Nimrooz
Vol. 18, No. 885, June 9, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۸۵ - جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۸۵
گزارش اكبر گنجى از مراسم كاخ كرملين:
بايد به تاريكخانه سياست نور بتابانيم
اكبر گنجى، جلسه اهداى جايزه قلم طلايى به خود را،شخصا گزارش كرده است. گزارش وى را مى خوانيم.
همه آن تلفن ها به خانم معصومه شفيعى، همسر اكبر گنجى، و پرسيدن از حال همسر دربندش، به پايان رسيده است. حالا نوبت گزارش اهداى جايزه به اين روزنامه نگار ايرانى است. خانم شفيعى آن روزها، حتى در روزهاى طولانى بى خبرى، مى گفت: مى دانم اين روزها به پايان مى رسد. و حالا، اكبر گنجى در مسكو، خود از مراسم تجليلش براى روز، گزارش تهيه كرده است. صداى شاد او از پس تلفن، رنگ پيروزى دارد، حتى يك جور ذوق. مى گويد: «ضبط روشن است؟ بايد تند تند بگويم، بروم. خبرنگاران در لابى هتل منتظر مصاحبه هستند.»
و شروع مى كند:
مراسم ساعت ده و نيم صبح در كاخ كرملين شروع شد. ابتدا رئيس اتحاديه بين المللى روزنامه نگاران سخنرانى كرد. بعد موسيقى نواخته شد. بعد از موسيقى، دوباره رئيس انجمن سخنرانى كرد و گزارشى از وضع حقوق بشر و آزادى مطبوعات در سال ۲۰۰۵ در سراسر جهان داد. سپس به پنج نفرى كه از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ جايزه قلم طلايى را گرفته بودند و وضعيت آنها اشاره كرد. بعد نوبت مراسم «ما» شد. هزار و هفتصد نفر از سراسر جهان در اين مراسم شركت كرده بودند. وقتى گزارش مربوط به دلايل ارائه اين جايزه به «ما» قرائت مى شد، همزمان تصاوير بزرگ دوران اعتصاب غذاى «ما» را هم روى صفحه نمايش مى دادند. بعد بيانيه شديد اللحنى راجع به وضعيت حقوق بشر و آزادى مطبوعات در ايران خوانده شد. بعد «ما» را براى دريافت جايزه به بالا دعوت كردند. در اينجا بود كه جمعيت استقبال بى نظيرى كردند. چند دقيقه اى سرپا كف مى زدند. «ما» جايزه را گرفتيم و من خلاصه اى از متن سى و چند صفحه اى را كه قبلا آماده كرده بودم، به اين شرح خواندم:
به نام حق
خانم ها، آقايان
در اينجا، در ابتداى سخن، در حضور نمايندگان رسانه هاى جهانى، مراتب تشكر و قدردانى خود را از انجمن جهانى روزنامه ها [World Association of Newspapers] به دليل اعطاى قلم طلايى اعلام مى دارم. گرچه اين جايزه را حق خود نمى دانم، اما آن را حق آزاديخواهان و دگرانديشان ايرانى مى دانم. اگر قرار است اين جايزه به آزاديخواهان ايرانى تعلق بگيرد، در واقع حق كسانى است كه در راه دفاع از آزادى و حقوق بشر طى قتلهاى زنجيره اى از طريق سلاخى به قتل رسيدند. اين جايزه حق زندانيانى است كه در تابستان ۱۳۶۷ در زندانهاى سراسر كشور اعدام شدند. اين جايزه حق افرادى است كه در راه اطلاع رسانى، روزنامه نگارى و دفاع از آزادانديشى ترور و فلج شدند. اين جايزه حق كليه دگرانديشانى است كه طى سالهاى گذشته زندانى و از حقوق اجتماعى محروم شدند. اين جايزه بايد به افرادى تعلق گيرد كه به خاطر دگرانديشى و دگرباشى مجبور به مهاجرت از كشور شدند و در غربت غرب، با خاطره ايران عمر را سپرى مى كنند و نمى توانند به كشور بازگردند. اين جايزه به روشنفكرانى تعلق مى گيرد كه طى دو دهه گذشته ايرانيان را با انديشه آزاديخواهى آشنا كردند. من در اينجا به نمايندگى از سوى همه آنها اين جايزه را دريافت مى كنم و با اين عمل خاطره مبارزات شكوهمند همه آنان را پاس مى دارم. آنچه پس از اين گفته خواهد شد، حاوى نظرات يك دگرانديش ايرانى در خصوص مسائل كنونى جهان است و بايد آن را مصداق «به صداى بلند فكر كردن» و طرح مسئله براى تبادل نظر و گفت وگوى انتقادى-استدلالى تلقى كرد. متن حاضر، فشرده متنِ مفصلِ اصلى است كه به صورت مكتوب تقديم حضار محترم خواهد شد.
