|
«فدائيان اسلام» و «مؤتلفه اسلامى»
«ناگفته ها» از زبان حاج عراقى:
بودن شاه، مهم تراز ترور او بود
طيب حاج رضائى و نوچه هايش در جوانى. بعدها، معروف ترين دوئل هاى با چاقو درتهران بنام آنها ثبت شد. طيب، هميشه يك كلت كمرى اهدائى از دربار را مى بست. بعدها بر سر واردات موز با ارتشبد نصيرى رئيس شهربانى وقت سر شاخ شد و نصيرى هم در جريان ۱۵ خرداد فرصت را غنيمت شمرده و طيب را داد دم تيغ شاه. آن داستانسرائى هائى كه در باره «حر» شدن او در جمهورى اسلامى مى كنند را فراموش كنيد.
فدائيان اسلام را از ميان لات ها، چاقوكش ها و اوباش محلات درست كرديم!
حسنعلى منصور را روزى ترور كرديم كه مى خواست يك بخش
از نفت جنوب رابه ضرر انگلستان به يك شركت امريكائى بدهد!
آيت الله كاشانى فتواى ترور رزم آراء و ۶ نفر ديگر را به فدائيان اسلام داد. پس از كودتاى ۲۸ مرداد و اعدام نواب صفوى، فدائيان اسلام مثل برگ خزان ريختند و براى دادن استغفارنامه به روزنامه ها با هم مسابقه مى دادند. من و چند نفر ديگر كه اعتقاد داشتيم يك دست هائى در فدائيان اسلام هست، از آنها جدا شديم و در سال ۱۳۴۲ و براى مخالفت با انجمن هاى ايالتى و ولايتى (شوراهاى شهر و روستا) مؤتلفه اسلامى را پايه گذارى كرديم. كسروى در جلسه بحث با نواب صفوى به او گفت: «برو اول فكرى براى خرافات مذهبى بكن و بعد بيا با هم بحث كنيم!» . نواب صفوى را در سال ۱۳۳۴ يكى از فدائيان اسلام به طمع ۱۵۰ هزار تومان جايزه اى كه دولت تعيين كرده بود و مخفيگاهش را لو داد. شب اعدام آنها را بعدها عموئى و كى منش در زندان براى ما تعريف كردند.
]حاج مهدى عراقى در جوانى از اعضاى فعال «فدائيان اسلام» و از نزديكان «نواب صفوى» رهبر فدائيان اسلام بود. درارتباط با فعاليت ها و چند ترورى كه فدائيان اسلام در ايران انجام دادند، چند بار دستگير و زندانى شد. بعد از كوتاى ۲۸ مرداد، اعدام نواب صفوى و اختلافات و انشعاب هائى كه در فدائيان اسلام روى داد، ازمجموع چند هيأت عزادارى و سينه زنى، كه بازار تهران خرج آنها را مى داد، «هيأت هاى مؤتلفه اسلامى، تشكيل شد. برخى از فعالان شناخته شده و باقى مانده فدائيان اسلام، به اين تشكل مذهبى جديد پيوستند. حاج عراقى يكى ازاين افراد و از منتقدان فدائيان اسلام بود. او اعتقاد داشت كه سيدضياء انگليسى و طراح كودتاى رضاخان و اولين نخست وزير رضا شاه، دستش به نوعى در داخل فدائيان اسلام دراز است و خط مى دهد![
ازديگر چهره هاى مؤسس مؤتلفه اسلامى اسدالله لاجوردى، عسگراولادى، حاج امانى و... بودند، كه همگى آنها بعد از انقلاب از رهبران «جمعيت مؤتلفه اسلامى» و كاربدستان در جمهورى اسلامى شدند.
بسيارى از رهبران اوليه حزب جمهورى اسلامى، پس ازانحلال اين حزب، به جمعيت مؤتلفه پيوستند و برخى ازآنها، مانند على اكبرپرورش، مصطفى ميرسليم، علينقى خاموشى، مهندس باهنر، مهندس مرتضى نبوى، اسدالله بادامچيان، زواره اى، غفورى فرد، محسن رفيقدوست و... عضو شوراى رهبرى آن شدند. حاج مهدى عراقى رهبر ارشد مؤتلفه اسلامى بود.
گروه هاى تروروابسته به «فدائيان اسلام»، دردهه ۳۰ ماجراجوئى هاى بسيارى درايران كردند، كه درنوع خود نقشى تاريخى درتشنج اوضاع و فراهم آمدن كودتاى ۲۸ مرداد داشت. آنها در واقع شاخه اخوان المسلمين در ايران بودند. همين نقش را بازماندگان فدائيان، كه در جمعيت مؤتلفه جمع شده بودند، درسال هاى پس ازكودتاى ۲۸ مرداد ادامه دادند. ترورسئوال انگيزحسنعلى منصور، نخست وزيرشاه ازجمله فعاليت هاى اين بازماندگان است. قرائن و نشانه هائى وجود دارد، كه انگلستان، درهدايت غيرمستقيم اين ماجراجوئى ها نقش داشته است. دو نكته بسيارمهم درباره ترورهاى فدائيان اسلام، هميشه اذهان كنجكاو را به خود مشغول داشته است. نخست ترور سپهبد «رزم آراء» و «عبدالحسين هژير» نخست وزيران دوران شاه كه ظاهرا آيت الله كاشانى نيزبا آنها موافقت كرده بود و دوم ترورحسنعلى منصور. نكته جالب اينست كه هم درجريان ترور رزم آراء و هم ترور حسنعلى منصور- حتى براساس خاطرات امثال حاج مهدى عراقى امكان ترور شاه وجود داشته، اما ازسمت و سوئى كه بركسى معلوم نيست، با اين ترورمخالفت شد! هم رزم آراء و هم هژير، در واقع قربانيان دوران رقابت امريكا و انگليس براى بردن سهم بيشتر از نفت ايران بودند.
اين مقدمه بسيارمختصر، براى انتشارگزيده اى از خاطرات حاج مهدى عراقى ضرورى بود.
حاج مهدى عراقى كه بيش ازهمه رهبران مؤتلفه و فدائيان اسلام به آيت الله خمينى نزديك بود، پس ازپيروزى انقلاب به سمت مسئول زندان قصر، كه پس از انقلاب ۵۷ يگانه زندان حكومتى بود برگزيده شد. حاج عراقى، كه درزندان شاهنشاهى نيزسلولكى متفاوت تر ازديگرسران مؤتلفه و فدائيان اسلام، با زندانيان غيرمذهبى داشت و به همين دليل نيزاغلب مورد بى مهرى قشريون مذهبى درزندان شاهنشاهى بود، دردوران كوتاه مسئوليتش درزندان قصر، رفتارى بسيارمنطقى تر از رفتارجنايتكارانه امثال اسدالله لاجوردى و كچوئى و ديگران با زندانيان داشت. اعتماد آيت الله خمينى به حاج عراقى، قدمت سابقه او درميان مبارزان مذهبى، نفوذ او درميان باقى ماندگان فدائيان اسلام و طرفداران تجديد حيات رسمى «مؤتلفه اسلامى» درجمهورى اسلامى، جاى ترديد باقى نمى گذارد، كه درصورت ادامه حيات حاج عراقى، او رهبرى «مؤتلفه اسلامى» و يا هرتشكل ديگرى كه مؤتلفه درآن حضور مى داشت مى شد. شايد عده اى، متكى به تجربه تلخى كه ازرفتار و استحاله زندانيان مذهبى دوران شاه، دردوران پس ازپيروزى انقلاب دارند، براين عقيده باشند، كه او نيزاگر زنده مانده بود، همان مسيرى را طى مى كرد كه ديگر همفكرانش كردند، اما درآن زمان كه حاج عراقى درجمهورى اسلامى ترورشد. اوچهره اى متفاوت تر نسبت به امثال لاجوردى و عسگراولادى داشت! همين سئوالات بى پاسخ، انگيزه و دست هاى پشت پرده ترور حاج مهدى عراقى را درپرده اى ازابهام نگاه داشته است. براستى او را با كدام هدف تروركردند؟ او نيزمانند امثال مطهرى و بسيارى از روحانيون صاحب نفوذ و اعتباردرجمهورى اسلامى، ترورشد، تا راه براى ديگرانى هموارشود؟ اگرپاسخ مثبت باشد، اين جنجال كه سازمان مجاهدين پشت تمام ترورها بوده است، با ابهام روبرو نيست؟ و اگراين سازمان در اين ترورها نقش داشته، دست هاى پشت پرده اى، سازمان مذكور را درجهت اهداف خود هدايت نكرده است؟
حاج عراقى درآستانه پيروزى انقلاب ۵۷ درپاريس و دركنار آيت الله خمينى بود. او در همين دوران براى برخى ازاعضاى انجمن هاى اسلامى كه به ديدار آيت الله خمينى مى رفتند، جلسات پرسش و پاسخ پيرامون سابقه مبارزات مذهبيون مى گذاشت. ازمجموع اين پرسش و پاسخ ها، بعدها كتابى فراهم شد بنام خاطرات شهيد حاج مهدى عراقى، با عنوان «ناگفته ها» . اين كتاب ۲۹۰ صفحه اى درسال ۱۳۷۰ دريازده هزارنسخه درجمهورى اسلامى چاپ و منتشرشد، اما تبليغاتى پيرامون آن صورت نگرفت و به همين دليل نيز به فراموشى سپرده شد و بعدها نيز ناياب شد.
براى آشنائى بيشتربا ماجراجوئى هاى فدائيان اسلام (كه ۴ ترورمهم احمد كسروى، رزم آراء، هژير و حسنعلى منصور را دركارنامه خود دارند)، گريزى از مطالعه اين كتاب نيست. همين مطالعه آشنائى مقدماتى با نحوه شكل گيرى «جمعيت مؤتلفه اسلامى» را فراهم مى سازد. خاطرات حاج عراقى با زبانى ساده و عاميانه و درمواردى با استفاده از حافظه وى تنظيم شده و به همين دليل گاه نادقيق است، اما بهرحال مستند.
تلاش كرديم، مطالب برگرفته شده ازكتاب خاطرات حاج عراقى بصورت مصاحبه تنظيم شود. درعين حال چاره اى جزتدقيق افعال و جمله بندى هاى عاميانه او نبود!
مناظره با كسروى
حاج عراقى خاطره اى را ازمناظره با احمد كسروى بيان مى كند كه بسيار شبيه به انتظارى است كه امثال مصباح يزدى از مناظره دارند: تسليم بلاشرط و يا واجب القتل شدن! شرح مناظره با احمد كسروى بسيارشبيه به انتظارى است كه ارتجاع مذهبى از مناظره با امثال سروش در جمهورى اسلامى دارد. ترور احمد كسروى نشان داد، كه مناظره با ارتجاع و انتظار منطق از آن داشتن يعنى چه؟ از زبان حاج عراقى بخوانيد:
«... مسائل اجتماعى را سيد دراطرافش صحبت كرد و گفت: كه شما در برابر اين كه ما امروز از هر وقت ديگر بيشتر احتياج به وحدت داريم و بايد جامعه را با هم متحد كنيم چه استدلالى داريد؟
كسروى دربرابر اين استدلالات، مسائل فرعى و يا جنبى و با مثال هائى كه روى مذهب سنتى (خرافات) كه در جامعه حاكم بود، يا انحرافاتى كه به اسم دين در داخل دين شده بود، از اينها مثال زد و گفت: كه ما بايد اول اينها را درست بكنيم. بعد بيائيم سر اين مسائل اجتماعى...
چند روزى صحبت در اطراف اينها ادامه يافت و نتيجه اين شد كه از اين كانال به جائى نمى رسند. بين بچه هائى كه آنجا نشسته بودند دو دستگى ايجاد شد. سيد آخرين روزى كه ازجلسه مى آيد بيرون مى گويد من به تو اعلام مى كنم كه ازاين ساعت من وظيفه ام نسبت به تو تغييرمى كند و ازطريق ديگرى با تو برخورد مى كنم و تو را به عنوان يك مانع، نه نسبت به مذهب، حتى نسبت به مملكتم مى دانم...
در۲۳ ارديبهشت ماه سال ۱۳۲۴ دريك روزبعد ازظهر، كسروى كه ساعت ۱/۵ الى ۲ بعد ازظهربه طرف خانه اش مى رفته است، درميدان حشمت الدوله، سيد هدف گلوله اش قرارمى دهد. گلوله اول را كه مى زند، گلوله دوم گيرمى كند و سيد با ته هفت تيرتوى سر و كله كسروى مى زند. پليس مى رسد و سيد را مى برند كلانترى و كسروى را به مريضخانه... حدود دو ماه سيد زندان بود و با قيد كفيل او را آزاد مى كنند. سيد وقتى بيرون مى آيد به فكراين مى افتد كه يك محفلى، يك سازمانى، يك گروهى، يك جمعيتى را بوجود بيآورد براى مبارزه. اين فكربه نظرش مى آيد كه از وجود افرادى بايد استفاده بكند كه الان اين افراد مخل آسايش محلات بودند، مثل اوباش، كه توى محلات هستند، گردن كلفت ها، لات ها، به حساب آنها كه عربده كش هاى محلات بودند... آنها كه اول دور سيد جمع شدند ازاين جورافراد بودند.»
ترور دوباره كسروى
«... درتاريخ ۲۳ يا ۲۴ اسفند ماه سال ۱۳۲۴ سيد حسن امامى، سيد على امامى، جواد مظفرى و على فدائى وارد اتاق بازرس دردادگسترى شدند... خلاصه اش شروع مى كنند حمله كردن به كسروى، دو تيربه او مى زنند، منشى كسروى مى آيد تيراندازى كند كه يك تيرهم مى زنند به منشى. چون محوطه كوچك بوده، اينها ازاين ور و از آن ور رفته، آن دو سه تا برادر ديگرهم با چاقو به او حمله مى كنند، يك تيرهم مى خورد به پاى يكى، يك چاقو هم مى خورد به دست يكى ازخود بچه ها. وقتى خاطرجمع مى شود كسروى كشته شده است ازدراتاق بازپرس مى آيند بيرون و شروع مى كنند به تكبير... !»
-«حاج آقا! شعبان بى مخ جزو ميليون بود؟»
- اول ها بله، اما بعدش نه. بعداً با او هم برخورد كردند.
«... بچه ها رسيدند و چند تا ازآن فحش هاى چاروادارى نثارش كردند كه: مرتيكه برو مثلا فلان كارت را انجام بده، كار تو به اينجا رسيده كه بيائى توى مسجد و جلوى كارانتخابات را بگيرى؟ او هم آمد يك خرده قلدورن و الدورن كند كه يك فصل كتك تميز تو مسجد خورد و ازدرمسجد رفت بيرون...»
حاج عراقى درجاى ديگرى و درارتباط با يورش به يك چاپخانه و جلوگيرى از چاپ روزنامه حزب زحمتكشان هم از همين لات بازى ها مى گويد:
«... يكى كه آمد جلوى ما را بگيرد، خلاصه اش اكبر زد تخت سينه اش و اين لات ها هم ريختند رويش و يك فصل كتك تر و تميززدند، اما نايستاديم رفتيم توى چاپخانه.»
ترور سيد حسن فاطمى وزيرخارجه مصدق
«... درهمين اثنا، خبرترور فاطمى توسط عبد خدائى درزندان به ما رسيد. خوب، اين براى خود ما هم، مقدارسئوال بود، چطورشده كه اينها فاطمى را زده اند؟
حضار: عبد خدائى جزو فدائيان بود؟
حاج عراقى: جزو فدائيان بود...»
درباره ۳۰ تير
«... روز۳۰ تيرساعت ۵ر۹ الى ۹ شروع كردند به تيراندازى به مردم، بعد ازظهربود، كه يك افسر كه بعد هم جزو افسران به حساب توده اى از آب درآمد، ازتوى تانكش مى آيد بيرون و به جمعيت ملحق مى شود... در جريان ۳۰ تيراتفاقا خيلى توده اى ها شركت داشتند. حتى آن دخترى كه پايش را زيرتانك گذاشتند ازتوده اى ها بود، كه من اسمش يادم نيست.
حضار: حاج آقا! در وقايع ۳۰ تير فدائيان چه نقشى داشتند؟
حاج مهدى عراقى: هيچ نقشى نداشتند.
حضار: دكترفاطمى ايدئولوژى اش چه بود و چه مخالفتى با فدائيان داشت؟
حاج عراقى: دكترفاطمى ازوكلاى جبهه ملى بود و دركارهايش قاطعيت بيشترى داشت. اينها سمت مذهبى كه نداشتند، سمتشان يك سمت سياسى بود و با يك ديد به حساب خاصى نسبت به فدائيان اسلام، ازجهت اينكه اينها يك گروهى هستند متعصب، يك گروهى هستند به حضورشما عرض كنم كه مثلا بدون برنامه هاى صحيح حكومتى و فقط حادثه خلق مى كنند، برنامه و چيزى ندارند و يا لااقل رقيبى براى خودشان تشخيص مى دادند.
حضار: فاطمى ماركسيست بود؟
حاج عراقى: نه، نخير. فاطمى آن دو سالى كه تقريبا مخفى بود دراختيار ماركسيست ها بود. آنها مخفى اش كرده بودند، اما خودش ماركسيست نبود. البته وقتى ماها- اززندان- آمديم بيرون يك مقدار مخالفت شد [ با تروردكتر فاطمى، توسط عبد خدائى]، اصلا با اين طرز فكر و اين عمل، و حتى در موقعى اين كارمى شود كه خود مرحوم نواب هم در زندان بوده و ملاقات نداشته و بدون اينكه از خود مرحوم نواب هم دراين باره مشورت بكنند و از ايشان اجازه اى گرفته باشند، اين كارتنها و تنها به دستور مرحوم واحدى (معاون نواب) انجام شده بود.
حضار: يعنى بدون موافقت كليه فدائيان؟
حاج عراقى: بله، كليه فدائيان. از ويژگى هائى كه مرحوم واحدى داشت، يك مقداراين بود كه مستبدالراى بود و بدون اينكه دريك كارى با ديگر برادران مشورت بكند، خودش هر تصميمى مى گرفت، همين جورعمل مى كرد و از همين جا بود كه يك مقدار اختلاف دردرون فدائيان اسلام خرده خرده بوجود مى آيد. بعد ازآزادى مرحوم نواب عده اى از برادرها مى روند و ازايشان مى خواهند كه آقاى واحدى را بفرستند برود قم، اما او مى آيد يك برنامه اى كه مصادف بود با ماه مبارك رمضان درمسجد جامع برقرارمى كند، يك ماه آنجا صحبت مى كند و چون صحبت هاى او يك مقدار گوشه دار بوده به مخالفينش درداخل گروه و يواش يواش بين خود بچه ها دو دستگى مى خواهد ايجاد بشود، نتيجه ۹ نفراز بچه ها براى خاطر اينكه يك وقت تضادى ايجاد نشود، زد و خوردى نشود، دو دستگى، سه دستگى بوجود نيآيد، اين ۹ نفرحاضر مى شوند استعفا بدهند و از صفوف فدائيان اسلام خودشان را سوا بكنند و تو روزنامه هاى اطلاعات و كيهان استعفايشان را اعلام مى كنند. ازجمله خود اينجانب كه اينجا نشسته ام.
حضار: درچه سالى اين انشعاب اتفاق افتاد؟
حاج عراقى: درسال ۳۲ مرحوم نواب مرخص شد، دوماه سه ماه بعد از آزادى مرحوم نواب، اين جريان اتفاق افتاد.
حضار: اينها خيلى بيشترهستند، صدتا بيشترهستند، چون هرروز يك اعلاميه اى داده مى شد واعلام مى كردند ما ديگررابطه اى با فدائيان اسلام نداريم.
حاج عراقى: نه، اين ممكن است كه بعد ازجريان سال ۳۴ باشد. فقط بعد از جريان زدن علاء بود كه چون بگيربگير بود، يك مشت ازترسشان تند تند برداشتند اعلام كردند كه ما نيستيم، ما نبوديم، ما استعفا داده بوديم...
حضار: وقتى دكترفاطمى ترورشد، مرحوم نواب چه عكس العملى نشان داد؟
حاج عراقى: عرض كردم ايشان توى زندان بودند و من هم توى زندان بودم.
حضار: يعنى بعدش هم چيزى دراين باره نگفتند؟
حاج عراقى: نه، با صحبتى كه شده بود با مرحوم واحدى، گفته بود كه شما اشتباه كرديد، نبايستى اين كار را مى كرديد، اينها اگرزده بشوند امامزاده مى شوند.
حضار: پس دراين رابطه بوده است و گرنه با نفس عمل مخالف نبودند؟
حاج عراقى: نه. گفتم كه بعد ازبيرون آمدن مرحوم نواب، يك اختلافى در داخل خود فدائيان اسلام كه سرمنشاش هم مرحوم واحدى بود، بوجود آمد و عده اى از برادران استعفاء دادند. بعد مسئله ۲۸ مرداد پيش مى آيد كه دراين موقع مرحوم نواب رفته بودند براى موتمراسلامى.
حضار: اختلاف سرتائيد دولت زاهدى...؟
حاج عراقى: ايشان چيزى نداشتند، فقط آقاى كرباسچيان بود، آنهم جزو كسانى بود كه استعفاء داده بود و با زاهدى يكى دو تا ملاقات مى كند...
دستگيرى نواب صفوى و خلع لباس
وقتى كه علاء تيرمى خورد و طورى نمى شود، مرحوم واحدى به اتفاق اسدالله خطيبى حركت مى كنند بروند بغداد كه دراهواز دستگيرمى شوند. اسدالله خطيبى سبزى فروشى داشت توى خيابان خراسان. او بعد دو يا سه سالى آزاد شد. بعد مرحوم نواب با سيد محمد واحدى و عبد خدائى و خليل طهماسبى درخانه كسى بنام مجيد ذوالقدر بدام مى افتند و دستگيرمى شوند. براى دستگيرى مرحوم نواب ۱۵۰ هزارتومان جايزه تعيين كرده بودند. و گويا اين آقاى ذوالقدر طمعش مى گيرد و آنها را لو مى دهد. گردن آن كسى كه اين حرف را مى زند. اين ماجرا حدود خرداد سال ۳۴ است. لباس سيد را ازتنش درآوردند. باز اينجا هم يك حرفى زده شده، مى گويند كه موافقت اين را هم كه لباس ازتن سيد دربيايد، قبلا از آقاى بروجردى گرفته بودند. آيت الله كاشانى را دوسه روز نگهداشتند و بعد ولش كردند. بعد هم خليل، مرحوم نواب، ذوالقدر و سيد محمد واحدى را كه ۱۸ سال هم نشده بود [ برادر واحدى كه مانند نواب صفوى روحانى بوده و پيش تر حاج عراقى از او بعنوان عامل انشعاب نام مى برد. او قبل ازاين گروه چهارنفره اعدام شده بود] مى برند اعدام مى كنند. اين دفعه كه من زندان بودم، افسرهاى توده اى، كى منش و عموئى ازشب آخرى كه بچه ها را مى برند براى اعدام تعريف مى كردند.
انديشه هاى فدائيان اسلامى
حاج عراقى دربخش ديگرى ازمصاحبه اش درباره انديشه هاى نواب صفوى اشاره به ديدارى كه فدائيان اسلام با سران جبهه ملى (درزمان نخست وزيرى رزم آراء) داشته اند كرده و از قول نواب صفوى مى گويد كه وى در اين ديدارگفت:
«... درشرق وقتى تاريخ را بررسى مى كنيم، مى بينيم كه تمدن شرق قدمت آن خيلى بيشتراز تمدن غرب است، ولى اينها آمده اند، اول كارى كه كرده اند فرهنگ ما را گرفتند و يك فرهنگ استعمارى را به خورد ما دادند، و خرده خرده فاصله بين نسل جوان ما و فرهنگ اصيل ما ايجاد كردند و جامعه ما را عوض يك جامعه اسلامى تبديل به يك جامعه فاسد غربى كردند. بخصوص كه ازجهت تكنيك، خودشان پيشرفت داشتند، تكنيك را به ما ندادند، ولى فسادشان را به اسم تمدن به خورد ما دادند. پس ما هم اگركه بخواهيم آن آقائى گذشته مان را دوباره بيابيم، حداقل اين است كه بايد يك مقدار حركت قهقرائى بكنيم و اين حركت انحرافى را برگردانيم به شاهراه اصلى.»
حضار: آيا بعداً عناصرى ازفدائيان به گروه هاى اخيرچون سازمان مجاهدين و ابوذر و غيره پيوستند؟
حاج عراقى: نه، آنهائى كه اهل كار بودند تقريبا توى همان جريان هاى مؤتلفه شركت كردند و آنهائى كه نبودند رفتند دنبال كسب و كارخودشان.
حضار: دليل اينكه فدائيان اسلام در۳۰ تيرمداخله نكرده بودند، چه بوده است؟
حاج عراقى: فدائيان اسلام دراين موقع ديگرتقريبا يك گروه مخالف دولت [ منظوردولت مصدق است] بودند، بحثى نبود در آن اگرخود قوام هم مى آمد روى كار، اينها بعد التيماتوم خود را به قوام مى دادند و خواسته هايشان را با دولت جديد مطرح مى كردند. اما دراينجائى كه الان قوام آمده روى كار و تا ديروز باتوم هاى مصدق هم كه جايش خوب نشده بود، عقلانى نبود كه بيايند ازمصدق دفاع بكنند.
حضار: خواست هاى فدائيان چه بود؟
حاج عراقى: «خلع يد ازاجانب، رد فرهنگ استعمارى و ايجاد فرهنگ اسلامى و خرده خرده، زمينه اجراى احكام اسلام... .» ( «من ۴ پيشنهاد نواب را بردم براى مصدق. 1- نماز جماعت در ادارات و وزارتخانه ها بايد اجبارى باشد، ۲- حجاب در سراسر كشور اجبارى باشد، ۳- مشروبات الكلى ممنوع بشود، ۴- كارمندان زن از ادارات اخراج شوند. مرحوم مصدق گفت: برنامه دولت من فقط دو ماده دارد: ۱- ملى شدن نفت و ۲- اصلاح قانون انتخابات تا مردم بتوانند نمايندگانشان را بفرستند به مجلس.» نقل از كتاب انقلاب اسلامى و تاريخ حوزه علميه قم نوشته غلامرضا كرباسچى صفحه ۳۳۹).
تأسيس مؤتلفه اسلامى
«... ازبدو حركتى كه روحانيت راجع به انجمن ايالتى و ولايتى (مخالفت با اين انجمن ها كه اكنون در شكل مخالفت با شوراهاى شهرها ادامه دارد!) شروع مى كنند، درتهران سه گروهى بودند كه با همديگركارهاى مذهبى مى كردند، مثل مطالعه كتاب، قرائت قرآن و يا پيك نيك هاى جمعى. البته يك گروهش بيشتر بچه هاى اصفهانى بازار بودند. يك مقدار كه كاربيشترشد و مبارزات هم حادترشده بود، اينها افتادند بيشترروى جنبه رقابت. خود من دريكى از شاخه ها بودم و مرحوم آقاى صادق امانى و حاج هاشم امانى هم دريكى از شاخه ها بودند. بعضى وقت ها كاربه جائى مى رسيد كه حتى كارهمديگر را هم مى خواستيم خنثى بكنيم. خلاصه يك دعوتى شد كه در يك جبهه واحد كاربكنيم و اين شد كه به نام جمعيت هاى مؤتلفه اسلامى انجام شد و به حساب اين سازمان بوجود آمد. مسلمان بايد تشكيلات داشته باشد، مسلمان بدون تشكيلات ارزشى ندارد... پس مؤتلفه در بعد از فروردين سال ۱۳۴۲ بوجود آمد و شروع كرد به كاركردن.
حضار: جلسات مؤتلفه چه تعداد بود؟
حاج عراقى: درتهران و شهرستانها ۵۰۰ جلسه داشتيم كه ۵ هزارتا عضو مى شد، كه سيصد و خرده اى ازآن درتهران بود.
حضار: عضو زن نداشتيد؟
حاج عراقى: نه! عضو زن هيچى نداشتيم، چون تصميم نداشتيم و به اندازه كافى عضو مرد داشتيم و كارى هم نمى خواستيم بكنيم كه احتياج به عضو زن داشته باشيم. آنها درخانه مى نشستند، اعلاميه ها را دسته بندى مى كردند. از وجود زنها در خانه به اين نحو استفاده مى كرديم.
حضار: فدائيان اسلام هم به همين نحو بود، عضو زن نداشت؟
حاج عراقى: عضو زن نه، نداشتند. البته آنها دربعضى از وقت ها از بعضى ازخواهران استفاده مى كردند براى حمل اسلحه.
مؤتلفه و شاه
حاج عراقى: «...ازهمان روزاولى كه حاج آقا (آيت الله خمينى) گرفته شد و تبعيد شد، برنامه ترور منصور طرح شد. البته افراد ديگرى هم بودند كه ايادى بود، دكتراقبال بود، سه چهار نفر بودند. با يكى دو تا از آقايان تماس گرفته شد تا فتوائى هم گرفته شود. آنها روى شخص خودش { شاه} نظرداشتند و مى گفتند اگر شخص خودش زده بشود بلامانع است، اما ديگرى نه. ما مدتها روى اين مسئله فكركرديم. به اينجا رسيديم كه چون هنوز سازمانى در داخل كشور ما وجود ندارد كه بتواند قبضه بكند به مجرد برداشتن و رفتن شاه، دو صورت پيدا مى كند اينجا؛ يا اينكه به طوركلى به صورت ويتنام درمى آيد. يا اينكه قهرا ممكن است سازمان بنديهائى داشته باشند. آنها بزنند و ببرند با كمك اجنبى بطوركلى؛ پس چه بهتراست كه ما ازخودش بگذريم و رده هاى پائين تر را بزنيم... حتى آقاى بخارائى خودش روى اين مسئله خيلى مصربود كه اگربخواهد كارى انجام بشود، برويم سراغ خود طرف { شاه}. بازبراى او هم يك مقدار صحبت شد و دلائلى همينطوركه گفتم ارائه شد تا ايشان هم قانع شد كه تقريبا روى منصورمسئله پياده شود. زدن خود اين بابا { شاه} خيلى آسانتر از زدن منصوربود. يعنى با شناسائى كه شده بود، جاهائى كه اين بابا بدون گارد محافظ مى رفت، همه اينجاها شناسائى شده بود و خيلى خوب مى شد ازبين برد اورا...»
لايحه نفت به ضرر انگليس و به سود امريكا
«... حاج عراقى: نزديكى هاى ساعت ۱۰ بود كه ماشين منصوراز قسمت شاه آباد وارد ميدان بهارستان مى شود و به طورعمودى جلوى درب مجلس مى ايستد. قبل ازاينكه شوفربيآيد درب را بازكند، خود منصوردرب را باز مى كند و مى آيد بيرون. البته آن روزمصادف بوده با روزى كه لايحه امتياز نفت يك قسمتى ازنفت جنوب را واگذار يك شركت امريكائى مى خواستند بدهد. آقاى بخارائى هم از قسمت جنوب مى آيد. به فاصله دومتر و قبل ازآنكه گارد محافظ پياده شود تيراول را شليك مى كند كه به شكمش مى خورد و دولا مى شود، تير دوم را مى زند پس گردنش...»
نوع برخورد فدائيان اسلام با آيت الله كاشانى
حاج عراقى: «... كاشانى آمد. دوتائى گرفتند، نشستند و شروع كرد در وهله اول حمله زيادى به كاشانى كردند كه تو به عنوان يك مجتهد، به عنوان يك رهبر مذهبى در ايران نمايش داده شده اى و جلوه كرده اى، ولى، متاسفانه نه توى خانه ات، نه دور و برتو اصلا نمود مذهبى ندارد. حتى تو قدرت اين را ندارى كه پسرت را نگهش دارى. ما اين قهوه خانه بغل درخانه تورا، برادرهاى من مى روند به او مى گويند اين صداى موسيقيت را خفه كن، اينجا منزل آقاى كاشانى است. مى گويد كاشانى راست مى گويد جلو پسرش مصطفى را بگيرد. كه رفيق شخصيش را توى ماشين ننشاند و نياورد. يك سرى ازاين حرفها، تا آنجائى كه زورش مى رسيد، كوبيدش... { بالاخره} آقا { كاشانى} فتواى قتل رزم آراء و ۶ نفر ديگر را از جهت شرعى صادركرد. چون مجتهد بود.
(مصطفى كاشانى پس ازانقلاب درتهران ترور شد. او با دكتر آيت و دكتربقائى همكارى داشت و درشوراى مركزى حزب جمهورى اسلامى بود.)
|