|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
استاد قلابى ۲ سال در دانشگاه تدريس كرد
استاد قلابى كه بيش از ۲ سال در يك دانشگاه استان كرمانشاه تدريس كرد سرانجام رسوا و دستگير شد.
به گزارش ايسكانيوز، رسيدگى به اين پرونده از هفته گذشته با شكايت پنهانى مدير يك دانشگاه سقز در دستور كار پليس اداره آگاهى استان كرمانشاه قرار گرفت. تحقيقات نشان مى داد «مسعود. ص» ۲ سال پيش با مدارك تقلبى، خود را كارشناس ارشد فوق ليسانس جا زد و به عنوان استاد در دانشگاه مورد نظر به تدريس پرداخت. با افشاى اين راز، كارآگاهان مجرم حرفه اى را دستگير كردند و او طى بازجوئى ها تمامى راه هاى فرار را به روى خود بسته ديد. مسعود، هفته گذشته وقتى با مدارك كلاه بردارى خود روبرو شد اعتراف كرد گواهينامه كارشناسى ارشد را از روى سند «كاميار. چ» جعل و به تبهكارى پرداخته است.
استاد قلابى، هم اكنون در بازداشتگاه بسر مى برد و پرونده اش به دادسراى سقز فرستاده شده است.
|
|
|
|
|
پليس در تعقيب قاتل صاحب گاودارى
يكى از عاملان قتل صاحب گاودارى روستاى شكير آباد كرمانشاه كه در زندان به سر مى برد، به دادگاه احضار شد وپليس در تعقيب همدست وى است.
به گزارش پليس، هفتم فروردين ماه سال جارى فردى به نام شهرام با مراجعه به پاسگاه قزانچى اظهارداشت: پدر ۶۰ ساله اش به نام «يارولى» داخل گاوداريش واقع در روستاى شكير آباد به قتل رسيده است. مأموران پس از كسب اين خبر، با هماهنگى مقامات قضائى بلافاصله به روستاى شكير آباد واقع در هفت كيلو مترى پاسگاه اعزام شدند. با عزيمت مأموران به محل وقوع قتل و تحقيقات به عمل آمده مشخص شد، مقتول با ضرب دو گلوله كلاش و كلت به سر و صورتش به قتل رسيده است. در اظهارات پسر مقتول مشخص شد، نگهبان گاودارى به نام جهانبخش ۳۸ ساله روز حادثه در محل كار خود حاضر نبوده است. در اين ميان پليس موفق شد جهانبخش را به همراه دو نفرديگر بنام هاى اسد و پرويز به عنوان مظنون دستگير كنند اما با رفع ظن و اتهام، هر سه متهم آزاد شدند.
اين گزارش حاكى است، بر اين اساس پليس و مقامات قضائى تحقيقات خود را به سمت ديگرى سوق داد. آنها در تحقيقات خود به فردى به نام مصطفى ساكن روستاى طبر آباد مظنون شده و با هماهنگى مقامات قضائى تلفن منزل وى را مورد كنترل قرار مى دهند. بنابراين گزارش، پليس در شنود مكالمات تلفنى منزل متهم متوجه شدند، مصطفى با شخصى به نام عباس كه در زندان مركزى كرمانشاه دوران حبس خود را طى مى كند، مدتى است در تماس است. مقامات قضائى با مراجعه به پرونده عباس متوجه شد، وى سه سال پيش شخصى به نام حيدر را در شهرستان هرسين به قتل رسانده است.
اين گزارش حاكى است، پليس با هماهنگى مقام قضائى و با كسب مجوز از قاضى، مصطفى را در منزلش دستگير مى كند. وى در ابتدا منكر هرگونه اتهامى شد، اما وقتى خود را در برابر ادله قوى پليس و مكالمات تلفنى خود با عباس ديد، لب به اعتراف گشود و اظهارداشت: يارولى توسط برادرش به نام مجتبى كه هم اكنون متوارى است و پسر دايى وى به نام عباس به قتل رسيده است. با اعترافات مصطفى، پليس با هماهنگى مقام قضائى عباس را كه در زندان به سر مى برد، احضار كرد. وى ابتدا منكر هرگونه جنايتى شد اما هنگامى كه خود را در برابر ادله محكم پليس ديد به قتل «يارولى» با همدستى پسر عمه اش به نام مجتبى اعتراف كرد. گفتنى است، تحقيقات پليس جهت دستگيرى مجتبى كه اكنون متوارى است، از سوى پليس ادامه دارد.
|
|
|
|
|
آقاى قاضى! فرزندم را از من نگيريد
مردى كه مدعى است همسرش به عشق رفتن به خارج از كشور قصد جدايى از او را دارد، از دادگاه خواست تا پسر ۳ ساله اش را از وى نگيرد.
به گزارش رسيده، اين مرد ۳۵ ساله، در جلسه دادگاه گفت: ۵ سال پيش من و رويا با هم ازدواج كرديم. او را در يك ميهمانى ديده بودم و عاشقش شدم. وقتى از يكى از دوستان مشتركمان خواستم تا از رويا خواستگارى كند، به من گفت كه او نامزد دارد، اما چندماه بعد شنيدم، او از نامزدش جدا شده است، دوباره به سراغ رويا رفتم و اين بار خودم از او خواستم تا در مورد ازدواجمان فكر كند، وقتى رويا موافقت خود را اعلام كرد، قرار گذاشتيم مدتى باهم رابطه داشته باشيم تا بيشتر همديگر را بشناسيم. يك روز از او خواستم تا علت جدايى از نامزد سابقش را بگويد، رويا گفت: قرار بود با هم ازدواج كنيم و به خارج از كشور برويم، اردلان مقيم انگليس بود و قرار بر اين شد تا اقامت مرا هم در آنجا بگيرد و بعد ازدواج كنيم، نامزدى ما ۳ سال طول كشيد در اين مدت خيلى به او دلبسته شده بودم، اردلان هرچند وقت يك بار به ايران مى آمد و مى رفت. همه چيز خوب پيش مى رفت، اردلان به من مى گفت: عشق او نسبت به من واقعى است و زندگى خوبى را مى توانيم داشته باشيم. اردلان از اينكه همراهش به انگليس بروم ممانعت مى كرد، تا اينكه متوجه شدم، اردلان نتوانسته اقامت مرا در انگلستان درست كند و حاضر نيست به خاطر من به ايران بازگردد. يك روز اردلان به من گفت بهتر است او را براى هميشه فراموش كنم.
مرد جوان ادامه داد: خيلى دلم براى رويا سوخت و تصميم گرفتم بى اعتمادى او را نسبت به مردان از بين ببرم. به همين خاطر تمام محبتم را به پايش ريختم، همه چيز خيلى خوب پيش مى رفت، من و رويا زندگى خوبى داشتيم و دو سال بعد از ازدواجمان صاحب پسرى به نام آرش شديم كه زندگى مان را شيرين تر كرد تا اينكه مدتى پيش متوجه رفتارهاى مشكوك همسرم شدم. دلم نمى خواست مانند مردان شكاك رفتار كنم، اما واقعاً چيزى وجود داشت كه رويا آن را از من مخفى مى كرد، يك روز او را به ناهار دعوت كردم، با هم به رستورانى رفتيم، كه در دوران نامزدى مان به آنجا مى رفتيم، فكر كردم شايد اين كار باعث شود او به خاطرات گذشته اش فكر كند و واقعيت را به من بگويد، اما رويا حاضر نشد، حتى كلمه اى حرف بزند و مرا متهم به به بدبينى مى كرد. در طول زمانى كه با هم در رستوران بوديم، چندين بار تلفن همراهش زنگ زد اما رويا جواب نداد، آن روز كار ما به مشاجره لفظى كشيد و در نهايت با حالت قهر از هم جدا شديم.
شب كه به خانه رفتم ديدم رويا نيست و به خانه مادرش رفته و آرش پسرمان را هم برده است، به خانه مادرزنم رفتم و با خواهش و عذرخواهى از رويا خواستم تا برگردد او هم قبول كرد، اما يك ماه بعد بدون دليل قهر كرد و رفت، چند روز بعد وقتى نتوانستم او را پيدا كنم، از مادرزنم خواستم تا كمكم كند و رويا را قانع كند، به سر زندگى اش برگردد، اما به جاى رويا احضاريه به در خانه آمد.
او ادامه داد: رويا روى پيغام گير تلفن برايم پيغام گذاشته بود كه قصد دارد با نامزد سابقش به انگلستان برود و بهتر است كه من تلاشى براى بازگرداندن او نكنم. حالا كه رويا نمى خواهد به اين زندگى ادامه دهد نمى توانم او را وادار به اين كار بكنم اما از دادگاه مى خواهم اجازه ندهد، رويا پسرم را با خود ببرد. او وكيل گرفته تا حضانت بچه را تا ۷ سالگى بگيرد، اگر اين اتفاق بيفتد من تا آخر عمر نمى توانم پسرم را ببينم.
|
|
|
|
|
برادركشى در افغانستان تسويه حساب در تهران
يك مرد افغان به قصد انتقام گيرى از هموطن خود او را در خيابان شوش تهران با شليك دو گلوله مجروح كرد و متوارى شد.
به گزارش رسيده، روز ۱۲ تيرماه در حالى كه سه مرد افغانى در خيابان حركت مى كردند يك مرد ديگر به نام عليم با موتوسيكلت به آنها نزديك شد و با شليك گلوله به طرف يكى از افغان ها به نام رشيد وى را مجروح كرد. بعد از اين حادثه رشيد به بيمارستان منتقل شد و تحت درمان قرار گرفت و از مرگ نجات پيدا كرد.
رشيد در بازجوئى هاى پليسى گفت: عليم قبلا به من گفته بود كه چون برادرم در افغانستان برادر او را به قتل رسانده است او هم مرا خواهد كشت، اما من اين تهديد را جدى نگرفته بودم. بنابر اين گزارش هم اكنون پليس در جستجوى متهم فرارى است.
|
|
|
|
|
كشتى گير متهم به سرقت و تكواندوكار متهم به تجاوز
كارآگاهان پليس آگاهى تهران تحقيقات خود را از دو ورزشكار كه در ماجراهاى جداگانه متهم به سرقت و تجاوز دختر جوانى شده اند، آغاز كردند.
به گزارش رسيده، نخستين ماجرا شامگاه ۱۲ تيرماه و زمانى كليد خورد كه مرد ميانسالى با مراجعه به پليس از دستبرد به خانه اش خبرداد.
اين مرد گفت: امشب هنگامى كه وارد خانه ام شده ام ناگهان با دو مرد مواجه شدم كه در حال سرقت از منزلم بودند من با آنها درگير شدم و در نهايت دو سارق پا به فرار گذاشتند.
وى افزود: پس از فرار سارقان با جست وجوى وسايلم متوجه شدم آنها ۳۰۰ هزارتومان وجه نقد و دفترچه خاطرات همسر صيغه اى ام را كه مدتى قبل از او جدا شده ام را دزديده اند. پس از اظهارات اين مرد مأموران بخاطر سرقت دفترچه خاطرات به همسر صيغه اى شاكى كه لعيا نام دارد مظنون شدند و وى را براى انجام تحقيقات بازداشت كردند. اين زن در بازجوئى هاى پليسى به طراحى نقشه سرقت اعتراف كرد و گفت: من براى به دست آوردن دفترچه خاطراتم اين نقشه را طراحى كردم چون نمى خواستم از اين دفترچه سوءاستفاده شود.
لعيا در ادامه اعترافاتش گفت: من براى اين سرقت از مردى به نام مجيد كه كشتى گير است كمك گرفتم. با اعترافات زن جوان مأموران بلافاصله به سراغ مجيد رفتند و او را به اتهام سرقت دستگير كردند اما اين مرد منكر ارتكاب هرگونه جرمى شد و گفت: اصلاً در جريان ماجراى دزدى قرار ندارد.
در شرايطى كه مجيد اتهام خود را انكار مى كرد مأموران اين مرد را با مالباخته روبرو كردند اما مرد شاكى گفت: از آنجا كه هنگام ورود من به خانه چراغ ها خاموش بود من نتوانستم چهره دزدان را ببينم و نمى توانم بگويم آيا اين مرد سارق خانه من است يا خير. بنابه اين گزارش در حال حاضر تحقيقات پليس از كشتى گير متهم به سرقت ادامه دارد.
در ماجرايى ديگر يك مرد تكواندوكار متهم به تجاوز به يك دختر جوياى كار شد.
هفته گذشته دخترجوانى به نام مونا به مأموران نيروى انتظام مراجعه كرد و طى شكايتى گفت: من ليسانس كامپيوتر دارم و به دنبال كار مى گشتم تا اينكه در روزنامه آگهى استخدام منشى ديدم و پس از تماس به آن شركت رفتم و مدير شركت از من خواست روز بعد مداركم را برايش ببرمو من نيز به آنجا مراجعه كردم اما مدير شركت به زور مرا مورد تجاوز قرارداد و از آنجا كه هيچ كس در دفتر حضور نداشت نتوانستم خودم را نجات دهم.
پس از طرح اين شكايت مأموران بلافاصله به شركت مورد نظر رفتند و مدير آن را كه جوانى تكواندوكار به نام على است دستگير كردند. على در بازجوئى هاى اوليه اتهام خود را انكار كرد اما هنگامى كه به اداره پنجم پليس آگاهى تهران منتقل شد لب به اعتراف گشود و به تجاوز به دختر جوان اقرار كرد. بنابه اين گزارش تحقيقات از اين مرد تكواندوكار نيز همچنان ادامه دارد.
|
|
|
|
|
اولياى دم طناب دار را از گردن دختر ۱۸ ساله گشودند
حكم مرگ دختر ۱۸ ساله اى كه قرار بود هفته پيش در خوى از توابع آذربايجان غربى اجرا شود در آخرين لحظات با رضايت اولياى دم متوقف شد و اين دختر با گريه به زندگى لبخند دوباره زد.
به گزارش ايسكانيوز، طيبه سال ۸۳ پسرى به نام افشين را با چاقو در يكى از كوچه هاى خوى كشت. اين دختر كه دانش آموز دبيرستان بود در دادگاه به جنايت اعتراف كرد و توضيح داد: افشين مرا دوست داشت و چندين بار به خواستگارى ام آمد اما خانواده ام مخالف اين وصلت بودند. روز حادثه يكى از اعضاى خانواده چاقويى به دستم داد و تهديد كرد يا بايد افشين را بكشم يا اينكه در خانه تنبيه خواهم شد. در خيابان از افشين خواستم كه ديگر كارى به كارم نداشته باشد و به خواستگارى ام نيايد اما مخالفت كرد و به ناچار تهديدش كردم. ناگهان چاقو در پايين قفسه سينه اين پسر فرو رفت و او كه به طرف بيمارستان مى دويد، بعد از طى حدود ۱۰۰ متر به زمين افتاد و...
