قبلا نوشته بودم كه هنگامى كه متن اوليه فراخوان جنبش رفراندم، با امضاى هشت نفر نويسندگان آن بيرون آمد، آنرا متنى و طرحى در كنار صدها طرح و متن و سندى كه در طى اين سالها صادر شده است يافتم. حقيقت را كه در اين سند چيزى را نميتوان يافت كه ديگران تا بحال از آن ياد نكرده باشند و نياورده باشند. در اين سند همان اهداف و مواضعى را ميتوان يافت كه در ديگر سندهاى در سطح ملى، اشاره و تأكيد نكردن به شكل رژيم و حكومت مورد اشاره نويسندگان طرح آنرا شاخص تر از آن «صدها سند» قبلى كرد و در كنار طرح ها و اسنادى نشاند كه در سالهاى اخير صادر شده بودند. از جمله اين طرحها ميتوان از طرح «منشور ۸۱»، طرح كنفرانس ملى، و اخيراً طرح آقاى امير انتظام و طرح هاى مشابه ياد كرد.
اما مهمترين عاملى كه باعث تعميق و پايگيرى طرح جنبش رفراندم شد همانا تركيب حاميان و نه بانيان بيانيه بود. بانيان بيانيه همگان در گذشته از كارگزاران جمهورى اسلامى و حامى شيوه هاى حكومتى آن بودند و رويگردانى برخى شان از توتاليتاريسم نظام جمهورى اسلامى به جبهه آزاديخواهى و ضد توتاليتاريسم حكومتى به يك دهه نيز نميرسد و امروز در بهترين شرايط در تركيب «ملى مذهبى» و يا «ملى گراى نوپا» ميتوانند جاى بگيرند.
نيازى به قوه شامه قوى براى درك اين حقيقت نيست كه ارائه چنين طرحى توسط بانيانى با چنين سابقه و تعلق طيفى به خودى خود نميتوانست عاملى جامع، و شرط لازم و كافى براى جمع آورى سى و چند هزار امضا به پشتيبانى از اين «جنبش» باشد چرا كه نظاير اين طرح، همانگونه كه قبلا نيز آمد، از جانب بسيارى شخصيت ها و گروهها در داخل و خارج قبلا نيز ارائه شده بود و از استقبال چندانى برخوردار نشده بود.
همرايى و اجماع
با اين حساب پارامتر ديگرى بايد درخارج از خود «متن جنبش رفراندم» و يا بانيان آن وجود داشته باشد كه باعث حمايت طيف وسيعى از نيروهاى اپوزيسيون شده باشد. براى كشف اين «پارامتر» نيز نيازى به شامه قوى نيست. براى شخص من و تا آنجا كه ميدانم بسيارى از حاميان اوليه جنبش رفراندم، مهم تر از پايگاه سياسى و اجتماعى بانيان طرح، پايگاه سياسى اجتماعى و فرهنگى ده بيست نفر شخصيتهايى بود كه نام و امضاى شان را پاى اين طرح ديدم كه تمامى ديدگاهها و طيفهاى سياسى ايرانى را نمايندگى ميكردند و يا به نمايش ميگذاردند. همين عامل امضاى مرا پاى اين بيانيه نهاد. به عبارت ديگر اين نه خود طرح بلكه «همرايى» و نيز تعامل و از آن مهم تر اجماع قبلى طيف وسيعى از شخصيتهاى مطرح در اپوزيسيون بود كه توانست به آن اعتبار بدهد و زيرپاى آنرا براى حمايت وسيع تر و مردمى تر محكم كند. براى اثبات اين موضوع به كسانى كه از اين «پيروزى» نوپا غره شده و بعنوان متولى به اين و آن تشر ميزنند و امر و نهى ميكنند كافيست كه ياد آور شويم كه خر اين طرح نوپا هنوز از مرحله اى نگذشته است كه بشود اعلاميه «نظام عهد اخوت ابدى با كسى نبسته است» بيرون داد. كافيست كه طيفى از حاميان چپ يا راست بطور رسمى و علنى حمايت خود را از اين جنبش پس بگيرد. با پس گرفتن اين حمايت، و از آن فراتر، و حقيقتا بناچار فعاليت در جهت «افشاى برخى مقاصد پنهانى رژيم» ميتواند كار اين جنبش را به جايى برساند كه موضوعيت خود را از دست بدهد يا آنچنان كه بايد از موفقيت برخوردار نشود. در چنين شرايطى ديگر نميتوان مدعى شد كه اين طرح همچنان امضاى آن سى و چند هزار نفر را پشت خود دارد. ميشود طرحى همانند ساير طرح ها در سالهاى اخير كه در بهترين شرايط امضاى كمتر از دوهزار نفر را توانست جلب كند. هنوز هم اين طرح نه به دار است و نه به بار.
قطره تواضع
بانيان بدنبال طرح اوليه، پس از مدتى اعلام كردند كه ]اكنون كه فاز اوليه گفتمانى طرح رفراندم با حمايت مردم و جمع وسيعى از فعالان سياسى و روشنفكران ملى و آزاديخواه آغاز شده است، به هيچ عنوان خود را در جايگاه متوليان اين طرح نمى دانيم و طرح رفراندم را متعلق به همه حاميان اين طرح مى دانيم و به عنوان قطره اى از اقيانوس بى كران مردم تحول طلب ايران و انديشمندان و فعالان سياسى كشور با كنار نهادن كميته همه پرسى و قرار گرفتن در كنار حاميان اين طرح، از اصل شكل گيرى گفتمان «رفراندم ملى در ايران» دفاع مى كنيم تا پس از شكل گيرى گفتمانى مسلط در ميان مردم و نخبگان سياسى آزاديخواه كشور، گام هاى بعدى برداشته شود.
على افشارى، رضا دلبرى، ناصر زرافشان، محمد محسن سازگارا، اكبر عطرى، مهرانگير كار، محمد ملكى، عبداله مومنى[.
با اين اعلام، بانيان جنبش البته پايگاه معنوى والايى را نزد حاميان طرح يافتند. اما از طرفى نيز با بيرون رفتن از مكانى كه ميتوانست اگرنه اجرايى اما به لحاظ نظرى و سمت و سو دهى كارساز بوده و از «انحرافات» احتمالى جلوگيرى نمايد، جنبش را با نوعى «تهى» مواجه كردند. آنها بعبارت ديگر با اين اعلاميه جايگاه خود را ترك كرده همانجايى قرار گرفتند كه من و شما و يا هركس ديگر.
در چنين شرايطى پر واضح است كه طيف هاى گوناگون سياسى خود دست بكار شوند و هر كس با توجه به برداشت خودش از اين اعلاميه؛ كار را همانگونه كه بانيان طرح آرزو داشته اند، پى بگيرند. و نيز پر واضح است كه «پى گيران» اين طرح، در اين گوناگونى نظرات و افكار الزاما نميتوانند تشكلاتى را در راستاى طرح بوجود بياورند كه صد درصد با نظرات بانيان جنبش رفراندم همخوانى داشته باشد. مسلما تفاوتها و اشكالاتى وجود خواهد داشت و اين امر در شرايط كشورى مانند ايران و نيروهاى سياسى حاضر در صحنه سياست آن، امرى دور از انتظار نيست. اين وضعيت در حكومت پس از جمهورى اسلامى در ايران عزيز نيز ادامه خواهد يافت و طيفهاى گوناگون نظرى، نمايندگان خود را در مجالس تصميم گيرى ايران خواهند داشت.
با توجه به روند طبيعى و تكاملى آنچه كه تابحال آمد، صدور اطلاعيه سومى در تاريخ ۱۲ آوريل امسال از جانب بانيان طرح، و بكار گيرى لحنى ناپسند و نيز تحكم آميز (البته در لفافه خضوع و خشوع) كه دعواهاى سالهاى اول انقلاب مابين گروههاى سياسى را بياد ميآورد، حيرت و تعجب بسيارى از حاميان طرح و امضا كنندگان را برانگيخت. در بخشى از اين اعلاميه آمده است؛ «عبور جنبش رفراندوم از بعد گفتمانى به شكل سازمانى و تمهيد مقدمات براى بروز پتانسيل جنبشى آن مستلزم مشاركت گسترده و فراگير علائق مختلف سياسى وطن دوست، تحول خواه و دموكرات است. از طرف ديگر اين جنبش زمانى پايگاه اجتماعى گسترده مورد نياز را خواهد يافت كه رهبرى سازمانى آن از دل جامعه و بطن مردمى برخاسته باشد كه مى خواهد آنها را به حركت درآورد و بنابراين طيف متنوعى از گرايشهاى دموكرات و باورمند به منافع ملى را در داخل ساز و كارى دموكراتيك شامل شود. گرايشهايى كه به صورت واقعى از متن مردم جوشيده باشند و ما به ازاء اجتماعى داشته باشند. در مقابل، محروم ساختن اين جنبش از پايگاه وسيع اجتماعى لازم در حكم تزريق سمى مهلك بر كالبد آن خواهد بود. به عبارت روشن تر، حركات نمايشى توخالى و بى پشتوانه در كشور و هرگونه حركت سكتاريستى و فرقه گرايانه كه بخواهد عنوان رفراندوم را مصادره كند با سرشت ذاتى اين جنبش و نياز حياتى آن مغاير و در جهت تضعيف و تخريب آن قرار دارد».
آب را گل نكنيم
و بدنبال اين مقدمه نوك پيكان حمله خود را متوجه «شوخ چشمانى» ميكند كه گويا «از پايگاه وسيع مردمى برخوردار نبوده و سم مهلكى بر كالبد جنبش رفراندم بوده و حركاتشان نمايشى، توخالى، سكتاريستى، فرقه گرايانه و بى پشتوانه در داخل كشور است كه ميخواهد عنوان رفراندم را مصادره كند».
اولين سوالى كه پيش ميآيد اين است كه اگر نويسندگان طرح نگران «مصادره» طرح بودند چرا از هرآنچه كه بودند استعفا دادند و كلى كرديت تواضع و مرحبا ذخيره كردند؟ اين قابل فهم است كه امر مصادره يا انحراف يا هر خطر ديگرى، ممكن است كه از ديد دست اندركار تازه كار «انقلاب ۵۷» پنهان بماند، اما نبايد از ديد گزيده شدگان آن انقلاب پنهان بماند. دوم اينكه باتوجه به متن اطلاعيه دومى كه نويسندگان طرح جنبش رفراندم صادر كرده و در آن آورده اند كه: «ما به هيچ عنوان خود را در جايگاه متوليان اين طرح نمى دانيم و طرح رفراندم را متعلق به همه حاميان اين طرح مى دانيم و به عنوان قطره اى از اقيانوس بى كران مردم تحول طلب ايران و انديشمندان و فعالان سياسى كشور با كنار نهادن كميته همه پرسى و قرار گرفتن در كنار حاميان اين طرح، از اصل شكل گيرى گفتمان» رفراندم ملى در ايران «دفاع مى كنيم». پس چگونه است كه خود را دوباره در مقام متولى و فراتر از آن قاضى و تعيين كننده بد و خوب حاميان و فعالان اين طرح و يا فرقه و سكت بودن اين و آن قرار داده اند؟ اگر اين فعالان كه بانيان معترض شان هستند، بخشى از مردم نيستند پس كى هستند؟ وقتى صحبت از مردم ميكنيد در اين مردم حتا فرقه و سكت نيز وجود دارد و كسى نبايد حق حيات سياسى را از آنها دريغ كند. مهم، گردن نهادن به منشور رفراندم است كه همه فعالين و تلاش گران چنين كرده اند. اينگونه تلاشگران را زير مهميز گرفتن و آنها را سكت و فرقه ناميدن نه در شأن بانيان جنبش رفراندم است.
اگر معنى تواضع و «قطره اى از اقيانوس بيكران ملت» اين است كه ما از اين «قطرات» مى بينيم، بايد در معيار اندازه گيرى و زن و حجم قطره تجديد نظر كرد
براى روشن شدن ذهن نويسندگان اوليه متن، ياد آور ميشوم كه در اين ۲۷ سال نظير اين جنگ و جدلها و زمين خوردن ها را كم نديده ايم و با آن آشنايى داريم. همه اين ناكامى ها نيز معمولا از غره گى و شتابزدگى «بانيان» بوده است تا حاميان. همه ما نيك ميدانيم كه عتاب و خطاب نويسندگان طرح به كجا و چه كسانى است. من نميخواهم بگويم كه اعتراض بانيان جنبش رفراندم ناوارد است يا وارد، و نيز نميخواهم بگويم كه چون آنها اعلاميه متواضعانه اى قبلا صادر كرده اند ديگر حق اظهار نظر پيرامون اين حركت را ندارند. اين بسيار خوب است كه آنها احساس مسئوليت كرده و اشتباه كنار كشيدن شان را جبران كرده و به ميدان آمده اند (كه البته هنوز آدرس اين ميدان را نميدانيم). اما نكته اى را كه دوباره ميخواهم تأكيد كنم همانا اين است كه دليل حمايت وسيع از اين طرح همانا فراگروهى و فراگير بودن آن است. در اين «فراگروهى و فراگيرى»، ممكن است گروهى كه به نظر بانيان جنبش رفراندم «فرقه و سكت» شمرده شوند نيز حضور يابند. چنانچه بانيان اين جنبش با حضور برخى افراد و طيف ها وگرايشهاى سياسى در اين حركت مخالفت ميداشتند بهتر اين ميبود كه طرحى ارائه ميكردند كه در آن با نام بردن از گروههاى مذكور، آنها را از طرح جنبش رفراندم قبل از جلب امضا و حمايت شان كنار ميگذاشتند و نه پس از كسب امضا و حمايت وزنه سياسى شان.
كسى كه قدم به صحنه مبارزه سياسى ايران ميگذارد و جنبشى فراگير را ارائه ميكند نبايد انتظار داشته باشد كه همه كارها مطابق نظر او باشد و از نظر او «بى عيب و نقص» پيش برود. هميشه «عيب و نقص» در كار خواهد بود و اين دعوا نيز آخرين نخواهد بود. بايد تحمل داشت، بايد پابرجا بود، بايد محيطى فراهم كرد كه همگان بتوانند جايگاهى براى خود بيابند. پى گيرى چنين سياستى ما را از مشكلات ايران فردا و عراق دوم شدن برى خواهد كرد.
اين نگارنده مدعى نيست كه نشستها، كنفرانسها، كنگره ها و ساير فعاليتهايى كه تابحال شده خالى از نقص بوده است. اما اينكه گروهى براى پيشبرد كار تشكيل شورا بدهند، نيز الزاما معناى مصادره نميدهد. متوليان اوليه كه خود را كنار كشيده اند و حركتهايى اينطرف و آنطرف شروع شده است. پس كى بايد شروع كرد؟ و براى شروع هم طبيعى است كه شورايى لازم است و هيأت اجرايى.
اما از آنطرف هم براى اين نگارنده حيرت انگيز تر از اين كش و قوسها اين است كه چرا كسانى كه موى شان را نه در آسياب كه در صحنه سياست ايران سفيد كرده اند، از تلاشها و نشستهايى حمايت كردند كه با توجه به تركيب و نوع تلاشهاى شان كاملاً مشخص بود كه در اين گرداب پر از انگ و تهمت زنى و وجود حساسيتها ممكن است با انگ و تهمت روبرو شود كه شد.
اين نگارنده اگرچه برخى تلاشها و حركتها را بدليل همين حساسيتها شتابزده ديدم و در آنها شركت نجستم اما در جمع تلاش گران و حاميان رفراندم و نشستها، كنگره ها و غيره تابحال موردى را نيافته ام كه بتوانم آنرا «مصادره جنبش رفراندم» بنامم. مهم اين است كه آنها كنار ننشسته اند و در ميدان هستند، نه اينكه مانند نويسندگان جنبش رفراندم هر چندگاهى يك اعلاميه بدهند و ديگر پيداى شان نشود. برخورد بانيان «جنبش رفراندم» با برخى تلاشگران اين راه، نيز به همان اندازه نسنجيده و شتابزده بود و بهتر اين بود كه لحنى ديگر برگزيده ميشد كه دلسردى بوجود نياورد. اين را از آنرو آوردم كه تكليف روشن شود و دوستان بانى طرح، لطف كنند و قبل از آنكه مردم حامى رفراندم با زحمات و مخارج فراوان به ابتكار خود نشستها و كنفرانسها و كنگره ها را برقرار كنند اعلاميه شان را در رد يا تأييد و يا «بى نظرى» آن نشست اعلام كنند كه همه تكليف شان را بدانند و زحمت و زور بيخودى نزنند و انرژى شان هدر نرود. اگر حضور «شوخ چشمان» و يا آنها كه «مرتكب خبط شده و بلافاصله به فراخوان حضرات لبيك نگفته و آنر امضا نكرده و يا از آن بدتر احيانا شيطان گولشان زده و جوكى و متلكى هم به اين طرح پرانده اند، ولى بعداً سر عقل آمده و امضا كرده اند» ممنوع است، يا اگر كسانى كه باعث دلخورى بانيان شده اند حق حضور در اين حركت را ندارند، بانيان محترم زحمت بكشند و از همين حالا يك خط اطلاعيه اش را بدهند كه تكليف اينها نيز روشن شود. احيانا اگر مورد اضافى ديگرى هم هست كه به عقل ناقص حقير نميرسد اما دوستان از آن آگاهى دارند را نيز در همان اطلاعيه ياد آور شوند كه بازهم صرفه جويى شود.
اين همه حزم و احتياط نگارنده از آنروست كه قصد دارم در حمايت از طرح جنبش رفراندم براى اولين بار در يك نشست شركت كنم. خدا را گواهى ميگيرم كه تابحال نه اين طرح را مسخره كرده ام و نه از امضاى آن ابا داشته ام و خوانندگان را گواه ميگيرم كه بسيار بيشتر از خود بانيان تابحال در اين راه قلم زده ام. اگر اسمم جزو ده بيست نفر اوليه حاميان نيست، نه از كوتاهى حقير كه از تحويل گرفته نشدن توسط مسئول جمع آورى امضا بود كه امضايم جزو سى چهل نفر بعدى آمد. حالا تقاضايم از بانيان محترم اين است كه چنانچه شرايط ديگرى نيز براى «واجد شرايط» شدن وجود دارد كه ممكن است به برخى از مردم نخورد، آنرا از همين حالا بگويند كه چنانچه واجد نبوديم زحمت ندهيم. بهرحال ممكن است آدم اشكالاتى داشته باشد كه خودش خبر نداشته باشد. خداوند صد در دنيا و هزار در آخرت عوضش را بهتان بدهد.
mohsenkordi@yahoo.com