Nimrooz
Vol. 18, No. 881, June 7, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۸۱ - چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۵
از لابلاى متون - تهيه و تنظيم: پژواك
«خودم كردم كه لعنت بر خودم باد»
ماجراى اعلام تعطيل مجله يغما و نامه خسرو شاهانى به حبيب يغمائى
(به انگيزه بيست و دومين سالگرد خاموشى زنده ياد حبيب يغمائى- ۲۴ ارديبهشت ۱۳۶۳)
«در اسفند ماه ۱۳۴۹ شنيدم مجله خوب و خواندنى يغما بعد از ۲۱ سال كه با تلاش شبانه روزى حبيب يغمائى منتشر شده بود در حال تعطيل است. ظاهراً استاد پير در جائى، از مشكلات كار انتشار مجله و بدى وضع مالى مجله شكوه كرده بود و سرانجام گفته بود قصد دارد مجله يغما را تعطيل كند. اگر شتر بميرد، حاجى هم خلاص مى شود!
تعطيل مجله يغما يا هر مجله ديگر در آن سالها غير منتظره نبود. اين از آرزوهاى دولت بود كه مجله ها خود به خود تعطيل شوند تا خودش متهم به تعطيل آنها نشود. در مورد مجله يغما هم با توجه به تقاضاى دائمى مدير مجله از مشتركينى كه با خواهش و تمنا از آنها مى خواست وجه اشتراك ناچيز مجله را بپردازند امكان تعطيل زياد بود.
من كه خود در آن ايام در شرايطى سخت مجله سپيد و سياه را منتشر مى كردم، شرحى كوتاه ولى از سَرِ درد درباره تعطيل مجله يغما در سپيد و سياه چاپ كردم و نوشتم: «تعطيل شدن يك مجله خوب يك حادثه ناگوار فرهنگى است و اى دريغ كه اين حادثه در شرف تكوين است» و بعد به طور مفصل به شرح ماجرا و توجيه تصميم حبيب يغمائى درباره تعطيل مجله پرداختم.
بعد از شرحى كه مجله سپيد و سياه درباره احتمال تعطيل يغما نوشت، نشريات ديگر هم ضمن نقل خبر سپيد و سياه، با مجله يغما اظهار همدردى و از تعطيل آن ابراز تأسف كردند. حتى كسانى پيشنهاد كمك كردند تا جلو تعطيل مجله گرفته شود. موجى ايجاد كرده بودم طوفانى، همان كه من مى خواستم و دولت نمى خواست. سخن زياد بود. از آن ميان نوشته حبيب يغمائى را درباره اين خبر مى آورم زير عنوان: مهربانى ها و دلجوئى ها:
«در شماره ۹۱۲ مجله ارجمند سپيد و سياه مورخ هجدهم فروردين ۱۳۵۰ شرحى مؤثر و مهيج درباره مجله يغما نوشته بود كه گواهى آشكار بر ادب پرورى و رادى دكتر بهزادى مدير دانشمند آن مجله است. از آن پس آقاى اميرانى در شماره ۵۹ سال سى و يكم مجله خواندنى ها (۲۱ فروردين ۱۳۵۰) مقاله اى عالمانه و دقيق و پر مغز مرقوم داشت و پيشنهاد فرمود كه به عنوان مساعدت، مجله يغما در چاپخانه خواندنى ها به رايگان چاپ شود. در مجله تهران مصور هم (شماره ۱۴۳۶ مورخ ۲۵ فروردين ۱۳۵۰) در همين زمينه محبتى بى شائبه اظهار شده است. دوستان مى گفتند روزنامه شريفه «فرمان» نيز چنين لطفى نموده است. من بنده را از اين همه مهربانى ها و دلجوئى ها و مساعدت ها جز سپاسگزارى وظيفه و راهى نيست.
