|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مصاحبه رويا طلوعى با تلگراف
تهديد به آتش زدن بچه ها جلوى چشم مادر
فيليپ شرول از واشنگتن
يكى از زنان فعال طرفدار دموكراسى كه سال گذشته به اتهامات واهى محكوم و زندانى شد، افشا كرد كه مأموران حكومت چگونه به زنان زندانى تجاوزمى كنند.
رويا طلوعى، ۴۰ ساله، هنگامى كه از امضا كردن ورقه اعترافاتى كه بزور از او گرفته بودند، سر باز زد، مورد ضرب و شتم و تجاوز مأموران وزارت اطلاعات قرار گرفت. زمانى كه او را تهديد كردند كه دو فرزندش را در مقابل چشمانش آتش مى زنند، قبول كرد كه نامش را پاى ورقه بنويسد.
كلمات ركيك مردى كه به او حمله كرد، شايد به اندازه آزار جسمانى اين حمله وحشتناك بود. طلوعى، هفته گذشته در مصاحبه با ساندى تلگراف در واشنگتن گفت: «وقتى از آن مرد پرسيدم چطور مى توانى اين بلا را به سر من بياورى، او گفت كه فقط به دو چيز اعتقاد دارد، اسلام و حكم روحانيون. اما من مى دانم كه هيچ دينى نمى تواند كارى كه آنها با من و زنان ديگر انجام دادند را توجيه كند. دين براى اين آدم ها فقط وسيله اى براى استعمار و سوءاستفاده است. اين حكومتى است كه با زنان، رژيم هاى ديگر، قوميت هاى ديگر و با هر كسى كه نظرى مخالف داشته باشد، مخالف است.»
اظهارات خانم طلوعى درباره سختى هائى كه كشيده است، برگزارش اخير مخالفان حكومت كه مى گويند مأموران وزارت اطلاعات به زنان زندانى تجاوز مى كنند و با اين روش از آنها اعتراف مى گيرند و قبل از اعدام به دختران جوان تجاوز مى كنند تا به عنوان باكره به بهشت وارد نشوند، تأييد مى كند.
تعداد كمى از زنان دنياى اسلام حاضر مى شوند حتى در ميان خودشان درباره اين موضوع صحبت كنند، اما خانم طلوعى مى گويد كه حكومت بارها زنان زندانى را مورد تجاوز جنسى قرار داده است. او وقتى درباره تجربه زندانش صحبت مى كند، صدايش به نجوا تبديل مى شود و بغض گلويش را مى گيرد، اميدوار است كه نيما، پسر شش ساله اش كه در رستوران هتل پيتزا مى خورد، ناراحت نشود. اما نيما سعى مى كند او را دلدارى بدهد. او با لحنى غمزده مى گويد: «خوشم نمى آيد مامان از زندان حرف بزند. گريه اش مى گيرد.» خانم طلوعى كه انجمنى از زنان در كردستان ايران تشكيل داد و مجله اى ماهانه منتشر مى كرد كه تابستان سال گذشته توقيف شد و ماه اوت سال گذشته به دليل شركت در تظاهرات ضد رژيم در شهر سنندج كه به تمام مناطق كرد نشين سرايت كرد، بازداشت شد.
رويا طلوعى درباره نحوه بازداشتش مى گويد: «چهار مرد و سه زن مسلح شبانه به خانه ام حمله كردند و من را با خودشان بردند. بچه هايم گريه مى كردند. تمام شب بازجو هاى مختلف از من بازجوئى كردند و بعد من را به زندان انفرادى انداختند.» او را با يك پتو و يك ليوان كه براى ادرار هم از آن استفاده مى كرد، در زندان مخوف وزارت اطلاعات در سلول انفرادى زندانى كردند.
شش شب پيا پى در زير زمين زندان از او بازجوئى شد و بازجو ها از او مى خواستند كه اعتراف كند كه تظاهرات را او بر پا كرده و از روى فهرستى كه جلويش گذاشته بودند، هويت همكارانش را در اين توطئه فاش كند.