آرزوى ما تحقق دنيايى انسانى است، اما عملاً در دنيايى زندگى مى كنيم كه سرشار از خشونتهاى لجام گسيخته و عظيم است، دنيايى كه شاهد نسل كشى ها، جنگهاى داخلى، تصفيه هاى قومى، و پايمال شدن حقوق شهروندى در نقاط مختلف دنيا هستيم. اين رذايل اخلاقى همچنان ما را از زيستن در جهانى امن و در صلح پايدار محروم مى كنند. اما جهان امروز ما نقطه هاى روشن و اميد بخش هم دارد. امروز، بيش از هر زمان ديگر در طول تاريخ، با گسترش ارتباطات، انسانها فارغ از مليت، نژاد، دين، و خلاصه همه عناوين ثانويه شان، دل نگران همديگر در مقام انسان هستند. امروز در آستانه تولد يك مفهوم تازه اخلاقى در جهان هستيم: «شهروند جهان» . امروز خيل عظيمى از انسانها، ديگر خود را فقط شهروند يك كشور يا يك دولت و صرفاً همبسته با اعضاى آن كشور و دولت نمى دانند، بلكه فراتر از آن خودشان را شهروندان جهان هم مى دانند و با همه شهروندان جهان احساس همبستگى مى كنند. همين گردهمايى امروز ما نشانه اى از اين همبستگى ميان شهروندان جهان است. اما بايد بپذيريم كه هنوز در آغاز راه هستيم و فجايعى كه همچنان رخ مى دهد و وجود دارد، فجايعى همچون تروريسم، زورگويى، ديكتاتورى، تبعيض، جنگ، و غيره نشانه اين است كه باز همچنان نيازمند پيدا كردن راههايى براى گسترش اين همبستگى و عينيت يافتن كامل مفهوم شهروندى جهان هستيم. به گمان من كانت مهمترين فيلسوفى است كه مى توان در اين راه از انديشه هايش مدد گرفت. در ديدگاه كانت انسان از آن نظر كه انسان است، صاحب حق است و در اين معنا انسانها همه با هم برابرند و بدين لحاظ قانون، صرفا زمانى عادلانه است كه بدون استثنا شامل همه شود و حافظ آزادى همگان باشد. كانت ما را به تواضع و احسان فرا مى خواند يعنى هم خود را به جاى ديگرى گذاشتن و هم ديگرى را عين خود تلقى كردن. از اين راه است كه همبستگى انسانى تقويت مى شود زيرا بدين ترتيب هم مواهب و نعمت هايمان و هم نيازها يمان را مشترك مى بينيم. از نگاه كانت انسان غايت است. هيچ انسانى را نمى توان وسيله اى براى رسيدن به هدف قرار داد. زندگى اصيل آن زندگى است كه در آن هر كس بتواند اهداف خودش را دنبال كند و وسيله اى در دست ديگران براى رسيدن به اهداف خودشان قرار نگيرد. اگر آزادى برابر براى همگان تامين شود، اين زندگى اصيل شكل مى گيرد تا انسانها با همكارى و با رقابت بتوانند اهدافشان را دنبال كنند و ارزشهايشان را در عرصه عمومى به نمايش بگذارند. امروز در همين چهارچوب نيازمند آنيم كه هر چه بيشتر در عرصه عمومى حركت كنيم و عرصه عمومى را زنده و شاداب و هوشيار نگاه داريم تا قدرت را مهار كنيم و تمام زمامدارانى را كه انسانها را به ابزار و وسيله بدل مى كنند به باد انتقاد بگيريم و در برابر توتاليتاريسم عقيدتى كه مى خواهد تصور خودش از جهان مطلوب را با تكيه بر زور بر همگان تحميل كند بايستيم. همانگونه كه كانت مى نويسد: «آزادى انسان بعنوان يك انسان، به صورت اصلى براى تاسيس يك حكومت مشترك... مى تواند در اين قالب بيان شود: هيچ كس نمى تواند مرا مجبور كند كه بر طبق تلقى او از رفاه و سعادت، سعادتمند باشم، زيرا هر كس سعادت خود را فقط به نحوى كه خودش مى پسندد مى تواند دنبال كند... حكومتى كه بر مبناى اصل خيرخواهى نسبت به مردم تاسيس مى شود... حكومت پدرسالار... حادترين نوع استبداد است كه مى توان در نظر آورد.» اما باز بايد پا را از اين هم اندكى فراتر بگذاريم. براى آنكه بتوان به چنين وضعيتى رسيد كه هر كس آزادانه بتواند خير و سعادت و اهداف خودش را دنبال كند نيازمند اصولى براى همبستگى خودمان در برابر خشونت و خشونت طلبان هستيم. يكى از اين اصول مى تواند همان گفته مشهور مسيح باشد كه «همسايه ات را دوست بدار.» البته بايد دركى وسيع از معناى «همسايه» داشته باشيم. همسايه فقط «برادر دينى» من نيست، هر انسانى، هر جاى كره زمين، به هر لباس، هر رنگ، هر جنسيت، و هر اعتقاد همسايه من است و بايد حرمت او را نگاه دارم. شهروندان جهان به هر نام كه ناميده شوند همسايگان هم هستند و هر تعدى به هر شهروند جهان، تعدى به تك تك ماست و دفاع از حقوق اين همسايگان است كه مى تواند ما را چنان همبسته كند كه هيچ خشونت طلبى جرأت تجاوز به حقوق شهروندِ بى نام جهان را نداشته باشد. اصل ديگر همان علنّيت يا شفافيتى است كه يكى از آرزوهاى كانت است. هر تصميم گيرى در حوزه عمومى و على الخصوص حوزه سياسى بايد علنى و شفاف در مقابل همگان نمايان باشد. بايد نورى در تاريكخانه سياست بتابانيم تا فرايند تصميم گيرى هائى كه با سرنوشت همه ما پيوند دارد علنى و شفاف باشد تا بتوان آن تصميم ها را در عرصه عمومى نقد و بررسى و واشكافى كرد و آنگاه تأييد يا رد يا اصلاحشان كرد. امروز رسانه ها بخصوص وظيفه شان همين نورتاباندن بر آن تاريكخانه هاست. آنچه امروز جهان ما از آن رنج مى برد خشونت است، خشونتى كه در چهره هاى مختلف ظاهر مى شود و دردو رنج به بار مى آورد. ترور، سركوب، زندان و سلول انفرادى جلوه هاى بارز خشونت هستند، ابزارهايى كه حاكمان و جزم انديشان براى تحميل عقايد و اميال خود به شهروندان بكار مى گيرند.
امروز بايد با خشونت در همه جلوه هايش مقابله كنيم. امروز ديگر حتى آن خشونت انقلابى كه روزگارى كسانى چون سارتر، فانون، ماركوزه، موجه مى شمردند موجه نيست، زيرا ديده ايم كه خشونت، خشونت به بار مى آورد و حتى خشونت انقلابى، تر و خشك را با هم مى سوزاند. امروز ديگر نبايد با همان سلاح خشونت طلبان به مقابله با آنها پرداخت. بايد مقاومت صلح آميز مدنى را جايگزين خشونت انقلابى كرد. شعار من براى مبارزه با ظلم و خشونت «ببخش و فراموش نكن» است. بخشايش فضيلتى است كه بر كينه خشم و نفرت موجه غلبه مى كند. صرف نظر كردن از انتقام گرفتن است. بخشيدن مظالم به معناى به فراموشى سپردن و دست كشيدن از پيكار نيست بخشايش دست كشيدن از نفرت ورزيدن است. بخشايش ، نفرت را به نفرت جويان، بدخواهى را به بدخواهان، كينه را به كينه توزان، واگذار مى كند. ابن امر نه فراموش كردن جنايت را اجازه مى دهد، نه وظيفه وفادارى ما را نسبت به قربانيان جنايت، و نه الزامات مقاومت شجاعانه در برابر جنايتكاران حاكم و پيروان متعصب جنايات گذشته را. بايد همواره به ياد داشته باشيم كه زمانى ظلمى روى داده است. بايد شرايطى كه مى تواند منجر به پديد آمدن فاشيسم، توتاليتاريسم و هر نوع ديكتاتورى كه منشاء مظالم است در خاطره فردى و جمعى ما باقى بماند تا آماده باشيم كه چنان شرايطى دوباره تكرار نشود. چه خوب مى گويد پل ريكور كه انسان اخلاقى و متعهد در حافظه خود آن همه آواهاى انسانهاى مظلوم را از پشت حصارهاى زندانها، اردوگاهها، و شكنجه خانه ها مى شنود و نمى گذارد كه اين صدا يعنى آواى وجدان او خاموش شود. ببخش و فراموش نكن، شرط رسيدن به دموكراسى به معناى جامعه اى عارى از خشونت است. پس از كشف حقيقت، پس از نورتاباندن به تاريكخانه هائى كه تصميمات خشونت بار در آنها رقم مى خورد و علنى كردن مظالم، ديكتاتورها و جنايت كاران را مى بخشيم تا خشونت گسترده دامن نشود. خشم و كينه و نفرت نمى توانند جامعه اى عارى از خشونت و دموكراتيك به وجود آورند. اينجاست كه نيازمند بخشش هستيم و در عين حال فراموش نكردن. بخشايش، خطا را پاك نمى كند بلكه كينه را حذف مى كند، خاطره را پاك نمى كند بلكه خشم را از بين مى برد، پيكار را كنار نمى گذارد، بلكه از نفرت چشم پوشى مى كند. بخشايش گران بى نفرت و با قلبى سرشار از شادى با كجى ها مبارزه مى كنند.
يكى ديگر از فجايع روزگار ما جنگ است و يكى از اهداف شهروندان جهان خاموش كردن آتش جنگها و رسيدن به صلح پايدار است، همان صلح پايدارى كه كانت مناديش بود و چه سرخط هاى مناسبى براى صلح پايدار معين كرده است. صلح پايدار در تعبير كانتى در گرو بسط دموكراسى است، زيرا دموكراسى ها هرگز با هم نمى جنگند. امروز فقط شهروندان جهان هستند كه مى توانند با همان احساس مسئوليت شهروندى جهانى مانع از تصميم گيرى هاى خودسرانه حكومتهاى خودسرى شوند كه به آتش جنگ دامن مى زنند.
حال كه اين سخنان را گفتم مى توانم دل آسوده تر اين قلم طلايى را به نيابت از همه شهروندان جهان و در مقام عضو كوچكى از اين جامعه بزرگ كه با همه جلوه هاى خشونت مبارزه مى كند بپذيرم.
گنجى، سخنانش را به پايان رسانده. نمايندگان مهم ترين مطبوعات جهان، به پاخاسته اند و برايش دست مى زنند. براى او نه، براى همه آزادانديشان جهان. و حالاست كه مى توان فهميد چرا گنجى به جاى «من» مرتب مى گويد: «ما» .
او كه صداى بسياريست، گزارشش را ادامه مى دهد:
بعد از صحبت هاى ما، دوباره موسيقى اجرا شد. وقتى پوتين وارد شد، دو سه نفر از حاضرين بلند شدند و عليه وضعيت مطبوعات در روسيه داد و بيداد كردند؛ كه مأموران آنها را از سالن بيرون بردند. بعد گزارش رئيس انجمن درباره حقوق بشر در حضور پوتين قرائت شد. گزارش انجمن، راجع به وضعيت حقوق بشر و آزادى در همه جهان و به ويژه دربخش روسيه به شدت انتقادى بود. پوتين هم در نوبت سخنرانيش به بخشى از آن جواب داد. او راجع به تحولات آزادى بيان و مطبوعات در روسيه صحبت كرد. در پايان دوباره موسيقى اجرا شد و بعد مراسم به پايان رسيد. در اينجا بود كه بسيارى از شركت كنندگان پيش من آمدند و تك تك تبريك گفتند. سفيران همه كشورها هم بودند و از جمله سفيران كشورهاى اسلامى. يكى از سفيران كشورهاى اسلامى به من گفت: پس سفير ايران كجاست كه در اين مراسم حضور ندارد؟
از گنجى مى پرسم: با پوتين هم حرف زديد؟ پاسخ مى دهد:
نه. او آن رو به رو بود. ما با پوتين كارى نداشتيم.
و از اين مى پرسم كه گاه ديدن تصاوير روزهاى اعتصاب خود و سخنانى كه در آن مراسم ايراد مى شد، به چه فكر مى كرده. پاسخ اش اين است:
تمام مدت به اين فكر بودم كه اين سالنى بوده كه تمام جلسات كميته هاى مركزى و كنگره هاى حزب كمونيست در آنجا برگزار مى شده. داريد ضبط مى كنيد؟
مى گويم: بله.
و گنجى ادامه مى دهد:
به اين فكر مى كردم كه خروشچف، گزارش عليه استالين و افشاگرى عليه او را در همين سالن قرائت كرد. به اين مى انديشيدم كه وضع دنيا چقدر تغيير كرده است كه در كشورى كه هيچ دگرانديشى تحمل نمى شد، دارند به يك دگرانديش خارجى جايزه قلم طلايى مى دهند. از او دفاع مى كنند. از همه آزاديخواهان سراسر جهان دفاع مى كنند. خود پوتين هم در سخنانش به اين نكته اشاره كرد.
او گفت: مقايسه كنيد. قبلا در اين سالن بلشويك ها جلسه داشتند، الان شما خبرنگاران آزاد سراسر جهان جلسه داريد. پوتين اين را به نشانه تحول در روسيه گرفت. و اين بايد درس عبرتى براى تمام ديكتاتورهاى جهان باشد. همان زمان كه من داشتم سخنرانى مى كردم، در بيرون كاخ كرملين، آدم هائى كه خودشان را شبيه استالين درست كرده بودند از عكس انداختن با رهگذران، پول در مى آوردند، يعنى گدايى مى كردند. اين بايد براى همه ديكتاتورهاى تاريخ درس عبرت باشد.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
حوادث
خانواده
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   حوادث   •   خانواده   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •