Nimrooz
Vol. 18, No. 885, June 9, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۸۵ - جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۸۵
۳ جوان بدنساز ۱۷ مسافر را شكار كردند
گداى ميليونر تهرانپارس دستگير شد
مقتول با خون خود نوشت: من بيگناهم؛
دار مجازات در انتظار قاتل دبير زبان انگليسى
۲ قاضى از ۵ قاضى صادركننده رأى پرونده جوان متهم به قتل نظر دادند «محمدرضا نبايد پاى چوبه دار برود
محاكمه مردى كه دوستش را قربانى سوء ظن خود كرد
اعضاى شبكه فوق حرفه يى جعل در دام كارآگاهان
روياى مهاجرت ۴۰ جوان را به دام فريبا كشاند
محاكمه غيابى مردى كه پدر شوهر دخترش را كشت
ازدواج پنهانى دختر جوان به جنايت انجاميد
اعضاى شبكه سرقت مسلحانه «شاه ولى» در محاصره پليس
محاكمه جنايتكارى كه ۲ زن را به قتل رسانده است 
دستبرد ۸‎/۵ ميليون تومانى به پمپ بنزين
عمليات ويژه پليس براى دستگيرى اعضاى شبكه اختاپوسى فساد
جوان كينه جو به صورت ۴ دختر دانشجو اسيد پاشيد

۳ جوان بدنساز ۱۷ مسافر را شكار كردند
سه ورزشكار بدنساز به اتهام زورگيرى و سرقت در كرج دستگير شدند. به گزارش فارس، مأموران پليس آگاهى كرج چندى پيش با شكايتهاى متعدد شهروندان دريافتند، تعدادى از سارقان در ساعت هاى اوليه شب با خودروى پيكان سفيدرنگ تحت پوشش مسافركش، افراد را به عنوان مسافر از پل فرديس به مقصد كلاك و شهريار سوار مى كنند و در بين راه با تهديد و زور و مجروح كردن مسافران اقدام به سرقت اموال و وجه نقد آنها مى كنند.
پس از تحقيقات مقدماتى گروه ويژه يى از مأموران دايره يكم آگاهى كرج مأموريت يافتند تا تحقيقاتى درخصوص شكايات مطرح شده آغاز و نسبت به شناسايى و دستگيرى آنها اقدام كنند. در ادامه پيگيرى ها و تحقيقات صورت گرفته مأموران آگاهى با تعقيب و مراقبت هاى ويژه در محل هاى موردنظر سرانجام ۱۹ ارديبهشت ماه سال جارى سرنخى از متهمان به دست آورده و يكى از سارقان به نام ياسر را تحت مراقبت قرار دادند.
پس از آن با توجه به مشكوك بودن رفتار مظنون تحت نظر كه از يك دستگاه خودروى پيكان سفيدرنگ استفاده مى كرد، تحقيقات مأموران ادامه يافت تا اينكه مأموران مطمئن شدند اين مرد نقش كليدى در سرقت ها دارد. به همين دليل ياسر در حين سرقت در مارليك فرديس دستگير شد.
در بازرسى اوليه از خودروى پيكان متهم دستگيرشده يك قبضه كلت كمرى پلاستيكى، يك قبضه چاقو و تعدادى مدارك و اوراق سرقتى كشف شد.
در بررسى سوابق ياسر مشخص شد اين متهم ۲۴ ساله سابقه حمل و نگهدارى موادمخدر دارد.
همچنين اين مرد در تحقيقات اوليه به مشاركت در ۱۷ فقره سرقت به عنف و وجه نقد با همدستى دو مرد ديگر به نام هاى جواد معروف به تارزان و مجيد معروف به آهنگر اعتراف كرد.
مأموران دايره يكم آگاهى كرج پس از تحقيقات بيشتر متوجه شدند اين افراد يكديگر را در تمرينات بدنسازى در باشگاه محل اقامتشان ملاقات مى كنند. بلافاصله محل باشگاه تحت نظر قرار گرفت و جواد و مجيد به محض حضور در محل دستگير و به اداره آگاهى فرستاده شدند.
متهمان در ابتداى تحقيقات منكر انجام سرقت ها شدند. ولى پس از مواجهه حضورى با چهار نفر از مالباختگان كه آنها را مورد شناسايى قرار داده بودند به تشكيل باند سرقت و زورگيرى تحت پوشش مسافركش و ارتكاب ۱۷ فقره سرقت اعتراف كردند.

گداى ميليونر تهرانپارس دستگير شد
نجف پيرمرد ۷۵ ساله اى است كه از مدت ها قبل در منطقه تهرانپارس به گدايى مشغول بود و ساكنان اين منطقه حتى بارها و بارها او را ديده و حتى به وى كمك هم كرده اند اما اين پيرمرد به هيچوجه نياز مالى ندارد. نجف چند روز پيش در راستاى اجراى طرح جمع آورى متكديان از سوى مأموران گشت سيار شهردارى تهران دستگير شد اما حرف هاى اين مرد كه ادعا مى كرد او گدا نيست و وى را اشتباه گرفته اند باعث شد تا مأموران به تحقيق درباره پيرمرد بپردازند. آنها كه نجف را حين تكدى گرى دستگير كرده بودند و اطمينان داشتند وى يك گداى حرفه يى است با تحقيق درباره اين مرد متوجه شدند او پيرمردى ثروتمند و ميليونر است.
اطلاعاتى كه از زندگى اين مرد به دست آمده نشان مى دهد نجف در يكى از حساب هاى بانكى خود ۱۵ ميليون تومان پول دارد. دارايى هاى پيرمرد گدا به همين پول خلاصه نمى شود و مشخص شده او يك آپارتمان شيك و گرانقيمت در شمال شرق تهران دارد و شب ها پس از آنكه ساعت كارش تمام مى شود به خانه شيك خود مى رود و با فراغ بال پول هائى را كه در طول روز جمع كرده مى شمارد و به استراحت مى پردازد.
ميليونر تهرانپارس شايد يكى از ده ها و صدها نمونه از متكديانى باشند كه اكنون در تهران تبديل به يك معضل اجتماعى شده و مسئولان را به صرافت برخورد با آنها انداخته است.
مديركل امور اجتماعى استاندارى تهران درباره طرح جمع آورى متكديان مى گويد: از آغاز اجراى اين طرح تاكنون ۴۲۸ متكدى از سطح شهر تهران جمع آورى و به مجتمع اردوگاهى منتقل شده اند.
ابراهيم رضوانى مى افزايد: از اين تعداد ۳۵۸ متكدى مرد، ۶۳ متكدى زن، سه پسربچه و شش دختربچه هستند.
وى ادامه مى دهد: از اين تعداد ۲۰۴ نفر به صورت مستقيم و ۱۰۳ نفر به صورت غيرمستقيم و از طريق فروش گل، آدامس و گرفتن فال در خيابان ها جمع آورى شدند.
رضوانى مى گويد: از ميان متكديان جمع آورى شده ۳۷ نفر داراى مدرك ديپلم و بالاتر و ۹۲ نفر سابقه كيفرى دارند.
مديركل امور اجتماعى استاندارى تهران مى افزايد: از مجموع ۴۲۸ متكدى جمع آورى شده تعداد ۱۷۱ نفر به انواع موادمخدر معتاد بودند.
رضوانى مى گويد: در ميان متكديان جمع آورى شده ۱۱۵ نفر از اتباع غيرمجاز پاكستان و ۲۷ نفر نيز از اتباع غيرمجاز افغانستان هستند.

مقتول با خون خود نوشت: من بيگناهم؛
دار مجازات در انتظار قاتل دبير زبان انگليسى
پرونده قاتل دبير زبان انگليسى كه اين زن را با ضربات متعدد چاقو به قتل رسانده بود با تأييد حكم اعدام از سوى شعبه تشخيص ديوان عالى كشور به دايره اجراى احكام فرستاده شد.
به گزارش رسيده، زمستان سال ۸۳ زنى هراسان به پليس كرج مراجعه كرد و گفت: دختر جوانش در جهانشهر به قتل رسيده است بلافاصله مأموران در محل حاضر شدند و جسد بى جان زنى جوان به نام كتايون را پيدا كردند آنها همچنين محمد شوهر كتايون را كه بر اثر اصابت چندين ضربه چاقو زخمى شده بود به بيمارستان انتقال دادند.
ماموران در ادامه براى به دست آوردن سرنخى از اين قتل مادر كتايون را مورد بازجوئى قرار دادند، اين زن گفت: دخترم كتايون ۳۴ سال داشت و دبير زبان انگليسى بود، يكسال پيش محمد كه تازه از خارج برگشته بود به خواستگارى كتايون آمد و آنها با هم ازدواج كردند، اما مدتى بعد كتايون به من گفت: با شوهرش دچار اختلاف شده است آنها بر سر مسائل مختلف با هم اختلاف داشتند و محمد دخترم را اذيت مى كرد تا اينكه يكماه قبل از حادثه كتايون با حالت قهر از خانه بيرون آمد، او قصد داشت از شوهرش جدا شود و مى گفت: ديگر تحمل زندگى با او را ندارد. بعد از چند روز محمد با خانه ما تماس گرفت و از كتايون خواست تا برگردد، با وساطت بزرگان فاميل آنها با هم آشتى كردند و كتايون به خانه اش رفت، ۵ روز از اين حادثه مى گذشت كتايون در اين مدت نه با خانه ما تماس گرفت و نه اينكه سركارش رفته بود، من فكر مى كردم آنها مشكلى ندارند و با هم زندگى مى كنند، تا اينكه يكى از همكاران كتايون با من تماس گرفت و گفت: كتايون سر كار نيامده است. وقتى با خانه اش تماس گرفتيم شوهرش گفت: كتايون مرده و من هم در حال مرگ هستم.
اين زن ادامه داد: بلافاصله خودم را مقابل منزل دخترم رساندم. هر چه در زدم كسى باز نكرد، با كمك همسايه ها در را باز كرديم و وارد شديم، وقتى قطرات خون را ديدم وحشت كردم به اتاق خواب رفتم و جسد غرق در خون دخترم را ديدم، كمى آن طرف تر هم محمد افتاده و زخمى بود.
مأموران در همين حين خانه كتايون را مورد بررسى دقيق قرار دادند و متوجه شدند، كتايون لحظاتى قبل از مرگ با خون خود روى سراميك كف اتاق نوشته، «من بيگناه هستم.»
با بهبود يافتن محمد، اين مرد تحت بازجوئى قرار گرفت، او گفت: به همسرم سوءظن داشتم وقتى با او در مورد اين مسأله صحبت مى كردم، عصبانى مى شد، كم كم اختلاف بين ما بالا گرفت، تا اينكه كتايون تصميم گرفت از من جدا شود. اين مسأله بشدت مرا ناراحت مى كرد و نمى توانستم تحمل كنم روز حادثه دوباره با هم جر و بحث كرديم، من در حالت عادى نبودم، چون دچار بيمارى روانى هستم، يك دفعه كنترل خودم را از دست دادم چاقو را برداشتم چندين ضربه به كتايون زدم، او داشت جان مى داد كه چند ضربه هم به خودم زدم، تا هر دو بميريم اما من زنده ماندم.
پزشكى قانونى بعد از بررسى دقيق ادعاى محمد مبنى بر داشتن جنون اعلام كرد. متهم مبتلا به جنون اطباقى است و بيمارى اش در حدى نيست كه رافع مسئوليت كيفرى اش باشد. محمد سرانجام بعد از محاكمه در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران به قصاص نفس محكوم شد اما با اعتراض وكيلش پرونده به ديوان عالى كشور رفت و اين حكم در ديوان هم تأييد شد اما محمد متهم به قتل دوباره اعتراض كرد و اين بار پرونده به شعبه ۱۵ تشخيص ديوان عالى كشور رفت و پس از بررسى قضات اين شعبه هم حكم را تائيد كردند با تائيد حكم، پرونده محمد براى اجراى حكم قصاص به شعبه اجراى احكام فرستاده شد.

۲ قاضى از ۵ قاضى صادركننده رأى پرونده جوان متهم به قتل نظر دادند «محمدرضا نبايد پاى چوبه دار برود
در شرايطى كه پرونده محمدرضا جوانى كه متهم است با چاقوى در غلاف جوان ديگرى را از پاى در آورده در شعبه اجراى احكام دادسراى جنايى قرار دارد. 2 قاضى از ۵ قاضى شعبه هاى دادگاه كيفرى استان تهران تأكيد كردند عمل اين متهم قتل عمد محسوب نمى شود.
