|
ناهيد كشاورز مشاور امور مهاجران در آلمان
ايرانيان ناراضى در آلمان به ايران باز نمى گردند. چرا؟
من اگر قرار باشد يكبار ديگر به مهاجرت بيايم، به هر جايى ممكن است بروم غير از آلمان. ديگر ذله شدم، هوايش هميشه بارانى و گرفته است و حسرت يك آفتاب را به دل آدم مى گذارد. مردمش هيچ رابطه اى با آدم برقرار نمى كنند. همه شان ضد خارجى هستند. قوانينشان سخت است. اگر صد سال هم اينجا بمانى بازهم خارجى حساب مى شوى. هيچ چيزى در اينجا نيست كه دل آدم را خوش كند...
در يك مركز فرهنگى، در زير آفتاب كمرنگى كه تا چند دقيقه ديگر ابرهاى سياه آن را از همه دريغ مى دارد، گروه هاى مختلف آلمانى و خارجى در كنار هم چاى و آبجو مى نوشند.
زنى آلمانى و زنى ايرانى در فضايى صميمى گفتگو مى كنند. وقتى از زن ايرانى علت آمدن و ماندنش در اينجا را مى پرسم در جواب مى گويد: «من براى آمدن به آلمان تصميم نگرفتم. براى من مهم بيرون آمدن از ايران بود. ده سال قبل يك قاچاقچى مرا به اينجا رساند. اوايل دلم مى خواست به آمريكا يا كانادا بروم ولى حالا از ماندنم در آلمان راضى هستم. در اينجا احساس امنيت مى كنم. به عنوان يك زن، حق و حقوقى دارم. از نظم آلمانى ها خوشم مى آيد و توانسته ام در ميان آنها دوستان خوبى پيدا كنم.»
بسيارى از ايرانى هاى آلمان ترجيح مى دادند به آمريكا مهاجرت كرده بودند.
زن آلمانى، كه مددكار اجتماعى است و صحبتمان به حرمت او به زبان آلمانى انجام مى شود، از اين اشتياق متعجب است: «من فكر مى كنم ما چوب گذشته مان را مى خوريم. هنوز در مورد ما يك پيش داورى وجود دارد. رفتار ما را نشان خصلت فرهنگى ما نمى دانند بلكه دليلى براى ضديت ما با خارجى ها قلمداد مى كنند. بطور مثال من در ميان ايرانى ها، كه به دليل شغلم زياد با آنها سر و كار پيدا كرده ام، مى بينم ميل عجيبى به رفتن به آمريكا دارند. به نوعى آنجا را تحسين مى كنند. در حاليكه در آمريكا وقتى يك خارجى وارد مى شود، كارى به كارش ندارند و اين معنايش اين است كه امكاناتى هم در اختيارش نمى گذارند. ولى بعد از مدتى همه خارجى ها سرود ملى آمريكا را از حفظ هستند و خودشان را آمريكايى مى دانند. در حاليكه در آلمان با وجود همه فشارها و صرفه جويى ها هنوز هم يك سيستم تامين اجتماعى وجود دارد كه خارجى ها از آن استفاده مى كنند و در عين حال بسيارى از آنها به آلمانى ها ناسزا مى گويند.»
نگاهى به «رفتار سرد» آلمانى ها
نارضايتى بسيارى ايرانى ها از زندگى در آلمان در سطوح مختلف خود را نشان مى دهد؛ چه آنهايى كه سالهاى طولانى است در آلمان زندگى مى كنند و به نوعى در جامعه جا افتاده اند و چه ايرانى هائى كه مدت كوتاهى است در آلمان هستند و از نظر اقامتى وضع نامشخصى دارند.
نكاتى كه به عنوان عامل نارضايتى كرارا از سوى بسيارى از ايرانى ها عنوان مى شود، رفتار سرد آلمانى ها و عدم آمادگى آنها براى پذيرش خارجيان در جمع خود و به قولى نداشتن حس تعلق بسيارى از ايرانى ها در اين جامعه است.
نارضايتى در عين حال معنايش اين نيست كه اين گروه از ايرانى ها خواهان بازگشت به ايران هستند.
تفاوت فرهنگ ها
شرايط سياسى و اجتماعى ايران، با وجود نقش مهمى كه دارد، تنها عاملى نيست كه آنها را از بازگشت بازمى دارد. تغييرات فرهنگى كه در دو طرف اتفاق افتاده، چه از سوى ايرانى هاى داخل ايران و چه در ميان ايرانى هاى مقيم خارج از كشور، آنها را در بازگشت مردد كرده است.
«مهران و فرانك» ، زن و شوهرى هستند كه دو سال پيش، بعد از ۸ سال زندگى در آلمان، تصميم گرفتند كه براى هميشه به ايران بازگردند. اما اين بازگشت فقط يكسال دوام آورد و آنها بار ديگر به آلمان آمدند.
آنها مى گويند: «ما از زندگى در آلمان خسته شده بوديم. مقدارى پول پس انداز كرديم و به ايران رفتيم. ماههاى اول خوب بود. خانواده مى توانست تنهايى را كه ما در اينجا از آن رنج برده بوديم، پر كند. اما بعد از آن مشكلات شروع شد. ما بدون اينكه خودمان متوجه باشيم عوض شده بوديم. سالها زندگى دور از اقوام ما را به سكوت و زندگى آرام عادت داده بود. بعد همه آنچه ما در ابتدا از آن لذت مى برديم به مشكل تبديل شد. دخالت خانواده ها و اطرافيان و فشارهاى اجتماعى عرصه را به ما تنگ كرد. جورى كه فكر كرديم تا ويزاى اقامت خود را از دست نداده ايم، بازگرديم.»
در همين حال، افزايش رفت و آمد ايرانى هاى مهاجر به ايران در سالهاى اخير، امكان مقايسه شرايط را براى آنها فراهم كرده است.
براى خيلى از كسانى كه سالهاى طولانى دور از ايران هستند، ايران به تصويرى تبديل مى شود كه چندان با واقعيت همخوانى ندارد.
«پروانه» ، چند ماه قبل بعد از ۲۰ سال زندگى در مهاجرت به ايران سفر كرد. او، كه در تمام سالهاى اقامت در اينجا در روياى بازگشت به ايران بوده است، مى گويد: «باور كردنى نيست اما من وقتى از ايران بازگشتم بيمار شدم. من انگار تازه غريب شده بودم. من در تمام سالهاى زندگى در آلمان با اميد بازگشت به ايران سختى ها را تحمل كرده بودم و در اين سفر متوجه شدم كه چقدر ايران با آنچه كه در ذهنم وجود داشت، فرق دارد. من با واقعيت تلخى روبرو شدم؛ اينكه به واقع نه به اينجا تعلق دارم و نه به ايران. من تازه بعد از ۲۰سال احساس غريبى مى كنم.»
دلايل ديگرى براى ماندن
در ميان ايرانيانى كه به تازگى به مهاجرت آمده اند و عمدتا به عنوان متقاضى و يا پناهنده در اينجا زندگى مى كنند، نگرش به مهاجرت و دليل بازنگشتن كمى متفاوت است.
علاوه بر دلايل سياسى- اجتماعى، آنها تمام «پل هاى پشت سر خود» را خراب كرده اند. بازگشتشان به معناى آغازى زير صفر است.
«رضا» ، دوسال است كه در آلمان در انتظار گرفتن جواب تقاضاى پناهندگى خود است. او نمى خواهد برگردد: «من در هيچ صورتى حاضر به بازگشت نيستم. زندگى در آنجا براى من يك جهنم واقعى است. من روزى صد بار ميمردم و زنده مى شدم. اينجا هر چه باشد براى من از آنجا بهتر است.»
شمار زيادى از زنان ايرانى مى گويند حق و حقوق محدود زنان، برخوردهاى اجتماعى و رفتارى كه به توصيف آنها زير پا گذاشتن حرمت زن است، باعث مى شود كه نخواهند به ايران بازگردند.
اما حتى در ميان آنها هم، با توجه به اينكه علت آمدنشان چه بوده، ميل ماندن و يا رفتن متفاوت است.
بيشتر زنانى كه به خواسته همسرشان به آلمان آمده اند، ناراضى هستند.
«بچه ها را چه كنيم؟»
عامل مهم ديگرى كه ايرانى ها را با وجود نارضايتى شان، به ماندن مجاب مى كند، بچه ها هستند.
خيلى از اين بچه ها در اينجا بدنيا آمده اند و بيشتر خود را آلمانى مى دانند تا ايرانى؛ در اينجا به مدرسه رفته اند و زبان فارسى را گاه تنها در حد گذران امور روزمره خود مى دانند.
«اگر بچه نداشتم يكروز هم در اينجا نمى ماندم. اما آنها را نمى توانم به ايران ببرم. آنها حتى براى تعطيلات هم دلشان نمى خواهد ايران بيايند. تازه همه جوان هاى ايران دلشان مى خواهد بيايند خارج.» اين حرف درددل مشترك بسيارى از ايرانى هاى مقيم آلمان است.
از آسمان آلمان در نيمه ماه ارديبهشت باران وتگرگ مى بارد و آلمانى ها با سردى و احترام از كنار هم رد مى شوند و ايرانيان ناراضى از آلمان ميان ماندن و رفتن درنگ مى كنند.
|