در مطبوعات ايران جرمى هست به اسم سياه نمايى، البته عنوان دقيقش مى شود تبليغ عليه نظام از طريق سياه نمايى. وقوع چنين جرمى با توجه به ميزان بهره مندى مطبوعات ايران از آزادى و همين طور درجه بالاى خودسانسورى و سانسور بعيد است كه اتفاق بيفتد ولى خب در اينجا چيزى بعيد نيست.
روزنامه نگارى در ايران اين روزها به شاعرى بيشتر شبيه است آن هم شاعرى كه يك چهارم فرهنگ لغات فارسى را به دستش داده باشند و بگويند فقط با همين واژه ها شعر بگو. خب معلوم است آدمى با اين همه محدوديت واژگانى حرف چندانى نمى تواند بزند چه برسد به اين كه كار به سياه نمايى هم بكشد.
روش معمول روزنامه نگارى ايرانى اين طور است كه يك سوژه به فكر خبرنگار مى رسد آن هم در حالى كه خودش به صورت تمام اتوماتيك مى داند سراغ چه سوژه هائى نبايد و نمى تواند برود. مثلا موقع پخش برنامه راز بقا به فكرش مى رسد در مورد وضعيت مرگ و مير ميمون هاى باغ وحش گزارش تهيه كند. در اولين قدم بايد برود سراغ منابع و اطلاعات و مستندات كه اگر نگويم به دست آوردن هر سندى در اينجا غيرممكن است، مى توانم بگويم به دست آوردنش بسيار سخت است. مسئولان سازمان هاى ما حتى براى به دست دادن آمار ميمون هاى موجود در باغ وحش فلان هم با خبرنگار فرضى ما همكارى نمى كنند. چون نمى توانند حدس بزنند از چنين آمارى چه استفاده و سوءاستفاده هائى مى تواند بشود، از همان اول ترجيح مى دهند براى خودشان دردسر نسازند و آمارى ارائه نكنند حتى اگر طرف كارت خبرنگارى معتبر هم داشته باشد. در اينجا روزنامه نگار هوشمند كه مى خواهد براى مثال گزارشى در مورد افزايش آمار مرگ و مير ميمون ها تهيه كند يك معرفى نامه مى نويسد به اين مضمون كه از طرف روزنامه به عنوان مسئول باغ وحش نوشته شده است:
مسئول محترم باغ وحش فلان
با سلام و تحيات
(اگر ماه رمضان يا محرم و سفر باشد «و آرزوى قبولى طاعات و عبادات» هم اضافه مى شود)
به استحضار مى رساند اين روزنامه قصد دارد گزارشى در زمينه ميزان علاقه كودكان ايرانى به حيوانات باغ وحش مذكور بخصوص ميمون هاى موجود در آنجا تهيه كند لذا خواهشمند است با خبرنگار اين روزنامه همكارى شود. با سپاس مدير مسئول روزنامه فلان
خبرنگار با در دست داشتن اين معرفى نامه مى رود سراغ رئيس محترم كه معلوم نيست تشريف دارد يا ندارد يا رفته است در كلاس آموزش احكام يا جلسه زيارت عاشورا شركت كند يا فريضه نماز و ناهار را رأس ساعت ادا نمايد!
در شرايط خوشبينانه رئيس تشريف دارد، اگر روزنامه نگار مذكور زن باشد خوش و بشى هم مى كند كه بايد از زير سبيلى كه وجود ندارد رد شود و همه اين فداكارى ها براى اطلاع رسانى صحيح اتفاق مى افتد. بعد نامه را رئيس محترم پاراف مى كنند كه: بسمه تعالى آقاى بهمانى مسئول محترم بخش ميمون ها! با اهداى سلام در چارچوب مقررات همكارى شود. اين چارچوب مقررات يعنى حواست جمع باشد طرف دست از پا خطا نكند و به جاهايى كه نبايد سرك نكشد. در بهترين شرايط خبرنگار با جزوه اى حاوى اطلاعات ابتدايى در مورد ميمون ها و يك جدول آمارى كه بر روى يك كاغذ بدون سربرگ پرينت شده از آنجا بيرون مى آيد.
در صورت فراهم كردن همه مستندات موجود مى نشيند پاى نوشتن گزارش. زمان اين كار نصف شب است، مكان هم خانه و نه در ساعات كار در روزنامه چون آن ساعت به دليل نبودن كامپيوتر يا كاغذ يا قير يا آتش امكان نوشتن وجود ندارد. در موقع نوشتن هم بايد حواسش باشد طورى ننويسد كه به ميمون ها، مسئول ميمون ها، مسئول باغ وحش، مسئول محيط زيست، سازمان هاى فعال در امور حيوانات وحشى و فروشندگان حيوان در خيابان مولوى بربخورد. گزارش نيمچه بى سروتهى در مورد افزايش مرگ و مير ميمون ها در نتيجه اين شب بيدارى نوشته مى شود.
دبير سرويس اولين نفرى است كه گزارش را مى خواند و به سهم خودش خط مى زند. اگر خط نزند از كجا معلوم شود او دبير سرويس است؟ گزارش تايپ مى شود و نمونه خوان هاى حرفه اى هم اگر احساس كنند در اين گزارش چيزى هست كه ممكن است امنيت شغلى شان را برهم بزند در اين زمينه به دبير سرويس و سردبير مشاوره مى دهند. پرينت صفحات به سردبيرى فرستاده مى شود در آنجا يك نفر در جايگاه دروازبانى خبر به بررسى مواردى مى پردازد كه احتمال مى دهد شكايت آفرين باشند و دور كلمات و زير جملات خط مى كشد و حذف مى كند. عنوان اين شخص كه به خاطر اين خط زدن ها حقوق مى گيرد گاهى مشاور حقوقى است. بعد هم نوبت مديرمسئول است كه آيا باشد يا نباشد و آيا صفحات را بخواند يا نخواند.
آنچه فردا صبح در روزنامه زير اسم خبرنگار اين داستان چاپ مى شود بيشتر شبيه شعر سپيدى است كه پشت سر هم در مورد ميمون ها و مدرنيسم نابود كننده حيات وحش سروده شده است.
بعد از اين امكان دارد سه حالت اتفاق بيفتد يا كسى هيچ چيز از اين گزارش نفهميده و آن صفحه هم به تاريخ روزنامه نگارى ايران مى پيوندد يا از طرف روابط عمومى باغ وحش يك سررسيد به همراه يك نامه تقديرآميز دست خبرنگار مى رسد كه در آن ذكر شده «من لايشكر المخلوق لايشكر الخالق و... از توجه شما و مطبوعه وزين فلان به مسأله ميمون ها سپاسگزارى مى شود. يا مسئولان باغ وحش از پس آن واژه هاى مبهم در مى يابند مقصود پليد خبرنگار چه بوده و شكايت مى كنند يا مدعى العموم احساس مى كند بايد وارد عمل شود و شاكى مى شود.
رسيدن احضاريه به روزنامه همان وكشيدن انگشت ملامت و شماتت به سوى خبرنگار از سوى آبدارچى و نگهبان و مديرمسئول و اين و آن همان! پس فردا اگر در يك دادگاه مطبوعات با هيأت منصفه در حال چرت مديرمسئول و خبرنگار به جرم تبليغ عليه نظام از طريق سياه نمايى در مورد وضعيت ميمون هاى باغ وحش فلان مجرم شناخته شدند و امتياز روزنامه لغو شد خبرنگار بيچاره اى كه روزى روزگار بر اثر غصه افزايش مرگ و مير ميمون ها آن گزارش را نوشته بود تا ابد نفرين كاركنان بيكار شده آن روزنامه و خانواده هايشان وداغ عذاب وجدان ناشى از بستن منبع رزق و روزى پنجاه شصت نفر را با خود خواهد داشت و ديگر هيچ وقت هيچ وقت هيچ وقت راز بقا را تماشا نخواهد كرد و چيزى هم نخواهد نوشت كه جايى را سياه بنماياند.
*اين داستان گرچه براساس واقعيات نوشته شده اما مثال هاى ذكر شده در آن فقط مثالند و صرفا براى روشن شدن ماجرا از آنها نام برده شده است!