اين دو قاضى كه در جلسه محاكمه محمدرضا به عنوان مستشار شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران حضور داشتند و پرونده را مورد بررسى قرار داده اند خاطرنشان كردند قتل با چاقوى در غلاف قتل شبه عمد محسوب مى شود و محمدرضا بايد فقط به پرداخت ديه محكوم شود.
به گزارش رسيده، محمدرضا جوان ۲۶ ساله يى كه به اتهام قتل عمدى به مرگ محكوم شده است هم اكنون با ارسال پرونده به شعبه اجراى احكام در انتظار اجراى حكم خود است. اين در حالى است كه گروهى از حقوقدانان بر اين اعتقادند كه عمل محمدرضا جوان ۲۶ ساله قتل شبه عمد بوده است.
ماجرا از اين قرار است كه خردادماه سال ۸۳ مأموران كلانترى شهرك غرب با خبر شدند پسر جوانى به نام حميدرضا بر اثر اصابت ضربه چاقويى به قتل رسيده است و آنها بلافاصله در محل حاضر شدند و تحقيقات نشان داد، حميدرضا با دخترى به نام آيناز ارتباط داشته و اين دختر در زمان حادثه آنجا بوده است. مأموران از طريق آيناز متوجه شدند، حميد رضا را شوهر سابق او به نام محمدرضا كشته است. محمدرضا پس از بازداشت گفت: حميدرضا را من كشتم اما نمى دانستم او كيست.
اين جوان گفت: من و آيناز به صورت رجعى از هم طلاق گرفته بوديم روز حادثه من و آيناز براى اينكه در مورد زندگى آينده مان حرف بزنيم در شهرك غرب قرار گذاشتيم. من نمى دانستم همسر سابقم با كسى رابطه دارد و در همان لحظه با آن پسر جوان هم قرار گذاشته، ما همزمان سر يك ساعت به محل قرار رسيديم، در آن زمان حميدرضا را نمى شناختم.
وقتى ديدم او ماشينش را كنار ماشين آيناز متوقف كرده و از شيشه پنجره با او صحبت مى كند، احساس كردم او مزاحم آيناز شده با چراغ زدن ماشين را به جلو راندم و خودم نزديك ماشين آيناز شدم. در اين هنگام پسر جوان از خودرو پياده شد و به طرفم حمله كرد. او بدون اينكه به من اجازه حركت بدهد و در حالى كه لاى در ماشين گير كرده بودم مرا زير مشت هاى خود گرفت. من هم در يك لحظه چاقويى كه در غلاف بود را از زير صندلى ماشينم بيرون آورم و براى اينكه حميدرضا را دور كنم چاقو را با حالت دفاعى مقابلش گرفتم، اما در حالى كه حميدرضا مدام حركت مى كرد و مشت به من مى كوبيد چاقو به او خورد و غرق خون شد.
بعد از دستگيرى بود كه فهميدم حميدرضا با آيناز ارتباط داشته و او هم فكر كرده من براى آيناز ايجاد مزاحمت كرده ام. در واقع ماجرا طورى اتفاق افتاد كه من فكر مى كردم حميدرضا مزاحم آيناز است و حميدرضا فكر مى كرد من مزاحم آيناز شده ام و همين باعث درگيرى شد، اما حميدرضا حتى اجازه دفاع يا حرف زدن را از من گرفته بود.
سرانجام پس از سه جلسه محاكمه هر چند سه نفر از ۵ قاضى شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران محمدرضا را محكوم به مرگ كردند اما ۲ قاضى ديگر به شبه عمد بودن عمل محمدرضا رأى دادند.
در نظريه اين ۲ قاضى آمده است، مطابق اظهارات متهم و كيفرخواست صادر شده از سوى دادسرا، در درگيرى بين قاتل و مقتول هيچ چاقويى نبوده و پس از درگيرى متهم به قتل چاقو را از ماشين بيرون آورده است. متهم در بازجوئى ها هم اين مسأله را بارها عنوان داشته و حتى كارشناسان نيز تائيد كرده اند. از طرفى چاقويى كه در درگيرى از آن استفاده شده چاقويى در غلاف بوده و هرگز حتى در حين درگيرى هم از غلاف بيرون نيامده است. اين مسأله فقط ادعاى متهم و نماينده دادستان هم آن را مورد تائيد قرار داده است.
در ادامه اين نظريه آمده است: با توجه به اينكه متهم هيچ انگيزه براى قتل نداشته و صرفا براى دفاع از خود و دور كردن مقتول كه به سويش حمله كرده چاقويى در غلاف را بيرون كشيده، قتل شبه عمد تشخيص داده مى شود.
اين گزارش حاكيست، چندى پيش مادر محمدرضا نيز براى رئيس قوه قضائيه نامه يى نوشته و از او تقاضا كرده بود، پرونده پسرش يك بار ديگر مورد رسيدگى قرار گيرد. بنا به اين گزارش اين پرونده هم اكنون در شعبه اجراى احكام است و محمدرضا در انتظار تصميم رئيس قوه قضائيه براى توقف حكم اعدام خود بسر مى برد.

محاكمه مردى كه دوستش را قربانى سوء ظن خود كرد
مردى كه بخاطر سوءظن به دوستش او را با صد ضربه چاقو به قتل رسانده است در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه مى شود.
به گزارش رسيده، ۲۵ مهر ماه سال ۸۴ به مأموران كلانترى ۱۴۴ جواديه خبر دادند، پيكر بى جان مرد جوانى به نام سعيد در خانه اش پيدا شده است. با حضور مأموران در محل جنايت مشخص شد سعيد از مدتى قبل با يكى از دوستانش به نام ناصر اختلاف داشته است. بنابراين مأموران ناصر را بازداشت كردند. اين مرد پس از دستگيرى اتهام قتل را پذيرفت و گفت: ناصر مدتى بود كه نسبت به زنم نظر سوء داشت، او چندين بار به وضوح اين مسأله را به من گفته بود و مزاحم همسرم مى شد، براى اينكه بتوانم، جلوى رفتارهاى زشت و زننده اش را بگيرم، با او درگير شدم، فقط مى خواستم او را از اين طريق تنبيه كنم، اما وقتى به من گفت كه قصد دارد با همسر من ازدواج كند، عصبانى شدم و كنترل خودم را از دست دادم و با ضربات چاقو او را به قتل رساندم، دقيقا به خاطر ندارم چند ضربه به وى زدم اما فكر مى كنم حدود ۱۰۰ ضربه به او وارد كردم.
در ادامه تحقيقات، پليس انسيه زن ناصر را مورد بازجوئى قرار داد، او گفت: من هيچ ارتباطى با سعيد نداشتم اما شوهرم نسبت به او بدبين بود، فشارهاى شوهرم بر من آنقدر زياد بود كه تصميم به خودكشى گرفتم ولى نجاتم دادند. او ادامه داد: بعد از آن بود كه به دادگاه خانواده رفتم و تقاضاى طلاق كردم. وقتى سعيد ديد پرونده به نفع من در جريان است جلو آمد و از من خواستگارى كرد، زمانى كه شوهرم از اين ماجرا با خبر شد، سعيد را به قتل رساند. گزارش رسيده حاكى است، پرونده اين جنايات پس از تكميل تحقيقات براى انجام محاكمه به شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى فرستاده شد و قرار است كه وى به زودى محاكمه شود.

اعضاى شبكه فوق حرفه يى جعل در دام كارآگاهان
كلاهبرداران حرفه يى كه با جعل اسناد از بانك ها دسته چك مى گرفتند و اقدام به كلاهبردارى مى كردند توسط پليس استان تهران دستگير شدند.
به گزارش رسيده مدتى قبل كارآگاهان از طريق منابع خبرى متوجه شدند تعدادى جاعل بسيار حرفه يى با تشكيل يك باند، اقدام به فروش چك هاى جعلى و كلاهبردارى هاى كلان مى كنند. بنابراين اكيپى ويژه از مأموران اطلاعات پليس استان تهران كار تحقيق روى پرونده را آغاز كرد. مأموران در ادامه متوجه شدند، اين باند در شهريار تمركز يافته است و متهمان اسناد مجعول را در آنجا تهيه مى كنند.
كارآگاهان در نهايت با انجام كارهاى اطلاعاتى موفق شدند يكى از اعضاى باند را در شهركى نزديكى شهريار شناسايى و او را در يك معامله صورى دستگير كنند. مأموران از اين مرد ۷ فقره چك جعلى به دست آوردند. آنها در ادامه تحقيقات و در يك عمليات غافلگيرانه ۶ متهم ديگر را كه عليرضا، اكبر، مهدى، محمد، قاسم و على نام دارند دستگير كردند و در بازرسى از منزل متهمان تعداد زيادى چك سفيد امضا و جعلى كه متعلق به بانك هاى مختلف بود پيدا شد.
كارآگاهان در ادامه دريافتند اعضاى اين باند پس از آنكه با اسناد جعلى از بانك ها دسته چك مى گرفتند شماره حساب و شماره چك ها را تغيير داده و آنها را به مبالغ ۱۰۰ تا ۳۰۰ هزارتومان به افرادى خاص مى فروختند.

روياى مهاجرت ۴۰ جوان را به دام فريبا كشاند
زن جوانى به بهانه اعزام جوانان به خارج از كشور اقدام به ۳۶ ميليون تومان كلاهبردارى كرد.
به گزارش رسيده، چندى پيش مرد جوانى به شعبه ۱۲۰ بازپرسى دادسراى اصفهان مراجعه كرد و گفت: زنى به نام فريبا از من ۹۰۰ هزار تومان كلاهبردارى كرده است.
او گفت: چندى پيش مطلع شدم شركتى كاريابى وجود دارد كه با دريافت مبلغى پول از مردم آنها را براى كار به كشورهاى جنوب شرقى آسيا مثل كره و ژاپن مى فرستد. من كه مدتها بود بيكار بودم خوشحال شدم و براى ثبت نام به آن شركت رفتم. در آنجا بروشورهايى به من نشان دادند كه با ديدن آن فكر كردم حتما موفق مى شوم، بعد منشى مرا پيش زنى به نام فريبا برد. او رئيس شركت بود و آنقدر با اعتماد به نفس حرف مى زد كه اعتماد هر كسى به او جلب مى شد. آن زن به من گفت: ۹۰۰ هزار تومان به حساب شركت بريزيد و بعد مداركتان را ارائه دهيد، براى شما بليت تهيه مى شود و ما شما را به ژاپن مى فرستيم حتى آنجا كسانى هستند كه برايتان كار پيدا مى كنند، اما روند پيگيرى كارها ۲ماه طول مى كشد.
پسر جوان ادامه داد، من هم هر چه پول داشتم جمع كردم و به حساب شركت ريختم و منتظر شدم تا ۲ ماه بگذرد. اما بعد از طى مدت زمان گفته شده، هيچ خبرى از فريبا نشد. خودم به شركت رفتم تا كارم را پيگيرى كنم، اما در كمال تعجب ديدم شركت تعطيل شده است. با اعلام شكايت پسر جوان تحقيقات در اين خصوص آغاز شد و مأموران اداره آگاهى اصفهان موظف شدند پرونده را مورد پيگيرى قرار دهند. در بررسى هاى علمى پليسى مشخص شد، تعداد زيادى از افراد به دادسرا مراجعه كرده و شكايات مشابهى در اين خصوص انجام داده اند، بنابراين پليس تصميم گرفت با كمك شاكيان عكس چهره نگارى شده فريبا را تهيه كند.
با به دست آمدن اين عكس، پليس به صورت گسترده عكس را در بين مردم توزيع كرد و بالاخره ۲ روز پيش اين زن ۳۷ ساله در مخفيگاه خود كه اطراف شهر اصفهان قرار داشت دستگير شد.
فريبا هفته گذشته در برابر بازپرس قرار گرفت و گفت: به خاطر مشكلات مالى زيادى كه داشتم تصميم گرفتم پولدار شوم. من از دوران بچگى هميشه خيلى معمولى و گاهى فقير زندگى كردم به همين خاطر هم دلم مى خواست از اين فلاكت دور شوم، مدتها فكر كردم تا بتوانم راهى براى پولدار شدن پيدا كنم. وارد هر شغلى مى شدم بايد مدت زمان طولانى كار مى كردم، از طرفى سرمايه هم بايد مى داشتم تا بتوانم كارى انجام دهم از آنجايى كه سرمايه نداشتم و مى خواستم يك شبه ره صد ساله بروم و پولدار شوم تصميم به تأسيس اين شركت گرفتم. بدون داشتن مجوز دفترى گرفتم و يك منشى استخدام كردم و با تبليغات گوناگون مدعى شدم مى توانم افراد علاقمند را به كشورهاى آسياى جنوب شرقى براى كار بفرستم. براى اينكه كسى شك نكند به دروغ گفته بودم ۲ ماه فرصت لازم دارم، تقريباً ۲ ماه كه از تأسيس شركت گذشت حدود ۴۰ نفر به شركت مراجعه كردند و هر كدام ۹۰۰ هزار تومان به حسابى كه به نام شركت باز كرده بودم ريختند در آخرين روزهاى مهلت بود كه خانه يى اطراف اصفهان تهيه كردم و شبانه شركت را تخليه و فرار كردم.
تصميم داشتم مدتى در آنجا زندگى كنم تا آب ها از آسياب بيفتد و دوباره به خانه ام برگردم كه مردم مرا شناسايى و به پليس معرفى كردند. اين زن براى انجام تحقيقات بيشتر در اختيار مأموران پليس آگاهى اصفهان قرار گرفت.

محاكمه غيابى مردى كه پدر شوهر دخترش را كشت
ازدواج پنهانى دختر جوان به جنايت انجاميد
جلسه محاكمه مردى كه در پى ازدواج دخترش عصبانى شده و پدر شوهر او را كشته است بخاطر فرارى بودن متهم به صورت غيابى برگزار شد.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه محاكمه كه هفته گذشته در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران برگزار شد، نماينده دادستان در جايگاه قرار گرفت و گفت: دو سال پيش مأموران انتظامى ورامين با تماس تلفنى زنى متوجه شدند در يك نزاع، فردى به قتل رسيده است. آنها بلافاصله در محل حادثه حضور يافتند و در بررسى هاى اوليه متوجه شدند مقتول فريدون نام دارد و توسط پدر عروسش به نام عيسى به قتل رسيده و متهم بعد از قتل از محل گريخته است. بنابراين مأموران دختر متهم را كه نفيسه نام دارد مورد بازجوئى قرار دادند. او گفت: روز حادثه پدرم به خانه ما آمده بود. من و پدر شوهرم در خانه تنها بوديم. آنها با هم درگير شدند و پدرم با ضربه چاقو فريدون را زد. نماينده
دادستان افزود: با توجه به اطلاعات به دست آمده، تحقيقات پليس براى دستگيرى عيسى آغاز شد اما اين تحقيقات به نتيجه نرسيد و متهم هنوز دستگير نشده است. بنابراين با توجه به اينكه جرم محرز بوده و مدارك از نظر دادسرا براى اثبات جرم كافى است، تقاضاى صدور حكم قانونى براى عيسى را دارم.
در ادامه جلسه دادگاه اولياى دم براى متهم فرارى تقاضاى صدور حكم قصاص كردند و سپس به دستور قاضى كوه كمره اى «نفيسه» دختر متهم و تنها شاهد جنايت به تشريح ماجرا پرداخت.
او گفت: شوهرم از مدت ها قبل خواستگار من بود، اما پدرم با اين ازدواج مخالف بود و مى گفت او كار ندارد و از خانواده اش هم خوشم نمى آايد، تا اينكه پدرم براى انجام يك مأموريت كارى به خوزستان رفت و چندين ماه در آنجا بود. من در اين مدت به خواستگارى شوهرم پاسخ مثبت دادم و با هم ازدواج كرديم. وقتى پدرم برگشت من در خانه شوهرم بودم. او از شنيدن اين ماجرا به شدت عصبانى شده بود.
نفيسه ادامه داد: روز حادثه من و پدر شوهرم در خانه تنها بوديم كه زنگ در به صدا درآمد. من فكر كردم شوهرم از سر كار برگشته است، اما از پشت آيفون صداى پدرم را شنيدم، فكر كردم آمده مرا بكشد، خيلى ترسيده بودم به همين خاطر پدر شوهرم اجازه نداد من از خانه خارج شوم و گفت خودم با او صحبت مى كنم تا آرام شود. وقتى در را باز كرد يكدفعه صداى فرياد پدرم را شنيدم. من از پشت شيشه پنجره بيرون را نگاه مى كردم. يكدفعه پدرم چاقويى از جيبش بيرون آورد و در حالى كه از شدت عصبانيت كنترل خود را از دست داده بود، ضربه يى به پدر شوهرم زد. من اين صحنه را ديدم، ترسيدم و فرياد زدم و از مردم كمك خواستم. پدرم كه تازه فهميده بود چه كرده است، پا به فرار گذاشت و پدر شوهرم دقايقى بعد فوت شد.
بنا بر اين گزارش، ۵ قاضى شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى پس از پايان جلسه دادگاه براى صدور رأى غيابى وارد شور شدند.

اعضاى شبكه سرقت مسلحانه «شاه ولى» در محاصره پليس
اعضاى باند سارقان مسلح كه با حمله به دامدارى ها در ورامين اقدام به سرقت مى كردند، در عمليات ويژه پليس دستگير شدند.
روز ۸ فروردين ماه سال جارى مردى به اداره آگاهى ورامين مراجعه كرد و گفت: ۶ مرد مسلح به زور وارد دامدارى ام شده و مقدار زيادى طلا و پول نقد به سرقت برده اند.
وى افزود: سارقان با شليك به سوى كارگران آنها را بشدت زخمى كرده و ۲ دستگاه موتوسيكلت هم به سرقت برده اند. با اعلام شكايت اين مرد، پليس تحقيقات خود را آغاز كرد، چند روز بعد مردى به اداره آگاهى رفت و گفت: ۶ مرد مسلح كه به نظر مى رسيد از اتباع افغانستان باشند، به مرغدارى من حمله كردند و با شليك به سوى كارگران اموالم را به سرقت بردند.
با توجه به تشابه شيوه دو سرقت و همچنين طرح شكايات مشابه ديگرى مبنى براينكه مردان مسلح افغان چندين نفر را مورد آزار و اذيت قرار داده اند اكيپ ويژه يى از كارآگاهان براى شناسايى اعضاى باند مسلح تشكيل شد. پليس در تحقيقات علمى خود، متوجه شد اعضاى باند، در يك محدوده جغرافيايى خاص و در ساعات زمانى مشخص و با يك شيوه اقدام به سرقت و آزار و اذيت طعمه هايشان مى كنند.
بنابراين اكيپ ويژه يى از مأموران زبده در محدوده فعاليت اعضاى باند حضور يافتند و آنجا را تحت كنترل خود در آوردند، اين در حالى بود كه مخبرين و مأموران اطلاعات نيز به صورت نامحسوس منطقه را كنترل مى كردند، با گذشت چند روز حفاظت از منطقه مأموران در شامگاه ۳۰ ارديبهشت ماه هنگام گشتزنى با ۴ مرد موتورسوار مواجه شدند كه از وجود مأموران در منطقه بشدت وحشت كرده بودند و يكدفعه پا به فرار گذاشتند. هرچند ۴ موتورسوار موفق شدند با استفاده از تاريكى شب از كوچه هاى فرعى فرار كنند، اما مأموران با كنترل مسير عبور مظنونان متوجه شدند مردان موتورسوار به يك دامدارى رفته و در آنجا مخفى شده اند. بنابراين با حضور نيروى كمكى، مأموران دامدارى را كه در حد فاصل روستاهاى محمدآباد و حصارك كوچك پيشواى ورامين بود محاصره كردند و موفق شدند يكى از چهار موتورسوار را كه حسين نام دارد دستگير كنند، حسين بلافاصله به پليس گفت: سه مرد موتورسوار در يك دامدارى ديگر پنهان شده اند. به اين ترتيب پليس آنجا را هم به محاصره در آورد و موفق شد بايرخان، غلامحسين، تازك و عبدالله را هم بازداشت كنند و با انتقال متهمان به اداره آگاهى، تحقيقات فنى پليسى از آنها آغاز شد.
حسين يكى از متهمان گفت: ما تك به تك از افغانستان به ايران آمديم و در ورامين همديگر را پيدا كرديم، بعد از آن بود كه تصميم گرفتيم با تشكيل يك باند سرقت مسلحانه انجام دهيم، رئيس باند، شخصى به نام شاه ولى است. او مكان و نحوه سرقت را به ما مى گويد و نقشه ها را مى كشد. حالا هم در يك روستا اطراف پيشواى ورامين مخفى شده است.
وى گفت: قرار نبود، كسى را بكشيم به همين خاطر پس از شناسايى دامدارى ها در حالى كه مسلح بوديم وارد آن مى شديم و فقط افراد حاضر را با شليك گلوله زخمى مى كرديم تا نتوانند در برابر ما مقاومت كنند. ما همچنين چند نفر را نيز مورد تجاوز قرار داديم.
در حالى كه كار تحقيق از اعضاى دستگير شده باند ادامه داشت تحقيقات پليس براى دستگيرى شاه ولى رئيس باند آغاز شد. كارآگاهان در تحقيقات خود متوجه شدند، او در روستاى كهنگ ورامين در خانه يكى از اقوامش مخفى شده است. با افشاى اين موضوع عمليات دستگيرى سردسته باند طرح ريزى شد و از آنجايى كه مأموران حدس مى زدند اين فرد مسلح باشد ابتدا خانه را تحت محاصره در آوردند و از شاه ولى خواستند تا خود را تسليم كند و در نهايت سركرده باند سارقان مسلح بعد از چند دقيقه مقاومت و زمانى كه قصد فرار داشت توسط پليس دستگير و مأموران در بازرسى از مخفيگاه او چند قبضه سلاح كمرى و دو دستگاه موتورسيكلت مسروقه كشف كردند.
بنابراين گزارش هم اكنون اعضاى اين باند ۶ نفرى سارق مسلح براى انجام تحقيقات بيشتر در اختيار اداره آگاهى استان تهران قرار گرفته اند.

محاكمه جنايتكارى كه ۲ زن را به قتل رسانده است 
مرد جنايتكارى كه ۲ زن را مورد تجاوز قرار داده و آنها را به قتل رسانده در جلسه محاكمه خود مدعى شد، همسرش يكى از قتل ها را انجام داده است.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه محاكمه اين مرد كه به صورت ويژه در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران برگزار شد، نماينده دادستان گفت: بهزاد ۳۱ ساله در اين پرونده متهم به قتل عمدى ۲ زن به نام هاى زهرا و فريده است. وى همچنين متهم به سرقت مسلحانه در نظر آباد كرج است كه به صورت جداگانه مورد رسيدگى قرار خواهد گرفت.
وى ادامه داد: ۱۲ بهمن ماه سال ۸۲ جسد زن جوانى در يك گودال حوالى شهرك آزادگان نظرآباد كرج پيدا شد و بازپرس كشيك قتل در جريان ماجرا قرار گرفت. در تحقيقات انجام شده مشخص شد، مقتول زهرا نام دارد و ۲۵ ساله است و مورد تجاوز قرار گرفته و بر اثر اصابت جسمى سخت مثل سنگ به سرش فوت كرده است.
تحقيقات مأموران براى به دست آوردن سرنخى از عامل اين جنايت به نتيجه نرسيد تا اينكه در تاريخ سوم شهريورماه سال ۸۳ زن جوانى به نام الهه به پليس مراجعه كرد و گفت: سال گذشته زن جوانى در نظرآباد به قتل رسيده و آن زن را شوهر من كشته است. شوهرم بهزاد فرداى روز قتل مرا به محل جنايت برد و جنازه را نشان داد و همسرم اكنون به اتهام سرقت مسلحانه در زندان رجايى شهر است.
به اين ترتيب بهزاد تحت بازجوئى قرار گرفت و در همان ابتدا قتل عمد را پذيرفت و گفت: آن شب به قصد سرقت داشتم در محل جنايت پرسه مى زدم و مى خواستم مورد خوبى پيدا كنم تا اينكه يكدفعه چشمم به زن جوانى افتاد كه كيفش را محكم بغل كرده بود. رفتم جلو تا كيفش را بگيرم، او فرياد زد و مقاومت كرد. براى اينكه اهالى متوجه نشوند، جلوى دهانش را گرفتم و كشان كشان به يك بيابان كه در آن نزديكى بود، بردم، پس از آن كه پولش را گرفتم به او تجاوز كردم و سپس قصد فرار داشتم اما او مرتب فرياد مى زد. دوباره گرفتمش و با سنگ محكم چندين ضربه به سرش زدم و ۲۵۰۰ تومان پولى كه در كيفش بود را برداشتم. متهم در ادامه اعترافاتش گفت: مدتى بعد زنى به نام فريده را هم به قتل رساندم. با اين زن در تاكسى آشنا شدم، بعد او را به باغى كشاندم و مورد تجاوز قرار دادم و با دست خفه اش كردم.
نماينده دادستان در ادامه شكايت خود اظهار داشت: با توجه به اينكه جرم متهم براى دادسرا محرز است و از سويى اولياى دم فريده يكى از مقتولان هم شناسايى نشدند، دادستان به عنوان ولى دم قهرى فريده تقاضاى قصاص كرده است و به عنوان نماينده دادستان تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم.
سپس اولياى دم زهرا در جايگاه حاضر شدند و براى متهم تقاضاى صدور حكم قصاص كردند.
مادر زهرا گفت: دخترم دانشجوى فوق ليسانس دانشگاه تربيت معلم بود و روزهاى جمعه سر كلاس مى رفت، روز حادثه هم او به دانشگاه تربيت مدرس در ميدان آزادگان نظرآباد رفته بود، معمولا ساعت ۲ بعدازظهر به خانه مى آمد اما روز حادثه نيامد تا شب منتظر شدم، خبرى نشد. پيش خودم فكر كردم شايد به خانه اقوام رفته باشد. صبح كه شد هر جايى كه فكر مى كردم امكان دارد به آنجا رفته باشد جست وجو كردم و وقتى ديدم دخترم را نمى توانم پيدا كنم موضوع را به پليس اطلاع دادم و چند روز بعد جسدش پيدا شد.
در ادامه جلسه دادگاه به دستور قاضى، الهه همسر بهزاد در جايگاه قرار گرفت. او گفت: ۱۲ سال داشتم كه بخاطر مشكلات خانوادگى ام از خانه فرار كردم. با بهزاد آشنا شدم و با هم ازدواج كرديم. ما ۹ سال با هم زندگى كرديم. در اين مدت مشكلات زيادى برايم پيش آمد و مجبور شدم بخاطر بهزاد دست به كارهايى بزنم كه دوست نداشتم. چند سال بعد از ازدواجمان صاحب دخترى به نام هانيه شديم. دخترم سه ساله بود كه در درياى خزر غرق شد و من باز تنها شدم. 5 ماه بعد از مرگ دخترم دوباره باردار شدم و اين بار صاحب يك پسر شدم. زندگى ما ادامه داشت تا اينكه يك شب شوهرم به خانه آمد لباسهايش خونى بود و داشت دست هايش را مى شست. از او پرسيدم چه اتفاقى افتاده است، گفت: درگير شدم و دعوا كردم. چون او سارق بود، حرفش را باور كردم. وقتى كيف زنانه اى را كه به خانه آورده بود نگاه كردم، عكس يك زن را پيدا كردم. از بهزاد پرسيدم، با اين زن درگير شدى، گفت: بله، او را به قتل رساندم و تو حق ندارى در مورد اين قتل حرفى بزنى چون خودت شريك كارهايم بودى. بهزاد بسيار مى ترسيد كه من او را لو دهم. به همين خاطر براى اينكه مرا بترساند فرداى آن روز مرا سر گودالى برد كه جسد را انداخته بود. من هم از ترسم سكوت كردم، مدتى بعد يك روز كه دوباره به خانه آمد متوجه شدم بسيار عصبى است. وقتى پرسيدم چه شده، گفت: زن ديگرى را هم به قتل رسانده است.
در ادامه جلسه دادگاه، بهزاد به دفاع از خود پرداخت و گفت: من فقط قتل فريده را قبول دارم و زهرا را همسرم كشت. اين مرد ادامه داد، الهه از زهرا كينه به دل داشت و براى همين وى را به قتل رساند.
بنا بر اين گزارش پس از پايان دادگاه ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران براى صدور رأى وارد شور شدند و بهزاد را به مرگ محكوم كردند.

دستبرد ۸‎/۵ ميليون تومانى به پمپ بنزين
دو مجرم حرفه اى با گروگان گرفتن مسئول يك پمپ بنزين دست به سرقت ۵/۸ ميليون تومانى زدند.
به گزارش رسيده، اين دو سارق حرفه اى شامگاه جمعه گذشته به يك پمپ بنزين در جاده خاوران مراجعه كردند و با اين بهانه كه قصد دارند كارت هوشمند بنزين دريافت كنند از كارگران خواستند آنها را نزد مسئول جايگاه ببرند. دو مرد ناشناس زمانى كه دريافتند مسئول پمپ بنزين در محل كارش حضور ندارد با اصرار كارگران را مجبور كردند با وى تماس گرفته و از او بخواهند خودش را به پمپ بنزين برساند.
در اين ميان هنگامى كه مسئول جايگاه در محل كارش حاضر شد ۲ مرد به بهانه صحبت كردن با وى او را سوار خودروى خود كردند و از پمپ بنزين دور شدند.
ساعتى بعد از اين جريان ۲ مرد ناشناس بار ديگر به پمپ بنزين بازگشتند و با اعلام اين موضوع كه رئيس جايگاه گروگان آنها است با تهديد كارگران مبلغ ۸‎/۵ ميليون تومان وجه نقد موجود در گاو صندوق را سرقت و فرار كردند.
پس از وقوع اين سرقت بلافاصله پليس در جريان ماجرا قرار گرفت و وارد عمل شد. در شرايطى كه تحقيقات پليس براى شناسايى سارقان گروگانگير و آزادى مسئول جايگاه پمپ بنزين ادامه داشت متهمان ساعت ۱۰ صبح روز شنبه اين مرد را آزاد كردند.

عمليات ويژه پليس براى دستگيرى اعضاى شبكه اختاپوسى فساد
مأموران ويژه اطلاعات ناجا با انجام سه ماه كار اطلاعاتى و عملياتى موفق به شناسايى و انهدام يك شبكه فساد شدند.
تحقيقات در اين رابطه از اوايل سال جارى و زمانى آغاز شد كه تعدادى از اهالى خيابان باقرخان به پليس از رفت و آمدهاى مشكوك به يك ساختمان مسكونى خبر دادند.
ماموران نيروى انتظامى پس از دريافت اين گزارش ساختمان مورد نظر را به صورت نامحسوس زير نظر گرفتند و متوجه شدند تعداد زيادى دختر و پسر جوان كه رفتارهاى مشكوكى دارند هر روز به اين خانه رفت و آمد مى كنند و به احتمال زياد اين ساختمان مسكونى تبديل به يك خانه فساد شده است.
كارآگاهان در ادامه تحقيقات خود دريافتند اين ساختمان متعلق به مردى به نام حسن است.
با به دست آمدن اين سرنخ ها تحقيقات پليس روى زندگى خصوصى حسن متمركز و مشخص شد حسن كه مدت ۲۰ سال در امريكا زندگى مى كرد حدود ۷ سال پيش به ايران برگشته و با تصاحب منزل مادرى اش آن را كه ۴ طبقه داشت به حدود ۴۰ واحد ۶ تا ۲۰ مترى تقسيم كرده وهر كدام را در اختيار افراد قرار مى دهد.
همچنين مأموران دريافتند متهم در امريكا صاحب زن و فرزند بود ولى هنگام بازگشت به ايران همسرش را طلاق داد.
پليس در ادامه دريافت حسن پس از ورود به ايران با زنى رابطه دوستى برقرار و پس از برقرارى اين ارتباط از وى در اجراى اهداف خود استفاده مى كند.
تحقيقات كارآگاهان نشان داد افراد ساكن در اين ساختمان واحدها را بين ۳ تا ۵ ميليون تومان رهن كرده و به جز تعداد معدودى كه در جريان موضوع نيستند از اين محل براى خريد و فروش و استعمال مواد مخدر و اعمال خلاف شرع استفاده مى كنند و علاوه بر آن در اين ساختمان يك شركت بيمه و يك بنگاه خريد و فروش خودرو بدون مجوز نيز بطور غيرقانونى فعاليت مى كند.
پليس در ادامه بررسى هاى خود متوجه شد حسن در طول ۷ سالى كه در ايران فعاليت مى كند با اجاره و رهن اين واحدها و اخذ مبالغ هنگفتى از متخلفان توانسته درآمد كلانى به دست آورد و علاوه بر اين در زمينه اغفال دختران نيز فعاليت مى كند و يكى از شگردهاى وى براى اغفال زنان و دختران دادن وعده اعزام به خارج از كشور و بويژه امريكا است.
با اعلام كليه اطلاعات به دست آمده به مقام قضائى و هماهنگى لازم در اين زمينه، حكم ورود به اين ساختمان صادر شد و تيم عمليات ويژه معاونت اطلاعات ناجا متشكل از مأموران زن و مرد براى دستگيرى متهمان به محل اعزام شدند.
آنها ابتدا تمام درهاى ورودى و خروجى ساختمان كه از قبل شناسايى شده بود را به محاصره در آوردند و سپس به دستگيرى افراد اقدام كردند.
در اين عمليات حدود ۳۰ نفر دستگير و از آنان مقاديرى مواد مخدر، مشروبات الكلى و ده ها حلقه فيلم و سى دى مبتذل كشف و ضبط شد.
در اين ميان تعدادى از ساكنان اين ساختمان نيز كه در جريان اعمال خلاف صورت گرفته نبودند ضمن شاكى بودن از متهم خواستار برخورد قانونى با وى و استرداد وجوه پرداختى خود شدند. بنابراين گزارش تحقيقات در اين رابطه ادامه دارد.

جوان كينه جو به صورت ۴ دختر دانشجو اسيد پاشيد
خواستگار كينه جو پس از آنكه با جواب منفى دختر مورد علاقه اش براى ازدواج مواجه شد به صورت وى و سه دوستش اسيد پاشيد.
ساعت ۱۹ عصر روز جمعه گذشته مأموران نيروى انتظامى در جريان اسيدپاشى به صورت ۴ دختر دانشجو در دانشگاه پيام نور شهرستان ملكان واقع در استان آذربايجان شرقى قرار گرفتند و بسرعت خود را به محل حادثه رساندند.
ماموران پس از حضور در دانشگاه متوجه شدند جوان ۲۰ ساله يى به نام حامد عامل اين اسيدپاشى است و پس از اقدام جنون آميز خود پا به فرار گذاشته است.
با افشاى اين موضوع پليس بلافاصله اطراف دانشگاه را تحت پوشش قرار داد و موفق شد جوان اسيد پاش را در حين فرار دستگير كند.
با دستگيرى حامد وى به پليس آگاهى منتقل شد و از سويى ۴ دختر جوان نيز با انتقال به بيمارستان تحت مداوا قرار گرفتند.
به اين ترتيب كارآگاهان بازجوئى هاى خود را از جوان اسيدپاش آغاز كردند و وى با اعتراف به جرم خود گفت: من در دانشگاه ميانه درس مى خواندم اين ترم به عنوان مهمان به پيام نور ملكان آمده بودم. من در اين مدت با دختر جوانى كه او نيز دانشجو بود آشنا و به وى علاقه مند شدم براى همين سعى كردم كم كم به او نزديك شوم.
حامد ادامه داد: اوايل كه دختر جوان متوجه منظور من نشده بود خيلى راحت با من صحبت مى كرد و حرف هاى ما بيشتر درباره درس و دانشگاه بود اما پس از مدتى هنگامى كه گفتم به او علاقه مند شده ام و مى خواهم به خواستگارى اش بروم او برخورد تندى با من كرد و گفت حاضر به ازدواج با من نيست.
جوان ۲۰ ساله افزود: پس از شنيدن جواب رد از سوى دختر مورد علاقه ام به شدت ناراحت شدم اما پيش خودم فكر كردم هر طور كه شده بايد به هدفم برسم. براى همين بار ديگر از دختر دانشجو خواستگارى كردم و دوباره با جواب منفى مواجه شدم. پس از آن بود كه مرتب برخواسته خودم پافشارى كردم، اما هر چه بيشتر اين كار را انجام مى دادم آن دختر برخورد تندترى با من مى كرد.
حامد در ادامه گفت: بالاخره تصميم گرفتم از دختر دانشجو انتقام بگيرم براى همين به ميانه رفتم و در آنجا مقدارى اسيد تهيه كردم و با خودم به ملكان آوردم.
روز حادثه اسيد را در ميان كتاب هايم پنهان كردم و وارد دانشگاه شدم و زمانى كه اين دختر را ديدم كه مشغول صحبت با سه دوستش است اسيد را به صورت او ريختم و دوستان او نيز در اين ميان مجروح شدند.
پس از اعترافات اين جوان وى روانه زندان شد و از سويى سه دختر مجروح كه آسيب ديدگى آنها سطحى بود از بيمارستان مرخص شدند اما دخترى كه قربانى خواستگار كينه جوى خود شده به خاطر شدت جراحات به بيمارستان سيناى تبريز منتقل شد و مداواى وى ادامه دارد.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
حوادث
خانواده
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   حوادث   •   خانواده   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •