|
تهران داغ داغ داغ -على مستعلى زاده- تهران
افشاگرى احمد باطبى درباره «حق مسلم ماست»
نيروگاه هاى هسته اى براى ايران به صرف نيست
براى رفع خاموشى تهران همه اطراف را خاموش كرده اند
سى و پنج شهر كمبود آب و برق دارد
مردم فرياد ميزنند چقدر دروغ چقدر فريب
تصويرهاى واقعى كشور از دهان خبرنگاران
اعدام هاى به نوبت
زن جلو زندان اوين افتاده روى زمين چى ميگفت
درياچه اروميه دارد ميميرد
پول سازمان ملل را خوردند و بازپرداختش را به عهده دولت انداختند
كسى كه گدا نيست و پوشش كسان ديگرست و در حسابش چند ميليون پول
تهران چنان داغ است كه كسى از هرم گرماى آن ناى حرف زدن ندارد. اما دولت مهرورزان همه تلاش خود را به كار برده است كه كولرهاى تهران خاموش نشود. خدا بدهد بركت به نفت بشكه اى هفتاد دلار كه هر كوتوله اى را قد بلند به نظر مى آورد. حالا چاوز باشد يا احمدى نژاد. اما با پول نفت نميشود به آرزوها رسيد گيرم ميشود مانند احمدى نژاد دستور داد كه كارخانه هاى اطراف تهران و ساوه و اراك را تعطيل كنند و پولش را از جيب ملت كه همان بودجه و فروش نفت باشد بردارند و در عوض برق مصرف نكنند كه تهرانى ها با خاموشى روبرو نشوند اين از استان مركزى اما بقيه چى. خودشان گزارش داده اند كه در پنجاه شهر كشور هم آب نيست و هم برق. در اين گرماى وحشتناك كه در خبر ها درز كرده بود كه در بخش هائى از كشور وبا هم آمده است كسى از گرما و بى برقى و بى آبى نگران نيست. در اين وضعيت تامل كنيم در چند موضوع كه تصوير آن ها در خبرها منعكس بود.
تصوير اول
يك زندانى سردشتى به نام «صلاح محمودى گويلانى» پس از ده سال حبس، روز شنبه ۳ تيرماه در زندان اروميه به چوبه دار آويخته شد.
صلاح محمودى گويلانى به همراه «عزيز خلكانى» و «مسعود شوكه» در سال ۱۳۷۴ به اتهام شركت در قتل يك مأمور امنيتى در شهر سردشت دستگير و به اعدام محكوم شدند. عزيز خلكانى ۲۷ آذر ماه و مسعود شوكه در ۱۳ دى ماه سال گذشته پس از سپرى كردن ۹ سال ونيم حبس، به دار آويخته شدند. صلاح محمودى گويلانى حكمش تبديل به حبس ابد شده بود اما لابد راه بهترى پيدا كردند. راه بهتر همين بود در ساعت ۶ بامداد روز شنبه ۳ تيرماه در زندان اروميه به دار آويخته شد.
تصوير دوم
خطر مرگ جان «امير حسين موحدى»، روزنامه نگار در زندان مشكين شهر را تهديد كرده و برادر وى مسئوليت هرگونه اتفاق ناگوارتر را متوجه رئيس قوه قضائيه و رئيس سازمان زندان هاى ايران دانست.
پس از گذشت يك هفته از اعتصاب غذا و داروى «امير حسين موحدى»، روزنامه نگار، فعال حقوق بشر و سخنگوى درون مرزى كميته بحران زندانيان سياسى در زندان مشكين شهر، وى بارها در حالت بيهوشى قرار گرفته و نفس هاى آخر خود را مى كشد.
«امين موحدى» برادر اين روزنامه نگار گفت: به دنبال اعتصاب غذاى برادرم در زندان مشكين شهر مطلع شديم وى در طى روزهاى اخير مرتب در حالت بيهوشى قرار گرفته و از نظر جسمى در وضعيت به شدت خطرناكى به سر مى برد و عليرغم اطلاع مسئولين زندان و دادگاه انقلاب اين شهر از انتقال وى به بيمارستان خوددارى مى كنند.
وى افزود: برادرم بواسطه بيمارى ديابت، مدام انسولين مصرف مى كند و يك بار نيز در زندان سكته كرده و ناراحتى شديد قلبى دارد، بطوريكه به گفته پزشكان معالج آريتمى شديد قلبى، بيمارى ديابت و بر هم خوردن پروتكل انسولين اميد كمترى به زنده ماندن وى است.
موحدى، با رد شايعه خودكشى برادر خود در زندان گفت: افراديكه چنين شايعاتى مى سازند قصد دارد هرگونه اتفاق ناگوار براى برادرم را خود كشى جلوه دهند در حاليكه وى از نظر روحى كاملاً سالم و مقاوم است.
