مسابقه ى فوتبال را تماشا كردم، به خاطر تلاش و تكاپو و جوش و جوشش جوان هاى وطنم و به خاطر رنگ هاى سبز و سرخ و سفيد پرچم ايران، منهاى آن نشانِ بى نشانى كه بر سينه اش نشانده اند به نشانه ى «گازانبر» جهل و جنونى كه ايران را در چنبر خود دارد.
و خوشا كه رنگ پرچم رقيب نيز، سرخ و سفيد و سبز بود كه رنگى شاد و شادى آفرين به ميدان ورزش مى داد و بر جلوه و جلاى ميدان مى افزود.
صحنه ها و ميدان هاى گسترده و عظيم، از دوران يونان باستان و روم باستان وجود داشته است و همانند مجسمه هاى غول پيكر، مى بايست محل تجلى قدرت امپراطوران و اميران و سزارها و قيصرها باشد و از قضا، اين ميدان، كه محل اجراى چند مسابقه ى جهانى فوتبال در نورنبرگ است، همان ميدانى است كه اس اس هاى هيتلر و سربازان او در آن رژه مى رفتند و مى خواستند با چكمه ى آهنين، نظم نوينى را بيارايند كه امروز كاريكاتور هيتلر در كرسى رياست جمهور اسلامى نيز مى خواهد با همان حركات، به دنبال آنها، به همان جهنمى برود كه آنها رفته اند.
فوتبال، در حالت روحى مردمان، تأثيرى محسوس مى گذارد و هر آنچه را كه در احساس مردمان و در نتيجه در قضاوت آنان تأثير بگذارد، اهميت سياسى خواهد داشت و در واقع اثرگذار سياسى است.
از پيروزى تيم هاى فوتبال، حكومت هايشان بهره بردارى مى كنند، البته منهاى حكومت آخوندها كه از هيجانات ناشى از پيروزى هاى تيم در ميان مردمان بيم دارد و شكست جوان هاى ما براى او مطبوع تر است كه دشمن جوان و جوانى است. جوان هاى ما، در اين روياروئى نخستين، با همه ى تلاش هاى خود، موفق نبوده اند، اما باكى نيست... فكر كنيم اگر همين توفيق در راه يافتن به ميدان هاى جهانى فوتبال نمى بود، آن همه فريادهاى سرشار از شادى خيابان هاى تهران را شاهد نمى بوديم... فريادهائى از دل و جان، كه جان ناپاكان را برآشفت و عرش و فرش آنها را لرزانيد و شعر «كارل سيدنبرگ» را تداعى اين مختصر ساخت كه:
خدايان كهن را ديده ام كه مى روند/ و خدايان تازه را كه مى آيند/ و هر سالى به سالى بت هائى سرنگون مى شوند/ و بت هائى ديگر جايشان را مى گيرند/ و من امروز، تبر را مى ستايم كه شايسته ى ستايش است.
*
و پاهاى رهوار جوانان ما، تبرهاى شايا و پاياى زمانه ى ما هستند.
شرنگ