افاده جنگ و اراده صلح
دگرگونى در ديپلماسى آمريكا و ايران
آمريكا و ايران سالهائى دراز بر سر افاده هاى جنگى نهادند و اينك به تمنائى براى مذاكره به قصد اراده ى به جهت صلح رسيده اند. هر دو كشور در جنگ سرد سرد سردى كه برافروختند به زانو درآمدند زيرا ملت ايران به طريقى و ملت آمريكا به طريق ديگر رهبران خود را در فشار نهاد. غير از اين پديده داخلى كه بر پايه ديپلماسى باد هوا و حرف و حرف و حرف بود، فشار چين و روسيه بر نفى جنگ و اصرار اتحاديه اروپا بر ترك ميدان نكردن و ديد تاريخى داشتن در اين مرحله مؤثر افتاد.
پرزيدنت بوش ديگر از ايران با لقب محور شرارت ياد نمى كند و زير پوشش سياست چوب و هويج ناگزير رو به تدابيرى تازه مى كند تا مگر آب رفته افكار عمومى در آمريكا به جوى آيد و نامى در خور تحمل تاريخ از خود بجانهد.
رهبر خامنه اى نيز دريافت كه با همه انحصار قدرت و دست توانائى كه بر اجرا و مقننه و دادگسترى دارد، پشتش خالى است و جنگولك بازى هاى رئيس جمهور دست نشانده و شايد هم متفق اش كل نظام را به خطر تغيير به مدد ائتلاف مردان دست اول صدر انقلاب اسلامى نزديك كرده است. پس بهتر است به حفظ اسكلت نظام بيانديشد تا شاهد خرد شدن استخوان نظام نباشد.
قريب سى سال است كه آمريكا، ايران را نمى فهمد و ايران به بيمارى ضديت با آمريكا دچار است و مردم نه دل در آن دارند و نه در اين ديگرى. اينك آسياب ايران نمى تواند با آب رجز بچرخد و در آمريكا دكان محافظه كاران يكدنده و بدعنق و متفرعن جلب مشترى نمى كند.
مذاكره مستقيم
خانم رايس در اين مذاكره مستقيم سهمى بزرگ خواهد داشت. اين سهم سرمايه اى است براى حيات سياسى بعدى او. زيرا تاكنون شكست و ناكامى هاى آمريكا در ماجراى عراق و افغانستان به حساب وى نهاده نشده و سيماى ايشان تقريباً دست نخورده مانده است و جامعه كنونى آمريكا به تدابير ديپلماتيك وى دل بسته است.
تحقق يك مذاكره مستقيم ميان اين دو كشور معتاد به جنگ اعصابى سى ساله، نيازمند دقت و ابتكار بسيار در هر مرحله است. بى ترديد تعيين جاى مذاكره و دستور كار مذاكره قريباً مطرح خواهد شد. در ايران، دكتر ولايتى پرده قبح مذاكره را دريد و در مصاحبه اى گفت در گذشته هر بار لازم بوده است ايران و آمريكا مذاكراتى مستقيم داشته اند. پس آن گروه ها كه مذاكره با آمريكا را دائماً كفر سياسى در نظام ولائى اعلام كرده اند و سرچشمه موضع سياى خود را خط امام دانسته اند از پس ظهور مقتضيات و اجبارات فعلى كوتاه آمده اند و طى نه ماهى كه از حكومت پر ماجراى آقاى احمدى نژاد مى گذرد، فشارهاى ناشى از ركود اقتصادى، بازار را هم به فكر انداخته است.
بر سر محل مذاكره و دستور مذاكره چانه ها زده خواهد شد. ولى از آنجا كه مسئله اصلى غنى سازى اورانيوم است به احتمال زياد دستور كار در مرحله اول به مدد البرادعى (غير مستقيم يا مستقيم) در همين حد خواهد بود.
در دوره ابراهيم جعفرى نخست وزير عراق، آمريكا مى خواست مذاكره اى مستقيم با ايران داشته باشد به جهت حل موارد نفوذ و منافع ايران و آمريكا در عراق و اميدها مى رفت كه بعد يعنى در انتهاى مذاكره بر سر عراق، آن مذاكرات به موضوعات مورد علاقه دو طرف منتهى شود. اين اميد با تغيير نخست وزير عراق بر باد رفت و آمريكا ديگر نيازى به آن نديد، پس مذاكرات مستقيم درباره غنى سازى هاى ايران را مطرح ساخت و خانم رايس هم مذاكرات مستقيم را محدود به همين امر كرده است. آمادگى دولت آمريكا براى انجام اين مذاكره ظاهراً بعد از اعلام آمادگى ايران براى توقف كار غنى سازى و اراده به اجازه بازرسى ها صورت گرفت و به محض آن كه جرج بوش اعلام «رضايت» از عكس العمل تهران كرد، خانم رايس تغييرات مهم ديپلماتيك را به اطلاع رسانيد. به اين معنى كه به محض قطع فعاليت هاى غنى سازى و تائيد بازرسان، آمريكا نماينده خود را به كميسيون سه طرفه (انگلستان، فرانسه، آلمان) اعزام خواهد كرد. اين واقعه كمى قبل از تشكيل جلسه ابرقدرت ها در وين براى رسيدگى به پرونده ايران اتفاق افتاده است. بدون ترديد موافقت چين و روسيه درباره مجازات احتمالى عليه ايران در صورت تخلف يا رد امتيازات داده شده است و نشان مى دهد كه هشت دولت بزرگ در آستانه گردهمائى سالانه خود در سن پطرزبورگ گرايشى بر كاهش تنش ها دارند. بعد آن كدر شدن روابط آمريكا و روسيه بر سر نطق ديك چينى و پاسخ تند پوتين و بعد آن تزلزل تونى بلر و بوش بر سر اشتباهات عراق، وقت آن بود كه آمريكا به وساطت اروپا پايان دهد و رسماً به مدد اروپا آماده مذاكره مستقيم شود. اين همدستى ها به سود همه است. زيرا در جهان امروز حجم و سرعت داد و ستدها مغاير كندكارى هاى سياسى است.
مِنبعد ايران با جهان ابرقدرت هاى متفق روبروست و ديگر نمى تواند تضاد آنها را دستمايه سياسى سازد. مشكل عمده قدرت هاى بزرگ اين بود كه اگر بنا شود سوخت اتمى ايران براى مصارف صلح آميز تأمين شود كدامين كشور يا كشورها آن را تأمين خواهند كرد. امروز فكر يك مشاركت جهانى در تأمين سوخت اتمى نه تنها براى فروش به ايران، بلكه براى فروش به هر كشور متقاضى مورد پذيرش تمام دول بزرگ قرار گرفته است. چينى ها كه نگرانى بسيارى بر اين قضيه داشتند اينك خوشبين اند (از اظهارات آقاى دين مك كورمك سخنگوى وزارت خارجه آمريكا) در اين ميانه جرايد و منافع مختلف رضايت اسرائيل را همسو و همسان كشورهاى بزرگ قرار مى دهند. به اين معنى كه معتقداند اسرائيل قدرت نظامى ايران را مى شناسد و مى داند كه درگيرى ها به سود نيست. پس بر دو اصل عمده كليه دول بزرگ هم عقيده اند اول آن كه ايران به هيچ روى نبايد به سلاح اتمى دست يابد. دوم آن كه مسئله بايد به مسالمت و با مذاكره به راه حل خود برسد.
ديپلماسى چند صدائى ايران
از ايران نغمه هاى مختلف به گوش مى رسد. چند روز پيش وزيرخارجه ايران منوچهر متكى پاسخى مثبت به از سر گرفتن مذاكرات داد. ولى روز بعد محمدسعيد معاون سازمان نيروى اتمى ايران گفت اروپائيان بايد واقعيات بى بازگشت برنامه هاى اتمى ايران را بپذيرند وگرنه مسئله هاى تازه رو خواهند كرد. ولى اين اظهارات مربوط مى شوند به قبل از موضع گيرى جديد آمريكا داير بر اراده مذاكره مستقيم. اينك آمريكا مخالف صدور و فروش سوخت اتمى به ايران نيست. دوم اين كه آمريكا به محاصره اقتصادى ايران پايان مى دهد و به مذاكره اى مستقيم با ايران تن درمى دهد و سوم آن كه تضمين هاى ايمنى در منطقه خواهند پرداخت. اين نكته سوم را بايد همان غير اتمى ساختن و شناختن منطقه كه نظريه شاه سابق و عربستان سعودى است دانست كه آمريكا در اين قضيه با مشكل اسرائيل روبروست و مسلماً بحث درباره آن با مشكل تراشى بسيار از سوى بعضى كشورها از جمله ايران روبرو خواهد شد.
آيا ايران از مواضع آشكار و پنهان خود درباره انرژى هسته اى و حماس و حزب الله و اسرائيل عقب خواهد نشست؟ و اگر عقب نكشد آمريكا و چين و روسيه و انگلستان و فرانسه و آلمان چه تنبيهاتى مى توانند براى يك ايران لجوج و سرسخت در نظر گيرند؟ آيا ايران مى تواند در برابر جبهه متحد و آراسته دول بزرگ كه سودشان در داد و ستدهايشان است نه در جنگ و منازعه مقاومت كند؟ آيا روسيه و چين مى توانند اين بار و شايد براى آخرين بار ايران را به جمع خانواده ملل بكشانند؟
آغازى بر يك پايان
نظام ايران بُغضى دارد بر آمريكا از باب نشناخته شدن حكومت ايران جمهورى اسلامى.
رفسنجانى بارها گفته است: آمريكا بايد يك قدم پيش نهد. اينك آمريكا هر قدم به جلو نهاده و ترك جنگ لفظى و ترك عدم مذاكره مستقيم كرده است. در اين صورت ايران از بُغض رها مى شود يا نه؟ حقيقت امر اين است كه ايران در گذشته هر زمان به جهشى دست زده تحقير شده و از بعد انقلاب اسلامى ايران از هر لحاظ تحقير شده است. بُغض ايران فعلى عليه آمريكا ريشه در شعارهاى آغازين انقلاب اسلامى دارد. چنانچه بُغض آمريكا هم ريشه در گروگانگيرى دارد. آيا اينك كه آمريكا قدمى به جلو برداشته ايران مى تواند از رسوبات فرهنگ انقلاب خود دست كشد و نرمشى در برابر آمريكا نشان دهد و به جاى دامن زدن به تندى ها و تندروى ها به داد و ستد بپردازد؟ براى اين كه ايران به مرحله اى از نرمش سياسى رسد، لازم است نرمشى هم در سياست داخلى پديد آرد. توجيه سياست نرمش براى نظام آسان نيست ولى ناگزير از آن است. مخالفت با آمريكا در جمهورى اسلامى دستاويزى است مهم كه به مدد آن بسيار از كم و كاستى ها پوشيده مى ماند. مخالفت با اسرائيل صاحب بمب اتمى در جمهورى اسلامى بهانه اى است براى اصرار بر استقلال عمل در كار صنايع و سلاح هسته اى. مسلماً ايران فعلاً سلاح هسته اى ندارد ولى ايران آن را مى تواند داشته باشد.
نكته مهم در اين گيرودار مذاكرات مستقيم غير اتمى ساختن منطقه از سلاح اتمى است. بديهى است مراد از منطقه در اينجا سرزمين هاى نفت خيز است و به خصوص كشورهاى پيرامون خليج فارس. اين طرح ممكن است بعدها كشورهاى نفت خيز پيرامون بحرخزر و غيره را هم در دستور كار كشورهاى بزرگ قرار دهد. غربى ها راه ديگرى ندارند جز اين كه ذخاير نفت جهان را جهانى بنگرند كه چون همه به آنها نياز دارند پس بايد از هر نوع تجاوز و تعدى نظامى مصون بمانند. شعور بسيار بالائى لازم است تا سران اين كشورها از اين فكر اسلحه اى براى مصونيت ها ساخته عصر صلح و سازندگى خاص را آغاز كنند تا تفاوت ميان سطح اين كشورها از لحاظ فنى و تمدنى برداشته يا حداقل كم شود.
پس با توجه به موانع اساسى نمى توان گفت آغازى بر پايان روابط بحرانى ايران و غرب حتماً شروع شده است.
سود ايران
براى ايران بدترين حالت آن است كه در اين مذاكرات بپذيرد كه سوخت اتمى آن دست اين يا دست آن كشور بزرگ باشد و به صورتى قيموميت صنايع اتمى ايران مسجل خواهد شد. بنابر اين سودمندترين حالت براى ايران صرف نظر از نوع نظام، آن است كه به مشاركت جهانى در باب سوخت اتمى تن در داده و نه تنها در آن سهيم باشد بلكه خود از پايه گذاران آن به شمار آيد.
براى ايران پيوستن به يك اصل غير اتمى شدن منطقه و نداشتن سلاح اتمى شكست نيست، برعكس فرصتى است تا به خانواده ملل بپيوندد و از نظر داخلى به كار عمران و آموزش هاى فنى كه از آن بدوريم بپردازد. همچنين فرصتى است تا از تشنجات انقلاب و انقلاب زدگى ها دور و به امنيت اجتماعى و اقتصاد بى تورم و به يك جامعه خالى از بيكارى و فساد برسد.
براى دول غرب نيز فرصتى است تا ضمن اين مذاكرات مستقيم خواست و توقعات خود را فاش كرده رفتار تحقيرآميز گذشته را كنار نهند و ملل خاورميانه را مدد كنند تا به تعادل همه جانبه حداقل نزديك شوند.
آمريكا در پى سال ها اشتباه در كار عراق و افغانستان و ايران و غيره به اين نتيجه رسيده است كه جنگ بيهوده است و مذاكره به سود همگان خواهد بود. آمريكا به اين نتيجه رسيده كه سازمان دول غرب مسلمان از سياست اين كشور بزرگ! در سرزمين هاى اسلامى ناخشنوداند. به همين دليل است كه امروز شاهديم كه چين روابطى تنگاتنگ با اعراب برقرار ساخته چنانچه وسيعترين رابطه را با ايران هم برقرار كرده است. اينك اعضاى اتحاديه كشورهاى عرب مسلمان كه بشمار بيست و يك اند در چين اند. همچنين وزير حماسى فلسطينى به آنها پيوسته است. چين به مانند روسيه حماس را به رسميت شناخته است در همان حال چين با اسرائيل روابطى نزديك در زمينه انتقال فن آورى نظامى و كشاورزى دارد. چين در باب ديپلماسى نفت روشى خاص دارد يعنى به دليل دستيابى به نفت با هر كس و هر كشور و در هر جا در مذاكره و معامله است. به همين دليل مبادلات چين با كشورهاى نفتى مسلمان از مرز ۵۳ ميليارد دلار در سال گذشته درگذشته است. وقتى چين با كشورهاى عربى نفتى چنان معامله كند كه مسلمان ها جذب آن شوند چرا آمريكا همه را از خود دور كند چنانچه در اين سال ها كرده است؟!
براى توفيق در مذاكرات مستقيم آمريكا با ايران لازم است هر دو طرف در مواضعى سواى مواضع قبلى قرار گيرند. در غير اين صورت ملل خاورميانه رفته رفته به غرب پشت مى كنند. ايران و آمريكا در آستانه ورود به يك ديپلماسى جديدند كه نمونه اى خواهد شد براى ديگر كشورهاى منطقه. بعد حل صنايع اتمى ايران و دور شدن از خطر جنگ، آمريكا بايد دست از سياست اشغال بكشد و ايران دست از استبداد دينى.
باشد كه كشتيبانان افاده به جنگ را بنهند و اراده بر صلح بندند.