Nimrooz
Vol. 18, No. 884, June 2, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۸۴ - جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۸۵
ابراهيم نبوى
همه باجناق هاى رئيس جمهور
به نظر من پيروزى اصولا موضوع بسيار مهمى است. مثلا ايران با عراق جنگيد و بعد با هم صلح كردند، بعد ما اسمش را گذاشتيم پيروزى ايران بر عراق، عراقى ها هم اسمش را گذاشتند پيروزى عراق بر ايران. و همين باعث شد كه يك هفته بعد از پذيرش صلح توسط ايران و عراق آقاى موسوى اردبيلى بگويد كه «اگر ما شكست خورديم و آنها هم شكست خوردند، پس كى برنده شده؟» يا مثلا آمريكايى ها ۲۷ سال است كه با ايران هيچ رابطه اى ندارند، در اين ۲۷ سال معلوم است كه ما چه پيشرفت هائى كرديم و معلوم هم هست كه آمريكايى ها چه پيشرفت هائى كرده اند، اما ما هميشه مى گوئيم كه ملت ايران در كليه صحنه ها آمريكا را شكست داد و مشت محكمى به دهانش زد و پيروز شد. لابد مى خواهيد بپرسيد كه منظور من از اين حرف ها چيست؟ منظورم اين بود كه زريبافان، «سرباجناق» هيأت دولت و عضو كليه محافل غيرقابل تعويض اعلام كرد: «هيچ جايى و هيچ كسى در پيروزى احمدى نژاد سهم نداشته است.» آگاهان پرسيدند: حالا مگر پيروز شده كه دنبال جايى و كسى مى گرديد؟ همزمان با اين اظهار نظر ۲۹۰ هزار ناظر شوراى نگهبان همصدا با هم به سرفه افتاده و دهها هزار صندوق رأى گيرى قرچ قرچ صدا كردند.
بايگانى شد، خدا را شكر!
باز هم خدا پدرشان را بيامرزد. اصولا يكى از چيزهايى كه باعث حفظ آبروى وطن عزيز ما ايران مى شود، امور مربوط به بايگانى است. فكر كن اگر ما هم مثل اين انگليسى هاى بى ناموس يا آمريكايى هاى گاوچران يا فرانسوى هاى بى عقل بوديم (خدا را شكر كه ما هرگز نژاد پرست نبوده ايم) و هر ۲۵ سال يا ۳۰ سال مدارك بايگانى مان را منتشر مى كرديم، و ملت آنها را مى خواندند چه افتضاحى به راه مى افتاد. خدا را صدهزار بار شكر، مسوولان امر براى حفظ آبروى وطن و حيثيت تاريخى ايران زمين، نامه احمدى نژاد به پاپ را بايگانى كردند.

گلوله همچنان بد است
با يكى از دوستان در ايران حرف مى زدم، بحث كشيده شد به مصاحبه عبدالمالك ريگى با يكى از راديوها. چنان از اين آدم حرف مى زد، انگار ستارخان همين الآن در بلوچستان روى خشت افتاده است. البته من همچنان نظر خوبى به ستارخان ندارم و در مورد هركسى كه تنها دليل وجودش قطار فشنگ يا زوربازويش است عميقا احساس بدى دارم، اما قضيه را كمى جدى بگيريم. عبدالمالك ريگى موجودى است كه رسماً و قانونا تروريست است، فكر نمى كنم زياد مهم باشد كه سر مى برد يا با گلوله آدم مى كشد، در هرحالت يكى است مثل بن لادن يا زرقاوى يا مسعود رجوى يا نواب صفوى يا كارلوس، چه فرقى مى كند! تروريسم در هر حال بد است و البته توحش بدترش مى كند. ما ايرانيان عزيز معمولا عادت داريم كه بخاطر چيزهايى مانند جوانى، صداقت، اعتقاد، فداكارى، پاكدامنى و سلامت اخلاقى هر جنايتى را ناديده مى گيريم و مى توانيم فرض كنيم كه جنايت براى آرمان يا شرف يا ناموس يا اعتقاد كار درستى است. نه، جنايت، جنايت است. انسان و احتمال را هم ولش كن، راستى چه خبر از نادر ابراهيمى؟ بار ديگر شهرى كه دوستش مى داشتم. اگر زمانى عبدالمالك ريگى به اين نتيجه رسيد كه ديگر حق ندارد آدم بكشد، حتى اگر اين آدم قاتل برادرش باشد، آن وقت مى توانيم اميدوار باشيم كه يك تروريست ديگر به اشتباهش پى برده است، نه طى بيست سال، بلكه طى دو سال.

كاسترو ۱۴۰ سال عمر مى كند
يكى از پزشكان فيدل كاسترو اعلام كرد كه فيدل هشتاد ساله مذكور احتمالا ۱۴۰ سال عمر مى كند. وى دلايل اين پيش بينى را به شرح زير برشمرد:
اول: فيدل كاسترو هر روز حداقل يكى دو سيگار برگ مى كشد و احتمالا تا به حال بايد سى سال از عمرش كم شده باشد، اما چون ورود سرطان ريه به كوبا ممنوع است، عمرش مثل بقيه مردم كوبا كه هفتاد سال است، ۱۴۰ سال خواهد بود.
دوم: فيدل كاسترو مى خواهد آمريكا را شكست دهد و احتمالا براى اين كار به شصت سال وقت نياز دارد، و چون فعلا هشتاد ساله است، بر اساس قوانين ماترياليزم تاريخى سابق ۱۴۰ سال عمر مى كند.
سوم: اوضاع كوبا در اين ۴۷ سالى كه كاسترو قدرت را در دست دارد، مثل همان سال ۱۹۵۸ است، بنابراين احتمالا در ۶۰ سال آينده هم مثل گذشته خواهد بود.
چهارم: فيدل مذكور فعلا ده سالى است كه تبديل به مجسمه تاكسيدرمى شده است، بنابراين به نظر نمى رسد كه تا شصت سال بعد هم چيزى بشود.
پنجم: فيدل كاسترو چند سال است كه دچار پاركينسون شده است و پزشكان معتقدند كسى كه پاركينسون مى گيرد معمولا تا شصت سال بعد زنده مى ماند.
ششم: پزشك مذكور نوكر فيدل كاسترو است، نوكر بادمجان و عزرائيل كه نيست.

پنجره دان داش گلير، اى برى باخ، برى باخ!
اين داستان كاريكاتور روزنامه ايران و دستگيرى مانا نيستانى كاريكاتوريست خوب و خلاق كشور دارد بيخ پيدا مى كند و هرچه فكر مى كنم همه چيز در آن پيدا مى كنم جز يك دليل منطقى، شايد هم نبايد دنبال آن گشت. نمى گرديم. اما نكته مهمى كه گفتنى است اينكه در ايران ميليونها ترك و فارس و بلوچ و عرب و گيلك و لر و تركمن و خراسانى و مازندرانى و غيره كنار هم زندگى مى كنند. در اين تاريخ هزاران ساله هرگز پيش نيامد كه يك قوم به جان قومى ديگر بيفتد و بخواهد وجود اقوام ديگر را انكار كند. اين به معنى آن نيست كه مى خواهم لى لى به لالاى ايرانيان بگذارم، الحمدالله والمنه اينقدر ايراد در اخلاق ملى مان داريم كه لازم نيست خودمان را اين همه لوس كنيم. ولى ما ايرانى ها تا به حال به جان اقوام ديگرايرانى نيفتاديم. اگرچه بسيار براى هم جوك ساختيم. بواناتى ها براى اصطهباناتى ها جوك مى سازند، آبادانى ها براى عرب ها جوك مى سازند و بالعكس، جهرمى ها براى فسايى ها جوك مى سازند و بالعكس، اصفهانى ها براى سده اى ها و شهرضايى ها جوك مى سازند، همه ملت ايران هم براى اصفهانى ها جوك مى سازند. ترك ها خودشان مهم ترين توليد كننده هاى جوك هاى آذرى براى مردم ايران هستند، اكثر كسانى كه جوك هاى آذرى را براى ديگران با لهجه خوب تعريف مى كنند يا خودشان ترك هستند يا پدرشان يا هرسه، عليرغم همه اين موارد و شوخى ها ما اصلا سابقه قضاوت قومى نداريم. هرگز شنيده نشده و ديده نشده كه شخصى بخاطر تعلق به يك قوميت مورد قضاوت قرار بگيرد يا موقعيتى را از دست بدهد. با همه اين تفاصيل معلوم نيست چرا ما بايد از اينكه ديگران با لهجه و زبان ما شوخى مى كنند ناراحت بشويم؟ البته، به نظر من اشكالى ندارد كه ناراحت هم بشويم، اما چرا كتك مى زنيم و چرا شهر را به هم مى ريزيم؟ مطلب روزنامه ايران را نگاه كردم، مى شود از اين روزنامه شكايت كرد و لابد يك مجازات مشخص قانونى هم براى آن درنظر گرفت، اما جان مادرتان، اين مانا نيستانى را آزاد كنيد.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •