Nimrooz
Vol. 18, No. 884, June 2, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۸۴ - جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۸۵
با اعترافات يك مرد زندانى فاش شد
راز ۶ ساله مرموزترين پرونده جنايى
قضات دادگاه تجديدنظر حكم عجيب عليه يك زن را شكستند
۵ سال ترك اجبارى خانه
و۹ماه زندان به خاطر يك گربه
فرار زوج عاشق از دادگاه خانواده
۳۷ هزار مرد و زن «ارشاد» شده اند
على اشرف پروانه: مرد خطرناك نيستم!
سيستم انگشت نگارى چگونه كشف شد
۲ زن ميانسال در قربانگاه شوهران جنايتكار
محاكمه زن آلمانى به اتهام كشتن ۹ نوزاد
زن جوان براى فرار از چنگ ۲ پسر شيطان صفت خود را از ماشين به بيرون پرت كرد
كشف روستايى با مردمان غارنشين و برهنه در استان كرمان؛
اين روستا در نزديكى عنبرآباد واقع شده است و ۲۰۰ نفر جمعيت دارد
بررسى پرونده زنى كه ادعا مى كند در دفاع از خود مرتكب قتل شده است
سرنوشت زن متهم به قتل در هاله يى از ابهام
جزئيات تازه از دستگيرى شبكه گسترده سرقت مسلحانه
اعتراف سارقان مسلح به قتل سرباز وظيفه و دستبرد به ۳ بانك
بازپرس ويژه قتل تهران نتيجه تحقيقات درباره مرگ معصومه ثقفى را اعلام كرد
بانوى خبرنگار خود را حلق آويز كرده است
زوج جوان به خاطر مسائل ناموسى آدم كشتند
زن جوان پس از يك سال سكوت را شكست
افشاى راز جسدى در استخر
متهمان به قتل، ديروز پاى ميز محاكمه رفتند
دختر ۵ ساله قربانى ۴ مرد سنگدل
شگرد هاى عجيب يك كلاهبردار
نقاب از صورت مرد هزار چند برداشته شد
دعانويس كلاهبردار به دام افتاد
معلم ژاپنى در توالت مدرسه دوربين كار گذاشت
۳۰۰ پزشك و مهندس ثروتمند درتله شركت بخت آزمايى اينترنتى
غارتگران ميراث فرهنگى، نبش قبر كردند
تحقيقات ويژه پليس براى دستگيرى كلاهبردار حرفه يى
كلاهبردارى يك ميليارد تومانى از مسافران جام جهانى
مرد ايرانى در نروژ همسر سابقش را از پاى درآورد
به من تهمت زده اند
نقشه شيطانى زن جوان براى شوهر ميلياردر
معماى مرموز ناپديد شدن پسر ۲۴ ساله
دستگيرى رمالى كه نسخه خوشبختى مى نوشت
ردپاى يك زن در قتل مهندس شركت نفت
در دادگاه كيفرى استان تهران برگزار مى شود
محاكمه ويژه ۲ اعدامى فرارى به اتهام قتل ۲ برادر

با اعترافات يك مرد زندانى فاش شد
راز ۶ ساله مرموزترين پرونده جنايى
جزئيات قتل خاموش زوج جوان، زمانى فاش شد كه پس از ۶ سال مرد آشنايى از زندان آزاد شد. مرد انتقامجو در حالى قتل داماد و خواهرش را پذيرفت كه پليس تصور مى كرد زن ۲۳ ساله به دست شوهر فرارى اش از پاى درآمده است.
بنا به اين گزارش، ظهر روز ۱۱ دى ماه سال ۷۹ پدر و مادر زنى به نام فاطمه بهراد با پليس تماس گرفتند و ادعا كردند پشت در بسته خانه دخترشان در شهرك دانشگاه مانده اند و نگران وى هستند. وقتى مأموران كلانترى ۱۵۴ براى فاش كردن سرنوشت زن جوان وارد عمل شدند در داخل خانه با پيكر بى جان «فاطمه» كه خفه شده بود مواجه شدند و در تحقيقات خود پى بردند همسر ۴۸ ساله وى به نام «شهرام عطار» نيز به طرز مرموزى ناپديد شده است.
بدين ترتيب كارآگاهان جنايى در قويترين فرضيه شوهر «فاطمه» را مظنون شماره يك شناختند و وى را تحت تعقيب قرار دادند.
اين تجسس ها نشان داد كه شهرام در چهارمين ازدواجش با فاطمه سر سفره عقد نشسته و با او اختلافات شديدى داشته است به گونه اى كه بارها اين زن را به باد كتك گرفته و هيچ كس بعد از جنايت شهرام را نديده است. وقتى كارآگاهان از پدر شهرام بازجوئى كردند او ادعاى بى اطلاعى از سرنوشت پسرش كرد و گفت كه شهرام با آنان تماس نداشته است. در حالى كه ناپديد شدن «شهرام» همه تحقيقات پليسى و قضائى را تحت الشعاع خود قرار داده بود و كارآگاهان جست وجوى گسترده اى را براى يافتن وى در دستور كار خود داشته اند. شاخه تجسسى ديگرى پيش روى تيم تحقيق قرار گرفت كه در آن برادر ۳۴ ساله «فاطمه» نيز بعد از قتل وى ناپديد شده بود. ادعاهاى پدر اين مرد نيز نشان داد كه وى در سرقت و اعتياد داراى سابقه كيفرى است و مى تواند در جريان قتل خواهرش و ناپديدشدن دامادشان دخالت داشته باشد. با وجود اينكه برادر فاطمه، مى توانست مظنون ديگرى در اين جنايت باشد، تيم تحقيق فرضيه ديگرى را تحت پيگيرى گرفتند و در آن داماد ناپديد شده متهم به قتل خواهر و برادر شد.

بن بست
در سال ۸۴ و در حالى كه ۵ سال از جنايت خاموش زن جوان مى گذشت تيم تحقيق در رديابى قاتل فاطمه و روشن ساختن راز ناپديد شدن برادر وى به بن بست برخوردند و در حالى كه هيچ سرنخى از خروج قانونى و غيرقانونى داماد خانواده به خارج از كشور نبود، قاضى پرونده به جهت اينكه هيچ اثرى از حيات و ممات «شهرام» و برادر «فاطمه» به دست نيامده بود، رأى به مختومه شدن پرونده داد و ماجراى اين جنايت به بايگانى سپرده شد.

اعترافات مرد آشنا
روز چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ماه سال جارى، يك زندانى از قزل حصار آزاد شد و به خانه شان رفت در حالى كه از ۶ سال پيش هيچكس نمى دانست وى با چه سرنوشتى روبرو شده است. «غلامرضا» وقتى در خانه پدرى با تعجب خانواده اش مواجه شد و برادر او با اعتراض تندى خواست واقعيت را بگويد و اعتراف كند چه نقشى در قتل خواهرشان داشته است با او درگير شد و همسايه ها براى ميانجيگرى بين دو برادر، پليس ۱۱۰ را خبر كردند.
مأموران كلانترى ۱۱۶ مولوى وقتى وارد عمل شدند از برادر غلامرضا، شنيدند كه احتمال دارد وى همان قاتل فرارى خواهرش باشد كه سال هاست پليس او را تحت تعقيب داشت.
با اين ادعاى مرموز، مأموران غلامرضا را بازداشت كردند تا اينكه او در برابر قاضى قرار گرفت و با وجود ادعاهاى گمراه كننده براى بى گناهى خود پرده از راز ۶ ساله دو جنايت برداشت.
اين مرد انتقامجو گفت: «من بارها از خواهرم شنيده بودم كه از سوى شوهرش اذيت مى شود. به خاطر همين كينه به دل داشتم تا اينكه سه روز قبل از قتل فاطمه دامادمان را در همان خانه و در برابر ديدگان خواهرم خفه كرده و به قتل رساندم.»
وى افزود: «براى اينكه جسد را پنهان كنم. ابتدا آن را درحمام پنهان كردم سپس با خريدن كمدى چوبى و جاسازى جسد شهرام داخل آن، كمد را در صندوق عقب پيكان دامادمان گذاشتم و او را با بردن به اطراف شهريار به آتش كشيدم.
وقتى برگشتم خودروى دامادمان را در نزديكى پاسگاه آزادى رها كردم، دو روز بعد وقتى ديدم خودرويش پيدا شده است و در اختيار مأموران است، نزد خواهرم رفتم، او ترسيده بود، به فاطمه گفتم با مرگ شهرام مى تواند راحت زندگى كند اما او با داد و فرياد گفت كه بايد نزد پليس برود، عذاب وجدان داشت، ترسيدم ابتدا ۵۰ قرص خواب آور به او دادم تا زجر نكشد سپس خفه اش كردم.»
بنا به گزارش رسيده، اين مرد چهار روز بعد از قتل خواهرش به اتهام مواد مخدر روانه زندان شده بود و در مدت ۶ سال با اسامى مستعار و اتهامات مختلفى در زندان به سر مى برد.

قضات دادگاه تجديدنظر حكم عجيب عليه يك زن را شكستند
۵ سال ترك اجبارى خانه
و۹ماه زندان به خاطر يك گربه
۵ سال ترك اجبارى محل سكونت و ۹ ماه حبس يك زن كه تنها اتهامش نگهدارى يك گربه بود، توسط قضات دادگاه تجديدنظر رد شد.
اين زن كه پرستار است به خاطر تنها بودن اقدام به نگهدارى يك گربه خانگى كرد ولى با شكايت همسايگانش از سوى قاضى شعبه ۱۰۴۰ تهران به ۵ سال ترك اجبارى محل سكونت و تحمل ۹ ماه حبس محكوم شده بود. قضات دادگاه تجديدنظر استان تهران پس از اعتراض اين پرستار تنها و بررسى مجدد پرونده با حذف مجازات منع اقامت اين زن او را فقط به پرداخت پنجاه هزار تومان جزاى نقدى محكوم كردند.
بنا به اين گزارش با شكايت هاى متعدد ساكنين يك مجتمع مسكونى در كلانترى ۱۰۵ سنايى در مورد اقدام يك زن ۵۰ ساله عليه بهداشت عمومى پرونده اى در شعبه اول داديارى دادسراى ناحيه ۶ تهران تشكيل و تحت بررسى قرار گرفت.
اين ۶ نفر شاكى در توضيح شكايت خود به داديار قضائى پرونده گفتند: مدتى است زنى تنها كه در طبقه سوم مجتمع ساختمانى ما سكونت دارد با نگهدارى و پرورش گربه هاى خيابانى و آلوده كردن مجتمع مسكونى بهداشت ساكنين مجتمع را به خطر انداخته و رها شدن غذاهاى فاسد و آلوده براى تغذيه اين حيوانات در كوچه بن بست و فضولات اين حيوانات در مسير تردد، اهالى اين كوچه و مجتمع ساختمانى را به ستوه آورده است.
اين ادعاها در حالى بود كه تحقيقات مأموران كلانترى نيز كه به فاصله ۲۵ روز انجام گرفته بود حاكى از ميزان نارضايتى اهل محل بود. با پيگيرى و شكايت اهالى محل و اعلام جرم از ناحيه سازمان محيط زيست و مركز بهداشت تهران قرار مجرميت اين زن صادر و پرونده براى صدور رأى به شعبه ۱۰۴۰ دادگاه عمومى جزايى تهران ارسال شد.
قاضى شعبه ۱۰۴۰ پس از بررسى پرونده و شنيدن اظهارات طرفين اين پرستار زن را به اتهام اقدام عليه بهداشت عمومى از طريق نگهدارى گربه در آپارتمان مسكونى سه واحدى در تاريخ ۲۸ فروردين ماه سال گذشته به لحاظ عدم تنبيه و اصرار و استمرار وى به ارتكاب اين كار و در جهت حفظ نظم عمومى و مصلحت اجتماع به منع اقامت اجبارى به مدت ۵ سال در كوچه نهم و تحمل ۹ ماه حبس تعزيرى محكوم كرد و با اين رأى قضائى اين زن محكوم شد تا به مدت ۵ سال خانه اش را ترك كرده و در آن كوچه رفت و آمد نكند.
پس از ابلاغ رأى به شاكيان و متهم پرونده، زن پرستار به اين رأى دادگاه اعتراض و تقاضاى بررسى پرونده از سوى هيأت قضات دادگاه تجديدنظر استان تهران را كرد.
پس از تبادل لوايح به دستور قضات شعبه ۳۹ دادگاه تجديدنظر اين زن با تعيين وقت قبلى براى دفاع از خود در دادگاه حاضر شد و گفت: من در يك آپارتمان ۶۰ مترى در طبقه سوم يك مجتمع سه واحدى سكونت دارم و ۳۰ سال است كه در لباس سفيد پرستارى انجام وظيفه كرده ام. چون زنى تنها و بدون اولاد هستم تصميم گرفتم تا با نگهدارى يك حيوان بى آزار تحت نظر دامپزشك از تنهايى خارج شوم. گربه را در سبدى مخصوص و تميز نگه مى داشتم و به او وابسته بودم و فكر نمى كردم تخلف كرده باشم و آبروى ۳۰ ساله خدمت پرستارى و اجتماعى ام برود. طرح اين موضوع در دادگاه از سوى همسايگانم بيشتر جنبه لجبازى داشت اگر نه من با تذكر شفاهى به آنان گربه را از خانه ام خارج مى كردم.
اين زن در حالى كه به شدت متأثر بود ادامه داد: در دادگاه بدوى مرا متهم به نگهدارى و پرورش گربه هاى خيابانى كردند و گفتند گربه هاى من زباله ها را در سطح كوچه پخش مى كنند. من براى پرورش گربه هاى خيابانى وحشى كه قابل تربيت نيستند فاقد امكانات و محل مناسب هستم و در تمام كوچه ها گربه هاى خيابانى در حال تردد و به هم زدن زباله ها هستند كه مقصر من نيستم و بايد مسؤولين مربوطه با آنها مبارزه كنند. در ضمن من پرستارم و از نظافت و رعايت بهداشت شخصى سر رشته دارم و هميشه تميز و سفيد پوش هستم.
اين زن در ادامه گفت: در سفرى گذرا به ورامين مشاهده كردم بچه هاى كوچك روستاهاى اطراف در فاضلاب هاى تهران كه به دشت ورامين سرازير مى شود آب تنى مى كنند. در تعجبم كه چرا اين موضوع خلاف بهداشت عمومى نيست اما نگهدارى يك گربه در سبد تحت نظر دامپزشك در آپارتمان شخصى ام اين همه جار و جنجال آفريده و مرا تبعيد و روانه زندان كرد.
قاضى شعبه ۳۹ دادگاه تجديدنظر استان تهران به خاطر آنكه اين پرستار تنها پس از شكايت همسايگان گربه را با قفس و قلاده رها كرده و با توجه به وضعيت خاص و با حذف مجازات منع اقامت اجبارى او در محل به جهت عدم ضرورت به اين مجازات، حبس وى را به پنجاه هزار تومان جزاى نقدى تبديل كردند.
به گزارش رسيده با تصميم قضات دادگاه تجديدنظر اين پرستار تنها از مجازات تبعيد و زندان نجات يافت.

فرار زوج عاشق از دادگاه خانواده
دختر و پسرى كه به عقد دائم يكديگر در آمده بودند به علت مخالفت پدر دختر با ازدواجشان به دادگاه خانواده مراجعه كردند و در حين رسيدگى به پرونده، زوج جوان با يكديگر فرار كردند.
به گزارش (ايسنا)، دختر و پسرى كه به عقد دائم يكديگر درآمده بودند، پس از ممانعت پدر دختر از ازدواجشان به دادگاه خانواده يك مراجعه و شكايت كردند. پرونده پس از بررسى براى اصلاح ذات البين به شعبه ۲۲۱۲ شوراى حل اختلاف ارجاع داده شد. كارشناسان شعبه بعد از بررسى متوجه شدند پدر و برادر دختر با ازدواج اين دو با يكديگر مخالفند؛ اين در حالى است كه پدر اجازه عقد را داده است.
كارشناسان شوراى حل اختلاف براى برطرف كردن مشكل، پدر و برادر دختر را به داخل شعبه دعوت كردند و در همين حين دختر به همراه پسر از دادگاه فرار كردند.
به گفته كارشناسان شعبه ۲۲۱۲ شوراى حل اختلاف روز بعد پسر با سر و بدن كبود به شورا مراجعه كرده و بيان داشته است كه شب گذشته حدود ۳ نفر از اقوام دختر مقابل منزل پسر آمده و اقدام به ضرب و جرح او كرده اند.

۳۷ هزار مرد و زن «ارشاد» شده اند
فرمانده انتظامى تهران بزرگ از دستگيرى ۱۶۴ تن و ارشاد بيش از ۳۷ هزار مرد و زن در جريان فعاليت گشت هاى ارشاد تا كنون خبر داد و اظهار كرد: در اين ميان ۲۳۰ دستگاه خودرو كه براى بانوان ايجاد مزاحمت كرده بودند نيز متوقف شدند.
اگر به طورى كه در عكس مشاهده مى شود، نحوه «ارشاد» به اين صورت است، ظاهراً مردم بايد از طلا گشتن پشيمان بشوند تا مرحمت فرموده آنها را در مس كنند، برادر همان بازداشت هاى داخل «گونى» پر از سوسك را ادامه بدهيد، اين نوع «ارشاد» به درد عمه تان مى خورد.

على اشرف پروانه: مرد خطرناك نيستم!
«على اشرف پروانه» سارق خطرناكى كه با فرار بزرگ از زندان، جنجال به پا كرده بود، براى آخرين بار از سوى بازپرس ويژه قتل تحت بازجوئى قرار داده شد. اين مرد كه به خاطر سرقتهاى مسلحانه به ۱۹ سال زندان محكوم شده بود، با دو تن از همسلولى هاى خود در زندان رجايى شهر تونلى حفر كرد و توانست فرار كند تا اينكه در همان زمان قاضى مقدس ترور شد و مأموران كه نتوانسته بودند قاتل را دستگير كنند، او را به عنوان مظنون شماره يك ترور قاضى مقدس شناختند.
از ۶ ماه پيش، مأموران پليس آگاهى تهران وقتى در اقدامات اطلاعاتى و پليسى توانستند مخفيگاه «پروانه» خطرناك را رديابى كنند و وى را با شليك گلوله به پاهايش دستگير كنند، اين سارق مسلح در بازداشت به سر مى برد.
«پروانه» خطرناك در بازجوئى هاى ويژه تيم پليس با وجود اعتراف به ۱۱ سرقت مشابه و افشاى جزئيات فرار از زندان كه در آن مأمورى را هدف گلوله قرار داده بود، هرگونه دخالت در ترور قاضى مقدس را منكر شد و در اين قتل، خود را بى گناه دانست. در مدتى كه «پروانه» تحت اتهام ترور قاضى مقدس بود، او بارها بازجوئى شد، اما با اصرار بر اينكه تنها به خاطر نياز مالى تن به سرقت داده است و هيچ نيتى براى انتقامجويى نداشته است، وقتى در ماجراى ترور معاون دادستان، رد پايى از يك شرور كينه جو پيدا شد كه به دور از هياهوى سياسى و تنها با انگيزه شخصى و انتقامجويى دست به اين اقدام مرگبار زده بود و اين جوان با به دام افتادن در ابوظبى امارات در اختيار دستگاه قضائى ايران قرار گرفت، اتهام سنگين «پروانه» مبنى بر ترور قاضى مقدس كمرنگ شد و تجسس هاى تيم تحقيق نشان داد اين سارق سابقه دار هيچ رابطه اى با گروه سرقتى كه قاضى مقدس هدف گلوله سردسته آن قرار گرفته است، ندارد و «پروانه» از اين اتهام تبرئه شد.
ساعت ۱۰ و ۳۰ دقيقه صبح روز دوشنبه يكم خرداد «على اشرف پروانه» درحالى كه زنجير به پا داشت و دو دستش با دستبند به دستان دو سرباز زندان رجايى شهر قفل بود، تا قدرت مانور فرار را نداشته باشد، در شعبه چهارم دادسراى امور جنايى تهران روبروى بازپرس هنرمند ايستاد.
اين مرد زندانى كه تحت الحفظ شديد زندانبانان بود، در بازجوئى ها به بازپرس جنايى گفت: «من در هيچ سرقتى مسلح نبوده ام و تنها ۱۰ سرقت را به گردن مى گيرم، همانطور كه از روز اول گفته ام در قتل و ترور دخالتى نداشته ام و مى بينم كه اين ادعايم درست از آب درآمده است.»
وى افزود: «من تشكيل باند نداده ام و هميشه تنها بودم، جز يكى از مالباخته هايم كه مالخر فرشهايش پيدا نشده است، ديگران به مال خود رسيده اند، اتهاماتم بر خلاف تصوراتى كه وجود دارد، سنگين نيست، يك سارق عادى هستم.»

*گفتگو با «پروانه»
خبرنگار جنايى روزنامه ايران پيش از توقيف اين روزنامه با پروانه گفتگويى انجام داده است كه مى خوانيد:
* چرا به مرد خطرناك معروف شده اى؟
- نمى دانم، از پليس و روزنامه ها بپرسيد، اصلاً خطرناك نيستم.
* هميشه مسلح بودى؟
- من هيچ وقت مسلح نبودم، حتى وقتى بازداشت شدم و پليس محاصره ام كرد، دستانم را از خودرو بيرون آوردم و فرياد زدم مسلح نيستم.
* از تو اسلحه به دست آمده است؟
- من از دوران جوانى عاشق اسلحه بودم و هر جا مى ديدم اسلحه اى مى فروشند، مى خريدم، اما آن را حمل نمى كردم و در خانه نگهدارى مى كردم.
* پس اين همه سرقت مسلحانه چه بود؟
- يك سوء تفاهم است. شما يكى از شاكيان من را پيدا كنيد كه بگويد من با اسلحه آنان را تهديد كرده ام، اصلاً هيچ كدام من را نديده اند، شبها وقتى در خواب بودند، وارد خانه مى شدم، به اندازه اى وارد بودم و مهارت داشتم كه كسى متوجه ورود و خروج من نمى شد، آنها وقتى صبح بيدار مى شدند، پى مى بردند سرقتى رخ داده است.
* همدستى نداشتى؟
- تك رو و شب رو بودم، در هيچ يك از سرقتها نيز مسلح نبودم.
* در حكم هاى قبلى اتهامت سرقت مسلحانه بود، چرا؟
- هر وقت دستگير شدم، در بازرسى خانه ام اسلحه به دست آمد و تصور كردند سارق مسلح هستم، اينطور نبود.
* تا حالا به سمت كسى شليك كرده اى؟
- اصلاً، جز در زمان فرار از زندان وقتى مأمور تعقيبم كرد، پاهايش را هدف گرفتم، دوست نداشتم كسى كشته شود، چاره اى جز شليك نداشتم.
* نقشه فرار از زندان را چگونه طراحى كردى؟
- وقتى بيكار باشى، ذهنت خلاق مى شود، در زندان چون مشغوليتى نبود، تصميم به فرار گرفتم.
* مأمور پليس را هم تهديد به قتل كرده اى؟
- جدى نبود، فقط گفتم پاهايش را هدف مى گيرم، مطمئن باشيد اگر رودررو مى شديم، چنين كارى را نمى كردم.
* چرا كينه به دل داشتى؟
- وجود اسلحه در خانه ام دليلى بر سارق مسلح بودن من نبود، اما همه عوامل من را سارق مسلح معرفى كردند كه ۱۳ سال زندان در پى داشت.
* باز از زندان فرار مى كنى؟
- نمى توانم، پير شده ام، ديگر حوصله اين كارها را ندارم. نبايستى سارق مى شدم، اما سرنوشتم اين بود.
* راستى چرا و از كى؟
- از دوران جوانى، وقتى بيكار و بى پول شدم. چه خوب كه اين سؤال را پرسيدى. هيچ كس ريشه يابى نمى كند، بازداشت، تحقيق و مجازات تنها ابزارى هستند كه يك سارق يا مجرم با آن مواجه است، اما كسى نمى پرسد چرا؟! من براى پيدا كردن كارى به هر درى زدم، نزد دوستان و هم اتاقى هاى قديمى ام رفتم كه براى خود كاره اى شده بودند، همگى اسمم را در گوشه اى از كاغذ نوشتند و همه چيز فراموش شد، اگر پارتى نداشته باشى، حتى اگر با استعداد و كارى باشى خانه نشين مى شوى، وقتى بيكار ماندم، از طريق يكى از آشناها به اين كار كشيده شدم و الا زمانى من ادعاى پاكى مى كردم و خانواده ام به داشتن پسرى مثل من افتخار مى كردند.
* زن و بچه دارى؟
- نخواستم كسى را بدبخت كنم، تنهايم و در سرقتها هم تنها بودم، باور كنيد مسلح نبودم. بنابه گزارش رسيده، على اشرف، پروانه با اتهام افساد فى الارض مواجه شده و بازپرس پرونده با صدور قرار مجرميت وى را محارب شناخته است.

سيستم انگشت نگارى چگونه كشف شد
قسمت اول 
الفونس برتيون وقتى كه براى اولين بار سيستم «تن پيمايى» را در جهان كشف كرد، جوانى ۲۶ ساله و كارمند جزء اداره پليس پاريس بود. او قيافه يى عبوس و رنگ پريده و اندامى لاغر و نحيف داشت، مدتى بود كه از سردرد مزمن و ناراحتى جهاز هاضمه رنج مى برد. اخلاقش به اندازه يى تند و غيرقابل تحمل بود كه هيچكس حاضر به معاشرت با او نمى شد.
او ذاتا جوانى خجول، كم حرف، كينه توز، عصبى و بى ذوق بود. بنا به نقل يكى از دوستان انگشت شمارش، اخلاق اين جوان فوق العاده تند و به وضع ناهنجارى خشن بود.
كاشف طريقه تن پيمايى، در دوران تحصيل به علت تنبلى سه بار از مدرسه اخراج شده و دوبار هم در ابتداى جوانى از يك بانك و يك شركت به علت عدم صلاحيت عذرش را خواسته بودند.
او فقط در سايه نفوذ پدرش دكتر لويى آدولف برتيون، كه مردى سرشناس و پزشك قانونى پاريس بود، توانست به عنوان يك عضو ساده انديكاتورنويس، در اداره كل شهربانى پاريس استخدام شود. ميز كار برتيون، در گوشه سالنى قرار داشت كه در آن فيشهاى حاوى اطلاعات محرمانه مربوط به مجرمان سابقه دار حفظ و نگهدارى مى شد. در اين سالن كه زمستان ها بسيار سرد و تابستان ها بسيار گرم بود، برتيون گزارش هائى را كه بازرسان پليس درباره مجرمان مختلف مى فرستادند خلاصه و آنها را بر روى فيش هاى مخصوص منتقل مى كرد.
آلفونس برتيون در هنگام كودكى بارها شاهد گفت وگوى پدر و پدربزرگش با دانشمندان نامدارى چون پاستور، گى لوساك و كتله بود. در اوان جوانى برتيون، كتله نظريه معروف خود را درباره طبقه بندى افراد بشر از روى حجم جمجمه و اسكلت آنها انتشار داده بود. به موجب نظريه كتله هر يك از افراد بشر داراى استخوان بندى و اسكلتى مخصوص به خود هستند، بطورى كه مشكل مى توان دو نفرى را يافت كه از هر حيث شبيه به هم باشند.
برحسب نظريه كتله، احتمال وجود دو نفر كه از هر حيث شبيه يكديگر باشند يك بر چهار است و به همين دليل طبقه بندى مجرمان از حيث استخوان بندى آنان نمى توانست كمك زيادى به تسهيل كار پليس در بازشناختن مجرمان سابقه دار كند. گزارش هائى كه برتيون جوان براى تكميل فيش هاى محرمانه زندانيان دريافت مى كرد، غالبا مشابه يكديگر و خالى از اختصاصات برجسته بود. بدين لحاظ او پيوسته از اين كار يكنواخت ناراحت به نظر مى رسيد.
در ژوئيه سال ۱۸۷۹ هنگامى كه برتيون در حرارت طاقت فرساى تابستان، در انبار پر از گرد و خاك محل كار خود مشغول انجام وظيفه بود، به اين فكر افتاد كه چرا اين همه پول و وقت پر ارزش را بايد صرف كارى كرد كه به علت مشابهت ظاهرى تبهكاران به يكديگر، داراى نتايج مفيدى كه واقعاً به درد دستگاه هاى پليسى بخورد، نيست. آيا بهتر نيست كه بر مبناى تئورى هاى جديد، تبهكاران را از روى حجم جمجمه آنان طبقه بندى كنند؟ زيرا اين طبقه بندى، كمتر دچار اشتباه مى شود و از اين راه بهتر مى توان مجرمان را از يكديگر تميز داد. بايد در اينجا به عنوان توضيح يادآورى كرد كه مقارن همين اوقات در ايتاليا هم يكى از پزشكان معروف به نام «سزار لمبروزو» كتاب جالبى به نام «انسان جنايتكار» منتشر كرد كه در آن مجرمان را به پنج گروه تقسيم و مجرمان بالفطره را از روى خصاياى ظاهرى مربوط به صورت و قيافه، معرفى كرده بود.
برتيون در يكى از همان روزهاى گرم تابستان، كه از خلاصه كردن گزارش هاى يكنواخت بازرسان پليس درباره مجرمان به تنگ آمده بود، لحظاتى چند به عنوان وقت گذرانى دست از كار كشيد و به عكس هائى از مجرمان كه روى ميز كارش قرار داشت، خيره شد. او از مقايسه آن عكس ها با يكديگر دريافت كه هيچ يك از آنها ظاهرا به ديگرى شبيه نيست. برتيون از اين اكتشاف بسيار خوشحال شد و شروع به مقايسه خطوط چهره آنها با يكديگر كرد. پس از اينكه مطمئن شد كه عكس هاى مجرمان از حيث گوش، بينى، چانه، پيشانى، ابرو، لب و دهان با يكديگر تفاوت محسوس دارد، درصدد برآمد كه از روساى خود اجازه اندازه گيرى حجم جمجمه و اندام زندانيان را به دست آورد.
ابتداى روساى مستقيمش با پيشنهاد او شديدا مخالفت كردند، ولى پس از اينكه چندين بار پيشنهاد خود را تجديد كرد و به نظريات لمبروز و كتله در مورد تفاوت ميان خطوط چهره و اندام انسانى با يكديگر استناد جست، بالاخره به او اجازه داده شد. هنگامى كه زندانيان براى عكسبردارى در حياط زندان صف مى كشند، او نيز به كار اندازه گيرى جمجمه و اندام آنها بپردازد. برتيون جوان، پس از دو هفته كار مداوم كه با تمسخر عمومى همكارانش همراه بود توانست فهرستى از مشخصات چهره و اندام قريب يكصد نفر از زندانيان را تنظيم كند.
او در فهرست خود اندازه هاى قد، دست و پا، انگشت ها، بازو، ساعد و بالاخره حجم جمجمه تمام زندانيان را ذكر كرده بود.
پس از بررسى اندازه هاى مذكور به اين نتيجه رسيد كه ممكن است گاهى اوقات اندازه بعضى از اعضاى بدن دو نفر يكسان باشد، ولى هرگز تمام اندازه هاى يك نفر با تمام اندازه هاى ديگرى يكسان نخواهد بود.
او يك ماه ديگر نيز روى فهرست اندازه گيرى خود كار كرد و سپس گزارشى براى روساى مافوق خود تهيه كرد داير بر اينكه به عقيده او با اقدام به اندازه گيرى اعضاى بدن مجرمان مى توان بطور قطعى و براى هميشه مساله (تشخيص هويت) را حل كرد ولى روساى اداره پليس پاريس به اين گزارش توجهى نشان ندادند و نامه اش را بى جواب گذاشتند.
با اين همه، برتيون جوان نااميد نشد و هر روز صبح زود قبل از رفتن به اداره خود، سرى به زندان معروف (سانته) پاريس مى زد و آنجا در ميان لبخندهاى تمسخرآميز مأموران زندان و متلك پرانى هاى زندانيان با جديت و علاقه كامل كار اندازه گيرى را تكرار مى كرد.
سه ماه بعد در اكتبر ۱۸۷۹ برتيون دوباره گزارش مفصلى تهيه كرد و به آدرس رئيس كل پليس پاريس فرستاد. در اين گزارش به استناد تئورى كتله (كه عقيده داشت از هر چهار مورد فقط يك مورد ممكن است ديده شود كه دو نفر از حيث طول قد يكسان باشند) و استفاده از تجربيات و آزمايش هاى شخصى خود، ثابت كرده بود كه هرگاه اندازه گيرى دور سينه يا جمجمه به اندازه طول قد افزوده شود احتمال وجود دو نفر مشابه يكديگر به يك در شش تقليل خواهد يافت و به همين طريق با اضافه كردن ۱۰ اندازه ديگر (از قسمت هاى بدن ) اين نسبت به وضع بسيار محسوسى تقليل يافته و به موجب حساب احتمالات، نسبت مذكور به يك در ۴ ميليون و ۱۹۱ هزار و ۳۰۴ خواهد رسيد. به اين ترتيب تحقيقات برتيون ادامه يافت و اين تحقيقات به كشف سيستم انگشت نگارى رسيد.
(ادامه دارد)

۲ زن ميانسال در قربانگاه شوهران جنايتكار
روز پنجشنبه گذشته ۲ قتل فجيع در تهران رخ داد و دو زن ميانسال قربانى كينه توزى و خشم همسران خود شدند.
وقوع دو همسركشى در يك روز بار ديگر اين حقيقت تلخ را يادآور شد كه جنايات خانوادگى در جامعه رو به گسترش است و مسئولان بايد بيش از پيش به علل و عوامل اين پديده شوم اجتماعى توجه كنند.

نخستين جنايت 
ساعت ۹ صبح روز پنجشنبه گذشته هنگامى كه زنگ تلفن، بازپرس كشيك ويژه قتل تهران به صدا درآمد يك مأمور نيروى انتظامى از وقوع جنايتى تلخ خبر داد و اعلام كرد در منطقه تهرانسر مردى همسرش را از پاى درآورده است.
مأموران پس از حضور در محل با پيكر غرق در خون و بى جان زن ۴۵ ساله يى به نام نسرين مواجه شدند كه به دست شوهر ۵۱ ساله خود به قتل رسيده بود.
به اين ترتيب مأموران شوهر مقتوله را كه در محل جنايت حضور داشت دستگير و بازجوئى از وى را آغاز كردند.
مرد همسركش كه احمد نام دارد در اظهارات اوليه اش با اعتراف به قتل همسر خود گفت: من بازنشسته نظامى هستم و ۴ فرزند دارم كه هنگام حادثه هيچ يك از آنها در منزل نبودند.
وى افزود: از مدتى قبل با همسرم اختلاف داشتم و اين اختلاف ها از آنجايى آغاز شد كه به نسرين شك كردم. من تصور مى كردم او با مرد ديگرى رابطه دارد براى همين چند بار به وى تذكر دادم اما او هر بار منكر ماجرا مى شد و مى گفت به او تهمت بى دليل مى زنم.
احمد در ادامه اعترافاتش گفت: درگيرى و اختلافات بين ما ادامه داشت و هر روز شديد مى شد. ديگر از شرايطم خسته شده بودم و نمى توانستم اين وضعيت را تحمل كنم براى همين هنگامى كه ۴ فرزندم از خانه بيرون رفتند دوباره با نسرين درگير شدم و در حالى كه بشدت عصبانى بودم و هيچ كنترلى بر رفتارم نداشتم با چاقو به وى حمله ور شدم و حدود ۱۵ ضربه كارد به او زدم.
متهم به قتل افزود: در آن لحظات از شدت خشم متوجه رفتارم نبودم و نمى دانستم دارم چه كار مى كنم و وقتى به خودم آمدم كه نسرين غرق در خون نقش بر زمين شد. هنگامى كه متوجه شدم همسرم جان باخته است تصميم گرفتم خودم را تسليم پليس كنم براى همين در خانه ماندم تا مأموران از راه برسند.
در حال حاضر تحقيقات از احمد ادامه دارد و اين در حالى است كه بازپرس پرونده مى گويد: شواهد اوليه و همچنين اظهارات متهم نشان مى دهد انگيزه اصلى اين قتل همان شك متهم به همسرش است.

دومين قتل 
در حالى كه كمتر از يك ساعت از وقوع جنايت در تهرانسر مى گذشت بار ديگر صداى زنگ تلفن بازپرس كشيك از قتلى ديگر خبر داد.
اين بار نيز زنى به دست شوهرش كشته شده و قاتل خود، پليس را در جريان جنايت قرار داده بود.
با اعلام گزارش دومين همسركشى بلافاصله كارآگاهان ويژه مبارزه با قتل پليس آگاهى تهران راهى منطقه شهران محل قتل شدند تا تحقيقات خود را در رابطه با اين جنايت نيز آغاز كنند.
ماموران پس از حضور در محل قتل دريافتند مقتوله دوم زنى ۶۰ ساله به نام فرشته است كه با ضربات سنگ از سوى همسر ۷۰ ساله خود كه كريم نام دارد از پاى درآمده است.
به اين ترتيب بازجوئى هاى ويژه از كريم آغاز شد و اين مرد ۷۰ ساله در اعترافاتش گفت: از دو سال قبل با همسرم اختلاف داشتم و مرتب با هم دعوا مى كرديم تا اينكه از مدتى پيش متوجه شدم فرشته از من متنفر است. بى مهرى هاى او به شدت مرا تحت فشار قرار داده بود براى همين تصميم گرفتم او را بكشم تا از زير بار احساس تنفر وى رها شوم.
كريم افزود: ما به همراه پسر، عروس، نوه و دخترمان در اين خانه ۹۰ مترى زندگى مى كرديم و امروز پسرم براى مأموريت به قم رفته بود و در خانه حضور نداشت. دخترم نيز همراه يك كاروان زيارتى به سوريه رفته بود و من، فرشته و عروسم در خانه تنها بوديم تا اينكه عروسم، نوه ام را به مدرسه برد تا امتحان بدهد.
مرد همسركش در ادامه اعترافاتش گفت: زمانى كه من و فرشته در خانه تنها شديم با او درگيرى لفظى پيدا كردم و ناگهان با يك تكه سنگ بزرگ به او حمله كردم و حدود ۱۰ ضربه به سرش زدم، وقتى فرشته غرق در خون و بيهوش شد به حمام رفتم و خودم را شستم و سنگ خونى را نيز تميز كردم.
كريم ادامه داد: بعد از آن لباسهايم را عوض كردم و به مدرسه نوه ام رفتم و به عروسم كه جلوى در مدرسه منتظر بچه اش بود موضوع قتل را خبر دادم، سپس با هم به خانه آمديم و من به پليس تلفن كردم.
متهم به بازپرس هنرمند گفت: هر آدمى يك اندازه اى تحمل دارد من هم ديگر تحملم تمام شده بود و هنگام حادثه آنقدر عصبانى شده بودم كه نفهميدم چه كار كردم. بنا به اين گزارش تحقيقات از اين مرد نيز كه ظاهرا از سال گذشته دچار نوعى اختلال عصبى شده است، همچنان ادامه دارد.

محاكمه زن آلمانى به اتهام كشتن ۹ نوزاد
يك زن آلمانى به دليل داشتن اختلالات روانى پس از ۹ بار زايمان، هر بار نوزادانش را كشته و اجسادشان را در گلدان دفن مى كرد. به گزارش سايت خبرى «نيوز توانى فور» اين زن ۴۰ ساله آلمانى به نام سبين هيلشيننر چندى پيش به اتهام كشتن ۹ نوزادش كه پس از زايمان در خانه اش صورت مى گرفت، توسط پليس فرانكفورت دستگير شد.
سبين كه به گفته قاضى دادگاه دچار پاره اى اختلالات روحى و روانى است، مابين سال هاى ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۸ وضع حمل ۹ نوزاد را انجام داد ولى هر بار به دلايل نامعلومى فرزندانش را خفه كرده و جسد آنها را در گلدان هاى باغچه خانه اش، دفن مى كرد.
به گفته دادگاه، اين زن هر بار قبل از زايمان اقدام به مصرف مشروبات الكلى مى نمود و پس از آنكه مست مى شد و كنترل خود را از دست مى داد، نوزادانش را مى كشت. اين در حالى است كه سبين پس از دستگيرى و حضور در دادگاه، اتهامات فوق را رد كرد و به دليل عدم يادآورى اين خاطرات، منكر تمامى آنها شد.
لازم به ذكر است، پليس پس از پى بردن به مساله، خانه متهم را مورد بازرسى قرار داد و با يافتن اجساد ۹ نوزاد كه متعلق به وى بودند، او را تحويل مقامات قضائى داد.
در همين حال جلسه نهايى دادگاه سبين به زودى برگزار خواهد شد و او در صورت گناهكار شناخته شدن به ۱۵ سال حبس محكوم مى شود.

زن جوان براى فرار از چنگ ۲ پسر شيطان صفت خود را از ماشين به بيرون پرت كرد
دو پسر جوان كه به عنوان مسافركش نما اقدام به ربودن زنى در شهرستان رشت كرده بودند، با فرارطعمه موفق به عملى كردن نقشه شومشان نشدند.
پيگيرى هاى مأموران پليس براى شناسايى متهمان زمانى آغاز شد كه زنى در حالى كه بشدت مجروح شده بود، با مراجعه به مأموران آگاهى رشت گفت: با سوار شدن به داخل يك دستگاه خودرو پيكان متوجه شدم كه سرنشينان خودرو قصد ربودنم را دارند، به همين دليل در فرصتى مناسب موفق شدم، خود را از داخل خودرو به بيرون پرت كنم و بلافاصله متوارى شوم.
زن جوان در ادامه اظهاراتش با تشريح ماجرا به پليس گفت: من به قصد رفتن به دانشكده فنى شهرستان رشت در ميدان «فرهنگ» سوار يك دستگاه خودرو پيكان حامل دو سرنشين شدم. هنگام رسيدن به دانشگاه از راننده خواستم كه مرا پياده كند اما او بدون توجه به در خواست من از مسير اصلى منحرف و از راه جاده خاكى به طرف پارك جنگلى «سراوان» تغيير مسير داد.
شاكى در ادامه به مأموران گفت: زمانى كه فهميدم سرنشينان خودرو قصد تعدى دارند، هنگامى كه راننده سرعت ماشين را كم كرد، خود را از داخل خودرو به بيرون پرت كردم و به همين دليل از ناحيه دست و قفسه سينه مجروح شدم.
در پى اعلام شكايت اين زن، تحقيقات كارآگاهان پليس براى شناسايى سرنشينان خودرو آغاز و با راهنمايى وى و تحقيقات كارشناسى، خودرو و مالك آن شناسايى شد.
با دستگيرى مالك خودرو، وى در جريان تحقيقات پليسى گفت خودرواش را يك روز قبل از حادثه به مرد ۴۶ ساله اى در شهرستان سنگر فروخته است.
بدين ترتيب با اظهارات اين مرد، خريدار خودرو شناسايى و براى تحقيقات بيشتر به اداره آگاهى رشت منتقل شد.
در ادامه تحقيقات همچنين اين مرد نيز با اظهار بى اطلاعى از حادثه، مدعى شد كه زن شاكى را سوار خودرواش نكرده و در حين بازجوئى ها به استفاده پسر ۲۳ ساله اش به نام «رضا» از خودروى وى اشاره كرد.
سرانجام «رضا» پس از دستگيرى و مواجهه حضورى با شاكى به جرم خود اعتراف كرد و گفت: به همراه يكى از دوستانم به نام «ابراهيم» كه ۲۱ ساله است به قصد تجاوز و سرقت، زن جوان را سوار خودرو كرديم و پس از فرار او، ساك دستى اش را كه حاوى تعداى لوح فشرده آموزشى و لوازم آرايشى بود به سرقت برديم.
در پى اعترافات متهم، همدست ديگر او نيز دستگير و پس از اعتراف به جرم ارتكابى به مراجع قضائى معرفى شدند.

كشف روستايى با مردمان غارنشين و برهنه در استان كرمان؛
اين روستا در نزديكى عنبرآباد واقع شده است و ۲۰۰ نفر جمعيت دارد
خبرگزارى هاى ايرانى خبر از پيدا شدن گروهى از مردم در كوه هاى كرمان دادند كه هرگز از بيشه هاى محل سكونت خود خارجه نشده اند، خدا و اسلام را نمى شناسند و نمى دانند وسيله نقليه چيست.
كشف غارنشينان استان كرمان البته در سال ۸۴ و توسط كاركنان وزارت اطلاعات صورت گرفت و اگر اين حرف صحت داشته باشد بايد ديد اين مردم به چه زبانى سخن مى گويند و چگونه مثلا نشان داده اند كه خدا را نمى شناسند. چرا كه حتى اين زبان و گويش مى تواند شاخه اى از يك زبان كهن و ناشناخته باشد.
بر اساس آمار رسمى در جنوب كرمان، ۳۰۰ هزار نفر كپرنشين زندگى مى كنند و به گفته نماينده جيرفت در مجلس شوراى اسلامى، هنوز روستاهاى كشف نشده اى در اين مناطق وجود دارد.
روزنامه همشهرى گزارشى درباره اين گروه چاپ كرده كه در آن ريش سفيد غارنشين ها به گزارشگر مى گويد مى داند كه شاه از ايران رفته است.
على زادسر نماينده جيرفت و عنبرآباد در مجلس هفتم گفت: پس از ۲۸ سال از پيروزى انقلاب، روستايى در نزديكى عنبرآباد كشف شده كه مردم آنجا همانند مردم نخستين غارنشين هستند.
زادسر گفت: بسيار متاسف و شرمنده هستم كه بايد بگويم پس از ۲۸ سال از پيروزى انقلاب، سربازان گمنام وزارت اطلاعات در زمستان سال ۸۴ روستايى را در ۱۲۰ كيلومترى شهرستان عنبرآباد كشف كرده اند كه مردم آن همانند مردم نخستين، غارنشين و برهنه هستند و با برگ درختى تغذيه مى كنند.
وى با بيان اينكه اين روش پيدنكوئيد نام دارد، افزود: ساكنان اين روستا حدود ۲۰۰ نفر هستند كه در كوه زندگى مى كنند و هرگز از دره ها و بيشه هاى محل سكونت خود خارج نشده اند.
زادسر گفت: طبق اظهارات برخى از مسئولان كه به آنجا رفته اند، ساكنان اين روستا هرگز در عمر خود وسيله نقليه نديده و از هيچ دارو و دكترى استفاده نكرده اند.
وى افزود: در جنوب استان كرمان فقط از جمعيت ۷۰۰ هزار نفرى، ۳۰۰ هزار نفر كپرنشين هستند و هنوز روستاهاى كشف نشده در آنجا وجود دارد.
نماينده جيرفت تصريح كرد: به هيأت دولت و رئيس جمهورى كه در آينده به استان كرمان سفر مى كنند، عرض مى كنم مساحت جنوب كرمان از بافت تا منوجان ۶۰ هزار كيلومتر است و بيش از ۷ شهرستان با محروميتى بيش از جنوب خراسان است كه اصلى ترين و اولين تقاضايشان جدا شدن از استان كرمان است.
زادسر با بيان اينكه شاه كليد نجات استان كرمان، مستقل شدن جنوب اين استان از مركز استان است، ادامه داد: هيأت دولت براى خشكسالى استان كرمان مخصوصا در سال جارى كه نسبت به ۸ سال گذشته بى سابقه است، اعتبارات لازم را تخصيص دهد.

بررسى پرونده زنى كه ادعا مى كند در دفاع از خود مرتكب قتل شده است
سرنوشت زن متهم به قتل در هاله يى از ابهام
هيأت عمومى ديوان عالى كشور سرنوشت زن جوانى را كه مدعى است در دفاع از ناموس خود مردى را به قتل رسانده مشخص خواهد كرد.
به گزارش رسيده، اواخر سال ۸۳ زنى كه بسيار مضطرب بود و بريده بريده سخن مى گفت با مأموران پليس تماس گرفت و گفت: مردى را به قتل رسانده ام و جسد او اكنون در خانه است.
پس از تماس اين زن مأموران بسرعت خود را به خانه وى رساندند و با جسد غرق در خون مردى جوان روبرو شدند. به اين ترتيب به دستور قاضى كشيك قتل جسد را به پزشكى قانونى انتقال دادند و زن جوان كه اكرم نام دارد بازداشت شد.
او در بازجوئى هاى اوليه گفت: مدتى بود كه فردى تلفنى مزاحمم مى شد. من اوايل به اين موضوع اهميت ندادم، اما وقتى ديدم مرد مزاحم دست بردار نيست ماجرا را به شوهرم گفتم و شكايتى تنظيم كرديم و براى كنترل شماره تلفن آن را به مخابرات برديم، اما هنوز روى آن نامه اقدام نشده بود كه مرد مزاحم دوباره تماس گرفت و گفت تا چند دقيقه ديگر به خانه ات مى آيم، من و دختر كوچكم در خانه بوديم، حرف مرد مزاحم را جدى نگرفتم و به كارهايم ادامه دادم، داشتم هويج خرد مى كردم كه زنگ در خانه به صدا در آمد، از پشت در مشخصات آن فرد را پرسيدم و يكدفعه صداى مرد مزاحم را شنيدم، در را باز نكردم و بلافاصله از حياط به داخل خانه برگشتم. وارد خانه نشده بودم كه مرد مزاحم در را باز
كرد و وارد شد، در ورودى خانه ما خراب بود و با فشار باز مى شد.
اكرم ادامه داد: آن مرد را پيش از اين نديده بودم، او يكدفعه به طرفم حمله كرد و قصد داشت به من تجاوز كند. يكدفعه چاقويى كه در زمين بود برداشتم و ضربه يى به وى زدم، دستش زخمى شد ولى رهايم نمى كرد، ضربه ديگرى به او زدم و وى روى زمين افتاد.
پس از بررسى هاى انجام شده توسط پليس مشخص شد، مقتول سخاوت نام دارد و در روستايى زندگى مى كند كه مدتى فردين برادر اكرم در آنجا معلم بوده است. با احضار فردين، انگيزه سخاوت از ايجاد مزاحمت براى متهم فاش شد.
فردين گفت: من و خواهرزاده سخاوت در آن روستا با هم رابطه داشتيم، وقتى خانواده آن دختر از اين مسأله با خبر شدند، اصرار داشتند كه من با دخترشان ازدواج كنم، من هم ابتدا قبول كردم، اما بعد از مدتى به تهران آمدم و ديگر سراغ آن دختر نرفتم، همان زمان سخاوت تهديد كرد كه تلافى مى كند، اما با توجه به اينكه سالها از آن ماجرا مى گذرد فكر مى كردم، خانواده دختر جوان همه چيز را فراموش كرده اند.
پس از پايان تحقيقات، اكرم مورد محاكمه قرار گرفت و از سوى شعبه ۱۱۵۸ دادگاه جنايى تهران، به قصاص محكوم شد و قاضى دفاع مشروع او را نپذيرفت و شوهر اكرم به نام صديار را كه زمان قتل در خانه نبود به اتهام معاونت در قتل به ۱۵ سال حبس محكوم كرد.
پرونده با اعتراض اكرم و وكيل مدافعش به ديوان عالى كشور رفت وراى دادگاه بدوى نقض شد.
اين بار صديار، شوهر اكرم از اتهام معاونت تبرئه شد اما اكرم بار ديگر به اتهام قتل عمدى به قصاص محكوم شد ولى دفاعيات وكيل اكرم در ديوان عالى كشور باعث شد تا رأى پرونده زن جوان دوباره نقض و پرونده براى محاكمه مجدد به شعبه ،۱۱۴۷ شعبه هم عرض فرستاده شود.
اين گزارش حاكى است قاضى دادگاه ۱۱۴۷ اين بار نيز با توجه به اينكه اكرم در گفته هايش ضد و نقيض گويى داشته، دفاع مشروع او را نپذيرفت و دوباره رأى بر قصاص وى صادر كرد. شادى صدر وكيل مدافع اكرم، در اين خصوص گفت: پس از صدور حكم قصاص با توجه به اعتراض مجدد ما، پرونده براى چندمين بار مورد بررسى قرار خواهد گرفت و هيأت عمومى ديوان عالى كشور در خصوص دفاع مشروع اكرم اظهار نظر خواهد كرد.
وى گفت: مداركى از جمله نظريه پزشكى قانونى، بازسازى صحنه جرم و شهادت مشهود در پرونده موجود است كه ادعاى اكرم را ثابت مى كند.
بنابراين گزارش هيأت عمومى ديوان عالى كشور بزودى سرنوشت اين زن جوان را روشن مى كند.

جزئيات تازه از دستگيرى شبكه گسترده سرقت مسلحانه
اعتراف سارقان مسلح به قتل سرباز وظيفه و دستبرد به ۳ بانك
جزئيات دستگيرى اعضاى يك شبكه ۱۱ نفرى سرقت مسلحانه از بانك ها فاش شد.
به گزارش رسيده، اعضاى اين باند پس از دستگيرى به قتل يك سرباز وظيفه و دستبرد مسلحانه به ۳ بانك اعتراف كردند.
شرح ماجرا
ساعت ۱۵ و ۵ دقيقه روز ۲۶ آذرماه سال گذشته دو سارق كه مسلح به كلت كمرى بودند وارد بانك تجارت شعبه شيشه مينا در جاده مخصوص كرج شدند.
با ورود سارقان و تهديد كاركنان بانك از سوى آنها، سرباز وظيفه محافظ بانك به مقابله با آنها پرداخت كه سارقان او را هدف چهار گلوله قرار دادند اما وى نجات يافت.
سارقان سپس مشتريان و كاركنان بانك را در قسمتى از بانك نگه داشته و با تهديد معاون شعبه مبلغ ۱۹ ميليون تومان پول نقد و چك پول از بانك سرقت كردند و هنگام خروج از دفتر معاون شعبه او را نيز از ناحيه پا هدف گلوله قرار دادند.
سارقان قصد خروج از بانك را داشتند كه يك سرباز وظيفه به نام محمد تاتار سد راه آنها شد، ولى متهمان با شليك دو گلوله ديگر او را به قتل رساندند و رشادت او در جلوگيرى از سرقت بانك ناكام ماند.
دو سارق سپس با كمك همدستان خود كه در بيرون از بانك انتظار آنها را مى كشيدند از محل فرار كردند.
بررسى هاى مأموران نشان مى داد، سارقان پس از سرقت با يك خودروى پژو از محل فرار كرده اند.
همچنين مشخص شد سارقان مسلح از قبل موقعيت بانك را شناسايى كرده و با اطمينان از وجود مبلغ قابل توجهى پول در شعبه، وارد آنجا شده بودند. از سويى دو سارق مسلحى كه وارد بانك شده بودند، براى شناسايى نشدن هويتشان از ماسك استفاده كرده بودند.
به اين ترتيب مشخصات خودروى سارقان در اختيار گشت هاى پليس قرار گرفت و كارآگاهان تحقيقات خود را روى خودروى سارقان كه تنها سرنخ ماجرا بود متمركز كردند. اما در بررسى ها مشخص شد، سارقان مسلح قبل از سرقت از بانك پژو را با تهديد اسلحه سرقت كرده بودند. سارقان همچنين پس از فرار از محل سرقت، براى جلوگيرى از دستگيرى خودرو را در محل خلوتى رها كرده بودند.
كارآگاهان در ادامه تجسس هاى خود متوجه شدند، سال ۸۳ نيز به اين شيوه از بانك كشاورزى شعبه شادآباد تهران سرقت شده و سارقان مسلح با تهديد اسلحه ۵ ميليون تومان تراول چك و پول نقد را از بانك سرقت كرده بودند.
كارآگاهان با به دست آمدن اين سرنخ شماره تراول هاى سرقتى از دو بانك را در اختيار مأموران پليس آگاهى و بانك هاى كشورقرار دادند.
در حالى كه هيچ ردى از سارقان در دست نبود، چندى پيش مسوولان بانكى در نهاوند در تماس با پليس اعلام كردند، فردى براى نقد كردن يكى از تراول چكهاى سرقتى به بانك مراجعه كرده است.
بلافاصله پس از اين گزارش، بانك به محاصره پليس درآمد و فرد مورد نظر به نام كاظم دستگير شد.
كاظم پس از انتقال به اداره آگاهى مورد بازجوئى قرار گرفت و اعتراف كرد، تراول چك ها را از پسرخاله اش به نام مسعود گرفته است.
با اعترافات كاظم دستگيرى مسعود در دستور كار مأموران قرار گرفت.
كارآگاهان در بررسى سابقه مسعود متوجه شدند او از سارقان سابقه دار است كه مدتى قبل به اتهام سرقت دستگير و روانه زندان شده و پس از آزادى از زندان با تشكيل شبكه يى، سرقت مسلحانه از بانك هاى تهران را آغاز كرده و پس از سرقت از بانك كشاورزى در شادآباد، نقشه سرقت از بانك تجارت در جاده مخصوص را طراحى و اجرا كرده بود.
با شناسايى مخفيگاه مسعود در شهريار مأموران پليس آگاهى روز دوشنبه در يك عمليات غافلگيرانه او را در خانه اش در جنوب تهران دستگير كردند.
مسعود در بازجوئى ها به سه مورد سرقت مسلحانه در تهران و شهريار با همدستى ۹ مرد و همسرش اعتراف كرد و گفت: پس از شناسايى بانك هاى مورد نظرمان، خودروى پژو سرقت مى كرديم و با آن به سرقت مى پرداختيم و به دليل اينكه امكان داشت با رديابى خودروها شناسايى و دستگير شويم پس از سرقت از بانك ها خودروها را رها مى كرديم.
سردسته باند سارقان مسلح در خصوص سرقت از بانك تجارت كه در جريان آن يك سرباز وظيفه به شهادت رسيد نيز گفت: روز حادثه دو تن از اعضاى باند با زدن نقاب به چهره خود وارد بانك شدند. يكى از اعضاى باند نيز در مقابل در بانك ايستاد تا وضعيت بيرون از بانك را تحت نظر داشته باشد.
پس از سرقت و قتل مأمور بانك با سرقت اسلحه كلاشينكف او از محل فرار كرديم.
وى در خصوص نقش همسرش در اين باند گفت: همسرم پس از سرقت پول از بانك ها، وظيفه خرج كردن آنها را داشت. با اعترافات مسعود مأموران اعضاى باند ۱۱ نفرى او را شناسايى و دستگير كردند.
همچنين در بازرسى از مخفيگاه متهمان سه قبضه اسلحه كلت كمرى همراه اسلحه مأمور محافظ بانك كشف شد. هم اكنون تحقيقات از متهمان براى بررسى سرقت هاى احتمالى ديگر در دايره يكم پليس آگاهى ادامه دارد.