هم شرمسارم هم خجل هم شادمان هم تنگدل
كز عهده بيرون آمدن نتوانم اين اكرام را
توقع دارد استادان ادب نواز از اين بيش بنده را شرمنده نخواهند. اميد است مجله يغما با وضع فقيرانه ديرين به خدمت ادامه دهد و دوستان را يارشاطر باشد نه بار خاطر. (حبيب يغمائى).
يغمائى در همين شماره چنين نوشت:
«بعد از تحرير اين سطور، نامه سرگشاده خسرو شاهانى را در مجله خواندنى ها زيارت كردم. خسرو شاهانى نويسنده طيبت گوى و لطيف طبع را كسى نيست كه نشناسد و شيفته سخنانش نباشد. او با عباراتى روان تر و جان بخش تر از آب گوارا پندها و گفتنى ها را در جامه طعن و طنز در مى پوشاند و جلوه اى شگفت انگيز مى دهد، چندان كه خوانندگان را مسحور مى كند و از اين مكتب است مولانا عبيد زاكانى، از افتخارى كه اين نويسنده نامور به من بخشيده سرافرازى خاص دارم و اميدوارم آن نامه در شماره آينده يغما چاپ شود.
شماره بعد كه مجله يغما منتشر شد ديدم يغمائى همانطور كه وعده كرده بود نامه شيرين خسرو شاهانى را چاپ كرده است.
در اين نامه سرگشاده خسرو شاهانى به طنز ولى از سَرِ همدردى مطالب نغزى آورده بود كه خلاصه اش را در اينجا مى آورم:
(جناب آقاى حبيب يغمائى مدير محترم گرامى ماهنامه يغما. بعد از عرض سلام و مراتب ارادت و بدون تكلف و تعارفات صد تا يك غاز توخالى و به قول ما خراسانى ها «بى پشت بند»، مى خواستم حضورتان عرض كنم اگر من به جاى شما مى بودم به دنبال اين شكست كه انشاءالله پيش نخواهد آمد، در سر مقاله بعدى ماهنامه يغما مى نوشتم: خودم كردم كه لعنت بر خودم باد. جناب آقاى حبيب يغمائى! چرا تلاش كردى زبان ما را زنده نگهدارى؟ چرا مقالات تحقيقى ادبى در مجله ات چاپ كردى كه به اين روز بيفتى؟ چرا از جناب آقاى جمال زاده، مرحوم دهخدا و علامه محمد قزوينى مقاله چاپ كردى و قصايد و اشعار ايرج ميرزا و بهار و ديگران را گذاشتى كه امروز مجله ات ورشسكته شود يا تهديد به ورشكستگى؟ مى خواستى به جاى مقالات مرحوم دهخدا، علامه قزوينى، جمال زاده و باستانى پاريزى و افراد ديگر و مقالات آنچنانى، درباره نقد ادب معاصر مقاله بگذارى تا به اين روز نيفتى و مجله ات به روز بدتر. [منظور شاهانى از اين اشاره انتقاد از شاعران نوپرداز آن زمان و نشريات سطحى بود.] مى خواستى آقاى يغمائى به جاى عكس مرده هاى به دردنخور، عكس زنده هاى به درد بخور را روى جلد و پشت جلد مجله ات و يا داخل صفحات مجله ات چاپ كنى تا مجله ات به اين روز نيفتد!... ببخشيد جناب آقاى حبيب يغمائى، از مرحله پرت افتادم. علت شكست شما و پائين آمدن تيراژ گرامى ماهنامه شما همين يكى دو تا نبود كه به عنوان شاهد برايتان آوردم، خيلى بيشتر از اين هاست.
شرح اين حرمان و اين خون جگر
اين زمان بگذار تا وقت دگر»
چند سال بعد يا اوج گيرى انقلاب، مجله خوب يغما هر روز تيراژش كم و كمتر مى شد و سرانجام در اسفند ۱۳۵۷ تعطيل شد.
(برگرفته از «شبه خاطرات» تأليف دكتر على بهزادى، جلد دوم).

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •