دو بازنده اصلى جنگ با عراق اظهار به اشتباه كرده اند آن هم در كمال فروتنى. پرزيدنت بوش و تونى بلر نخست وزير انگلستان رسماً از اين واقعه و اقدام به آن متأسف اند. همچنين بوش به خاطر لحن سبكى كه در قبال بن لادن به كار برده است متأسف است. همان بن لادن كه جايزه اى كلان بر مرده و زنده اش نهاده اند. به اين ترتيب جنگ آوران ديروز از كرده پشيمان اند و اين پشيمانى را سر ميز شام به اطلاع جهانيان مى رسانند.
معهذا پرزيدنت بوش و بلر اطمينان مى دهند كه مبارزه ادامه دارد و لشكريان آنها در عراق خواهند ماند و براى اطمينان بيشتر به ادامه اين سياست استقرار نظاميان در عراق جانشينان احتمالى تونى بلر از حزب كارگر انگلستان آقاى گوردون براون در مصاحبه اى با نيوزويك تأكيد مى كند كه از جنگ عراق پشتيبانى مى كند، با تكيه بر اقتصاد و امنيت.
پرزيدنت بوش با لحنى غم انگيز اعتراف مى كند كه طرز بيان وى علامات بدى را به دشمن ارسال داشته است پس امور بدان صورت كه او اميد داشته نچرخيده و پيش نرفته است. اما بزرگترين اشتباه به عقيده وى درگيرى هاى آمريكا از بابت حوادث زندان ابوغريب بود كه به سبب خطاهاى نظاميان به امور جنسى كشيده شد پرزيدنت معترف است كه بهاى سنگين آن را مى پردازد. تأسف ديگر پرزيدنت بوش آن است كه بعد از برانداختن صدام حسين به تصفيه ادارات و ارتش از وجود اعضاء حزب بعث عراق دست زده و به اين ترتيب بسيارى از اعضاى با صلاحيت عراق قربانى اين تصفيه شدند.
تونى بلر اخيراً ديدارى از نخست وزير جديد عراق و ارتشيان خود در عراق به عمل آورد و براى همدلى و گزارش تشخيصات خود به نزد پرزيدنت بوش رفت شايد راهى بر افق تنگ و تيره عراق بگشايند.
هرگز اين چنين اعترافات در عادت سران غرب نبوده است. ولى وقتى جنگى بيهوده جان ۲۴۶۰ آمريكائى را مى گيرد و آن همه هزينه مى برد مردم صبور آمريكا در گمانه زنى هاى رسانه ها حرف آخر خود را داير بر عدم اعتماد به پرزيدنت مى زنند. اين جنگ بيهوده نه تنها عراق را ويران و فقير و عزادار كرد بلكه منتهى به برادركشى ميان عراقيان شد كه تا حدى دلخواه رامسفلد بود كه گفت بعد از اين آمريكا با عراقيان نه بلكه عراقى ها با عراقى ها در جنگ اند.
چه مى شود كرد؟ پرزيدنت بوش فكر كنفرانسى جهانى در سر دارد تا به مدد ديگران حكومت نورى الملكى را دوام و اقتدار دهد. از نظر پرزيدنت بوش اگر شكستى براى امريكا در عراق واقع شود اين شكست به صورت غير قابل باورى براى جهان خطرناك است و البته لحن ملايم جرج بوش به معناى ادامه كار به صورت تازه ترى است. در باب كاستن نفر نظاميان در عراق آقاى نورى الملكى نخست وزير عراق معتقد است تا هجده ماه ديگر قشون مؤتلفان بايد در عراق بمانند و اين درست ما را مى رساند به انتهاى دوره رياست جمهورى جرج بوش. استدلال نخست وزير عراق بر اين پايه است كه ارتش جديد عراق يك سال و نيم ديگر مى تواند شرايط لازم را براى به عهده گرفتن مسئوليت ها داشته باشد.
