Nimrooz
Vol. 18, No. 886, June 16, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۸۶ - جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۸۵
جنايت به انگيزه سرقت
زن و شوهر جنايتكار ۲ زن سالخورده را به قتل رساندند
اعتراف يك جانى باند به ۷ قتل
دستگيرى ۲ جوان كه برادر و دوست خود را از پاى در آوردند
اعتياد دست هاى ۲ جوان را به خون آلوده كرد
پليس در برابر معماى مرموز قتل مرد پژوسوار
تقاضاى كيفر براى زن جوانى كه شوهر ۶۰ ساله اش را به قتل رساند
محاكمه زن و مردى كه متهم به همدستى در يك جنايت هستند
نقش مرموز زن جوان در قتل شوهر
پرونده قتل زن ميهماندار پس از ۹ سال باز گشوده شد
سرنخ هاى تازه در قتل دخترى به نام ميترا
دستگيرى پسردانشجو به اتهام قتل سرشاخه گلدكوييست
خون مقتول پس از ۳ سال گريبان متهم را گرفت
پدرى كه نمى خواست دخترش به دانشگاه برود، او را كشت
جنايت در خوابگاه دختران
محاكمه مرد شكاكى كه پسر دايى همسرش را كشت

جنايت به انگيزه سرقت
زن و شوهر جنايتكار ۲ زن سالخورده را به قتل رساندند
زن و شوهرى كه به اتهام قتل پيرزن مسنى در بومهن دستگير شده بودند در جريان بازجوئى هاى پليسى به يك جنايت ديگر نيز اعتراف كردند.
به گزارش رسيده، اين زن و شوهر كه فاطمه و ناصر نام دارند ۲۱ ارديبهشت ماه سال جارى به اتهام قتل زن ۷۲ ساله يى به نام شهربانو دستگير شدند و به ارتكاب جنايت با همدستى داماد مقتول اعتراف كردند.
به اين ترتيب تحقيقات از زوج جنايتكار ادامه يافت و آنها سرانجام به قتل پيرزن ديگرى در بومهن نيز اقرار و جزئيات جنايت خود را تشريح كردند.

نخستين جنايت 
صبح روز ۱۹ دى ماه سال گذشته اهالى خيابان امام خمينى بومهن در تماس با پليس ۱۱۰ از مرگ زن مسنى كه مغازه خواربار فروشى داشت خبر دادند.
در پى اعلام اين گزارش بلافاصله گروهى از مأموران به مغازه اين زن در محل جنايت رفتند. در تحقيقات مقدماتى دريافتند مقتول زن ۸۱ ساله اى به نام سكينه است كه به تنهايى زندگى مى كرده و در طبقه بالاى مغازه خواربار فروشى اش سكونت داشته است.
بررسى هاى اوليه نشان مى داد سكينه با اصابت ضربات متعدد جسمى مانند ميله فلزى به سرش جان باخته و ساعاتى از مرگ وى مى گذرد. از سوئى كارآگاهان در ادامه تحقيقات خود متوجه شدند قاتل يا قاتلان طلا و جواهرات اين زن را به سرقت برده و سپس با ورود به خانه وى كه در طبقه بالاى خواربارفروشى قرار داشت، به آنجا نيز دستبرد زده اند.
با افشاى اين جزئيات كنكاش هاى پليس براى يافتن سرنخى از عامل يا عاملان اين جنايت ادامه يافت اما اين تحقيقات به نتيجه نرسيد.

دومين قتل 
روز ۱۳ ارديبهشت ماه سال جارى مردى در تماس با پليس ۱۱۰ بومهن از قتل مادرزن مسن خود خبر داد و پليس را به خانه اين زن كشاند.
كارآگاهان پس از حضور در قتلگاه دريافتند مقتول كه زن ۷۲ ساله يى به نام شهربانو است از سوى فرد يا افراد ناشناسى از پاى درآمده و به خانه وى دستبرد زده شده است.
به اين ترتيب به دستور بازپرس ويژه قتل تهران تحقيقات پليس براى افشاى راز قتل شهربانو آغاز شد و مأموران در بازجوئى از همسايه هاى اين زن كه به تنهايى زندگى مى كرد دريافتند آخرين بار زنى در حالى كه مضطرب و پريشان بوده از خانه او خارج شده است.
كارآگاهان با راهنمايى شاهدان به چهره نگارى از اين زن پرداختند و پس از بازجوئى از فرزندان مقتول متوجه شدند زن ناشناس فاطمه نام دارد و در نزديكى خانه شهربانو زندگى مى كند.

اعتراف به قتل
با افشاى اين موضوع فاطمه دستگير شد و در بازجوئى هاى فنى پليسى به قتل شهربانو با همدستى شوهر خود و داماد مقتول اعتراف كرد.
پس از اعترافات اين زن جوان پليس ۲ متهم ديگر را نيز به دام انداخت.
ناصر شوهر فاطمه در بازجوئى ها گفت: من مدتى قبل با داماد شهربانو به نام نصرت آشنا شدم و با هم در سرقت كيف سامسونت يك مرد جوان همكارى كرديم. بعد از آن سرقت نصرت به من گفت مادرزن پولدارى دارد كه تنها زندگى مى كند و مى توانيم با دستبرد زدن به خانه اش پول خوبى به دست آوريم. من نيز نقشه سرقت از خانه زن مسن را طراحى كردم و از همسرم فاطمه خواستم به سراغ شهربانو برود و با او طرح دوستى بريزد. فاطمه نيز همين كار را كرد و شب حادثه به اين بهانه كه من او را اذيت مى كنم در خانه زن مسن ماند. او سپس در ورودى خانه را باز گذاشت و من و نصرت وارد خانه شهربانو شديم و با قتل وى اموال با ارزش او را به سرقت برديم.
پس از اعترافات اين زن و شوهر كارآگاهان كه احتمال مى دادند آنها مرتكب جرايم ديگرى نيز شده باشند تحقيقات خود را از ۲ متهم ادامه دادند تا اينكه آنها به قتل ديگرى نيز اعتراف كردند.
فاطمه در اعترافات تازه خود گفت: ۱۸ دى ماه سال گذشته من به قصد خريد سيگار وارد يك خواربارفروشى شدم و ديدم صاحب مغازه يك زن پير است و تعداد زيادى طلا و جواهرات آويزان كرده است. براى همين سر صحبت را با او باز كردم و متوجه شدم او در طبقه بالاى مغازه اش به تنهايى زندگى مى كند.
فاطمه افزود: پس از آنكه اطلاعات لازم را به دست آوردم موضوع را به شوهرم گفتم و نقشه قتل و سرقت از پيرزن خواربارفروش را طراحى كرديم و همان روز من ساعت ۱۰ شب به مغازه سكينه رفتم. مغازه تعطيل بود براى همين زنگ خانه اش را زدم و به اين بهانه كه سيگار مى خواهم او را به مغازه كشاندم و سپس با همكارى ناصر او را با ۲۰ ضربه ميله آهنى به قتل رسانديم و طلا و جواهراتش را سرقت كرديم بعد از آن به خانه اين زن رفتيم و از آنجا نيز دو گوشى تلفن و چند وسيله ديگر دزديديم و فرار كرديم.
پس از اعترافات فاطمه، ناصر تحت بازجوئى قرار گرفت و اظهارات همسرش را تأييد كرد.
بنابراين گزارش، هم اكنون تحقيقات از اين زن و شوهر براى افشاى جرايم احتمالى ديگر آنان ادامه دارد.

اعتراف يك جانى باند به ۷ قتل
جوان ۲۶ ساله اى كه به اتهام قتل يك راننده تحت تعقيب كارآگاهان شهرستان «سراوان» در استان سيستان و بلوچستان بود، پس از دستگيرى به ۷ فقره جنايات هولناك در شهرستانهاى مختلف اعتراف كرد.
به گزارش رسيده مأموران نيروى انتظامى سراوان جوان ۲۶ ساله يى به نام جهانگير را دستگير كردند و وى در بازجوئى به ۷ فقره قتل اعتراف كرد. جهانگير با اعلام اينكه اولين قتل را در سال ۸۳ مرتكب شده است، اظهار كرد: ۲۳ ساله بودم كه پدر و مادرم را در منطقه «حالق» شهرستان سراوان به قتل رساندم.
متهم به ارتكاب ۷ فقره جنايت در خصوص چگونگى و نحوه كشتن طعمه هايش به پليس گفت: پس از كشتن والدينم به كرمان رفته و در جريان آشنايى با فردى به نام «بهروز» در شهرستان كهنوج او را نيز كشتم.
متهم در ادامه اظهاراتش، پليس را در جريان قتل نوجوانى در شهرستان يزد قرار داد و به كشتن او نيز اعتراف كرد. همچنين «جهانگير» در ادامه اعترافاتش، كارآگاهان را در جريان آشنايى با زن و شوهرى به نام «سعيد» و ليلا» قرار داد و اظهار كرد: طى آشنايى با اين زن و شوهرسوار بريك دستگاه موتوسيكلت به سمت شيراز رفتم و به همراه آنها در مسافرخانه اى معروف به «گيتى» در دروازه اصفهان اقامت كردم. وى افزود: در مدت اقامت در مسافرخانه با افرادى به نامهاى» انور «،» على «و» احمد «آشنا شده و چند روز پس از اين آشنايى، موتوسيكلت را از» سعيد «به امانت گرفته و به اتفاق «احمد» و «انور» به سمت مرودشت حركت كرده و در تفرجگاه جنگل «مرودشت»، زمانى كه «احمد» مرا با «انور» تنها گذاشته بود، «انور» را با ضربات چاقو به قتل رساندم و با سرقت موتورسيكلت به همراه «احمد» از محل جنايت متوارى شديم.
«جهانگير» در ادامه اعترافات هولناكش به قتل يك زن به نام «سودابه» در يكى از محله هاى شيراز اعتراف كرد. سرانجام در آخرين جنايت جهانگير اقدام به كرايه يك خودروى سوارى پيكان دربستى كرد و طى مسير «عبدالقادر» راننده خودرو را با ضربات چاقو به قتل رساند و در حالى كه مداركش در محل جنايت باقى مانده بود، توسط پليس دستگير شد.

دستگيرى ۲ جوان كه برادر و دوست خود را از پاى در آوردند
اعتياد دست هاى ۲ جوان را به خون آلوده كرد
دو جوان معتاد كه تحت تأثير مواد مخدر دست شان به خون آلوده شده بود در برابر قانون قرار گرفتند.
به گزارش رسيده اين ۲ متهم كه قاسم و محمد حسين نام دارند در اعترافات خود تأكيد كردند كه تحت تأثير مواد مخدر مرتكب جنايت شده اند.

جنايت بخاطر مصرف اكس
پسر جوانى كه با مصرف قرص هاى اكستازى و مواد مخدر كنترل خود را از دست داده و دوستش را با ضربات چاقو به قتل رسانده بود خود را به مأموران اداره آگاهى معرفى كرد.
اوايل خرداد ماه سال جارى به مأموران پليس خبر دادند، جوانى در تهرانسر با ضربات چاقو به قتل رسيده است. با اعلام اين خبر اكيپى از مأموران كلانترى تهرانسر و اداره دهم پليس آگاهى تهران در محل حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند. بررسى ها نشان داد، مجيد در يك نزاع دسته جمعى به قتل رسيده و عاملان اين درگيرى پا به فرار گذاشته اند.
در تحقيقات محلى مأموران متوجه شدند دو برادر به نام هاى محمد و محمود در اين درگيرى شركت و يكى از آنها چاقو در دست داشته است. با افشاى اين موضوع بلافاصله مأموران در محل زندگى اين دو برادر حاضر شدند و آنها را دستگير كردند. در بازجوئى هاى به عمل آمده از محمد او گفت: روز حادثه، من و برادرم به اتفاق سه دوستمان به نام هاى رضا، آرش و محمدحسين بيرون رفتيم و با موتور آرش و محمد حسين چند بار دور زديم. در خيابان ايستاده بوديم كه دو دوست ديگر خود به نام هاى كامبيز و جمشيد را ديديم. محمدحسين كه قرص اكستازى خورده و حشيش كشيده بود، مرتب با موتور ويراژ مى داد و تك چرخ مى زد. جمشيد و كامبيز به اين كارش اعتراض كردند و همين مسأله باعث آغاز درگيرى بين ما بود.
من كه چاقويى به همراه داشتم، آن را از جيبم بيرون آوردم تا ضربه اى به آنها بزنم اما آرش چاقوى من را گرفت و اجازه نداد درگير شوم. سپس كامبيز و جمشيد فرار كردند، ما فكر كرديم، دعوا تمام شده و آنها به خانه خودشان رفته اند اما بعد از چند دقيقه متوجه شديم، جمشيد و كامبيز با چوب آمده اند، مجيد هم در همين حين با كمربند به حمايت از دوستانش از خانه خارج و باز درگيرى بين ما شروع شد.
من و آرش با جمشيد و كامبيز درگير بوديم، مجيد هم با محمدحسين گلاويز شده بود. در يك لحظه متوجه صداى فرياد مجيد شديم كه غرق خون شده بود، محمدحسين در حين درگيرى با چاقو ضربه اى به مجيد زده بود، بشدت ترسيده بوديم و نمى دانستيم بايد چه كنيم، هيچ راهى به جز فرار نداشتيم، من و آرش پا به فرار گذاشتيم. محمدحسين هم به دنبال ما آمد اما نمى دانم به كجا رفت.
پس از اعترافات محمد، مأموران با راهنمايى او آرش را دستگير كردند. پسر جوان حرف هاى دوستش را تأييد كرد و گفت: محمد چاقو داشت اما من وقتى ديدم او بشدت عصبانى است، چاقو را به زور از دستش گرفتم تا دست به قتل نزند اما نمى دانستم محمدحسين هم چاقو دارد، او از حالت عادى خارج شده بود و حتى حرف هاى ما را نمى فهميد، محمدحسين اعتياد دارد و هميشه حشيش استفاده مى كند، اما روز حادثه قرص روانگردان هم خورده بود و حركات غير عادى زيادى داشت.
در حالى كه تحقيقات مأموران براى دستگيرى محمدحسين آغاز شده بود سرانجام او روز پنجشنبه گذشته خودش را به پليس معرفى كرد و در بازجوئى هاى اوليه گفت: مجيد را من به قتل رساندم و از كارى كه كردم به شدت پشيمان هستم، روز حادثه چون مقدار زيادى حشيش استفاده كرده و قرص اكستازى هم خورده بودم، نمى دانستم چه مى كنم، حتى زمانى كه چاقو را به شكم مجيد فرو كردم متوجه نشدم چه اتفاقى افتاده است فقط وقتى ديدم محمد و آرش فرار مى كنند من هم فرار كردم، فرداى آن روز وقتى آثار مواد از سرم پريد تازه به يادآوردم كه چه كرده ام. من خيلى مى ترسيدم و نمى دانستم چه بايد بكنم به همين خاطر مخفى شده بودم اما سرانجام تصميم گرفتم خودم را به پليس معرفى كنم.
بازپرس، با صدور قرار بازداشت محمد حسين را براى ادامه بازجوئى ها روانه بازداشتگاه كرد.

برادركش معتاد
در ماجرائى ديگر جوان معتادى كه پس از درگيرى با ۲ برادرش يكى از آنها را به قتل رسانده بود، هنگام ورود به بيمارستان فياض بخش دستگير شد.
به گزارش رسيده، ساعت ۹ صبح دوشنبه هفته گذشته به مأموران كلانترى ۱۵۱ يافت آباد تهران خبر دادند ۲ برادر به نام هاى مجتبى و مصطفى در يك درگيرى بشدت مجروح شده اند، بلافاصله مأموران در محل حاضر شدند و ۲ برادر مجروح را به بيمارستان فياض بخش انتقال دادند، اما مصطفى بر اثر شدت جراحات جان خود را از دست داد. پليس در حالى كه تحقيقات خود را براى افشاى راز اين جنايت آغاز كرده بود، متوجه شد مجتبى و مصطفى در پى مشاجره با برادرشان قاسم مورد اصابت ضربات چاقوى او قرار گرفته اند و قاسم پس از مجروح كردن برادرانش از محل گريخته است. تحقيقات براى دستگيرى قاسم ادامه داشت تا اينكه مأموران موفق شدند او را هنگامى كه قصد داشت به بيمارستان فياض بخش برود دستگير كنند.
قاسم در بازجوئى هاى اوليه به قتل اعتراف كرد و گفت: چون من اعتياد داشتم، برادرانم اجازه ورود مرا به خانه نمى دادند و هر وقت مى خواستم به خانه بروم بايد با آنها درگير مى شدم، روز حادثه مطابق معمول مجتبى و مصطفى با من مشاجره كردند و اجازه ندادند وارد خانه شوم، من كه كنترلم را از دست داده بودم چاقويى از جيبم درآوردم و چندين ضربه به هر دوى آنها زدم و فرار كردم، از طريق يكى از آشنايان متوجه شدم آنها در بيمارستان هستند براى اينكه از حالشان با خبر شوم به بيمارستان آمدم اما دستگير شدم.
اين جوان ۲۲ ساله نيز با قرار بازداشت در اختيار اداره آگاهى قرار گرفت تا تحقيقات از وى ادامه يابد.

پليس در برابر معماى مرموز قتل مرد پژوسوار
كارآگاهان ويژه قتل پليس آگاهى تهران همچنان در تلاش هستند تا راز مرگ مردى را كه جسدش سال گذشته در محله تختى تهران پيدا شد، فاش كنند.
به گزارش رسيده، ساعت ۱۱ صبح روز ۶ ارديبهشت ماه سال گذشته دو سرباز هنگام عبور از محله تختى جسد مرد ۵۵ ساله اى را كه كنار شمشادها به صورت دمر افتاده و از گوش و دهان وى خون جارى بود، پيدا كردند.
به اين ترتيب مأموران كلانترى ۱۲۶ و كارآگاهان ويژه قتل پليس آگاهى تهران در جريان ماجرا قرار گرفتند و تحقيقات خود را آغاز كردند.
بررسى هاى اوليه نشان مى داد مقتول در محل ديگرى و با اصابت جسم سخت به سرش از پاى درآمده و سپس جسدش به اين محل منتقل شده است.
از سوئى مأموران در بازرسى محل كشف جسد با دو نام خانوادگى كه با ماده قرمز رنگى روى زمين نوشته شده بود، مواجه شدند و در بررسى هاى تكميلى احتمال دادند قاتل يا قاتلان براى ردگم كردن اين نام ها را در محل رها كردن جسد نوشته اند.
به اين ترتيب جسد به پزشكى قانونى انتقال يافت و تحقيقات براى افشاى هويت مقتول آغاز شد.
در اين ميان مأموران دريافتند روز قبل از كشف جسد اعضاى خانواده مرد ۵۵ ساله اى به نام حسين با مراجعه به پليس آگاهى از ناپديد شدن وى خبر داده بودند.
سرانجام اعضاى خانواده حسين به پزشكى قانونى احضار شدند و جسد وى را شناسائى كردند.
يكى از اعضاى خانواده حسين به مأموران گفت: حسين قرار بود روز حادثه با فردى در قصر فيروزه ملاقات كند، براى همين سوار به خودروى پژو پرشيايش به محل قرار رفت اما ديگر خبرى از او نشد.
پليس با به دست آوردن اين سرنخ ها به منطقه قصر فيروزه مراجعه كرد و در بازرسى از آنجا خودروى مقتول را در حالى كه لوازم داخل آن به هم ريخته بود در گوشه خيابان كشف كرد.
همچنين در بازرسى از خودرو يك برگه شكايت نامه پيدا شد كه نشان مى داد حسين از مالك يك خودروى پيكان شكايت كرده است.
كارآگاهان در ادامه تحقيقات خود در حالى كه گام به گام به سوى حل اين معماى جنائى پيش مى رفتند با اين احتمال كه مالك پيكان از ماجراى مرگ حسين اطلاع دارد وى را شناسايى و دستگير كردند اما اين مرد گفت: اصلاً حسين را نمى شناسد و ماشين خود را مدتى قبل به فرد ديگرى فروخته است.
سرانجام صاحب جديد پيكان دستگير شد و در بازجوئى ها اتهام قتل را انكار كرد و گفت: من و حسين هر دو با زنى به نام غزاله در رابطه بوديم و اين مسأله سبب اختلاف بين ما شده بود، اما من در قتل اين مرد نقشى نداشته ام. پس از اظهارات اين مظنون كاوش هاى پليس به بن بست رسيد و هم اكنون به گفته داديار اظهارنظر دادسراى جنايى تهران تحقيقات براى افشاى راز قتل حسين ادامه دارد.

تقاضاى كيفر براى زن جوانى كه شوهر ۶۰ ساله اش را به قتل رساند
كيفر خواست پرونده زن ۲۵ ساله اى كه شوهر ۶۰ ساله اش را كشته است از سوى قاضى اظهار نظر دادسراى جنايى تهران صادر شد.
به گزارش رسيده روز ۱۷ دى ماه سال گذشته جسد خون آلود مردى ۶۰ ساله در حالى كه روى راه پله هاى حياط خانه اش در تهرانپارس افتاده بود توسط همسايه ها پيدا شد. بعد از اطلاع موضوع به پليس در تحقيقات اوليه از همسايه ها يكى از آنها گفت: نيم ساعت قبل همسر مقتول را ديدم كه هراسان از خانه اش بيرون دويد و به سر كوچه رفت و سوار تاكسى شد. بعد از اينكه معلوم شد مقتول به دست همسرش به قتل رسيده است جستجوهاى پليسى براى يافتن وى آغاز و چند ساعت بعد زهراى ۲۵ ساله در شهرستان قم و در خانه پدر و مادرش دستگير شد.
زهرا بعد از دستگيرى ضمن اعتراف به قتل گفت: حسن شوهر دوم من بود، او بازنشسته نظامى و بسيار خشن و بد اخلاق بود، هميشه مرا اذيت مى كرد و كتك مى زد چند روز قبل با هم دعوايمان شد و من به خانه پدر و مادرم رفتم شب قبل از قتل به دنبالم آمد، من بچه هفت ماهه ام را نياوردم و پيش پدر و مادرم گذاشتم. صبح فردايش دوباره دعوايمان شد و من از شدت عصبانيت او را كشتم و فرار كردم.
در حال حاضر كيفرخواست پرونده زهرا با صدور قرار مجرميت و تقاضاى قصاص براى او صادر شده است.

