اينها را از كتاب «بحارالانوار» براى شما درآورده ام كه بيش از پيش به انديشه ى رهائى از اوهام و خرافات بيفتيد و خود را و ديگران را برهانيد:
-«... و حسنى مى رود به ديدار مهدى و مى پرسد: اگر تو مهدى موعود هستى، كو؟.....
-عصاى جدت؟
-كو انگشتر او؟
-لباس و زره اش كه فاضل نام دارد؟
-عمامه اش كه سحاب نام است؟
-ماديانش ير بوغ نام؟
-اشترش عضا نام؟
-استرش دُلُدل نام؟
-الاغش يعفور نام؟
-اسب نجيبش براق نام؟
-و كو مصحف اميرالمؤمنين؟
حضرت، همه ى اينها را بيرون مى آورد و نيز عصا برميدارد و در بالاى سنگى سخت مى كارد، ناگاه، عصا، سبز مى شود و شاخ و برگ درمى آورد و مردم با او بيعت مى كنند!....
چند صد سال است كه اينها را براى مردم عادى، عوام الناس، گفته اند و آنها هم صادقانه پذيرفته اند كه فريب خوردگانند!....
اما چه مى گوئيد درباره ى مردم داناى روشنفكر!!، خواص الناس! و درس خوانده هاى ما كه عكس خر دجال را با سوارش در كره ى ماه ديده اند و مويش را در لاى صفحات قرآن!! و اين همه را در روز روشن!.... و خود را و ايران را در تاريكى مظلم فرو غلطانيده اند؟!...»
شرنگ