اينك بحثى است بر اثر انتخابات مجالس آمريكا (ماه نوامبر) در كار عراق. رسانه ها مى نويسند پس از اين انتخابات ممكن است نفر نظاميان آمريكائى مستقر در عراق از ۱۳۰۰۰۰ به يكصد هزار نفر تقليل داده شود. ولى پرزيدنت بوش نظرات جرايد را درست نمى داند و معتقد است انتخابات مجلسين تأثيرى در سياست و تصميمات نظامى ندارد. خواهيم ديد. رئيس ستاد ارتش آمريكا پيتر شوماخر قبلاً به جرايد و رسانه هاى ديگر اطلاع داده بود كه سازمان هاى تحت نظر وى محاسبات خود را بر استقرار نيروها در عراق براى دو سال ديگر تنظيم كرده اند.
نفرت مردم در آمريكا و در انگلستان از سياست جنگى و جنگاورى هاى بيهوده در عراق، بوش و بلر را نامحبوب كرده است. معهذا همه جا مى نويسند كه نمى توان عراق را تنها نهاد. نمى شود به اين اشغال پايان داد. در مقابل اگر پرسيده شود چرا؟ فوراً به خطر جهانى متوسل مى شوند.
اين خطر جهانى كدام است كه اگر عراق از قواى بيگانه تخليه شود ظاهر مى شود؟ براى رسيدن به اين جواب بد نيست و ضرور هم هست كه برگرديم و به ياد آوريم كه آمريكا براى چه و چرا به عراق رفت؟ در آنجا چه كرد و چه مى كند؟ و اينك كه معترف به اشتباه است چه مى تواند بكند؟
-بعد آن فاجعه شوم فكر اين كه عراق و القاعده همدست اند عليه آمريكا پذيرفته شد و پرزيدنت بوش گفت ما درجنگيم. جنگى كه ممكن است نسل ها به طول انجامد. نزديكترين مشاوران پرزيدنت مى گفتند: روزى كه پاى ما به خاك عراق برسد مردم عراق هزار هزار مليون مليون به ما خواهند پيوست. پس در نفرت قطعى مردم از نظام بعثى غلو كردند. سپس قضيه داشتن سلاح هاى موسعاً مخرب را پيش كشيدند. صدام هر چه كرد، كرد. آمريكائيان رودست خوردند و در عراق كه مستقر شدند دريافتند نه اتحادى بين القاعده و عراق صدام است و نه اثرى و آثارى از آن سلاح هاى موسعاً مخرب و مردم عراق هم به درجه اى محدود از نظام صدام متنفر بوده و هستند ولى اين به اين معنى نيست كه حضور قشون آمريكا را مايل باشند.
-بعد از آن پيروزى يكسويه عليه عراق، آمريكا ادعا كرد كه دموكراسى را در عراق مستقر مى دارد. هر چند آن دموكراسى همه به اشغال بود ولى مردم و به ويژه شيعيان از آن استقبال كردند.
ولى در عمل قانون اساسى پديد آمد كه نوعى دموكراسى عقيدتى و قومى و مذهبى بود. كردها در گوشه شمال شرقى كه قلمرو سنتى و باستانى آنها بود به خودمختارى رسيدند. سنى ها و اعراب سلندر و حيران ماندند زيرا به حكومت غير مذهبى معتقد بودند. شيعيان كه اكثريت عددى داشتند پذيراى انتخابات شدند و آيت الله سيستانى صريحاً از هر نوع ولايت فقيه بازى دورى گرفت. آنگاه در انتخابات شيعيان حائز اكثريت شدند و ايران ولائى هم فرض كرد وقت توسعه نفوذ در عراق است.
-اكثريت شيعه، سنيان داخل و عربستان سعودى را ترساند، ملك عبدالله نگران توسعه نفوذ مرئى و نامرئى ايرانيان شد و نزديكى بسيار خطرناك ابراهيم جعفرى را بهانه كرد و مذاكره مستقيم ايران و عراق به مددالحكيم لازم آمد. ولى آمريكا جعفرى را براند و شكست مليحى به ايران وارد كرد و دل بست به دولت نورى الملكى كه بانورايس منتظر اقدامات خوب و خوش آن است. ولى دولت آمريكا از بازده اقدامات خود راضى نيست. متأسف است كه امور چنانچه بر آنها بايد مى رفته پيش نرفته است و عراق دستخوش اختلافات گروه هاى تندرو قدرت طلب و سودجوئى است كه برچسب سنى و شيعه دارد. بر اينها بيفزائيد امواج ترور و گروگان گيرها را و نيز اشتباهاتى كه پرزيدنت به آن معترف است تا دريابيد كه امروز روز- بى آنكه حرف نفت را پيش كشيم- يك عراق زخمى، بيمار و نابسامان مانده است روى دست يك پرزيدنت كه از حمايت مردم خود هم برخوردار نيست و شِكوه و منت مؤتلفان هم بار اوست. معهذا مدعى است كه همانجا مى ماند تا عراق امن و آباد و بى خطرى را به جهانيان تحويل دهد.
در اين صورت مى شود از خود پرسيد آيا اين اعتراف به اشتباهى است براى تكرار اشتباهاتى ديگر؟ يعنى فرصتى براى تجديد نظر يا تازه كردن نفس.
رهبران آمريكا و انگليس در حقيقت اظهار به گناه نمى كنند بلكه نزد مردم خود بفهمى نفهمى متوسل به جلب ترحم شده اند و اگر در اين مرحله به مدد سونداژهاى تازه موفق به جلب حمايت مردم شوند، بر موج تازه اى سوار خواهند شد.
سرمايه هاى اوليه آقاى بوش و بلر ته كشيده است. طرح هائى از قبيل «راه نامه» براى فلسطين و «خاورميانه بزرگ» و دموكرات شدن پشت سرهم كشورهاى خاورميانه و آسياى مركزى با مقاومت روسيه و چين با عدم استطاعت ذهنيات مردم اين مناطق برخورده است. فلسطين كه با آن همه تلاش و اميد موجوديت يافت دست سازمانى- آن هم باراى مردم- افتاده است كه نامش در فهرست سازمان هاى تروريستى ثبت شده است و عراق كه فرياد دموكراسى اش همه را گرفته بود ميدان كارزار شيعه و سنى و كرد و عرب و زرقاوى ها شده است.
آمريكا چه زيان ديد از بستن زندان ابوغريب كه در آن جنابت ها صورت گرفت. لااقل آن زندان را بست و آبروى خود را خريد. آمريكا چه سود برده است از زندان گوانتاناما را كه سازمان ملل متحد شعبه ژنو آن زندان و ساير زندان هاى مخفى را سر خود و عين بى قانونى خوانده است؟ آيا گزارش كميته منع شكنجه درباره زندان فوق پذيرفته دولت آمريكاست يا نه؟ بلينجر مشاور حقوقى وزارت خارجه آمريكا مى گويد اين گزارش كميته منع شكنجه سازمان ملل فراتر از اختيارات قانونى آن است. همو مى گويد در هيچ بندى از كنوانسيون منع شكنجه اشاره اى به غير قانونى بودن آن نشده است. اين همان مقاومت هاى كاذبى است كه در مورد ابوغريب هم وجود داشت. حتى اگر ده درصد گزارش سازمان ملل درست باشد براى تعطيل زندان گوانتانامو كافى است.
نوبت سازمان ملل است:
آمريكاى پرزيدنت بوش داغدار شكستى است كه در مورد تارابورا و وزيرستان خورده و مى خورد و امروز به بهانه هاى مختلف از جمله تروريسم خاورميانه مايل است دست كشورهاى بزرگ را در كار عراق بند كند. غافل از آن كه مسئله عراق تنها راهش قبول شكست و بيرون كشيدن قواى بيگانه از آن است و اين كار شدنى است به شرط آن كه آمريكا حرمت سازمان ملل را نگهدارد و آن را براى مدتى لازم در عراق مستقر داشته و صادقانه مدد كند. اتهام بر سازمان ملل از سوى خود آمريكا شروع شد كه ضعيف است. كه قاطع عمل نمى كند. بهنگام جنگ با عراق، آمريكا حتى گزارش البرادعى را در باب نبودن و نداشتن سلاح اتمى در عراق را با قدرت وحدت و شدت رد كرد و رفت آنجا و دماغش سوخت و بگذريم از آن مضحكه عكس هاى هوائى آقاى كالين پاول كه تاريخى خواهد شد. سازمان ملل مى تواند و بايد كه عراق را امنيت دهد و آن را به مردمش بسپارد. اگر جز اين كنند يك يك كشورهاى خاورميانه خود را به ناز و نوازش هاى چين و روسيه مى سپارند. منتهى اگر چين و روسيه در اين منطقه دست بر كشورى نهند به سادگى از آن دست برنمى دارند و آنگاه آمريكا ديگر با آنها طرف است نه با اين يا آن سازمان تروريستى.
-براى تجديد اعتبار آمريكا بايد در سياست اروپائى خود تجديدنظر كند، هر زمان دوكرانه شرقى و غربى اقيانوس اطلس روابطشان به سردى گرائيده است مثل همين سال هاى رياست جرج بوش بنيادگرايان فعال تر شده اند و برعكس هر زمان آمريكا و اروپاى غربى همفكرى كرده اند آنها پس كشيده اند. چه دليل داشت پرزيدنت بوش در بدو روى كار آمدن به روسيه آن همه امتياز دهد و چرا معاون وى آن همه انتقاد كرد از پوتين اخيراً و چه دليل دارد كه امروز پوئين نطقى چنان عليه آمريكا كند و كسى پاسخى به وى ندهد آيا به مدد دول دموكرات بهتر نمى توان جلو اقتدار طلبان چين و روس را گرفت؟!
اتحاديه اعراب مسلمان:
نكته اى كه در اين سال ها كاخ سفيد به آن بى اعتنا است وضع اتحاديه كشورهاى اسلامى عرب است. اين سازمان سال هاست كه از سياست آمريكا در جهان اسلام ناراضى است پس خاموشى گزيده است. ضعف اين سازمان به سود نظام هاى بنيادگراست. همين سازمان خاموش اخيراً حماس را اخطار داد تا به قرارداد اسلو گردن نهد. پس وجودى مؤثر است چگونه آمريكا خود را از آن بى نياز مى داند؟
بخشى از بحران هاى سياست آمريكا در خاورنزديك و ميانه ناشى از اين ميراثى است كه آمريكا براى مدتى به عنوان تنها قطب قدرت جهانى برخوردار از آن بود. اينك جهان به سوى چند قطبى شدن مى رود و آمريكا نمى تواند تهديدهاى ناشى از محاصره اقتصادى خود را مؤثر و تنها مؤثر بداند. اگر تجارت جهانى مفيد جهان است، نمى شود در باشگاه آن را به روى اين و آن بست. به عكس بايد هر چه بيشتر دست همه را در آن بند كرد. اگر ذخاير نفتى واقعاً رو به نقصان اند بايد حق ديگران را در توسل به ديگر انرژى ها محترم داشت. تدابير سرد سرد و گرم گرم آمريكا در خاورميانه منتهى به اين شده كه آمريكا را كشورى دوست گداز و بى وفا بدانند. در خاورميانه هيچ بيگانه اى محترم نيست مگر آن كه ضمن داد و سند به دو مهم خوب و بد هم توجه كند. اينها در نيمقرن اخير انبوهى از سوء فهم ها را پديد آورده است.
مى توان از عراق شروع كرد و آن اشتباهات كه كار را به اينجا رسانيد را تكرار نكرد. بى ترديد تخليه عراق و سپردن امنيت آن به سازمان ملل مستلزم جرأت و همت است ولى جبران مافات است و اعاده حرمت آمريكا بسته به آن است و در انتهاى دوره پرزيدنت بوش و آقاى تونى بلر، اين تدبير هديه اى است به كل خاورميانه بدبين. به اين ترتيب شايد راهى امن از غرب به شرق گشوده شود.