اين روزنامه نگار تصريح كرد: مسئوليت هرگونه اتفاق ناگوارتر متوجه رئيس قوه قضائيه و رئيس سازمان زندان هاى ايران است چرا كه ما بارها مسئولين زندان و «حيدرى»، بازپرس شعبه اول دادگاه انقلاب مشكين شهر را در جريان وضعيت به شدت بحرانى برادرم قرار داده ايم.
«موحدى» يادآور شد: «حيدرى»، بازپرس دادگاه انقلاب اسلامى مشكين شهر، برادرم را به واسطه شكايت نيروى انتظامى اين شهر احضار كرده بود كه با صدور قرار وثيقه ۲۰ ميليون تومانى ۲۷ خرداد ،۸۵ روانه زندان اين شهر كرده است. وى در خصوص اتهام وارده بر «امير حسين موحدى»، گفت: برادرم به واسطه انجام كار حرفه اى و مصاحبه با رسانه ها و راديو هاى بين المللى بويژه راديو فردا، در خصوص اعتراضات اخير مردم مشكين شهر به چاپ كاريكاتورى در روزنامه ايران، برابر شكايت نيروى انتظامى به دادگاه انقلاب احضار شده بود.
پيشتر نيز در تاريخ ۲۲ خرداد ،۸۵ دومين جلسه دادگاه رسيدگى به اتهامات اين روزنامه نگار مبنى بر تبليغ عليه نظام، عضويت در جبهه و گروه غير قانونى، در شعبه اول دادگاه انقلاب مشكين شهر برگزار شده است
تصوير سوم
نازنين مهاباد دختر ۱۸ ساله كرد كه با خطر اعدام روبرو است از وجدانهاى بيدار يارى ميخواهد.
سال گذشته در يك محله دور افتاده شهر كرج نازنين مهاباد به همراه يك دختر نوجوان ديگر مورد حمله گروهى از جوانان محل به قصد تجاوز قرار گرفته بود. در جريان درگيرى و كشمكش يكى از جوانان مهاجم از پاى در مى آيد و نازنين مهاباد كه در آن هنگام ۱۷ سال داشت، دستگير و روانه زندان شد. او هم اكنون به اعدام محكوم شده است. اين دختر جوان در خانواده اى فقير و زحمتكش و پرجمعيت كرد در شهر كرج زندگى مى كرد. پدر خانواده هم اكنون بيمار و زمينگير شده است و مادر زحمتكش خانواده با كارگرى اداره امور خانواده و ۴ فرزند خردسال را بر عهده دارد. نازنين مهاباد وكيل مدافع ندارد و خانواده وى ناتوان از تأمين هزينه هاى جارى و تأمين حق الزحمه وكيل هستند. نازنين تنها با مرگ روبرو است، او از وجدان هاى بيدار جهان تقاضاى يارى دارد.
تصوير چهارم
مادرى در جلو زندان اوين تهران فرياد ميزند بچه ام را كشته ايد. دو سه مأمور زندان كشان كشان او را ميبرند و خانواده هائى كه منتظر ملاقات با زندانى خود بودند لب به اعتراض گشوده بودند كه چرا او را با اين وضع كه تنش هم بيرون افتاده است ميكشيد و ميبريد. مأمور عاقلتر آمد و به مرد پيرى از ملاقات كنندگان گفت تو برو جلو شايد راضى اش كردى كه رحم كند و دست از شلوغ بازى بردارد به خدا اگر برود آن تو ديگر ما نيستيم، آن آخوند زندان اگر بيايد و حكم صادر كند مثل هفته پيش ميشود كه دختره را گرفته بودند و نمى دانند با او چكار كردند كه دختر و پدر و مادرش همه خودشان را كشتند. مرد عاقل داوطلبانه رفت جلو و به زن كه افتاده بود روى زمين نزديك شد و گفت خواهر ميشود به من بگوئيد كه مشكل تان چيست؟ شايد بشود حلش كرد. اين برادرها هم كه براى آزار ما نيامده اند. مأمورند و معذور. زن فرياد زد بچه ام را كشته اند. بچه ام را كشته اند. همه آنها كه در دور و كنار بودند يكهو فرياد زدند واى. مأمور زندان آمد و گفت مادرم نكشته اند چرا اينو ميگى. كى به تو گفت بچه ات را كشته اند. زن گفت اگر نكشته اند چرا او را نشانم نمى دهند. چرا سه ماه است ملاقات نمى دهند؟ چرا مرا سه بار از اينجا به مشهد و بعد به كرج فرستاده اند. بابا اون هم بچه همين انقلاب است مگر نگفته بوديد ميخواهيد زندانها را مدرسه كنيد؟ پس چرا بچه مانند دسته گل مرا هروئينى كرديد. حالا چرا به جاى معالجه او را كشته ايد. مگر خودتان بچه نداريد. من كه پول ندارم مانند شماها بچه هام را بفرستم خارجه. اين بچه بدبخت من بى پدر تازه مجبور بود خرج من و خواهر معلولش را هم بدهد. زن مى گفت و زار ميزد. تا جائى كه مأمور زندان اوين هم رويش را برگردانده بود. مى گفت اصلاً مرا چرا نمى بريد. من هم ميگم مرگ بر... مأمور دويد جلو و به زن گفت ترا به خدا نگو. مى آيند مى گيرند و مى برندت، اينها آدم نيستند. تو ساكت شو من مى روم تا يك ساعت ديگر خبر مى آورم. به شرط آنكه كار دست خودت ندهى و به حاضران گفت شماها مواظبتش ميكنيد. زن كه ولو شده بود كف خيابان گفت مثل پريروز كه مرا ده ساعت اينجا ول كرديد و رفتيد خبر بياوريد. مأمور گفت به جان بچه ام. اين كار را براى خدا مى كنم. به خدا فقط براى خدا مى كنم. مى خواست بگه اين ها خدا نمى شناسند، ترسيد. فكر كرد اگر بپرسند اينها كيند چه بگويد.
ما ديگر نديديم چه شد، رفتيم و زن همانطور مانند ديوانگان دم در اوين مانده بود. بعضى ها در پچ پچ هايشان مى گفتند زن بى خود معطل است بچه اش اعدام شده است. عده اى هم مى گفتند فرار كرده از زندان با تير زده اند او را. هر كس چيزى مى گفت و كسى راستش را به كسى نمى گفت.
گدايان امروز
اين گزارش يك دانشجوى رشته جامعه شناسى است از وضعيت گدايان در تهران.
همه مى گفتند در خيابانهاى تهران پول ريخته است من هم وقتى آمدم متوجه شدم تنها راه جمع كردن پول گدائى است.
۲۶ سال است معتادم. با گدايى هزينه مواد مخدر را تهيه مى كنم و گاهى اوقات نيز در كنار گدايى مواد مى فروشم.
روزانه حداقل ۱۰ هزار تومان از طريق گدائى درآمد كسب مى كردم و زنم فكر مى كرد كار خوبى پيدا كردم.
محل نگهدارى متكديان در اسلامشهر ساختمان پايانه مسافربرى سابق است كه مالك آن با بخشيدن ملك مذكور به شهردارى امتياز يك ساخت و ساز پرمنفعت را گرفت. شهردارى هم اينجا را بدون هيچ تغييرى محل نگهدارى متكديان و كارتن خواب ها كرده است.
وارد سالن محل سكونت متكديان كه شدم بوى تند دود سيگار مشامم را آزرد. درگوشه اى از سالن مرد مسنى سر يكى از متكديان جوان را روى زانو قرار داده و از ديگران مى خواهد تا سيگارى به او بدهند.
ب. ز گداى ۵۴ ساله اى كه اهل قوچان و براى چهارمين بار است كه در تهران به جرم گدائى دستگير مى شود، يك بيمار اسكيزوفرنى است اما خودش مى گويد: جلوى دانشگاه تهران بودم. پولم تمام شده بود. خواستم از مردم كمكى بگيرم تا پول بليت را تهيه كنم اما پليس مرا گرفت. وى كه خود را گدا نمى داند مى گويد: دومين بار است مرا مى گيرند اما هدفم از گرفتن پول، گدايى نيست، مرا نبايد اينجا بياورند.
متكدى ديگر پيرمردى متولد سال ۱۲۹۰ است. وقتى او را دستگير كردند در حساب بانكى وى ميليونها تومان پول بود. او وضعيت خاصى دارد. اگر راست بگويد همين روزها مى آيند و او را پيدا مى كنند. چه بسا كه در خانه بزرگان زندگى كند، حضورش در اينجا موقتى است. اما به مشكلى دچار شده و به اين روز افتاده است. مى گويد: ۳۰ سال است در تهران زندگى مى كنم. در شهرستان خانه و باغ و ويلا داشتم كه همه را فروختم و تبديل به پول كردم و در بانك گذاشتم.
وى درخصوص علت گدايى از مردم مى گويد: من داشتم دو تا شلوار مى فروختم تا خرج زندگى ام را در بياورم. به من گفتند تو گدائى مى كنى. بايد مرا آزاد كنند. من گدا نيستم.
اما مددكار مركز مى گويد: اين پيرمرد دارد چيزى را پنهان ميكند ميليون ها تومان پول در حساب دارد اما مثل اين كه مال خودش نيست و متعلق به يك آدم مهم است كه دائم بين اينجا و دوبى در گردش است. او ظاهرا مقامى دارد كه نبايد پول داشته باشد. اين پيرمرد را دكور خود كرده و پولهايش را به اسم اين ميكند و در ماه هم پول اندكى به او ميدهد و اين پيرمرد شايد براى اينكه حوصله اش سر نرود ميرود كنار خيابان گدائى مى كند تا مأموران او را مى گيرند. او عادت كرده است تا از مردم پول بگيرد و از اين طريق زندگى كند. اما در عين حال هزاران تومان هم به فقيران كمك ميكند. اين هم يك نوع نافرمانى مدنى است.
جوان ۲۶ ساله اى هم درميان متكديان وجود دارد. او مى گويد: به خاطر بيكارى خيلى ناراحت بودم، به هر درى زدم. حتى به ژاپن رفتم و بعد از يك سال با تن سوخته و مقدار كمى پول برگشتم. رفتم به كويت اما همه درآمدم را دلال گرفت. تا يكى از دوستانم كه از وضعيت من مطلع بود از آنجايى كه خودش گدايى مى كرد به من ياد داد تا با خوردن قرصى به گدايى بروم زيرا ديگر خجالت كشيدن و اين حرفها در كار نيست. در خيابان وليعصر (عج) مشغول گدايى شدم و كارم را از يكسال پيش شروع كردم، روزانه هم حداقل ۱۰ هزار تومان كاسب بودم. زنم هم فكر ميكرد كار خوبى پيدا كرده ام.
ص. الف ۵۵ ساله مى گويد: مرا اشتباهى گرفتند من گدايى نمى كردم فقط در ميدان هفت تير ايستاده بودم. اما مدت سه روز است كه اينجا هستم و خانواده ام از اين جريان بى اطلاع هستند.
مددكارمركز هم مى گويد: تاكنون هيچ مصاحبه اى با او از طريق مددكاران انجام نشده بنابراين شايد ادعايش واقعيت داشته باشد.
پيرمردى شهرستانى كه نابيناست مدعى است كه فقط كبريت مى فروخته و روزى ۱۰ هزار تومان درآمد داشته است. وى كه در منطقه شميران تهران دو دستگاه آپارتمان با همين شيوه خريدارى كرده است مى گويد: اگر بيرون بروم باز هم، همين كار را مى كنم.
او در مورد دليل روى آوردن به گدايى مى گويد: سالها قبل كه در شهرستان زندگى مى كردم و بيكار بودم همه مى گفتند كه در خيابان هاى تهران پول ريخته است من هم وقتى آمدم متوجه شدم تنها راه جمع كردن پول همين شيوه است. البته كارى كه من مى كنم گدايى نيست، من فقط پول ها را جمع مى كنم.
متكدى ديگرى كه از ظاهرش مشخص است معتاد است مى گويد: از زمان جنگ تا الان معتاد هستم و بدون مواد نمى توانم زندگى كنم. وقتى خانواده ام فهميدند من معتادم مرا از خانه بيرون كردند. من هم كه كسى رانداشتم از آن موقع تا الان با گدايى هزينه مواد مخدرم را تهيه مى كنم گاهى اوقات هم در كنار گدايى مواد مى فروشم.
وى كه گدايى را شغل مى داند مى گويد: من شغلم گدايى است، اين شغل هم براى خودش فوت و فنى دارد و آن جلب احساسات مردم است پس نبايد مرا بگيرند و در اينجا نگهدارى كنند.
دراين مركز يك خانواده متكدى هم نگهدارى مى شوند كه شامل پدر، مادر و دو پسر نوجوان هستند. اهل جنوب هستند و مى گويند زندگيشان در جنگ از بين رفته و يك پسرشان هم شهيد شده و از آن موقع دربدرند. همه تبليغاتى كه ميشود دروغ است نه به خانواده شهدا و نه به خودمان آوارگان رسيدگى نميكنند. تازه نميگذارند زمين خانه هاى خراب شده مان را بگيريم و پولش را هم نمى دهند. فقط هر وقت با كسانى دعوا دارند اسم ما را مى آورند و به حساب ما بر سر هم ميزنند. خلاصه هيچ كارى براى ما نكردند. ما ناگزير شديم به گدائى، خانه مان هم در حلبى آياد هاى دور شهر است نزديك خط اهن. بگذاريد مردم ما را ببينند و به يادشان بيايد كه با خودشان چه كردند.
تملق در تملق
حالا در كشورى اينجورى، يك مشنگ را كرده اند رئيس جمهور. روزنامه هاى متملقش براى اينكه خزانه درآمد نفت با دلارهاى سبك رنگش دست اوست از صبح زود كه از خواب بيدار ميشوند رجز خوانى ميكنند و تحسين از آقاى دكتر.