دادگاه با توجه به مدارك و شواهد غيرانكار، طيبه را به مرگ محكوم كرد و حكم دادگاه بعد از تائيد ديوان عالى به دادسراى خوى براى اجرا در ملاءعام ابلاغ شد. دادستان خوى كه صدور حكم طيبه را يكى از تلخ ترين خاطرات دوران خدمت خود مى دانست از مسئولان براى جلب رضايت اولياى دم كمك خواست و تلاش نيروهاى بسيجى كه علت آن اعلام نشده است در آخرين لحظات نتيجه داد و اولياى دم با گشودن طناب دار از دختر محكوم به او زندگى دوباره بخشيدند و طيبه با چشمانى اشكبار به پاى آنان افتاد.
|
|
|
|
|
پرونده متهم به قتل به دايره اجراى احكام رفت
قتل بخاطر دستگيره كمد
پرونده مرد جوانى كه بخاطر اختلاف مالى دوست خود را در مسعوديه تهران به قتل رسانده بود براى اجراى حكم اعدام به دادسراى جنايى تهران فرستاده شد.
به گزارش رسيده، روز هشتم مرداد ماه سال ۸۲ جسد ناشناس مردى جوان كه با ضربه چاقو به قتل رسيده بود در خيابان شيرازى منطقه مسعوديه پيدا شد. در حالى كه تلاش براى شناسايى هويت جسد ادامه داشت زن جوانى با مراجعه به پليس اعلام كرد كه شوهرش به نام مرتضى همان روز از خانه خارج شده و ديگر برنگشته است.
وقتى زن جوان عكس هاى جسد پيدا شده را مشاهده كرد بلافاصله او را شناخت و گفت: اين مرتضى شوهرم است. بدين ترتيب با شناسايى هويت مقتول تحقيقات پليسى براى پيدا كردن قاتل و افشاى انگيزه قتل آغاز شد و همسر مقتول به مأموران گفت: شوهرم روز قتل با يكى از دوستانش به نام فضل الله قرار ملاقات داشت. با معرفى فضل الله از سوى همسر مرتضى، مأموران به سراغ اين مرد رفتند و او را دستگير كردند. فضل الله در بازجوئى هاى اوليه منكر قتل شد اما بعد از جريان «تحقيقات فنى پليسى» اعتراف كرد كه مرتضى را به قتل رسانده است.
متهم گفت: مرتضى را به اين خاطر كشتم كه هميشه براى نواميس مردم مزاحمت ايجاد مى كرد.
در اين ميان همسر مقتول به پليس گفت: فضل الله دروغ مى گويد او به شوهرم بدهكار بود. شوهرم ۵ هزار دستگيره كمد به او فروخته بود اما او پولش را نمى داد. سر همين موضوع با هم اختلاف و درگيرى داشتند. روز حادثه هم فضل الله به شوهرم تلفن كرد و گفت بيا كارت دارم! اما ديگر از شوهرم خبرى نشد.
بعد از محاكمه فضل الله در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران وى به قصاص محكوم شد و حكم صادره در شعبه ۴۰ ديوان عالى كشور هم به تائيد نهايى رسيد. در حال حاضر پرونده اين متهم براى طى مراحل قانونى اجراى حكم به شعبه اجراى احكام دادسراى جنايى تهران فرستاده شده است.
|
|
|
|
|
متخصصان بيهوشى جيب ۵۰۰ مرد را خالى كردند
يك سارق حرفه اى كه به همراه دو همدستش با بيهوش كردن طعمه هاى خود از ۵۰۰ نفر سرقت كرده است از سوى مأموران نيروى انتظامى دستگير شد.
به گزارش رسيده، تحقيقات در اين رابطه از چند روز پيش و زمانى آغاز شد كه مردى با مراجعه نزد مأموران نيروى انتظامى از سرقت پول هايش خبر داد. اين مرد در شكايت خود گفت: من براى يافتن كار از شهرستان به تهران آمدم و روز حادثه در بهشت زهرا بودم كه مرد جوانى به سراغم آمد و سر صحبت را باز كرد و من علت آمدنم به تهران را به او گفتم و آن مرد پس از شنيدن حرف هاى من گفت او نيز ۶ ماه پيش به اميد پيدا كردن كار به تهران آمد اما در اين مدت هيچ شغل مناسبى پيدا نكرده است.
مرد شاكى ادامه داد: آن مرد شروع به نصيحت من كرد و برايم از سختى هاى زندگى در تهران گفت و در حين صحبت نوشابه به من تعارف كرد و من نيز كه از همه چيز بى خبر بودم نوشابه را خوردم و بيهوش شدم و وقتى به هوش آمدم متوجه شدم پولهايم به سرقت رفته است.
پس از طرح اين شكايت مأموران تحقيقات خود را براى سارق ناشناس آغاز كردند و بررسى هاى پليس در اين رابطه ادامه داشت تا اينكه مرد شاكى روز يكشنبه هفته جارى به كلانترى ترمينال جنوب مراجعه كرد و گفت دزد پول هايش را پيدا كرده است.
پس از اظهارات اين مرد مأموران بلافاصله به سراغ متهم كه داخل سالن ترمينال جنوب ايستاده بود رفتند و اين مرد را دستگير كردند.
متهم ۳۱ ساله كه حميد نام دارد پس از دستگيرى به جرم خود اعتراف كرد و گفت: من و ۲ دوست ديگرم به نام هاى عليرضا و جمشيد از مدتى قبل با استفاده از نوشابه هاى مسموم اقدام به سرقت مى كنيم.
وى افزود: شيوه كار ما اين بود كه در خيابان ها به دنبال سوژه مناسب مى گشتيم و با ريختن طرح دوستى با طعمه مان به او نوشابه مسموم مى داديم و پس از آنكه وى بيهوش مى شد پولهايش را مى دزديديم.
حميد ادامه داد: من و ۲دوستم تاكنون به اين شيوه از ۵۰۰ نفر سرقت كرده و حدود ۴۰ ميليون تومان به دست آورده ايم. ما هر روز به دنبال سوژه مناسب مى گشتيم و پس از شكار اولين طعمه اگر پول خوبى به چنگ مى آورديم ديگر به كارمان پايان مى داديم اما اگر در دزدى اول پول خوبى نصيب مان نمى شد به شكار سوژه هاى ديگر مى رفتيم و برخى از روزها از ۴ نفر سرقت مى كرديم.
اين متهم ادامه داد: ما بيشتر در محدوده بهشت زهرا سرقت هايمان را انجام مى داديم و از ۱۰ صبح تا ۱۰ شب به كارمان ادامه مى داديم.
پس از اعترافات اين مرد، تحقيقات مأموران براى دستگيرى دو همدست متهم دستگير شده آغاز شد.
|
|
|
|
|
كلاهبردار۱۰ ميليون تومانى روانه زندان شد
صاحب منزلى كه با سوء استفاده از اطمينان ميهمان مبلغى حدود ۱۰ ميليون تومان كلاهبردارى كرده بود با صدور قرار از طرف بازپرس پرونده روانه زندان شد.
سه نفر به اسامى هادى و على و محمد كه همگى اهل و ساكن شهرستان مشهد بودند جهت انجام معامله عتيقه جات با هماهنگى قبلى با شخصى به نام حسن وارد استان گيلان شدند. اين سه نفر پس از استراحت در منزل حسن صبح جهت زيارت به حرم سيد جلال الدين اشرف رفته و پس از بازگشت از زيارت هر چه در زدند كسى در را باز نكرد و مشخص گرديد كه صاحب منزل با طرح برنامه از پيش تعيين شده مبلغ ۹ ميليون تومان تراول چك و ۸۰۰ هزار تومان وجه نقد و تعدادى اسناد و مدارك مالخران عتيقه را كلاهبردارى كرده است. صاحبان اموال طى شكايت در خواست رسيدگى موضوع را نمودند و بازپرس پرونده با اخذ نيابت قضائى منزل متهم را مورد بازرسى قرارداده در نتيجه اسناد و مدارك شاكيان كشف گرديد و با دستور بازپرس پرونده اقدامات لازم انجام و در نهايت متهم درمخفيگاهش در شهرستان آستانه اشرفيه دستگير و در بازجوئى به عمل آمده به جرم ارتكابى اعتراف كرد.
|
|
|
|
|
مرد كلاهبردار حقوق كارمندان خيالى را برداشت مى كرد
كلاهبردارى كه حقوق كارمندان خيالى معرفى شده به يك شركت كشاورزى را براى خود برداشت مى كرد، هفته گذشته در شهرستان كرج دستگير شد.
به گزارش پليس چندى پيش با شكايت وزارت جهاد كشاورزى از شركت خدمات مهندسى آب و خاك واقع در كيلومتر ۷ جاده ماهدشت كرج مبنى بر كلاهبردارى مسوول ادارى اين شركت، پرونده اى در اداره آگاهى اين شهرستان تشكيل شد. پس از ارجاع پرونده به مقامات قضائى، قاضى دادگاه عمومى انقلاب شهرستان كرج دستور جلب مسوول ادارى اين شركت را صادر كرد. اين گزارش حاكى است، متهم پس از دستگيرى به بزه انتسابى اعتراف كرد و اظهارداشت كه مشخصات سه نفر از دوستان خود را به عنوان كارمند به شركت ارائه كرده و سپس ماهيانه حقوق و مزاياى آنان را دريافت مى كرد.
|
|
|
|
|
مرد زندانى هم سلولى اش را كشت
يكى از زندانيان رجايى شهر كرج به دليل عدم توانايى در پرداخت بدهى ۱۰۰هزارتومانى، هم سلولى اش را به قتل رساند. به گزارش پليس، ساعت ۳۰: ۱۰ روز سه شنبه، مسوولان زندان رجايى شهر شهرستان كرج طى تماس تلفنى به مركز ۱۱۰ از وقوع قتل در اين زندان خبردادند.
ماموران پليس آگاهى كرج پس از كسب اين خبر به زندان اعزام شدند و تحقيقات خود را براى افشاى علت قتل «احمد ن» ۳۲ساله آغاز كردند.
پليس در تحقيقات اوليه خود به هم سلولى مقتول به نام «صلاح الدين د» ۴۹ساله مظنون شدند و وى را دستگير كردند اما وى در ابتدا منكر هرگونه اتهامى در اين زمينه شد.
سرانجام پليس با انجام يكسرى كارهاى اطلاعاتى و بازبينى فيلم ويديويى مداربسته محوطه حياط زندان موفق شد پرده از راز اين قتل بردارد.
متهم به قتل به نام «صلاح الدين» كه دستش براى پليس رو شده بود قفل سكوت را شكست و به قتل «احمد» اعتراف كرد و گفت: مدتى پيش مبلغ ۱۰۰هزار تومان وجه نقد از احمد قرض گرفته بودم اما به علت مشكلات مالى نمى توانستم اين پول را پس بدهم و مرتب امروز و فردا مى كردم.
وى ادامه داد: چند روز پيش از طريق مسوولان زندان مطلع شدم كه با مرخصى من موافقت شده است. روز هواخورى در حياط زندان نشسته بودم كه احمد براى وصول طلب خود نزد من مراجعه كرد. وى از مرخصى من پس از مدتها و همچنين عدم پرداخت بدهى صد هزار تومانى مطلع بود. صلاح الدين در ادامه افزود: احمد قصد داشت با ايجاد سرو صدا و درگيرى مانع رفتن من به مرخصى شود. وى آن روز براى دريافت پول خود اصرار كرد و من هيچ پولى نداشتم تا بدهى خود را پرداخت كنم و همين امر منجر به درگيرى من با احمد شد. من كه خون جلوى چشمانم را گرفته بود ناگهان چاقويى را كه به همراه داشتم در آوردم و چند ضربه به سينه و پهلوى وى وارد كردم.
بنا بر اين گزارش، مقتول احمد ن به اتهام سرقت مسلحانه در زندان رجايى شهر بسر مى برد كه توسط هم سلولى اش به قتل رسيد.
همچنين صلاح الدين، ۱۲ سال پيش به اتهام قتل زندانى شده بود كه با رضايت خانواده مقتول از زندان آزاد شد اما به علت ارتكاب جعل و سرقت بمدت ۵ سال در زندان بسر مى برد.
|
|
|
|
|
تراول چك سرقتى سرنخى براى افشاى راز يك جنايت
دستگيرى زن ميانسالى كه قصد داشت تراول چك سرقت شده از يك مقتول را خرج كند سرنخ تازه اى براى يافتن قاتل در اختيار كارآگاهان قرارداد. به گزارش رسيده، روز ۷ آذرماه سال گذشته پليس در جريان قتل مرد ميانسالى به نام على اكبر در خانه اش واقع در خيابان شريعتى تهران قرار گرفت.
كارآگاهان پس از اطلاع از وقوع اين جنايت به خانه مقتول رفتند و جسد وى را در حالى كه به پشت روى زمين و وسط راهرو خانه اش افتاده بود پيدا كردند.
تحقيقات اوليه پليس نشان داد مقتول به تنهايى زندگى مى كرده و قاتل يا قاتلان با وارد كردن چند ضربه چاقو او را از پاى در آورده و تعدادى تراول چك از خانه وى سرقت كرده اند.
با افشاى اين نكات تحقيقات براى افشاى راز قتل مرد ميانسال ادامه يافت اما پليس به نتيجه اى نرسيد تا اينكه هفته گذشته مأموران متوجه شدند زنى با مراجعه به بانك قصد دارد يكى از تراول چك هاى به سرقت رفته از خانه مقتول به ارزش ۱۰۰ هزارتومان را نقد كند. به اين ترتيب زن جوان دستگير و بازجوئى هاى ويژه از او آغاز شد. اين زن در حالى كه از قتل على اكبر اظهار بى اطلاعى مى كرد گفت: من اين تراول چك را از زن ديگرى به نام فاطمه گرفته ام.
وى افزود: من فاطمه را از چند سال قبل مى شناسم، او پرستار بود و ما بيشتر با يكديگر به صورت تلفنى ارتباط داشتيم تا اينكه يك روز از من خواست به خانه اش بروم.
اين زن در ادامه گفت: وقتى به خانه فاطمه رفتم او اين تراول چك را به من داد و خواست تا آن را نقد كنم و برايش قرص هاى آرامبخش بخرم. او گفت اگر شوهر و پسرش بفهمند او خودش اين كار را كرده با وى دعوا مى كنند. من نيز قبول كردم به فاطمه كمك كنم اما هنگامى كه براى نقد كردن چك به بانك رفتم دستگير شدم. بعد از اعترافات اين زن مأموران به سراغ فاطمه رفتند و او را در خانه اش دستگير كردند. فاطمه هفته گذشته با زن جوان در شعبه هفتم بازپرسى روبرو اما منكر آشنايى با آن زن شد و گفت: من اصلاً اين زن را نمى شناسم و هيچ تراولى هم به او نداده ام.
بازپرس كه متوجه ضد و نقيض گويى هاى اين زن ميانسال شده بود وى را بازداشت كرد و براى تحقيقات بيشتر او را در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى تهران قرارداد.
|
|
|
|
|
قاتل فرارى پس از ۱۳ سال تحت تعقيب قرار گرفت
دستور دستگيرى يك متهم به قتل فرارى پس از گذشت حدود ۱۳ سال در تهران صادر شد.
به گزارش رسيده، اواخر مهرماه سال ۷۲ جسد مردى ميانسال به نام على كه با گره زدن بند كفش به دور گردنش به قتل رسيده بود در يك استراحتگاه كارگران واقع در وردآورد پيدا شد. بعد از اطلاع موضوع به مأموران پاسگاه آزادى و حضور بازپرس كشيك قتل در محل حادثه مشخص شد كه مقتول يكى از كارگران كارگاه ساختمان سازى بوده كه آن شب در استراحتگاه كارگاه خوابيده بود اما نيمه هاى شب به دست شخص ناشناسى به قتل رسيده است.
با شروع تحقيقات پليسى و قضائى در اين پرونده تعداد زيادى از افرادى كه احتمال مى رفت در اين جنايت دخالت داشته اند بازجوئى شدند اما بدون نتيجه و پيدا كردن قاتل پرونده همچنان راكد باقى ماند تا اينكه پس از گذشت حدود ۱۳ سال بار ديگر پرونده به جريان افتاد.
قاضى زمانى علويجه رئيس شعبه ۱۱۵۷ دادگاه جنايى تهران گفت: بعد از مطالعه پرونده و دقت فراوان در آن متوجه شدم شخصى در اين پرونده وجود دارد كه وى نيز كارگر اما محل كارش از محل كار مقتول جدا بوده است و اين شخص شب حادثه از محل اسكان خود بيرون آمده و همكارانش غيبت او را تأييد كرده اند از طرف ديگر نيز برخى شاهدان حضور او را در محل كار مقتول ديده و تأييد كرده اند. اين شخص كه جعفر نام دارد حتى در طول بازجوئى ها و تحقيقات اوليه يك بار بازداشت شده و مورد بازجوئى قرار گرفته است اما به دليل نبود مدارك كافى وى را آزاد كرده بودند. بعد از بررسى دقيق پرونده متوجه شدم اين مرد مظنون اصلى پرونده است و بعد از شناسايى مخفيگاه وى در يكى از شهرهاى كشور دستور دستگيرى او را صادر كرده ام و كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى تهران بزودى وى را دستگير و براى بازجوئى به تهران مى آورند.
|
|
|
|
|
مرد عنكبوتى به سرقت از ۱۴ خانه اعتراف كرد
يك سارق حرفه اى كه با شگردى خاص ضمن با بالا رفتن از ديوارخانه ها دست به سرقت مى زد پس از دستگيرى به ۱۴ دزدى اعتراف كرد.
راز سرقت هاى مرد عنكبوتى كرج شامگاه ۹ تيرماه سال جارى و زمانى فاش شد كه مأموران به سه سرنشين يك خودروى پيكان سفيد رنگ مظنون شدند و به راننده دستور ايست دادند.
به اين ترتيب راننده پيكان كنار خيابان توقف كرد اما به محض متوقف شدن خودرو مردى كه در صندلى كنار راننده نشسته بود از ماشين پياده شد و با استفاده از تاريكى شب پا به فرار گذاشت.
با فرار اين مرد مأموران راننده و سرنشين ديگر پيكان سفيد رنگ را بازداشت و از داخل خودرو مقدارى طلا و جواهر به ارزش تقريبى يك ميليون و ۵۰۰ هزار تومان كشف كردند.
در نهايت ۲ مظنون به اداره دوم پليس آگاهى كرج منتقل شدند. در جريان تحقيقات مشخص شد راننده دستگير شده يك مسافركش است كه ۲ مرد جوان را از كرج به مقصد خرم دشت به صورت دربستى سوار كرده بود.
با افشاى اين موضوع راننده آزاد و بازجوئى از متهم ديگر كه جوان ۲۲ ساله اى به نام امير است، آغاز شد.
امير در اعترافاتش گفت: من ۲ روز قبل با على متهم فرارى آشنا شدم و او به من پيشنهاد داد با همدستى يكديگر به يك خانه دستبرد بزنيم اما پيش از انجام سرقت دستگير شدم و از محل زندگى على خبر ندارم.
يك روز پس از دستگيرى امير در حالى كه تحقيقات از او ادامه داشت مردى به آگاهى مراجعه و درخواست كرد با متهم ملاقات كند اما على رغم اصرار شديد وى بخاطر اينكه بازجوئى ها از امير ادامه داشت او اجازه ملاقات نيافت.
در عين حال مأموران كه به موضوع مشكوك شده بودند با ارائه مشخصات مرد ناشناس از امير خواستند بگويد آن مرد كيست و به چه دليل براى ملاقات با او اصرار داشته است.
امير كه اين بار خود را در بن بست مى ديد لب به بيان حقيقت گشود و گفت: من نقاش ساختمان هستم و آن مرد صاحب كار من است. فردى نيز كه در شب دستگيرى فرار كرد برادرم به نام على است و صاحب كارم در جريان نقشه من و برادرم براى سرقت بود.
با اعترافات تازه امير، مأموران بلافاصله خانه برادر او را شناسايى و اين متهم ۲۶ ساله را دستگير كردند.
على در جريان بازجوئى ها به مأموران گفت: من يك سارق سابقه دار هستم كه چندى پيش به اتهام سرقت موبايل دستگير و پس از ۴۰ روز با وثيقه آزاد شدم و تاكنون به ۱۴ خانه دستبرد زده ام.
متهم ادامه داد: من طى ۲ سال گذشته به ۸ آپارتمان و ۶ خانه ويلايى در مناطق دهقان ويلا، عظيميه، مهرويلا، جهانشهر و مهرشهر دستبرد زده ام.
على افزود: من براى سرقت از آپارتمان ها شب هنگام بدون هيچ وسيله اى از ديوار بالا مى رفتم و بدون ايجاد سر و صدا با بازكردن پنجره وارد آپارتمان مى شدم و اقدام به سرقت مى كردم.
اين مرد ادامه داد: من براى سرقت از خانه هاى ويلايى نيز ابتدا سوژه مناسبى پيدا مى كردم و سپس زنگ در را به صدا در مى آوردم و وقتى مطمئن مى شدم كسى در خانه نيست باز هم از ديوار بالا مى رفتم و نقشه ام را عملى مى كردم.
بنا بر اين گزارش پس از اعترافات سارق عنكبوتى وى نيز بازداشت شد و تحقيقات از او ادامه دارد.
|
|
|
|
|
دو باجناق قتل را به گردن يكديگر انداختند
سناريوى پيچيده باجناق ها براى پنهان كردن راز يك قتل
دو باجناق كه مرد كارخانه دارى را از آستارا به كرج آورده و پس از به قتل رساندن، جسد او را در رودخانه انداخته بودند در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شدند.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه دادگاه، نماينده دادستان در جايگاه قرار گرفت و متن كيفرخواست را قرائت كرد، او گفت: مأموران گشت نيروى انتظامى كرج ۸ خردادماه سال گذشته جسد مردى را در جاده تهران كرج زير پل حصار پيدا كردند كه دست و دهان او را با پارچه سفيد و پاهايش را با طناب زردرنگ بسته بودند، مأموران بلافاصله بازپرس كشيك قتل را در جريان قرار دادند و تحقيقات براى مشخص شدن هويت مقتول آغاز شد، سه روز بعد مأموران در همان حوالى فردى را پيدا كردند كه تقريبا عريان بود و به طناب بسته شده بود، اين مرد در بازجوئى هاى اوليه خود را اردلان معرفى كرد و گفت: من به اتفاق دوستم از آستارا به تهران آمديم در ميدان آزادى سه مرد كه خود را مأمور نيروى انتظامى معرفى كردند، جلوى ما را گرفتند و بعد ما را به زور به جاده اى خلوت در اطراف كرج كشاندند، آنها سپس ما را از هم جدا كردند و با گرفتن خودروى دوستم بختيار از من نيز اخاذى كردند و در نهايت مرا در جاده كرج به يك درخت بستند و رفتند.
نماينده دادستان افزود: مأموران پليس با توجه به اينكه دوست اردلان ناپديد شده بود، جسد مجهول الهويه را به او نشان دادند و اردلان او را شناسايى كرد و گفت: جسد متعلق به بختيار است. در حالى كه بازجوئى ها از اين مرد ادامه داشت و پليس احتمال مى داد بختيار به دست زورگيران به قتل رسيده باشد، متوجه حرف هاى ضد و نقيض اردلان شدند و او را تحت بازجوئى هاى فنى پليسى قرار دادند و سرانجام اردلان لب به اعتراف گشود، او گفت: مدتى قبل متوجه شدم در نبود من بختيار به خانه ما تلفن مى كند و همسرم حرف مى زند، من به عهديه همسرم علاقه بسيار داشتم. به همين خاطر تصميم گرفتم بختيار را از سر راه زندگى ام بردارم. روز حادثه با هم از آستارا به سمت تهران به راه افتاديم، من به بهانه اينكه مى خواهم مواد اوليه براى كارخانه ام بخرم با بختيار قرار گذاشتم، ماشين بختيار را در رشت داخل پاركينگى گذاشتيم و با ماشين كرايه به طرف تهران راه افتاديم، حدود ساعت سه بعد از نيمه شب بود كه به تهران رسيديم و به خانه باجناقم به نام ناصر رفتيم.
حيدرى ادامه داد: اردلان در ادامه اعترافاتش گفت: من و بختيار در هال بوديم و باجناقم به اتفاق همسر و فرزندانش در اتاق خوابيده بودند. همسرم هم پيش ما بود، من به دستشويى رفتم، وقتى برگشتم ديدم بختيار با همسرم حرف مى زند، ناصر هم بيرون آمده بود و جلو رفتيم تا ببينم او چه مى گويد، بختيار به همسرم گفت بيا با هم از اينجا برويم. حتى افغان ها هم در چنين محيطى زندگى نمى كنند. با شنيدن اين جمله كنترل خودم را از دست دادم و به اتفاق ناصر، بختيار را كه قلبش با باترى كار مى كرد به قتل رسانديم و بعد جسدش را پشت ماشين ناصر گذاشتيم و من جسد را به نزديكى پل حصار بردم و از بالاى پل به داخل رودخانه انداختم.
نماينده دادستان ادامه داد: با توجه به مدارك موجود در پرونده و اعترافات صريح متهمان تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم.
در ادامه جلسه دادگاه قاضى، از اولياى دم خواست تا در جايگاه حاضر شوند و تقاضاى خود را بيان كنند، فرزندان و پدر و مادر بختيار نيز همگى از دادگاه تقاضا كردند تا براى اردلان و باجناقش حكم قصاص صادر شود.
در ادامه به دستور قاضى دادگاه، ناصر يكى از متهمان در جايگاه حاضر شد، او گفت: اتهام قتل را قبول ندارم، بختيار را اردلان به قتل رسانده است.
اين متهم افزود: روز حادثه اردلان و بختيار ساعت ۳ بامداد به خانه ما آمدند، ما همه خواب بوديم، همسر اردلان هم در خانه ما بود، وقتى بيدار شدم و براى خوشامدگويى رفتم، ديدم اردلان به دستشويى رفته و بختيار با عهديه همسر اردلان صحبت مى كند و به او مى گويد، چرا اينجا زندگى مى كنى، افغان ها هم اينجا زندگى نمى كنند. يك دفعه اردلان به طرف بختيار رفت و آنها با هم درگير شدند، من مى خواستم جدايشان كنم، اما اردلان يك ضربه به من زد، بعد بختيار را روى زمين خواباند و از من خواست برايش طناب بياورم من هم طناب آوردم، او ابتدا پاهاى بختيار را بست، بعد هم ملحفه را پاره كرد و دهانش و دست هايش را بست. بختيار جان نداشت، من به اردلان كمك كردم كه جسد را ببرد و در صندوق عقب بگذارد، بايد كارى مى كردم كه جسد از خانه دور شود و به همين خاطر هم به اردلان كمك كردم. بعد هم به پيشنهاد خودش دست و پايش را در بيابان بستم تا اردلان نقشه اش را اجرا كند.
در ادامه جلسه دادگاه، اردلان در جايگاه قرار گرفت او نيز اتهام قتل را نپذيرفت و گفت: ناصر قاتل اصلى است و من فقط پاهاى مقتول را بسته بودم، بختيار به همسر من نظر داشت و قصدش اين بود كه زندگى مرا از بين ببرد.
پس از دفاعيات ۲ متهم، رحيمى، معتمدى، عزيزمحمدى، شهرابى فراهانى و عبداللهى ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران براى تصميم گيرى در خصوص پرونده وارد شور شدند.
|
|
|
|
|
اعظم و عليرضا قتل را به گردن يكديگر انداختند؛
عاملان قتل سريالى ۳ زن در تهران محاكمه شدند
عاملان قتل ۳ زن تهرانى پس از گذشت ۶ ماه و ۱۲ روز از وقوع اولين قتل هفته گذشته در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران پاى ميز محاكمه رفتند.
جلسه محاكمه در حالى برگزار شد كه بيش از ۷۰ تن از اولياى دم و بستگان ۳ مقتول پرونده در جلسه حضور داشتند.
متهمان اين پرونده كه يك مرد ۲۹ ساله و دخترى ۲۲ ساله هستند در حالى اولين قتل خود را در آذرماه سال گذشته انجام دادند كه با وقوع ۲ قتل پس از آن مأموران پليس موفق به شناسايى آنها شده بودند.
اين ۳ زن در زمستان سال گذشته به يك شيوه و با يك انگيزه به قتل رسيدند كه متهمان پس از دستگيرى انگيزه را سرقت عنوان كردند. در جريان محاكمه كه بيش از پنج ساعت به طول انجاميد هريك از متهمان اتهام قتل را به گردن فرد مقابل انداخت و حاضر به اعتراف نشد.
اولين قتل در ميرداماد
در ابتداى جلسه محاكمه حيدرى نماينده دادستان به تشريح مختصرى از ماجرا پرداخت و گفت: در اين پرونده عليرضا كه ۲۹ سال سن دارد متهم به قتل عمدى ۳ زن به نام هاى «فرحناز كميلى»، «مهناز نوزاد» و «شهره آرين» است. از سوى ديگر متهم رديف دوم پرونده كه اعظم نام دارد متهم به معاونت در قتل عمدى اين زنان بيگناه است.»
نماينده دادستان در ادامه با خواندن كيفرخواست از ابتداى وقوع قتل اول شروع به تشريح كرد و گفت: اولين قتل ۲۶ آذرماه سال گذشته در آپارتمانى در ميرداماد رخ داد. مأموران كلانترى ۱۰۳ گاندى پس از در جريان قرار گرفتن ماجرا و اطلاع آن به بازپرس كشيك قتل تهران در محل حادثه حاضر شدند. آنها با ورود به اين آپارتمان با جسد زنى به نام فرحناز روبرو شدند كه دست ها و پاهايش با طنابى قرمزرنگ بسته شده بود و آثار ضرب و جرح روى بدنش ديده مى شد. با دستور انتقال جسد به پزشكى قانونى و معاينه اوليه از آن مشخص شد اين زن كه فرحناز نام داشت به علت اصابت جسم نوك تيز و برنده به ناحيه گردنش به قتل رسيده است. تحقيقات مأموران براى دستگيرى عامل يا عاملان اين قتل فجيع ادامه داشت كه وقوع قتل ديگرى به همان شيوه در دستور كار قرار گرفت.
دومين قتل در سعادت آباد
۱۰ روز پس از قتل اول مأموران در جريان قتل زن ديگرى در سعادت آباد قرار گرفتند. مأموران پس از حضور در محل حادثه با جسد زنى روبه رو شدند كه مهناز نام داشت و او هم مانند مقتول قبلى دست و پاهايش با طنابى قرمزرنگ بسته شده بود. مأموران در ابتداى تحقيقات به بازجوئى از همسر مهناز كه با جسد همسرش به عنوان اولين نفر برخورد كرده بود، پرداختند. اين مرد در تحقيقات به مأموران گفت: «پس از اينكه وارد خانه شدم، هرچه همسرم را صدا زدم جوابى نشنيدم. در يك لحظه متوجه شدم در كمد لباس ها باز است. وارد اتاق فرزندم شدم كه با جسد همسرم كه خون آلود روى تخت افتاده بود روبرو شدم.» پزشكان متخصص قانونى پس از معاينه اين جسد نيز علت مرگ را اصابت جسم نوك تيز و برنده به بدن و خونريزى ناشى از آن اعلام كردند.
سومين قتل در پاسداران
پنج روز پس از قتل دوم در تاريخ ۱۱ دى ماه سال گذشته سومين قتل نيز به وقوع پيوست و در پى آن زن جوان ديگرى به نام شهره به قتل رسيد.
دست و پاهاى اين زن نيز با طناب قرمزرنگى از پشت بسته و گردنش همانند دو قتل قبلى بريده شده بود.
ماموران با وقوع اين ۳ قتل متوجه شدند طناب استفاده شده در هر ۳ قتل از يك رنگ، يك الياف و ضخامت يكسان است و در ادامه تحقيقاتشان متوجه شدند عاملان قتل طلا و جواهرات، پول نقد و چك پول از اين ۳ خانه سرقت كرده بودند به همين خاطر هر لحظه منتظر خرج شدن چك هاى مسافرتى از سوى متهمان بودند.
با وصول شدن چك پول ها از سوى عليرضا كه متهم رديف اول پرونده است، مأموران بالاخره پس از گذشت ۱۳ روز از وقوع سومين قتل موفق به دستگيرى وى شدند.
انگيزه مالى علت قتل ها بود؟
عليرضا پس از دستگيرى و از آنجا كه چهره فرضى او از سوى چند تن از افرادى كه به خانه هاى آنها هم براى بازديد خانه مراجعه كرده بود، شناسايى شده بود لب به اعتراف گشود. عليرضا كه متاهل و داراى يك فرزند نيز هست در مراحل مختلف بازجوئى گفت: به خاطر مشكل مالى دست به اين قتل ها زدم. اين زنان را از طريق آگهى فروش خانه اى كه در روزنامه ها بود شناسايى كرده بودم و براى سرقت با همدستى دختر ۲۲ ساله اى وارد خانه شان مى شدم.
عليرضا در ادامه اظهاراتش همدست جوان خود را نيز معرفى كرد و گفت: همدست من دختر ۲۲ ساله اى به نام اعظم است كه اهل همدان و دانشجوى تهران است.
با اعترافات عليرضا اعظم ۲۲ ساله نيز دستگير شد و به همدستى با اين مرد ۲۹ ساله اعتراف كرد.
اظهارات يكى از افرادى كه به طرز معجزه آسايى زنده ماند
در ادامه جلسه محاكمه كه با حضور ۴ قاضى مستشار برگزار شد يكى از افرادى كه عليرضا و اعظم براى ديدن خانه او نيز به آنجا مراجعه كرده بودند به جايگاه آمد. اين دختر جوان كه بهارك نام دارد و به طرز معجزه آسايى از مرگ به دست اين دو نفر جان سالم به در برده است در خصوص ماجرا گفت: «فكر مى كنم يك يا دو روز پس از وقوع قتل اول عليرضا و اعظم به عنوان خريدار خانه به محل سكونتمان آمدند. آن روز صبح من در خانه تنها بودم كه آنها به منزل ما مراجعه كردند. ما براى فروش خانه به روزنامه همشهرى آگهى داده بوديم. عليرضا و اعظم به محض ورود به خانه از سالن و اتاق خواب ها بازديد كردند. من جلوى در اتاق خواب ايستاده بودم. من در خانه يك گربه سفيدرنگ داشتم كه عليرضا مدام با آن بازى مى كرد و اعظم مشغول ديدن كمد ديوارى ها بود. در يك لحظه با خودم فكر كردم كه چرا اين زن مدام داخل كمدها را نگاه مى كند در حالى كه به جاى ديگرى از خانه نمى رود. به موضوع شك كرده بودم، به همين خاطر سريع تصميم گرفتم تا از آپارتمان خارج شوم. در حين خروج متوجه عليرضا شدم كه دستش را داخل جيبش برد و به تندى نفس مى كشيد. سريع از آنجا كه ترسيده بودم از خانه خارج شدم و در راه پله از اين ۲ نفر خواستم تا خانه را ترك كنند. عليرضا چند مرتبه اعظم را صدا زد اما گويى دختر جوان اصرارى به بيرون آمدن نداشت. در حين خروج هم اعظم نگاه وحشتناكى به من انداخت كه هنوز هم آن را فراموش نكرده ام. پس از اينكه از طريق روزنامه متوجه اين نوع قتل ها شدم ماجرا را به كلانترى اطلاع دادم و چهره فرضى متهمان را ترسيم كردم.»
اولياى دم هر سه مقتول تقاضاى قصاص كردند
در ادامه جلسه محاكمه اولياى دم سه مقتول پرونده به ترتيب در جايگاه حاضر شدند و براى قاتلان تقاضاى قصاص نفس (اعدام) كردند.
همسر و پسر فرحناز در ابتدا وارد جايگاه شدند و اعلام كردند هر دو نفر بايد اعدام شوند. اين در حالى بود كه يكى از دختران مقتول كه مقيم كانادا است پيش از اين تقاضاى خود را مطرح كرده بود. در ادامه محاكمه همسر، چهار فرزند و پدر مقتول دوم كه مهناز نام داشت وارد جايگاه شدند و تقاضاى قصاص را مطرح كردند.
تقاضاى قصاص از سوى اولياى دم مهناز نيز در حالى مطرح شد كه يكى از دختران او گفت: شايد اگر اعظم در اين ماجرا با عليرضا همدست نبود هيچگاه مادرم عليرضا را به خانه راه نمى داد. در آخر نيز همسر، مادر و پدر و پسر مقتول سوم كه شهره نام داشت نيز در حالى براى دو متهم پرونده تقاضاى قصاص كردند كه دختر ۱۲ساله مقتول هنوز نمى داند مادرش كشته شده است.
قرار نبود قتلى رخ دهد
عليرضا ۲۹ساله پس از مطرح شدن تقاضاى اولياى دم سه زنى كه متهم به قتل آنهاست مقابل پنج قاضى ايستاد و با انكار اتهام قتل هر سه زن گفت: «قتل ها را اعظم انجام داده است و من مجبور به همكارى با او بودم.»
قاضى: براى چه وارد خانه اين سه زن شدى؟
متهم: به انگيزه سرقت.
قاضى: شما به كرات در دادسرا صحنه قتل را بازگويى كرده و اعتراف كرديد. حتى صحنه قتل را بازسازى كرديد، پس چطور حالا ادعا مى كنيد كه قتل ها به دست شما رخ نداده است؟
متهم: من شاهد همه قتل ها بودم اما به دست من اين سه قتل رخ نداد. در اداره آگاهى فقط از من در مورد انگيزه اين سه قتل سئوال مى كردند. من از سوى اعظم و خانواده اش تهديد شده بودم به همين خاطر هم به دروغ به قتل ها اعتراف كردم.
متهم به قتل جوان در ادامه اظهاراتش گفت: من و اعظم قرار نبود قتلى انجام دهيم. من به اجبار به سرقت رفته بودم. وقتى وارد خانه مقتول اول شديم، من او را تهديد كردم و با كمك اعظم دست و پاهايش را بستيم اما اين اعظم بود كه به طرز ناگهانى او را به قتل رساند.
قاضى: چطور يك دختر جوان مى تواند به اين طرز فجيع سه زن را به قتل برساند؟
متهم: نمى دانم. اما او چاقو مى زد در قتل اول بيش از ۲۰ ضربه چاقو فقط به كمر مقتول زد.
قاضى: شما در قتل سوم كاملاً لباس هايت را درآورده بودى و لخت به زن جوان ضربه زدى، چرا؟
متهم: لباس هايم را درآوردم تا خونى نشود اما من قتل را انجام ندادم. وقتى اعظم مشغول چاقو زدن بود، خون به من هم مى پاشيد.
قاضى: چرا اعظم تو را تهديد مى كرد كه به قتل ها اعتراف كنى؟
متهم: اعظم از من مدارك، عكس و فيلم هائى داشت كه مى توانست با آنها تمام زندگى مرا خراب كند.
رئيس دادگاه سپس با نشان دادن چاقويى كه متهمان با آن سه زن را در تهران به قتل رسانده بودند، رو به متهم گفت: «اين يك چاقوى ضامن دار بزرگ است، فكر مى كنى چه دليلى داشته باشد كه اعظم چنين چاقويى را با خود حمل كند»؟
متهم: نمى دانم. چاقو هميشه در كيف اعظم بود. مى گفت آن را برادرش براى او تهيه كرده است.
قاضى: اگر قتل ها كار شما نيست پس چطور به دقت صحنه قتل را بازسازى كردى؟
متهم: اين سه قتل درست مثل يك كابوس براى من است. حالا هم مى توانم آنها را بازسازى كنم اما من آنها را انجام ندادم.
اعظم اين سه زن را كشت تا شناسايى نشود
قاضى: با وجود اينكه ادعا مى كنى قتل ها را انجام نداده اى پس چطور در قتل دوم خون مقتول روى لباس هايت پاشيده است؟
متهم: اعظم وقتى سر مقتول دوم را مى بريد من آنجا ايستاده بودم و خون روى من پاشيد.
قاضى: اگر اعظم سر مقتول دوم را بريده باشد خون به سمت زمين مى پاشد پس نبايد لباس هاى تو خونى بشود؟
متهم: نمى دانم اما من خونى شدم.
قاضى: انگيزه شما براى سرقت بالاتر از انگيزه اعظم كه فقط يك شهريه دانشگاه آزاد داشت، است پس مطمئنا انگيزه قتل را هم خودت به وجود آوردى، اين طور نيست؟
متهم: نه، اعظم اين سه زن را كشت تا شناسايى نشويم.
قاضى: پيش از اين سه قتل هم به خانه هاى ديگرى مراجعه كرده بوديد؟
متهم: بله، به هفت يا هشت خانه رفته بوديم اما من بدون اينكه سرقتى كنم يا صدمه اى به كسى بزنم از آنجا خارج شده بودم.
قتل اول، كار يك زن است
پس از دفاعيات متناقض عليرضا، اعرابى وكيل مدافع متهم در دفاع از موكلش گفت: وجدان عمومى مردم قبول كرده است كه قتل ها به دست عليرضا رخ داده است اما شرايط عليرضا اين طور بود كه او ۱۶ تا ۱۷ ميليون بدهكارى داشت. او قصد سرقت داشت اما در لحظه اى متوجه مى شود كه همدستش زنان را به قتل مى رساند كه اين ادعا مى تواند به واقعيت شباهت داشته باشد.
۳۰ تا ۴۰ ضربه چاقو به پشت و كمر يك زن زدن كار يك مرد نمى تواند باشد بلكه يك متهم زن هست كه مى تواند به خاطر سست وارد كردن چاقو ضربه هاى متعددى را وارد كند. اين مسأله آن قدر در مطبوعات منعكس شده است كه وجدان عمومى فقط عليرضا را به عنوان متهم اصلى مى شناسد. موكلم به خاطر دو منشى خود تمام دارايى اش را از دست داد. يكى از منشى ها به خارج از كشور رفت و منشى ديگر اعظم است.
من شوكه شدم
پس از دفاعيات وكيل مدافع عليرضا، متهم رديف دوم پرونده در جايگاه حضور يافت و به دفاع از خود پرداخت: من فرزند دوم خانواده هستم و پيش از اين دانشجوى رشته مديريت و برنامه ريزى بودم. من قبول دارم كه در اين قتل ها حضور داشتم اما با صحبت هائى كه عليرضا كرد، دچار شوك شدم. نه مى توانم بخندم و نه گريه كنم. از همان ابتدا قرار نبود قتلى رخ دهد. من از همان ابتدا از طريق يكى از دوستانم با عليرضا آشنا شدم و در شركت او به عنوان منشى مشغول به كار بودم. رابطه ما تا مدت ها در حد يك همكارى ساده بود تا اينكه عليرضا گفت به مشكل مالى برخورده است و قصد دارد شركت را تعطيل كند. پس از اين ماجرا بود كه عليرضا با چربزبانى مرا خام كرد. من نمى توانستم او را اغفال كنم اما او خيلى راحت مرا خام كرد. پس از مدتى عليرضا پيشنهاد سرقت از خانه ها را به من داد. من در ابتدا قبول نكردم اما آن قدر اصرار كرد كه مجبور به همكارى با او شدم. به من گفت با اين كار مى توانم آينده ام را بسازم.
نقشه اش را برايم تعريف كرد و گفت ممكن است در اين راه مرتكب قتل هم بشويم اما وقتى مخالفت مرا ديد، راضى شد. من نياز مالى چندانى نداشتم. او به من گفته بود اگر دونفرى از طريق آگهى روزنامه و براى خريد و ديدن خانه ها وارد بشويم كسى به ما شك نمى كند.
در قتل اول من اصلا نمى دانستم او آن زن را كشت. عليرضا آن قدر خونسرد بود كه تصور قتل از سوى او برايم غيرقابل قبول بود.
قاضى: شما حتى از طريق روزنامه متوجه قتل از سوى عليرضا نشده بوديد؟
متهم ۲۲ساله: نه، من روزنامه نمى خواندم و از چيزى باخبر نبودم.
با پايان يافتن دفاعيات متهم ۲۲ساله پرونده، وكيل مدافع وى كه عبدالصمد خرمشاهى است، به دفاع از موكلش پرداخت و پس از آن جلسه غيرعلنى دادگاه نيز برگزار شد و به اتهام رابطه نامشروع دو متهم پرونده رسيدگى كرد.
از سوى ديگر در حالى كه عليرضا در مقام آخرين دفاع هيچيك از اتهامات خود را نپذيرفت و اعظم تنها اتهام سرقت را قبول كرد، رئيس شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران همراه چهار قاضى رحيمى، افتخارى مستشار، از صدور حكم پس از شور خبر دادند.
سه بار قصاص و ۱۵ سال حبس براى متهمان قتل هاى سريالى زنان تهرانى
۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى، عامل قتل هاى زنجيره اى زنان تهرانى را به سه بار قصاص محكوم كردند.
۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران پس از محاكمه ۲ متهم عليرضا را بخاطر سه قتل به سه بار قصاص و اعظم را به اتهام معاونت در قتل ها به ۱۵ سال حبس محكوم كردند.
|
|
|
|
|
دختركشى در انگليس
يك مرد انگليسى به اتهام قتل عمد دختر سه ساله اش دستگير شد.
به گزارش بى. بى. سى يك مرد ۵۰ ساله انگليسى به اتهام قتل دختربچه سه ساله و اقدام به قتل پسر ۹ ساله اش، توسط پليس لندن دستگير شد. براساس اين گزارش، اين مرد كه پليس از ذكر نامش خوددارى كرد، هفته گذشته به دلايل نامعلومى دخترش را با وارد آوردن ضرباتى بر سرش به قتل رسانده و با ضرب و شتم پسرش از ناحيه گردن، قصد كشتن او را نيز داشت كه با فرار قربانى در انجام اين نقشه ناكام ماند.
بنابراين گزارش، يكى از رهگذران با مشاهده حال زار پسربچه ۹ ساله در خيابان مجاور خانه شان بلافاصله پليس را مطلع كرد كه در پى آن متهم شناسايى و دستگير شد.
هنوز علت وقوع اين حادثه مشخص نيست و پليس با بازجوئى از متهم، پيگيرى پرونده را در دست دارد.
|
|
|
|
|
رابطه نامشروع به قتل زن جوان انجاميد
جوانى كه در پى ارتباط نامشروع با يك زن او را به قتل رسانده بود روانه زندان شد.
به گزارش پايگاه اطلاع رسانى پليس، با تلاش مأموران آگاهى سمنان و با حكم قضائى بازپرس دادسراى جنايى، فردى كه اقدام به قتل يك زن ۲۶ ساله كرده و جسد او را پس از آتش زدن، در حوالى روستاى لاسجرد سمنان رها كرده بود دستگير و روانه زندان شد.
بر اساس اين گزارش مأموران پاسگاه انتظامى لاسجرد سمنان از طريق يك راننده آژانس از وجود جسد سوخته اى در منطقه تلخ آب واقع در ۱۵ كيلومترى شمال غربى روستاى لاسجرد مطلع شدند.
آنها پس از اطلاع از موضوع به محل مورد نظر مراجعه و در بررسى اوليه خود، جسدى كه متعلق به يك زن و كاملاً سوخته بود را در پشت يك تپه در منطقه تلخ آب كشف كردند.
در پى كشف جسد اعضاى يك تيم تخصصى براى بررسى و آثار بردارى از صحنه، به محل اعزام شدند و اقدامات تخصصى خود را آغاز كردند.
از سويى با دستور بازپرس پرونده به پزشكى قانونى انتقال يافت و مأموران آگاهى سمنان در اولين مرحله از پيگيرى پرونده، با همكارى مأموران پاسگاه لاسجرد به جستجوى سرنخ ها براى شناسايى قاتل پرداختند و در فاصله يك كيلومترى محل كشف جسد، كيف زنانه متعلق به مقتول را پيدا كردند.
ماموران در بازرسى كيف كه مقدارى لباس و وسائل شخصى مقتول نيز در آن بود يك تكه كاغذ يادداشت كه شماره تلفن فردى روى آن نوشته شده بود را كشف كردند و با استفاده از همين سرنخ تلفن مورد نظر را تحت كنترل در آوردند و در نهايت موفق شدند صاحب شماره تلفن را در تهران شناسايى كنند و از طريق وى به شوهر مقتول و در نهايت به فرد قاتل دست يابند.
سرانجام پس از تحقيقات به عمل آمده قاتل به نام پيمان كه ساكن تهران است دستگير شد و در بازجوئى ها، به قتل اين زن ۲۶ ساله اعتراف كرد.
متهم در بازجوئى هاى به عمل آمده انگيزه قتل را ارتباط نامشروع با مقتول عنوان كرد.
|
|
|
|
|
عمليات ضربتى پليس براى انهدام شبكه حرفه اى سرقت مسلحانه
اعضاى شبكه حرفه اى دزدى كه اقدام به سرقت مسلحانه از شركت و فروشگاه ها مى كردند، جزئيات اعمال تبهكارانه خود را فاش كردند.
به گزارش رسيده، اعضاى اين باند ۵ نفرى در طى ۱۷۰ روز فعاليت مجرمانه خود به ۷ شركت و فروشگاه ها به صورت مسلحانه دستبرد زدند.
نخستين سرقت
روز سوم بهمن ماه سال گذشته صاحب يك فروشگاه مبل در خيابان ميرداماد پليس را در جريان سرقت مسلحانه از مغازه اش قرار داد.
اين مرد در شكايت خود گفت: در مغازه نشسته بودم و كارهاى روزانه ام را انجام مى دادم كه ۳ مرد وارد فروشگاه شدند. آنها روى صورت خود ماسك آلودگى هوا زده و سرشان را با كلاه پوشانده بودند و زمانى كه مطمئن شدند مغازه خلوت است ناگهان دو نفرشان اسلحه به سوى من نشانه گرفتند و ضمن تهديد من وجوه نقد و مدارك موجود در مغازه را برداشتند.
وى افزود: سارقان پس از دزدى قصد فرار از مغازه را داشتند كه ناگهان متوجه وجود دوربين مداربسته در مغازه شدند براى همين فيلم ويدئويى ضبط شده را نيز برداشتند و با خود بردند.
پس از طرح اين شكايت بلافاصله كارآگاهان براى يافتن سرنخى از سارقان مسلح وارد عمل شدند و در تحقيقات خود متوجه شدند دزدان كاملاً حرفه اى هستند و هيچ ردپايى از خود برجاى نگذاشته اند.
سرقت هاى سريالى
چند روز پس از دستبرد به فروشگاه مبل خيابان ميرداماد در حالى كه تفحص هاى پليس براى رديابى سارقان ادامه داشت به پليس خبر رسيد از يك مبل فروشى ديگر در خيابان دلاوران نيز سرقت شده است.
ماموران پس از حضور در مبل فروشى با بررسى صحنه سرقت و اظهارات مالباخته متوجه شدند اين دزدى نيز به شيوه سرقت از مبل فروشى خيابان ميرداماد انجام شده است و به احتمال زياد سارقان عضو يك باند هستند.
كارآگاهان با طرح فرضيه سريالى بودن سرقت ها دامنه تحقيقات خود را گسترش دادند اما هنوز بررسى هاى مأموران به نتيجه نرسيده بود كه سومين دستبرد مسلحانه نيز بوقوع پيوست. در اين سرقت كه اسفندماه سال گذشته روى داد مردى مسلح وارد يك فروشگاه لوازم بهداشتى شد و با تهديد سلاح مبلغ ۵۰۰ هزار تومان وجه نقد و تعدادى لوازم لاغرى و بهداشتى به سرقت برد.
سرقت لپ تاپ
تفحص هاى ويژه پليس براى شناسايى سارقان مسلح همچنان ادامه داشت تا اينكه در سرقتى ديگر در خردادماه سال جارى يك شركت فروش رايانه مورد حمله قرار گرفت و اين بار دو مرد مسلح ۶ دستگاه لپ تاپ و ۵ ميليون و ۵۰۰ هزار تومان وجه نقد به سرقت بردند.
صاحب اين شركت پس از سرقت مسلحانه در شكايت خود به كارآگاهان گفت: صبح روز حادثه مردى با من تماس گرفت و سفارش ۵ دستگاه رايانه داد و گفت: تا حوالى ظهر براى تحويل گرفتن آنها به شركت مراجعه مى كند. حوالى ظهر بود كه ۲ مرد ناشناس وارد شركت شدند. آنها به صورت خود ماسك زده بودند و كلاه بر سر داشتند و وقتى شرايط را مناسب ديدند با سلاح ما را تهديد كردند و دست به سرقت زدند اما هنگام فرار يكى از دزدان كلت كمرى خود را جا گذاشت.
اظهارات اين مالباخته بر فرضيه سريالى بودن سرقت ها مهر تأييد زد اما آنچه پليس را براى به تله انداختن متهمان با مشكل مواجه كرده اين بود كه سارقان در هيچ كدام از دزدى هاى خود اثر و ردپايى بر جاى نمى گذاشتند.
دستبرد به دفترخانه
چند روز پس از حمله دزدان مسلح به شركت فروش رايانه، سارقان وارد يك دفترخانه اسناد رسمى در خيابان شريعتى شدند و با همان شگرد هميشگى خود تعداد زيادى اسناد و اوراق، سربرگ دفترخانه، يك فقره چك بين بانكى به مبلغ ۲۶۵ ميليون تومان و دو عدد سيم كارت تلفن همراه به سرقت بردند.
سرقت سيم كارت هاى تلفن همراه مهم ترين سرنخ را در اختيار پليس قرار داد و كارآگاهان با رديابى دو خط موبايل توانستند دو مرد را بازداشت كنند.
اين دو مرد در بازجوئى ها گفتند سيم كارت ها را از يك موبايل فروشى خريدارى كرده و از سرقتى بودن آنها اطلاع نداشته اند.
اظهارات اين ۲ مرد سبب شد تا پليس اين بار به سراغ صاحب موبايل فروشى برود و وى را بازداشت كند.
فروشنده تلفن همراه كه احمد نام دارد هنگامى كه در برابر اتهام سرقت قرار گرفت، گفت: ۲ سيم كارت را از ۲ مرد به نام هاى محمود و على كه جاعل حرفه اى هستند دريافت و براى فروش خطوط موبايل با آنها همكارى كرده است.
سرانجام مأموران با طرح ريزى يك عمليات ضربتى در روز ۱۳ تيرماه محمود و على را نيز شناسايى و دستگير كردند.
دو متهم دستگير شده در جريان بازجوئى ها اعتراف كردند كه با اعضاى يك باند سرقت مسلحانه همدست هستند و براى جعل مدارك و فروش اموال مسروقه با آنان همكارى مى كرده اند.
با اعترافات دو جاعل حرفه اى كارآگاهان موفق شدند با دو سارق مسلح قرار ملاقات صورى ترتيب دهند و آنان را نيز به دام بيندازند.
از اين دو سارق كه حسين ۳۵ ساله و جواد ۲۷ ساله نام دارند دو قبضه سلاح كمرى كشف شد و بررسى هاى صورت گرفته نشان داد حسين سال گذشته به جرم سرقت مسلحانه دستگير و زندانى اما با سپردن ضمانت آزاد شده بود.
از سويى «جواد» كه در تمامى سرقت ها مشاركت داشت، در بازجوئى ها ضمن اعتراف به ۵ فقره سرقت اشاره شده، به ارتكاب دو سرقت ديگر از يك بنگاه مسكن در خيابان ولى عصر در بهمن ماه سال گذشته و سرقت از فروشگاه لوازم خانگى در خيابان بهارستان در ارديبهشت ماه سال جارى، به همراه «حسين» اعتراف و اظهار كرد: سرقت از دفترخانه اسناد رسمى به پيشنهاد «محمود» و «على» براى سوء استفاده از مدارك آن صورت گرفت.
به اين ترتيب، ۵ متهم دستگير شده به دادسراى امور جنايى منتقل شدند و تحقيقات براى دستگيرى دو همدست آنها و مالخران اجناس مسروقه ادامه دارد.
|
|
|
|
|
سگ هاى موادياب سوداگران مرگ را به روز سياه نشاندند
سرنشينان يك دستگاه پژو ۴۰۵ كه تريلى حامل صدها كيلو افيون را تعقيب و مراقبت مى كردند با اقدام پليس مبارزه با مواد مخدر تهران و سگ هاى تجسس دستگير شدند.
به گزارش ايسكانيوز، افسران معاونت مبارزه با مواد مخدر تهران بزرگ مستقر در محور قديم قم روز دوشنبه به يك دستگاه پژو ۴۰۵ تيره رنگ مشكوك شدند و اين خودرو را بطور نامحسوس زير نظر گرفتند. سپس مشخص شد سرنشينان پژو در تعقيب يك دستگاه تريلى هستند و هيچ بعيد نيست خودروى سنگين حامل كالا يا مواد قاچاق باشد. با طرح اين فرضيه، هر دو خودروى سبك و سنگين طى عمليات غافلگير كننده افسران پليس در نقطه اى امن متوقف شد. مأموران به كمك سگ هاى تربيت شده در بازرسى از كف تريلى ۲۴۴ كيلوگرم مواد افيونى و از پژو نيز ۲ كيلو مخدر كشف كردند. همچنين چهار سوداگر مرگ به دستگاه قضائى معرفى شدند تا پس از تكميل تجسس و دستگيرى همدستان احتمالى آنان محاكمه شوند.
|
|
|
|
|
نقشه عجيب زنى كه نمى خواست در تهران زندگى كند
زن جوان براى اينكه شوهرش را راضى كند به شهر خودشان برگردند طى نقشه اى دروغين خودش را با ضربات چاقو زخمى و ادعا كرد مورد حمله افراد ناشناسى قرار گرفته است.
به گزارش رسيده، چندى پيش مردى به مأموران پليس بومهن مراجعه كرد و گفت: عده اى همسرم را مورد آزار و اذيت قرار مى دهند و اين مسأله تا جايى پيش رفته كه ديروز، او را با چاقو مجروح كرده اند.
با اعلام شكايت اين مرد، پليس همسرجوان اين مرد به نام شهره را مورد بازجوئى قرارداد و زن جوان در اظهارات خود گفت: روز حادثه در خانه تنها بودم كه چند جوان وارد شدند و با چاقو مرا مجروح كردند، آنها هيچ چيز از خانه سرقت نكردند و بدون هيچ كار ديگرى از خانه خارج شدند، آنها حتى چندين بار نامه تهديدآميز برايم فرستاده و گفته بودند كه مرا خواهند كشت اما من نامه ها را جدى نمى گرفتم و فكر مى كردم قصد دارند با اين كار اذيتم كنند، ولى وقتى به خانه ام هجوم آوردند، تصميم گرفتم به پليس شكايت كنم.
ماموران پس از بازجوئى از اين زن جوان متوجه تناقض گويى هاى وى شدند و به همين خاطر نامه هاى تهديدآميز كه شهره به پليس ارائه داده بود را براى كارشناسى به اداره تشخيص هويت فرستادند.
از طرفى براى بررسى صحت ادعاى شهره مبنى بر مجروح شدن به دست افراد ناشناس از كارشناسان پزشكى قانونى خواستند تا اين زن جوان را مورد معاينه قرار دهند.
بررسى ها نشان داد، ضربات وارده بر بدن اين زن از سوى خودش بوده و ادعاى او مبنى براينكه شخص يا اشخاص ناشناسى وارد خانه اش شده اند دروغ است. همچنين كارشناسان خط شناسى اعلام كردند، نامه هاى تهديدآميز از سوى خود شهره نوشته شده و دست خط خود او است.
در حالى كه زن جوان متوجه شده بود كارآگاهان به نقشه او پى برده اند لب به اعتراف گشود و گفت: من و شوهرم سه سال پيش ازدواج كرديم و از شمال به تهران آمديم. از اينكه مجبور بودم در تهران زندگى كنم بسيار ناراحت بودم، هر چه به شوهرم مى گفتم من در عذاب هستم قبول نمى كرد تا اينكه اين ماجرا را طراحى كردم، از چند ماه قبل نامه هائى تهديدآميز مى نوشتم و شب كه همسرم به خانه مى آمد نشانش مى دادم و مى گفتم كه آن را فردى به در خانه آورده است و عده اى تصميم دارند مرا بكشند، من قصد داشتم تهران را شهرى ناامن جلوه دهم تا شوهرم راضى شود دوباره به شمال برگرديم، اما او قبول نمى كرد و مى گفت: وقتى در خانه تنها هستى، درها را قفل كن، وقتى ديدم شوهرم راضى نمى شود، مرحله بعدى نقشه ام را اجرا كردم يك روز كه شوهرم از خانه خارج شد، خودم را با ضربات چاقو زخمى و بعد به او تلفن كردم و گفتم سه جوان وارد خانه شده و مرا بشدت زخمى كرده اند، شوهرم هراسان به خانه آمد و با هم به دكتر رفتيم سپس او تصميم گرفت تا به پليس خبردهد، هر چه به او گفتم، اين كار را نكن و بيا به شمال برگرديم، قبول نكرد و سرانجام دستم رو شد.
|
|
|
|
|
قاتل مرد ايرانى از مرگ نجات يافت
مردى افغان كه در پى ارتباط پنهانى با يك زن ايرانى همسر او را به قتل رسانده بود از سوى اولياى دم بخشيده شد. اين قاتل كه يونس نام دارد ۲۲ فروردين سال ۸۳ پس از قتل يك سنگ كار ايرانى دستگير شد.
ساعت ۱۲/۴۵ دقيقه روز ۲۲ فروردين ماه سال ۸۳ مأموران كلانترى نياوران مطلع شدند مردى به نام تيمور به قتل رسيده است. با حضور مأموران در محل جنايت و انجام تحقيقات عامل جنايت زير ميزى در طبقه دوم ساختمان شناسايى و دستگير شد. قاتل كه مردى افغان بود خود را يونس معرفى كرد و گفت: حدود ۶ ماه پيش با مقتول آشنا شدم و پس از مدتى متوجه شديم هر دوى ما سنگ كار ساختمان هستيم. پس از آن بود كه ارتباطمان صميمى تر شد. روز جنايت تيمور من را به خانه اش دعوت كرد وقتى به خانه او رفتم مرا تهديد كرد و از من خواست موبايل و پول هايم را به او بدهم. من هم با او درگير شدم و با چاقو تيمور را كشتم. زن تيمور هم با ميله آهنى به سرم ضربه زد. با اين اظهارات متهم به قتل، تحقيقات ادامه پيدا كرد تا اينكه مشخص شد همسر مقتول كه كبرى نام دارد با او ارتباط پنهانى داشته و به همين دليل نقشه قتل را كشيده اند. با به دست آمدن اين نتايج يونس پس از محاكمه در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران به قصاص و ۱۰۰ ضربه تازيانه محكوم شد. با تائيد حكم قصاص اين متهم در شعبه ۲۷ ديوان عالى كشور پرونده براى اجراى حكم به شعبه اجراى احكام دادسراى جنايى تهران فرستاده شد.
در اين مدت كبرى كه در خانه پدرش زندگى مى كرد يك روز با اقدام به خودكشى به زندگى خود پايان داد.
|
|
|
|
|
شكايت يك زن در دادگاه خانواده؛ از بچه هاى شوهرم كوچكتر هستم
زن جوانى براى گرفتن مهريه يك هزار سكه اى اش به دادگاه شكايت كرد.
به گزارش رسيده، اين زن ۲۵ ساله به قاضى دادگاه خانواده گفت: يك سال پيش با مرد ۵۰ ساله اى به نام مجيد آشنا شدم، او همسر و فرزند داشت ولى آنها در خارج از ايران زندگى مى كردند، مجيد صاحب يك شركت صادرات و واردات است و درآمد خوبى هم دارد. با اينكه علاقه اى به او نداشتم و من از فرزندانش كوچكتر بودم قبول كردم كه با هم ازدواج كنيم، مجيد به من قول داده بود كه همسرش را طلاق مى دهد و زندگى مرفهى برايم درست مى كند، من وضعيت مالى خوبى نداشتم، پدرم ۸ دختر داشت كه بايد شكم همه آنها را پر مى كرد، از طرفى دانشجو بودم و شهريه ام بالا بود، به هر حال با هزار سكه طلا مهريه زن مجيد شدم، قرار ما اين بود كه او وقتى خانه و زندگى مرفهى برايم درست كرد من هم مهريه ام را ببخشم.
اين زن ادامه داد: بالاخره به عقد مجيد درآمدم و با اينكه علاقه اى به او نداشتم، سعى كردم به عنوان همسرش وظايفم را به درستى انجام دهم. 6 ماه از زندگى مشتركمان گذشته بود كه قول و قرارهايمان را گوشزد كردم و گفتم قرار بود همسرش را طلاق دهد و براى من خانه اى بزرگ و ماشين تهيه كند. مجيد گفت: گفته هايم را فراموش نكرده ام، اما نياز به زمان دارم و فكر مى كنم تو اين زمان را به من مى دهى، باز سكوت كردم و چيزى نگفتم، مدتى بعد مجيد برايم يك ماشين پرايد خريد و به عنوان هديه تولد داد، من هم بدون اينكه حرفى بزنم و از او بابت اين كارش گله كنم، تشكر كردم و منتظر شدم، بقيه تعهداتش را انجام دهد. اما با كمال تعجب يك روز وقتى خواستم در مورد قول و قرارمان صحبت كنم و به او بگويم ديگر فرصتى نخواهم داد، با عصبانيت از من خواست سكوت كنم و چيزى نگويم، مجيد گفت: دختر فقيرى بودى كه من تو را از فقر نجات دادم و هزينه دانشگاهت را پرداخت كردم و لباس و غذا برايت تهيه كردم و حق ندارى توقع ديگرى داشته باشى.
او گفت: همسر اول من مادر بچه هايم است و من حتى به او نگفته ام كه با تو ازدواج كرده ام، بنابراين فقط حاضرم خرجى تو را بدهم.
من كه از رفتار مجيد ناراحت شده بودم بسيار فكر كردم كه چه بايد بكنم و بالاخره تصميم گرفتم هزار سكه مهريه ام را از طريق دادگاه طلب كنم، چرا كه حق شرعى و قانونى من است و مى خواهم آن را يك جا بگيرم. من قصد دارم به زندگى با مجيد ادامه دهم و حاضر به جدايى نيستم، اما مهريه ام را مى خواهم و شوهرم آنقدر دارايى دارد كه بتواند يكجا آن را بپردازد.
اين زن ادامه داد: هرچند به مجيد علاقه اى ندارم، اما حاضر شدم از حق بچه دار شدن خود بخاطر او بگذرم، مجيد بخاطر بيمارى كه دارد نمى تواند بچه دار شود و من اين مسأله را پذيرفته ام.
قاضى دادگاه شوهر اين زن جوان را براى اداى توضيحات به دادگاه احضار كرد.
|
|
|
|
|
به اتهام تجاوز و سرقت از ۳۰۰ دختر بچه؛
تجاوزگر كودكان در ملاءعام اعدام مى شود
مرد جوانى كه با همدستى همسرش طلاجات دختر بچه هاى اصفهانى را مى ربود و آنها را مورد تجاوز قرار مى داد، با حكم دادگاه، هفته جارى در ملاءعام اعدام مى شود.
به گزارش رسيده، اواسط سال ۸۳ زنى نزد مأموران نيروى انتظامى اصفهان مراجعه كرد و گفت: يك زن و مرد طلاجات دخترم را دزديده و او را مورد تجاوز قرار داده اند، او گفت: من در خانه بودم و دخترم در كوچه با دوستانش بازى مى كرد وقتى به خانه آمد، ديدم كاملاً بى حال است و رنگ به چهره ندارد، از طرفى گردنبند و گوشواره هايش نيز همراهش نبود بعد كه دخترم را نزد دكتر بردم متوجه شدم، او مورد تجاوز قرار گرفته است.
پس از شكايت اين زن، در حالى كه مأموران تحقيقات خود را براى شناسايى متهمان آغاز كرده بودند، متوجه شدند، از يكسال پيش شكايات مشابهى مطرح شده كه در جريان آن زن و مردى، دختربچه ها را ربوده و آنها را مورد تجاوز قرار داده و طلاجاتشان را به سرقت برده اند.
با افشاى اين موضوع و با توجه به حساسيت آن، اكيپ ويژه اى از كارآگاهان مأمور پيگيرى اين پرونده ها شدند و در نخستين گام ورودى و خروجى هاى شهر اصفهان تحت كنترل درآمد از سويى كارآگاهان براى دستگيرى ۲ متهم از دختربچه ها خواستند تا مشخصات ظاهرى ۲ سارق را به پليس بگويند و در نهايت عكس چهره نگارى شده زن و مرد متهم تهيه و در شرايطى كه تحقيقات براى دستگيرى شكارچيان دختربچه ها ادامه داشت. كارآگاهان روز ۱۴ آبان سال ۸۳ حين گشتزنى متوجه ماشينى شدند كه زن و مرد سرنشين آن شباهت زيادى به عكس هاى چهره نگارى شده داشتند.
كارآگاهان براى انجام بررسى هاى اوليه به اين خودرو دستور ايست دادند، اما راننده كه با سرعت زياد حركت مى كرد با مشاهده مأموران درصدد فرار برآمد و در نهايت مأموران در يك تعقيب و گريز و با شليك چند گلوله موفق شدند راننده فرارى و زن جوان را بازداشت كنند.
با انتقال اين زن و مرد به اداره آگاهى و آغاز بازجوئى ها مشخص شد، آنها همان زن و شوهر سارقى هستند كه طلاجات دختربچه ها را مى دزديدند. پليس در ادامه تحقيقات متوجه شد، بهزاد ۳۶ ساله و آناهيتا ۳۲ ساله از سال ۸۲ اقدام به ربودن، سرقت و تجاوز دختران خردسال مى كردند.
بهزاد در جريان بازجوئى ها لب به اعتراف گشود و گفت: من و آناهيتا، چند سال قبل با هم ازدواج كرديم و به خاطر اينكه نمى توانستيم هزينه هاى زندگى مان را تامين كنيم، تصميم گرفتيم، سرقت كنيم، از آنجايى كه مى توانستيم دختربچه ها را به راحتى فريب دهيم به سراغ آنها مى رفتيم و به اين بهانه كه مى خواهيم برايشان خوراكى بخريم، آنها را با خود مى برديم و جواهراتشان را از دست و گردن و گوش هايشان جدا و سپس آنها را رها مى كرديم و در بعضى موارد، زمانى كه من در سرقت ها تنها بودم و همسرم آناهيتا نبود، دختربچه ها را مورد تجاوز قرار مى دادم.
اين مرد در ادامه اعترافاتش گفت: من و آناهيتا، بيشتر در شهر اصفهان سرقت مى كرديم، اما براى اينكه شناسايى نشويم، به شهرهاى ديگر هم مى رفتيم و در آنجا هم مرتكب دزدى مى شديم. البته در مواردى هم به عنوان راننده مسافركش دختران جوان و نوجوان را سوار ماشين مى كرديم و با تهديد جواهرات آنها را مى گرفتيم و سپس من به آنها تجاوز مى كردم، ما هميشه تغيير چهره مى داديم و به همين خاطر كسى نمى توانست چهره واقعى مان را شناسايى كند و كمتر كسى را با چهره واقعى مورد سرقت قرار مى داديم.
بهزاد افزود: اولين سرقت را در سال ۸۰ و در استان قزوين انجام دادم و اولين قربانى، دخترى ۱۲ ساله بود كه من او را به بهانه پرسيدن آدرس مدرسه سوار ماشينم كردم، بعد مورد تجاوز قرار دادم و طلاجاتش را دزديدم و تاكنون به اتفاق آناهيتا از ۳۰۰ كودك و دختر جوان سرقت كرده ايم.
پليس در ادامه تحقيقات آناهيتا را تحت بازجوئى قرار داد، اين زن گفت: ۵ سال پيش با بهزاد آشنا شدم، من به عنوان مسافر سوار ماشينش شده بودم و او آنقدر چرب زبانى كرد كه موفق شد اعتمادم را جلب كند، او به من گفت: همسر اولش از او جدا شده و به اتفاق فرزندش به جاى نامعلومى رفته است و حالا قصد ازدواج با من را دارد. آن زمان در يك داروخانه كار مى كردم و زندگى راحتى داشتم، وقتى موضوع خواستگارى بهزاد را با خانواده ام در ميان گذاشتم، پدر و مادرم به شدت مخالفت كردند، آنها تحت هيچ شرايطى حاضر نبودند به ازدواج من و بهزاد رضايت دهند، وقتى پدرم اصرار مرا ديد، گفت: اگر همسر بهزاد شوى تحت هيچ شرايطى ديگر حق بازگشت به خانه مرا ندارى به هر حال به عقد بهزاد درآمدم و زندگى مشترك مان را آغاز كرديم. چند ماه كه از زندگى مشترك مان گذشت متوجه شدم بهزاد سارق است. از آنجايى كه ارتباطم را با پدر و مادرم قطع كرده بودم و هيچ راه برگشتى نداشتم. مجبور شدم تن به خواسته هاى او بدهم و با وى همراه شوم، اما نمى دانستم كه او به دخترها هم تجاوز مى كند.
پس از تكميل تحقيقات پرونده بهزاد و آناهيتا با ۱۵۷ شاكى به دادگاه كيفرى استان اصفهان فرستاده شد و بهزاد متهم رديف اول، اتهام سرقت و تجاوز دختربچه ها را پذيرفت و گفت: از كارى كه كرده ام پشيمان هستم و هيچ دفاعى ندارم.
همچنين آناهيتا متهم رديف دوم هم اتهام سرقت را قبول مى كند و گفت: من اتهام سرقت را قبول دارم و از كرده خود پشيمان هستم، اما از تجاوزهاى بهزاد اطلاعى نداشتم.
پس از پايان جلسه محاكمه كه در شعبه ۱۰۲ به گزارش بهزاد به اعدام در ملاءعام، ۱۰ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق و آناهيتا به ۱۰ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محكوم شد و اين حكم پس از بررسى در ديوان عالى كشور مورد تائيد قرار گرفت و پرونده به شعبه اجراى احكام ارجاع داده شد. بنابر اين گزارش، بهزاد در هفته گذشته در ملاءعام در شهر اصفهان به دار آويخته شد.
|
|
|
|
|
انهدام شبكه گسترده جعل اسكناس و تراول چك
اعضاى يك شبكه بزرگ چاپ و پخش اسكناس و تراول چك هاى جعلى در تهران دستگير شدند.
به گزارش رسيده، اوايل ارديبهشت ماه سال جارى مأموران اداره ۱۳ پليس آگاهى تهران دريافتند اعضاى يك گروه اقدام به چاپ اسكناس و تراول چك جعلى و خرج كردن آن مى كنند.
با افشاى اين موضوع تحقيقات گسترده پليس آغاز شد و كارآگاهان در جريان جستجوهاى خود به جوانى به نام مهدى مظنون شدند و وى را دستگير و در بازرسى از وى يك فقره تراول چك جعلى پيدا كردند. به اين ترتيب مهدى كه ۲۱ سال دارد تحت بازجوئى قرار گرفت و گفت: من تراول چك هاى جعلى را از شخصى به نام امير مى گرفتم و خرج مى كردم امير و همدستش به نام يوسف يك دستگاه چاپ اسكناس و تراول چك دارند و اقدام به جعل مى كنند.
كارآگاهان پس از اعترافات اين جوان در حالى كه همچنان به وى مظنون بودند به محل كار پدر او واقع در جاده لشكرك رفتند و اقدام به بازرسى از آنجا كردند.
ماموران در جريان بازرسى هاى خود يك دستگاه زركوب مخصوص چاپ نخ تراول چك كشف كردند و به همين دليل پدر مهدى را تحت بازجوئى قراردادند.
اين مرد در بازجوئى هاى پليسى منكر ارتكاب هرگونه جرمى شد و گفت: اين دستگاه را همان شبى كه پسرم مهدى دستگير شد يكى از دوستانش به نام امير به محل كارم آورد و به من داد.
كارآگاهان كه در جريان تحقيقات خود متوجه شده بودند اعضاى شبكه جعل بسيار حرفه اى عمل مى كنند اين بار خانه امير واقع در منطقه افسريه تهران را شناسايى كردند و با زير نظر گرفتن آنجا متوجه شدند امير و يوسف در اين خانه اقدام به چاپ اسكناس هاى هزار و دوهزار تومانى مى كنند.
با افشاى اين موضوع بلافاصله امير دستگير شد و در جريان بازجوئى ها لب به اعتراف گشود و محل اختفاى ساير دستگاه هاى مربوط به چاپ اسكناس و تراول چك را كه خانه اى در تهران نو بود به پليس معرفى كرد. مأموران در پى اعترافات اين جاعل حرفه اى بلافاصله به خانه مورد نظر رفتند و در يك عمليات ضربتى دو مرد به نام هاى احمد و محمود را كه در آنجا حضور داشتند و مشغول مصرف موادمخدر بودند دستگير كردند.
پليس همچنين از اين خانه يك اسكنر، يك پيرينتر حرفه يى، يك رول كاغذ اصلى چاپ اسكناس و ديگر لوازم جانبى كامپيوتر را كشف كرد و به اين ترتيب مرحله جديد تحقيقات پيرامون اين پرونده حساس و پيچيده آغاز شد.
در اين ميان احمد يكى از متهمان به مأموران گفت: دستگاه هائى كه در خانه تهران نو كشف شده را پدر و مادر مهدى پس از دستگيرى پسرشان به آنجا آورده و پنهان كرده بودند.
اعترافات اين متهم سبب شد تا پليس اين بار پدر و مادر مهدى را دستگير كند و در حالى كه تعداد متهمان دستگير شده به ۶ تن رسيده بود معلوم شد بيشتر آنها داراى سوابق متعدد كيفرى هستند.
در تحقيقات تكميلى پليس معلوم شد امير ۳ فقره سابقه قتل غيرعمد، جعل و تهديد و فحاشى داشته همچنين محمود ۲ فقره سابقه صدور چك بلامحل، احمد ۳ فقره سابقه موادمخدر و مجتبى پدر مهدى نيز ۳ فقره سابقه تهيه و توزيع موادمخدر دارد.
همچنين در بازرسى از خانه امير تعداد زيادى تصاوير اسكن شده از ايران چك ۵۰ هزار و يكصد هزارتومانى با مهرهاى متفاوت و تعدادى تصاوير اسكناس هاى هزار و دو هزارتومانى و گواهينامه سفيد كه به طرز ماهرانه اى طراحى شده بود پيدا شد.
بنا به اين گزارش هم اكنون بانك ملت يكى از شاكيان اصلى اين پرونده است و بخاطر چاپ تراول هاى جعلى كه باعث اخلال در سيستم بانكى كشور شده است پرونده را پيگيرى مى كند. همچنين كاغذ مخصوص چاپ اسكناس نيز به چاپخانه بانك مركزى تحويل داده شده است.
|
|
|
|
|
قاتلان، يك مأمور نيروى انتظامى و يك رهگذر را به قتل رساندند
فرار خونبار دو زندانى خطرناك از چنگ مأموران پليس
پليس تحقيقات گسترده و همه جانبه اى را براى دستگيرى دو قاتل خطرناك كه با قتل ۲ تن از زندان گريخته اند، آغاز كرده است.
به گزارش مركز اطلاع رسانى فرماندهى انتظامى استان فارس اين ۲ مجرم كه كاظم و موسى نام دارند در حين بازگشت از دادگاه به زندان يك مأمور نيروى انتظامى و يك رهگذر را به قتل رساندند و فرار كردند.
وقوع قتل
چندى پيش مأموران نيروى انتظامى مرودشت در جريان قتل مسوول گروه مقاومت بسيج گرم آباد قرار گرفتند و تحقيقات گسترده اى را براى شناسايى عاملان اين جنايت تلخ آغاز كردند.
كارآگاهان در جريان تحقيقات خود با توجه به سرنخ هاى به دست آمده به ۲ مرد به نام هاى كاظم و موسى مظنون شدند و آنها را دستگير كردند.
اين دو متهم پس از انتقال به پليس آگاهى به جرم خود و قتل مسوول گروه مقاومت بسيج گرم آباد كه مجيد نام داشت اقرار كردند.
پس از اتمام تحقيقات اوليه از كاظم و موسى آنها با قرار بازداشت روانه زندان عادل آباد شيراز شدند تا زمان محاكمه شان فرا برسد.
روز محاكمه
سرانجام قاضى رسيدگى كننده به پرونده قتل مجيد احضاريه اى به زندان فرستاد و اعلام كرد كاظم و موسى روز ۱۲ تيرماه بايد پاى ميز محاكمه بروند.
به اين ترتيب روز محاكمه اين دو قاتل به همراه سه مأمور نيروى انتظامى كه وظيفه محافظت از آنان را بر عهده داشتند سوار بر يك خودروى پيكان از زندان عادل آباد راهى محل برگزارى جلسه دادگاه شدند و اين دو كه علاوه بر قتل مجيد متهم به چندين فقره سرقت به عنف و كلاهبردارى نيز هستند، در برابر اتهاماتشان از خود دفاع كردند.
پس از پايان جلسه دادگاه بار ديگر سه مأمور زندان كاظم و موسى را سوار پيكان كردند و به سوى زندان عادل آباد به راه افتادند.
فرار خونبار
ساعتى بعد در حالى كه خودروى حامل مجرمان به ميدان عاشوراى مرودشت رسيد ناگهان ۲ قاتل يك سلاح كلت كمرى از زير پيراهن خود بيرون كشيدند و به سوى مأموران زندان آتش گشودند و آنها را بشدت مجروح كردند.
در پى اين حادثه و پيچيدن صداى شليك گلوله در ميدان عاشورا راننده يك دستگاه وانت متوجه ماجرا شد و بسرعت به سوى سه مأمور نيروى انتظامى شتافت تا به آنها كمك كند.
در اين هنگام كاظم و موسى كه دستشان با يك دستبند به يكديگر بسته شده بود با شليك يك گلوله دست هاى خود را باز كردند و سلاح شان را به سوى راننده وانت نشانه گرفتند و بار ديگر ماشه كلت كمرى را چكاندند و مرد جوان را نقش بر زمين كردند. 2 قاتل خطرناك پس از اين حادثه بسرعت سوار وانت شدند و از محل فرار كردند.
قتل يك مأمور و راننده وانت
دقايقى پس از فرار دو مجرم خطرناك گروه ويژه اى از مأموران نيروى انتظامى و اورژانس كه از طريق تماس مردم در جريان ماجرا قرار گرفته بودند خود را به محل حادثه رساندند و متوجه شدند راننده وانت و يكى از مأموران نيروى انتظامى كه» استوار يكم فرهاد بهبودى «نام داشت، جان باخته اند.
به اين ترتيب دو مأمور مجروح به نام هاى كامبيز رزمجويى و اكبر رزمجويى بسرعت به بيمارستان منتقل شده و تلاش پزشكان براى نجات جان آنها كه مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند آغاز شد.
آغاز تحقيقات
در اين ميان پليس مرودشت براى دستگيرى مجدد قاتلان فرارى بلافاصله طرح مهار را به اجرا در آورد و راه هاى ورودى و خروجى شهر را مسدود كرد اما ردپايى از كاظم و موسى به دست نيامد تا اينكه ساعتى بعد خودروى وانت سرقتى در تنگه بنى يكه كشف شد.
در شرايطى كه اكيپ هاى ويژه اى از مأموران در تلاش براى دستگيرى قاتلان خطرناك بودند تيم ديگرى تحقيقات خود را درباره چگونگى وقوع حادثه آغاز كردند.
بررسى هاى اوليه نشان داد به احتمال زياد ۲ زندانى پس از انتقال به دادگاه در جريان ملاقات با اقوام و بستگان خود كلت كمرى را از آنها گرفته و زير لباسشان پنهان كرده بودند.
از سويى نحوه فرار دو مجرم حكايت از آن دارد كه آنها از پيش براى اين كار نقشه اى طراحى كرده و از قبل برنامه خود را مرور كرده بودند.
بنابراين گزارش هم اكنون پليس در تلاش است دو زندانى فرارى را بار ديگر دستگير كند.
|
|
|
|
|
مرد ايرانى ۲ سارق مسلح سوئدى را دستگير كرد
راننده ايرانى تاكسى، قهرمان مردم استكهلم سوئد
شهروندان استكهلم سوئد يك راننده تاكسى ايرانى را كه موفق شد ۲ سارق مسلح را حين سرقت دستگير كند به عنوان قهرمان اين شهر معرفى كردند.
ساعت ۱۰ صبح دوشنبه هفته گذشته مردمى كه از مقابل فروشگاه بزرگ «انكو» واقع در شهر استكهلم مى گذشتند، با ۲ جوان مسلح مواجه شدند كه قصد سرقت داشتند.
آنها براى اجراى نقشه شان سلاح هاى خود را به طرف مردم نشانه گرفته بودند و عابران را تهديد مى كردند.
در اين ميان با اطلاع پليس از اين جريان گروهى از مأموران به سمت فروشگاه حركت كردند اما وقتى به محل رسيدند متوجه شدند يك راننده تاكسى ايرانى ۲ سارق را دستگير كرده است.
الكس يوسفيان، ايرانى ۵۲ ساله بعد از اينكه سارقان مسلح را تحويل پليس داد، گفت: من مطابق معمول هر روز صبح سوار تاكسى شدم و كارم را شروع كردم، حدود ساعت ۱۰ صبح بود كه مسافرى را به مقابل فروشگاه «انكو» آوردم و او پياده شد، وقتى داشتم برمى گشتم، متوجه شدم ۲ جوان سارق با شليك تيرهوايى مردم را به وحشت انداخته و قصد سرقت از يك طلافروشى را دارند، از آنجايى كه ما ايرانى ها نمى توانيم در چنين مواقعى سكوت كنيم، به طرف ۲ سارق رفتم و از پشت خودم را به روى يكى از آنها انداختم و سلاحش را گرفتم، من محكم او را بغل كردم و به طرف ماشينم بردم، بعد از سارق دوم خواستم خودش را تسليم كند، اما او يك تيرهوايى شليك كرد و سرم فرياد كشيد كه دوستش را رها كنم، من قبول نكردم و او را تهديد كردم كه سلاحش را بيندازد، اين بار سارق جوان سينه مرا نشانه گرفت و در يك لحظه خودم و سارقى را كه دستگير كرده بودم روى زمين انداختم.
اين مرد ادامه داد: در اين هنگام صداى آژير پليس را شنيدم كه در حال نزديك شدن به ما بود، وقتى سارق دوم خواست فرار كند، مچ پايش را گرفتم و به زمين پرتش كردم، در همين لحظه پليس رسيد و من ۲ سارق مسلح را با سلاح هايشان تحويل پليس دادم.
۲ سارق جوان كه هر دو از مجرمان سابقه دار هستند نيز در اعترافاتشان گفتند: ما براى سرقت از طلافروشى بزرگى كه در فروشگاه «انكو» قرار دارد به آنجا رفتيم، وقتى مردم را تهديد كرديم كه جلو نيايند يك راننده تاكسى از پشت به ما حمله كرد، خيلى ترسيده بوديم، فكر كرديم اگر تهديدش كنيم، ما را رها مى كند، اما اين كار را نكرد. از آنجايى كه مردم سوئد در اينطور مواقع سعى مى كنند نزديك نشوند، از رفتار اين مرد به شدت شوكه شده بوديم پيش بينى همه چيز را كرده بوديم، به جز اينكه شهروندى در برابرمان مقاومت كند. اين در حالى بود كه حتى صاحب طلافروشى هم در برابر ما مقاومت نكرده بود.
پس از اين حادثه الكس يوسفيان كه صفحه اول اكثر روزنامه هاى سوئدى را به خود اختصاص داده بود، از سوى شهروندان شهر استكهلم به عنوان شهروند قهرمان شناخته شد. او در مصاحبه اش با روزنامه هاى سوئدى گفته است: ما ايرانى ها به خاطر خصلت فداكارى و از خودگذشتگى كه داريم نمى توانيم در برابر چنين رفتارهاى بى رحمانه اى سكوت كنيم و تقريبا هميشه مقاومت مى كنيم.
الكس يوسفيان از شهر دزفول به استكهلم سوئد مهاجرت كرده و از سن ۲۳ سالگى به عنوان راننده در اين شهر مشغول به كار شده است. اين گزارش حاكى است، قرار است شهردار استكهلم در يك مراسم باشكوه نشان شهروند قهرمان را به اين مرد ايرانى تبار تقديم كند.
مردم استكهلم هر گاه سوار تاكسى الكس مى شوند با اصرار از او امضاء مى گيرند يا مى خواهند كه الكس با آنها عكسى يادگارى بيندازد.
|
|
|
|
|
عامل قتل هتلدار ايرانى در تركيه بار ديگر به قصاص محكوم شد
حكم قصاص عامل اصلى قتل هتلدار ايرانى در شهر استانبول تركيه براى سومين بار از سوى قاضى دادگاه جنايى تهران صادر شد.
به گزارش رسيده، پس از برگزارى آخرين جلسه رسيدگى مجدد به پرونده قتل لطيف هتلدار ايرانى در تركيه سعيد متهم اصلى پرونده كه حكم قصاص وى از سوى ديوان عالى كشور نقض شده بود بار ديگر به قصاص محكوم شد و همدستش فائزه نيز از سوى دادگاه قبلى به اتهام معاونت در قتل و سرقت به ۱۸ سال حبس محكوم شده بود كه البته چون وى به حكم قبلى اش اعتراضى نكرده بود همان حكم درباره اش اجرا خواهد شد. سعيد و فائزه زوج جوانى هستند كه ۲۹ تيرماه سال ۷۹ در شهر استانبول تركيه هتلدار ايرانى را به انگيزه سرقت پولهايش در آپارتمان او به قتل رساندند. ابتدا فائزه مدعى شده بود كه لطيف قصد برقرارى ارتباط نامشروع با وى را داشت و چون سعيد متوجه موضوع شد او را به قتل رساند اما در ادامه تحقيقات و بازجوئى هاى تكميلى آنها اعتراف كردند كه به قصد سرقت پول هاى لطيف به خانه او رفتند و ابتدا با طناب وى را خفه كردند و سپس با چاقو چند ضربه به وى زدند.
|
|
|
|
|
پدرى دخترش را مجبور به خودكشى كرد
مردى در مراغه با ادعاى اينكه دخترش فساد اخلاقى دارد، او را وادار به خودكشى كرد. چندى پيش مأموران نيروى انتظامى شهرستان مراغه كه از طريق همسايگان در جريان ماجرا قرار گرفته بودند با حضور در محل حادثه با جسد حلق آويز اين دختر جوان كه منصوره نام داشت، روبرو شدند.
مأموران با حضور بازپرس كشيك قتل تهران جسد دختر جوان را به پزشكى قانونى انتقال دادند و به بازجوئى از پدر وى پرداختند.
پدر اين دختر جوان در بازجوئى ها به مأموران گفت: «صبح امروز براى خريد نان از خانه خارج شده بودم. وقتى پس از چند دقيقه به خانه آمدم، متوجه شدم دخترم خود را با چادر حلق آويز كرده است. منصوره چادرش را به لوله گاز وصل كرده و به اين ترتيب خودش را كشته است.»
از سوى ديگر با انتقال جسد منصوره به پزشكى قانونى، پزشكان متخصص قانونى پس از معاينه اوليه جسد اعلام كردند: «علاوه بر اينكه علت اصلى مرگ بر اثر فشار به مجارى حياتى گردن است. آثار ضرب و جرح و اسيدپاشى روى بدن اين دختر جوان وجود دارد.»
با مشخص شدن نظريه پزشكى قانونى مأموران كه به موضوع مشكوك شده بودند تحقيقات خود را ادامه داده و به موضوع خودكشى اين دختر جوان اكتفا نكردند. مأموران در اين مرحله از تحقيقات به بازجوئى از دوستان و آشنايان اين خانواده پرداختند كه به اين ترتيب متوجه شدند اين دختر جوان با پدر خود داراى اختلافات بسيارى بود.
چند نفر از آشنايان اين خانواده به مأموران گفتند: «پدر منصوره بسيار به او شك داشت و مرتب مى گفت دخترش داراى فساد اخلاقى است. به همين خاطر مدت ها بود كه با كسى رفت و آمد نمى كرد و مدام دخترش را مورد ضرب و شتم قرار مى داد.»
با مشخص شدن اين موضوع تحقيقات مأموران بار ديگر از سر گرفته شد و پدر منصوره براى دومين بار مورد بازجوئى قرار گرفت.
پدر منصوره اين بار در طول بازجوئى ها با توجه به اينكه دچار تناقض گويى شده بود، گفت: «دخترم داراى فساد اخلاقى بود. اين آشنايان و دوستان ما بودند كه به خاطر وضعيت دخترم حاضر به رفت و آمد با من نبودند. دوستان ما مرتب مرا از نظر شخصيتى تخريب مى كردند. آنها دخترم را در وضعيت هاى بدى ديده بودند و اين موضوع مرا عذاب مى داد.»
پدر اين دختر جوان در ادامه بازجوئى ها با اعتراف به اينكه دخترش را مجبور به خودكشى كرده است، گفت: «صبح روز حادثه هنگام صرف صبحانه از دخترم خواستم تا از كارهاى نادرست و رفتار زشتش دست بردارد اما او اصلاً به هيچ صراطى مستقيم نبود. دخترم آن روز رو به من كرد و گفت قادر به ترك كارهاى نادرست خود نيست. همان روز صبح از او خواستم حالا كه نمى تواند خودش را درست كند پس بايد به زندگى اش پايان دهد. به منصوره گفتم اگر خودكشى نكند، خودم او را به قتل مى رسانم. پس از چند ساعت از اين ماجرا من در اتاق ديگرى بودم كه در يك لحظه متوجه شدم ساعت ها از منصوره خبرى نيست. وقتى به آشپزخانه رفتم متوجه شدم او خود را از لوله گاز در آشپزخانه حلق آويز كرده است. قصد داشتم پس از خودكشى جسد دخترم را به حاشيه شهر ببرم اما به يكباره تصميم خود را تغيير دادم و موضوع را به همسايگان و پليس اطلاع دادم.»
با اعترافات تكان دهنده اين مرد به اجبار دخترش براى خودكشى، تحقيقات مأموران همچنان در حالى ادامه دارد كه متهم با قرار قانونى روانه زندان شده است.
|
|
|
|
|
پليس بين الملل قاتل ايرانى را در قبرس دستگير كرد
مرد جوانى كه دوستش را در تهران به قتل رسانده و به قبرس گريخته بود از سوى پليس بين الملل دستگير شد. به گزارش رسيده، اين مرد ۴۲ ساله كه ابوالفضل نام دارد متهم است در جريان يك درگيرى دوست خود به نام مهدى را با شيشه شكسته نوشابه از پاى درآورده است.
وقوع قتل
روز ۱۷ مردادماه سال گذشته مأموران نيروى انتظامى در جريان وقوع جنايتى در خيابان تهران نو قرار گرفتند و پس از حضور در محل قتل با جسد مرد ميانسالى به نام مهدى مواجه شدند. پليس با بررسى صحنه جرم پى برد اين مرد با ضربات شيشه شكسته نوشابه به قتل رسيده و قاتل پس از ارتكاب جنايت پا به فرار گذاشته است. كارآگاهان ادامه تحقيقات خود را پى گرفتند و متوجه شدند قاتل يكى از دوستان مهدى به نام ابوالفضل است.
فرار به قبرس
در اين ميان كاوش هاى پليس براى يافتن ردى از ابوالفضل به نتيجه اى نرسيد تا اينكه سرانجام كارآگاهان پى بردند اين متهم پس از ارتكاب جنايت از كشور گريخته و به قبرس رفته است.
با به دست آمدن اين سرنخ بازپرس ويژه قتل طى نامه اى از پليس بين الملل خواست تا ابوالفضل را در قبرس دستگير كند. به اين ترتيب تحقيقات اينترپل براى دستگيرى متهم فرارى آغاز و سرانجام اين مرد ميانسال در آپارتمانى در قبرس دستگير شد. پس از دستگيرى اين مرد وى از سوى پليس بين الملل به بحرين و سپس به ايران بازگردانده شد و روز گذشته از سوى بازپرس حسينى رئيس شعبه هفتم دادسراى جنايى تهران تحت بازجوئى قرار گرفت. ابوالفضل در اظهاراتش اتهام قتل را انكار كرد و گفت: من مهدى را با شيشه نوشابه زدم اما او بعد از آن سوار موتوسيكلتش شد و در خيابان تصادف كرد و جان باخت.
متهم افزود: قرار بود من و مهدى به قبرس برويم. من چهار هزار دلار پول داشتم ولى كسى كه قرار بود ما را به قبرس ببرد، گفت: بايد نفرى چهار هزار دلار بپردازيم. من هم به مهدى گفتم تو خودت پول تهيه كن چون من پول اضافى ندارم اما سر همين موضوع با هم دعوايمان شد و چون هر دو نفرمان مشروب خورده و مست بوديم من نفهميدم چه شدكه شيشه نوشابه را شكستم و او را زدم. بعد هم فرار كردم اما پسرعموى مهدى كه زمان حادثه نزد ما بود بعداً به من گفت كه مهدى پس از اين جريان با موتوسيكلت تصادف كرد و جان باخت.
نقشه كژال و شوهرش براى اخاذى از مردان
مرد جوانى كه همسر صيغه اى خود را براى اخاذى از مردان جوان طعمه مى كرد دستگير شد. به گزارش رسيده روز ۳۱ فروردين ماه سال جارى مرد جوانى نزد مأموران پليس آگاهى مراجعه كرد و از دستبرد مردان ناشناس به منزلش خبر داد. اين مرد كه حسن نام دارد در طرح شكايت خود گفت: من و همسرم در خانه نشسته بوديم. زنگ منزل مان به صدا درآمد و ۲ مرد كه ادعا مى كردند از طرف بنگاه املاك آمده اند وارد خانه ما شدند. آنها پس از ورود به منزل به ما حمله كردند و من و همسرم را بشدت كتك زدند. سپس با بستن دست وپاى ما ۴۰۰ هزار تومان وجه نقد و يك گوشى موبايل سرقت كردند و فرارى شدند. پس از طرح اين شكايت مأموران تحقيقات خود را براى شناسايى سارقان ناشناس آغاز كردند تا اينكه مدتى بعد همسر حسن به نام كژال نزد مأموران مراجعه كرد و گفت: سارقان خانه اش را شناسايى كرده و با آنها قرار ملاقات گذاشته است. با اظهارات كژال مأموران به محل قرار رفتند و در آنجا دو مرد جوان را كه مظنون به سرقت بودند، دستگير كردند.
پس از انتقال دو متهم به آگاهى آنها در بازجوئى هاى پليسى اتهام سرقت را انكار كردند. از سويى زن و شوهر مالباخته به مأموران اعلام كردند در صورتى كه سارقان پول آنها را پس بدهند از شكايت خود صرف نظر مى كنند.
در اين ميان تحقيقات از دو متهم دستگير شده ادامه يافت اما آنها همچنان منكر سرقت بودند تا اينكه كژال و حسن بدون پس گرفتن اموال خود از متهمان اعلام رضايت كردند. اين اقدام زوج جوان شك پليس را برانگيخت و مأموران براى پى بردن به اصل ماجرا بار ديگر دو مرد متهم را تحت بازجوئى قرار دادند و از آنها خواستند حقيقت را بازگو كنند. اين دو مرد در اعترافاتشان گفتند: ما چندى پيش با كژال آشنا شديم و او يك روز با ما قرار گذاشت و خواست ما را ملاقات كند اما همين كه در محل قرار حاضر شديم مأموران ما را دستگير كردند. اظهارات اين دو مرد باعث شد تا ظن پليس به كژال و شوهرش بيشتر شود و به همين دليل به دستور بازپرس روشن، رئيس شعبه سوم دادسراى جنايى تهران، مأموران به تحقيق درباره اين زن و شوهر پرداختند و پس از حضور در منزل آنها واقع در بزرگراه نواب متوجه شدند اين زوج خانه خود را تخليه كرده اند. به اين ترتيب كارآگاهان تحقيقات خود را براى دستگيرى زن و شوهر مظنون ادامه دادند و سرانجام اين دو را دستگير كردند.
كژال در جريان اعترافات خود گفت: من سه سال پيش از يكى از شهرستان هاى غربى كشور به تهران آمدم و پس از حدود ۶ ماه با حسن آشنا شدم و با او رابطه داشتم. حسن قول داده بود با من ازدواج كند اما زير قولش زد و سرانجام با اصرار مرا به عقد موقت خودش درآورد. وى افزود: در اين مدت ما به اخاذى از مردان هوسران دست مى زديم و من به عنوان طعمه سر راه اين مردان قرار مى گرفتم و آنها را به خانه مان مى كشاندم و به همراه حسن از آنها اخاذى مى كرديم. بنابر اين گزارش هم اكنون تحقيقات از حسن و كژال ادامه دارد.
محاكمه مدير سالن ورزشى به اتهام آزار زن جوان
مدير يك سالن ورزشى كه متهم است زنى را مورد آزار و اذيت قرار داده در شعبه ۷۷ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه مى شود. به گزارش رسيده، سه هفته پيش زن ۲۷ ساله اى نزد مأموران پليس مراجعه كرد و گفت: براى ثبت نام در يك باشگاه بدن سازى در اطراف نارمك تماس گرفتم، اما مدير باشگاه كه يك مرد بود، به من گفت فقط حضورى به سوالات پاسخ مى دهد و تلفنى نمى تواند، كارى بكند، حدود ساعت ۱۲ ظهر بود كه به اتفاق دخترم به آنجا رفتم.
اين زن در ادامه گفت: وقتى به باشگاه رفتم، مدير آنجا به اين بهانه كه مى خواهد سالن ورزشى و وسايل آن را به من نشان دهد، مرا به سالن برد، به جز من و دخترم هيچكس در آنجا نبود، وارد كه شديم، من جلوتر رفتم. يك دفعه مدير از پشت در سالن را بست تا من نتوانم خارج شوم بعد مرا مورد آزار و اذيت قرار داد. اين حادثه به حدى فجيع بود كه دخترم كه شاهد ماجرا بود، هنوز از شوك بيرون نيامده است.
پس از شكايت اين زن، مدير سالن ورزشى دستگير شد و گفت: اين زن را به زور مورد آزار و اذيت قرار ندادم. من او را از مدتى قبل مى شناختم و با هم آشنا بوديم. روز حادثه اين زن با من تماس گرفت و من به او گفتم كه هيچكس در سالن نيست و من تنها هستم، حتى از او خواستم فرداى آن روز كه مسوول شيفت زنان مى ايد، به سالن مراجعه كند. اما قبول نكرد، وقتى هم آمد، من تنها بودم او را به سالن بردم و وسايل را نشانش دادم. با تكميل پرونده و صدور قرار مجرميت براى مرد جوان پرونده براى رسيدگى به شعبه ۷۷ دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد.
راه هاى شناسايى و تشخيص اسكناس يا تراول هاى تقلبى
اميراسماعيل رضوانفر قاضى اظهار نظر دادسراى جنايى تهران درباره راه هاى تشخيص اسكناس و تراول هاى جعلى مى گويد: يكى از راه هاى شناسايى و تشخيص اسكناس يا تراول هاى تقلبى، اول نوع چاپ و نوع كاغذ آن است كه اگر در كنار اسكناس واقعى قرار گيرد كاملاص مشخص خواهد بود. از سوى ديگر اسكناس ها وقتى در بانك ها باند رول مى شوند از زير دستگاه مخصوصى رد مى شوند كه آن دستگاه تقلبى و جعلى بودن اسكناس ها را نشان مى دهد. ولى مردم عادى مى توانند از يك نوع قلم مخصوص كه اشعه خاصى به اسكناس مى تاباند و جعلى و واقعى بودن آن را نشان مى دهد استفاده كنند.
همچنين دقت در تصويرى كه به صورت سايه اى روى اسكناس ديده مى شود نشان مى دهد كه آيا اصل است يا تقلبى چون اسكناس هاى تقلبى اين تصوير سايه مانند را ندارد.
|
|
|
|