|
شاهزاده دمكرات- ترجمه: نادر صديقى
شاهزاده رضا پهلوى: آمريكا بايد از ايرانيان مخالف رژيم جمهورى اسلامى پشتيبانى كند
راه حل، اعزام ناوگان ششم آمريكا و نابودى نيروى دريائى ايران نيست. زيرا حتى اگر زيان هاى جانى را نيز به حساب نياوريم، با اين شيوه، نتيجه اى به دست نخواهد آمد. راه درست، كمك و حمايت مردم ايران است كه به خيابان ها آمده اند. آنها بهترين ارتشى هستند كه مى توانند با شيطان بجنگند و آنها را از روى زمين محو كنند.
|
|
|
وال استريت جورنال (شنبه- سوم ژوئن ۲۰۰۶)
نوشته: نانسى دولف اسميت، عضو شوراى سردبيران
اين هفته براى ايرانيان ميهن دوست، هفته رنج آورى بود. روز دوشنبه، جان بولتون نماينده ايالات متحده در سازمان ملل متحد اظهار داشت كه اگر ملايان حاكم بر ايران، تلاش براى دستيابى به سلاح اتمى را بكنارى نهند، مى توانند همچنان بر سر قدرت بمانند. روز پنجشنبه نيز، وزيرامورخارجه آمريكا اظهار داشت، در صورتى كه جمهورى اسلامى فعاليت هاى مربوط به غنى سازى اورانيوم را كاملاً بكنارى نهند، ايالات متحده، به گفتگوهاى مستقيم با اين رژيم خواهد پيوست.
به نظر مى رسد كه ايالات متحده، يكباره نه تنها خود را به طى كردن مسيرى تعهد كرده كه مطمئناً با شكست مواجه خواهد شد، بلكه كوركورانه، به دام استراتژئى افتاده است كه تحكيم پايه هاى رژيم انقلابى را تضمين مى كند و ايرانيان را به عنوان تنها نيروى بازدارنده اين رژيم تضعيف مى كند. حداقل اين مطلبى بود كه من فكر كردم بهنگام گفتگوى من با رضا پهلوى، از او خواهم شنيد. اين گفتگو، در واقع براى دريافت اظهارنظر وى پيرامون اظهارات كانداليزارايس بود. ولى آقاى پهلوى كه توانيهاى ديپلماتيك خود را طى بيش از يك ربع قرن، صيقل داده است، آن را «در مجموع يك حركت خوب از جانب واشينگتن» ناميد. دليل؟ يكبار براى هميشه، نشان خواهد داد كه رژيم مذهبى به طور برگشت ناپذيرى، خود را براى استفاده دوگانه از غنى سازى [اورانيوم] متعهد كرده است و ثابت خواهد كرد كه اين رژيم به علت فريبكارى و دوروئى، شريك قابل اعتمادى در ديپلماسى نيست.
ولى آقاى پهلوى در همان حال، اين استراتژى جايگزين را مطرح ساخت كه ايرانيان در درون و برون مرز، سالها خواستار پذيرش آن از سوى سياستگذاران ناشنواى غربى بوده اند: تنها فشار داخلى مى تواند بر رژيم فائق آيد. از مخالفان رژيم و از دمكراسى خواهان و هواداران حقوق بشر در ايران پشتيبانى كنيد. جز اين هيچ پاسخ ديگرى به اين معضل وجود ندارد.
***
آقاى پهلوى بايد بداند كه نه تنها نام او به عنوان فرزند محمدرضاشاه پهلوى كه براى مدتى ايران را به محورى از ثبات منطقه تبديل كرد و كشور خود را به سوى مدرنتيه و شكوفائى رهنمون شد، يك عامل يارى دهنده است، ولى بهره گيرى از «اينترنت» نيز عامل كمك كننده مهمى به شمار مى رود. او از خانه خود در حومه واشينگتن، در تماس دائم با هم ميهنان خود در سراسر ايران است و از آن جمله با دانشجويان كنجكاوى كه به سوى او روى آورده اند. تا به عنوان رابطه اى از گذشته آزادتر و درباره آينده دمكراتيك، رايزنى كنند.
به سخن كوتاه، رضا پهلوى به آسانى آن نكته اى را دريافته است كه جامعه جهانى درك و اعتراف به آن را نمى پذيرد!
او مى گويد: براى آن كه جمهورى اسلامى قدرت را رها كند، نمى توانيم هيچ مشوقى ارائه دهيم. آنان بايد به شيوه هاى خود ادامه دهند. نخست آن كه، اين رژيم يك سيستم خودكامه و توتاليتر است. بايد اجتماعات خيابانى را به سود خود همچنان حفظ كند. اگر آنها شعار غنى سازى [انرژى هسته اى حق مسلم ما است] را به عنوان ابزارى جهت بسيج و تحريك مردم به كار مى گيرند، به محض واگذارى و عقب نشينى، اين نمايش و دفاع مسخره را خواهند باخت. لذا آنها هرگز از اين راه بازپس نخواهند نشست.
خطر تحريم و يا قول كمك هم رژيم را تكان نخواهد داد. هيچ مشوق اقتصادى وجود ندارد كه به آنها پيشنهاد و ارائه كنيد. براى آن كه شما با يك نظام معتقد به اصول و قواعد، به اين مفهوم كه پاسخگو و مسئول و نسبت به زندگى شهروندان خود متعهد باشد، سر و كار نداريد. آسايش و سعادت مردم براى آنها اهميت ندارد. آنها مى توانند يكصد ميليون دلار در اختيار سازمان حماس قرار دهند، در حالى كه مردم ايران در خيابان هاى كشور، از گرسنگى مى ميرند. آنها تا زمانى كه ماشين جنگى خود را فعال نگهدارند، اهميتى به وضعيت اقتصادى نمى دهند.
شما حتى نمى توانيد تضمين امنيتى به آنها بدهيد. آنها به اين امر اهميتى نمى دهند. براى آنها، جنگ يك موهبت الهى است. احمدى نژاد از روز قيامت صحبت مى كند. او از هموار كردن راه براى ظهور امام دوازدهم سخن مى گويد، كه با بازگشت خود، صلح و آرامش را پس از يك توفان [كشتار] بزرگ در جهان برقرار خواهد كرد. او واقعاً چنين باورى دارد. تا آن زمان، چشم انداز گفتگو با ايالات متحده البته يك هديه الهى براى رژيم است. حاكمان بر ايران خواهند گفت: ببينيد، ما در برابر شيطان بزرگ ايستاده ايم، آن را به زانو درآورده ايم و مجبور كرده ايم كه بر سر ميز مذاكره بيايند!
بازى نهائى رژيم بسيار ساده است و نهايتاً جايزه بزرگ آنها آن چيزى است كه اتحاد جماهير شوروى هرگز نتوانست به آن دست يابد. يعنى كنترل خاورميانه با محاصره منطقه خليج فارس، شاهرگ اقتصادى جهان غرب و قرار دادن جهانيان در برابر يك عمل انجام شده و وادار كردنشان براى پذيرش آنها. طبعاً اگر سرانجام آنها به بمب [اتمى] دست يابند، سياست به اصطلاح بازدارنده آنان، حتى خطرناكتر خواهد بود.
آقاى پهلوى ۴۵ ساله، البته خود بارها با خطر روبرو بوده است. پس از درگذشت پدرش در سال ،۱۹۸۰ او هدف تبليغات زشت و بهتان آميز رژيم اسلامى قرار داشته است.
اگر اين همه نشانه ها و دلايل بر بالا گرفتن مخالفت و تظاهرات وجود نداشت و از آن جمله تظاهرات و موج عظيم مخالفت دانشجويان و كارگران در داخل ايران وجود نداشت، در آن صورت مى شد آقاى پهلوى را به عنوان يك تبعيدى آرزومند با رويائى دست نيافتنى ناديده گرفت و مى توان دليل آورد كه ناآرامى، لزوماً و خودبه خود به نيروئى براى تحول تبديل نخواهد شد. برعكس، آقاى پهلوى مانند ديگر ايرانيان، باور دارد كه اين عملى است زيرا ايرانيان در رديف پركارترين [بهره گيران از اينترنت] Blogg نويسان دنيا هستند و با انرژى فراوان صداى خود را به هر گوش شنوائى مى رسانند.
«آنها خواهان عدالت هستند، خواهان برابرى و آزادى هستند. آنها به دنبال زندگى بهتر و ارتباط با دنياى پيشرو خارج اند. آنها خواستار مدرنيته هستند و مى دانند كه تنها مانع ميان آنها و دنياى آزاد، رژيم جمهورى اسلامى است. امروزه وقتى شما با دانشجويان داخل ايران صحبت مى كنيد، آنها مى گويند كه ديگر از هيچ چيز هراسى ندارند، مى گويند آشكارا دارند با اين رژيم مبارزه مى كنند و تنها چيزى كه نياز دارند حمايت و به رسميت شناخته شدن از سوى جهان خارج است، زيرا حمايت جهانيان، موجب تشويق هر چه بيشتر جنبش در داخل ايران خواهد شد.
پشتيبانى از مخالفان رژيم در داخل ايران، يك انتخاب عاقلانه است. به ويژه اگر به شرايط امروزه عراق توجه كنيم، مى توان تصور كرد كه تا چه اندازه بهتر مى بود اگر صدام حسين با عراقى هائى جايگزين شده بود كه پيشاپيش، با هدف مشترك و نيت يكسان با يكديگر متحد شده بودند. اين گزينش همچنين به مراتب كمتر از حمله نظامى عليه رژيم جمهورى اسلامى و يا مراكز اتمى آن، ويرانگر و مخاطره آميز است.
آقاى پهلوى، حتى از فكر حمله نظامى به ايران ابراز وحشت و نفرت مى كند، زيرا نه تنها به كشورش ايران عشق مى ورزد، بلكه دلايل بسيارى دال بر مخالفتش با اين امر دارد. پيش از همه آن كه آيت الله ها و مقامات رژيم تنها كسانى هستند كه از اين امر بهره مند خواهند شد و در اين مورد مى گويد «به نظر من آقاى خامنه اى دست به دعا برداشته و اميدوار است كه چنين حمله نظامى به ايران صورت گيرد. زيرا اين درست آن چيزى است كه رژيم حاكم بر ايران خواهان است. آنها بدينوسيله بهانه خواهند يافت كه اعلام جهاد ديگرى بكنند و بهانه هاى لازم براى منحرف ساختن افكار عمومى از ناتوانى و شكست شان را به سوئى ديگر فراهم خواهند كرد. اين بزرگترين هديه اى است كه مى توان به رژيم جمهورى اسلامى اعطاء كرد.»
آقاى پهلوى همچنين مى افزايد، از سوى ديگر هيچكس نمى تواند تصور كند كه يك حمله تمام عيار نظامى به ايران امكان پذير است.
تصور حركت تانك هاى نظامى تا تهران غير قابل باور و ناممكن است. حملات محدود هوائى نيز، ثمرى جز خشمگين ساختن مردم ايران نخواهد داشت و بسيارى از وطن پرستان ايرانى، حمله نظامى به ايران را، جنگ عليه ايرانيان مى خوانند، نه مبارزه عليه رژيم. زيرا معتقدند اگر شما هدف آسيب رساندن به رژيم را داريد، چرا عليه رژيم تحريم برقرار نمى كنيد؟ چرا مانع سفر ديپلمات هاى رژيم نمى شويد؟ چرا نمى رويد حساب هاى كلان بانكى و سرمايه ها و كمپانى هاى ساختگى شان را مسدود كنيد كه از طريق آنها، پول و سرمايه با همدستان و دوستانشان رد و بدل مى كنند؟ واقعاً چرا نه؟؟
آقاى پهلوى مى افزايد، من با ديپلماسى مخالفتى ندارم. ولى آنچه را كه نمى فهمم اين است كه چرا، در حالى كه اين همه وقت و انرژى بر روى زمامداران رژيم جمهورى اسلامى متمركز گرديده، در همان حال توجه بسيار ناچيزى به مردم ايران و آنچه آنها مى خواهند معطوف شده است. همانطور كه وى در هر فرصتى كه يافته تأكيد كرده است: «راه حل، اعزام ناوگان ششم آمريكا و نابودى نيروى دريائى ايران نيست. زيرا حتى اگر زيان هاى جانى را نيز به حساب نياوريم، با اين شيوه، نتيجه اى به دست نخواهد آمد. راه درست، كمك و حمايت مردم ايران است كه به خيابان ها آمده اند. آنها بهترين ارتشى هستند كه مى توانند با شيطان بجنگند و آنها را از روى زمين محو كنند.»
تنها از اين طريق است كه به گفته آقاى پهلوى، در آينده يك ايران دمكراتيك و در يك سيستم پارلمانى و دمكراتيك و تنها در صورتى كه خواسته مردم ايران بر آن تعلق گيرد، وى افتخار خواهد داشت كه عنوان پادشاه مشروطه ايران را بپذيرد و مى افزايد من تنها يك رأى دارم!
نويسنده مقاله، خانم اسميت، در پايان مقاله خويش، در وال استريت جورنال مى افزايد: هنگامى كه در اتومبيل رهسپار ديدار با آقاى پهلوى بودم، خانم مؤدبى كه اتومبيل را مى راند، بدون تكلف و خيلى طبيعى، از وى با عنوان «اعليحضرت» نام برد.
|