Nimrooz
Vol. 18, No. 885, June 9, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۸۵ - جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۸۵
محسن كردى
سفر سولانا و نشست لندن در سه پرده
003858.jpg
كردى
يك: سولانا
در گزارشها آمده بود كه روزهاى آينده براى پرونده هسته اى ايران سرنوشت ساز خواهد بود. خاوير سولانا در مأموريت مهمى آخرين مجموعه پيشنهادهاى قدرت هاى بزرگ جهان براى يافتن يك راه حل ديپلماتيك در باره بحران هسته اى ايران را به رهبران جمهورى اسلامى ارائه مى دهد.
اهميت اين آخرين اقدام در اين است كه نه تنها اتحاديه اروپا و آمريكا از آن حمايت مى كنند بلكه چين و روسيه نيز با آن موافق اند و در واقع شوراى امنيت سازمان ملل كه نماينده ملت هاى جهان است در پشت آن قرار دارد.
از اين مجموعه پيشنهادها به عنوان يك بسته جامع اسم برده مى شود كه در آن علاوه بر مشوق هائى براى ترغيب ايران به تعليق غنى سازى اورانيوم، تهديد هائى هم وجود دارد كه اگر جمهورى اسلامى به آن پاسخ منفى دهد با مجازات هائى روبرو خواهد شد. گفته مى شود كه در اين مجموعه پيشنهادى روى هم رفته حق ايران براى برخوردارى از يك برنامه هسته اى مسالمت آميز پذيرفته شده است. درمقابل از ايران خواسته شده كه براى رفع نگرانى جامعه جهانى مبنى بر اينكه ايران در آينده به سمت ساختن بمب اتم نخواهد رفت فعاليت غنى سازى اورانيوم را به حال تعليق در آورد. اگر ايران اين پيشنهاد را بپذيرد از امتيازهايى اقتصادى، سياسى و حتى احتمالا امنيتى برخوردار خواهد شد و اگر آن را رد كند ممكن است مورد تحريم قرار گيرد و يا حتى در مرحله اى ممكن است كه آمريكا به تنهايى و يا به كمك بعضى از كشورها اقدامات ديگرى را (يعنى حمله نظامى) در نظر بگيرد. خاوير سولانا قرار نيست درباره جزئيات اين مجموعه پيشنهادى با مقامات ايران گفتگو كند و گويا مأموريت او صرفا اين است كه شخصاً آن را به صورت مكتوب به رهبران ايران ارائه دهد. اين پيشنهاد ها البته مى توانست از راه هاى ديگر هم به تهران انتقال داده شود ولى به نظر مى رسد كه قدرت هاى بزرگ جهان تصميم گرفته اند با فرستادن شخصيت مهمى چون خاوير سولانا به تهران نشان دهند كه براى اين آخرين راه حل خود اهميت زيادى قائل هستند. ولى محتواى اين بسته همچنان سربسته است و قرار نيست كه پيش از ارائه آن به دولت ايران آشكار شود. اين مأموريت همچنين موقعى انجام مى گيرد كه دولت بوش براى اولين بار پس از دوران كلينتون و وزارتخارجه كولين پاول كه آمريكا اصرار داشته كه بجاى واسطه ها مستقيما با خود ايران وارد گفتگو شود و ايران ناز ميكرد، پيشنهاد داده است تا با جمهورى اسلامى مستقيما وارد مذاكره شود. حتى گفته شده كه اگر ايران طرح جديد را بپذيرد ممكن است كه آمريكا تحريم هاى خود عليه ايران را لغو كند.
دو: شمارش دندان
تا همينجاى كار تندروهاى رژيم يك امر را بخوبى اثبات كرده اند؛ «خوب بلدند دندان حريف را بشمارند!» . در طى مدتها كه مخالفان تندرو ها از اصلاح طلبان گرفته تا براندازان خارج كشور از تهديدها و رجز خواندنهاى «جامعه جهانى و در رأس آن آمريكا» وحشت برشان داشته بود و اصرار داشتند كه جمهورى اسلامى هرچه زودتر دستها را بالا ببرد، اينها با خونسردى پيشنهادهاى داده شده را يك به يك رد كردند تا رسيدند به اين «بسته جامع» . يعنى تا چيزى نگرفتند كوتاه نيامدند و گران هم فروختند. درعوض شوراى امنيت سازمان ملل بدون آنكه امتيازى و يا قولى از جمهورى اسلامى گرفته باشد «بسته جامع» به اين رژيم داده است. اين را مقايسه كنيد با خواست چند هفته قبل كنداليزا رايس كه ميگفت اول جمهورى اسلامى غنى سازى را متوقف كند تا ما «بسته جامع» بدهيم. يعنى بدون آنكه چيزى بدهد ميخواست كه جمهورى اسلامى غنى سازى را تعليق كند اما آخوندها بدل زدند.
اينكه به خاوير سولانا در مورد «بسته جامع» اختيار داده نشده است كه با جمهورى اسلامى مذاكره كند احتمالا براى اين بوده كه او اختيار نداشته كه از طرف آمريكا قول تضمين امنيت جمهورى اسلامى را بدهد. اين تضمين مسلما منوط خواهد شد به دست كشيدن جمهورى اسلامى از غنى سازى اورانيوم و عدم حمايت از گروههاى تندرو فلسطينى.
البته ناگفته نماند كه در اين «بسته» مواردى پيش بينى شده است كه مردم ايران نيز از سطح «پيشرفت هاى دمكراتيك» كشورهايى مثل عربستان سعودى و ليبى كه با آمريكا روابط حسنه دارند برخوردار شوند. (بگو ماشالله!)
جمله «اين آخرين پيشنهاد است» ، كه در گزارش آمده بود نشان از آن دارد كه شوراى امنيت در ترديد بسر ميبرد كه با شمردن دندان شوراى امنيت جمهورى اسلامى تقاضاهاى بيشترى را بخواهد مطرح كند. در چنين صورتى بايد اين امكان وجود داشته باشد كه بتوان سرپوش «بسته جامع» را باز كرد و چيزكى، مثلا تضمين امنيت جمهورى اسلامى و لغو تحريمهاى آمريكا و گفتگوهاى دوجانبه زمان بندى براى رد و بدل كردن سفير در آن چپاند و درش را بى سر و صدا بست و فرستاد خدمت آقا.
در مجموع ميتوان گفت كه محتواى «بسته جامع» هرچه هست براى تضعيف نظام جمهورى اسلامى نيست و بجز پابرجايى و حتا تضمين امنيت آن (پس از آخرين چانه زدنها) بوى ديگرى از آن استشمام نميشود اگرنه «دادن فرصتى به ديپلماسى» و فرستادن خاوير سولانا با «بسته جامع» و ملحقات بعدى آن موردى نميداشت.
اما در اين «بسته جامع» امر مهم ديگرى نيز نهفته است كه آگاهان به آن اشاره نكرده اند و آن اينكه در اين «بسته» هديه اى براى اپوزيسيون جمهورى اسلامى و مردم آزاديخواه ايران وجود ندارد!
سه: نشست لندن
حال در اين وانفساى رد و بدل شدن بسته و پيام و پيام آور، حساب كنيد كه يك حركت همگام براى برقرارى دمكراسى در ايران تا چه حد ميتواند شانس موفقيت داشته باشد. و از اينجا ميرسيم به «نشست لندن» كه حركتى در همين راستا بود.
اول اينكه اين نشست باوجود اهميتى كه در امر همرايى نيروها داشت تقريبا با بايكوت خبرى رسانه هاى چپگرا روبرو شد. اگر از اين پس به آن بپردازند بايد منتظر شد و ديد. در رسانه هاى خارجى و غربى نيز به دليل اعزام آقاى سولانا به ايران و نرساندن آسيب به «بسته جامع» آنگونه كه بايد به اين نشست پرداخته نشد. اما بازهم بخش قابل توجهى در بخش فارسى زبان تلويزيون صداى آمريكا به اين نشست اختصاص يافت و نيز به همت راديو صداى ايران و آقايان مهرى و قائم مقامى مردم توانستند از اين نشست گزارشهايى دريافت كنند. در روزهاى بعد بازهم رسانه ها به اين نشست پرداختند.
اگر بنا به دلايلى كه آمد عدم پرداختن رسانه هاى خارجى به نشست لندن قابل فهم باشد، سكوت رسانه هاى چپگراى ايرانى در اين مورد البته خيلى بيشتر «قابل فهم» است، منتها از آنطرفش! اينها مخالف هرگونه دست زدن به سازو كار نظام حاكم هستند. اينها سربازان امام زمان از نوع خود تبعيدى اش هستند. با وجودى كه از نظر قوانين جمهورى اسلامى امروز نه تنها مشكلى براى بازگشت ندارند و برعكس بخاطر سالها پشتيبانى از «نظام مقدس» جمهورى اسلامى در مقابل ضد انقلاب مستحق دريافت مدال و دريافت مزايايى از قبيل سفر مكه و زيارت چاه جمكران و شركت در مراسم دستبوسى آقا و غيره هم هستند، بازهم به جمهورى اسلامى شان بر نميگردند و جاى ما پناهنده ها را اينجا تنگ ميكنند و باعث بدنامى مان ميشوند. اگر هنوز حمله را شروع نكرده اند براى اين است كه براى بزنگاه بزرگترى كه آينده اين حركت است بزخو كرده اند.
نشست لندن، نشستى در امتداد «حركت رفراندم» و «نشست برلين» بود. قرار است نشست بزرگترى در ماههاى آينده در اين راستا برگزار شود. اين گونه حركتها و نشستها، حركتهايى هستند كه تنها راه پيروزى شان از تكيه بر شانه مردمانى ميگذرد كه به آن مى پيوندند. به همين دليل اختيار تعيين مسير و مواضع چنين حركتى قبل از آنكه در دست كارگزاران اين حركتها باشد، در دست مردم حامى آن است. يعنى اين حركتها نبايد مواضعى را اتخاذ كنند و يا راههايى را بروند كه با سليقه و خواست و روش و منش مردم حامى اش در تضاد باشد كه اگر چنين نكنند، يك ضربدر حذفى قرمز و بزرگ براى هميشه روى خود كشيده اند. آنچه آمد يك حساب ساده «دو دوتا چارتا» است و تصور نميكنم كه فهمش نياز به دانستن فرمولهاى آنچنانى باشد. «دو دوتا چارتا» يعنى اينكه اگر بانيان حركت رفراندم اسمى از «فدراليزم، حق تعيين سرنوشت، مليت هاى ايرانى، و غيره» در بيانيه شان ميآوردند غير ممكن بود كه دهها هزار اسم زير آن را امضا كنند. و هنگامى كه اين مردم به اين حركت پشت كنند از اين حركت چيزى بجز طرحى بر كاغذ باقى نخواهد ماند. اين را هركس كه به روحيات مردم ايران آگاه باشد خيلى ساده مى پذيرد. با اين وجود نمايندگان گروههايى از ايرانيان با تعلقات قومى گوناگون كه به نشست لندن دعوت شده بودند، اصرار پشت اصرار كه در قطعنامه بر اين نكته تأكيد كنيد كه بايد اقوام ساكن ايران «مليت» ناميده شوند. هرچه فرهيختگانى نظير آقايان «داريوش آشورى» ، «باقر پرهام» ، «ماشالله آجودانى» و سايرين با استدلالهاى تاريخى و علمى، و ديگران از منظر استراتژى مبارزه نظر اين «نمايندگان» را رد ميكردند، دوستان بازهم بر موضع خود اصرار داشتند. درحاليكه حتا از منظر استراتژى مبارزه حتا اگر «نشست لندن» داوطلبانه هم ميخواست چنين خبطى كند، شرط عقل بود كه اين «نمايندگان» از اين كار جلوگيرى كنند نه اين كه بر نظر خود اصرار بورزند.