اين يك نمونه: يك روز صبح خيلى زود ايشان به مسافرت خارج از كشور مى رفتند، چند نفرى از اول صبح جلوى نهاد رياست جمهورى جمع شده بودند، يك نفرى را ديدند كه نامه دارد ولى ماشين با سرعت در حال حركت بود، ديدند و گفتند ماشين بايستد تا نامه اش را بگيرند و مشكلش را رسيدگى كنند. دير هم بود و اگر لحظاتى هم با مردم صحبت مى شد وقت گرفته مى شد اما ايشان گفتند كه نامه را بگيريد و با بى سيم به ايشان خبر دادند كه نامه را دريافت كرده اند و من كه با ايشان بودم ديدم كه روحيه ايشان منقلب است مثل اينكه از اتفاق بدى ناراحت هستند و بروز دادند و در واقع اول صبح اعصابشان به هم ريخته بود. تا بچه ها به فرودگاه رسيدند، نامه را دادند كه آقاى احمدى نژاد يك مقدار آرامش پيدا كرد و بعد گفتند همين امروز تماس بگيرند و ببينند مشكلشان چيست و رسيدگى شود.
مسئول دفتر رئيس جمهور به روزنامه گفت: آقاى احمدى نژاد جمع بندى شده گزارش ها و ايميل هاى مردم را معمولاً شخصاً مى خواند. حاشيه آنها نوعاً دستور دارد؛ اگر گزارشى از تخلف و ناهنجارى است، دستور پيگيرى مى دهد. از شيرينى هاى كار نامه هائى است كه كودكان و نوجوانان مى نويسند كه مطالب خواندنى دارد.
همين امروز نامه يك خانواده بود در بين نامه هائى كه براى دكتر آمد. مادر خانواده نوشته بود كه من براى تهيه جهيزيه دخترم كمبود دارم. آقاى دكتر گفتند تا به اين مادر پول نرسانيد و من رسيد را نبينم و با گوش خودم از زبان وى نشنوم ناهار نمى خورم. آقاى دكتر هم كه وقتى حرف ميزنند ديگر رد خور ندارد. خلاصه تا ساعت سه كه ما خودمان را عرقريزان رسانديم و رسيد را نشان داديم و تلفن را گرفتيم تا مادر و دختر دكتر را دعا كردند و گفتند رسيد ناهار نخورده بودند. روزى سى چهل تا از اين نامه ها مى رسد و همه شان را همين مى گويند. گاهى به هيچ كار ديگرى جز همين كارها نمى رسند و به فرمايش آيت الله مطهرى خداوند هر چند نسل يكى را مى آفريند براى هدايت بشر. دكتر يكى از آنهاست.
درياچه ميميرد
در جزوه دانشجويان حفظ محيط زيست گزارشى است كه گريه آدمى را در مى آورد. يك دانشجو نوشته سرزمين من، گناه ما را ببخش. با مردم بد كرديم با اين نوع پنهانكارى ها. ما ميدانيم كه دارند حنگل هاى شمال را بين سرداران سپاه تقسيم ميكنند. ميدانيم چى بر سر درياى مازندران آورده اند كه تبديل به قير و لجن شده است. ميدانيم اما از ترس و ملاحظه كارى دست كسى را رو نمى كنيم و اين هم فاجعه آخر. توده هاى نمك سر برمى آورند.
درياچه اروميه در آستانه فاجعه زيست محيطى ظهور لكه هاى سفيد در بستر نيلگون درياچه اروميه، نشان از انباشت بلورها و تشكيل توده هاى بزرگى از نمك در بستر اين درياست.
مشاهده چنين مناظرى در حواشى و بسترهاى كم عمق درياچه در عين غم انگيز بودن علايم يك فاجعه زيست محيطى است كه بزرگترين پهنه آبى فلات ايران را تهديد مى كند.
كارشناسان محيط زيست از هفت سال پيش وضعيت درياچه اروميه را بحرانى اعلام كرده اند و معتقدند در صورتى كه اقدامات لازم براى احياى اين درياچه انجام نشود، درياچه خواهد مرد. اما كسى گوش نداد. از سازمان ملل نماينده ها آمدند و به دولت ايران گفتند پولش را سازمان ملل ميدهد اما دوستان پول را گرفتند و نكردند. بعد موقع برگرداندن معلوم نشد چه تقلبى كردند كه بازگرداندن پول افتاد گردن دولت. در حالى كه اصل پول را داده بودند به يك شركت كه مال دم كلفت هاى اطلاعاتى و دولتى بود.
كاش پول را ميخوردند و كارى ميكردند. بى رحم ها نه تنها كارى نكردند بلكه شروع كردن به فروختن بر اساس آخرين آمارى كه يك هفته قبل از سوى محيط زيست آذربايجان غربى اعلام شد، سطح آب درياچه اروميه در سال جديد با ۴۰ سانت كاهش نسبت به سال ۸۴ به ۵/۱۲۷۳متر از سطح درياهاى آزاد رسيده است.
ميانگين دراز مدت سطح آب درياچه اروميه ۱۲۷۷ متر است كه در زمان حاضر نزديك به چهارمتر از ميانگين دراز مدت پايين تر است.
بر اثر كاهش سطح آب، نمك موجود در آب درياچه اروميه از ۱۶۰ گرم در زمان پرآبى به ۳۵۰ تا ۴۰۰ گرم در هر ليتر رسيده و در برخى از نقاط لكه هاى بسيار بزرگ و ضخيمى از نمك بستر دريا را پوشانده است.
همچنين بر اثر پسروى آب درياچه افزون بر ۱۵۰ هزار هكتار از بستر دريا به نمكزار تبديل شده و ادامه حيات «آرتميا» تنها موجود زنده اين دريا را نيز با بحران روبه رو كرده است.
به گفته كارشناسان محيط زيست، اين ميزان پايين ترين ارتفاعى است كه تاكنون از درياچه اروميه به ثبت رسيده است.
در يك برنامه تلويزيونى گفتند كاهش تدريجى و بدون بازگشت آب درياچه اروميه نه تنها دوستداران محيط زيست را نگران كرده بلكه مجموعه تصميم گيران كشور را به تكاپو واداشته. اما دروغ ميگويند. مدير كل حفاظت محيط زيست آذربايجان غربى عوارض ناشى از خشكى درياچه اروميه را چنين توصيف مى كند: در صورت بروز چنين فاجعه اى علاوه بر از بين رفتن امكانات زيستى براى پرندگان آبزى و كنارآبزى، محيط زيست طبيعى و انسانى نيز دچار لطمات جبران ناپذيرى مى شود.
كيومرث كلانترى مى افزايد: با خشك شدن درياچه اروميه، پهنه بزرگى از باتلاق ها و نمك هاى روان سطح دريا را فرا مى گيرد كه در نوع خود بزرگترين فاجعه زيست محيطى خواهد بود.
وى مى گويد: با وزش هر بادى مولكول هاى نمك تمام مزارع، باغات و مراتع را فرا مى گيرد و حتى تنفس نيز براى ساكنان اطراف درياچه اروميه با مشكل روبرو مى شود.
كارشناسان محيط زيست كاهش نزولات آسمانى و افزايش تعداد سدهاى مخزنى در حوزه آبريز درياچه اروميه را عامل كاهش سطح آب اين درياچه عنوان مى كنند و اظهار مى دارند: اگر آب معمول سال هاى قبل وارد درياچه نشود مرگ دريا حتمى است. و اين هم شدنى نيست چونكه از ده سال قبل گفته ايم نكنيد. گوش نكردند. سه سد خاكى به بستگان و مافياى خودشان دادند كه از اول معلوم بود كه آب درياچه را ميخورد.
در نتيجه حكومت فقط خشونت نميكند. فقط ثروت ملى را نميخورد. بلكه محيط طبيعى را هم مشغول ويران كردن است. درياچه اروميه براى مردم آذربايجان تنها يك پهنه آبى نيست، بلكه ميعادگاهى براى گردش، تفريح، استراحت و منظرگاه زيبايى هاى خدادادى و شفابخش آلام و دردهاست.
حق مسلم شماست
ميگويند مردم ايران ساكت هستند و دارند به زندگيشان ميرسند و كارى به كار حكومت ندارند و اعتراضى هم نميكنند. اگر اين درست بود صد و هشتاد هزار زندانى كه هجده هزارشان سياسى است چه ميكنند. خيلى ساده است صد و شصت و چند هزارشان قربانى نظامى هستند كه جز فقر و فحشاء براى ملت نداشته است و آن هجده هزار كسانى هستند كه اعتراض دارند. اعتراض دارند و ساكت و نوميد هم نميشوند. به عنوان مثال و براى نخستين بار مقاله اى از احمد باطبى را بخوانيد كه عليه بزرگ ترين تبليغات و نمايش نظام نوشته. عليه همان شعار انرژى هسته اى حق مسلم ماست. اين يك زندانى است جوانى كه هشت سال قبل وى را به جرم شركت در يك راه پيمائى در جريان حمله به كوى دانشگاه به اعدام محكوم كردند و الان هم هنوز در زندان نگهش داشته اند. چون ديگر حاضر نيست با آن ها معامله كند. زير فشار سازمان هاى بين المللى به او ده روز مرخصى ميدهند. در همين مدت هم مقاله مينويسد و هم به ديدار خانواده زندانيان مى رود و هم با خارج مصاحبه ميكند هر چه هم تهديدش مى كنند آرام نميشود. آيا واقعاً ميتوان گفت نويسنده مقاله اى كه ميخوانيد ساكت و منفعل شده است. حتما نه. سئوال مقاله اين است كه آيا انرژى هسته اى اقتصادى است؟
توليد برق نيروگاه بوشهر حدود ۷۰۰۰ مگاوات ساعت در سال خواهد بود و با توجه به بازده نيروگاه و تاسيسات غنى سازى، بيش از ۲۰۰ تن در سال كيك زرد لازم دارد. اورانيوم در معادن بصورت سنگ بوده و پس از تصفيه بنام «كيك زرد» ناميده مى شود. در معدن ساغند كه بزرگترين معدن ايران است، بيش از ۱/۵ ميليون تن سنگ اورانيوم يافته شده كه خلوص آن ۵۵۳ گرم در يك تن است، يعنى در مجموع حدود ۸۲۵ تن كيك زرد.
هزينه توليد اورانيوم (كيك زرد) براى هر معدنى متفاوت است. قيمت فروش كنونى (۲۰۰۶) در حدود ۴۰ دلار براى هر كيلوگرم است. معادن اورانيوم را به دو دسته بنابر هزينه توليد تقسيم كرده اند، تا ۸۰ دلار و يا تا ۱۳۰ دلار.
ميزان كل ذخاير اورانيوم موجود و حدس زده شده، با هر هزينه توليدى، در دنيا معادل ۴۵۹۵ هزار تن است. ميزان مصرف اورانيوم در حال حاضر بيش از ۶۵ هزار تن در سال است. در نتيجه اگر تعداد نيروگاهها بيشتر نشوند، سوخت هسته اى بين ۴۰ تا ۷۰ سال ديگر تمام خواهد شد. ذخاير ايران بسيار محدود بوده و با توجه به اينكه مصرف نيروگاهى همچون بوشهر بيش از ۲۰۰ تن در سال است، ذخاير كشف شده و احتمالى فقط براى ۷ سال اين نيروگاه كافى است.
ادعا مى شود كه ذخاير ايران تا ۱۵ هزار تن مى باشند، يعنى در حدود ۱۰ برابر مقدار يافته شده. اگر هم چنين باشد، اين مقدار، حداكثر سوخت ۷۵ سال يك نيروگاه مى شود.
ذخاير نفت ايران در مقام سوم و گاز دوم در دنيا بوده با توجه به استخراج كنونى، ايران بيش از ۸۷ سال نفت و ۳۱۹ سال گاز خواهد داشت (ذخاير زير درياى خزر بدرستى مشخص نشده اند). انرژى كل ذخاير اورانيوم ايران (يافته شده و احتمالى) معادل يازده تا ۱۲۰ در صد استخراج گاز در يك سال است. بعبارتى ديگر ذخاير گازى از لحاظ ميزان انرژى بين ۲۶۵ تا ۲۹۰۰ برابر ذخاير اورانيومى هستند.
اگر ارزش يك تن نفت را ۲۰۰ دلار، هزار متر مكعب گاز را ۵۰ دلار و يك كيلوگرم اورانيوم (كيك زرد) را ۴۰ دلار در نظر بگيريم، ارزش نفت ايران معادل ۳۴۰۰ ميليارد دلار، گاز ۱۳۰۰ ميليارد دلار و اورانيوم معادل ۵۶ تا ۶۰۰ ميليون دلار مى باشند. هزينه توليد هر كيلوگرم كيك زرد در ايران بيش از ۸۰ دلار است، تقريبا ۲ تا ۳ برابر قيمت كنونى جهانى. ارقام و آمار بالا نشان مى دهند كه سوخت گاز در ايران به صرف اقتصاد ايران است و سالم تر و بر خوردارى از انرژى هسته اى در جهان رو به پيرى است و كارخانه جوانى جايگزين كارخانه هاى قديمى نمى شود به شرح زير.
از ميان ۳۱ كشور دارنده نيروگاه هسته اى، ۱۷ كشور در سالهاى گذشته نيروگاهى نساخته اند. كشورهايى همچون آلمان، انگليس، كانادا، اسپانيا و سويس در ۱۰ سال گذشته و كشورهاى سوئد، بلژيك، سويس، مجارستان، آرژانتين، آفريقاى جنوبى و هلند در ۲۰ سال گذشته.
در ۱۰ سال گذشته آمريكا، رومانى، برزيل و پاكستان فقط يكى و روسيه ۲ نيروگاه ساخته اند.
كشورهاى اروپايى همچون اتريش، ايتاليا، ايرلند، دانمارك، يونان، لتلند، ايستلند، لوكزنبورگ، نروژ، لهستان و پرتقال از انرژى هسته اى استفاده نمى برند و به جز ايتاليا كه ۱۵ سال قبل تمام (۴ نيروگاه) نيروگاههاى هسته اى خود را بست، نيروگاه هسته اى ندارند. كنارگذارى انرژى هسته اى در كشور سوئد به تصويب رسيده و تاكنون چند راكتور بسته شده اند. آلمان نيز تا سال ۲۰۲۳ تمام نيروگاههاى هسته اى خود را بتدريج خواهد بست. بلژيك هم ديگر نيروگاهى نخواهد ساخت و نيروگاه هاى خود را در سالهاى آينده مى بندد. اسلونى نيز تنها نيروگاه خود را خواهد بست. كشورهاى ديگرى همچون اسپانيا هم هستند كه بدان مى انديشند.
آيا توليد انرژى هسته اى در ايران اقتصادى است؟ بازده نيروگاههاى برق در ايران ۳۷ در صد است، در صورتى كه بازده نيروگاههاى گازى امروزى (گاز و بخار باهم) حداقل ۵۵ در صد است. اگر ايران نيروگاههاى خود را مدرن كند، مى تواند توليد برق را به ۵۵۰۰۰ مگاوات افزايش دهد. اين مقدار ۱۸۰۰۰ مگاوات بيش از توليد كنونى است كه معادل ۲۰ نيروگاه هسته اى شبيه نيروگاه بوشهر ميباشد. اگر جمهورى اسلامى بدنبال نگه دارى گاز براى نسلهاى آينده است، چرا اين نيروگاهها را تا كنون مدرنيزه نكرده و بجاى آن در انرژى هسته اى سرمايه گذارى كرده و مى كند؟ هزينه مدرنيزه كردن تمام نيروگاههاى موجود بيش از ۶ ميليارد دلار نخواهد بود (تغييرات زيادى لازم ندارند). در صورتى كه هزينه ساخت نيروگاههاى هسته اى كه همين مقدار برق توليد كنند ۳۰ ميليارد خواهد شد. هزينه ساخت يك نيروگاه هسته اى در ايران تقريبا ۱/۵ ميليارد دلار و حداقل ۳ برابر هزينه ساخت يك نيروگاه مدرن گازى با توان يكسان است.
ايران ميتواند بعنوان مثال با ساختن يك نيروگاه معادل ۱۰۰۰ مگاواتى گازى در جنوب كشور از آب دريا استفاده كرده (با تغييراتى اندكى ممكن است و وجود هم دارد) و علاوه بر توليد برق، روزانه تا ۱۰۰ هزار متر مكعب آب شيرين و ۵ هزار تن نمك (۳% آب دريا نمك است) بدست بياورد. با اين آب ميتوان حداقل ۵ هزار هكتار زمين كشاورزى را آبيارى كرد. ارزش برق، محصول توليدى و نمك حاصل (بيش از ۱/۵ ميليون تن نمك در سال، هر تن ۳۰ دلار بايد باشد) خيلى بيشتر از قيمت فروش گاز خواهد بود. در دنيا سالانه حدود ۲۰۰ ميليون تن نمك توليد ميشود، كه ۹۷% آن براى توليد هزاران محصول شيميايى استفاده ميشود، همچون مواد پاك كننده، رنگها، پلاستيكها و غيره. خواننده عزير به خوبى تفاوت استفاده از انژى گاز در نيروگاهها را متوجه مى شود و اگر اصل استقلال اصل حاكم براى ايران باشد هيچ گروه استقلال طلب و آزاديخواهى سرمايه هاى كشور را خرج تخريب نمى كند.
بنابر دلايل نوشته شده، هيچگونه دلايل اقتصادى و علمى براى انرژى و صنعت هسته اى وجود ندارد و اين را جمهورى اسلامى بخوبى ميداند. يكى از دلايل تلاش براى كسب اين صنعت دسترسى به سلاح هسته اى است. در نتيجه انگيزه اقدام براى دستيابى به صنعت هسته اى ميتواند دسترسى به سلاح هسته اى باشد. پس فقط ميماند يك احتمال. مردم ايران فريب نخوريد اين حكومت بحران زى است يعنى تا بحران نسازد ميميرد. اين داستان اتمى بحران سازى است به قصد فريب شما تا بگوئيد حق مسلم ماست. اگر دنيا موافقت كرد كه ميرويم سر موضوع ديگرى كه به آن حساس بود، اما وقتى اگر دنيا نگذاشت در لحظه نهائى وا ميدهند و به ملت ميگويند پيروز شديم مانند جنگ عراق. منتهى در هر يك از اين بحران ها فرصت و سعادت نسلى از بين ميرود و ده بيست سالى آخوندها مى مانند.
|