Nimrooz
Vol. 18, No. 886, June 16, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۸۶ - جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۸۵
كيهان كاشفى
ماجراى اولتيماتوم روسيه به ايران
آغاز ماجراى فرهادميرزا

كيهان كاشفى
ماجراى اولتيماتوم روسيه به ايران
نكته
كمى بعد از رسيدن آمريكايى ها به تهران قانونى توسط مجلس وضع شد كه اختيار كليه امور مالى كشور را تحت عنوان «خزانه دار كل» به مستر شوستر سپردند. اين كار مشكلات عديده و پرخطرى پيش روى خود داشت. شوستر با كمك چند همراهش مى بايد آيين كهن مستوفى گرى را كه ساليان متمادى در اين ملك ريشه داشت براندازد و شيوه هاى جديد و به روز آمريكا و اروپا را مستقر كند.
بخش اول
مرحوم مهديقلى خان هدايت (مخبرالسلطنه) كه نامى آشنا در تاريخ معاصر ايران به شمار مى آيد در مورد تعيين حدود مرزى ايران و روسيه مى نويسد: سليمان خان صاحب اختيار با مترجمى ميرزارضاخان دانش (ارفع الدوله) مأمور تعيين سرحد شدند... فيروزه به طرف ايران و لطف آباد (حصار) به طرف روس افتاد. امر امپراتور ناصرالدين شاه را مجبور كرد فيروزه را كه آب و هواى خوب داشت با لطف آباد (حصار) كه خرابه بود تبديل كند... در اين موقع بنده عصبانى شدم و قصيده اى گفتم كه يك بيت آن اين است:
مرد نه آنكه ثغور ملك ببخشد
مردى اگر باز گير شكى و شيروان
آنگاه از حقايق آگاه نبودم و در سياست راه نداشتم، اينك عذر مى خواهم چه آن وقت تصور مى كردم آنچه مى كنند، مى توانند نكنند. 1
آن مرحوم در اين مورد نيز چون ساير مواردى كه در كتاب هايش به آنها اشاره كرده، با صراحت و موجزنويسى خاص خود، حقايقى را صاف و پوست كنده ارائه مى كند و اينكه «مى توانند نكنند» اما بعدها كه از سياست سر در مى آورد و متوجه مى شود، آنچه مى كردند نه به دلخواه بلكه اجبار در ميان بوده، عذرخواهى مى كند. چنين موضوعاتى در تاريخ اين سرزمين پيشينه اى بس دراز دارد مى ترسم مورد مذمت قرار گيرم ورنه مى نوشتم كه اصولاً تاريخ ما چيزى به جز اين نيست. از هجوم اسكندر به اين سو تماماً شرح مسائلى است كه خواست يا عدم خواست ايرانيان تاثيرى در آن نداشته است. غم انگيز است اما چه مى شود كرد؟ از اين دست وقايع آنقدر فراوان و مكرر است كه از حوصله و صبر خارج مى شود و مى انديشى جداً عجب طاقتى دارد اين جماعت ايرانى و يا شايد علت ندانم كارى و ناتوانى است، طاقت هم كه نداشته باشد، كارى از دستش ساخته نبوده. پس تمام توانش را به كار مى گرفته تا حداقلى را حفظ كند و همين استدلال باعث بسيار و بسيارى از وقايع و اتفاقاتى شده كه در مجموع تاريخ ايران را مى سازند. بدون وارد شدن به مقوله تحليل عملكردها و سنجش تاريخى آنان قصد دارم تا در مورد يكى از اين وقايع بنويسم. اتفاقى كه تنها چند دهه قبل در اين ملك روى داده كه شايد اطلاع از آن براى نسل جوان مملكت خالى از فايده نباشد:
• اولتيماتوم روس ها
به هنگام بازگشايى مجلس دوم و استقرار مجدد نظام مشروطيت يكى از بزرگترين معضلات لاعلاج مملكت مسائل مالى به شمار مى آمد. بديهى بود مملكت بدون ماليه اى قدرتمند و مبتنى بر اصول علمى روز دنيا ره به جايى نخواهد برد و اين مهم مورد توافق كليه گروه ها و دستجات سياسى موجود در ايران قرار داشت. از گذر ضعف بنيه مالى، مملكت ظرف سال هاى گذشته دستخوش آسيب هائى بس مهم و حياتى گرديده بود. قرض هاى متوالى مظفر الدين شاه از دولت استعمارگر روس، اساس استقلال كشور را با مخاطره جدى روبه رو ساخته بود و به دخالت هاى آشكار و فراوان دو دولت وسعت و دامنه اى دهشتبار داده بود و اينك دولت مشروطه با خالى بودن خزانه و فقر حاكم بر كشور قادر نبود تا به كوچك ترين اقدام اصلاحى دست يازد. مجلسيان و سران آزادى نيك مى دانستند كه در پس و پشت هر يك از قرضه هاى دولت ايران چه توقعات و ترفندهاى مهيبى نهان گرديده است. اما اداره مملكت هم بدون پول ميسر و ممكن نبود. در نهايت بعد از بحث و بررسى هاى فراوان آنگاه كه از تلاش براى دريافت وامى از دو كشور قدرتمند همسايه (روس و انگليس) مايوس شده و آشكارا مى بينند كه اين دو كشور در لواى اين وام چه منظورهايى در سر دارند تصميم گرفته مى شود از كشور بى طرف «آمريكا» مستشارانى را جهت سر و سامان بخشيدن به وضعيت اسفبار ماليه ايران استخدام كنند. انتخاب آمريكا گزينه اى هوشمندانه به شمار مى آمد. آمريكا يكى از ثروتمندترين و در عين حال قدرتمندترين كشورهاى دنيا به شمار مى آمد و برخلاف دو ابرقدرت مطرح زمان يعنى روس و انگليس مطامعى استعمارى در ايران نداشت. سياستمداران وقت ايران مى انديشيدند با استخدام مستشارى از اين كشور علاوه بر اينكه بى طرفى و عدم سوء نيت او را تضمين خواهند كرد به مرور ايام زمينه اى فراهم خواهد شد تا آمريكا كه كشورى طرفدار آزادى به شمار مى رفت را به عنوان قدرتى سوم در ايران مطرح كنند و از اين رهگذر قادر باشند در ميان دو سنگ آسياى هولناك همسايگان شمالى و جنوبى استقلال و موجوديت خويش را حفظ و تثبيت كنند. براى وضوح بيشتر فرآيندى كه منجر به تصميم گيرى دولت و مجلس و استخدام مستشاران مالى شد را از سال ۱۳۲۸ (ه. ق) سال بازگشايى مجلس دوره دوم پى خواهيم گرفت كه توفان مهيب شورش ها و اغتشاشات سراسر كشور را درنورديده و مداخلات كشورهاى سلطه طلب همسايه به حد غيرقابل تحملى رسيده بود. (براى اطلاع از جزئيات بيشتر بايد به كتب متعددى كه در اين مورد تاليف شده مراجعه كرد) براى سر و سامان بخشيدن به اوضاع متشتت و نابسامان كشور، اعضاى دولت با نمايندگان مجلس به بحث و تبادل نظر مى پردازند و تصميم گرفته مى شود كه وامى خارجى دريافت كنند. نهايتاً مجلس تأييد مى كند كه دولت پانصد هزار ليره كه در حدود دو و نيم ميليون تومان بوده است را از دو كشور روس و انگليس وام دريافت كند و در اين مورد گفت وگوهايى بين نمايندگان دولت با اين دو كشور آغاز مى شود و اما جواب دو كشور جوابى بود كه به خوبى پرده از خواست هاى پنهانى آنان برمى داشت. كسروى در اين مورد مى نويسد: «... چون دولت ايران به وام خواهى برخاست (دو دولت) بر آن شدند در اين ميان چيزهايى را به ايرانيان بفهمانند و گوش هاى ايشان را پر كنند. اين بود دو ماه گفت وگو كرده آن هنگام چنين پاسخ دادند: دو دولت مى توانند تنها چهارصد هزار ليره به ايران وام دهند ليكن بايد ايران فهرستى براى دررفت نوشته به آگاهى دو دولت رساند. نيز بايد دررفت با دست كميسيونى از دو تن ايرانى و دو تن اروپايى باشد. دولت ايران هفت تن از فرانسه براى كارهاى ماليه مزدور گيرد. نيز براى كارهاى سپاهى سركردگان از اروپا (با آگاهى دو دولت) بخواهد. كشيدن راه آهن در ايران به يك كس بيگانه اى واگذار نشود. كشتى رانى در درياچه ارومى به روس واگذار شود. پيدا است كه اين درخواست ها به گفت وگوى وام خواهى پيوستگى نداشت و از انديشه هاى نهان ديگرى برمى خاست مجلس آن شرط ها را نپذيرفته از وام خواستن از دو دولت چشم پوشيد زيرا همين كه آگاهى از پيشنهاد دو دولت به توده رسيد در همه جا مردم ناخرسندى كردند و به خروش برخاستند.» ۲