لذا يك بار ديگر در اينجا خيلى صريح ياد آور ميشود كه هم ميهنانى كه هدف شان تبديل اقوام ايرانى به مليت و نظام اداره كشور بصورت فدرال هستند، چنين توقعى را از حركتهايى نظير «نشست لندن» نبايد داشته باشند. اين گونه حركتها فاقد اعتبار و مشروعيت براى اعطاى چنين عناوينى به بخشى از جغرافياى طبيعى و مردمى كشور هستند. اين توقع را ميتوان از مجلس موسسان داشت كه اين نشست ها و حركتها بدنبال تاسيس آن هستند. اگر يك جو زيركى در اين دوستان باشد، بجاى اصرار بر خواسته هائى چنين خام، ميبايستى با زيركى خواستهاى شان را پنهان بدارند و با پشتيبانى و تبيلغ اين گونه حركتها وسايل برقرارى مجلس موسسان را فراهم كنند. در آن زمان است كه چنانچه خواست و باورشان در مورد مليت و فدراليزم از پشتيبانى اقوام ايرانى برخوردار بود ميتوانند با بيرون كشيدن آنها در ابعاد ميليونى و فرستادن نمايندگانشان به مجلس موسسان به هرچه كه ميخواهند دست يابند. طرح چنين مباحثى در خارج كشور و تحميل آن به حركتهايى از قبيل نشست لندن چيزى بجز لطمه زدن به هدف خود اين دوستان هم نيست!
باور اينكه اين دوستان فاقد اين زيركى باشند كه اين استدلال ساده را ترك كنند بسيار مشكل است. پس چرا بازهم سروران بر گنجاندن اين عبارات در بيانيه ها اصرار ميورزند؟ به نظر اين نگارنده دليلش عدم اعتماد بنفس اين دوستان است. اينها ميدانند كه خواست شان نزد اقوام ايرانى از پشتيبانى چندانى برخوردار نيست براى همين سعى دارند كه با اصرار بر گنجاندن اين خواسته ها در بيانيه ها كم كم به خيال خودشان گوشها را به اين عبارات و اصطلاحات عادت دهند. اين يعنى اينكه از نظر اينها يا ايران نبايد از شر آخوند رها شود يا اينكه به شرط مليت ناميدن اقوام و نيز برقرارى فدراليزم آزاد شود. البته مشكل ما مردم ايران مشكل اين سروران نيست و لذا «نشست لندن» نه تنها نظر حضرات را نپذيرفت بلكه پشنهاد آوردن عبارتى مبنا بر «برقرارى تماس و گفتگو با اين گروهها» در بيانيه خود را نيز رد كرد.
اصلا طرز برخورد دوستان بسيار جاى ترديد دارد. اينها ميدانند كه رابطه آن ايرانى حامى حركتهايى نظير حركت رفراندم و مليت و فدراليزم مثل جن و بسم الله است، اما با اين وجود اصرار ميكنند كه اين عبارات آورده شود و توجه نميكنند كه تجربه هاى قبلى در اين مورد بجز شكست نصيبى نداشته است. شايد ياد آورى يك صحنه براى خوانندگان جالب باشد؛
يكى از اين نمايندگان پشت تريبون قرار گرفت و با تأكيد بر ايرانى بودن و تأكيد بر خواست يكپارچگى و تماميت ارضى ايران و خود را ايرانى تر از هر ايرانى دانستن با تشويق و ابراز احساسات حضار روبرو شد. اما پس از چند بار كف زدن شركت كنند گان سخنان خود را با طرح خواست مليت ناميده شدن اقوام ايرانى به پايان برد كه كف زدنها تبديل به اعتراضات شديد برخى از حضار شد و اين حكايت را به ياد من آورد؛
چند سال قبل كشور آلمان تصميم گرفت كه به يهوديان زنده مانده از اردوگاههاى مرگ نازى ها كه در قيد حيات هستند غرامت بپردازد. در يكى از اين مراسم، يكى از نازى هاى سابق با سرى افكنده پشت تريبون رفت و در سخنرانى خود به دلجويى از اين بازماندگان پرداخت و عذر ها خواست و ابراز اميدوارى كرد كه ملت آلمان هرگز چنين عمل ننگينى را تكرار نكند. وى در پايان سخنانش كه با تحسين و كف زدنهاى حاضران روبرو شده بود پس از بالا بردن دست و ابراز «هايل هيتلر» از مدعوين تشكر كرده و از پشت تريبون پايين آمد. همانقدر كه كه اين «هايل هيتلر» كفر شنوندگان آن سخنرانى را در آورد، كفر برخى از ما هم از شنيدن جمله آخر آن «نماينده محترم مليت ها» در آمد.
توضيح اينكه؛ داستان سخنران آلمانى ساختگى و پرداخته نگارنده است.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
حوادث
خانواده
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   حوادث   •   خانواده   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •