در پكن
سازمان همكارى شانگ هاى سابقه اش به سال ۲۰۰۱ مى رسد. اين سازمان تخته پرش چين است در مسائل مربوط به آسياى مركزى و كمى تا بيشترى هم متوجه خاورميانه نفتى است. سبب تأسيس آن نگرانى هاى مشترك مسكو و پكن از فرو ريختن مرزهاى سابق شوروى در آسياى مركزى است. هدف اصلى آن بازسازى اعتماد متقابل بين چين و روسيه جديد است و وظيفه اجرائى آن همكارى همه جانبه است. به لحاظ وزن مخصوص پكن امروز مركز اين سازمان در همين شهر است و رياستش بر عهده سفير سابق چين در مسكو (زانگ دگانگ) است. روسيه در تأسيس اين سازمان دست چين را باز گذارد تا خطر چين در روسيه كم و حسن نيت پوتين مسلم باشد. زيرا هر دو كشور به امنيت دستجمعى محتاج بودند. اين سازمان سپاهى ندارد مثل سازمان آتلانتيك، اين سازمان ستادى هم ندارد مثل ناتو. اين سازمان به منافع مشترك چين و روسيه در آسياى مركزى نظر دارد و آسياى مركزى اهميتش در ذخاير عظيم نفت و گاز و مواد اوليه معدنى است كه چين با چنگ و دندان متوجه اهميت اقتصادى آن است. پس عضويت كشورهاى آسياى مركزى در اين سازمان مدّ نظر قرار گرفت و قزاقستان و قرقيزستان و ازبكستان و تاجيكستان به عضويت آن درآمدند ولى به حكم اصل حساب پس دادن به همسايگان دور و نزديك هندوستان و ايران و مغولستان و پاكستان عضو ناظر شناخته شدند.
در سن پطرزبورگ
در انتهاى ماه جون كنفرانس سران هشت تا ده كشور بزرگ صنعتى جهان به پا مى شود. چين و روس هم پيش از آن مجمع سالانه يا كنفرانس سالانه سازمان همكارى سالانه را قرار نهادند تا پيش فرض هاى توفيق كنفرانس سران كشورهاى صنعتى را راست وريس نمايند.
ستاره پكن
ولى ستاره درخشان كنفرانس سازمان همكارى شانگ هاى كه هم اين ماه و هفته پيش در پكن برپا شدند پوتين است و نه هوجين تائو و نه ديگر اعضاى اصلى آن سازمان بلكه احمدى نژاد رئيس جمهور ايران بود كه بعد آن سفر بر سر و صدا در جنوب شرق آسيا (اندونزى) در چين مد نظر همگان قرار گرفت. ايران عضو ناظر است ولى در اين كنفرانس از هر عضو اصلى جالب توجه تر شده است. احمدى نژاد مردى كه تا چندى قبل ايرانيان او را به نوعى محلل و ميرنوروزى مى ديدند به بركت سياست غرب اينك «محبوب ترين دولت را در اين صد ساله» در ايران دارد (به نقل از سخنان رهبر) و به لطف امتيازات جديد آمريكا و اروپا شاهين ترازوى شرق و غرب شده است.
دو نگاه
نگاه چين و روسيه در قبال موضع ايران در مسئله غنى سازى اورانيوم از هم متفاوت است. چين بسيار نگران حمله آمريكا به ايران است كه اگر جنگى بين اين دو كشور روى دهد به بحرانى نفتى دچار مى شود زيرا در حال حاضر ۱۵درصد نفت چين از ايران تأمين مى شود. ولى اگر جنگ منتهى به بحرانى در خليج فارس و تنگه هرمز شود با نخستين فرمان آتش ۵۰درصد نفت خريدارى چين از اين منطقه به سبب بسته شدن راه هاى دريائى قابل صدور نخواهند شد. در اين حال چين محتاج نفت روسيه و ديگران خواهد شد و آمريكا نيز از زيان و ضرر به چين بيمناك نيست و شايد در ديدار احمدى نژاد و هوجين تائو اين مسئله كه چين تا كجا متحد ايران باقى خواهد ماند مطرح شده باشد زيرا ايران به هر حال از حمايت ابدى و بى قيد و شرط چين برخوردار نيست.
روس ها موضع ديگرى دارند. آنها اخيراً بى اعتنائى هائى از اروپا ديده اند پس درصدد كسب اعتبارى اند نزد آمريكا و اروپا. نمى توانند با آنها در يك طريق باشند. در گذشته چين و روسيه در قبال توسعه پايگاه هاى نظامى آمريكا در آسياى مركزى سياست مشترك داشتند ولى آمريكا قبول پس نشينى نكرد. آمريكائى ها از اين تفاوت در موضع چين و روسيه مايل اند سود برند زيرا روسيه مايل به كسب اعتبار در غرب پس كمى سخت گرفتن به ايران است در حالى كه چين به دنبال دورى گرفتن از جنگ و تأمين نفت خود از خليج فارس است. روسيه مايل است به مدد چين نفوذ نظامى آمريكا را از آسياى مركزى دفع كند. ولى «استراتژى راه ابريشم» مصوب كنگره آمريكا به سال ۱۹۹۹ سر راه اوست. برابر اين استراتژى آمريكا در آسياى مركزى از ساحل بحرخزر تا كوه هاى تيان شان در تلاش حراست ذخاير بلروزا و امنيت در قبال تروريسم و حل مسئله قاچاق موادمخدر و سلاح اتمى و استقرار دموكراسى است و همه اينها در قلمرو قرن نوزدهم روسيه ترازى و قرن بيستمى شوروى است؛ كه هم هنوز تحت نفوذ روسيه اند و هم تحت اثرات گسترش نفوذ نظامى و نفتى آمريكا هستند.
غناى آسياى مركزى
در قلمرو آسياى مركزى دو كشور قزاقستان و ازبكستان بسيار پر اهميت اند. ازبكستان در قلب منطقه با ۳۵ميليون نفر سكنه در ميان چهار كشور آسياى مركزى است و موضعى سوق الجيشى دارد. قزاقستان مملو از منابع معدنى است به طورى كه شايد تا دهسال ديگر تبديل به پنجمين قدرت توليد كننده نفت گردد و از لحاظ اورانيوم شايد اولين در جهان. چگونه ممكن است اين كشور چهارراه رقابت هاى جهانى نشود؟ چگونه ممكن است رهبران قزاقستان در سال هاى آينده به يك سياست ملى چند سويه دست نزنند تا مسكو و پكن و واشينگتن آن را تكه تكه نكنند و حرمت استقلال آن را داشته باشند و بعد چگونه ممكن است هندوستان ساكت بماند؟
فرصت مناسب
حضور رئيس جمهور ايران به عنوان عضو ناظر در كنفرانس سازمان همكارى شانگ هاى (معروف به O.C.S نزد غربيان) آن هم در همهمه آزادى ابوبكر بشر از رهبران جماعت اسلاميه بعد از دو سال و نيم زندان و نداشتن دليلى بر محكوميت وى سنگينى تازه اى به افق سياسى شرق و غرب مى دهد ولى فرصت مغتنمى بود براى آقاى احمدى نژاد تا ميخ تازه اى بكوبد بر مقبوليت جهانى خود در برابر عدم مقبوليت هاى داخلى در ايران!
جو تازه
همزمان با اين توفيق محمدبن شيكو مدير روزنامه لوماتن الجزيره دشمن بزرگ سياسى بوتفليقه رئيس جمهور آن كشور بعد دو سال از زندان آزاد و يادآور جايزه قلم اكبر گنجى است. يعنى كه جو جو حركات مستقل نيمه اسلامى و نيمه ليبرالى است در سراسر سرزمين هاى اسلامى و اينطور نيست كه همه يكپارچه اند، برعكس دريافته اند كه جدا جدا بايد با غرب بدهند و بستانند. چين به سبب بار سنگين تقاضاى نفتى اش بيش از همه طرفدار مذاكره و يافتن راه حل هاى ديپلماتيك است. هر جنگى ممكن است لطمه اى عظيم به چين برساند كه به نفع آمريكاست. آمريكا در باطن جنگ را نفى نمى كند و چه بسا طالب هر چه زودتر راه انداختن آن هم هست از ديد پنتاگون. ولى فعلاً سعى به مذاكره دارد. روسيه متمايل به سياست آمريكا به شرط كسب امتيازاتى در آسياى مركزى (تقسيم بازار قراردادها) است و در صدد كسب اعتبارى از بابت فروش گاز به اروپاست و مى تواند دل بندد به هر دو قدرت بزرگ غربى.
خط رهبر
احمدى نژاد رئيس جمهور ايران با توفيقاتى كه كسب كرده است، اينك مسائل آسياى مركزى و چين و روسيه و آسياى جنوب شرقى را خوب مى شناسد. حمايت بى دريغ رهبر خامنه اى از او از نوع صابونكارى زير پاى رئيس جمهور نيست. رقباى احمدى نژاد غالباً از مبارزان صدر انقلاب اسلامى اند. رفسنجانى از جمله آن خسته نفس هائى است كه شايد نقش خود را در حمايت از او دير يا زود مشخص كند و خاتمى سكه هزينه شده اى است كه حتى جانشين ندارد. وقتى خامنه اى مى گويد ۱۱۶ كشور غير متعهد از حركت شجاعانه ايران در دستيابى به فن آورى هسته اى حمايت كرده اند، يعنى در رئيس جمهور خود ستاره اى طالع مى بيند و وقتى مى گويد: احتياج به سلاح اتمى نداريم چون قصد سلطه بر جهان نداريم و سلاح اتمى مخالف اسلام و شرع است مايل است به گوش آمريكا برساند مذاكره هم الان و همين جا و مايل است به گوش ملل اسلامى بخصوص در ساحل خليج فارس برساند كه دست ما خالى از بمب و پر از طلاست.
ولى آمريكا را سياستى است ديگر. خانم رايس مى گويد هشتاد درصد بودجه ايران از درآمد نفت است بنابراين اختلال در بازار نفت مساوى است با خود ويرانگرى ايران و وزير نفت ايران كاظم وزيرى ماهانه فوراً به او مى رساند كه ايران يك منبع قابل اعتماد است و از عرضه نفت در مسائل سياسى استفاده نخواهد شد. در حقيقت ايران طالب مذاكراتى است مستقيم و هر چه زودتر ولى آمريكا مى ترسد پا پيش نهد مبادا در برابر ديوار بلند تقاضاهاى اسلامى، حماسى، حزب اللهى لبنانى قرار گيرد. در كنفرانس همكارى شانگ هاى تصميمى گرفته نمى شود ولى در ملاقات احمدى نژاد و هوجين تائو ميزان تضمين دفاع چين از ايران معين مى شود و پوتين گزارش آن را به كنفرانس سران كشورهاى صنعتى بزرگ خواهد برد. اساس بر اين است تا خاطر هيچكس از اين سران آسوده نباشد مگر آن كه آمريكا وضع چند قطبى جهان امروز را بپذيرد ولى مزاج جرج بوش هنوز مستعد اين پذيرش نيست.
در ايران ولائى از بعد انقلاب بذرى عليه غرب و غرب گرائى زير پوشش شعارهاى ضد آمريكائى در اذهان كاشته شده است. چپ در اين زمينه سهمى بسزا دارد. نظام آغوش خود را به روى روسيه گشوده است. روسيه از فرهنگ ضد آمريكائى خود كه از شوروى به ارث برده بود به نفع جاى گيرى هاى خود در ايران استفاده كرد و چين هم با مهارتى بيشتر خود را در ديپلماسى ضدغربى ايران ولائى گنجانيد. امروز نسل دوم انقلاب پى پرده پوشى در جبهه آسياى چين و روسيه آسيائى ساختار تازه اى به سياست خارجى ايران داده و مى دهد. نظام از بابت تفاوت هاى خود با ديگران هرگز مورد ملامت روسيه و چين امروزى قرار نگرفته است. آنها نه درباره دموكراسى با ايران حرف مى زنند و نه در باب حقوق بشر. زيرا در خود چين و روسيه هم بر سر اين دو مسئله جز به اختصار بحثى نيست.
برعكس درباره امور فنى و اقتصادى كارها به آسانى و ارزانى پيش مى رود. امروز ديگر ايران را در جبهه غرب نبايد نگريست. بلكه آن را سر راه غرب بايد ديد. در اين چهارچوب تازه ملاقات احمدى نژاد و هوجين تائو امرى عادى است. دو دولت چين و روسيه اقتدار طلب اند و به بهانه نان رساندن به توده ها ضرورت آزادى هاى مندرج در اعلاميه حقوق بشر را نمى دانند. رشد همه جانبه چين جاذبه دوم جهان فن آورى و تجارت جهانى شده است. ايران جذب اين جاذبه به پيش مى رود. اما روسيه دو سه سره مى خواهد بار كند. يعنى اروپائى باشد براى اروپائى ها و آمريكائى پسند شود براى آمريكائيان و باد به آستين چين اقتدارطلب اندازد به سبب سابقه مشترك در چپ روى هاى افراطى مائوئى و استالينى كه خود فرهنگى شده و ميراثى است. من بعد اگر ايران و وقايع عمده سياسى آن را با انگاره ها و ضوابط نظام آسياى چينى بسنجيم بهتر آن را مى فهميم. فشار غرب و بنيادگرائى، بسيارى از كشورها را به اين چين گرائى رانده است. وجوه مشترك بنيادگرايان ايرانى و اقتدارطلبان چينى و گاهى هم روس بسيار است. مركزيت بسيار و قدرت نافذ اقتصاد دولتى، محدوديت بر آزادى هاى اوليه، فشار كار و دورى از روش هاى شكوفاگر در زمينه هاى هنر و ادب و اتصال هر چه بيشتر رسانه ها به نان رسان ها حداقل اين وجوه مشترك است. كدام كشور را مى شناسيد كه در پرتو چين و يا روسيه به رفاه و تمدن و فن آورى و آزادى رسيده باشد؟ گمان ندارم نام كشورى را بشود با اطمينان در اين باره برد. طى ۷۲سال شوروى اقمار بى رمق و روحاً دمقى را از خود به جا نهاد. كره شمالى در حسرت پيوستن به كره جنوبى است و آسياى جنوب شرقى از چين فرار مى كند و بعد ايران در رابطه با چين كه ابداً مذهبى نيست ممكن است خرقه تهى كند و در رابطه با روسيه قادر نشود حتى با مسلمانان آن كشور هم افقى داشته باشد. به هر حال مسلمانان جمهورى هاى سابق شوروى تاكنون روى خوش به ولايت فقيهى ها نشان نداده اند. ايران نقطه اى است بين شرق و غرب كه نه شرق است و نه غرب و به بى بُعدى مى رود.