كار درگيرى بين دولت ايران و دو دولت بالا مى گيرد. كسروى در ادامه مى افزايد: «... روس و انگليس بر خشم و تندى افزوده و يادداشت بيم آميزى يكى در نيمه هاى فروردين و ديگرى در آخرهاى ارديبهشت به دولت فرستادند كه بايد گفت نخستين تيشه را به ريشه آزادى ايران فرود آوردند. در اين يادداشت ها ايران را در واگذاردن كشيدن راه آهنى در ايران و كندن كانى به كسى از بيگانگان و در مزدور گرفتن و سركردگانى از بهر سپاه خود آزاد نشناخته و از در بيم دادن درآمدند... دو دولت از بدرفتارى باز نيستادند به ويژه روسيان كه در پترسبورگ يك دسته تندرو بر روى كار آمده و رشته سياست را در دست داشتند و بر آن بودند كه زودتر كار خود را با ايران يكسره سازند و از هيچ گونه نيرنگبازى و بيدادگرى باز نمى ايستادند.» ۳
وكلاى مجلس دوم كه به خوبى از نيات شوم دو دولت روس و انگليس باخبر بودند، ظرف دو ماه در مورد استخدام مستشاران آمريكايى مذاكرات فراوانى به عمل آورده و نهايتاً اين پيشنهاد مورد تأييد اكثريت وكلا قرار گرفته و به دستور دولت ايران حسين قلى خان نواب وزير امور خارجه در ۲۲ ذيحجه ۱۳۲۸ ه. ق طى تلگرامى به سفير ايران مقيم واشينگتن دستور داد تا نسبت به استخدام يك نفر خزانه دار كل مورد اعتماد و كارآزموده جهت سرپرستى ماليه ايران به مدت سه سال اقدام كند. نتيجه مذاكرات سفير ايران با وزارت امور خارجه آمريكا منجر به استخدام «مورگان شوستر» مى شود كه قرار است به همراهى چهار آمريكايى ديگر به عنوان «خزانه دار كل» اداره امور ماليه ايران را به عهده بگيرد.
شوستر قبل از حركت به ايران از وزارت امور خارجه كشورش سئوال مى كند كه «دولت آمريكا با دولت ايران در اين معامله چه نسبتى دارد... جواب صريح داده شد كه اين حركت شما به طرف ايران به هيچ قسم سمت و عنوان رسميت نداشته و به عنوان نمايندگى از طرف دولت آمريكا به اين خدمت مأمور و معين نشده ايد.» ۴
شوستر در معيت اعضاى خانواده و همكارانش در روز هفتم جمادى الاول ۱۳۲۹ ه. ق در بندرانزلى پا به خاك ايران مى گذارد. براى اقامت شوستر توسط دولت ايران پارك اتابك تعيين و در نظر گرفته مى شود و در بدو ورود به تهران در آن محل ساكن مى شود. شوستر بعد از ورود به ايران مى نويسد: «... هر روز دسته دسته مردم از هر طبقه و هر صنف براى ملاقات ما مى آمدند و تا دو ماه همه روزه از صبح تا قسمت ديرى از شب آن سلسله ملاقات جارى بود و هيچ تخفيفى در آن ملاقات ها مشاهده نشد.» ۵ كه خود به خوبى گوياى شوق و اميدى است كه دستجات مختلف مردم نسبت به فعاليت شوستر داشته اند. خود او در اين مورد چنين اظهارنظر كرده است... «تا حال هم معلوم نشد كه كلمه آمريكايى چه اثرى داشت و آمريكايى ها چه كرده بودند كه به اين درجه جوشش و هيجان از ملت ايران ديده مى شد.» ۶
هنگامى كه شوستر بعد از مدتى اقامت و استراحت در تهران قصد دارد قانونى را جهت ماليه ايران به مجلس تسليم كند، اولين مخالفت خوانى هاى روس ها آغاز مى شود. آنان كه از رفتار شوستر در بدو ورود به تهران كه چون ساير مستشاران مالى به ديدار آنان نشتافته است نگران مى باشند تلاش دارند تا توسط طرفدارانشان در مجلس با رد قانون پيشنهادى او درسى فراموش نشدنى به او بدهند كه با توجه به شور و هيجان عمومى مردم نسبت به آمريكايى ها اين نقشه عقيم مى ماند. شوستر در اين مورد كلامى پر معنى دارد: «در خلال اين حال و بازيچه هاى فوق ايرانى ها به كلى بيكار و معطل نمانده از خواب بيدار شده بودند و چند مرتبه چشم هاى خود را ماليده و حواس خود را تيز كرده و مى گفتند كه يك فرنگى با ما هست كه انشاء الله احكام سفارتخانه هاى اجانب را متابعت نكرده و فرامين آنان را اطاعت نمى كند. بياييد تا معاونتش نماييم.» ۷
كمى بعد از رسيدن آمريكايى ها به تهران قانونى توسط مجلس وضع شد كه اختيار كليه امور مالى كشور را تحت عنوان «خزانه دار كل» به مستر شوستر سپردند. اين كار مشكلات عديده و پرخطرى پيش روى خود داشت. شوستر با كمك چند همراهش مى بايد آيين كهن مستوفى گرى را كه ساليان متمادى در اين ملك ريشه داشت براندازد و شيوه هاى جديد و به روز آمريكا و اروپا را مستقر كند. اين قضايا با منافع جمع عظيم قدرتمندان در تضاد و تعارضى فاحش قرار داشت. چگونه امكان داشت قدرتمدارانى كه ساليان متمادى خزانه مملكت را ملك شخصى خود به شمار مى آوردند اكنون راضى به اين گونه حسابرسى آن هم از نوع دقيقش باشند. بلژيكى هائى كه در ايران بودند و سابقه اى بس تاريك داشتند، دسته دومى بودند كه با شوستر دچار مشكلات فراوان شده بودند و از تمام اينها گذشته با رفتارى كه شوستر در بدو ورودش به تهران انجام داده و به ديدار اركان قدرت واقعى يعنى وزيرمختاران دو دولت نرفته بود علناً در مورد او و گروه همراهش كارشكنى مى كردند. كاملاً آشكار بود كه اقدامات شوستر با افكارى كه روس ها در مورد ايران در سر داشتند قابل جمع نبود و نهايتاً كارشان به درگيرى تمام عيار ختم مى شد. در اين ميان وجود رئيس الوزرايى چون سپهسالار تنكابنى كه جداى از نزديكى اش با روسيه بر سر كار آمدن شوستر و واگذاشتن اختيارات به او منافعش را در خطر قرار مى داد و نايب السلطنه اى جبون و خودخواه كه صرفاً به دنبال حفظ جان گرانقدر خودش و درآوردن يك تومان بيشتر با هر ترفندى از جيب ملت ايران بود بر بار مشكلات شوستر مى افزود. كشور در آتش ناامنى و هرج و مرج مى سوخت و هر كس از گوشه اى علم عصيان و خودسرى برافراشته بود. شاهسونان در آذربايجان سر به شورش برداشته بودند و سالارالدوله پسر ديوانه و سفيه مظفرالدين شاه در كردستان كردان را گرد خود جمع كرده و سوداى آشوبى مهيب در سر داشت. در اين ميان بازگشت مجدد محمدعلى ميرزا شاه مخلوع و متوارى به ايران به اميد بازيافتن تاج و تخت كه به شدت توسط دولت روسيه هم حمايت و پشتيبانى مى شد معركه را داغ تر و هولناك تر ساخته بود. شوستر اولين اقدامى كه انجام داد تاسيس ژاندارمرى خزانه بود كه قصد داشت ماژوراستوكس آتشه نظامى سفارت انگليس را به سرپرستى آن منصوب سازد كه بعد از درگيرى هاى فراوان عاقبت هم به علت مخالفت شديد دولت روسيه كه حاضر نبود يك انگليسى را براى دريافت ماليات از قسمت شمالى ايران به رسميت بشناسد و آن را برخلاف معاهده ۱۹۰۷ دو كشور مى دانست و همراهى و همگامى كامل دولت انگلستان با آن كشور، سامانى نگرفت و نافرجام ماند. بازگشت محمدعلى ميرزاى مخلوع به ايران حركتى بود كه توسط دولت روسيه حمايت مى شد و امكانات فراوانى را در اختيارش قرار داده بودند. كار بدانجا مى كشد كه كسروى مى نويسد: «در يك ميهمانى در تهران كه يك دسته از نمايندگان سياسى دولت هاى اروپايى و كسانى از مردان ايرانى بودند و مستر شوستر آمريكايى نيز بود وزيرمختار روس خوددارى نكرده آشكارا گفت: در اين چند هفته مشروطه ايران به پايان خواهد رسيد. باشندگان هم در شگفت شدند و چون هنوز از آهنگ محمدعلى ميرزا آگهى روشن نداشتند كمتر كسى خواست وزيرمختار را دريافت.» ۸
محمدعلى ميرزا در معيت برادرش شعاع السلطنه و تعدادى از همراهان شان در گمش تپه استرآباد پياده شده قدم به خاك ايران مى گذارد. او به همراه برادرش ملك منصور ميرزا شعاع السلطنه از راه مازندران و سردار مورد اعتمادش ارشدالدوله به همراه تعدادى از تركمانان از راه شاهرود به طرف تهران حركت مى كنند و همزمان سالارالدوله نيز از سنندج به كرمانشاه رفته با گرفتن آن شهر به سوى تهران حركت مى كند. براى آزاديخواهان موقعيتى سخت و هولناك پيش مى آيد. اما آنان به خود مى آيند و با بسيج و تجهيز نيروهاى طرفدار مشروطيت به مقابله نيروهاى محمدعلى ميرزا مى شتابند و در چند نبرد موفق مى شوند نيروهاى تحت امر محمدعلى ميرزا را شكست داده و متوارى كنند و در نهايت هم با شكست كامل نيروهاى ارشدالدوله كه تا نزديكى تهران رسيده اند خود او را هم كه از پا تير خورده است دستگير و تيرباران مى كنند. هنگامى كه مجاهدان و بختيارى ها خيالشان از جانب شمال و قشون محمدعلى ميرزا آسوده مى شود به سوى سالارالدوله برادر ديوانه محمدعلى مى شتابند كه با سپاهى گران كه بين ده تا سى هزار تن گفته شده به سوى تهران پيش مى آمد و شهرهاى همدان و سلطان آباد را تصرف و وحشتى بزرگ بر تهران مستولى ساخته بود. قواى بختيارى و نيروهاى دولتى و فدائيان يفرم موفق مى شوند قشون سالارالدوله را در هم كوبيده و خود او هم متوارى مى شود و احرار نفسى به راحتى مى كشند. در اين مقطع است كه دولت روسيه متوجه مى شود كارى از سرسپردگان و ايادى آنان ساخته نشده و بعد از آن به جز آنكه خود علناً و آشكارا به مقابله و ستيز برخيزند، راه ديگرى وجود ندارد. آنان براى اجراى نيات محرمانه و توسعه طلبانه خود به دنبال مستمسك مى گردند كه به زودى به دست مى آورند. نيت نهايى روسيان آن بود كه سرزمين هائى را كه تحت قرارداد ۱۹۰۷ با انگليسى ها در اختيار داشتند رسماً تصرف كرده به خاك اصلى روسيه منضم سازند. با توجه به اوضاع و احوال روز اروپا، خصوصاً قدرت گرفتن آلمان و كنكاش اين كشور با انگلستان در اين هنگام سياستمداران انگليس درگيرى با دولت روس را كه آلمان به شدت به دنبال جلب همكارى و مساعدت او بود به صلاح خود نمى دانستند به همين علت برخلاف سابق تا مى توانستند در قبال اعمال بى رويه و ناهنجار روسيان در ايران كه آشكارا پرده ها را دريده و دست به هر حركت و عمل خلافى مى آلودند، رويه سكوت و مماشات پيش گرفته و بيشتر سعى در ميانجيگرى و پادرميانى داشتند. روس ها نيز كه به خوبى از نگرانى هاى انگليس باخبر بودند با فراغ بال و دست آزاد هر آنچه كه در قدرت داشتند از سياهكارى و جنايت در حق مردم مظلوم ايران مضايقه و ابا نمى كردند. راستى آن است كه اگر انقلاب اكتبر در روسيه روى نمى داد كار روس با ايرانيان به فاجعه اى كامل عيار ختم مى شد و ايران استقلال خود را به كلى از دست مى داد. بعد از سركوب محمدعلى و شعاع السلطنه و سالارالدوله دولت ايران قصد كرد تا اموال و دارايى هاى سالارالدوله و شعاع السلطنه را كه در ايران و تهران داشتند به جرم قيام و سركشى عليه كشور و قتل عام و ويرانى نيمى از كشور مصادره كند كه عملى كاملاً منطقى و پذيرفته شده در عرف جهانى به شمار مى آيد. اما آن قدر عاقبت انديش بودند كه به اقدامى نسنجيده و عجولانه متوسل نشوند. ابتدا به صورت رسمى و شفاف قصد خود را با دو سفارتخانه در ميان گذاشتند كه هيچ يك از آن دو سفارتخانه هم اعتراض يا ايرادى به اين عمل به حق دولت ايران نشان ندادند.
كسروى در اين مورد مى نويسد: «... دولت بيش از آنكه به اين كار برخيزد، نماينده اى به سفارتخانه هاى دو دولت فرستاده، چگونگى را دوستانه آگاهى داد. هيچ يك از دو سفارتخانه ايرادى نگرفته. (پس) دولت به مستر شوستر خزانه دار كل دستور داد آن را به كار بندد. مستر شوستر روز شانزدهم مهرماه به كار برخاسته براى به دست گرفتن هر يك از ديه ها و باغ هاى آن دو شاهزاده كسانى فرستاد.» ۹ و داستان درست از همين جا شروع مى شود. پاختيانوف قنسول روس به اين بهانه كه دارايى هاى شعاع السلطنه در نزد بانك روس گرو است قزاقان روس را به پارك شعاع السلطنه اعزام مى كند و اينان نيز فرستادگان شوستر را به زور از آن محل اخراج مى كنند. شرح مفصل اين داستان شرم آور را بايد در كتب تاريخ مطالعه كرد و حد وقاحت و دريدگى بيگانگان و اجانبى را كه در كشورهايى كه به هر دليل احساس قدرت و برترى مى كنند به خوبى فهميده و درك كرد. دولت ايران نسبت به اين عمل اعتراض كرده و حتى خواستار تعويض پاختيانوف شد و پارك شعاع السلطنه مجدداً توسط نيروهاى ايرانى تصرف مى شود. اما چنانچه گفته شد روس ها كه نقشه هاى بزرگى در سر داشتند نه تنها اعتراض منطقى دولت ايران را نپذيرفتند كه برعكس خود را طلبكار و ستم ديده هم وانمود كردند. و در اين ميان تعدادى از اعضاى هيأت دولت هم با مستر شوستر دچار اختلاف شده بودند و كار بالا گرفت. نايب السلطنه ناصرالملك هم دل خوشى از ميزان قدرتى كه مجلس به شوستر داده بود نداشت و با كمك هم فكرانش به دنبال محدود كردن حوزه اختيارات و عمل او بودند. كه البته با توجه به محبوبيت شديدى كه شوستر در قلوب ايرانيان پيدا كرده بود و حمايت قاطع حزب دموكرات از او، جرأت اقدامى آشكار و علنى را نداشتند. و در همين زمان است كه اعتبار قانونى دوساله نمايندگان مجلس به انتها مى رسد و چون معلوم نبود با توجه به وضعيت نابسامان كشور و دخالت هاى ناهنجار روس ها نمايندگان دور سوم مجلس چگونه و چه زمانى قادر به افتتاح مجلس بعدى خواهند شد انجمن ايالتى تبريز تلگرافى به نايب السلطنه و مجلس ارسال مى كند و خواستار آن مى شود كه مجلس براى شش ماه ديگر ابقا شود. موضوع در مجلس مطرح و اكثريت وكلا به اين پيشنهاد رأى موافق مى دهند و اين خود عامل ديگرى براى ضديت بيشتر روس ها به شمار مى آيد. كمتر از يك ماه بعد از قضاياى پارك شعاع السلطنه در روز شنبه دهم آبان ماه، پاكليوسكى وزيرمختار روس به وزارت خارجه ايران مى رود و از طرف دولت خود درخواست مى كند كه باغ شعاع السلطنه به قزاقان روس سپرده شده و دولت ايران نيز از بدرفتارى كه با دو تن از افسران روسى شده رسماً عذرخواهى كند. و نامه اعتراض آميز دولت ايران را كه ضمن آن خواستار بركنارى پاختيانوف قنسول روس شده بود به دولت ايران بازپس مى دهد.
وزير امور خارجه كه حسن وثوق است جواب را موكول به مشاوره با ساير اعضاى هيأت دولت مى كند. جوش و خروش عمومى تهران را فرامى گيرد و همه نسبت به اين عمل بى رويه و ظالمانه سفارت روس اعتراض مى نمايند. دولت ايران روز چهاردهم آبان ماه با اعزام نماينده اى به سفارتخانه اعلام مى كند كه اين درخواست دولت روسيه با روح دوستى و حسن هم جوارى دو كشور هم خوانى ندارد و دولت ايران شكايت سفارتخانه روس را بى پايه مى داند. روس ها كه براساس برنامه اى دقيق حركت مى كردند در روز نوزدهم آبان ماه با اعزام نماينده اى به وزارت امور خارجه ايران اعلام كردند كه هرگاه درخواست هايشان ظرف ۴۸ساعت انجام نشود، ارتباط دو دولت قطع خواهد شد. دولت ايران از دولت انگلستان درخواست ميانجيگرى مى كند و آن دولت به جاى ميانجيگرى به دولت ايران توصيه مى كند كه درخواست هاى دولت روسيه را بپذيرد و تسليم شود و ضمناً وزير امور خارجه انگليس به وزيرمختار خود در تهران دستور مى دهد كه به ملاقات شوستر رفته و او را نصيحت كند كه با روس ها خوش رفتارى كند اما شوستر هم به جاى پذيرفتن سفارش وزيرمختار انگليس، لكوفر انگليسى را به پيشكارى ماليه آذربايجان منصوب مى سازد و به آتش خشم روس ها هر چه بيشتر دامن مى زند و نامه سرگشاده اى را هم كه درباره زورگويى هاى روس ها در ايران تدارك ديده و براى چاپ به روزنامه تايمز فرستاده را در اين زمان به فارسى ترجمه مى كند و براى چاپ به روزنامه هاى تهران مى دهد. در اين اثنا كابينه حاج نجفقلى خان بختيارى مستعفى مى شود. در روز ۲۶ آبان ماه نماينده سفارت روسيه به وزارت خارجه ايران رفته اطلاع مى دهد كه روابط دو كشور قطع و لشكر روس به قصد خاك ايران از قفقاز راهى شده است. نايب السلطنه مجدداً حاج نجفقلى خان را به رياست وزرا منصوب مى سازد او نيز ضرب الاجل به همرا چهار وزير به مجلس مى رود و بلافاصله هم تمامى درخواست هاى زورگويانه روس ها را مى پذيرد و به شوستر دستور مى دهد كه پارك شعاع السلطنه را به قزاقان روسى تحويل بدهند.
پى نوشت ها:
۱- گزارش ايران، مخبرالسلطنه هدايت
۲- تاريخ ۱۸ساله آذربايجان، احمد كسروى
۳- همان
۴-اختناق ايران، مورگان شوستر
۵- همان
۶- همان
۷- همان
۸- تاريخ هجده ساله آذربايجان
۹- همان

آغاز ماجراى فرهادميرزا
آرش بهداد
براى ورود به ماجراى كشمكش دولت ايران و سفارت بريتانيا در تهران بر سر ماجراى پناهندگى شاهزاده فرهادميرزا (پسر عباس ميرزا نايب السلطنه و عموى ناصرالدين شاه) متن نامه اعتراض ويليام تيلر تامسون وزيرمختار وقت انگستان را به ميرزاآقاخان نورى صدراعظم دولت ايران مى آوريم تا علاوه بر روشن شدن مقدمه بحث، شيوه مكاتبات رسمى ميان سفارت و دولت ايران نيز روشن شود. اين نامه تاريخ ۲۶ ربيع الاول ۱۲۷۱ه. ق. را دارد و به خط و زبان فارسى تحويل دولت ايران شده است.
• گلايه
«جناب اشرف امجد ارفع محبان استظهاراً مسفقاً معظما!
در اين روزها بى احترامى بزرگ و غريب از اولياى دولت ايران نسبت به دولت انگليس شده؛ بر عهده دوستدار است كه مطالبه تلافى آن را از اولياى دولت ايران بكند. آن بى احترامى راجع به رفتارى است كه اين اوقات امناى دولت ايران به نواب شاهزاده فرهاد ميرزا نموده اند. در سنوات سابق كه شاهزاده حاكم فارس بودند با اينكه در رسانيدن ماليات و انجام امورات ديوانى به هيچ وجه مورد ايراد نبودند و پيوسته مراقب بودند كه فى مابين دولتين عليتين مودت و دوستى باشد و اين فقره را مصلحت دولت خود مى شمردند، چون مرحوم حاجى ميرزا آقاسى صدراعظم آن زمان علانيه اظهار افتخار به رعيتى روس مى كرد و رفتار شاهزاده را منافى رأى و عقيده خود مى دانست شاهزاده را عزل كرد، در كمال خفت و بى احترامى به دارالخلافه آورد و ظهور آن رفتار نالايق در آن زمان از صدراعظم آن وقت كه عمل شاهزاده منافى ميل و رضاى او بود چندان محل تعجب و حيرت نيست، اما در اين اوقات اگر نوشته جات و اظهارات شفاهى اولياى دولت ايران محل اعتماد و اعتقاد است كه قلباً مايل هستند بنيان دوستى فى مابين دولتين عليتين كه در عهد خاقان مغفور (فتحعلى شاه) محكم بود، محكم تر و مضبوط تر نمايند، جاى كمال حيرت و تعجب است كه در حق شاهزاده همان رفتار سابق بلكه اشد از آن ديده شود.
ايراد صدراعظم آن زمان در صلاحديد دوستى شاهزاده بود و موجب نارضامندى اين اوقات اولياى دولت ايران از شاهزاده، مراوده شخصانه (شخصى) با سفارت دولت انگليس است و اين را هم خود اولياى دولت ايران در مجالس و محافل خود آشكار و بى پرده كرده اند. آمد و شد دوستانه اشخاص را با سفراى دول متحابه (دوست) كه در حقيقت مهمان پادشاه شمرده مى شوند، دوستدار تا به حال مخبر نبود كه تقصير [شمرده] مى شود. در سه سال قبل از اين كه بى ميلى اولياى دولت ايران به شاهزاده باعث توهم شاهزاده گرديده بود، به اين سفارت آمدند. در آن وقت آن جناب اشرف نوشته اى به مهر خود به جناب وزيرمختار [وقت] پادشاه انگليس (يعنى به جاستين شيل) داده اند به اين مضمون كه:» به على ابن ابى طالب و به جقه مبارك سركار اعليحضرت شهريارى و به مرگ فرزندى (فرزندم) نظام الملك كه اگر نواب فرهادميرزا فرمايش پادشاه ولى نعمت خودش را اطاعت كند و به طالقان برود، ابداً ضرر جانى و مالى و آبرويى براى ايشان نيست. «بعد از خاطرجمع شدن شاهزاده تا اين اوقات، اگر چه گاهى اظهار بى ميلى زياد به شاهزاده شده، وليكن حرفى به ميان نيامده بود كه سبب واهمه و عدم اطمينان شاهزاده از سلامت مال و وجود خود و عيالش گردد. ليكن اين اواخر پيغامات وحشت آميز اولياى دولت ايران را به شاهزاده رسانيدند كه مادامى كه كاغذ ندهيد كه به هيچ وجه من الوجوه آشنايى به سفير دولت انگليس نداريد، بايد حكماً در طالقان كه يكى از ييلاقات بسيار سرد است و جايى است كه ايلات معتاد به سرماهاى سخت نمى توانند زندگانى كرد، در چادر به سر ببريد، يا با كمال خفت و ذلت مانند رعايا در خانه هاى رعيتى ساكن شويد. علاوه بر اينها اگر تقصير هم نداشته باشند فراش و چوب و مى فرستم كه پانصد چوب بزنند و كى مى تواند يك كلمه حرف بگويد؟ و چون از اين گونه پيغامات و احكامات كه بالكليه منافى با مضامينى است كه آن جناب اشرف به جناب وزيرمختار پادشاه انگلستان داده اند، شاهزاده از تشويش سوار شده بار سلامت در خانه پادشاه انگلستان جسته. اولياى دولت ايران بعد از استحضار از آمدن شاهزاده به اين سفارت به صدور حكم و فرستادن آدم قدغن كردند (مقرر كردند) تيول ديوانى و املاك اربابى شاهزاده- حتى باغى كه در شميران دارد- ضبط نمايند، عيال و اطفال هم در ده حبس باشند و در همه جا اشتهار داده اند كه اين كار محض از جهت آمدن شاهزاده به سفارت انگليس است...
در اين فقره بلاشك بى احترامى عظيم قصداً به عمل آمده و فرض دوستدار است كه تلافى آن را از اولياى دولت ايران بخواهد. لهذا از اولياى دولت ايران مطالبه مى نمايد كه حكم صادر كنند و آدم به طالقان و دهات اربابى شاهزاده روانه نمايند كه آنها را به طور سابق تسليم كسان شاهزاده كنند و آنچه محصل ها تفريط نموده اند به عينها رد شود و قرار بدهند كه بعداً از اين قطع گفت وگوى ترك مراوده بشود و شاهزاده در سركشى تيول و دهات خود مانند امثال و اقران خود باشد. چون شاهزاده فرهاد ميرزا فى مابين اهالى ايران مشهور به ديانت و امانت و صداقت با پادشاه خود و معروف به كم آزارى هستند موجب مزيد حيرت است كه اولياى دولت ايران چرا شاهزاده را اينطور تعاقب كرده اند.»
در شماره آينده خواهيم ديد كه ميرزاآقاخان نورى در پاسخ نامه تامسون از ارسال جواب رسمى اجتناب كرده و در مراسله اى خصوصى پاسخ او را داده است.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
تاريخ
شعر
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   از لابلاى متون   • 
•   خبرهاى كوتاه   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •