خاورميانه نه تنها دموكراتيك نشد بلكه در دريائى از خشم و كين فرو رفته و نظام هاى حكومتى همه جا سخت كش تر شده اند. خاورميانه بزرگ خيالى. پرزيدنت بوش و همفكران ايشان ايمنى اين سرزمين پر نفت و مواد معدنى را با تكيه بر واهمه هائى سياسى به دامن آشوب و جنگ هاى عقيدتى نهادند.
سى سال قبل ياران كارتر و ژيسكاردستن فرانسوى به بهانه هاى هيچ از جمله افزايش بهاى نفت (شوك) و واهمه از شوروى كه در حال احتضار بود بهاى نفت را بالا بردند و بر قدرت مالى تروريسم افزودند.
ريگان از كارتر به سختى انتقاد كرد و بارها سياست بى پروپاى دستگاه او را سرزنش نمود ولى ژيسكاردستن را در فرانسه كسى ملامت نكرد مبادا رسم مصونيت اعتبار رؤساى كشور مخدوش شود.
فردا كيست كه پرزيدنت بوش را به سبب اشتباهاتى كه كرده و مى كند (خواهيم ديد) مواخذه كند. جانشين او اگر از خودشانى ها باشد كه حتماً گربه سان گِل بر افاضات خواهد ريخت و اگر از دموكرات ها باشد چنان اسير گره كور عراق خواهد شد كه ياد خويشنش هم در ضمير نخواهد آمد.
***
اينك همه به در يوزگى سياسى به درگاه خشن ترين نظام جهان مى روند. يادى از قصه عبيد زاكانى و «موشكان آمدند با تعظيم» گزافه نيست. اروپا به چمبرلن اليسم روى كرده است بى آن كه زرادخانه عهد استعمار را صاحب باشد و بى آن كه ميزان بيدارى مردمان ساكن سرزمين اسلامى و خاصه ايرانيان را به درستى درك كرده باشد.
در مصر و سوريه و فلسطين شرايط بر مخالفان سياسى فشارهاى تازه وارد مى آورد. قصه ربائيدن محمد شرقاوى به دست پليس آن هم در روز روشن در قاهره (۲۵ مى) و قصه ميشل كيلو مبارز مخالف رژيم اسد سورى و فرزند خلف ايشان پرزيدنت بشار را بايد باز خواند. قصه فشارهاى سياسى در عربستان و اميرنشين هاى خليج فارس را كه تلويزيون الجزيره وكيل مدافع آنهاست بايد باز شنيد. زندانى كردن جهانبگلو در ايران جاى در اخبار متفرقه گرفته است. عراق سراسرش كربلاى حسينى به بركت مقتداصدرها شده و افغانستان در گروه طالبان زير دست قواى اشغالى جان مى كند.
همه اينها را به حساب سياستى بنام مذاكره و نه تغيير نهاده اند. زيرا فرض بر اين است كه ابتكار مذاكره مستقيم دست آنهاست و اراده تغيير نظام ها نيز. غافل بر اين خطا نيستند. نتايج آن را مصراً آرزومندند.
سالهاست كه ايران در راستاى توصيه روسيه و چين سياست خارجى خود را تنظيم مى كند و اين سياست كش دادن و كش دار كردن هر چه بيشتر مذاكرات هر چه ديرتر است. روس ها دور و ديرپائى را طالب اند.
سال هاست كه در مصر و سوريه مذاكراتى مشروط بر سر قدرت گيرى اخوان المسلمين در گرفته است و فرزند رئيس جمهورى مصر مبارك براى خط گرفتن و انجام يك امتحان ورودى به آمريكا رفته است.
داستان ايمان نور را شنيده ايد. او در زندان قاهره است. او رقيب سرسخت مبارك بود در انتخابات رياست جمهورى. به جرم جعل پرونده! به شش سال زندان و محروميت انتخاباتى محكوم شده است. قضيه آنقدر شور است كه از هر سو و از جمله از سوى آمريكا تقاضاها براى آزاد شدن او شده است.
كفگير به ته ديگ ديپلماسى خاورميانه بزرگ و البته دموكرات آمريكا خورده است. دموكراسى بدون قانونمندى سياسى محال است و در سرزمين هاى اسلامى قانونمندى بى رعايت قوانين جارى و عادى و انسانى شرعى فعلاً تا اطلاع ثانوى محال تطورو تحقق است و اتفاقاً در اين سرزمين ها ربطى است ميان شرع و هويت ملى. در ايران ما سرمايه هاى فرهنگى و ارزش هاى مسلم قبل اسلام را داريم كه در كشورهاى عرب مسلمان به اين درجه از تشخص تاريخى آنها را نداريم. احكام دوره فراعنه مصر امروز اعتبار عملى ندارند ولى احكام ايران باستانى ما هنوز كم و بيش موضوع روز و مراجعات ذهنى است. معهذ در همين ايران با همه اهميت دستاوردهاى عهد تجدد از اعتنا به ارزش هاى تشيع و اسلام به دليل كتب و آثار ادبى مان ناگزيريم. اين است وقتى دولتى از آنسوى اقيانوس اطلس طرحى و يا راهنامه اى ديكته مى كند به اين سرزمين هاى خاورميانه غالباً طرحشان سريعاً و قوياً به محدوده هاى هويت ملى برخورد مى كند و اساساً اين كشورها را چه نياز به طرح هاى وارداتى؟ اينجاست كه رسانه هاى خاورميانه به ويژه در مصر اخيراً فرياد بس است بس است (كفايه) برمى كشند كه آمديد ما را وسمه نهيد داريد چشممان را كور مى كنيد.
خانم رايس اخيراً با حسنى مبارك مذاكراتى داشته است در شرم الشيخ. حتى مبارك مى گويد رايس دريافته است كه براى ورود به دموكراسى در مصر بيست سالى كار لازم است پس فشار دولت بوش بر ما جز محركه اى بر آشوب ها بنام دموكراسى خواهى نخواهد بود. بيست سال يعنى يك نسل و براى كشور مصر شايد آرزوئى بلند باشد ولى قابل انطباق به همه كشورهاى مسلمان نيست. يك عرب روشنفكر تحصيل كرده اى اخيراً به من گفت نفت داريم پول داريم اسلام را هم داريم. پولداران متجدد مى شوند ولى مسلمانان ضامن ثبات مايند چه چيز را تغيير بايد داد؟! اين اگر طرز فكر همه نباشد ولى فكر رايجى است نزد اعراب نفت دار مسلمان.
***
در مقاله «نافرمانى عليه بنيادگرائى» برنموديم كه در همه سرزمين هاى اسلامى قيامى سالم و صلحجويانه بر بيدادى كه بر همه مسلمانان بنام اسلام سياسى رفته صورت گرفته است. اينك شاهد حركت و جنبشى هستيم دوسره. از يكسر عليه نظام هاى سفت و سخت نظامى بعثى و قبيله اى كه هنوز در سوريه و بسيارى ديگر از كشورهاى مسلمان برپاست و از سر ديگر عليه اسلام سياسى در لباس ولايت فقيه و وهابى گرى و سلفى گرى و غيره. اين حركت جديد منكر اسلام نيست و معترف به اسلام اعتدالى است. زيرا در شورش هاى صرفاً اسلامى مردم عادى از شدت ترس و ارعاب انقلابيون حق هيچ پيشنهادى نداشتند پس ميدان سياست يكسره و به تمامى و در تمام ابعاد جامعه به دست افراطيون افتاد و رهبرانى مثل حضرت خمينى يا وهاب مرحوم گفتند: اين است و جز اين نيست. در نظام هاى ارعاب انگيز شوروى و بعث عراقى و علوى سورى و سلفى عربستان هم همين جبر، جامعه را محكوم به دنباله روى كرد.
در حالى كه از بعد رحلت شوروى نظام هاى الهام گيرنده از استبداد ايدئولوژيك برافتاده و جامعه راه پيدا كرد به فضاى جديدى براى طرح تقاضاهاى خود. ايران كه در صدر نظام هاى دينى استبدادى است. با آن همه سيمان كارى در قانون اساسى و با آن همه اقتدارطلبى رهبرى و آن همه يكسويه تازى هاى رياست جمهورى نتوانسته ميدان به طرح تقاضاهاى جديد ندهد. طرح لباس متحدالشكل زنان شكست خورد. كارگران به اعتراض درآمدند. وزن اپوزيسيون داخلى به رسميت شناخته شد و اعتبار ايرانيان مقيم خارج مورد تصديق قرار گرفت.
اما حركت جديد شرع را اثباتاً و نفياً مورد تفسير قرار مى دهد و اين شيوه در ايران كه دين و دولت هميشه همدوش و موازى رفته اند سابقه دارد. شرع قانونى و قانون حرمت گذار شرع حرف تازه اى نيست. انقلاب مشروطه ايران مظهر آن است با اين تفاوت كه در صدر مشروطيت شوق تجدد و عشق به دگرگونى ها مانع از اين بود كه دو قدرت دين و دولت از هم نترسند پس شرع در خوف و رجا تن داد به تجدد و تجدد و ترقى نيز تن درداد به بعض وجوه ارتجاعى شرع.
بسمه قدمانى رئيس مركز ابتكارات اصلاحى كه شاخه و شعب بسيار در جهان مسلمان را تصديق مى كند. حرف او اين است كه در جوامع انسانى به خصوص در سرزمين هاى اسلامى حركت هاى انقطاعى يعنى بريدن از تاريخ نادرست است. لازم است امتداد و سير جامعه را حرمت نهيم و از قطع با گذشته دور شويم. تنها در اين صورت است كه مى توان راه بر اصلاحات گشود. وقتى مى بينيم كه در سوريه حركتى است به سمت اخوانى گرى به رهبرى على صدرالدين بيانونى و حركتى است به سمت دورى از بعثى ها و قبيله بازان علوى- اسدى به رهبرى عبدالحليم خدام و شاهديم كه در كنگره اى اين دو دست بهم مى رسند متوجه مى شويم كه طراحان سبكسر خاورميانه بزرگ كه يكشبه همه را دموكرات مى خواستند ناگزيرند دوباره و سه باره تاريخ و جغرافياى اين سرزمين ها را مطالعه كرده براى مدتى هم كه شده دم فروبندند. آقاى حسنى مبارك يقين دارد كه خانم كندو ليزا رايس اين مطلب را بعد از آن ملاقات در شرم الشيخ درك كرده است. ببينم و تحسين كنيم.
اينك ببينيم در مورد ايران وضع بچه صورت ممكن است تغيير پذيرد. نخست آن كه ايرانيان ولايت فقيهى بسيار تاكنون يك دندگى به خرج داده اند در باب هر نوع گشودن راهى به آزادسازى امور. به اين معنى كه قانون اساسى جمهورى اسلامى راه به هيچ نرمشى نمى دهد و چه بسيار از خودشانى ها كه جان و دل و حيثيت و اعتبار خود را بر سر تلاش براى تعديل نظام نهادند بى آن كه كمترين توفيق نصيب خود و مردم كنند. اين وضع دو يا سه دليل داشت به شرح زير:
۱-دشمنى نظام با آمريكا و اشتباهات آمريكا درباره ايران.
۲-تر و تازه بودن افكار و روحيات انقلابى به سبب تحقيرات بيگانه از بعد جنگ عراق با ايران و طى دوره جنگ سرد آمريكا با ايران تا همين دو هفته قبل.
۳-انجماد اصول فكرى رهبران جمهورى اسلامى كه در شرايط جنگ قوت بيشتر هم گرفت «وحشت كاذب. عدم اعتماد به خود»
مجموعه اين شرايط منتهى به جوى شده است كه در آن مردم سال هاى سال رضا بداده دادند و گره برجبين نگشادند. تا پس از خلاصى از شر جنگ تحميلى عراق و سر نهادن به دوره بازسازى. در انتهاى اين دوره هشت ساله بود كه مردم سرگرم به روياروئى هاى اقتصادى و تنگناهاى اجتماعى تقاضاهاى تازه اى را مطرح ساختند و اين تقاضاهاى تازه شد دستمايه توفيقات انتخاباتى آقاى خاتمى. اگر خاتمى موفق به تعديل نظام نشد دليل آن را بايد در سر گيجه هاى غربى ها و نيز دبه كردن عرفات بر سر پيشنهادهاى آخرين كلينتون دانست. ولى افكار عمومى به طرح تقاضا و پى گيرى آن عادت كرده بود و نظام كه در تهديد غرب و در آتش نقارهاى فلسطين و اسرائيل گير بود ابدا فرصت به مخالفان خودى (اصلاح طلبان) نمى داد و ديديم كه با آن همه تظاهرات نظام حركت جامعه را خشكاند و اين سخت گيرى منتهى به نوعى كودتاى ظريف از سوى كسى كه اهرم هاى اصلى قدرت را در دست داشت و جوان ماجرا طلبى كه دست رهبر را خوانده و خوب هم خوانده بود منتهى شد. غربيان هيچ از اين كودتاى دينى ولائى سردرنياوردند و اپوزيسيون ها ابدا قادر به مقابله نشدند. چگونه مى شد از پشت آن همه صحنه سازى توطئه هاى مليح را كشف كرد؟!
و هم اين جوان بود كه از يك جامعه در حال طرح تقاضا و اصلاح طلب يك جامعه ضد تحميلات غرب در مورد صنايع هسته اى ساخت كه ادامه دارد. مسلماً اشتباهات پرزيدنت بوش موجب محبوبيت پرزيدنت احمدى نژاد هم شد و اگر آمريكا تمايل به مذاكره و دادن امتيازات نشان نمى داد و قبلاً موافقت چين و روسيه را كسب نمى كرد ايران وارد دوره اى جديد از تحول ديپلماسى خود و كسب اعتماد به نفس نمى گرديد. اينك همه چيز در گرو همين مذاكرات مستقيم است و از آنجا كه اساس ديپلماسى ايران بر خوف و رجا و اساس ديپلماسى آمريكا بر چوب و هويج است محرمانه بودن مذاكرات شرط اول شده است. چه خواهد شد؟! غرب و آمريكا و چين و روسيه تغيير نظام را نمى خواهند و نمى توانند بخواهند. ايران هم تشنه همان امتيازاتى است كه غرب به آن مايل است بدهد. اين امتيازات تأمين سوخت اتمى نيروگاه ها است. به اضافه تجارت جهانى و تأمين يدكى ها و غيره. اما ايران در حسرت خلع يد اسرائيل است از سلاح هاى اتمى. آيا چه بايد ايران بگيردتا از آن خلع يد دست بردارد؟ تضمين بقاى نظام؟ يعنى اتفاق با غرب؟ غرب كه دوستى نمى پذيرد. اين را لااقل سران ايران مى دانند كه اروپا و آمريكا هرگز حرمت دوستان ايرانى را ننهاده اند. پس اين قضيه به درازا مى كشد. تا آن زمان كه وجه المصالحه اى يافته شود. آمريكا در كار تدارك جنگ با ايران نيست. ولى آمريكاى جنگى همه جا حضور دارد.
اين بر مخالفان داخل و خارج نظام ولائى است كه به راه حل هاى تازه رو كنند. اين راه حل ها همه به اصلاح نظام منتهى مى شود ولى آيا نظام اصلاح پذير است. اراده اى عظيم، لازم است تا در صحنه به حساب آيد. نظام ولائى مى داند كه سابقه ذهنى و حافظه ملى ايرانيان ممكن است تر و تازه شود پس مستعد اصلاح مى شود.