|
تهران داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
پاسبان هاى زن در اولين نمايش خود همه را مبهوت كردند
پاسبان هاى زن كلماتى ميگفتند كه مردها خجالت زده شده بودند
علت اصلى خشونت در تظاهرات آرام زنان، ترس حكومت از سلطنت اعلام شده است
شب قبل از تظاهرات خامنه اى با اشاره به پيام شهبانو از مأموران خواست كه تظاهرات را در نطفه خفه كنند
نيروى انتظامى كه براى جشن هاى پيروزى آماده شده بودند، تداركات را عليه زنان مسالمت جو به كار بردند
همه ميگويند مادر زن احمدى نژاد و رئيس نيروى انتظامى دعا كرد كه تيم ببازد
گزارشى درباره شوق جوانان به فرار از كشور
شانزده ميليون نفر فقير در كشور حاصل ۲۷ سال جمهورى اسلامى
خامنه اى گزارش سقوط هواپيما را رد كرد
|
|
باتومى برفرق زنان، هديه جمهورى اسلامى به آزادى زن
|
هواى داغ و شكست مفتضح تيم فوتبال را فقط مأموران حكومتى دوست داشتند كه از گير يك تظاهرات پردامنه كه ممكن بود به درگيرى هاى وسيع بكشد و دست حكومت و ميزان مردمى بودنش را رو كند نجات داد. به همين خاطر هم در اس ام اس ها نوشته بودند دعايت مستجاب شد مادر زن دامادهايت را على دائى نجات داد. يك در ام اس اس ديگرى نوشته بودند خب دائى را بفرستيد تشخيص مصلحت. آن يكى زده است از وقتى قطر توپ معلوم شد ديگر دائى دائى نشد. اشاره به افاضات احمدى نژاد با آن خنده نمكينش كه چند روز قبل از آغاز بازى ها، مثلا رفته بود روحيه بدهد به تيم به قول مادر بزرگ ها سرعمر، آنجا گفته بود قطر توپ چقدرست و مثلا فضل نمائى كرده بود. بچه ها و مربى ها نمى دانستند و بعد هم همان خنده نمكين را كرده بود كه فلان قدر. يكى از بچه ها ميگفت اينها متخصص دزدى از بيت المال هستند. مرتيكه فكر ميكند كه مردم نميدانند كه اينحرف ها را با پول ملت ميخرد و دو سه نفر را گذاشته كه از كتاب هاى دايره المعارف براى فريفتن بيسوادان اطلاعات عمومى استخراج كنند و بعد هم آنرا به رخ ها ميكشد و گاردى هايش به ريش مردم ميخندند. مادر زن هم با اشاره به اينكه رئيس جمهور و رئيس نيروى انتظامى باجناق هستند، گفته كه باخت تيم ملى باعث شد كه آبروى هر دو دامادش نرود. يكى هم اس ام اس زده بود حالا دائى برگشت ميشود مشاور امور تربيتى محمود. يكى ديگر نوشته بود ترك ها انتقام خودشان را از فارسها گرفتند. خلاصه اينكه خشم مردم و پاسبانهائى كه بيكار كنار خيابانها خميازه ميكشيدند تمام هفته در نظرمان بود. تا اينكه خبر رسيد چه نشسته ايد كه در هفت تير دارند ميزنند. معلوم شد كه آنهمه تدارك براى شب بازيها در بازوهاشان مانده بود و اينجا فرصت پيدا كردند كه آنرا خالى كنند. همه آنها كه شاهد بودند ميگويند مردانى را ديده اند كه يواشكى به افسرهاى پليس و سربازان ميگفته اند جلو نرويد يادتان باشد روزهاى انقلاب را. در حالى كه پاسبانهاى دوران پادشاهى به كسى اينطورى ظلم نكرده بودند هيچ زنى را در خيابان كشان كشان نبرده بودند. به مرد و زن چنين با صداى بلند توهين نكرده بودند. يكى ازدوستان با مرد سالخورده اى برخورد كرده بود كه سر كوچه شيمى كه محل سكونتش بود داشت ماجرا را تماشا ميكرد. مرد كه معلوم شد بازنشسته شهربانى است و در سالهاى اخير با رانندگى آژانس زندگى كرده به جوانها ميگفت در بيست و سه سال خدمت در شهربانى شاه هرگز روى يك نفر دست بلند نكرد و به يك نفر توهين نكرد و اگر ميكرد بازرسى شهربانى پوست از سر آدم ميكند. ميگفتند شما كه لات نيستيد. اما به نظر ميرسد كه اينها از دوران مدرسه به اين جوانها آموخته اند كه شما لاتيد. و هر كس كه فرمان رسيد پاره اش كنيد. اين افسر گفته بود در تمام دوران انقلاب چنين صحنه اى اتفاق نيفتاد در حالى كه جماعت داشتند مملكت را بدبخت ميكردند. اما ما درس براى اينكار نخوانده بوديم. به ما گفته بودند با بدكاران و مجرمان هم حق نداريد توهين آميز رفتار كنيد. حالا بايد ميديديد كه اين زنان پليس كه معلوم نيست از كدام طبقه هستند و از كجا آمده اند و كجا بار آمده اند، چطور ميتوانستند به زنان جوان و سالخورده نرسيده و هشدار نداده اينطورى توهين كنند و خشونت به كار گيرند.
يكى ديده بود كه زن قوى هيكلى كه جليقه سفيد مأموران پوشيده بود با باتومش به دختر جوان هفده هجده ساله اى اشاره ميكرد و ميگفت اين را به [... ] ت ميكنم. مردم هاج و واج مانده بودند. روزنامه نگاران دستگير شده هرگز گويا تصور چنين برخوردى را نداشتند. فكر ميكردند كه پليس ميرسد و با آنها حرف ميزند و اخطار ميكند بعد.
حالا مسأله چى بود. يكى بپرسد چه شد كه اينها يكباره اينطورى هار شدند. بر اساس خبرى كه فرزند يكى از افسران پليس به همشاگردى هايش داده است شب قبل از تظاهرات از بالا دستور آمده است كه هيچ گفتگوئى در بين نيست. گوئى دستور خاص خامنه اى بوده است كه اگر مقاومت نكنيد همه چيز تمام است چونكه اينها با پيام ملكه سابق به خيابانها آمده اند و شاهنشاهى هستند. در پيام شفاهى خامنه اى كه توسط يكى از اعضاى دفترش به افسران نيروى انتظامى ابلاغ شد گفته شده بود كه اين ديگر تظاهرات زنان نيستند بلكه دستور بوش است كه هفته گذشته با شهبانو ملاقات كرده است. از اينجا وحشت اينها معلوم ميشود. وحشت از آنجاست كه ميدانند مردم تا چه اندازه آماده اند تا بساط ظلم را براندازند. حتى با پيام شهبانو كه فعاليت سياسى ندارند اينطورى به حركت ميافتند. اين جواب آنهائى است كه ميگويند سلطنت در ايران زمينه ندارد. وحشت حكومت كه از همه چيز خبر دارد از اين است كه جوانان و نه پدرانشان به فكر افتاده اند كه تنها راه نجات كشور از دست اين وحشى ها بازگشت سلطنت است.
غيرت دخترها
اما زدند و كشيدند و بدگفتند و رفتند اما نميدانند كه در دل مردم چه كاشتند.
آفرين بر غيرت دخترها وزنان جوان كه همه جا پيشتاز هستند. آنقدر كردند تا جمهورى اسلامى را واداشتند كه برود خرج كند و از ميان دختران سبيلدار قلچماق نيرو درست كند كه نگران مسائل شرعى نشود. البته ارواح پدر مسلمانشان وقتى كه اين سبيلوهاى بيچاره براى اولين بار مأمور شدند كه تظاهرات روز دوشنبه را سركوب كنند ديدند كه همه تعارف است و ان ها را براى زينت المجالس ميخواهند و گرنه همه جا برادران عزيز مشغول هم زدن و هم چشم چرانى بودند. بطوريكه بچه ها ديده بودند كه يكى از زنان كه به اصطلاح سركرده شان بود دارد با موبايل به يك جائى گزارش ميدهد كه برادرها بدجورى اين دختره را ميزنند كه معذوريت هم دارد و همه جا را كثيف كرده است. من نميدانم از نظر شرعى اينكار صحيح است يانه. حالا منتظر باشيد كه در سومين مأموريت اين زن ها كه براى تامين معاش رفته اند و پليس شده اند در ميبابند كه كار اصلى شان زدن است نه رحم كردن، آنوقت است كه ميفهمند هرچه روحانى عقيدتى سياسى گفت بيخودى است كه شما سرباز ركاب امام زمان هستيد و بايد آماده باشيد كه فاسدها را كه نام زن مسلمان را ملكوك ميكنند جريمه كنيد مجازت كنيد نه از كتك زدن ابائى داشته باشيد و نه از شلاق زدن به كسى كه گناه كرده است. عكسها را كه نگاه كنى معلوم ميشود كه اندازه تقيد حضرات چقدر بوده وقتى كه تنه برهنه زنى كه دستگير شده بيرون افتاده و كسى تذكرى نميدهد.
اما چرا گفتم بارك الله به غيرت دخترها. چون آنها وقتى كتك خوردند و ديدند كه دوستانشان را دستبند زدند و بردند آرام ننشستند نرفتند خانه بق كنند و گوشه اى بنشينند. هجوم بردند به كافى نت ها و همه ماجرا را در وب لاگ هايشان نوشتند. تا تاريخ قضاوت كند.
وب لاگ اول از بادسبا
نيروى انتظامى با وارد كردن زنان پليس درواقع يك روند جديدى را به شكل سركوب خودش بخشيد و زنان پليس با وارد شدن ميان زنان و ضرب و شتم شديدشان به طريقه اى كه اصلا نمى شود گفت چطور ممكن است اين زنان به چنين وجهى همجنسان خودشان را مورد ضرب و شتم قرار دهند. با اسپرى فلفل، باتوم به جان خانم هائى كه در تجمع حاضر بودند افتاده بودند، آنها را به طرز بسيار بدى مورد بازداشت و ضرب و شتم قرار مى دادند. چند تا از اين خانم ها را من ديدم كه با مو روى زمين مى كشيدند و مى بردند مى انداختنشان داخل ماشين ها. يا يك دخترى را ديدم كه در حال فرار بود. پايشان را انداختند جلوى پايش و دختر با صورت به زمين خورد. من نمى دانم نيروى انتظامى واقعاً چه قصدى دارد از برخورد زنانى كه هيچ خواسته سياسى را دنبال نمى كردند. يك سرى مطالبات صنفى داشتند. حقوقشان را مى خواستند و هيچ شعار سياسى هم داده نشد.
من ده دقيقه به پنج آنجا بودم كه با هماهنگى هائى كه قبلا شده بود، قرارمان اين بود كه ساعت پنج و ده دقيقه ما در ورودى پارك همگى جمع شويم، بنشينيم روى زمين و حتى اگر كتك خورديم بنشينيم تا ديگران هم جمع شوند و يك ساعت برنامه را برگزار كنيم، اما حتى چند دقيقه هم به ما اجازه نشستن ندادند. در تجمع هاى قبلى مردان بودند. اما امروز با وارد كردن خانم هاى پليس خيلى از آن شايد محدوديت هائى را هم كه وجود داشت براى كتك زدن خانم ها از بين رفته بود و به شدت امروز مورد سركوب قرار دادند خانم ها را.
از همان ابتدا به محض اين كه هسته اوليه شكل گرفت، ضرب و شتم آغاز شد. البته نيروى انتظامى به هر حال مانع از اين مى شد كه جمعيتى كه حاضر بودند دور هم جمع شوند تا تجمع شكل اصلى خود را بگيرد. اما از همان ابتدا اينها براى ضرب و شتم و سركوب آمده بودند. باتوم هائى كه دست اين خانم ها بود، نشان از اين مى داد كه نيروى انتظامى به قصد ضرب و شتم و از بين بردن و سركوب تجمع آمده است.
چون اصلا نگذاشتند اين جمعيت شكل بگيرد و دور هم جمع شوند، خيلى سخت است تخمين زدن تعداد، ولى شايد هزار نفر يا بيشتر. اما حضور نيروى انتظامى خيلى چشمگير بود. نيروهايى با لباس نيروى انتظامى يا لباس شخصى كه خيلى بيشتر بودند و زنان پليس كه فكر مى كنم تقريبا همان حدود حاضرين در تجمع ما نيروى انتظامى داشتيم كه خب مسلح هم بودند، و تعداد زنان پليس خيلى بيشتر بود.
تعداد زيادى از امضاكنندگان اوليه فراخوان براى روز سه شنبه فردا به دادگاه احضار شدند. در حال حاضر هم مأموران نيروهاى اطلاعات به خانه خانم نوشين احمدى خراسانى، پروين اردلان و شهلا انتصارى ريختند و خانواده آنها را مورد تهديد قرار دادند كه اين چند نفر جزو فعالان جنبش زنان هم هستند، همگى كسانى بودند كه در اين تجمع حضور داشتند، ولى آنقدر شدت سركوب زياد بود كه من خودم شخصاً خيلى كم توانستم دوستان را ببينم و فقط مى ديدم كه به طرز بسيار وحشيانه و فجيعى خانم ها را مى زدند و مى كشيدند روى زمين و مى انداختند داخل ماشين ها و مى بردند. خانم نوشين احمدى اظهار كردند براى فردا به دادگاه احضار شدند. من واقعاً اظهارنگرانى مى كنم. خودم شخصاً در تمام تجمعاتى كه طى چند سال اخير بودم، اين نحو برخورد را از سوى نيروى انتظامى نديده بودم.
وب لاگ دوم
يك ساعت بعد وب لاگ يكى از دختران تهرانى گزارش ماجرا را گذاشت. بخوانيد تا بدانيد كه آدم لازم نيست نويسنده و خبرنگار باشد تا خوب بنويسد كافى است درد داشته باشد. شيوا نوشته:
نگرانم. ناراحتم و سردرد گرفته ام. با ساناز رفتيم ميدان هفت تير ببينيم دوستانمان چه مى كنند.
شلوغ بود حسابى. نيروهاى پليس تمام ميدان را پر كرده بودند. زنان چادرى كه ظاهرا از نيروهاى پليس بودند باتوم به دست و با اسپرى هاى رنگى دنبال همجنسان خود مى دويدند و آنها را مى زدند. عده اى از دوستان آشنا را ديديم. همه مضطرب بودند. ظاهرا قبل از اينكه ما برسيم بچه ها را متفرق كرده بودند و حالا ما عده اى از زنان را مى ديديم كه در مينى بوس ها حبس شده بودند و كيف هايشان را مى ريختند بيرون. مى گويند بهمن احمدى را گرفته اند. ژيلا بنى يعقوب و ترانه هم دستگير شده اند و خيلى هاى ديگر از فعالان هم دستگير شده اند. خدايا ما را بكش. هنوز شلوغ است. سردار طلايى هم آمده ميدان هفت تير. خبرها خبرهاى خوبى نيست. ژيلا را با دستبند برده اند. ظاهرا مادر و خواهر پروين اردلان هم دستگير شده اند اما از خود پروين از ظهر تا به حال خبرى نيست.
يك گزارش ديگر:
از ساعت ۴ (يك ساعت پيش از آغاز تجمع) نيروهاى انتظامى و لباس شخصى در ميدان هفت تير حضور داشتند. 3 دستگاه مينى بوس در ابتداى خيابان قائم مقام آماده بودند.
علاوه بر نيروهاى پليس مرد كه حدود ۱۰۰ نفر بودند، تعداد بسيار زيادى پليس زن نيز در پارك ابتداى ميدان حضور داشتند.
از ساعت ۴: ۳۰ دقيقه تمامى افرادى كه در پارك حضور داشتند به اجبار نيروى انتظامى از پارك خارج شدند. تا پيش از ساعت ۵ تقريباً جمعيتى حدود ۳۰۰ نفر از زنان در حوالى ميدان منتظر بودند.
راس ساعت ،۵ حدود ۵۰ نفر از زنان به ابتداى پارك وارد شدند و در آنجا نشسته و اقدام به خواندن سرود كردند. پليس به سرعت وارد عمل شد و با توسل به خشونت و استفاده از اسپرى فلفل به متفرق كردن جمع پرداخت. در همين لحظه تعداد حدود ۱۰۰ نفر در وسط ميدان هفت تير (ايستگاه مترو) اقدام به سرود خوانى كردند كه در آنجا پليس به شدت برخورد كرد، بخصوص پليس زن كه با خشونتِ بيشترى به درگيرى با مردم پرداخت و تعدادى را بازداشت كردند. برخلاف سابق كه نيروى انتظامى ابتدا اخطار مى داد و بعد با نيروى ضدشورش جمعيت را متفرق مى كرد، اينبار با استفاده از پليس زن، خشونت بالايى از خود نشان داد و تعداد زيادى از دختران و زنان را بازداشت كرد. طبق مشاهدات، حداقل ۴ مينى بوس از زنان (حدود ۴۰ نفر) بازداشت شدند.
تجمع و اعتراض مردم به صورت جسته گريخته در اطراف ميدان تا ساعت ۶ ادامه داشت.
تعدادى حدود ۱۰ نفر از پسران نيز در اواخر برنامه بازداشت شدند.
در مجموع جمعيت زنان حاضر در ميدان حدود ۱۰۰۰ نفر تخمين زده مى شود.
پيش از شروع برنامه نيز تعدادى از فعالان بازداشت شده بودند.
سايت هاى هستيا و زنستان فيلتر شد.
يك وبلاگ هاى زنانه
الان از كافى نتى در ميدان هفت تير اين مطالب رو مى نويسم. تجمع امروز ۲۲ خرداد ماه زنان كه با عنوان «تجمع مسالمت آميز زنان در اعتراض به قوانين زن ستيز» انجام مى گرفت با دخالت نيروى انتظامى پايان گرفت. من درست موقعى به ميدان هفت تير رسيدم كه ماشين هاى متعدد نيروى انتظامى و نيروهاى پليس مشغول متفرق كردن جمعيت بودند. نكته قابل توجه تعدد نيروهاى پليس زن بود كه در مواقعى هم متوسل به خشونت مى شدند. تقابل زن هائى كه براى اعتراض جمع شده بودند با زن هاى نيروى انتظامى خيلى جالب بود. يكى از دخترهاى معترض در حالى كه يكى از زنان پليس با باتوم دنبالش كرده بود بهش مى گفت: «يعنى برات مهم نيست كه شوهرت دو تا زن بگيره؟» . يكى ديگه هم از برخورد نامناسب و خشن نيروى انتظامى شاكى بود و علناً بهشون درى ورى مى گفت.
به هر حال دستگيرى ها زياد بوده و من چند تايى ماشين ديدم كه پر از زن و مرد بودند. وضعيت ميدان هفت تير تقريباً به هم ريخته و خيلى از مردم هم جمع شدن كه ببينن چه خبره.
اينجا ميدان هفت تير تهران است. من كتك نخورده ام، اين را گفتم كه بدانيد زدندها، زدند! ميدان هفت تير تهران تا چند دقيقه پيش آشفته بازارى بود. جمعيت خيلى نبود اما، به اشوب وحشتناكى كشيده شد. موسوى خوئينى ها را بد زدند. خانم هاى كماندو با باتوم مى زدند! پيش از انكه غم انگيز باشد ولى، اميدوار كننده بود، ما هستيم، نكته اش اين است. الان از يك كافى نت صداى مرا مى شنويد، اينجا هم عصيان نشسته و هم حرف نو و هم فرياد در تاريكى، از روى پشت بام صدايم كردند، مثل مخفى كاريهاى يك سازمان چريكى زير زمينى. ان طرف تر هم يك عكاس زرنگ و دوست شجاعش (!) دارند عكاسى مى كنند. هى، حال همه ما خوب است، حال انهايى را كه گرفتند و زدند و بردند بهتر!!
پس از تحرير: الان دارند بين خودشان اب معدنى و دوغ پخش مى كنند اقايان و خانم هاى كماندو، تا كمى خستگى در كنند!
ژيلا بنى يعقوب و بهمن احمدى امويى را هم بردند، ژيلا هم كم نياورد، كلى كتك خورد، كلى هم زد، خيلى از مشت ها را جواب درخور داد!
ماموران عزيز اول دستبند مى زدند، بعد مشت ها را پرتاب مى كردند!
همه در حال فرار
حكومت كارى كرده است كه به جرأت ميتوان گفت نود در صد جوانان جامعه شهرى در صدد رفتن از كشور هستند و امكانى پيدا نميكنند. از همين روز دكان عوام فريبى هم رواج دارد. به گزارشى كه در اين زمينه در نشريه دانشجوئى آماده متعلق به دانشجويان كرمانى مقيم تهران منتشر شده توجه كنيد:
راهرو و راه پله هاى ساختمان آنچنان تاريك است كه مجبور مى شوم، چند لحظه اى پس از ورود به ساختمان منتظر بايستم. روى ديوار دست مى كشم، بلكه كليد برق را پيدا كنم. اما لمس آن ها هم هيچ مشكلى را حل نمى كند. چون انگار همه لامپ ها سوخته اند. چند دقيقه اى صبر مى كنم تا چشمانم به تاريكى راهروها عادت كند و بعد كورمال كورمال خودم را به طبقه سوم اين ساختمان مى رسانم.
مقابل آپارتمانى كه بر در آن با كلمات درشت نوشته شده «مركز دارالترجمه رسمى» مى ايستم، اما پس از گذشت چند دقيقه از ورودم مى فهمم كه اين جا فقط يك مركز دارالترجمه نيست بلكه مركزى است كه دانشجو نيز به خارج از كشور اعزام مى كند.
در گوشه اى از اين آپارتمان كوچك مردى با عينك پنسى بر چشم در حالى كه خودنويس پاركرش را مدام روى ميز مى كوبد به علاقه مندان تحصيل در خارج از كشور مشاوره مى دهد.
جوانى كه ۲۰ ساله به نظر مى رسد، با حالتى مضطرب و در عين حال پراشتياق مقابلش نشسته و مستقيم به دهانش زل زده است: «هزينه يك سال تحصيل در دانشگاه استراليايى دبى حدود ۱۰ ميليون تومان است به اضافه ماهانه ۷۰۰ هزار تومان هزينه زندگى، البته هزينه هاى سفر هم هست. اما دانشگاه، دهكده دانش [Knowledge Villagel] است و كيفيتش را تضمين مى كنيم. راستى وضع زبان انگليسى ات چطور است؟»
از پشت سر آن جوان به اين صحنه خيره شده ام اما چهره اش را نمى بينم لابد قيافه اش بايد خيلى متعجب و حيرت زده باشد كه آن آقا با لحنى متفاوت فورى اضافه مى كند: «البته خيلى هم نگران نباش، دانشگاه هاى» مجارستان «،» بلاروس «،» اوكراين «و» هند «هم دانشگاه هاى خوبى براى تحصيل هستند، هزينه هايشان هم مناسب تر است.»
او چند دقيقه بعد باز هم در وصف كيفيت بالاى اين دانشگاه ها و اين كه اصلاً با دانشگاه هاى داخلى قابل مقايسه نيستند، سخن مى گويد: «هزينه يك سال تحصيل در كالج روسى زبان دانشگاه بلاروس سه ميليون تومان، هزينه درمان، خوابگاه و غذا ۴۰۰ هزار تومان در ماه، هزينه تحصيل در دانشگاه پس از گذراندن دوره كالج هم حدود دو ميليون تومان در سال است البته تحصيل در رشته هاى فنى هزينه ها را افزايش مى دهد.»
اين جا يكى از مراكز اعزام دانشجو به خارج از كشور است. جايى كه هر روز مشتاقان تحصيل به خارج از كشور را با اخذ هزينه هاى كلان به ديگر كشورها اعزام مى كند. هر چند از تعداد دانشجويانى كه از اين طريق به خارج از كشور مى روند آمارى در دست نيست حتى در مركز آمار مركز پژوهش و برنامه ريزى آموزش عالى كه متولى اصلى آمار در زمينه آموزش عالى ايران است در اين باره هيچ اطلاعاتى وجود ندارد. اما تعداد زيادى از مشتاقان تحصيل به خارج از كشور هر روز از اين طريق و برخى راه هاى ديگر كشور را به قصد تحصيل ترك مى كنند. ميگويند اكثر اين مراكز را مديران وزارت علوم درست كرده اند و با گرفتن امتيازى از يك دانشگاه در خارج- فرقى نميكند كجاى دنيا باشد همين قدر كه در ايران نباشد كارها حل ميشود.
محمد حسينى معاونت حقوقى و پشتيبانى وزارت علوم در مصاحبه اى با سيماى دو گفت: اكنون ۷۱ مؤسسه خصوصى اعزام دانشجو به خارج از كشور با مجوز وزارت علوم در تهران مشغول به كارند. همچنين با حكم كميته نظارت بر اعزام دانشجوى وزارت علوم تاكنون ۲۰ مؤسسه به دليل تخلف مجوزشان لغو شده است. 300 درخواست جديد نيز براى دريافت مجوز تاسيس اين مؤسسات به ما ارائه شده كه اين درخواست ها در حال بررسى است. مجوز شروع كار براى اين مؤسسات يك ساله است و اگر كارشان مورد تأييد واقع نشود پس از يك سال مجوزشان باطل خواهد شد. «
با اين همه حسينى مهاجرت ايرانيان براى تحصيل به خارج از كشور را چندان نمى پسندد:» ما خيلى به دانشجويان ايرانى توصيه نمى كنيم كه براى تحصيل به خارج از كشور بروند. به ويژه آن كه افراد سودجو در اين شهر بسيارند و گاه با اخذ هزينه هاى كلان و تضمين تحصيل در دانشگاه هاى معتبر دنيا داوطلبان را بدون نتيجه رها مى كنند. «اما حسينى خيلى زود در ميان صحبت هايش به اين نكته هم اشاره مى كند كه دليل اصلى مهاجرت بسيارى از جوانان ايرانى براى تحصيل در خارج از كشور ظرفيت محدود پذيرش دانشجو در داخل است كه بسيارى را ناگزير به مهاجرت مى كند. اين آقاى حزب اللهى براى اينكه مقامش محفوط باشد امرى را كه همه ميدانند انكار ميكند. او ميداند كه خيلى از اينها كه ميخواهند به هر نحوى از كشور خارج شوند دانشجوى دانشگاهى هستندو اما محيط پليسى دانشگاه و جامعه آنها را وادار ميكند كه با فشار به خانواده ذخيره هاى زندگى آنان را بفروشند و از جهنم بگريزند. دانشگاه و كيفتيتش مطرح نيست. فقط فرار از كشور مطرح است به همين دليل هم حسينى در تلويزيون ميگفت» بررسى هاى ما نشان مى دهد كه بسيارى از دانشگاه هاى خارج از كشور از نظر سطح علمى وضعيت بسيار نامناسبى دارد و با دانشگاه هاى ايران از لحاظ كيفيت اصلاً قابل مقايسه نيستند. دانشجويانى را مى شناسم كه براى تحصيل در رشته پزشكى به سوريه يا مالزى رفته اند و در شرايطى بسيار نامناسب و با پرداخت هزينه هاى كلان تحصيل مى كنند. اما همين جوان در دانشگاه معتبرى مانند اصفهان قبول شده است. معلوم نيست چرا ميخواهد با اينهمه زحمت برود. اين تبليغات غرب است كه اين بچه هاى عزيز ما را هوائى كرده است. خانواده ها بايد با اين حس جوانها مقابله كنند.
اما هر چه كنند تا درد پنهان بماند از جاى ديگر سر باز ميكند چنان كه گزارش موسسه پژوهش و برنامه ريزى آموزش عالى منتشر شده كه در آن آمده است: «ماهيت گرايش به تحصيلات در ايران بيشتر اجتماعى و فرهنگى است تا اقتصادى، خانواده ها تصور مى كنند كه آموزش عالى در ارتقاى طبقه اجتماعى آن ها موثر است و نه بر وضعيت معيشتى آن ها. به همين دليل خانواده ها براى تامين نيازهاى اجتماعى فرزندانشان و ارضاى نيازهاى خود و كسب پرستيژ و منزلت با هزينه هاى كلان فرزندان خود را براى تحصيل به خارج از كشور مى فرستند.»
هم الان هر جائى در اطراف ايران كه مراكز آموزشى درست شده صفى از ايرانيان در مقابل آن وجود دارد و مشترى آماده دارند. چنان كه بر اساس گزارش هاى رسيده مراكز آموزشى قبرس، دوبى، اوكراين و هند به اين مشترى هاى ايرانى چشم دوخته و از راه آنها درآمدهاى بسيار كسب ميكنند امارات متحده عربى در سال هاى اخير گام هاى بلندى در جذب دانشجويان ايرانى برداشته و قريه المعرفه (knowledge village) در دبى سى هزار دانشجو دارد كه عمدتاً ايرانى هستند.
مقام دولتى چاپلوس در سيما گفته است آموزش عالى در ايران، مدلى اجتماعى- فرهنگى دارد كه در آن خانواده ها به خاطر كسب منزلت حاضرند فرزندانشان را در دانشگاهى با اعتبار كم و با هزينه هاى سرسام آور ثبت نام كنند. چهار دسته و تيپ اصلى معمولائ براى تحصيل به خارج از كشور مى روند كه در يك دسته بندى كلى شامل المپيادى ها و نخبگان، كنكورى هائى كه در دانشگاه قبول نشده اند اما علاقه وافر به تحصيل دارند، اقشار ثروتمند جامعه، فرزندان مأموران دولتى مقيم خارج از كشورند كه بيشترين فشار اقتصادى- اجتماعى هم بر گروه دوم يعنى كسانى كه در دانشگاه پذيرفته نشده اند، اعمال مى شود. «
گوينده اين سخنان اگر راست بگويد خودش فرزندش را به خارج فرستاده و يا در حال فرستادن است. همانطور كه همه كارمندان سفارت خانه هاى ايران در سراسر جهان وقتى هم مأموريشتان تمام ميشود بچه ها را در مدارس خارج ميگذارند و حاضر نيستند آنها را برگردانند. اين رسوائى باعث شده كه تازگى ها در وزارت خارجه بخشنامه شود كه وضعيت خانوادگى همه ديپلومات ها گزارش شود.
دولت خطر را احساس كرده به همين دليل گفته اند ارائه اطلاعات به موقع و روزآمد به خانواده ها درباره كيفيت آموزش هاى دانشگاهى در داخل و خارج از كشور و پرهيز دادن آن ها از شيفتگى در مقابل برخى جاذبه هاى كاذب يا وعده هاى دروغين نيز در منطقى شدن تصميم خانواده ها و جوانان براى مهاجرت تأثير مثبت دارد.
آقايان ميخواهند آفتاب را انكار كنند. بابا جوانها از زندگى در اين كشور شرم دارند و همه در سرشان خيال فرار دارند مگر كسانى كه آرزوى اين را هم به گور ميبرند. ميمانند و خون ميخورند.
فاجعه و جوابش
يادتان هست كه پارسال سقوط هواپيماى حامل صد خبرنگار و به دنبالش سقوط هواپيمائى كه سران سپاه پاسداران در آن بودند چه غوغائى به راه انداخت. شهرها را به هم ريخت. و همه درباره اش گفتند و نوشتند. احساسات مردم جريجه دار شده بود چاره اى نداشتند. اما حالا مدتى است كه گزارش سقوط سى ۱۳۰ را آماده كرده اند و براى بالاتر ها فرستاده اند اما دستور آمده كه گزارش عوض شود چون كه در گزارش اصلى اشاره شده بود كه قطعات فرسوده هواپيماها باعث شده مهندسان كم تجربه مدام يك هواپيما را اوراق ميكنند و با ساعتها كار از قطعات آن هواپيماى ديگرى را سرهم ميكنند و به اين ترتيب در دداخل كشور فضاى هوائى ناامن است هم از جهت هواپيما ها و هم از جهت تأسيسات ناوبرى هوائى كه وسايل آنهم در اخيتار نيست. اما رهبرى گفته اند به اين ترتيب مردم خواهند گفت مرگ بر آمريكا بدست. خانواده كشته شدگان در اين شعار اساسى ترديد ميكنند پس بهترست مانند همه موارد ديگر چيزى ديگر بتراشند. كه باعث تقويت روحيه ها شود. بهترينش هم خطاى انسانى است. همان كارى كه هميشه كرده اند انداختن به گردن كسى كه نيست تا از خودش دفاع كند.
روز شنبه خبرنگاران ريخته بودند سر هيأت رئيسه مجلس كه گزارش سقوط سى ۱۳۰ چى شد. حسين سبحانى نيا عضو هيأت رئيسه اين گزارش به هيأت رئيسه ارائه شده و قرار است در فرصتى مناسب در صحن علنى قرائت شود.» عضو هيأت رئيسه مجلس شوراى اسلامى با بيان اين كه اين گزارش بناست در صحن علنى مجلس قرائت شود در خصوص زمان آن گفت: «قرائت اين گزارش در دستور كار اين هفته مجلس نيست، اما احتمالاً طى چند روز آينده در دستور كار قرار مى گيرد. چراكه صحبت گنجاندن قرائت گزارش ۱۳۰ C- در صحن، در برنامه هاى مجلس بوده است.» به گفته وى تاكنون براى قرائت اين گزارش مشكل خاصى وجود داشته است.
از آن طرف خبر داده كه اند كه بزودى حكم مربوط به اين پرونده از سوى دادسراى نظامى تهران صادر مى شود. روزنامه ها از يك ماه قبل نوشتند
پرونده سقوط هواپيماى ۱۳۰ C- در آستانه صدور قرار از سوى دادسراى نظامى تهران است و در صورتى كه بازپرس پرونده براى متهمين اين پرونده، قرار مجرميت صادر كند، پرونده جهت رسيدگى به دادگاه نظامى تهران ارجاع خواهد شد تا اين دادگاه نسبت به صدور رأى اقدام كند. قرار است، سازمان قضائى نيروهاى مسلح تا آخر هفته جارى در اطلاعيه اى آخرين جزئيات پرونده مزبور را در اختيار رسانه ها و عموم شهروندان قرار دهد و نتيجه اقدامات صورت گرفته را در اين پرونده در دادسراى نظامى تهران اعلام كند. اين پرونده شش متهم دارد كه همگى آن ها با تأمين قرار آزاد هستند.
اما از من به يادتان باشد كه اين گزارش قرائت نميشود و اگر شد جنجال ميشود. چون راست نيست و حقيقت چيز ديگرى است همان است كه باعث شده با همه آن تظاهرات مردم فريب مدتى است كه خامنه اى و رئيس جمهورش با هواپيماى سابق سلطان برونئى كه گفتند لوكس است و در شان دولت ساده زيست نيست اين طرف و آن طرف ميروند و براى فريفتن اين و آن ميگويند كسى اين را نخريد و ديديديم كه بيت المال دارد از بين ميرود به استفاده از آن پرداختيم اما رئيس جمهور محبوب از آن هواپيماهاى قبلى بيشتر راضى است.
واقعيت ايران
ايران بزرگ ما كجاست. واقعيت ايران لاى آمارهاى دروغ پنهان مانده است. و فقط گاهى ميتوان پيدايش كرد. مانند هفته گذشته كه كميته امداد كه در دست بازارى هاست براى گرفتن پول بيشتر از دولت واقعيتى را كه پنهان ميكرد آشكار ساخت و گفت كه در كشور ۶ 1ميليون نفر از اقشار آسيب پذير كشور شناسايى شدند.
پرويز كاظمى در گفت و گو با فارس افزود: بر اساس تكليف برنامه چهارم توسعه، شناسايى اقشار آسيب پذير وظيفه وزارت رفاه و تامين اجتماعى است كه در اين راستا اولين جايى كه آمار و اطلاعات آن موجود است آمار پراكنده مددجويان كميته امداد امام خمينى و سازمان بهزيستى است كه آمارهاى آنها با رفع هم پوشانى ها توسط وزارت رفاه اصلاح شده است.
وى در ادامه گفت: براى رفع هم پوشانى ها سعى شده است مبناى كار «كد ملى» افراد در نظر گرفته شود تا ديگر فردى از دو جا يا با چند اسم در يك جا امكان دريافت حمايتهاى مالى نداشته باشد و به طور عادلانه خدمات حمايتى در اختيار تمام نيازمندان قرار گيرد.
وزير رفاه و تامين اجتماعى اظهار داشت: آمارى كه در نتيجه بررسى اطلاعات سازمان بهزيستى و كميته امداد بدست آمده است آمار كاملاً قابل اتكا و استنادى است.
حالا يكى به اين آقايان بگويد پس اعتراف كنيد كه كشورى در حال پيشرفت را به كشورى عقب افتاده تبديل كرده ايد. بدبخت ها هنوز براى پوشاندن بى كفايتى خود از گذشته ياد ميكنند و نميدانند كه هر چه ميگويند بر علاقه مردم به گذشته خود ميافزايند. ايران در زمانى كه چند ميليون بيشتر از راه نفت درآمد نداشت اينچنين فقير نبود كه اينك با سالى پنجاه ميليارد دلار به آن مبتلاست.
|