اين است رأى ما در باب حقوق بشر جهانشمول كه چنانكه ديديم، در يك جمله خلاصه مى شود «تحميل درد و رنج هر چه كمتر» . اما همين حقوق بشر به آسانى و سهولت و صرفاً با ورود در مباحث نظرى و آكادميك تحصيل نمى شود و اكتساب آن، خود، درد و رنج هاى بسيارى براى انسان دوستان و مصلحان اجتماعى و روشنفكران انسانگرا و دلسوز فراهم مى آورد كه در بخش بعدى سخن به آن خواهم پرداخت.
۲- چرا بايد براى تحقق حقوق بشر مبارزه كرد؟
در نگاه نخست اين پرسش چندان عميق به نظر نمى آيد. اما دقت به تجربه تاريخى به خوبى نشان مى دهد كه همواره در تمامى جوامع تحقق و به رسميت شناخته شدن حقوق بشر محصول و نتيجه مبارزه اى دشوار و طولانى بوده است.
براى ما بسيارى از مواد بيانيه جهانى حقوق بشر چندان نكته هائى بديهى و خود آشكارند كه دشوار بتوانيم آن ها را امورى بدانيم كه نيازمند اثبات و دليل آورى هستند. انگار همه بايد بپذيريم كه اين حقوق از جمله مسلم ترين نكته هايند.
اما هنگامى كه به ياد مى آوريم كه حقوق بشر سندى است تاريخى، محصول دوران مدرن و انديشه مدرن، بيان گر شيوه اى از فهم و دلالت كه در بنيان خود به مدرنيته وابسته است، اين را هم مى فهميم كه به چه دليل همواره مخالفانى داشته است. تكيه اين سند و اين برداشت از حقوق انسانى به خردباورى [راسيوناليسم]، برابرى ماهوى انسان ها، و درنتيجه فردگرايى [انديويدواليسم]، است. آن چنان تكيه به ارزش هاى فردى و مبناى اصالت انسان [اومانيسم] دارد كه بى شك نگرش اسطوره اى، آيينى، غيرعلمى را به چالش مى طلبد. هنوز هم مخالفان حقوق بشر را فقط حاكمان مستبد و خودرأى تشكيل نمى دهند بلكه نظريه پردازانى هم يافت مى شوند كه يا مبناى فلسفى بيانيه حقوق بشر [ايمان به قدرت عقلانى انسان در حل دشوارى هاى زندگى زمينى] را نپذيرند يا كاستى مواد آن را يادآور شوند.
اگر تمام انسان ها حقوق ديگرى را به رسميت مى شناختند ما مخالفى با حقوق بشر نمى يافتيم، زيرا اين بيانيه و اين ادارك فلسفى در اصل استوار است به روادارى، و قبول حق ديگرى، و اين باور راستين كه تمامى حقيقت پيش يك نفر نيست و نمى تواند باشد. بل خرد جمعى، مكالمه، و چاره جويى گروهى همواره نتايجى بهتر و كامل تر از كاركرد عقلى يك نفر به همراه مى آورد.
چرا مبارزه براى تحصيل و تحقق حقوق بشر ضرورى است؟ بايد گفت پيش از هر چيز به اين دليل كه منابع اصلى حيات جمعى، يعنى قدرت، ثروت، معرفت و منزلت، منابعى كمياب هستند. هنوز شيوه اى از زندگى و توليد اجتماعى را نيافته ايم كه ضرورت تمركز قدرت در دست سرآمدان را نفى كند. هنوز ما نه فقط در سطح زندگى سياسى با هرم قدرت روبروئيم، بل در تمامى سطوح زندگى اجتماعى با تخصيص قدرت به اقليت كوچكى روبرويم. نتوانسته ايم بر پايه تفاهم و چاره جويى جمعى و بر اساس حقوق فردى، نهادهاى بينادين اجتماعى را مستحكم كنيم. در خانواده، در نهادهاى جامعه مدنى، در زندگى توليدى و اقتصادى همواره با مديريتى روبرو هستيم كه به معناى تمركز قدرت در دست اقليت است. قدرت مندان [خاصه درسطح زندگى سياسى] حاضر به تقسيم قدرت خود با ديگران نيستند. تنها از پى مبارزه اى دشوار، طولانى، پرهزينه و در بيشتر موارد خونين، آنان آمادگى تقيسم قدرت را به افراد [ يا نمايندگان گروه ها و افراد] به معناى اكثريت جامعه دارند. حكومت استبدادى براى ديكتاتورها شيرين است. دليل ندارد كه به دست خود يا با رضايت خاطر از آن دست بكشند. فقط پايدارى در مبارزه مردمان فراوان است كه سرانجام آنان را در ساز و كار قدرت و حكمروايى شريك يا حتى عامل تعيين كننده نهايى خواهد كرد. تاريخ مدرنيته، تاريخ طولانى چنين مبارزه اجتماعى است كه بنا به منطق خود از سوى طبقات و لايه هاى زيرين جامعه پيش رفته و البته همواره افرادى با فرهنگ و به يك معنا آرمان گرا همراه آنان مبارزه كرده اند. اين مدعا با همين توان استدلالى در مورد ثروت اجتماعى صادق است.
نابرابرى در موقعيت و منزلت اجتماعى نتيجه نابرابرى اقتصادى است. بسته به اين كه تا چه حد در جريان توليد ثروت [بيشتر به شكل ثروت ملى] نقش داشته باشيم جايگاه خود را در پايگاه اجتماعى مى يابيم. دمكراتيزه كردن كار و توليد مستلزم مبارزه اى تاريخى و طولانى است. اين دموكراتيزه كردن شكل نمى گرفت هرگاه مردمان به سندى يا راهنمايى كه حقوق برابر اجتماعى و سياسى آنان را تضمين كند، دست نمى يافتند.
كسانى كه انتقاد مشهور ماركس به ناهم خوانى برابرى صورى سياسى و حقوقى با نابرابرى اقتصادى را برجسته مى كنند، خود به خوبى دريافته اند كه براى مبارزه در جهت تقليل نابرابرى هاى اجتماعى و تحقق حقوق افراد بر اساس انصاف [به معنايى كه عدالت تلقى مى شود] نخست بايد برابرى صورى قانونى [حقوقى، سياسى] به دست آيد. اين به معناى دست يافتن به هدف نهايى نيست. اين پايان راه نيست بلكه آغاز آن است. دموكراتيزه شدن پايگاه هاى اجتماعى و نهادهاى اجتماعى به معناى نگرشى تازه به سامان يابى دانايى است. جامعه انسانى در جهان امروز نيازمند باز شكل گيرى نهادهايى است كه دانايى را نه حق اقليت بل از آن اكثريت بدانند. در ذات دگرگونى هاى تكنولوژيك مدرن اين نكته نهفته است. دانايى با رسانه هاى امروزى در خود شكلى دمكراتيك دارد كه به معناى امكان دسترسى اكثريت مردم به حداكثر دانش است.
مشاركت در قدرت بدون سازمان يابى نيروهاى مردمى در جريان مبارزه اى دشوار ممكن نمى شود. ثروت اجتماعى به شكلى عادلانه تر توزيع نمى شود مگر اين كه مردم [اكثريت] خواهان دگرسانى اجتماعى خود باشند. اين همه در مبارزه براى حقوق بشر نمايان مى شوند. خود اين حقوق زمانى كامل تر مى شوند كه به مبارزات اقليت هاى اجتماعى نيز توجه شود و هم راستايى آن ها با مبارزه كلى دمكراتيك به رسميت شناخته شود و پيش برود.
دليل ديگرى كه بر ضرورت مبارزه دمكراتيك براى تحصيل و تحقق حقوق بشر مى توان آورد، به ماهيت فلسفى اين حقوق باز مى گردد.