«وقتى از انجام كارى كه خواسته بودند سر باز زدم، به من سيلى زدند. اما بعد از شش شب، روش عوض شد. من را با دو مرد در يك اتاق تاريك كوچك تنها گذاشتند. يكى از آنها كه خودش را اميرى معرفى كرد، معاون دادستان بود. مرد ديگرى بسيار بد دهن بود و حرف هاى ركيك مى زد. آنها پشت سر هم به من سيلى زدند. بقيه شب كارى با من كردند هيچ زنى هرگز نبايد تجربه اش بكند. اميرى گفت كه من تو را به دار مى زنم، اما قبل از آن، بلايى به سرت مى آورم كه ديگر هيچ زنى جرأت كند، دهنش را اينجا باز كند.» بعد به او تجاوز كرد.
وقتى او از اميرى مى پرسيد كه چطور مى تواند دست به چنين كارى بزند؟ اميرى به او مى گفت كه فقط اسلام و حكم روحانيون براى او اهميت دارد. حمله آنها باعث كبودى و خونريزى اش شده بود، اما او همچنان از امضاى ورقه سر باز مى زد. او در مقابل از حمله كننده خشنش مى خواست كه با يك وكيل ملاقات كند و با فعالان بين المللى حقوق بشر گفتگو كند.
شب بعد، به دليل اينكه هنوز خون ريزى مى كرد و به اصطلاح «نجس» شده بود، مورد آزار جنسى قرار نگرفت. در عوض به او گفتند كه فرزندانش را در مقابل چشمانش آتش مى زنند.
عاقبت در هم مى شكند. خانم طلوعى مى گويد: «خودم را به پاهاى اميرى انداختم و التماس كردم به بچه هايم آسيب نرساند. گفتم كه هر كارى كه بخواهند انجام مى دهم و هر چيزى را كه بخواهند، امضا مى كنم.» او اعتراف مى كند كه با مصاحبه كردن با رسانه هاى بيگانه و رهبرى تظاهرات، عليه رژيم توطئه كرده است، اما مى گويد كه همدستى نداشته است.
بعد از گذراندن چند شب ديگر در انفرادى، به زندان عمومى زنان منتقل مى شود و در آنجا با زخم هاى چركين ساير زندانى ها كه بر اثر ضربات شلاق بوجود آمده بود، مواجه مى شود.
او در حالى كه سعى مى كرد شان و شايستگى اش را حفظ كند، به زنان ديگر درباره اصول اوليه حقوق بشر آموزش هائى داد و كمك كرد تا براى اولين بار وسايل كمك هاى اوليه براى آنها تهيه بشود. او مى گويد: «يك احساس رفاقت خوب بين مان شكل گرفته بود.»
خانم طلوعى بعد از تحمل ۶۶ روز زندان، با قرار وثيقه آزاد شد و او دليل آزاديش را چنين توضيح مى دهد: «چون رژيم به آنچه كه مى خواست، رسيده بود.» اما او همچنان براى جان فرزندانش احساس خطر مى كرد، به همين دليل تصميم به فرار مى گيرد. ابتدا او و نيما به تركيه مى روند و دختر چهارده ساله اش شيما هم از طريق قاچاق، به آنها مى پيوندد.
گروهى از مخالفان رژيم به نام اتحاديه زنان ايران، از ترس دسترسى مأموران حكومت كه گفته مى شد پناهندگان را به قتل مى رسانند، به آنها كمك مى كنند تا ماه گذشته به آمريكا بروند.
خانم طلوعى پناهندگى سياسى گرفته و منتظر است تا مبارزه اش را با تهران آغاز كند. اقوامش هنوز در ايران زندگى مى كنند و به دلايل امنيتى از گفتن جزئيات خوددارى مى كند اما مى گويد كه خانواده اش براى او دعاى خير كرده اند تا بتواند حرف هايش را با وجود عواقب احتمالى آن آزادانه بگويد.
توجه جهانى روى مسائل اتمى ايران و رئيس جمهور تندرو اش كه در زمانى كه او در زندان بسر مى برد روى كار آمد، معطوف شده است. اما خانم طلوعى معتقد است كه تغيير زيادى در ايران صورت نگرفته است. او مى گويد: «بعضى وقت ها به نظر مى رسد كه حكومت بهتر شده است و بعضى وقت ها به نظر بدتر مى ايد، اما مردم ايران همچنان عذاب مى كشند.»
منبع: مجله اينترنتى تلگراف
|
|
|
|
|
آنگوس مك دوال از تهران
من يهودى ام، ايران سرزمين من است
وقتى سيامك مره صدق رياست بيمارستان سپير را پذيرفت، از اينكه فرصت بزرگى را در كارى كه پر است از موقعيت هاى شغلى از دست داده است، افسوس نخورد. او گفت «اين بيمارستان قسمتى از هويت ما را به عنوان يك كليمى نشان مى دهد. در واقع اين نقطه ارتباط بين ما و غير كليمى ها در ايران است. ما به همه كمك مى كنيم و از آنها راجع به مذهبشان سوالى نمى پرسيم.»
تصاوير ديوار دفتر آقاى مره صدق حكايت ديگرى دارد. چهره سخت و محكم آيت الله روح الله خمينى- پدر انقلاب اسلامى- همانطور كه تقريبا همه در دفتر خود يكى از اين تصاوير را دارند، به روبرو خيره شده است. روى ميزهم تصويرحضرت موسى و هارون و لوحى كه حامل ده فرمان خداوند است، قرار دارد.
ايران با جمعيت يهودى كه بالغ بر ۲۰۰۰۰ است، و با وجود اينكه بعد از انقلاب ده ها هزار نفر از آنها ايران را ترك كرده اند، بزرگترين جمعيت كليمى در خاورميانه و بيرون از اسرائيل است كه هنوز براى آنها حكم خانه را دارد. آنها كه مانده اند مى گويند روند مهاجرت كند بود و آنها كه رفتند احتمال ندارد كه نظرشان عوض بشود.
بيمارستان سپير جلوه ديگرى از زندگى آبرومندانه يهوديان در ايران را نشان مى دهد. اين بيمارستان شصت سال پيش بعنوان موسسه خيريه تاسيس شد و براى مردمى كه در نزديكى بيمارستان سكونت دارند، خدمات مجانى ارائه مى دهد. در واقع سنت پزشكى را كه كليمى ها سالها در ايران نگاه داشتند دنبال مى كنند. فقط چند نفر از كارمندان آ نجا كليمى هستند و اكثر پزشكان كليمى در تهران در مطب هاى خصوصى شان مشغول به كار هستند، ولى اين بيمارستان با سرمايه يهودى ها تاسيس شده است.
كليمى هاى ايرانى براى اينكه رئيس جمهورشان محمود احمدى نزاد هولوكاست را انكار كرده بسيار نگران و آشفته هستند. هارون يشايايى نماينده كليمى ها در مجلس طى نامه اى كه در ماه فوريه نوشت خطاب به او ابراز كرد كه وى در اجتماع آنها باعث ترس شده است. خانمى كه تمايل نداشت نامش بازگو شود، گفت: «اين اظهارات توهين آميز بود، اين ما را نگران كرده است. همه مى دانند كه شش ميليون كليمى سوختند و كشته شدند اما رئيس جمهور آن را انكار مى كند. او از كجا مى داند كه جه اتفاقى رخ داده است؟»
دليل اينكه او مى خواست گمنام بماند نشان دهنده ريسمان باريكى است كه اقليت در ايران روى آن راه مى رود. كليمى ها، زرتشتى ها و مسيحى ها داراى حقوقى هستند كه بايد در قانون اساسى به آن احترام گذاشته شود. آنها مى توانند نماينده مجلسى را كه خودشان مى خواهند، انتخاب كنند اما نمى توانند تبليغ مذهبى كنند. آنها محكوم به پرستيدن خدا ازراهى كه مسلمانان مى خواهند، نيستند؛ اما نمى توانند مشروبات الكلى بفروشند. كليمى هاى ايرانى گاهى الگوهاى تبعيض نژادى را احساس مى كنند- مشكل استخدام در ادارات دولتى و ضد سامى گرايى در رسانه ها- اما بطور كلى با خصومت آشكار در ايران مواجه نيستند.
دكتر مره صدق بر اين موضوع تكيه مى كند كه: «همه فكر مى كنند جمهورى اسلامى دارد ما را از بين مى برد اما اين فكر اشتباه است، ما به عنوان اقليت كمى مشكل داريم، اما اين مشكلات به آن صورت كه مردم خارج از ايران فكر مى كنند حاد نيست، ما مى توانيم در ايران زندگى كنيم، درس بخوانيم و كار كنيم.»
صبح زود در محله يوسف آباد- محله قديمى كه ميزبان بسيارى ازكليمى هاى طبقه متوسط تهران است. هنگاميكه در شهر تهران حركت آغاز مى شود، درخت هاى توت سفيد حاشيه خيابان هم به جنبش در مى آيند. امروز وسط هفته است و عده كمى براى مناجات به كنيسه آمده اند. تقريبا ۴۰ مرد با كلاه و شال هاى سنتى با صداى ملايم خاخام همراه مى شوند و از روى تورات مى خوانند. اين كلمات از حدود ۷۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح هر روز صبح با صدايى موزون خوانده مى شده.
پس از انقلاب، تعداد افرادى كه در مراسم نيايش شركت مى كردند، افزايش پيدا كرد. كليمى ها اين افزايش را مديون جوى بودند كه بواسطه انقلاب اسلامى بوجود آمده بود. مشترى يك قصابى كليمى گفت: «قبل از انقلاب مردم كمتر مذهبى بودند و بيشتر با پيروان مذاهب ديگر مى جوشيدند، با مسلمانان هم دوستى مى كردند اما مسلمانان سختگيرتر بودند. ديگر هيچ چيز مثل گذشته نيست.»
در سال ،۱۹۸۸ ده كليمى اهل شيرازكه در اجتماع كليمى ها در ايران زندگى مى كردند، به دليل جاسوسى براى اسرائيل زندانى شدند. تحليلگران مى گويند كه دليل اين دستگيرى ها، مخدوش كردن روابط دوستانه بين غرب و دولت اصلاح طلب آن زمان بود. آخرين نفرشان در سال ۲۰۰۳ آزاد شد، اما محاكمه آنها آسيب پذيرى كليمى ها و سوء ظن مسلمانان را بيشتر كرد و باعث شد كليميان بعنوان ستون پنجم براى قدرت هاى خارجى، معرفى شوند.
مردى كه در قصابى بود گفت: «اين رئيس جمهور افراط گرايى خود را در همه زمينه ها نشان داده است. بعضى ها حرف هاى او را به خود نمى گيرند چون فكر مى كنند كه او فقط راجع به يهودى هاى خارج از ايران صحبت مى كند. اما يك يهودى همه جا يهودى است.»
كليمى هاى ايرانى ياد گرفتند كه نبايد هيچگونه تماس يا ارتباطى با صهيونيزم داشته باشند، چند روز بعد از انقلاب تعدادى از كليمى ها با عنوان صهيونيست اعدام شدند. از آن پس سخنگوى انجمن كليمى ها احساس انزجار خود را نسبت به اسرائيل اعلام كرد.
بسيارى از كليمى ها صحبت از ذات ايرانى خود مى كنند و همين باعث مى شود كه به سختى بتوانند به خارج از كشور مهاجرت كنند بعنوان مهاجر در خارج زندگى كنند. دكتر مره صدق مى گويد: «كليمى هاى ايرانى ۲۷۰۰ سال است كه بعنوان ايرانيان خوب شناخته شده اند. من مى توانم به زبان انگليسى صحبت كنم اما فقط به فارسى فكر مى كنم، فارسى زبان مادرى و فرهنگ من است و من قصد ندارم ايران را ترك كنم.»
منبع: اينديپندنت ۲۲ مى ۲۰۰۶
|
|
|
|
|
اشپيگل: غرب احمدى نژاد را يك خطر مى داند
«اشپيگل» هفته نامه سياسى آلمان گفتگوى مفصلى را كه با رئيس جمهورى ايران انجام داده است در شماره روز دوشنبه ۲۹ ماه مه خود به چاپ رسانده است.
در اين مصاحبه آقاى احمدى نژاد بارديگر گفته است اگر اروپا مسئول كشتار يهوديان است چرا آنها را در همين بخش از جهان جا نمى دهد.
او همچنان بر حق ايران در داشتن چرخه سوخت هسته اى پافشارى كرده و در مورد عراق گفت قدرت هاى اشغالگر مى خواهند اين كشور را «ببلعند» .
سردبير و دوتن از ورزيده ترين خبرنگاران هفته نامه «اشپيگل» در تهران و در دفتر كار رئيس جمهورى گفتگوى مفصلى را كه ۷ صفحه اين نشريه به آن اختصاص داده شده است انجام دادند.
پيداست كه مصاحبه در محيطى باز و تا حدى «خودمانى» صورت گرفته و برخلاف روش معمول مجله اشپيگل در موقعيت هاى حساس نظير طرح مسئله كشتار يهوديان در جنگ دوم جهانى وسيله نازيها يا موضوع فلسطين و عراق، آقاى احمدى نژاد رشته مصاحبه را از دست «اشپيگل» ربوده و خود، نماينگان اين نشريه را مورد سوال و بازخواست قرار داده است.
اشپيگل، با استفاده از موضوع فوتبال گفتگو را آغاز مى كند و مى پرسد آيا آقاى رئيس جمهور براى تشويق تيم فوتبال ايران به آلمان سفر خواهد كرد؟ جواب داده مى شود كه هنوز تصميمى در اين مورد گرفته نشده و معلوم نيست كه آقاى احمدى نژاد بازيها را در محل بازى يا از صفحه تلويزيون تماشا خواهد كرد.
اشپيگل، از راه همين سوال و اينكه اظهارات آقاى احمدى نژاد در باره «هلوكاست» و احتمال ورود او به آلمان براى حضور در مسابقات فضاى نگران كننده اى را در رابطه با جام جهانى فوتبال بوجود آورده است مسئله هلوكاست و كشتار يهوديان را بطور گسترده مطرح مى كند.
در اين مورد آقاى احمدى نژاد از جمله مى گويد كه او مى داند كه مجله اشپيگل يك نشريه معتبر است اما نمى داند كه آيا از اين امكان هم برخوردار هست تا در باره هولوكاست حقايق را انتشار دهد و همه چيز را بنويسد. اشپيگل پاسخ مى دهد بله ما مختار هستيم كه همه چيز را بنويسيم ولى از نظر ما تحقيقات ۶۰ سال بعد از جنگ ديگر ترديدى بجاى نگذارده كه متاسفانه آلمان ها ۶ ميليون يهودى را در اردوگاههاى مرگ قتل عام كرده اند.
در همين جا رئيس جمهورى ايران به مصاحبه كنندگان مى گويد بسيار خوب ما اكنون وارد يك بحث مشخص شده ايم و دو پرسش را مطرح مى كنم يكى اينكه آيا هلوكاست يك واقعيت است كه شما آنرا تأييد مى كنيد و در پى آن سئوال ديگرى پيش مى ايد و آن اينكه مقصر كيست؟ پس پاسخ اين سوال را بايد در اروپا يافت و نه در فلسطين و كاملاً روشن است كه اگر اين كشتار در اروپا رخ داد پاسخ آنهم در خود اروپا است.
آقاى احمدى نژاد مى گويد حال اگر چنين قتل عامى صحت ندارد چرا رژيم «اشغالگر» ايجاد شده و چرا دولت هاى اروپائى خود را مكلف به دفاع از اين رژيم (اسرائيل) مى دانند.
در بخش ديگرى از مصاحبه اشپيگل اين موضوع را مطرح كرده كه در رابطه با برنامه اتمى، غرب شمارا يك خطر تلقى مى كند آيا بدنبال دستيابى به سلاح اتمى هستيد؟ آقاى احمدى نژاد در اينجا هم وارد يك بحث طولانى مى شود غرب را متهم مى كند كه براى سلطه يافتن بر منطقه موجب كشته شدن صد هزار عراقى و قربانى كردن سربازان خود آمريكا است و مى خواهد اين كشور را «ببلعد» .
رئيس جمهورى ايران در بخش هاى ديگر مصاحبه به پيروزى حماس در يك انتخابات آزاد اشاره دارد و ميگويد ملت فلسطين بايد خودش بر سرنوشت خود حاكم شود و نه اينكه قدرت هاى ديگر برايش تعيين تكليف كنند.
وى در مورد عراق مى گويد ايران همواره در راه صلح و ثبات در منطقه گام بر مى دارد و گفتگو با آمريكا را مشروط به اين دانسته كا آمريكا رفتارش را تغير دهد.
|
|
|
|
|
جى تولسون
احمدى نژاد ابزارى براى تندرو ها
در قعر چاهى در جمكران ايران، هزاران عرض حال به يكى از سرشناس ترين شخصيت هاى شيعه به نام امام زمان وجود دارد. اخيراً يك عرض حال ديگر به اين مجموعه اضافه شد كه مورد توجه جهانيان قرار گرفته است: اين عرض حال توسط رئيس جمهور ايران به رشته تحرير در آمده و توسط تمامى اعضاى كابينه به امضاء رسيده است. اين موضوع مى تواند روشنگر تمايلات مردى باشد كه توانسته است يك منطقه بى ثبات را بى ثبات تر كند. فردى كه برخى او را به دليل تعصب مهارنشده اش با هيتلر مقايسه مى كنند.
محمود احمدى نژاد، شهردار سابق تهران كه ۴۹ سال دارد، تابستان سال گذشته در انتخابات رياست جمهورى بر روحانى ميانه رو اكبر هاشمى رفسنجانى پيروز شد. وى آرزوى يك بمب اتمى را در سر مى پروراند، به آمريكا و سازمان ملل بى اعتنا است؛ هولوكاست را انكار و اعلام مى كند كه اسرائيل بايد از نقشه جهان محو شود.
البته تمامى اينها به خودى خود دردسرهستند اما رئيس جمهور تندروى ايران توسط ديد گاههاى منجى گرايانه اسلام شيعى تغذيه مى شود. ارزيابى اهداف سياستمدارى كه مى گويد «هدف اصلى انقلاب فتح باب براى ظهور مجدد امام زمان- حضرت مهدى است»، چندان آسان نيست.
آنهايى كه از چنين فرد متعصبى در هراسند، به حق مى ترسند. او پاييز گذشته سخنانى در سازمان ملل ايراد كرد، و پس از آن مدعى شد موقع ايراد آنها «هاله نورى» وى را احاطه كرده بود كه باعث شد تمامى شنوندگانش با نفس حبس در سينه به وى گوش دهند.
در مقاله اى جديد در نيوريپاليك، ماتياس كنتزل، تحليل گر سياسى اهل آلمان به تحليل احمدى نژاد از شهادت مى پردازد: «آيا هيچ هنرى زيبا تر، الهى تر و ابدى تر از هنر مرگ يك شهيد است؟» اين سؤالى است كه رئيس جمهور ايران در يك مصاحبه پس از پيروزى در انتخابات رياست جمهورى طرح كرد.
اما آيا جايى براى حرف هائى كه اين مقدار آزار دهنده نباشد هم وجود دارد؟ احمدى نژاد در گرمسار متولد و در تهران بزرگ شده است. فرزند يك آهنگر كه در دوران انقلاب بين دوران ليسانس و فوق ليسانس بود. از آن زمان به بعد وى در جاهاى مختلفى حضور داشته است: عضو گروه افراطى دانشجويان مسلمان كه به اشغال سفارت آمريكا در تهران پرداختند، افسر اطلاعاتى سپاه پاسداران در طول جنگ با عراق و پس از آن استاندار. وى همواره به محافظه كارترين قهرمانانان حكومت اسلامى وفادار بوده است. رهبر كنونى ايران، آيت الله على خامنه اى يكى از طرفداران احمدى نژاد درانتخابات رياست جمهورى بود. به همين دليل او توانست در برابر يك روحانى برنده شود.
ادبيات سياسى احمدى نژاد ابتدا توسط تعاليم آيت الله خمينى شكل گرفت. البته به گفته شائول بخاش، روزنامه نگار ايرانى كه اكنون در دانشگاه جورج ميسيون تدريس مى كند «خمينى درمورد مرجعيت بازگشت دوازدهمين امام صحبت نمى كرد. وى مى گفت وظيفه ماست كه بهترين دولت اسلامى ممكن را ايجاد كنيم.» اما در سال هاى اخير، آيت الله مصباح يزدى معلم روحانى احمدى نژاد بوده است. مصباح يزدى به علت مواضع سرسختانه اش در خصوص حكومت و مسايل اجتماعى و حمايتش از مأموريت هاى انتحارى عليه كسانى كه وى دشمنان اسلام مى خواند، به اسم «استاد تمساح» معروف است. اين روحانى تند رو و بنياد گرا همچنان يكى از بنيانگذاران گروه حقانى در قم است. به گفته هادى سمتى، متخصص امور سياسى در دانشگاه تهران، از نظر مصباح يزدى انتخابات دموكراتيك جمهورى اسلامى هنگامى معتبر است كه به كشف يا تأييد «حقيقت عدالت اسلامى بپردازد.» به اعتقاد وى جمهورى اسلامى تنها گامى انتقالى به سمت دولت خالص اسلامى است. احمدى نژاد از اين ديدگاه حمايت مى كند، هر چند كه گاهى با مواضع سرسختانه معلمش در ساير مسايل مخالف است. مانند اقدام اخير وى در لغو ممنوعيت حضور بانوان در مسابقات فوتبال به عنوان تماشاچى.
تا اين لحظه ميزان نفوذ احمدى نژاد بر حكومت ايران نامشخص است. آخوندهاى حاكم بر ايران ابتدا در ظاهر به مهار احمدى نژاد پرداختند، اما رهبر جمهورى اسلامى با رد قطعنامه هاى جديد سازمان ملل، نشان داد كه به مانند احمدى نژاد مصالحه نا پذير است. به اعتقاد بخاش «ما مجبور شده ايم به تجديد نظر در مورد نحوه عملكرد دولت ايران بپردازيم. احمدى نژاد نشان داده كه مى تواند فراتر از مقصود ما مسايل را سازمان دهى كند.»
در نهايت ممكن است احمدى نژاد چيزى بيش از يك اسب خرامان براى آخوندهاى تندرو نباشد، اما اين به خودى خود چندان اطمينان بخش نيست.
منبع: يو اس اى نيوز، ۲۸ مه
|
|
|
|