بازپرس ويژه قتل تهران نتيجه تحقيقات درباره مرگ معصومه ثقفى را اعلام كرد
بانوى خبرنگار خود را حلق آويز كرده است
بازپرس ويژه قتل تهران پس از انجام تحقيقات ويژه درباره مرگ مرموز بانوى خبرنگارى كه جسد حلق آويز شده او در خانه اش پيدا شده بود، علت مرگ اين زن را خودكشى اعلام كرد.
به گزارش رسيده، جسد اين زن ۳۱ ساله كه معصومه ثقفى نام داشت و به عنوان خبرنگار ورزشى خبرگزارى ايپنا كار مى كرد روز سوم فروردين ماه سال جارى در حالى كه حلق آويز شده بود توسط برادر شوهر وى در خانه اش كشف شد.
بررسى هاى اوليه نشان داد آثار به هم ريختگى در خانه مقتول وجود ندارد و هيچ كس متوجه رفت و آمد مشكوكى به منزل او نشده است.
به اين ترتيب در نخستين گام از تحقيقات برادر شوهر بانوى خبرنگار كه جسد را كشف كرده بود تحت بازجوئى قرار گرفت.
وى گفت: حدود ساعت ۳۰: ۸ صبح بود كه معصومه با ما تماس گرفت و گفت حالش مساعد نيست، آن موقع برادرم سر كار بود براى همين من به همراه همسرم بسرعت خود را به خانه او رسانديم اما هر چه زنگ زديم كسى در را باز نكرد و ما از يكى از همسايه هاى معصومه خواستيم در را برايمان باز كند، پس از آنكه وارد آپارتمان معصومه شديم در ورودى خانه او را شكستيم و وارد منزل شديم ولى باز هم هر چه معصومه را صدا زديم او جواب نداد، تا اينكه سرانجام جسد حلق آويز شده اش را پيدا كرديم.
پس از اظهارات اين مرد، شوهر معصومه تحت بازجوئى قرار گرفت و با اظهار بى اطلاعى از علت مرگ همسرش گفت: زمان حادثه من سر كار بودم و از ماجرا خبر ندارم.
كارآگاهان در شرايطى كه خود را در برابر معماى پيچيده يى مى ديدند، اين بار تحقيقات از خانواده معصومه را آغاز كردند.
مادر زن جوان به مأموران گفت: شب قبل از حادثه معصومه و دامادم خانه ما بودند و بر سر مسأله كوچكى با هم اختلاف پيدا كردند اما اين موضوع خيلى كم اهميت بود و وقتى آنها به خانه خودشان رفتند من نگران نبودم چون فكر مى كردم معصومه و شوهرش خيلى زود با هم آشتى مى كنند.
در ادامه تحقيقات پليسى، كارآگاهان شوهر معصومه را براى انجام تحقيقات بازداشت كردند و بارها تحت بازجوئى قرار دادند اما اين مرد هر بار اعلام كرد در مرگ همسرش بى گناه است.
در حالى كه كاوش هاى ويژه پليسى براى افشاى راز مرگ مرموز بانوى خبرنگار ادامه داشت مأموران چند نامه از معصومه پيدا كردند كه نشان مى داد اين زن با همسرش دچار اختلاف است و معصومه در اين نامه ها از شرايط زندگى خود ابراز نارضايتى كرده بود.
كشف اين نامه ها و افشاى اختلاف بين او و شوهرش ظن به مرد جوان را بيشتر كرد و در اين ميان احتمال به قتل رسيدن معصومه زمانى قوت گرفت كه وجود آثار كبودى روى بدن وى از سوى پزشكى قانونى تأييد شد.
همچنين شواهد اوليه نشان مى داد نوع حلق آويز شدن جسد به گونه يى است كه احتمال قتل وى وجود دارد.
به اين ترتيب تحقيقات ويژه پيرامون اين پرونده مرموز ادامه يافت تا اينكه سرانجام پس از گذشت حدود ۲ ماه از مرگ معصومه بازپرس ويژه قتل اعلام كرد نتايج بررسى هاى انجام شده حاكى از آن است كه بانوى خبرنگار دست به خودكشى زده است.
بازپرس در اين رابطه گفت: ما تمام جزئيات پرونده را بررسى كرديم و با استناد به مدارك و دلايل كافى اعلام مى كنيم كه قتلى در كار نبوده و اين زن خودكشى كرده و شوهرش كه از ابتدا يعنى بعد از قتل بازداشت بود هم اكنون آزاد و پرونده مختومه شده است.

زوج جوان به خاطر مسائل ناموسى آدم كشتند
زن و شوهرى كه در گرمسار، آدم كشتند با تلاش شبانه روزى پليس جنايى استان سمنان دستگير شدند و طى بازجوئى ها لب به اعتراف گشودند.
به گزارش ايسكانيوز، رسيدگى به اين پرونده از روز دوم ارديبهشت امسال با پيدا شدن جنازه خونين يك مرد ۴۵ ساله به نام مراد در حاشيه بخش چذاب تهران، گرمسار در دستور كار افسران كلانترى ايوانكى قرار گرفت. شواهد نشان مى دهد اين مرد در نقطه ديگرى بر اثر برخورد ضربه هاى كارد، قربانى جنايت و جنازه اش در فرصتى مناسب در محور تهران گرمسار، رها شده است.
ادامه تجسس ها نشان داد مراد، آخرين بار با كشاورز ۳۵ ساله يى به نام حسين كه در ايوانكى زندگى مى كرد ديده شده است. با افشاى اين مسأله و اينكه حسين و مراد، چند بار با هم درگير شده بودند مسير تحقيقات به مرحله تازه يى رسيد و متهم دستگير شد.
وى كه ابتدا خود را بى گناه مى خواند وقتى مدارك دادگاه پسند را مقابل چشمانش ديد به آدمكشى با همدستى همسرش نوشين، اعتراف كرد.
بدين ترتيب مجرم رديف دوم نيز خيلى زود دستگير شد و حسين و نوشين، طى بازجوئى ها مدعى شدند انگيزه اصلى جنايت مسائل ناموسى بوده است.
زن و شوهر جانى با برملا شدن راز تلخى كه در سينه داشتند، بازداشت موقت شدند.

زن جوان پس از يك سال سكوت را شكست
افشاى راز جسدى در استخر
زنى پس از يك سال بازجوئى و تحقيق در اداره پليس آگاهى مشهد سرانجام به قتل شوهرش اعتراف كرد.
نخستين روز تيرماه سال ۸۴ زنى با پليس ۱۱۰ تماس گرفت و گفت: همسرم براى شنا وارد استخر باغى شد اما مدتى بعد كه من به آنجا برگشتم ديدم او غرق شده و جسدش روى آب آمده است.
وقتى مأموران كلانترى طرقبه مشهد به محل حادثه رفتند جسد براى تعيين علت اصلى مرگ به پزشكى قانونى فرستاده شد اما بعد از چند روز پزشكان علت مرگ اين مرد را خفگى بر اثر فشار يك رشته طناب بر مجارى تنفسى اعلام كردند.
بدين ترتيب مرگ اين مرد قتل اعلام شد و پرونده وارد مرحله جديدى از تحقيقات شد.
در نخستين گام از تحقيقات پليسى همسر مقتول تحت بازجوئى قرار گرفت اما، وى منكر اطلاع از قتل همسرش شد و گفت: شوهرم به داخل استخر رفت و من هم داخل باغ كار مى كردم. وقتى برگشتم ديدم او مرده است و از چيز ديگرى خبر ندارم.
با توجه به اينكه تحقيقات پليسى نشان مى داد كه در زمان مرگ فقط همسر مقتول در باغ حضور داشته، مأموران بازجوئى از وى را ادامه دادند اما اين زن همچنان مهر سكوت برلب زده بود تا اينكه سرانجام هفته گذشته پس از گذشت حدود يك سال به قتل شوهرش اعتراف كرد و گفت: از مدت ها قبل با همسرم اختلافات شديد خانوادگى داشتم و در پى فرصتى بودم تا او را به قتل برسانم تا اينكه روز حادثه با همديگر به باغى در اطراف طرقبه رفتيم.
وقتى او براى شنا داخل استخر رفت، من يك طناب از پشت دور گردنش انداختم و آنقدر فشار دادم تا خفه شد. بعد از اعترافات اين زن پرونده وى براى رسيدگى تحويل مقامات قضائى شد.

متهمان به قتل، ديروز پاى ميز محاكمه رفتند
دختر ۵ ساله قربانى ۴ مرد سنگدل
۴مرد جوان كه پس از ربودن دختربچه ۵ ساله اى او را به قتل رسانده و طلاجاتش را ربوده بودند، هفته پيش در شعبه ۷۹ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شدند.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه محاكمه اين متهمان نماينده دادستان متن كيفرخواست را قرائت كرد. او گفت: ۱۳ ارديبهشت ماه سال گذشته، زنى هراسان به مأموران نيروى انتظامى ورامين مراجعه كرد و گفت: دخترم مريم كه ۵ سال دارد براى بازى از خانه بيرون رفت و مدتى بعد وقتى رفتم صدايش كنم تا به منزل بازگردد اثرى از او نبود، هر جائى كه به فكرم مى رسيد گشتم اما ردى از مريم وجود نداشت.
فرداى روز حادثه، پليس گشت ورامين جسد دختر بچه اى حدوداً ۵ ساله را اطراف سازمان آب اين شهرستان پيدا كرد و پس از انتقال جسد به پزشكى قانونى والدين مريم براى شناسايى جنازه احضار شدند و اعلام كردند، جسد متعلق به مريم دختر آنها است. در اين ميان با پزشكى قانونى مشخص مريم با ۵ ضربه چاقو كه به قسمت هاى مختلف بدنش وارد شده به قتل رسيده از طرفى به گفته مادر اين دختربچه، تمام طلاهاى او به سرقت رفته است.
نماينده دادستان ادامه داد: در حالى كه تحقيقات براى دستگيرى عاملان اين جنايت تلخ آغاز شده بود، يكى از نگهبانان سازمان آب ورامين به پليس مراجعه كرد و گفت: من ديدم كه چند نفر دختربچه اى را به باغ هاى اطراف سازمان آب بردند. او گفت: حدود ساعت ۳۰: ۷ بعد از ظهر بود كه ۴ مرد كه دختر كوچكى را سوار بر موتور كرده بودند وى را به آنجا آوردند، دختربچه خيلى ترسيده بود و گريه مى كرد، وقتى چهار مرد متوجه شدند كه من آنها را ديده ام به سرعت دور شدند. اما توانستم يكى از آنها را شناسايى كنم.
در تحقيقات مشخص شد، يكى از چهارمردى كه مريم را دزديده، شخصى به نام على و از اتباع افغانستان است و به على افغانى هم شهرت دارد با تحقيقات گسترده اى كه مأموران انجام دادند، موفق شدند على افغانى را دستگير كنند، مرد افغان بلافاصله بعد از دستگيرى به قتل اعتراف كرد و گفت: من به اتفاق، داوود، مهدى و دوست ديگرمان كه او هم داوود نام دارد، هر چند روز يك بار در باغى در نزديكى سازمان آب جمع مى شديم و مواد مخدر مصرف مى كرديم روز حادثه، يكى از بچه ها گفت دختربچه اى را مى شناسد كه مقدار زيادى طلا دارد و هر روز سر يك ساعت خاص براى بازى كردن از خانه بيرون مى آيد، حدود ساعت ۷ بود كه با ۲ موتور به محل زندگى مريم (دختربچه ۵ ساله) رفتيم و در نهايت موفق شديم او را از مقابل خانه اش بدزديم، مريم سعى داشت فرار كند، اما چون بچه بود نتوانست. او را به باغ كشانديم و در آنجا مى خواستيم طلاهايش را بدزديم كه نشد، مريم مقاومت مى كرد، من هم براى اينكه بتوانم طلاها را بردارم چندين ضربه چاقو به او زدم و به اتفاق بچه هاى ديگر طلاهايش را برداشتيم و جسد را همانجا رها كرديم.
على در ادامه اعترافات اوليه اش گفت ما براى اينكه سرنخى از خودمان به جا نگذاريم به نهاوند رفتيم و طلاها را به نصف قيمت فروختيم و دوباره به ورامين برگشتيم.
نماينده دادستان ادامه داد: پس از تكميل تحقيقات و دستگيرى سه متهم ديگر على به عنوان متهم رديف اول، داوود، مهدى و داوود به عنوان معاونين در قتل از نظر دادسرا مجرم شناخته شدند و تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم.
در ادامه جلسه دادگاه، اولياى دم مقتوله و در جايگاه قرار گرفتند و براى عاملان قتل فرزندشان تقاضاى قصاص كردند.
پس از آن متهمان به دفاع از خود پرداختند و با پايان جلسه دادگاه ۵ قاضى براى صدور رأى وارد شور شدند.

شگرد هاى عجيب يك كلاهبردار
نقاب از صورت مرد هزار چند برداشته شد
مرد هزار چهره اى كه با معرفى خود به عنوان فردى با نفوذ اقدام به كلاهبردارى و سرقت مى كرد دستگير شد. به گزارش رسيده، هم اكنون ۱۲ نفر به اتهام هاى مختلف از اين مرد ۵۷ ساله كه كمال نام دارد شكايت كرده اند و تحقيقات از وى آغاز شده است.

شرح ماجرا
چندى پيش مرد جوانى با مراجعه به پليس آگاهى از سرقت خودرواش خبر داد و طى شكايتى به مأموران گفت: من مسافركش هستم و روز حادثه مرد ميانسالى را به صورت دربستى سوار خودروام كردم. آن مرد پس از آنكه سوار ماشين شد با موبايلش تلفن فردى را گرفت و با داد و فرياد او را بخاطر اينكه آژانس برايش نفرستاده بود توبيخ كرد. وقتى حرف هاى اين مرد تمام شد سر صحبت را با من باز كرد و خود را از كارمندان عاليرتبه سازمان حج و زيارت معرفى كرد و گفت در آن قسمتى كه وى كار مى كند نظم و انضباطى وجود ندارد و راننده او كارش را درست انجام نمى دهد.
مرد شاكى افزود: مسافر ميانسال پس از كمى صحبت به من پيشنهاد داد كه به عنون راننده او در سازمان حج و زيارت استخدام شوم. من نيز قبول كردم و به درخواست وى به خانه ام رفتم و مدارك شناسايى خودم و خودروام را برداشتم تا كارهايم را انجام دهد، اما در بين راه به بهانه اى مرا از خودرو پياده كرد و دنبال كارى فرستاد و وقتى برگشتم متوجه شدم اين مرد مدارك و ماشينم را به سرقت برده است.
پس از طرح اين شكايت، تحقيقات مأموران براى دستگيرى مرد سارق آغاز شد تا اينكه چندى بعد پليس فردى را به اتهام كلاهبردارى دستگير كرد.
اين متهم ۵۶ ساله كه جمال نام دارد در بازجوئى ها به سرقت خودرو راننده مسافركش اعتراف كرد و گفت: من تاكنون ۶ خودرو سرقت كرده ام و شيوه كارم به اين شكل بود كه خودروهاى مسافر كش را به صورت دربستى كرايه مى كردم و با بازكردن سر صحبت با راننده، خودم را كارمند عاليرتبه سازمان حج و زيارت و شركت نفت، وكيل دادگسترى و... معرفى مى كردم سپس به بهانه اينكه مى خواهم آنها را استخدام كنم مدارك شخصى و اسناد خودروهاى شان را به دست مى آوردم و در فرصتى مناسب خودروى آنها را سرقت مى كردم سپس با چسباندن عكس خودم روى شناسنامه صاحبان اتومبيل، آنها را مى فروختم.
جمال افزود: من علاوه بر اين يك دفتر وكالت قلابى راه انداخته بودم و منشى هم داشتم وحتى يك بار به بهانه انجام كارى شناسنامه و مدارك منشى ام را گرفتم و او را مخفيانه و بدون اطلاع خودش به عقد موقت خودم در آوردم.
اين مرد ادامه داد: من در يك مورد نيز با اين ادعا كه در قوه قضائيه فرد صاحب نفوذى هستم به بهانه انتقال يك زندانى از زندان اوين به رجايى شهر از خانواده او يك ميليون تومان كلاهبردارى كردم.
پس از اعترافات اين مرد بررسى ها درباره جرايم وى ادامه يافت و ۱۲ نفر با مراجعه به دادسراى جنايى عليه او شكايت كردند. بنابراين گزارش تحقيقات از مرد چند چهره همچنان ادامه دارد.

دعانويس كلاهبردار به دام افتاد
با تلاش مأموران انتظامى شهرستان گناوه بوشهر فردى كه تحت عنوان دعانويس مبلغ ۱۴۰ هزار تومان از فرد ديگرى كلاهبردارى كرده بود شناسايى و دستگير شد.
به گزارش پايگاه اطلاع رسانى پليس، فردى به نام محمدرضا س با مراجعه به كلانترى ۱۲ گناوه مأموران را از يك مورد كلاهبردارى مطلع كرد. وى در اين باره اظهار داشت: به علت مشكلى كه داشتم به فرد دعانويسى به نام ناصر ش مراجعه كردم وى پس از دادن دعايى از من مبلغ ۱۴۰ هزار تومان دريافت كرد ولى دعاى وى هيچ نتيجه يى نداشت، بنابراين با مراجعه به شما درخواست دستگيرى اين مرد شياد را دارم. مأموران پس از شنيدن موضوع با هماهنگى مقام قضائى متهم رادستگير و در بازرسى بدنى وى يك جلد گواهينامه پايه يك جعلى كشف كردند. متهم پس از تشكيل پرونده به مراجع قضائى معرفى شد.

معلم ژاپنى در توالت مدرسه دوربين كار گذاشت
معلم ژاپنى به اتهام نصب دوربين در توالت مدرسه دستگير شد. به گزارش روزنامه مينى چى، توموكى آخى هيرو معلم ۳۴ ساله ژاپنى كه دريكى از دبيرستان هاى سادوواراى ژاپن رايانه تدريس مى كرد به اتهام ضبط تصاوير مستهجن بازداشت شد.
به گفته پليس ژاپن معلم جوان در توالت مدرسه دوربين كار گذاشته بود، اين دوربين به وسيله دختران همان مدرسه كشف شد كه سپس موضوع را به پليس گزارش دادند. اين مرد حدود يك سال بود كه در اين مدرسه مشغول به تدريس بود و دراين مدت به اين كار دست يافت. گفتنى است، او در حال حاضر در بازداشت است و از ميزان مجازاتش اطلاعاتى در دست نيست.

۳۰۰ پزشك و مهندس ثروتمند درتله شركت بخت آزمايى اينترنتى
اعضاى يك شبكه گسترده كلاهبردارى كه از طريق اينترنت از ۳۰۰ پزشك و مهندس كلاهبردارى كرده اند تحت تعقيب پليس قرار گرفتند.
به گزارش رسيده تحقيقات براى دستگيرى اعضاى اين شبكه از زمانى آغاز شد كه يك جراح عمومى به نام على با مراجعه به دادسراى خارك عليه آنان شكايت كرد.
اين مرد در شكايت خود به بازپرس شعبه سوم دادسراى خارك گفت: حدود ۳ سال پيش از طريق اينترنت با يك شركت كه بيشتر در زمينه بخت آزمايى فعاليت داشت آشنا شدم. از آنجا كه دفتر اين شركت در تهران و از سويى نوع فعاليت شان جذاب بود سايت آنها را بطور كامل مطالعه كردم و سپس تصميم گرفتم در آن ثبت نام كنم. آن موقع فكر مى كردم پولى كه براى شركت در بخت آزمايى مى پردازم بسيار ناچيز است و اگر برنده شوم به پول زيادى دست پيدا مى كنم با اين وجود چندان هم به برنده شدنم اميد نداشتم تا اينكه چندى بعد از طرف شركت با من تماس گرفتند و گفتند من در بخت آزمايى آنها برنده شده ام.
على افزود: مسوولان شركت از من خواستند به همراه همسرم به دفترشان بروم. ما نيز روز قرار به آنجا رفتيم و به من گفتند من برنده سفر يك هفته يى به هر كشورى كه بخواهم شده ام و مى توانم در اين سفر همسر و فرزندم را نيز با خود ببرم. از اين موضوع خيلى خوشحال بودم و اصلا چيز ديگرى برايم اهميت نداشت براى همين وقتى مسوولان شركت گفتند بايد مبلغ ۵ ميليون تومان از هزينه سفر را خودم پرداخت كنم مخالفتى نكردم و خيلى زود اين پول را فراهم وبه آنها پرداخت كردم.
اين جراح عمومى در ادامه اظهاراتش گفت: مدتى از پرداخت پول و ارائه مداركم به شركت اينترنتى گذشت اما خبرى از آنها نشد، براى همين دوباره به دفتر شركت رفتم اما متوجه شدم آنجا تعطيل شده است. پس از آن بود كه نسبت به شركت بدگمان شدم و فكر كردم آنها از من كلاهبردارى كرده اند، اما پس از چند روز جست وجو بالاخره فهميدم آنها فرار نكرده و فقط مكان دفتر را به محل ديگرى منتقل كرده اند.
على اضافه كرد: سرانجام دوباره نزد مسوولان دفتر رفتم و درباره علت به تعويق افتادن سفر از آنها سوال كردم. آنان با عذرخواهى و اظهار شرمندگى به من گفتند امكان رفتن به سفر برايم وجود ندارد و من به جاى اين سفر مى توانم خانه يى در شهر مالاگاى اسپانيا خريدارى كنم و براى خريد اين ملك فقط بايد ۱۰ ميليون تومان بپردازم و مابقى پول ملك را خود شركت مى دهد. از آنجا كه خانه در اسپانيا بسيار گران بود و از طرفى من قبلا ۵ ميليون تومان به اين شركت داده بودم حاضر شدم ۵ ميليون ديگر نيز به آنها بدهم. از اينكه با قيمت بسيار پايينى صاحب خانه يى در اسپانيا شده بودم خيلى خوشحال بودم.
مرد شاكى ادامه داد: چند روز بعد از اين جريان دوباره به دفتر شركت رفتم و در آنجا سند خانه ام در مالاگا را به من نشان دادند و گفتند اين سند اوليه است و بايد براى تمام شدن كارهاى ادارى سند نزد آنها بماند من نيز بدون اينكه به آنان مشكوك شوم حرف هايشان را پذيرفتم، اما چند روز بعد كه به سراغ شان رفتم با مسأله تازه يى مواجه شدم و مسوولان شركت بخت آزمايى به من گفتند علاوه بر آن ۱۰ ميليون كه داده ام بايد مبلغ ۷ ميليون تومان ديگر در سه قسط بپردازم، آنها دليل اين موضوع را اين طور اعلام كردند كه قيمت خانه يى كه برايم خريده اند بيشتر از آن چيزى است كه پيش از اين به عنوان جايزه برايم در نظر گرفته بودند.
جراح عمومى در ادامه گفت: طبق گفته مسوولان شركت آنها خانه را به نام من خريدارى كرده بودند اما زمانى سند را به من تحويل مى دادند كه اقساطم را كه بايد به فاصله ۵ ماه از يكديگر پرداخت مى كردم بدهم. من كه تا آن موقع ۱۰ ميليون پرداخت كرده بودم و بخاطر وضع مالى خوبى كه داشتم پرداخت ۷ ميليون تومان در ۱۵ ماه برايم كار مشكلى نبود مخالفتى نكردم و قسط اول را هم دادم اما ۵ ماه بعد هنگامى كه به دفتر شركت رفتم متوجه شدم دفتر تعطيل است. اين بار وقتى ماجرا را پيگيرى كردم فهميدم تمام اعضاى اين شركت اينترنتى فرارى شده اند.
على در پايان اظهاراتش گفت: با تحقيقاتى كه انجام دادم متوجه شدم اين شركت علاوه بر من از ۳۰۰ پزشك و مهندس ديگر كه وضع مالى خوبى داشتند به همين شيوه كلاهبردارى كرده و شكايت آنها در دادسراهاى مناطق مختلف در حال رسيدگى است.
بنابراين گزارش پس از طرح شكايت از سوى اين پزشك جراح بازپرس شعبه سوم دادسراى خارك به مأموران دستور داد تا تحقيقات خود را در اين رابطه آغاز كنند.

غارتگران ميراث فرهنگى، نبش قبر كردند
قاچاقچيان عتيقه، كبك هاى زيباى روستاى «روند» خوى را فرارى دادند و بخشى از آثار تاريخى و فرهنگى را غارت كردند.
قاچاقچيان عتيقه شبانه به گورستان روستاى «روند» هجوم بردند و چندين قبر را گشودند و اشياى قيمتى را به غارت بردند. اين كوزه ها به دو دوره مختلف تاريخى تعلق دارند. برخى از آنها در لايه درونى پخته و خام هستند و نشانگر آن است كوره هاى پخت سفال در آن دوره بسيار ابتدايى بودند. برخى از كوزه ها نيز پخته شده و داراى نقش و نگار هستند و به دوره يى تعلق دارند كه كوزه گرى شكل پيشرفته ترى داشت.
گودال هاى به جامانده نشان مى دهند كه ديواره قبرها از سنگ و ساروج ساخته شده و بسيار محكم بودند. تهاجم شبانه به مناطق تاريخى و حفارى هاى غيرمجاز در اطراف روستاهاى تاريخى خوى ادامه دارد و با اينكه غارت ميراث فرهنگى در اطراف روستاى روند ادامه دارد اما در اين رابطه هنوز يك نفر هم دستگير نشده است.

تحقيقات ويژه پليس براى دستگيرى كلاهبردار حرفه يى
كلاهبردارى يك ميليارد تومانى از مسافران جام جهانى
مرد كلاهبردارى با تاسيس شركت هواپيمايى به بهانه انتقال متقاضيان به جام جهانى آلمان بيش از يك ميليارد تومان كلاهبردارى و فرار كرد.
به گزارش رسيده حدود ۳۰۰شاكى اين شركت هفته گذشته به شعبه ۱۶ داديارى دادسراى خيابان خارك مراجعه و اعلام كردند صاحب شركتى به نام «د» به بهانه انتقال آنها به جام جهانى آلمان دست به اغفال مشتريان خود زده و كلاهبردارى كرده است.
يكى از شاكيان گفت: مدتى قبل تبليغ يك آژانس هوايى را در روزنامه ها ديدم كه نوشته بود «حضور در جام جهانى آلمان نصف قيمت.»
از آنجايى كه بسيار علاقه داشتم، بازى هاى ايران درجام جهانى را از نزديك ببينم، با اين آژانس تماس گرفتم و در كمال تعجب متوجه شدم اين آژانس فقط ۵/۳ ميليون تومان بابت بليت هواپيما و هزينه اقامت در آلمان مى گيرد. خيلى خوشحال شدم و خواهش كردم تا برايم جا رزرو كنند، وقتى به آنجا رفتم، متوجه شدم افراد بسيار زيادى براى رفتن به آلمان ثبت نام كرده اند براى همين به شماره حسابى كه آژانس اعلام كرده بود، مبلغ ۵/۳ ميليون تومان واريز كردم و مداركم را تحويل دادم حتى گذرنامه را هم به اين آژانس دادم. اما ديگر خبرى نشد، تا اينكه مدتى پيش وقتى براى پيگيرى كارم به دفتر آژانس رفتم متوجه شدم دفتر تعطيل شده و حدود ۳۰۰ نفر از كسانى كه به اين آژانس هوايى پول داده اند، جلوى دفتر جمع شده اند، وقتى تلاش هايمان براى پيدا كردن نشانى صاحب آژانس بى نتيجه ماند تصميم گرفتيم شكايت كنيم.
پس از طرح اين شكايت پليس آگاهى تهران به دستور داديار دادسراى خارك تحقيقات خود را براى دستگيرى مرد كلاهبردار آغاز كرد و اين در حالى است كه متهم فرارى با اخذ ۵/۳ ميليون تومان از ۳۰۰ مشترى خود بيش از يك ميليارد تومان به جيب زده است.

مرد ايرانى در نروژ همسر سابقش را از پاى درآورد
يك مرد ايرانى مقيم نروژ كه در جنايتى هولناك همسر سابقش را به قتل رسانده است از سوى پليس جنايى شهر هالدن دستيگر شد.
اين مرد كه كيومرث نام دارد پس از دستگيرى به قتل همسر خود به نام ناديا اعتراف كرد و گفت بخاطر كينه قديمى كه از وى داشته او را كشته است.
آتش سوزى 
چندى پيش مأموران آتش نشانى شهر هالدن نروژ در جريان وقوع آتش سوزى در يك منزل مسكونى قرار گرفتند و بسرعت خود را به محل حادثه رساندند.
امدادگران آتش نشانى پس از مهار حريق هنگامى كه به داخل خانه رفتند با جسد سوخته زن ميانسالى مواجه شدند و بلافاصله پليس را از ماجرا با خبر كردند.
با حضور كارآگاهان شهر هالدن در محل حادثه، جسد زن ميانسال كه بخاطر شدت سوختگى كاملاً از بين رفته و علت مرگش معلوم نبود به پزشكى قانونى انتقال يافت.
جنايت يا حادثه 
به اين ترتيب تحقيقات ويژه و همه جانبه يى در رابطه با اين حادثه آغاز شد تا مشخص شود زن ميانسال بر اثر يك حادثه جان باخته يا قربانى جنايتى هولناك شده است.
در اين ميان پليس در نخستين گام به تحقيق از همسايه هاى اين زن پرداخت و متوجه شد مقتول يك زن ايرانى به نام ناديا است كه به همراه فرزندانش به تنهايى زندگى مى كرده و از مدتى قبل از شوهرش جدا شده بود. در شرايطى كه كاوش هاى ويژه پيرامون اين پرونده ادامه داشت تيم ويژه آتش نشانى هالدن اعلام كرد حريق در خانه ناديا عمدى بوده است. از سويى متخصصان پزشكى قانونى نيز پس از انجام آزمايش هاى تخصصى علت اصلى مرگ ناديا را اعلام و تأكيد كردند زن ايرانى قربانى يك جنايت شده است.
پزشكى قانونى هالدن در نظريه خود آورد قاتل يا قاتلان ابتدا به ناديا حمله كرده و با چندين ضربه چاقو كه به نقاط مختلف بدن مقتول اصابت كرده وى را از پاى درآورده و سپس براى از بين بردن آثار جنايت جسد را به آتش كشيده اند.
دستگيرى متهم به قتل 
با اعلام اين نظريه ها و افشاى اين موضوع كه مرگ زن ايرانى حادثه نبوده و وى قربانى يك توطئه مرگبار شده است، كارآگاهان جنايى پليس در نخستين گام به سراغ همسر سابق اين زن رفتند و وى را بازداشت كردند. اين مرد كه كيومرث نام دارد پس از انتقال به پاسگاه پليس از ماجراى قتل ناديا اظهار بى اطلاعى كرد.
وى گفت: من و ناديا در سال ۱۹۸۰ به نروژ شهر هالدن آمديم. ناديا پيش از اين در ايران يك بار ازدواج كرده و در حالى كه ۲ فرزند داشت از شوهرش طلاق گرفته بود و پس از آن با من ازدواج كرد و ما نروژ را براى زندگى انتخاب كرديم.
كيومرث افزود: اوايل زندگى در نروژ برايمان خيلى سخت بود. مجبور بوديم شبانه روز كار كنيم تا بتوانيم خرج مان را در آوريم اما اين سختى ها باعث نشده بود با هم دچار مشكل شويم. بتدريج اوضاع برايمان بهتر شد و ما در طول اين مدت صاحب سه فرزند شديم كه اكنون ،۹ ۱۲ و ۱۴ ساله هستند.
اما از حدود ۲ سال قبل بود كه من و ناديا با هم دچار مشكل شديم و كم كم اين اختلافات شدت گرفت.
متهم به قتل اضافه كرد: سرانجام كار به جايى رسيد كه تصميم گرفتيم از هم جدا شويم. براى همين به دادگاه رفتيم و درخواست طلاق كرديم و قاضى دادگاه حكم داد من و ناديا يك سال جدا از هم زندگى كنيم و پس از پايان اين مدت در صورتى كه همچنان به طلاق اصرار داشتيم مجددا اقدام كنيم. به اين ترتيب من و ناديا از هم جدا شديم و بچه ها نيز از آن به بعد با مادرشان زندگى مى كردند و من در اين مدت از همسر سابقم بى خبر بودم.
اعتراف به قتل 
كارآگاهان پس از شنيدن اظهارات اين مرد وى را بطور موقت آزاد كردند و تحقيقات خود را درباره زندگى خصوصى او پى گرفتند و متوجه شدند از آنجا كه كيومرث بارها همسرش را مورد بدرفتارى و ضرب و شتم قرار داده، دادگاه حكم داده بود كه وى در طول مدت يك سال جدايى به هيچ عنوان حق ندارد به سراغ ناديا برود. با افشاى اين موضوع كيومرث بار ديگر تحت بازجوئى قرار گرفت و اين بار به ارتكاب قتل اعتراف كرد.
وى گفت: من از ناديا بشدت كينه داشتم و مى خواستم از او انتقام بگيرم براى همين روز حادثه به خانه اش رفتم و در آنجا پس از مشاجره او را كشتم و جسد و خانه را به آتش كشيدم تا ردپايى از خودم به جاى نگذارم. پس از اعترافات اين مرد ايرانى وى روانه زندان شد و فرزندان مشترك آنها به اداره سرپرستى و حمايت از كودكان سپرده شدند.

به من تهمت زده اند
۱۰ ساله بودم كه پدر و مادرم در يك تصادف فوت كردند، ما خانواده فقيرى بوديم و اين وضعيت بعد از مرگ پدر و مادرم بدتر شد. خواهرم در آن زمان ۱۵ سال داشت، بعد از پايان مراسم ختم به خانه عمويم رفتيم، وضعيت مالى او از ما بدتر بود، ۶ فرزند داشت و ما هم شده بوديم نان خور اضافه. هنوز ۶ ماه از مرگ پدر و مادرم نگذشته بود كه خواهرم را شوهر دادند. او زن مردى شد كه ۲۰ سال از خودش بزرگتر بود. آن مرد اولين خواستگار خواهرم بود، از طرفى او چاره يى به جز شوهر كردن نداشت، عمويم براى اينكه بتواند خرجى من و بچه هايش را درآورد، همه ما را مجبور كرد سر كار برويم، من و پسرعموى كوچكم نمكى بوديم و باهم كار مى كرديم، ۵ سال نمكى بودم، پول خوبى هم درمى آورديم، تا اينكه به پيشنهاد شوهر خواهرم شروع به خريد و فروش مواد مخدر كردم.
او خودش معتاد بود و مواد هم خريد و فروش مى كرد، ۳ ماه بود كه وارد اين كار شده بودم، پول خوبى در مى آوردم، تا اينكه دستگير شدم، چون موادى كه از من گرفته بودند كم بود و يك نوجوان بودم، ۲ ماه در كانون ماندم و بعد آزادم كردند و دوباره به كارم ادامه دادم ، اما خودم هرگز معتاد نشدم.
شوهر خواهرم هر بار كه خمار مى شد، خواهرم را به باد كتك مى گرفت و من براى اينكه از اين مسأله جلوگيرى كنم، برايش مواد تهيه مى كردم. خواهرم ۳ دختر داشت و چون خودم بسيار محروميت كشيده بودم دوست نداشتم آنها آسيب ببينند، به همين خاطر خرجى آنها را هم مى دادم، ۱۹ سال بيشتر نداشتم كه عاشق دختر همسايه خواهرم شدم، نامش معصومه بود و ۱۷ سال سن داشت. او مى دانست دوستش دارم و خواهرم در مورد من با او صحبت كرده بود. تصميم داشتم كار آبرومندى دست و پا كنم و به خواستگارى معصومه بروم، سرانجام مغازه يى اجاره كردم، ظروف پلاستيكى مى فروختم، همين كه كارم سرو سامان گرفت به خواستگارى معصومه رفتم ، اما پدرش گفت كه او را در كودكى براى پسرعمويش نامزد كرده اند و نمى تواند دخترش را به من بدهد، هرچه تلاش و اصرار كردم فايده يى نداشت، تا اينكه يك روز متوجه شدم معصومه را به عقد پسرعمويش درآورده اند.
انگار دنيا بر سرم خراب شده بود. هيچ علاقه يى به كار كردن نداشتم، مغازه را تحويل دادم و دوباره به كار قبلى ام برگشتم، هنوز چند ماه بيشتر نگذشته بود كه مأموران دوباره مرا دستگير كردند و اين بار به ۳ سال حبس محكوم شدم. در دورانى كه زندان بودم متوجه شدم شوهر خواهرم به دليل تزريق مواد مخدر آلوده فوت كرده و خواهرم براى بزرگ كردن بچه هايش در خانه هاى مردم كار مى كند. آنقدر ناراحت و پريشان شدم كه به خودم قول دادم اين بار كه از زندان خارج شدم فقط به خواهرم و بچه هايش رسيدگى كنم. 3 سال زندان به پايان رسيد، دوباره سراغ خواهرم رفتم تا از او حمايت و در نگهدارى از بچه ها كمكش كنم، دوباره مغازه پلاستيك فروشى باز كردم، درآمدش به راحتى خرج زندگيمان را تامين مى كرد، خواهرم با معصومه همسايه بود و چون شوهرش همه چيز را مى دانست، از اينكه ما در آنجا زندگى مى كرديم ناراحت بود و چندين بارهم به من تهمت زد، اما چون نتوانست ثابت كند، آزاد شدم.
او آخرين بار براى اينكه بتواند مرا به دام بيندازد مقدارى مواد مخدر به باغچه خانه ما انداخت و بعد مأموران را خبر كرد و گفت كه من مواد مخدر توزيع مى كنم و حالا ۳ ماه است كه در زندان هستم ودر انتظار تصميم قاضى دادگاه.

نقشه شيطانى زن جوان براى شوهر ميلياردر
اينكه مى گويند ثروت هميشه خوشبختى نمى آورد ممكن است غير واقعى به نظر برسد، اما تجربه نشان داده است كه بسيارى از كسانى كه ميلياردر بوده و از نظر مالى هيچ مشكلى نداشتند، از زندگى خود هيچ لذتى نبرده اند. در مورد «تد آمون» هم موضوع از همين قرار بود.
تدآمون يكى از ميليونرهاى امريكا بود كه ثروتش بى حد و اندازه بود. منزل او در منهتن امريكا در محله اى است كه ثروتمندترين خانواده هاى امريكا و بزرگترين تجار اين كشور در آن زندگى مى كنند. اين منازل از ۶ تا ۳۰ ميليون دلار قيمت دارند. خانه او ۳۰اتاق خواب مجلل دارد و در باغى بسيار بزرگ واقع شده است.
آمون با هوش و ذكاوتى كه داشت توانست مدرك ليسانس خود را در رشته حقوق از يكى از بهترين دانشگاه هاى لندن بگيرد و سپس به امريكا برگردد و مشغول به كار شود.
او در سن ۴۲ سالگى حدود ۵۰ ميليون دلار ثروت داشت ، اما زندگى خصوصيش هميشه دچار مشكلات بود. وى با همسرش «جنروسا» دريك دفتر فروش املاك آشنا شد. جنروسا كسى بود كه منزل بسيار گران قيمت آمون را به او معرفى كرد و همين آشنايى موجب ازدواج آنها شد.
اين زوج بخاطر ثروت زيادى كه داشتند بسيار خوشبخت به نظر مى رسيدند، اما هيچگاه نتوانستند بچه دار شوند. پنج سال پس از ازدواج آنها، تد و همسرش دو پسر بچه ۲ ساله را از پرورشگاه به فرزندى قبول كردند. با آمدن بچه ها به خانه آنها نوع زندگى شان از حالت سرد و خشك درآمد، اما جنروسا ظاهراً هيچ علاقه اى به شوهرش نداشت و با اصرار او آنها مدتى را به انگليس نقل مكان كردند تا بتوانند مدت بيشترى در كنار هم باشند و در مورد زندگى شان تصميم بگيرند.
در اين سفر بود كه «جنروسا» به شوهرش اطلاع داد كه تنها بخاطر مسائل مالى با وى ازدواج كرده است و هيچ علاقه اى به او ندارد. اين زن چند روز بعد از همسرش تقاضاى طلاق كرد و آمون نيز بدون هيچ سئوالى درخواست وى را پذيرفت.
در اين ميان جنروسا با وكيل خبره اى كه گرفت توانست مبلغ بسيار زيادى پول از شوهرش بگيرد. دادگاه رأى به پرداخت ساليانه يك ميليون دلار از سوى تد به جنروسا داد و به اين ترتيب او شوهرش را ترك كرد. 6 ماه پس از طلاق اين زوج، خانم جنروسا با مردى نامزد كرد. مراسم نامزدى او در حالى برگزار شد كه او هنوز به لحاظ قانونى همسر آمون بود و نمى توانست چنين كارى بكند. او متخلف بود، اما با وكيلى كه داشت توانست از چنگ قانون فرار كند. از سويى پرونده طلاق زوج ثروتمند در جريان بود تا اينكه يكى از روزهاى تابستان دوست صميمى آمون كه وكيل او نيز بود، خبر به قتل رسيدن وى را به اطلاع پليس رساند. آمون به طرز فجيعى از پاى درآمده بود و اثرات خون از طبقه اول ساختمان تا طبقه دوم و حتى حمام طبقه ادامه داشت و اين نشان مى داد او مقاومت زيادى براى نجات جان خود كرده است ، اما به هر حال با ضربات چاقو متعدد به قتل رسيده بود. خيلى سريع تحقيقات پليس در مورد قتل اين مرد ثروتمند آغاز شد. تحقيقات نشان مى داد آمون با هيچ كس خصومت شخصى نداشته و حتى بخاطر اخلاق و رفتار بسيار مهربانش مورد توجه بسيارى از اطرافيانش بوده است و تنها بر سر حضانت فرزندان خود با همسرش درگير بوده است. اين موضوع شك پليس را برانگيخت و مأموران همسر وى را احضار كردند، اما خانم جنروسا منكر هرگونه دخالت در قتل شوهر سابقش شد.
او ادعا مى كرد هيچ دليلى وجود ندارد كه شوهرش را به قتل برساند، اما شواهد نشان مى داد به علت طلاق نگرفتن رسمى اين زوج از يكديگر تمامى دارايى اين مرد در صورت مرگ وى به همسرش مى رسيده و در نتيجه انگيزه دستيابى به پول مى تواند دليل خوبى براى به قتل رساندن مرد ميلياردر باشد.
به اين ترتيب نامزد جديد اين زن كه دنى پلوسى نام دارد نيز احضار شد. او فردى بيكار و دائم الخمر بود كه چندين بار بخاطر رانندگى در حالت مستى توسط مأموران پليس دستگير شده بود. وى در بازداشتگاه اعتراف كرد كه با طرح ريزى جنروسا، آمون را به قتل رسانده اند. وى به مأموران گفت: جنروسا طرح قتل شوهرش را ريخته و او آن مرد را به قتل رسانده است.
با اين اعتراف، ۲ متهم دستگير شدند و هم اكنون در زندان بسر مى برند و به حكم دادگاه «پلوسى» بايد تا آخر عمرشان را در حبس بگذرانند.

معماى مرموز ناپديد شدن پسر ۲۴ ساله
پليس آگاهى تهران در جستجوى پسر جوانى است كه از يك هفته قبل ربوده شده و آدم ربايان براى آزادى وى درخواست ۸۰ ميليون تومان وجه نقد كرده اند. به گزارش رسيده چند روز قبل زنى با مراجعه به دادسراى جنايى تهران مدعى شد كه پسر ۲۴ ساله اش را ربوده اند و شخصى ناشناس در يك تماس تلفنى براى آزادى او درخواست ۸۰ ميليون تومان وجه نقد كرده است. پس از طرح شكايت از سوى اين زن، كارآگاهان تحقيقات خود را آغاز كردند و در فرضيه اى احتمال دادند آدم ربايان بخاطر تسويه حساب با پدر اين پسر وى را ربوده اند.
از سوى ديگر اين فرضيه مطرح شد كه بخاطر ثروتمند بودن اين خانواده و بيكارى پسر جوان وى با طرح نقشه يى ساختگى قصد دارد از اين طريق از خانواده اش پول بگيرد.
بنا به اين گزارش تحقيقات پيرامون اين پرونده همچنان ادامه دارد.

دستگيرى رمالى كه نسخه خوشبختى مى نوشت
مرد افغان كه به بهانه نوشتن نسخه خوشبختى از زن جوانى كلاهبردارى كرده بود دستگير شد.
به گزارش رسيده چندى پيش زنى با مراجعه نزد مأموران نيروى انتظامى عليه يك رمال شكايت كرد و گفت: اخيراً زندگى من و شوهرم سرد و بى روح شده بود براى همين به سراغ يك رمال به نام آيت رفتم و او برايم نسخه خوشبختى نوشت و داروئى داد و گفت بايد آن را در غذاى شوهرم بريزم تا علاقه او نسبت به من زياد شود.
اين زن افزود: وقتى به خانه بازگشتم داروى اين مرد را كه داخل يك بسته بود ديدم. متوجه شدم در آن بسته مقدارى حشيش و قره قروت است براى همين از آيت شكايت دارم. پس از اظهارات اين زن آيت كه يك افغان بيسواد است دستگير شد و به جرم خود اعتراف كرد.

ردپاى يك زن در قتل مهندس شركت نفت
پيدا شدن ردپاى يك زن جوان در ماجراى قتل مهندس شركت نفت تحقيقات كارآگاهان پليس جنايى تهران را براى كشف راز اين قتل وارد مرحله تازه يى كرد.
به گزارش رسيده، اين مهندس ۵۰ ساله كه جمشيد نام داشت و در يك شركت بين المللى نفت كار مى كرد سال گذشته به دست افراد ناشناسى در خانه اش واقع در خيابان گاندى تهران به قتل رسيد.
تحقيقات پيرامون اين پرونده از زمانى آغاز شد كه مأموران يك دستگاه پژو ۲۰۶ را كه كنار خيابانى در كرج رها شده بود پيدا كردند و با بررسى مدارك داخل خودرو دريافتند ماشين متعلق به مردى به نام جمشيد است.
از آنجا كه پيش از اين، هيچ گزارشى مبنى بر سرقت اين پژو ۲۰۶ به پليس اعلام نشده بود مأموران نشانى محل سكونت جمشيد را پيدا كردند و به خانه وى رفتند تا خودرو رابه او تحويل دهند، اما پس از حضور مأموران در منزل اين مرد ميانسال كسى در را به روى آنها نگشود.
از سوى ديگر وقتى پدر و مادر جمشيد شناسايى شدند آنها به پليس گفتند كه از پسرشان خبرى ندارند و بيشتر از يك هفته است كه او رانديده اند. بدين ترتيب پدر و مادر جمشيد و مأموران پليس به منزل مرد ميانسال رفتند و در حمام خانه با جسد جمشيد روبرو شدند كه با ضربات چاقو و خفگى به قتل رسيده و جسد او را داخل پتويى پيچيده بودند. جسد جمشيد در حالى كشف شد كه داخل خانه آثار به هم ريختگى جزيى ديده مى شد ولى چون پدر و مادر وى از دارايى پسرشان بى خبر بودند نتوانستند به درستى اعلام كنند كه آيا سرقت اتفاق افتاده است يا خير! سرانجام تحقيقات پليس براى افشاى راز اين جنايت آغاز شد اما كارآگاهان به نتيجه يى در اين رابطه دست نيافتند. بازپرس رسيدگى كننده به اين پرونده مى گويد با گذشت حدود يك سال از اين ماجرا با توجه به دستوراتى كه در مورد پرونده و دستگيرى دوستان و آشنايان جمشيد صادر كرده بودم اما هنوز دوستان نزديك جمشيد دستگير نشده اند و در حال حاضر ما عكسى را كه متعلق به يك زن جوان است و ظاهراً رابطه نزديكى با جمشيد داشته از آلبوم او پيدا كرده ايم كه هيچ يك از اعضاى خانواده اش او را نمى شناسند و ما احتمال مى دهيم اين زن در قتل نقش داشته باشد يا حداقل بتواند اطلاعات زيادى به ما بدهد ما اين زن را شناسايى كرده و بزودى احضارش خواهيم كرد. همچنين چند جوان هم كه در عكس ها با جمشيد ديده شده اند شناسايى شده و در حال دستگيرى آنها هستيم. بازپرس حسينى گفت: طبق شواهد مى توان گفت كه قتل جمشيد با انگيزه سرقت صورت گرفته است و بزودى راز اين جنايت فاش خواهد شد.

در دادگاه كيفرى استان تهران برگزار مى شود
محاكمه ويژه ۲ اعدامى فرارى به اتهام قتل ۲ برادر
دو تبهكار محكوم به مرگ كه پس از فرار از زندان با همدستى يك قاچاقچى حرفه اى ۲ نفر را در اطراف شهريار به قتل رسانده اند به صورت ويژه در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه مى شوند.
به گزارش رسيده، شامگاه ۲۳ دى ماه سال ۸۴ به مأموران پليس شهريار خبر دادند، چند مرد مسلح كه كلاشينكف همراه دارند، خيابانى را بسته و به سوى مردم تيراندازى مى كنند، بلافاصله اكيپى ويژه از كارآگاهان و تك تيراندازان پليس در محل حاضر شدند. اما اين سه تن پيش از رسيدن پليس از محل متوارى شده بودند. در اين ميان مأموران با جسد غرق در خون ۲ مرد مواجه شدند و به دستور بازپرس ويژه قتل منطقه را براى دستگيرى مهاجمان مسلح به محاصره در آوردند.
از سويى تحقيقات اوليه نشان داد اجساد متعلق به ۲ برادر به نام هاى بهزاد ۲۵ ساله وصفر ۳۲ ساله است به اين ترتيب جنازه ۲ برادر به پزشكى قانونى انتقال يافت و كار تحقيق از خانواده آنها آغاز شد. هنوز دقايقى از آغاز تحقيقات براى دستگيرى مردان مسلح نگذشته بود كه گروهى از كارآگاهان اعلام كردند موفق شده اند يكى از عوامل اين درگيرى مسلحانه را دستگير كنند. اين متهم كه احمد نام دارد، بلافاصله مورد بازجوئى قرار گرفت، او گفت: من عامل قتل ها نبودم و ۲ همدستم به نام هاى محمود و مصطفى اين درگيرى را به وجود آورده و باعث مرگ ۲ برادر شدند.
و اكنون آنها با يك پژو ۴۰۵ مشكى رنگ در حال فرار هستند و ۲ سلاح هم همراه دارند، اما هنوز از شهريار خارج نشده اند. در حالى كه بازپرس پرونده تحقيقات خود را از احمد ادامه مى داد، گروه ضربت پليس شهريار وارد عمل شد و تمام راه هاى خروجى شهريار را بست و اين منطقه را بطور نامحسوس تحت كنترل در آورد.

اعترافات متهم دستگير شده 
در همين حال بازپرس پرونده احمد، متهم ۲۷ ساله را تحت بازجوئى قرار داد. او گفت: چند ماه پيش ۱۴ كيلو مواد مخدر از كهنوج به تهران آوردم و به محمد صفر و برادرش بهزاد فروختم. مقدارى هم مواد از قبل به آنها داده بودم اما هنوز پولش را نداده بودند، جمعا ۴۵ ميليون تومان از آنها طلب داشتم. هر بار كه براى گرفتن طلبم نزد آنها مى رفتم، پولم را نمى دادند و مرا از خانه بيرون مى كردند. نمى توانستم به پليس شكايت كنم، چون جرم خودم از آنها سنگين تر بود. تصميم گرفتم هر طور شده پول را بگيرم، به اصفهان رفتم. 2 مرد خلافكار را مى شناختم كه از زندان فرار كرده بودند، ابتدا به سراغ يكى از آنها به نام محمود رفتم، او آدم كشته و به قصاص محكوم شده اما ۲ ماه قبل از زندان اصفهان فرار كرده بود، من مخفيگاهش را مى شناختم، با او صحبت كردم و توافق كرديم در ازاى ۳ ميليون تومان در ربودن بهزاد و محمدجعفر كمكم كند. محمود گفت: شخصى به نام مصطفى را مى شناسد كه او هم محكوم به مرگ است و از زندان فرار كرده و براى گروگان گيرى به او نيز نياز دارد من هم قبول كردم كه ۳ ميليون تومان نيز به مصطفى بدهم. يك روز با هم قرار گذاشتيم و نقشه خود را طراحى كرديم. حتى روز انجام عمليات هم مشخص شد، مطابق نقشه حدود ساعت ۲ بعد از نيمه شب باهم از اصفهان حركت كرديم و به شهريار آمديم، محمود و مصطفى كه ۲ كلت كمرى و يك كلاشينكف همراه داشتند را مقابل يك باغ بزرگ پياده كردم، من قبلا بارها از برابر باغ عبور كرده بودم و مى دانستم آن منطقه هميشه تاريك است و اصلا نمى توان چيزى ديد، از طرفى پژو ۴۰۵ من هم سياه رنگ بود و در تاريكى شب ديده نمى شد.
احمد ادامه داد: پس از پياده كردن مصطفى و محمود به خانه بهزاد وصفر ۲ برادر رفتم، اعضاى خانواده شان در خانه بودند، سعى كردم با آنها آرام صحبت كنم و عصبانى نشوم تا آنان شك نكنند، من به ۲ برادر گفتم بهتر است در ماشين حرف بزنيم تا كسى به ما شك نكند، از طرفى مزاحم ديگران هم نشويم، وقتى سوار ماشين شدند بحث پولى كه طلب داشتم را مطرح كردم، محمد صفر گفت: ما هيچ پولى نداريم بدهيم، من نيز در پاسخ به وى گفتم، حاضرم به جاى پول از آنها مواد بگيرم، بعد خيلى مهربان گفتم، بهتر است رابطه دوستى مان را با هم خراب نكنيم.
اين قاچاقچى در ادامه اعترافاتش گفت: آنها سوار ماشين بودند و من داشتم رانندگى مى كردم، بدون اينكه ۲ برادر متوجه شوند، آنها را مقابل باغى كه با دو همدستم قرار داشتم رساندم، توقف كرده بودم و آرام با چراغ ماشين به محمود و مصطفى علامت دادم، در يك لحظه آنها مطابق نقشه قبلى وارد ماشين من شدند اما ۲ برادر با ديدن آنها از خودرو پيدا شدند ولى چون محمود و مصطفى سلاح داشتند، محمدصفر و بهزاد نتوانستند فرار كنند، محمود و مصطفى دست هاى بهزاد را بستند و به داخل ماشين انداختند، محمد صفر هم در دست مصطفى گرفتار شده بود، محمود شروع به تهديد كرد او گفت: بايد پول احمد را بدهيد، اما بهزاد با عصبانيت گفت: به تو ربطى ندارد و ما با هم به توافق رسيده ايم، يكدفعه محمد گلوله يى به وسط پيشانى بهزاد شليك كرد و درگيرى بالا گرفت، من فقط داشتم نگاه مى كردم، قرار بود ما بهزاد و صفر را بدزديم نه اينكه آنها را بكشيم، من براى گرفتن پولم به آنجا رفته بودم و مى خواستم از اين طريق به پولم برسم ولى نمى دانم چرا دو همدستم ديوانه وار شليك مى كردند، مصطفى با كلاشينكف محمد صفر را به رگبار بست و صداى شليك گلوله ها باعث شد تا افرادى كه در آن منطقه زندگى مى كردند، بيرون بيايند. همه مردم ما را تماشا مى كردند مصطفى كلاشينكف را به طرف مردم گرفت و شروع به تيراندازى كرد، اما كسى زخمى نشد، بعد پا به فرار گذاشتند، آنها با ماشين فرار كردند و مرا جا گذاشتند من هم با پاى پياده فرار كردم بعد از مدتى در حالى كه مأموران منطقه را بسته بودند، دستگير شدم.

دستگيرى قاتلان فرارى 
ساعاتى پس از اين حادثه، مأموران پليس بار ديگر اعلام كردند موفق شده اند در يك درگيرى مسلحانه قاتل فرارى را دستگير كنند. مأموران با دستگيرى ۲ متهم در بازرسى از خودروى آنها تعداد زيادى پوكه، ۲ كلت كمرى و يك كلاشينكف پيدا كردند. با دستگيرى مصطفى و محمود بازپرس پرونده تحقيقات خود را از آنها آغاز كرد.
محمود در اعترافاتش گفت: من با مصطفى در زندان آشنا شدم هر دوى ما در بند اعدامى ها بوديم، وقتى قطعى شدن حكم مان اعلام شد، به سرم زد فرار كنم، اما نمى توانستم به تنهايى به هدفم برسم از طرفى مى دانستم مصطفى هم كه به خاطر حمل و توزيع ۱۰۰ كيلو هرويين و مرفين به اعدام محكوم شده فرد شرورى است مى تواند مرا در نقشه فرارم كمك كند، با مصطفى موضوع را مطرح كردم و يك ماه روى نقشه فرار كار كرديم و در نهايت موفق شديم آن را عملى كنيم.
۲ ماه از فرار ما گذشته بود كه احمد به سراغمان آمد و گفت حاضر است ۳ ميليون بدهد تا ۲ برادر را گروگان بگيرد.
وى در ادامه گفت: روز حادثه قصد قتل نداشتيم، اما آنقدر ۲ برادر فحاشى كردند كه عصبى شديم، اما من شليك كردم، بعد مصطفى در حمايت از من كلاشينكف را بيرون كشيد و شروع به تيراندازى كرد. پس از تكميل پرونده و صدور كيفرخواست عليه متهمان پرونده به دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع شد و قرار بر اين است تا آنها را به صورت ويژه محاكمه كنند.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •