فرستادن سوقات براى وزير جنگ
دكتر مصدق در مورد واليگرى خود در آذربايجان نوشته است:
«موقع ورودم به تبريز نزهت الدوله دختر خاله ام يك جفت قاليچه به عنوان تبريك برايم فرستاد كه در عالم خانوادگى نتوانستم رد كنم و چون موقع حركت از طهران به تبريز وزير جنگ يك قبضه موزر برايم فرستاده بود، آن [يك جفت قاليچه] را به رسم سوقات براى وزير جنگ فرستادم كه قبول نكرد... روز بعد سرلشكر خدايارخان آمد و گفت چون حضرت اشرف حمام بودند دستور ايشان را خوب اجرا نكرده اند و قاليچه ها را نفهميده برگردانيده اند. مجدد آنها را بفرستيد كه فرستادم و ديگر صحبتى به ميان نيامد.» (خاطرات، ص۱۵۸).
سردار سپه: مسبب حقيقى كودتا من بودم
سر سال كودتا، در روزنامه ها مطالبى درباره كودتا چاپ شد كه در بعضى از آنها كنايات و اشاراتى نيز به سردار سپه به چشم مى خورد. پس وى در دوم حوت [اسفند] ۱۳۰۰ «ابلاغيه»اى صادر كرد كه در آن از جمله آمده است:
«آيا با حضور من، مسبب واقعى كودتا را تجسس كردن مضحك نيست؟»، «با كمال افتخار و شرف به شما مى گويم كه مسبب حقيقى كودتا منم.... و ازاقدامات خود ابداً پشيمان نيستم»، «من از اقدامات خود در پيشگاه عموم ابداً شرمنده نيستم و با نهايت مباهات افتخار است كه خود را مسبب كودتا به شما معرفى مى كنم. وزير جنگ دويم برج حوت ۱۳۰۰. (مستوفى، ۳/۴۸۷- ناگفته نماند كه با توجه به اعلاميه معروف و شديداللحن ميرپنج رضاخان در سوم اسفند ۱۲۹۹ با عنوان «حكم مى كنم»- كه به آن در صفحات پيش اشاره گرديده است- همه مى دانستند كه اگر «ميرپنج رضاخان» به تنهائى مسبب واقعى كودتا نبوده است، حداكثر سيدضياءالدين و او، هر دو مشتركاً كودتا را به راه انداخته بودند.»
وزيرخارجه
مصدق به پيشنهاد مشيرالدوله كه به رياست انجمن مركزى انتخابات دوره پنجم برگزيده شده بود، رياست انجمن فرعى محله دولت را پذيرفت «و تا سر حد امكان در اجراى نظريات خود راجع به آزادى انتخابات...» كوشيد. «هنوز قرائت آراء خاتمه نيافته بود كه دولت مستوفى سقوط نمود و مشيرالدوله مأمور تشكيل دولت شد كه من در آن دولت شركت كردم و پست وزارت خارجه را تصدى نمودم. قرائت آراء هم كه خاتمه يافت به نمايندگى دوره پنجم تقنينيه انتخاب گرديدم.» (خاطرات، ۱۵۹-۱۶۱).
در دولت مشيرالدوله، سردار سپه همچنان وزير جنگ بود.
«[سردار سپه] در جلسات وزيران مرتباً شركت مى نمود و با من تماس مى گرفت و ميانه سرد ما پس از مراجعت از تبريز به گرمى مبدل شده بود و هر وقت كه زودتر مى آمد در گوشه اتاق با من صحبت مى كرد و روزى هم كه از درشكه افتادم و دستم شكست، اول كسى بود كه از من عيادت نمود. با اين حال از عمر دولت چيزى نمى گذشت كه شهرت پيدا كرد وزير جنگ مى خواهد دولت را تشكيل دهد...» (خاطرات، ۱۶۶).
سردار سپه از دكتر مصدق خواست تا در كابينه او پستى را بپذيرد:
«هنوز دولت تشكيل نشده بود كه سردار سپه مرا خواست و گفت شما هم در اين دولت بايد شركت كنيد كه من به سكوت گذرانيدم و بعد شخصى كه با سفارت انگليس ارتباط داشت نزد من آمد و راجع به شركتم در آن دولت مذاكره نمود. گفتم نظر به اين كه اين دولت مدتى دوام خواهد كرد و من بايد در مجلس انجام وظيفه كنم، زيبنده نيست براى مدت كوتاهى وارد شوم و بعد از دولت خارج گردم...» (خاطرات، ۱۶۷).
سردار سپه در مقام رياست وزراء و سفر احمدشاه به فرنگ
با مقدماتى كه سردار سپه فراهم ساخته بود به مقام رياست وزراء منصوب گرديد. عبدالله مستوفى نوشته است:
«در هر حال سلطان احمدشاه در روز ۴عقرب [آبان] ۱۳۰۲ دو دستخط امضاء كرده كه يكى راجع به رياست وزرائى سردار سپه و ديگرى اعلام عزيمت خود به مسافرت فرنگ است. ولى دستخط اعلام عزيمت به سفر فرنگش، چون به منزله استعفانامه او از سلطنت و ضمناً طرز فكر و روحيه اين شاه را هم به خوبى روشن مى نمايد، در خور ذكر است. اين دستخط در ذيل ابلاغيه رياست وزراء به امضاء سردار سپه، در جرايد منتشر شد:
ابلاغيه رياست وزراء: «نظر به اين كه بندگان اعليحضرت اقدس همايونى براى معالجه و رفع كسالت مزاج، تصميم به مسافرت اروپا فرمودند، عين دستخط ملوكانه را كه در اين موضوع شرف صدور يافته به اطلاع عامه مى رساند سردار سپه- رئيس الوزراء».
تصميم ملوكانه: «عارضه كسالت مزاجى كه چندى قبل موجب مسافرت اروپا شد و تصور مى كردم به كلى رفع نقاهت شده است، مجدداً ظاهر و با نهايت تأسف غيبت موقتى ما را از وطن عزيز، براى استعلاج و ضرورت معالجه ايجاب مى نمايد. انشاءالله تعالى روز يكشنبه ۲۴ ربيع الاول ۱۳۴۲ از تهران، از خط بغداد به طرف اروپا حركت خواهيم كرد و مقرر فرموديم در غياب ما برادر كامكار وليعهد به امورات مملكتى رسيدگى نموده، مطالب مهمه را به عرض رسانيده و از مجارى امور ما را مطلع سازد.
در اين موقع، سعادت ملت را از خداوند مسألت مى نمائيم و اطمينان داريم، در غياب ما موجبات نظم و آسايش عمومى كاملاً محفوظ و برقرار خواهد بود و مقرر مى فرمائيم عموم ادارات از لشكرى و كشورى، با حس شاهپرستى و وظيفه شناسى كه در هر مورد از خودشان بروز داده اند، طورى مراقب وظايف خدمت باشند كه در غياب ما وجهاً من الوجوه، خلاف نظم و انتظارى در امور مملكت حادث نشود. انشاءالله تعالى به زودى پس از تكميل معالجه خودمان هم به پايتخت مراجعت خواهيم كرد. شانزدهم ربيع الاول ۱۳۴۲ شاه.»
مستوفى در همين جا افزوده است:
«ولى آنها كه به خصوص در اين مسافرت همراه [سلطان احمدشاه] بوده اند همه مى دانند كه اعليحضرت آنچه دارائى شخصى از پول و طلا و جواهر داشته اند همه را همراه برده و در حقيقت تاج و تخت را به حال فرار ترك گفته اند...
بارى از چهارم تا يازدهم عقرب، صرف مقدمات عزيمت شاه شد. روز پنجم عقرب سردار سپه كابينه خود را به شاه معرفى كرد... روز هشتم سلطان احمدشاه براى زيارت و ملاقات چند نفرى از بقيه علماء كه از واقعه تبعيد علما از عتبات در قم مانده بودند، مسافرت يك روزه اى به اين شهر كرد. روز دهم سان ورژه اى از قشون مركز در ميدان مشق داده شد. سردار سپه البته ديگر چندان اهميتى به اين شاه ترسوى فرارى نمى داد و اين سان و رژه را براى نمايش قشون و قدرت خود خبر كرده بود... بالاخره روز ۱۱عقرب رسيد و شاه با معدودى از خواص و ليره هاى طلائى كه از حقوق ماهيانه و درآمد املاك خود پس انداز كرده بود به سمت قزوين و كرمانشاهان عزيمت نمود... سردار سپه هم براى اين كه نفس كسى به نفس او نرسد و در حقيقت مثل رئيس مستحفظين مأمور تبعيد تا سرحد ايران و عراق او را مشايعت كرد يا بهتر بگوئيم اين جنازه سلطنت قاجار را تشييع كرد. (مستوفى، ۳/۵۶۷-۵۷۳).
دو بيانيه سردار سپه رئيس الوزراء
سردار سپه در نخستين روزهائى كه به رياست وزراء منصوب گرديد دو بيانيه صادر كرد و در آنها سياست خود را درباره قشون، امنيت كشور، قدرت حكومت مركزى و عدم توسل افراد به دولت هاى خارجى مطرح ساخت. در بيانيه اول اعلام داشت:
«همه كس اوضاع قشون، درجه اهميت و آسايش ملت و تمركز قواى مملكت و ميزان عظمت و قدرت حكومت را در سه سال قبل مى داند و اوضاع اجتماعى و سياسى امروزه، كه نتيجه مستقيم سه سال زحمت و خدمت و عشق مفرط اين جانب به بسط قواى نظامى بوده است مى بيند، تصور مى كنم لازم نباشد، در اين موضوع كلمه اى بنگارم....». «اينك كه بحمدالله امروزه اصول مركزيت و وسائل آسايش و امنيت كاملاً فراهم و اساس هرج و مرج و اغتشاشات داخلى يكسره نابود گشته است، لازم شد دومين قدم به طرف آرزوهاى ملى كه عبارت از سير به طرف ترقى و عشق مفرطى كه در تنسيقات و انتظامات قشونى دارم، مع هذا خواست خداوندى و استظهار مراحم ملوكانه و احساسات هموطنان را در قبول زمامدارى مملكت استقبال كرده و در طى اين عقيده راسخ و عزم ثابت مى روم كه يك مرتبه ديگر امتحان فداكارى و خدمتگزارى را به ملت شرافتمند ايران بدهم...». وى در پايان آرزوى خود را به «حفظ اصول مشروطيت و تسريع افتتاح مجلس مقدس شوراى ملى» اعلام كرده است.
در بيانيه دوم آمده است:
«... همه مى دانند كه در يك مملكت مستقل عيبى بزرگتر از اين شمرده نخواهد شد كه نفرات آن نظريات بيگانه را در امورات سياسى خود دخالت داده، خود را وسيله اجراى مقاصد ديگران معرفى نمايند...»
هر دو بيانيه به امضاى «رئيس الوزراء و فرمانده كل قوا رضا» صادر شده است (مستوفى، ۳/،۵۷۰ ۵۷۳؛ عاقلى، روزشمار، ۱/۱۸۱-۱۸۲).
در اجراى مفاد اين دو بيانيه بود كه در دوران رياست وزرائى خود، از جمله بساط خانخانى بختيارى ها را در لرستان و حكومت خودمختار شيخ خزعل را در خوزستان برچيد.
رابطه گرم دكتر مصدق با عامل شماره يك كودتا
در صفحات پيش به اختصار گفته شد كه وقتى احمدشاه فرمان رئيس الوزرائى را با اختيارات نامه به نام سيدضياءالدين صادر و آن را به صورت بخشنامه به ايالات و ولايات ابلاغ كرد، مصدق والى فارس دستخط شاه را تمكين نكرد و به شرحى كه گذشت انتشار آن را مصلحت ندانست و پس از چند روز استعفاء داد و از فارس خارج گرديد. وى از كابينه كودتا با عنوان «كابينه سياه» نام برده است (خاطرات، ۱۵۵) و در خاطراتش در همه جا به صراحت بر كودتا سخت تاخته و كودتاگران را مأمور خارجى خوانده است: كلنل فريزر رئيس پليس جنوب مى خواست «من با دولتى كه روى منافع خارجى تشكيل شده بود بسازم...» (همان مأخذ، ۱۲۹). «همه مى دانند كه سلسله پهلوى مخلوق سياست انگليس است. چون كه تا سوم اسفند ۱۲۹۹ غير از عده اى محدود كسى حتى نام رضاخان را هم نشنيده بود». (همان مأخذ، ۴۳۰). «... با كودتاى سوم اسفند ۱۲۹۹ هم از اين نظر مخالفت كردم كه به دستور سياست خارجى صورت گرفت و در آن وقت اعليحضرت فقيد شهرتى در مملكت نداشتند كه من با شخص ايشان مخالفت كرده باشم.» (همان مأخذ، ۳۷). «يكى از روزهائى كه در سفارت انگليس به ناهار دعوت داشتم و برحسب اتفاق صحبت از جار و جنجالى پيش آمد كه در طهران بر عليه سلسله قاجار برپا شده بود، سرپرسى لرن وزير مختار انگليس... اظهار نمود اگر اين سلسله از بين برود يگانه كانديداى ما شخص رضاخان سردار سپه رئيس الوزراء خواهد بود.» (همان مأخذ، ۳۵۹). «از اعليحضرت شاه فقيد كسى غير از اين انتظار نداشت چون كه آن پادشاه مخلوق سياست خارجى بود و قادر نبود از آنچه امر مى شد تخلف كند» (همان مأخذ، ۲۰۱). دكتر مصدق به يقين در موارد ديگرى نيز درباره كودتا و رضاخان و وابستگى سيدضياءالدين و رضاخان به انگليس سخن گفته است. چنان كه در مجلس چهاردهم نيز اظهار داشت:
«... خاطر دارم سردار سپه رئيس الوزراء وقت در منزل من با حضور مرحوم مشيرالدوله و مستوفى الممالك و دولت آبادى و مخبرالسلطنه و تقى زاده و علاء اظهار كرد كه مرا انگليسى آورد و ندانست با كى سر و كار پيدا كرد. آن وقت نمى شد در اين باب حرفى زد...» (كى استوان، ۱/۳۴).
چرا در آن وقت نمى شد در اين باب حرفى زد!
با اين اظهارنظرهاى صريح، آيا بسيار عجيب به نظر نمى رسد كه در كابينه قوام السلطنه (پس از كابينه سه ماهه سيدضياءالدين) دكتر مصدق در كنار رضاخان وزير جنگ- كودتاگر گمنام كه سياست خارجى او را وارد صحنه كرده بود و در اواسط كابينه كودتا نيز پست وزارت جنگ را برعهده داشت- بنشيند و حتى به تقاضاى او وزارت ماليه و واليگرى آذربايجان را بپذيرد؟ به ياد داشته باشيم كه در آن موقع اين سردار سپه هنوز منشاء هيچ خدمتى نگرديده بود كه دكتر مصدق به خاطر آن خدمت تن به همكارى با وى داده باشد. از ياد نبريم كه دكتر مصدق نوشته است: روزى كه در دفتر قوام السلطنه با رضاخان روبرو شدم اولين بارى بود كه او را مى ديدم. اگر مصدق همين كه سردار سپه- عامل اصلى كودتا و صادر كننده اعلاميه «حكم مى كنم»- را در حضور قوام السلطنه ملاقات كرده بود، به اعتراض از جا برمى خاست و فرياد برمى آورد كه من در كابينه اى شركت نمى كنم كه كودتاچى گمنام مأمور بيگانه اى در آن پست حساس وزارت جنگ را برعهده دارد، كارى بود در شأن دكتر مصدق با سابقه مبارزه اش با كودتا و استعفاء از واليگرى فارس. از سوى ديگر پس از آن كه سردار سپه در دوم اسفند ۱۳۰۰ در اعلاميه اى كه پيش از اين نقل كردم، به صراحت اعلام كرد: «با كمال افتخار و شرف به شما مى گويم كه مسبب حقيقى كودتا منم»، توقع آن است كه دكتر مصدق حداقل از آن تاريخ به بعد از هرگونه همكارى و همگامى با عامل اصلى كودتا خوددارى كرده باشد، كه البته نه فقط خوددارى نكرده است، بلكه تا پيش از طرح ماده واحده در مجلس شوراى ملى درباره خلع قاجاريه، با «سردار سپه وزير جنگ» و «سردار سپه رئيس الوزراء» همچنان روابط نزديك داشته است.
روايت هاى منحصر به فرد از دكتر مصدق
در ضمن، اين موضوع مهم را نبايد از نظر دور داشت كه اطلاعات ما درباره روابط سردار سپه با دكتر مصدق عموماً مبتنى است بر آنچه كه خود مصدق در خاطراتش نوشته است. فى المثل در صفحات پيش ديديم در كابينه قوام السلطنه، سردار سپه وزير جنگ به خانه مصدق رفته و از او خواسته است كه وزارت ماليه را بپذيرد تا او بتواند به وزارت جنگ سر و سامانى بدهد. يا همو واليگرى آذربايجان را به دكتر مصدق پيشنهاد كرده و شرط مصدق را درباره اين كه قواى انتظامى در اختيار وى باشد نيز پذيرفته، كه در هر دو مورد مصدق پيشنهادهاى وزير جنگ را قبول كرده است، يا سردار سپه به وى پيشنهاد كرده است در كابينه او پستى را قبول كند كه مصدق امتناع ورزيده است، يا رضاشاه در آغاز سلطنتش- چنان كه در صفحات بعد خواهد آمد- به مصدق پيشنهاد رئيس الوزرائى كرده كه باز مصدق آن را نپذيرفته است و جز آن. ما در اينگونه موارد عموماً تنها به روايت شخص دكتر مصدق دسترسى داريم، نه به روايت سردار سپه يا ديگرى درباره هر يك از اين موضوع ها تا آنها را با يكديگر بسنجيم. فقط در يك مورد، شخص ديگرى روايت دكتر مصدق را تا حدودى- نه به طور كامل- تائيد كرده و آن در موضوع شكستن دست دكتر مصدق است. چنان كه پيش از اين گفته شد وى در خاطراتش نوشته است: «اول كسى كه از من عيادت كرد وزير جنگ بود» (خاطرات، ۱۶۶). ولى سليمان بهبودى اين موضوع را به اين صورت ثبت كرده است: «به مناسبت اين كه دست مصدق السلطنه شكسته و در منزل بسترى بود فرمودند از ايشان احوالپرسى كنم. از مراحم حضرت اشرف [سردار سپه] تشكر كرد و اظهار داشت ازوقتى كه دستم را گچ گرفته اند، درد ساكت شده است.» (بهبودى، ۵۹).
اما آگاهى ما درباره دكتر مصدق در دوره محمدرضاشاه به خصوص از مجلس چهاردهم به بعد كه موضوع نفت، ديگر مسائل كشور را تحت الشعاع خود قرار داده بود و نيز حوادث دوران نخست وزيرى او زياد است، چه در اين سال ها در اكثر موارد درباره موضوعى واحد، هم روايت دكتر مصدق را در اختيار داريم و هم روايت ديگران را اعم از ايرانى و غير ايرانى. بديهى است وجود روايت هاى مختلف درباره يك موضوع، ضريب اطمينان را بالا مى برد.