Nimrooz
Vol. 18, No. 886, June 16, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۸۶ - جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۸۵
محمد قائد
شيران ِ علم و شكلك ها
003885.jpg
شب عيد سال ۱۳۵۷ روزنامه آيندگان دو صفحه را به شوخى با همكارانش اختصاص داد: عكس چهره افراد را همراه با شرحى مطايبه آميز به كامبيز درم بخش، كاريكاتوريست روزنامه، دادند و او براى هر يك هيأت و حالتى خنده دار كشيد.
از جمله كسانى كه رنجيدند يكى از مترجمان سرويس خارجى بود كه كاريكاتورش نشان مى داد لاى روزنامه اى كه ظاهرا مطالعه مى كند مجله «پلى بوى» باز كرده است [اعتراضش اين بود كه احوال شخصيه را به بحثى نيمه حرفه اى كشانده اند). شهلا شريعتمدارى، دبير سرويس خارجى، هم شكايت داشت كه او را جيغ جيغو معرفى كرده اند (در واقع امر، از علاقه و احترام همكاران برخوردار بود). يك شاكى ديگر، اين نگارنده بود كه به هيأت توريستى غربى در آمد با شلوار كوتاه به پا، دوربين عكاسى به گردن و يك كوله پشتى كتاب به پشت (طى دوره رونق و رفاه، سيل جهانگردان هيپى، مجهز به گيتار و كيسه خواب، در سير و سلوكى عرفونى از ايران مى گذشت و سر از مزارع شاهدانه در افغانستان و نپال در مى آورد). نگارنده گرچه به اندازه آن دو نفر معترض نبود، احساس مى كرد اين طرح مسخره، شان و ساحت يك انديشمند معاصر را پنچر كرده است.
درم بخش شانس آورد كه شاكيان قدرتمندى نداشت وگرنه ممكن بود اتفاقاتى ناگوار بيفتد. پنجاه و اندى سال پيش از آن، وقتى نشريه اى كاريكاتورهايى چاپ كرد كه، از جمله، سمبل بريتانيا را سوار بر خرى نشان مى داد كه تعبير به سردار سپه شد، صاحب امتياز آن، ميرزاده عشقى، به قتل رسيد.
نزد انسان خاورميانه اى حرمت تصوير انسان چنان طى قرنها جا افتاده است كه مشكل برود. شعبان جعفرى مى گويد ابوالقاسم انجوى را در سال ۱۳۳۱ به زندان انداختند چون عكس سر ملكه، ثريا، را به بدن آرتيست لخت چسبانده و زير آن نوشته بود «ملكه عفت» . دروغى شعبونى. نشريه «آتشبار» گويا عكسى چاپ كرده بود از شاه در سفرش به آمريكا كه او را در ضيافت هاليووديان نشان مى داد و دكولته سخاوتمندانه هنرپيشه هاى مؤنث ظاهرا باعث تشويش اذهان متديّنين در داخل شده بود. تمايل به مصور پنداشتن ِ امور تعقلى حتى در ميان اهل نظر هم ديده مى شود. در كتابى تحقيقى مى خوانيم هويدا نشريه اى فكاهى را توقيف كرد چون كاريكاتورى نيشدار از او و همسر سابقش چاپ كرده بود. مدير آن نشريه مى گويد چنين طرحى در كار نبود.
مرز و بوم آريايى تورانى اسلامى باز گرفتار غوغاى مضحك قلمى است. نگارنده در سراسر متن كذايى روزنامه ايران نكته اى كه بتوان اهانت تلقى اش كرد نمى بيند. قطعه مفرحى است متشكل از اجزايى بيربط كه سعى در مرتبط كردن آنها خنده مى آفريند (چيزى درمايه «آليس در سرزمين عجايب» ). كسى به شكل سوسك ترسيم نشده. سوسك واقعاً نقش سوسك را بازى مى كند و ارتباط ميان پسرك و سوسك با كمك زبان انگليسى يا فارسى يا سوسكى ناكام مى ماند و فقط يك كلمه رايج تركى هم به كار رفته است. بيشتر شوخى با واژه كمى غلنبه «گفتمان» (عنوان آن بخش مطلب) است تا با زبان يا با اشخاص.
مدام تكرار مى كنند «كاريكاتور اهانت آميز» ، گرچه كسى تا متن را نخواند از تصوير پسرك و سوسك چيزى دستگيرش نخواهد شد. انگار از ميان تمام چيزهاى ناخوشايند دنيا فقط شكلك قابل تحمل نيست. اين خصلت ِ انسان ِ ماقبل كتابت است كه تا تصوير مار را نبيند گوشى دستش نمى آيد. مرز و بوم اهورايى مان براى مطايبه كلامى هم البته جاى امنى نيست. عبيدزاكانى به شيراز پناهنده شد يقينا چون نوشته هايش آدمهاى پرزور قزوين را به حد خطرناكى رنجانده بود، گرچه به تُرك زبان بودن خلايق كارى نداشت.
اما شكلك به عنوان يكى از خطوط قرمز، و كاريكاتورستيزى به عنوان روحيه، رفته رفته مشخصه مردم خاورميانه مى شود كه كاريكاتور را نافى تقدس و حتى احترام مى دانند. اين تنها جاى دنياست كه وقتى كاريكاتور مقامهاى ساير كشورهاى منطقه را چاپ مى كنند دولتها درگير مى شوند. از آلاسكا تا استراليا به كسى تا اين حد بر نمى خورد كه دماغش را مثل بادمجان و گردنش را شبيه غاز كشيده اند.
ناصرالدين شاه، بزرگ محافظه كار تاريخ ايران، در خشت خام مى ديد كه با ورود چاپخانه افسار رعيت از دست اعاظم مملكت به در خواهد رفت. شگفتا كه امروز باعث و بانيان چاپخانه هم در امان نيستند. كافى است در حوزه علميه يا سر بازار صلا بدهند در فلان نشريه به مؤمنين اهانت شده يا، بدتر از آن، شكلك چاپ كرده اند، و حساب متهم و نشريه با كرام الكاتبين است بى دادرسى، فرصت دفاع يا مجال استينافى. اواخر دهه ۱۳۶۰ وقتى رندان در چاپخانه طرحى بسيار مشكوك و بى معنى در صفحه نشريه اى از نظر تجارى موفق جاسازى كردند، مهاجمانى عضلانى پنجره هاى دفتر نشريه را كندند و به خيابان پرتاب كردند و در ِ آن را گِل گرفتند. مى توان بيت مولانا، «ما همه شيريم، شيران علم / حمله مان از باد باشد دم به دم» را چنين به روز كرد: «حمله مان از كار باشد دم به دم» و توضيح داد كه در تنگناى وزن عروضى، كلمه بيگانه كاريكاتور مخفف شده است.
جاى ترديد است كه يك در هزار معترضان امروزى صفحه مورد بحث را ديده باشند يا لازم بدانند ببينند. درهرحال، «ايران» روزنامه اى است وزين و معتدل با خوانندگانى از اقشار مختلف. تعطيل كردنش به آن مى ماند كه شركت هواپيمايى را ببندند و مسافران را به حال خود رها كنند چون در يكى از پروازها خطايى از كسى سر زده است.
چنانچه در دادگاهى با حضور هيأت منصفه اى متشكل از نمايندگان شهروندان روزنامه خوان (و نه فقط كارمندان عاليرتبه دولت كه معلوم نيست روزنامه بخوانند) طراح صفحه جنجالى محاكمه و فرضا محكوم شود و قاضى از اين نگارنده درباره نوع مجازات او نظر بخواهد، پيشنهاد خواهم كرد او را موظف كنند بدون دريافت دستمزد نرده هاى پارك يا مكانى عمومى را رنگ بزند. به زندان انداختن هنرمندانى از قبيل نيستانى براى كشيدن كاريكاتورهايى، هراندازه قابل بحث، بسيار دور از انصاف است. به اولياى امور بايد توجه داد كه هركسى چند روزه نوبت اوست و تاريخ امروز را كسانى از قماش همين روزنامه نويس ها و طراح ها و فيلمسازها خواهند نوشت. و حتى اگر كتاب تاريخ آلوده به غرض ورزى باشد، جا دارد احتياط كنند چون در معرض رايى استيناف ناپذير قرار دارند. دشوار بتوان تصور كرد رأى نهايى در مورد بندگان را پروردگار مطلقا بى توجه به كتابهاى تاريخ صادر كند.
اينكه مطلبى كم ديده شده و بسيار كمتر خوانده شده سبب خشم و خروش شود، و ريشه يابى علل اين عصبانيت موضوع بحثى دامنه دار خواهد ماند. اما در كلمه «جرقه» مفهوم اصطكاك مستتر است. جا دارد بپرسيم بسيارى زنان و مردان درس خوانده و متجدد اين مملكت كه از پيام نويس تلفن همراه هم به عنوان ابزار جوك پراكنى استفاده مى كنند آيا متوجهند كه از طرز فكر جهان مدرن بسيار فاصله دارند؟ باراندن اين همه لطيفه غالبا خنك و گاه اهانت آميز بر سر يك قوم، شهر يا استان با سينه زدن براى جامعه مدنى و رشد دمكراسى از كف جامعه همخوانى ندارد. يك انسان دائم الجوك فارس يا لُر يا كُرد در هر بيست و چهار ساعت بايد چند متلك مزخرف ضدتُرك بشنود يا بپراند تا شيمى ِ بدنش ثابت بماند؟ طبيعى است كه اين همه نيش خوردن در قربانيان ايجاد حساسيت كند.
محروميت و مظلوميت هم ترجيع بند ادعا نامه هاى سياسى است. اما اگر تبريز محروم باشد، در وصف غارنشنيانى كه ادعا مى شود اخيراً در استان كرمان كشف شده اند چه بايد گفت؟ آذربايجانى وقتى به همسايه اى كه از دو قرن پيش نيمچه اروپايى است، و به يكى ديگر كه به سرعت اروپايى مى شود نظر مى اندازد طبيعى است به تركى، فارسى يا انگليسى زمزمه كند: «به ياران كى رسى، هيهات هيهات.» چنانچه جامعه اروپا تا پشت مرز ايران امتداد يابد تنش به مراتب شديدتر خواهد شد. درهرحال، نخ تسبيح ناسيوناليسم ايرانى چشمه جادويى نفت است كه تا وقتى مى جوشد كسى رشته پيوند نخواهد گسست.
به همان اندازه كه طغيان هاى خيابانى يقينا به نارضايى از وضع موجود، و احتمالا به دلخورى از جوك هاى موهن بر مى گردد، تمايل جوانان ايران به آنارشى در گفتار نيز شايد پاسخى منفى به اخلاقيات وعظ گونه باشد. امروز ادبيات قدماييِ نصيحت بار ِ پارسى با بى اعتنايى رو به روست و حتى كسانى با تحقير مى پرسند: اين اوضاع حاصل همان پند و اندرزهاست؟ با اين همه، متاسفانه در بر همان پاشنه مى گردد: «من مى گويم، اما نه خودم به اين حرف اعتقاد دارم و نه تو داشته باش.» هم صبح تا شب براى «ان. جى. او» يقه مى درانند و هم برخى اعضاى بالقوه مؤثر «ان. جى. او» ها را با اين تفريحات مردم آزارانه بى اعتبار مى كنند. در بوق مى كنند كه كسانى شهروند درجه يك و درجه دو راه انداخته اند، اما تلويحا مى افزايند كه اين البته حرف درستى است.
در فكر آن دو صفحه شب عيدم كه ممكن بود درم بخش را شهيد راه كاريكاتور كند.
mGhaed@lawhmag. com

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
تاريخ
شعر
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   از لابلاى متون   • 
•   خبرهاى كوتاه   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •