Nimrooz
Vol. 18, No. 884, June 2, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۸۴ - جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۸۵
از لابلاى متون
«قهوه قجرى» و «مرگ قهوه اى»
روايت هائى درباره تصفيه شخصيت هاى مخالف و معارض نظام قاجار با قهوه قجرى
«در اواسط سلطنت ناصرالدينشاه، دو حاكم دو ولايت وسيع او يعنى حاكم خراسان و حاكم كرمان با يكديگر هم عهد مى شوند كه توطئه اى عليه سلطنت شاه اجرا كنند.
مردم كرمان مى گويند ميان وكيل الملك (حاكم كرمان) و حاكم خراسان مكاتباتى صورت مى گرفت براى طغيان و همدستى براى افكندن سلطنت ناصرالدينشاه قاجار، اما كيفيت ارتباط، براى اين كه كاملاً سرى و پنهان بماند، مكاتبات را بر كاغذهاى كوچك مى نوشتند و بعد بر سُمّ قاطرهاى كاروان، زير نعل كار مى گذاشتند و بعد نعل را ميخ مى كردند. كاروان راه مى افتاد و به خراسان مى رفت. در آنجا مأمور حاكم خراسان در كاروانسراى معهود، به موقع نعل را باز مى كرد و كاغذ را مى برد و باز جواب و دستورهاى لازم را مى آورد و به همان ترتيب در سُم قاطر جا مى داد و كاروان بازمى گشت و بدين طريق اين ارتباط و تنظيم برنامه ها از تهييج عشاير و ترتيب بودجه كار و ارتباط با رجال محل و امثال آن پى در پى گزارش مى شد. در افواه مردم كرمان روايتى است كه ناصرالدينشاه از اين توطئه خبردار شد و بالنتيجه شبانه يك مأمور مخصوص از تهران به كرمان رسيد و پشت دروازه را كوفت (با اين كه معمولاً از غروب به بعد ديگر دروازه بازنمى شد و مسافران پشت در مى خوابيدند) و اعلام كرد كه بايد دروازه را بگشايند و نشانى از فرمان شاه داد. در را گشودند و يك سر به باغ سِمِيون منزل شخصى وكيل الملك رفت و در زد و به خوابگاه وكيل رفت و بسته مخصوص قهوه قجرى را درآورد و به وكيل الملك داد و گفت اگر مى خواهى حكومت در خانواده ات باقى بماند و اگر مى خواهى با احترام به خاك سپرده شوى و اگر به آبروى خانوادگى خود احترام دارى، قهوه را بخور وگرنه با فضيحت تمام اسرار توطئه آشكار مى شود و به مرگ ننگين و نابودى خانواده ات منجر خواهد شد. مأمور قهوه را داد و فردا صبح زود از همان دروازه كه آمده بود بازگشت.
وكيل الملك كه مرد عاقل و كاركشته اى بود راه اول يعنى خوردن قهوه قجرى را انتخاب كرد.
من در چاپ اول «فرماندهان كرمان» حدس زده بودم كه اين حادثه شايد منسوب به محمدحسن خان سردار حاكم كرمان باشد كه در ذيحجه ۱۲۷۱ هجرى قمرى (۱۸۵۵ ميلادى) در «سيدى» يك فرسخى شهر به مرض سكته درگذشت و در افواه بود كه با قهوه قجرى كشته شده و بچه ها هم مى خواندند كه:
سردار نمرد و كشتنش
به آب «سيدى» شستنش
اما بعداً متوجه شدم كه روايت خود مردم در مورد وكيل الملك از جهت تقارن سال ها مى تواند درست تر باشد. البته ما مى دانيم كه بسيارى از رجال و شخصيت هاى تاريخى قاجاريه بوده اند كه به قهوه قجرى مسموم شده اند و ما از آن ميان اشخاص بسيارى را مى شناسيم كه به اين طريق درگذشته اند. اتفاقاً در مورد همين داستان، باز روايت كرمانيان، در مورد حاكم خراسان نيز اين است كه سپهسالار حاكم خراسان كه در اين توطئه طرف قوى بود، به همين طريق كشته شد. ولى مردم كرمان اين مسأله را مربوط به ميرزاحسين خان سپهسالار مشيرالدوله مى دانند كه او هم، از قضا به روايتى ناصرالدينشاه، يك نفر از طايفه روحانى را نزد سپهسالار فرستاده و خوردن قهوه ى حاضر كرده خود را به سپهسالار تكليف نمود... سپهسالار زهر را در سر مزار يكى از ائمه مقدس دين (ظاهراً بارگاه حضرت رضا) نوشيد. هدايت هم كه درباره توطئه قتل مهدعليا به اميركبير خرده گرفته مى گويد: (مى بايست در امر مهد عليا، پيشنهاد به قهوه كرده باشد، نه تير و تفنگ كه آوازش بلند شود.) محمدعليشاه قاجار هم گويا بعد از مقاومت ناصرالملك دستور داد كه او و وزرايش را در اطاق حاجب الدوله زندانى نمايند، آنگاه دستور داد به او قهوه قجرى بدهند. ولى ناصرالملك به بهانه سرد شدن قهوه به اقامه نماز پرداخت و نمازش را طول داد تا سفير انگليس شخصاً به دربار رسيد و به عنوان اين كه ناصرالملك از دربار امپراطور نشان دارد او را از كشتن نجات داد.
اين كه در ملحقات تاريخ وزيرى اصرار شده كه «مرحوم وكيل الملك در سنه هزار و دويست و هشتاد و چهار در شهر كرمان به اجل طبيعى داعى حق را لبيك گفت» دليل بر اين است كه در افواه چيزكى بوده كه نويسنده كوشش داشته برائت ذّمه از قاجار بنمايد و شايد به همين دليل هم بوده كه در افواه انداختند «در اواخر عمر، مأمور رفتن به سيستان شد و همين مسافرت تابستانى او سبب فوتش گرديد.»
آنچه كه در افواه كرمانيان هست گويا مسأله سوءظن به وكيل الملك مربوط مى شود با همراهى هاى او در اوائل سلطنت ناصرالدينشاه با خديجه خانم زن ديگر محمدشاه و حمايت از پسرش عباس ميرزا ملك آرا كه مهدعليا (مادر ناصرالدينشاه) اصرار داشت عباس ميرزا كور شود و اميركبير از آن جلوگيرى كرده بود. وكيل الملك خود را به تهران رسانيد و با پرداخت مبالغ كلى نه تنها گرفتارى برايش پيش نيامد بلكه به سمت پيشكار حاكم جديد يعنى شاهزاده كيومرث ميرزا پسر قهرمان ميرزا پسر عباس ميرزا، باز به كرمان بازگشت و به قول مرحوم شيخ يحيى: «چون محمداسماعيل خان وكيل الملك را به طهران بردند در حضرت ناصرالدينشاه ذمّه خود را از آن تهمت برى ساخت و حقد و حسد ارباب فتنه را مدلل داشت. ماليات كرمان را بر دُمّت نهاد و مبلغى مستمرى و ساليانه درباره اهل علم پايدار كرد و كيومرث ميرزا را نامزد كرده و روانه مقصود كرد و در ۱۵ماه رمضان ۱۲۷۵ هجرى قمرى (آوريل ۱۸۵۹ ميلادى) وارد شهر كرمان شد.»
محمداسماعيل خان وكيل الملك اهل نور مازندران بود و جدّ خاندان بزرگ اسفنديارى است. او در حكومت كرمان موفقيت تمام داشت و از سال ۱۲۸۲ هجرى قمرى (۱۸۶۵ ميلادى) كه كيومرث ميرزا معزول شد خود او مستقلاً حاكم كرمان شد. بدين طريق در ۱۲۸۳ هجرى قمرى (۱۸۶۷ ميلادى) يعنى سالى كه سيم تلگراف ايران به سيم تلگراف انگليس در بلوچستان به كوشش وكيل الملك متصل شد حكومت وكيل الملك «به مُلك جاودان خراميد»، اما اگر قرار باشد اين ارتباط موجب «مرگ قهوه اى» حاكم كرمان و خراسان شده باشد، حاكم خراسان در اين وقت ميرزا حسين خان سپهسالار نيست. درست است كه ميرزاحسين خان سپهسالار هم به آنجا رسيده بود كه ناصرالدينشاه از او وحشت تمام داشت و وقتى هم خبر مرگ او به طهران رسيد (۲۲ذيحجه ۱۲۹۸ قمرى‎/ نوامبر ۱۸۸۱ ميلادى) بنا به نوشته اعتمادالسلطنه: «شاه اظهار تأسف ظاهرى كردند، در باطن چندان متألم نبودند زيرا كه مى فرمودند: اين مرد به حالتى رسيده بود كه جز مرگ براى او چاره اى نبود، و ما را هميشه در زحمت داشت...» پس حرف مردم كرمان اگر درست باشد مربوط به ميرزا محمدخان سپهسالار است كه او نيز مدت ها صدراعظم مقتدر ناصرالدينشاه بود و چون در جنگ تركمن (۱۲۸۰ قمرى) توفيقى يافته بود ملقب به سپهسالار اعظم شد و به صدارت رسيد ولى جمعى مثل فرخ خان امين الدوله با او مخالفت كردند و معزول شد و او را به حكومت دامغان منصوب نمودند و در آنجا بود كه امور خراسان و سيستان و استرآباد و سمنان و دامغان نيز به وى محول گرديد و يا به قول اعتمادالسلطنه از گردنه دولاب تا سنگ بست هرات را تحت حكومت او قرار دادند و سخت مقتدر شد و توليت آستان قدس رضوى هم به آن افزوده شد اما بيش از دو ماه و اندى نگذشت كه ناصرالدينشاه در اواخر سال ۱۲۸۳ قمرى به خراسان رفت. در اين هنگام سپهسالار بسيار تندرست بود و سه روز پس از ورود شاه ناگهان سپهسالار در ۱۷ ماه صفر ۱۲۸۴ قمرى درگذشت و «شهرت داشت كه ناصرالدينشاه به واسطه خوراندن قهوه قجرى او را مسموم و كشته است...» «ناصرالدينشاه در ظاهر به سپهسالار مرحمت زياد نمود و در خفا به محمدخان قهوه چى باشى دستور داد به منزل كه رسيدند، سپهسالار را به قهوه دعوت نموده و ايشان را مسموم نمايد. اين كار انجام گرديد و سپهسالار در اثر مسموميت دچار دل درد شديد گرديد. شاه طبيب خود شيخ اللهيار را براى معالجه فرستاد. او هم آبگوشت چرب تجويز كرد. در نتيجه سپهسالار فوت نمود...»
(برگرفته از كتاب هشت الهفت، تأليف دكتر محمود ابراهيم باستانى پاريزى).

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •