|
دكتر پرويز داورپناه
پرستوها به لانه باز مى گردند
يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور
كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور
خواجه حافظ شيرازى
|
|
داورپناه
|
ادبيات و فرهنگ مقاومت ملت ايران، بدون ترديد يكى از بزرگترين حماسه هاى مقاومتى است كه در سالهاى سياه حكومتهاى استبدادى، هميشه باعث دلگرمى و اميد فراوان مردم وطن ما، بويژه آوارگان و پناهندگان ايرانى بوده است.
شاعران و اهل قلم ونويسندگان جلاى وطن كرده ما، كه خود تبعيد را برنگزيده اند، بلكه به آنان تحميل شده است، در غربت نيز دمى از ياد وطن غافل نبوده و نيستند. و به راستى كه درد غربت بد دردى است.
نادر نادر پور كه روانش شاد باد، گفته است: «وقتى در وطنم بودم و همه پنجره ها را مى بستم هنوز مى توانستم با گوش درون، جزئى ترين ارتعاش خيابان را بشنوم. در غربت اگر پنجره ها را بگشايم، ناشنوا باقى مى مانم. صدا را مى شنوم، اما صدا به من ربطى ندارد. ميان من و كشورى كه در آن زيست مى كنم، گسستى هست. اين است غربت.»
مسئله پناهندگان سياسى در دنيا اهميت ويژه اى پيدا كرده است. هزاران هزار ايرانى در اقصى نقاط جهان، به علت ترس و وحشت از رژيم استبداد دينى حاكم، به طرق مختلف از كشور خارج گرديده اند تا جان خود را نجات دهند.
در اثر پيدايش بحران بدنبال بحران و جانشين شدن تضادها و منازعات كهنه با تضادها و منازعات نو، جهان نتوانسته است پيامدهاى يك موج پناهنده را در خود جذب كند، پيش از آنكه براى موج ديگرى آماده شود.
بايد قبول كرد كه پناهندگى از اصول اوليه قانون بين المللى به حساب آمد و به مورد اجرا گذارده شد تا از استرداد اجبارى پناهندگان به ميهنشان ممانعت شود.
جامعه بين المللى سيستم گسترده اى براى حفاظت و حمايت پناهندگان ايجاد كرده است كه محور اصلى آن كميسر عالى پناهندگان سازمان ملل است و اساس قانونى آن دو موافقنامه بين المللى است كه به تصويب ۱۰۰ كشور جهان رسيده است. . يكى كنوانسيون ۱۹۵۱ ژنو مربوط به وضعيت پناهندگان است و ديگرى پروتكل ۱۹۶۷.
اين مدارك، پناهنده را اينگونه تعريف مى كند: «كسى كه مجبور است در خارج پناهنده شود به دليل ترس كاملا» موجه از اينكه در وطنش مورد آزار و اذيت قرار خواهد گرفت. «
علل فرار و پناهنده شدن بسيار است. علت اصلى ترس است، ترس از جان خود و خانواده و ترس از آينده، داستانهايشان تشابهى دلخراش و غم انگيز داردوفقر، نا اميدى، بيكارى، فشار و اختناق و جنگ و همه و همه دست بهم داده اند. اغلب از مشاغل خود پاكسازى شده اند. هموطنانشان و گاه دوستان و بستگانشان بدون علت بازداشت شده اند. بهنگام فرار اغلب آسيب ديده اند و اموالشان را دزديده اند. آنها نسبت به خود بى اعتنا هستند ولى براى تامين آينده فرزندانشان هر چه از دستشان بر ايد، كوتاهى نمى كنند و در باره نزديكانى كه پشت سر گذارده اند دائما» نگرانند.
در گزارش كميسارياى عالى امور پناهندگى سازمان ملل متحد مى خوانيم كه شمار پناهجويان به ۹ ميليون و دويست هزار نفر كاهش يافته است، كه در بيست و پنج سال اخير بى سابقه بوده است. دليل اين امر كاهش درگيريهاى مسلحانه و بازگشت گروههاى زيادى از پناهندگان اهل سيرالئون و افغانستان به كشورشان بوده است.
با اين حال در اين گزارش آمده است كه كنترل شديد مرزها كه در واكنش به وحشت از تروريسم انجام مى شود، مانعى در برابر پناهجويان بوده است.
رئيس كميسارياى عالى پناهندگان مى گويد، تعصب نژادى، ناسيوناليسم توام با خشونت و افراط گرايى مذهبى همگى بذر عدم بردبارى عليه مهاجران را پرورش مى دهد.
بر اساس آخرين آمار فدرال آلمان تعداد پناهندگان در آلمان به شش ميليون و هفتصد هزار نفر رسيده و نسبت به سال گذشته كاهش يافته است. در اين آمار ايرانيها با ۸۱. 495 نفر در رديف بيست و يكم قرار دارند.
حدود چهل در صد از متقاضيان پناهندگى در آلمان از ناراحتى هاى روحى و تاثيرات بعد از آن رنج مى برند.
بر اساس آمار منتشر شده از سوى كميسارياى عالى امور پناهجويان سازمان ملل متحد، آمار متقاضيان پناهندگى در كشورهاى صنعتى نصف شده است. در ۵۰ كشور صنعتى جهان، آمار متقاضيان پناهندگى همچنان رو به كاهش بوده و به پائين ترين ميزان خود طى دو دهه گذشته رسيده است.
از سال ۲۰۰۱ ميزان تقاضاى پناهندگى در ۵۰ كشور صنعتى به ميزان ۴۹% كاهش يافته است. در سال ۲۰۰۵ در مجموع اين كشورها ۳۳۶۰۰۰ درخواست پناهندگى به ثبت رسيده است كه ۱۵% كمتر از سال قبل است.
در جدول اصلى ترين كشورهاى مبداء پناهجويان، ايران در رديف پنجم قرار مى گيرد. ميزان پناهجويان ايرانى به ثبت رسيده در كشورهاى اتحاديه اروپا در سال ۲۰۰۵ حدود ۷۷۲۰ نفر است كه نسبت به سال ۲۰۰۴ كاهشى برابر ۱۳% داشته است.
اقامت طولانى در اردوگاهها مى تواند آثار سوئى در شخصيت و خلق و خوى پناهندگان به جاى گذارد. اقامت در اردوگاه روال معمول زندگى را بويژه در جوامع سنتى از هم مى پاشد و عادات شخصى و نقش هائى كه بر حسب وظيفه و رسوم ملى مى بايستى فرد در رابطه با خانواده و اجتماع ايفا كند، مورد تهديد قرار مى دهد و بهم مى زند.
مرد ها از كار و كسب و زراعت باز مى مانند و قادر به تاًمين معيشت خانواده نيستند.
زنها دستشان از خانه دارى و كار در باغچه و مزرعه كوتاه مى شود. صاحبان مشاغل مانند پزشك و مهندس و وكيل و معلم از فعاليت و پيشرفت محروم مى شوند.
كودكان ناگزيرند از رفتار و وظايفى كه مرسوم سن آنان است چشم پوشى كنند و خود را با محدوديت هاى محيط ارودگاه وفق دهند.
در چنين شرايطى فرد پناهنده بخاطر وابستگى طولانى عميقا «متاًلم مى شود و اقامت طولانى پناهندگان دشوارى مسئله را عميق تر مى كند. دولت كشور ميزبان و مردم محل ممكن است بار ازدحام پناهندگان را براى يك مدت كوتاه و گذرا بپذيرند، اما حتى چنانچه از ابتدا نيز تازه واردين را با آغوش باز پذيرفته باشند، ديرى نخواهد پائيد كه شروع به اعتراض و شكوه كنند كه ميهمانان ناخوانده زندگى را بر آنان تنگ كرده اند.
آثار اين برخورد ها را در انگلستان، فرانسه، آلمان، دانمارك، سوئد و هلند نسبت به ايرانيان پناهنده ديده ايم كه به توهين و برخوردهاى فيزيكى و مجروح شدن تعدادى از ايرانيان و خارجيان منجر شده است.
در آمارى كه براى اولين بار انتشار مى يابد، عشق عميق ميهن دوستى پناهجويان يكى از شهرهاى آلمان را نشان مى دهد كه مى تواند الگوى ساير شهرهاى اروپا باشد و در تحليل سياسى اپوزيسيون به حساب آيد.
اينجانب بيش از بيست و هفت سال است كه معالجه و درمان هموطنان پناهنده يكى از شهرهاى فدرال آلمان را بعهده دارم. تعداد بيماران پناهنده ايرانى ۲۰۰ نفر است.
پنج سال است كه موج ديدار و بازگشت موقتى يا دائم پناهجويان به ايران كه ديگر تاب و تحمل غربت و دورى از خانه پدرى را ندارند رو به افزايش است.
اين هموطنان كه بدون استثناء تابعيت مضاعف دارند و در اينجا از آزاديهاى فردى و اجتماعى برخوردارند، هنوز در غربت، وطن استبداد زده خود را فراموش نكرده اند.
گرچه سالها پيش بدون سر وصدا و بدور از آگاهى دوستان و آشنايانشان به ايران مى رفتند و به كسى چيزى نمى گفتند كه انها را» لو «ندهند، اما، اكنون بطور علنى اين مسافرتها انجام مى گيرد و سالى يك تا دو بار به ايران مى روند، در خيابانها و كوچه و بازار وطن پرسه مى زنند و از شهرستانها و آثار باستانى آن ديدن مى كنند و عده اى از آنها در ايران بيشتر اقامت دارند تا درموطن دوم كه تابعيت وحق اقامت و پناهندگى آن را دارند.
اين بازگشت اختيارى به اصل خود و خانه پدرى را ميتوان يكى از صفات و خصوصيات زيبا و ارزنده ايرانيان بحساب آورد. كه از نظر اجتماعى بسيار مهم است.
در شرايط سخت و دشوار ايران كه وضع مردم نسبت بگذشته بدتر شده است، اين مسافرتها و اقامت هاى طولانى در ايران در بيدارى و آگاهى هموطنان دربند، نقش موثرى دارد.
اگر تا پانزده سال پيش اين مسافرتها به ندرت انجام مى گرفت. آمار نشان مى دهد كه نود در صد هموطنان پناهنده حداقل سالى يكبار به ايران مسافرت ميكنند.
مدت اقامت سى در صد پناهجويان در ايران بيش از مدت اقامت در وطن دومشان است.
دور نيست روزى كه همه پرستوها براى هميشه به لانه و كاشانه خود بازگردند و كلبه احزان منور و گلستان شود.
با وجود اين تسهيلات، نبايد فراموش كرد كه متاسفانه بسيارى از هموطنان پناهجوى ما در تركيه و در بخش كردستان عراق در وضع بسيار بدى بسر مى برند و از ابتدايى ترين وسائل زندگى محروم هستند
بسيارى از كودكان و جوانان ايرانى در عراق، بدون غذاى كافى و كفش و لباس در نيستانها زندگى مى كنند و وضع بسيار اسف انگيزى دارند.
ما وظيفه داريم به هموطنان مستمند و فقيرمان در كشورهاى نامبرده كمك كنيم و پس از وقوف بر مشكلات پناهندگان در رفع آن از طريق تماس با مقامات و سازمانهاى جهانى بكوشيم و نگذاريم كه هموطنانمان بيش از اين با مشكلات مسكن و بهداشت و غذا و درمان روبرو باشند. ايجاد اين تفاهم و همبستگى ها خود نوعى مبارزه با رژيم استبداد دينى است كه آتش آن بايد شعله ور بماند.
بجاست كه سخن خود را با اثرى از هنرمند و نويسنده نامدار آلمانى برتولت برشت در باره نام مهاجران پايان دهم.
» چه نارواست كه ما را مهاجران نام نهاده اند، زيرا كه اين به معنى ترك ديارگفتگان است، اما ما به اختيار ترك وطن نگفته ايم، تا وطن ديگرى اختيار كنيم، نيز به سرزمينى نيامده ايم كه هماره ماندگار باشيم.
ما گريخته ايم ما راندگانيم خانه سوختگان و كشورى كه ما را بخود راه داده، وطن ما نيست تبعيدگاه ماست. نگران و هرچه نزديكتر به مرزهاى ميهن نشسته ايم، در انتظار روز بازگشت و گوش بزنگ هر تغييرى كوچك از آن سوى مرز، با بى تابى از هر تازه واردى پرسشها مى كنيم، بى آنكه چيزى را فراموش كنيم، يا از خواسته اى بگذريم. ، يا از آنچه رخ داده، چيزكى ببخشائيم.
هر گز سكوت ساعتها فريبمان نمى دهد زيرا كه ضجه ها از زندانهاى دور دست بر مى خيزد، ما خود نيز جز ناله هائى نيستيم كه اسرار تبهكاريهارا به اين سوى مرز آورده ايم.
هر يك از ما كه با پا افزارى در ميان مردم ظاهر مى شود، ننگى را آشكار مى كند كه امروز ما را آلوده كرده است.
اما هيچ يك از ما اينجا نخواهد ماند، آخرين سخن هنوز ناگفته مانده است. «
|