. او هر وقت مى خواست نزد شاه مى رفت و در كارهاى ارتش و امور بهدارى و داروئى ارتش دخالت مستقيم مى كرد و سازمان «اتكا» كه با ميلياردها سرمايه براى تأمين تداركات ارتش به وجود آمده بود با انگشت او مى چرخيد. براى مدت كوتاهى سرلشگر ضرغام رئيس اين سازمان شد ولى چون در مقابل ايادى ايستاد، از كار بركنار شد. رئيس هيأت مديره شيلات جنوب بود. هيأت دولت جرأت مداخله در كارهاى او را نداشت و براى تصويب قانون شيلات جنوب وقتى خود او به مجلس مى آمد مهندس گلسرخى وزير منابع طبيعى به نگارنده گفت به هيچوجه در كار او دخالت نمى كنم و او هم مى خواست قانون شيلات جنوب طبق نظر او تدوين گردد. در تهران و شهرستان ها مقدار زيادى از اراضى مرغوب را با استفاده از نفوذ خود به دست آورده و قسمتى از اين اراضى را تبديل به باغ كرده بود. دو تن از استانداران «مهندس شهرستانى، مهندس ظهيرى» به نويسنده مى گفتند هنگامى كه با اعليحضرت در استان به گردش مشغول بوديم، قطعه زمين بزرگ مشجرى ديدند وقتى پرسيدند متعلق به كيست گفتيم به ايادى تعلق دارد اعليحضرت گفت: «به تدريج ايادى هم زمين خوار بزرگى شده است.» در سال هاى قبل از سقوط رژيم گفته مى شد ايادى چون زن و فرزند ندارد و با زندگى خيلى ساده اى امور را مى گذراند، ثروت سرشار خود را به وليعهد بخشيده است. همچنين گفته مى شد چون از سران بهائى است قسمتى از ثروت خود را وقف كرده كه زير نظر محافل بهائى ها مصرف شود. هنگامى كه هويدا نخست وزير، سپهبد صنيعى وزير جنگ مهندس روحانى وزير كشاورزى در قدرت بودند، گفته مى شد چون اينها از خانواده بهائى هستند از طرف ايادى نزد شاه حمايت مى شوند. همچنين صحبت بود كه در بخش خصوصى از حبيب ثابت و هژبر يزدانى حمايت مى كرد. نام عده اى ديگرى هم برده مى شد كه با كمك ايادى در مقامات مختلف قرار گرفته بودند. در سال آخر رژيم به علت فشار شديد روحانيون به خصوص روحانيونى كه با دربار ارتباط داشتند ايادى به عنوان اين كه بهائى است كنار گذارده شد و او هم به اروپا آمد. دكتر ايادى خوش نام نبود، هر كس هم با او نزديك بود مى خواست از نزديكى ايادى به شاه براى حفظ مقامش استفاده كند.
ملكه ثريا مى نويسد: ايادى از نزديكترين افراد به من بود كه مرا از مرگ نجات داد. وجودش در دربار براى من نعمتى بود كه وقتى شاه به من گفت به علت بهائى بودن نبايد به دربار بيايد، خيلى ناراحت شدم.
قسمتى از اسناد لانه جاسوسى درباره ايادى چنين است:
پزشك مخصوص شاه ظاهراً مهمترين كانال ارتباطى شاه با بخش بازرگانى است. گفته اند در ماه عسل شاه با ثريا شاه را همراهى مى كرده است. ايادى در شركت ماهيگيرى جنوب ايران براى شاه كار مى كرده است. به اعتقاد ناظران آگاه اين شركت فاقد كارائى و مملو از فساد بوده و سران آن عده اى ژنرال بازنشسته بوده اند. ايادى از بهائى هاى متعصب است.
در نشرياتى كه در سال هاى اخير در خارج از كشور منتشر گرديده كراراً نوشته شده كه شاه تا هنگام اقامت در ايران از بيمارى سرطان خود آگاه نبوده است. بيش از هر كس دكتر ايادى پزشك مخصوص شاه در سرپوش گذاشتن به اين راز اصرار داشته است. مطلعين مى گويند شاه براى اولين بار در مراكش يا مكزيك اطلاع يافت اين بيمارى كه او را رنج فراوان مى دهد سرطان لنفاوى است.
مدت دو سال حتى داروهاى ارسالى براى شاه در قوطى هائى ريخته مى شد كه روى آن علائم ديگرى بود. چون عادت شاه اين بود كه مشخصات داروها را مى خواند و براى اين كه نداند اين داروها جهت سرطان است قوطى هاى آن عوض مى شد. در جعبه هائى ريخته مى شد كه به هيچوجه ربطى به بيمارى سرطان نداشت.
در سال ۱۳۵۷ هنگام بحران، ايادى با گذرنامه خدمت براى خروج از كشور به فرودگاه مهرآباد رفت. رئيس فرودگاه با خشونت به دكتر ايادى گفت گذرنامه شما موعدش تمام شده، نمى توانيد خارج شويد و بايد وزارت امورخارجه آن را تمديد كنيد. با اين كه خواهرزاده اش همسر دكتر شاپور راسخ با اتومبيل به وزارت خارجه رفته بود نتوانست گذرنامه را تمديد كند در نتيجه آن روز سفر ايادى به خارج بهم خورد. چند روز بعد با تمديد مدت گذرنامه به فرودگاه آمد و حالت اضطراب فوق العاده اى داشت. مردى كه هميشه با شاه سفر مى كرد و همه درها به رويش باز بود، اين بار در فرودگاه با او به صورتى رفتار مى شد كه با كمتر مسافرى به آن تندى عمل مى كردند. وقتى ايادى به سوئيس آمد و او را به بيمارستان بردند معلوم شد او هم دچار سرطان است و به همين دليل در ژنو بسترى شد و هزينه هاى مقدماتى اش توسط دكتر راسخ و همسرش پرداخت مى گرديد. يكى از بستگان سپهبد ايادى اقدام كرد و مبلغى از اسناد بهادارى را كه در ايران داشت به ارز تبديل نمود و برايش فرستاد. يك بار هم شاه از قاهره به او تلفن كرد و حالش را پرسيد كه اين احوالپرسى در روحيه او تأثير زيادى داشت زيرا دكتر ايادى خود را عاشق شاه مى دانست و از اين كه از دستگاه كنار گذارده شده بود خيلى رنج مى برد. دكتر ايادى سرانجام از ژنو به پاريس رفت و نزد برادرش كه او هم پزشك بود و ساليان دراز در فرانسه زندگى مى كرد بسر برد تا در همانجا با گذرانيدن ايام سختى درگذشت.
دكتر ايادى در زندگى خصوصى مرد تنهائى بود. زن و فرزندى نداشت و با هيچكس هم روابط دوستى صميمانه برقرار نمى كرد. تنها كسى كه با او خيلى حشر و نشر داشت دكتر باستان بود كه متفقاً به اشغال اراضى در نقاط مختلف كشور مى پرداختند و قطعات زيادى زمين در اختيار داشتند كه سهم دكتر ايادى را رژيم جمهورى اسلامى تصرف كرد.
از يك دوست مطلع بهائى جريان را پرسيدم گفت ايادى در هنگام قدرت هم رابطه زيادى با بهائى ها نداشت و شايعات واگذارى قسمتى از ثروتش به محفل هاى بهائى صحت ندارد. او مردى بود كه ثروت جمع مى كرد ولى خرجى نداشت. به هر صورت ايادى با اين كه يكى از نزديكترين افراد به شاه بود و اقتدار زيادى هم داشت و مى توانست منشاء خدمات مهمى به شاه و مردم و مملكت باشد ولى روشى داشت كه هنگام حيات از او (كار نيك و خير) و بعد از مرگش و از او ذكر خيرى نشنيدم.
در كتاب خاطرات فردوست اين مطلب به چاپ رسيده است:
در زندگى محمدرضاشاه خانم ارفع- ارنست پرون و دكتر ايادى حضور داشتند. ايادى وسيله عليرضا برادر شاه به او معرفى شد. عليرضا بيمار و وسواسى بود. با يك زن لهستانى ازدواج كرد كه على پاتريك فرزند او است. ايادى در فرانسه درس خوانده بود، ابتدا دانشجوى دامپزشكى بود و دوره پزشكى را هم طى كرد. دكتر ايادى به شاه و عليرضا انواع و اقسام ويتامين ها را مى داد. صبح ها هنوز شاه بيدار نشده بود ايادى حضور داشت و شب ها تا وقت خواب در اطاق مى ماند. به تدريج ايادى با نفوذترين فرد دربار و كشور شد. او براى خود ۸۰ شغل مختلف درست كرده بود. هيچ پزشك، سرهنگى بدون امر ايادى سرتيپ نمى شد. داروى ارتش و خريد ارتش و شيلات جنوب هم در اختيار ايادى بود. شاه از ايادى ايراد گرفت كه اين هشتاد شغل را براى چه مى خواهى؟ ايادى به شوخى گفت مى خواهم مشاغلم را به صد برسانم. مى توانم ادعا كنم كه من يكهزارم كار ايادى را نمى دانم. در زمان حاكميت ايادى، بهائى ها در مشاغل مختلف قرار گرفتند. وقتى حضيرة القدس اشغال شد ايادى به دستور شاه براى مدت ۹ماه از ايران رفت.
از زمانى كه دكتر ايادى را شناختم با دكتر باستان رفيق بود. خيلى از مشترى ها و بيماران ايادى زن ها بودند. شب هائى كه ايادى نزد شاه نبود، نزد دكتر باستان مى رفت كه بهائى نبود. ايادى و باستان باغى در سلطنت آباد داشتند كه ده هزار متر بود. دكتر باستان مشاغل سياسى را قبول نمى كرد تا بتواند راحت باشد. دكتر باستان پدرزن سپهبد يارمحمد صالح بود. ايادى در كليه سفرها همراه شاه بود.
وى بعد از (ارنست پرون) جاى او را گرفت و نقش مهمى در دربار ايران داشت. او مرد مؤدبى بود كه در امور داخلى و زنان دربار هم دخالت مى كرد. من حقيقتاً يك هزارم كارهاى ايادى را نمى دانم. اگر پرونده هاى ارتش و سازمان هاى دولتى بررسى شود با مواردى آشنا مى توان شد كه به نظر افسانه مى رسد. او در حقيقت سلطان واقعى ايران بود. ايادى در سال ۱۳۵۷ كمى قبل از انقلاب كشور را ترك كرد.
***
گفته مى شود كه پدر ايادى از خواص عباس افندى بود و فاميل (ايادى) از اين جهت انتخاب شده بود كه پدرش از (ايادى امرالله) يعنى چند نفر خواص عباس افندى به شمار مى رفت.
***
سال هاى نخستين بعد از انقلاب نويسنده ضمن مذاكره با مطلعين نوشته بودم كه شاه فقيد تا هنگام اقامت خود در ايران از سرطان خويش بى اطلاع مانده بود.
ويليام شوكراس هم در كتاب خود بعدها چنين نوشت: (اوائل سال ۱۹۷۴ پروفسور ژان برنارد و همراه دستيار خود دكتر جرج فلاندران توسط دكتر صفويان به ايران دعوت شدند كه ضمن معاينه شاه به ايادى گفتند شاه مبتلا به سرطان خون است. ايادى گفت: مطلقاً اسم (سرطان) را نياوريد. با اين كه داروى ضد سرطان به شاه داده مى شد و اندكى بيمارى تخفيف يافته بود آنها مرتب به تهران براى معاينه و معالجه شاه مى آمدند. در سال ۱۹۷۷ پزشكان فرانسوى مصلحت ديدند كه شهبانو را مطلع كنند ولى هيچگاه شهبانو نيز از كلمه (سرطان) براى شاه صحبت نكرد. همه چيز به شاه گفته شد جز بيمارى سرطان...