اين حقوق در خود به توسعه آزادى هاى انسانى باز مى گردند. انسان ها مدام دايره جبر و محدوديت را تنگ مى كنند و قلمرو آزادى خود را به معنايى تاريخى گسترش مى دهند. انسان مدرن نيازمند آزاد زيستن، آزاد انديشيدن و از جهان به گونه اى آزادانه با خبرشدن و براى دگرگونى آن كوشيدن، است. در جوامع پيش رفته [جوامع از نظر صنعتى و فرهنگى پيش رفته تر] بسيارى از اين حقوق و آزادى ها به دست آمده اند. در سير تاريخى يكصدسال گذشته آن چه به عنوان دولت هاى دمكراتيك «بورژوايى» شناخته شده تحقق يافته اند. به ويژه در دو سه دهه اخير بر شمار آن كشورهايى كه در آن ها حقوق شهروندى دمكراتيك به رسميت شناخته شده افزوده شده است. همواره جوامعى به عنوان الگو پيش روى ديگر جوامع قرار گرفته اند. با رشد انقلاب هاى تكنولوژيك و انفورماتيك و توسعه ارتباط ها و پديد آمدن رسانه هاى خبرى جديد، باخبرى ملت ها از احوال يك ديگر بيشتر و كامل تر شده است. دشوار بتوان افراد را در يك كشور واپس مانده نسبت به پيشرفت حقوق اجتماعى و سياسى و زندگى سالم تر، شادترِ جوامعِ ديگر بى خبر و بى اطلاع نگه داشت. در نتيجه، مردمان ساكن در جوامعى كه به شيوه هاى سنتى اداره مى شوند يعنى روال حكومت در آن ها غيردموكراتيك است، الگوى زندگى مردمانى ديگر را كه حقوق ابتدايى خود را به دست آورده اند در پيش چشم هاى خود دارند. حتى شيوه هاى جديدتر زندگى مادى و فرهنگى ميان مردمان در واپس مانده ترين جوامع رايج مى شوند. پس مبارزه براى حقوق بيشتر و زندگى بهتر جريان مى يابد. مى توان از اين نكته به عنوان «جبر تاريخ» ياد كرد. نو شدن [مدرنيزاسيون] به ضرورت، با خود ايده هاى تازه مى آورد. نهادهاى جديد و مدرن با خود انديشه هاى نو مى آورند. تكنولوژى مدرن همراه خود فكرهايى تازه را مى پروراند. اما اين «جبر تاريخ» به عنوان رويدادى ناگهانى ظاهر نمى شود، بل خود محصول پيكار دشوار و گاه طولانى مردمان است. پيكارى كه در جريان آگاهى انتقادى مدرن شكل گيرد. آن شكل از آگاهى كه همراه است با خودآگاهى. يعنى درك جاى گاه و موقعيت خود.
پيكار در راه تحقق حقوق دمكراتيك به صورت اصلى اخلاقى هم ظاهر و اثبات مى شود. حقوق بشر ناظر به بى عدالتى در زندگى هر روزه است. شاهد نابرابرى ها و ظلم ها و حق كشى ها است. من مى بينم كه حق ديگرى پايمال مى شود. بر من روشن مى شود كه اگربراى تحقق حق ديگرى گامى برندارم، از گوهر انسانى خويش جدا مى افتم. حق ديگرى به معناى كامل كننده حقوق من است. مبارزه براى حقوق بشر در خود به معناى مبارزه براى ژرف تر كردن حقوق انسانى خود من است. من بايد فعال شوم. مبارزه كنم و ديگرى را كه هنوز حق بيان ندارد، حق انتخاب ندارد، نمى تواند خودش راه هاى زندگى اش را برگزيند، در زندان است، شكنجه مى شود، از حق انسانى خود بى بهره مى شود، تحقير مى شود، شهروند درجه دو شناخته مى شود، يارى كنم. يارى كنم تا بتواند به حقوق ابتدايى انسانى اش دست يابد. خودش كارش را انتخاب كند، خودش منزلت خود را بسازد، خودش همسر يا شريك زندگى اش را برگزيند، خودش راه هاى بهتر زيستن، شاد بودن، لذت بردن، را بيابد. خودش بتواند به زندگى اش معنا بخشد.
اين «خود» در لفظ «خودش» محتاج ديگرى است. او محتاج من است تا در مبارزه براى حقوق بشر شركت كنم. من محتاج او هستم تا خودم را بهتر بشناسم و كامل تر بسازم.
مى بينيم كه تحصيل حقوق بشر گره خورده به مبارزات دمكراتيك، اگر اين مبارزه پيش نرود، تكامل اجتماعى به معناى كلى آن صدمه خواهد خورد. قدرت آفريننده انبوهى انسان ناشناخته خواهد ماند، به كار نخواهد آمد. در دل انديويدواليسم كه پايه ليبرالى حقوق بشر است تعاون و هم راهى و مكالمه انسان ها نهفته است. اين جا ايندويدواليسم به معناى يافتن راه هاى گسترش خلاقيت و آفرينندگى فرد انسان معنا دارد، فردى كه در دل جمع مى زيد و جمع بايد حقوق فردى او را محترم بداند و به رسميت بشناسد.
۳- سخن پايانى:
روشنفكر نه تنها درد و رنجى بر مردم تحميل نمى كند [نبايدبكند]، بلكه همواره از درد و رنج مردم مى كاهد [بايد بكاهد]. روشنفكران در اين راه درد و رنج بسيار خواهند برد. از اين رو از نظر اخلاقى بايد بگونه اى زندگى كنند كه آنان را آماده نمايد تا درد و رنج بسيارى را تحمل كنند. مبارزه با رژيم هاى سركوبگر براى كاستن از درد و رنج و آلام مردم، مبارزه اى اخلاقى، اما پرهزينه [دشنام شنيدن، اخراج، تبعيد، زندانى شدن، شكنجه، شهادت] است. با هيچ ترفندى نمى توان ميدان مبارزه را ترك كرد. همان دليلى كه حقوق بشر را، حقوق انسان چونان انسان مى كند، دفاع از حقوق بشر را هم وظيفه انسان چونان انسان مى دارد. با استناد به تقسيم كار اجتماعى [Division of labour] و فرآيند تفكيك [differentiation] نقش ها نمى توان از مسئوليت اخلاقى گريخت. نهادهاى مدنى مدافع حقوق بشر كار خود را انجام خواهند داد. وجود اين نهادها، باعث سلب مسئوليت و فرار به برج عاج نمى شود. همه انسان ها، به خصوص روشنفكران، مكلفند پيكارى شجاعانه با ناقضان حقوق بشر ترتيب دهند و از اين راه، از درد و رنج مردم گرفتار خودكامگان بكاهند.
اين سخنان چه نسبتى با وضع كنونى ايران دارد؟ اولا همان دلايلى كه مبارزه در راه حقوق بشر را توجيه مى كرد، مبارزه پيكارگران ايرانى مدافع حقوق بشر را موجه مى نمايد. ثانيا ما به قوانين، سياست ها و رويه هاى جارى در ايران به شدت اعتراض داريم، چون آزادى انديشه، بيان، مذهب، اجتماعات به رسميت شناخته نمى شود. چون هنوز در قوانين اين نظام حكم اعدام مرتد وجود دارد. چون دگرانديشان و دگرباشان سركوب و زندانى مى شوند. چون بيش از يكصد نشريه را طى ۸ سال گذشته توقيف كرده اند. چون درقانون مجارات اسلامى به افراد اجازه داده اند هر كس را مهدورالدم تشخيص دادند، شخصاً به قتل برسانند. چون حق تعيين سرنوشت را از شهروندان سلب كرده و به مردم اجازه نمى دهند تا به روش هاى مسالمت آميز زمامداران حاكم را بر كنار كنند. چون تمام راه هاى اصلاحات بنيادين را مسدود كرده اند. چون هنوز زندانى سياسى-عقيدتى وجود دارد. چون از طريق قانون گذارى زنان و مردان را نابرابر كرده و زنان ما را از بسيارى از حقوق مدنى و شهروندى محروم كرده است. اعلام مجدد اين مواضع، هزينه مند است و مى تواند براى بار سوم مرا راهى زندان كند. اما چه باك، وقتى از يك سو آدمى اخلاقا عمل خود را موجه مى داند و از سوى ديگر تمام نهادهاى مدنى حقوق بشرى بين المللى و انديشمندان و روشنفكران جهان را در كنار خود مى يابد و حمايت معنوى آنها را احساس مى كند. آزادى، دموكراسى، حقوق بشر، شاد زيستن، برابرى، انتخاب گرى و... حق ماست. هيچ كس در اين دنياى خاكى كالايى را رايگان بدست نخواهد آورد. اگر اين آرمان ها براى ما ارزشمند است، بايد براى بدست آوردن آن ها و ايجاد جامعه باز مبارزه كرد و نهراسيد.