محاكمه زن و مردى كه متهم به همدستى در يك جنايت هستند
نقش مرموز زن جوان در قتل شوهر
جلسه محاكمه مردى كه متهم است با همدستى زنى شوهر او را با ضرب گلوله به قتل رسانده، در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران برگزار شد.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه دادگاه نماينده دادستان در جايگاه حاضر شد و متن كيفر خواست را قرائت كرد. او گفت: ۱۹ دى ماه سال ۸۲ به مأموران كلانترى ۱۰۶ نامجو خبر دادند، مردجوانى با شليك گلوله به قتل رسيده است.
بلافاصله مأموران در محل حاضر شدند و تحقيقات آغاز شد، بررسى هاى اوليه نشان داد، جسد متعلق به مردى ۴۰ ساله به نام ابوالحسن است كه با گلوله به قتل رسيده و مقدار زيادى خون وسط خيابان ريخته شده است. در ادامه يك پوكه كه به تفنگى جنگى تعلق داشت پيدا شد. در ادامه تحقيقات بازپرس پرونده به ليلا همسر مقتول مظنون شد و تحقيقات خود را از اين زن آغاز كرد. ليلا در بازجوئى هاى اوليه گفت: من نمى دانم شوهرم توسط چه كسى به قتل رسيده است شب حادثه حدود ساعت ۲‎/۵شب بود كه زن صاحبخانه مرا صدا زد و گفت شخصى جلوى در با ما كار دارد، من مقابل در خانه رفتم، مردى را ديدم كه ريش و كلاه داشت من او را نشناختم، او به شوهرم گفت همسر چنگيز (دوست شوهرم) در بيمارستان است و چنگيز گفته شوهرم هم به بيمارستان برود وقتى حسن به راه افتاد تا سوار ماشين شود، آن مرد به طرفش شليك كرد و پا به فرار گذاشت.
رضوانفر ادامه داد: پس از بازداشت اين زن و تحقيقات انجام شده از وى و مادر شوهرش، مشخص شد پنجعلى متهم رديف اول با ليلا ارتباط داشته و در پى آن ابوالحسن شوهر ليلا را از پاى در آورده است.
من به عنوان نماينده دادستان با توجه به تقاضاى اولياى دم تقاضاى صدور حكم قانونى را براى متهمان دارم.
در ادامه جلسه دادگاه، پنجعلى متهم رديف اول در جايگاه حاضر شد و اتهام قتل را پذيرفت. او گفت: من انگيزه يى از اين قتل نداشتم، اصلاً ابوالحسن را نمى شناختم و حتى او را نديده بودم، سال ۷۹ من و ليلا در هتل آشنا شديم. او به همراه نامادرى شوهرش آمده بود سركتاب باز كند، از همان زمان رابطه ما آغاز شد و هر روز همديگر را مى ديديم، بعد از مدتى شرايط طورى شد كه ليلا تمام زندگى ام شد هر چه مى گفت قبول مى كردم، تا اينكه اوايل سال ۸۲ به من گفت: فردى مزاحمش مى شود. ليلا گفته بود شوهر ندارد و شوهرش كه پسر عمويش بوده در تصادفى فوت كرده است و حالا خانواده شوهرش اصرار دارند، او با برادر شوهرش ازدواج كند و برادر شوهرش او را آزار مى دهد. من هم قبول كردم كه آن فرد را از سر راه بردارم، بعد از قتل بود كه متوجه شدم ليلا دروغ گفته و آن فرد شوهرش بوده است.
در اين هنگام قاضى دادگاه پرسيد اين درست است كه شما چند بار قصد به قتل رساندن ابوالحسن را داشتيد، اما موفق نشده بوديد؟
متهم نيز جواب داد: بله دفعه اولى كه ليلا در را باز گذاشت تا واردخانه شوم و حسن را بكشم، نتوانستم دست و پايم لرزيد و برگشتم، بار دوم مطابق نقشه ليلا، به عنوان سارق وارد خانه شدم. روى بدن ابوالحسن افتادم، مى خواستم او را خفه كنم، اما او قوى هيكل بود، من باز هم موفق نشدم. ليلا گفته بود به حسن و بچه هايش قرص خواب آور داده است، اما همه آنها بيدار شدند و من پا به فرار گذاشتم، بار سوم چند نفر را اجير كردم كه با چاقو ابوالحسن را بزنند اما بازجان سالم به در برد، بار چهارم ليلا مرا بسيار تحقير كرد و گفت: تو نمى توانى اين كار را بكنى و بايد اسلحه تهيه كنى، من هم اين كار را كردم سلاحى با ۴ فشنگ خريدم، اما ليلاگفت: ۴ گلوله كم است و بايد گلوله هاى بيشترى داشته باشى. وقتى خشاب را پر كردم، ليلا گفت: مقابل خانه ما بيا و بگو همسر چنگيز مريض است و به اين بهانه ابوالحسن را از خانه بيرون بكش و شليك كن. من هم اين كار را كردم و پس از قتل پا به فرار گذاشتم.
قاضى دادگاه در ادامه پرسيد: از رابطه شما و ليلا چه كسانى اطلاع داشتند.
متهم نيز پاسخ داد: دختر كوچك ليلا و خواهرش مى دانستند. البته من خانواده ام را هم در جريان گذاشته و به آنها گفته بودم كه عاشق ليلا شده ام و مى خواهم با او ازدواج كنم، حتى ليلا با مادرم هم صحبت كرده بود، خانواده ام بسيار با من مخالفت كردند، اما وقتى اصرار من را ديدند، قبول كردند.
سپس قاضى دادگاه از متهم سوال كرد چرا وقتى براى انجام نقشه به مقابل خانه ابوالحسن رفته بودى، گريم كرده و تغيير چهره داده بودى ؟
متهم جواب داد: اين طور نيست، من تغيير چهره ندادم، ليلا گفته بود براى اينكه زن صاحبخانه مرا نشناسد، ريش بگذارم و كلاه به سرم بكشم، من هم اين كار را كردم، ليلا مرا مى شناخت و حتى وقتى كه ديد در قتل مردد هستم چندين بار گفت: ترديد نكن بزن.
در ادامه جلسه دادگاه ليلا، متهم رديف دوم در جايگاه حاضر شد و اتهام خود را انكار كرد و گفت از اينكه پنجعلى قصد قتل شوهرم را داشت اطلاعى نداشتم، او مرتب مزاحم من مى شد. بارها خواهش كردم كه مزاحم زندگى ام نشود. اما او مى گفت: كه مى تواند مرا اذيت كند و به شوهرم همه ماجرا را مى گويد. در اين هنگام قاضى دادگاه گفت: اما پرينت تلفن نشان مى دهد شما با پنجعلى تماس مى گرفتيد، ليلا نيز جواب داد: وقتى او زنگ مى زد و كسى در خانه بود و نمى توانستم حرف بزنم، براى همين بعداً من تماس مى گرفتم و مى گفتم كه ديگر مزاحمم نشود، اما او دست بردار نبود. قاضى سپس پرسيد: شما نزد بازپرس اقرار كرديد كه با پنجعلى رابطه داشته ايد در اين باره چه مى گوئيد؟
متهم نيز گفت: قبول ندارم دروغ است.
قاضى در اين موقع خطاب به ليلا گفت: وقتى پنجعلى دستگير شد، از جيب او سه قطعه عكس شما و يك نامه عاشقانه كه شما برايش نوشته بوديد، پيدا شد در مورد آن چه مى گوئيد؟
متهم اين موضوع را نيز انكار كرد و گفت: من آن عكس ها را به پنجعلى نداده بودم و نامادرى شوهرم كه با من دشمنى داشت اين كار را كرده بود، نامه را هم من ننوشته بودم. نامادرى شوهرم به زندگى من حسادت مى كرد و به همين خاطر پنجعلى را وارد زندگى من كرد تا خوشبختى ام از بين برود، من هرگز از اقدامات پنجعلى براى قتل شوهرم خبر نداشتم. زمانى كه به عنوان سارق وارد خانه ما شده بود چهره اش را نديدم، روز حادثه هم همين طور، چون ريش داشت و كلاه را تا پيشانى كشيده بود نتوانستم او را شناسايى كنم.
قاضى در ادامه پرسيد: اگر شما مى گوييد كه پنجعلى مزاحمتان مى شده است و يا نامادرى شوهرتان با شما دشمنى داشته پس چرا موضوع را به شوهرتان نگفتيد.
ليلا نيز پاسخ داد: به ابوالحسن موضوع را گفتم اما او توجهى نداشت. شوهرم روى روابط خانوادگى اش هم بسيار تعصب داشت و نمى پذيرفت كه نامادرى اش قصد بر هم زدن زندگى ما را دارد. پس از اظهارات ليلا ادامه جلسه دادگاه براى رسيدگى به اتهام رابطه نامشروع ۲ متهم غير علنى اعلام شد و پس از اينكه جلسه دادگاه پايان يافت ۵ قاضى رسيدگى كننده به پرونده براى صدور حكم وارد شور شدند.

پرونده قتل زن ميهماندار پس از ۹ سال باز گشوده شد
پرونده قتل سرميهماندار ۴۳ ساله هواپيما كه در سال ۷۶ با شليك يك گلوله به سرش در خيابان پاسداران تهران به قتل رسيد با صدور دستورات تازه اى از سوى قاضى پرونده بارديگر به جريان افتاد.
به گزارش رسيده، اين پرونده با گذشت حدود ۹ سال از زمان قتل و با توجه به اقدامات پليسى و قضائى فراوان و بازجوئى از چندين مظنون همچنان بى نتيجه باقى مانده بود و در ميان پرونده هاى راكد خاك مى خورد اما قاضى زمانى علويجه رئيس شعبه ۱۱۵۷ دادگاه جنايى تهران با ديدن پرونده و بررسى و خواندن آن دستور داد تا با شروع تحقيقات پليسى مجدد بار ديگر پرونده به جريان بيفتد و قاتل اين ميهماندار ۴۳ ساله شناسايى و دستگير شود.

شرح ماجرا
اوائل دى ماه سال ۷۶ مأموران گشت پليس حدود ساعت ۱۰ شب در خيابان پاسداران متوجه يك اتومبيل پرايد اطلسى رنگ شدند كه كنار خيابان متوقف شده و زن ميانسالى پشت فرمان بى حركت نشسته بود. وقتى مأموران جلو رفتند متوجه شدند كه از كنار پيشانى و صورت اين زن، جوى باريكى از خون روان است. بلافاصله زن ميانسال به بيمارستان رسالت منتقل شد اما پزشك بيمارستان بعد از معاينه زن گفت او حدود نيم ساعت قبل مرده است.
بعد از اطلاع موضوع به قاضى كشيك قتل تحقيقات وسيعى در اين رابطه و براى شناسايى قاتل آغاز شد. در بررسى از خانواده زن كه فاطمه قائم مقامى نام داشت معلوم شد وى سرميهماندار هواپيما بوده و داراى همسر و فرزند است اما همسرش كه پزشك بوده در آن زمان در شهر مسجد سليمان دوره خود را طى مى كرده است.
در جريان تحقيقات خواهر مقتول به پليس گفت: فاطمه شب حادثه از من خواست تا به خانه او بروم و از بچه هايش نگهدارى كنم خودش قرار بود ابتدا به آرايشگاه و بعد از آن به محل قرار با شخصى ناشناس كه مى گفت تلفنى با او صحبت كرده است برود. خواهر فاطمه در ادامه گفت: نمى دانم آن شخص كه بود حتى خواهرم هم خودش او را نمى شناخت مى گفت فقط چند بار به او تلفن كرده است و با اصرار از وى خواسته تا ملاقاتى با يكديگر داشته باشند. آن مرد به خواهرم گفته بود موضوع در مورد زندگى و مسائل خصوصى اوست به همين خاطر خواهرم ساعت ۸‎/۳۰ شب با آن مرد قرار ملاقات گذاشت. حدود ساعت ۱۱ شب بود كه از كلانترى به خانه مان زنگ زدند و خبر قتل خواهرم را به ما اطلاع دادند.
قاضى زمانى علويجه در رابطه با اين پرونده گفت: با توجه به آنچه در اين پرونده آمده ظاهراً مقتول داراى برخى مشكلات بوده كه اين مى تواند عاملى براى قتل باشد. در آن زمان قاضى وقت در اين پرونده افراد زيادى را بازداشت و از آنها تحقيق كرده اما سرنخى پيدا نشد. با توجه به گذشت ۹ سال از اين قتل اين بار دستور داده ام تا اولاً پليس آگاهى تمام اطلاعات و جزئيات قتل هاى مشابهى را كه در محدوده زمانى سال ۷۵ و ۷۶ در تهران اتفاق افتاده است و قربانيان آنها زنان تنها بوده اند برايم جمع آورى كند تا با مطالعه آن پرونده ها معلوم شود آيا شباهت يا ارتباطى بين اين قتل ها كه تا الان مشخص شده ۵ قتل بوده است، وجود دارد يا خير؟ همچنين تحقيق از دوستان، خانواده، همكاران و كسانى كه به نوعى با اين زن در ارتباط بوده اند بزودى آغاز خواهد شد.
قاضى زمانى علويجه افزود: قتل اين سرميهماندار ۴۳ ساله هواپيما كه در زمان خود سروصداى زيادى به پا كرد با شروع دوباره تحقيقات تحت رسيدگى قرار خواهد گرفت تا عامل يا عاملان آن شناسايى و انگيزه آنها از اين جنايت مشخص شود.

سرنخ هاى تازه در قتل دخترى به نام ميترا
دستگيرى پسردانشجو به اتهام قتل سرشاخه گلدكوييست
با گذشت بيش از ۸ ماه از قتل يك دختر دانشجوى تهرانى كه جسدش كنار جاده قزوين پيدا شده بود يكى از همكلاسى هاى اين دختر به اتهام قتل و براى انجام تحقيقات بيشتر بازداشت شد.
به گزارش رسيده، ميترا كه دانشجوى دانشگاه آزاد و از سرشاخه هاى گلدكوييست بود روز ۱۴ آبان ماه سال ۸۴ سوار براتومبيل زانتياى خود از خانه شان در خيابان نياوران خارج شد تا به دانشگاه محل تحصيلش برود اما ديگر از او خبرى نشد تا اينكه دو روز بعد اتومبيل زانتياى او بدون سرنشين و در حالى كه لكه هاى خون روى صندلى راننده ديده مى شد در خيابان جامى تهران پيدا شد. بعد از اعلام گم شدن ميترا و ارسال عكس وى به پليس سراسر كشور چند روز بعد از پليس شهرستان قزوين خبر رسيد كه جسد ميترا در حالى كه با شليك يك گلوله به سرش كشته شده در جاده قزوين پيدا شده است.
بدين ترتيب پرونده اى در اين خصوص تشكيل و تحقيقات براى شناسايى عامل يا عاملان قتل آغاز شد. از آنجا كه ميترا از فعالان و سرشاخه هاى اصلى گلدكوييست بود احتمال مى رفت قتل با انگيزه هاى تسويه حساب مالى صورت گرفته يا نوعى انتقام جويى و اختلاف شخصى در ميان باشد. در ابتدا پرونده اين جنايت با توجه به اينكه احتمال مى رفت قتل در شهر قزوين رخ داده است به دادسراى اين شهر ارجاع شد اما با گذشت چندماه پرونده بار ديگر به تهران بازگشت و تحقيقات از سرگرفته شد. با توجه به اينكه ۸ ماه از تاريخ قتل ميترا مى گذشت اما هيچ سرنخى در اين پرونده پيدا نشد تا اينكه هفته پيش بازپرس حسينى دستور بازداشت يك پسر جوان را كه از همكلاسى هاى ميترا در دانشگاه بود، صادر كرد.
طبق آخرين گزارش ها اين پسر جوان خودش هم از سرشاخه هاى فعال گلدكوييست است و آخرين كسى بوده كه تلفنى با ميترا صحبت كرده است.
اين جوان پيش از اين نيز چند بار مورد بازجوئى قرار گرفته بود اما سرانجام كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى به اين نتيجه رسيدند كه وى در جريان بازجوئى ها ضد و نقيض گويى هاى زيادى داشته و مظنون به قتل ميترا است. بنابراين گزارش هم اكنون تحقيقات از اين مظنون به قتل ادامه دارد.

خون مقتول پس از ۳ سال گريبان متهم را گرفت
پسر جوانى كه سه سال پيش در خيابان مولوى تهران جوان ۱۹ ساله اى را به قتل رسانده بود، در كرج دستگير شد.
به گزارش رسيده، روز ۷ فروردين ماه سال ۸۲ در خيابان صفارى حوالى مولوى درگيرى بين دو جوان به نام هاى ميثم و عليرضا منجر به قتل عليرضا شد و ميثم با فرار از صحنه قتل از چنگ قانون گريخت.
در حالى كه تلاش ها براى دستگيرى ميثم از سوى كارآگاهان پليس آگاهى ادامه داشت سرانجام با گذشت بيش از سه سال از اين قتل، ميثم در باغى در كرج شناسايى و دستگير شد. وى پس از دستگيرى گفت: من بخاطر انتقام و كينه جويى عليرضا را كشتم چون عليرضا روز قبل از قتل با برادرم درگيرى شديدى پيدا كرده و او را كتك زده بود، من هم براى انتقام جويى به سراغ عليرضا رفتم و او را از پاى در آوردم بعد هم فرار كردم و در اين مدت در جاهاى مختلفى پنهان بودم اما چند ماهى بود كه به باغى در كرج رفته بودم چون پدرم سرايدار آن باغ بود مرا آنجا مخفى كرده بود.
بعد از دستگيرى ميثم به دستور قاضى پدر ميثم نيز به اتهام اختفاى متهم بازداشت شد.

پدرى كه نمى خواست دخترش به دانشگاه برود، او را كشت
جنايت در خوابگاه دختران
مردى كه با ادامه تحصيل دخترش مخالف بود در اقدامى جنون آميز وى را به قتل رساند.
صبح روز جمعه ۱۲ خردادماه مسئولان يك خوابگاه دخترانه دانشگاه خوى با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ تماس گرفتند و از وقوع يك قتل در خوابگاه خبردادند.
پس از اعلام اين گزارش بلافاصله مأموران به خوابگاه رفتند و در تحقيقات اوليه متوجه شدند يكى از دانشجويان كه دختر ۲۰ ساله اى به نام نسرين است با روسرى خفه شده و به قتل رسيده است.
ماموران براى افشاى راز اين جنايت به تحقيق از مسئولان خوابگاه پرداختند.
يكى از آنها گفت: صبح امروز روز حادثه مردى على رغم مخالفت نگهبان وارد خوابگاه شد و به سراغ نسرين كه دانشجوى ترم سوم كاردانى كامپيوتر بود رفت و پس از مشاجره با وى ناگهان به او حمله و دختر جوان را با روسرى خفه كرد و پا به فرار گذاشت. ما در جريان مشاجره متوجه شديم آن مرد پدر نسرين است.
ماموران در ادامه تحقيقات جسد دختر دانشجو را به پزشكى قانونى منتقل و تحقيقات خود را براى دستگيرى پدر نسرين آغاز كردند و سرانجام موفق شدند وى را به دام بيندازند.
مرد متهم به قتل كه عبدالصحاب نام دارد پس از انتقال به پليس آگاهى به جرم خود اعتراف كرد و گفت: ما اهل و ساكن شهرستان دهلران هستيم و ۱‎/۵ سال پيش نسرين در دانشگاه خوى قبول شد. از همان ابتدا با تحصيل او در يك شهر ديگر موافق نبودم اما با اصرارهاى نسرين بالاخره رضايت دادم وى به خوى برود.
«عبدالصحاب» افزود: در اين مدت دخترم در خوابگاه زندگى مى كرد و هر وقت كه به خانه مى آمد من متوجه مى شدم رفتارهاى او تغيير كرده است براى همين بارها به وى تذكر دادم اما هنگامى كه ديدم صحبت و نصيحت فايده اى ندارد به نسرين گفتم ديگر حق ندارد درس بخواند. وقتى نسرين اين را شنيد با من به مشاجره پرداخت و گفت به هر قيمتى شده به درسش ادامه مى دهد.
مرد ميانسال ادامه داد: از دست نسرين به شدت عصبانى بودم و تغيير رفتارهاى او را باعث آبروريزى خانواده مى دانستم براى همين هنگامى كه به خوى بازگشت باز هم تلفنى با او صحبت كردم و به او گفتم دانشگاه را رها كند و به خانه بازگردد. وقتى دخترم باز هم در برابر حرف من مقاومت كرد راهى خوى شدم و روز حادثه به خوابگاه او رفتم و پس از مشاجره او را با روسرى اش خفه كردم.
بنابراين گزارش متهم به قتل هم اكنون در بازداشت بسر مى برد و تحقيقات از وى ادامه دارد.

محاكمه مرد شكاكى كه پسر دايى همسرش را كشت
مردى كه در پى سوءظن به همسرش پسر دايى او را با ضربات متعدد چاقو به قتل رسانده بود، براى دومين بار در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه محاكمه، قاضى كوه كمره يى، رئيس دادگاه از طاهره همسر متهم خواست تا در جايگاه قرار گيرد و در خصوص روز حادثه توضيح دهد. اين زن گفت: روز حادثه من و ۲ فرزندم در خانه بوديم كه صداى زنگ درآمد، وقتى در را باز كردم ديدم عبدالله پسردايى ام پشت در است، يك جعبه شيرينى هم خريده بود، چون محمدعلى شوهرم در خانه نبود او وارد نشد، فقط جعبه شيرينى را داد و برگشت و ظهر بود كه با شوهرم به خانه آمدند، آنها همديگر را در خيابان ديده بودند و محمدعلى او را به خانه آورده بود. بعد از ناهار بود كه عبدالله خداحافظى كرد و رفت، اما ماشين پيدا نكرد. شب كه شد ديدم شوهرم دوباره عبدالله را با خود به خانه آورده، او بعد از خوردن شام با اصرار زياد، عبدالله را نگه داشت و قرار شد، صبح زود وى را بيدار كنيم تا برود اما من خواب ماندم و نتوانستم به موقع بيدارش كنم.
زن جوان افزود: حدود ساعت ۷ صبح بود كه شوهرم به من گفت صبحانه آماده كنم و خودش براى خريد نان بيرون رفت وقتى برگشت با عصبانيت در را باز كرد و وارد اتاق شد. او دو سيلى محكم به صورتم كوبيد و گفت تو با عبدالله رابطه داشتى من، گفتم اشتباه مى كنى، من ۱۰ سال است كه با تو زندگى مى كنم و هرگز خيانت نكرده ام، عبدالله پسردايى من است و هيچ احساسى نسبت به او ندارم. شوهرم يك دفعه به سمت عبدالله رفت و با او درگير شد، اما اين درگيرى زياد طول نكشيد و سرانجام عبدالله هم به خانه اش رفت و همسرم نيز از منزل خارج شد. ظهر كه شد، شوهرم دوباره به خانه برگشت، من خيلى گريه كرده بودم و با شوهرم حرف نمى زدم، محمدعلى قرآنى آورد و از من خواست قسم بخورم كه هرگز با عبدالله رابطه نداشتم، گفتم قسم نمى خورم چون كارى نكرده ام كه قسم بخورم، شوهرم با عصبانيت بلند شد و گفت بايد با من به خانه عبدالله بيائى تا از او هم بپرسم.
طاهره ادامه داد: من به اتفاق شوهرم به خانه عبدالله رفتم، اما او در منزل نبود، يكى از همسايه ها ما را به خانه مادر زنش برد، زنگ در را زديم، عبدالله با پسر كوچكش جلوى درآمد، به او گفتم، محمدعلى دست بردار نيست و مى گويد ما با هم رابطه داشتيم. عبدالله گفت: اين طور نيست، طاهره دختر عمه من است و هيچ رابطه اى با هم نداشتيم اگر طاهره حاضر نيست قسم بخورد من اين كار را مى كنم. در اين هنگام محمدعلى چاقويى از جيبش بيرون آورد و ضربه اى به عبدالله زد، پسردائى ام در حالى كه مجروح شده بود فرار كرد و به شيرينى فروشى اش پناه برد. محمدعلى، در شيرينى فروشى حدود ۲۰ ضربه به بدنش وارد كرد و چند ضربه هم به من زد.
پس از اظهارات اين زن به دستور قاضى، محمدعلى در جايگاه حاضر شد. او گفت: من معتقد هستم عبدالله مهدورالدم بود و از كارى كه كردم پشيمان نيستم به اين اعتقاد رسيده بودم كه او به زنم نظر داشته است، حتى مى خواستم طاهره را هم بكشم و ضرباتى هم به وى زدم اما او نمرد.
پس از اظهارات اين مرد قضات دادگاه براى صدور رأى وارد شور شدند.
بنابراين گزارش پيش از اين محمدعلى يكبار در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى محاكمه و با توجه به اينكه مقتول را مهدورالدم مى دانسته به اتهام قتل شبه عمد به پرداخت ديه محكوم شده بود اما اين حكم از سوى ديوان نقض و پرونده براى رسيدگى مجدد به شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شده بود.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
تاريخ
شعر
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   از لابلاى متون   • 
•   خبرهاى كوتاه   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •